adsX
آسمانی ها

14- بیت المال در زمان عمر

8 مرداد 1393 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بیت المال در زمان عمر

نامه ابوالمختار به عمر درباره تضییع بیت المال

ابان می گوید : سلیم گفت : ابوالمختار بن ابی الصعق این اشعار را برای عمر بن خطّاب نوشت :

اَلَا اَبْلِغْ اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ رِسَالَةً           فَاَنْتَ اَمِینُ اللهِ فِی الْمَالِ وَ الْاَمْرِ

وَ اَنْتَ اَمِینُ اللهِ فِینَا وَ مَنْ یَکُنْ           اَمِیناً لِرَبِّ النَّاسِ یَسْلَمْ لَهُ صَدْرِی

فَلَا تَدَعَنْ اَهْلَ الرَّسَاتِیقِ وَ القُریٰ           یَخُونُونَ مَالَ اللهِ فِی الاُدُمِ الْحُمْرِ

وَ اَرْسِلْ اِلَی النّعْمَانِ وَ ابْنِ مَعْقِلٍ           وَ اَرْسِلْ اِلَیٰ حَزْمٍ وَ اَرْسِلْ اِلَی بِشْرِ

وَ اَرْسِلْ اِلَی الْحَجَّاجِ وَ اعْلَمْ حِسَابَهُ           وَ ذَاکَ الَّذِی فِی السُّوقِ مَوْلیٰ بَنِی بَدْرِ

وَ لَا تَسْنِیَنَّ التَّابِعَیْنِ کِلَیْهِما           وَ صِهْرُ بَنِی غَزْوَانِ فِی الْقَوْمِ ذٰا وَفْرِ

وَ مَا عَاصِمٌ فِیهَا بِصُفْرٍ عیابُهُ          وَ لَا ابْنُ غَلَّابٍ مِنْ رُمَاةِ بَنِی نَصْرِ

وَ اسْتُلَّ ذٰاکَ الْمَالُ دُونَ ابْنِ مُحْرَزٍ           وَ قَدْ کَانَ مِنْهُ فِی الرَّسَاتِیقِ ذٰاوَفْرٍ

فَاَرْسِلْ اِلَیْهِمْ یَصْدِقُوکَ وَ یُخْبِرُوا           اَحَادِیثَ هَذَا الْمَالِ مَنْ کَانَ ذٰافِکْرِ

وَ قَاسِمْهُمُ اَهْلِی فِدَائُکَ اِنَّهُمْ           سَیَرْضَوْنَ اِنْ قَاسَمْتَهُمْ مِنْکَ بِالشَّطْرِ

وَ لَا تَدْعُوَنِّ  لِلشَّهَادَةِ اِنَّنِی           اَغِیبُ وَ لٰکِنّی اَریٰ عَجَبَ الدَّهْرِ

اَرَی الْخَیْلَ کَاالْجُدْرِانِ وَ الْبَیْضَ کَالدُّمیٰ           وَ خَطِیَّةٍ فِی عِدَّةِ النَّمْلِ وَ الْقَطْرِ

وَ مِنْ رِیطَةٍ مَطْوِیَّةٍ فِی قِرَابِهَا           وَ مِنْ طَیِّ اَبْرَادٍ مُضَاعَفَةٍ صُفْرٍ

اِذِالتَّاجِرُ الدارِی جَاءَ بِفَاْرَةٍ           مِنَ الْمِسْکِ رَاحَتْ فِی مَفَارِقِهِمْ تَجْرِی

نَنُوبُ اِذَا نَابُوا وَ نَغْزُوا اِذَا غَزَوْا           فَإِنَّ لَهُمْ مَالاً وَ لَیْسَ لَنَا وَفْرِ

(باید توجه داشت که این اشعار را یکی از دوستان عمر به عنوان دلسوزی برای او نوشته و لذا القابی که در اینجا برای عمر آمده از زبان او عینا ترجمه می شود . نکته دیگر اینکه قطعه هایی از این اشعار اشاره به جریان خاصّی است که در ذهن گوینده و مخاطب معلوم بوده و منظور از آن برای ما روشن نیست )یعنی :

بدانید که پیامی را به امیرالمؤمنین ( عمر ) ابلاغ می کنم :

(( تو امین خدا در مال و در کارها هستی ، و تو امین خدا در میان مائی ، و هرکس امین خدای مردم باشد سینه ام در مقابل او تسلیم است .

اهل روستا ها و قصابت را نگذار که مال خدا را با مصرف در خورشهای سرخ رنگ ( ((ب)) : در خورشها و شراب ) مورد خیانت قرار دهند .

سراغ نعمان و ابن معقل و حزم و بشر بفرست . و نیز سراغ حجاج بفرست و حساب او را بدان . او همان کسی است که در بازار غلام طایفه بنی بدر بود . دو نفر تابعین را فراموش مکن و داماد طایفه بنی غزوان هم در بین آنها صاحب ثروت است . عاصم نیز در میان آنان زنبیلش خالی نیست و همچنین ابن غلّاب که از تیراندازان طایفه بنی نصر است .

آن مال از دست ابن محرز ( ابن محرز ، در کتاب فتوح بلاذری بنام (( ابن محرش )) آمده است ) ، گرفته شد در حالیکه او در روستاها اموال زیادی داشت .

سراغ اینان بفرست که سخن راست را برایت بگویند و خبر های این مال را به کسانی که صاحب فکر هستند خبر دهند . ای خاندانم فدایت ! آن اموال را با آنان قسمت کن که اگر تقسیم کنی به نصف آن راضی می شوند . ولی مرا برای شهادت فرا مخوان که من پنهان شده عجائب روزگار را تماشا خواهم کرد .

در اموال آنان اسبها را چون دیوار ، و کلاه خود ها را مانند تصاویر سرخ گونه و نیزه های خطّی به تعداد مورچه ها و قطره های باران ، و لباسهای نرم پیچیده در صندوقها و لباسهای خط دار زرد رنگ بسیار که پیچیده شده می بینم .

هنگامی که تاجر عطر فروش نافه ای از مشک بیاورد در جاده های آنان به راه می افتد . وقتی نوبت به آنان می رسد به ما هم می رسد و وقتی آنان جنگ می کنند ما هم جنگ می کنیم ، در حالیکه آنان اموالی دارند ولی ما اموال زیادی نداریم .

اعتراض ابن غلّاب به ابوالمختار

ابن غلّاب مصری ( ابن غلّاب که نامش خالد بن حرث بود مسئول بیت المال در اصفهان بود و نامش در اشعار ابوالمختار آمده است ) هم این اشعار را گفت:

 اَلَا اَبْلِغْ اَبَا الْمُخْتار اَنِّی اََتَیْتُهُ           وَ لَمْ اَکُ ذٰاقُرْبیٰ لَدَیْهِ وَ لَا صِهْرٍ

وَ مَا کَانَ عِنْدِی مِنْ تُرَاثٍ وَ رِثْتُهُ           وَ لَا صَدَقَاتٍ مِنْ سِبیٰ وَ لَا غَدْرٍ

وَ لٰکِنْ دَرٰاکِ الرَّکْضِ فِی کُلِّ غَارَةٍ           وَ صَبْرِی اِذَا مَا الْمُوْتُ کَانَ وَ رالسَّمْرِ

بِسَابِغَةِ یَغْشَی اللُّبَانُ فُضُولُهَا           اُکَفْکِفُهَا عَنَّی بِاَبْیَضَ ذِی وَفْرٍ

یعنی :

(( به ابوالمختار خبر می دهم که من نزد او آمدم در حالیکه نه با او فامیل بودم و نه رابطه دامادی داشتم . میراثی که به ارث برده باشم و صدقاتی که از اسیر کردن و غدر و حیله بدست آورده باشم نداشتم . این اموال را با دویدن های متصل در هر غارتی و صبر در آن هنگام که مرگ پشت سر نیزه ها بود بدست آورده ام که با ذره کامل بلندی که دانه های آن سینه را می پوشاند و با شمشیری بلند آن را از خود دفع می کردم )).

عمر نصف اموال کارمندانش را مصادره کرد

سلیم می گوید : عمر بن خطّاب در آن سال از همه عمّالش نصف اموالشان را بخاطر شعر ابوالمختار به عنوان غرامت گرفت ، ولی از قنفذ عدوی هیچ نگرفت در حالیکه او هم از عمّالش بود ، و آنچه از او گرفته شده بود که بیست هزار درهم بود به او باز گردانید و حتی یک دهم و نصف یک دهم هم از او نگرفت .

از جمله عمّالش که مورد غرامت قرار گرفتند ابوهریره بود که والی بحرین بود .اموال او را شمرد که بیست و چهار هزار رسید و دوازده هزار آن را به عنوان غرامت از او گرفت ( در الغدیر : ج 6ص 277-271به نقل از فتوح البلدان بلاذری نام عدّه ای از عمّال عمر که مورد غرامت قرار گرفتند و نصف اموالشان را گرفت را ذکر کرده که ذیلا ذکر می شود :

ابوبکره ثقفی ، نافع ثقفی ، حجاج بن عتیک ثقفی عامل فرات ، جزء بن معاویه عامل سرّق ، بشر بن محتفز عامل جندی شاپور ، ابن غلّاب مسئول بیت المال اصفهان ، عاصم سلمی عامل مناذر ، سمرة بن جندب مسئول بازار اهواز ، نعمان بن عدی عامل منطقه دجله ، مجاشع داماد بنی غزوان مسئول صدقات بصره ، شبل بجلی مسئول غنیمتها ، ابو مریم بن محرش عامل رام هرمز ، سعد بن ابی وقّاص عامل کوفه ، ابوموسی اشعری عامل کوفه ، عمر و عاص عامل مصر ، عتبه بن ابی سفیان عامل طائف ، ابوهریره عامل بحرین ) .

علت استثنای قنفذ از پرداخت غرامت

ابان می گوید : سلیم گفت : علی (ع) را ملاقات کردم و درباره این کار عمر از آن حضرت سؤال کردم . فرمود : هیچ میدانی چرا نسبت به قنفذ خود داری کرده و از او هیچ غرامت نگرفته است ؟ عرض کردم : نه . فرمود : زیرا او بود که فاطمه را با تازیانه زد آن هنگام که آمده بود بین من و آنها فاصله شود . فاطمه (س) هم از دنیا رفت در حالیکه اثر تازیانه در بازویش مانند بازوبند باقی مانده بود .

____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 8قدیم ص 223

روایت از غیر سلیم :

فتوح البلدان بلاذری : ص 90و 226و 292

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد (ص)





موضوعات مرتبط با این مطلب :

20- وصیّت ابوذر به امیرالمؤمنین واقعی !

8 مرداد 1393 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیّت ابوذر به امیرالمؤمنین واقعی !

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : در بیماری ابوذر - که در زمان حکومت عمر مبتلا شده بود - نزد او حاضر بودم.  عمر به عنوان عیادت نزد او آمد ، در حالیکه امیرالمؤمنین (ع) و سلمان و مقداد هم نزد او بودند و ابوذر به آن حضرت وصیّت کرده و نوشته بود و شاهد گرفته بود.

وقتی عمر بیرون رفت مردی از فامیل ابوذر - که از پسر عموهای او از طایفه بنی غفّار بود - گفت : چه مانعی داشت به امیرالمؤمنین عمر وصیّت می کردی؟!

ابوذر گفت : من به امیرالمؤمنین حقیقی وصیّت کرده ام.

سلام هشتاد نفر عرب و عجم به عنوان (( امیرالمؤمنین)) و اعتراض ابوبکر و عمر

پیامبر (ص) به ما که چهل نفر از عرب و چهل نفر از عجم بودیم دستور داد و ما بر علی (ع) به عنوان (( امیرالمؤمنین))  سلام کردیم،  و همین صاحب حکومت که او را (( امیرالمؤمنین )) نامیدی ( یعنی عمر)  در بین ما بود.

هیچ یک از عرب و عجم در این باره اعتراضی به پیامبر (ص) نکرد مگر همین شخص و رفیق بی مقدارش که او را جانشین خود قرار داد.  این دو گفتند : (( آیا این حقّی از جانب خدا و رسولش است))؟ حضرت غضب کرد و فرمود : بخدا قسم آری ، حقّی از جانب خدا و رسولش است . خداوند این دستور را به من داده و من به شما دستور دادم .

سلیم می گوید : عرض کردم : ای ابوالحسن ، و تو ای سلمان و تو ای مقداد ، آیا گفتار ابوذر را تأیید می کنید ؟ گفتند : آری راست می گوید . گفتم : چهار نفر عادلند که اگر یکی از آنان برایم نقل می کرد در صدق راستی او شک نمی کردم ، ولی چهار نفر شما در نفس من و برای بصیرتم محکم تر است .

گفتم : اصلحک الله ، آیا نام هشتاد نفر از عرب و غیر عرب را ذکر می کنید ؟ سلمان نام یک یک آنها را ذکر کرد . امیرالمؤمنین و ابوذر و مقداد گفتند : (( سلمان راست می گوید )).رحمت خدا و مغفرتش بر او و بر آنان باد .

از جمله کسانی که سلمان نام برد : ابوبکر ، عمر ، ابوعبیده ، معاذ ، سالم ، پنج نفر اصحاب شورا ( اصحاب شورا بجز امیرالمؤمنین (ع) عبارتند از : عثمان ، طلحه ، زبیر ، عبدالرحمان بن عوف ، سعد بن ابی وقاص ) ، عمّار بن یاسر ، سعد بن عبادة و بقیّه اصحاب عقبه ( درباره اصحاب عقبه به پاورقی 10از حدیث 20در صفحه 395همین کتاب مراجعه شود ) ، و ابّی ابن کعب و ابوذر و مقداد ، و عده دیگری که اکثرشان و قسمت اعظمشان از اهل بدر بودند و اکثر آنها از انصار بودند . در میان ایشان ابوالهیثم بن تیّهان ، خالد بن ولید ، ابوایوب ، اسید بن حضیر و بشیر بن سعید بودند .

چگونه مردم به فتنه ابوبکر و عمر مبتلا شدند

سلیم می گوید : گمان می کنم با همه این افراد ملاقات کردم و از فرد فرد آنان در تنهایی و خلوت در این مورد سؤال کردم . بعضی از آنان سکوت کردند و پاسخی ندادند و حقیقت را کتمان کردند . بعضی از آنان هم آنرا نقل کردند و گفتند : فتنه ای به ما برخورد که قلبها و گوشها و چشم های ما را گرفت ! و آن هنگامی بود که ابوبکر ادعا کرد از پیامبر (ص) شنیده است که بعد از آن فرموده : (( ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را گرامی داشته و آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده و خداوند نمی گذارد نبوت و خلافت برای ما اهل بیت جمع شود ))! هنگامی که علی (ع) را برای بیعت آورده بودند به این مطلب استدلال کرد و چهار نفر که نزد ما از خوبان بودند و مورد تهمت نبودند او را تصدیق کرده و برایش شهادت دادند که عبارت بودند از : ابوعبیدة ، سالم ، عمر ، معاذ . و ما گمان کردیم آنان راست می گویند .

صحیفه ملعونه و معاهده در کعبه

( سلیم می گوید : افرادی که با آنان ملاقات کردم همچنین گفتند : ) وقتی علی (ع) بیعت نمود به ما خبر داد که پیامبر (ص) چه مطالبی گفته و خبر داده است که این پنج نفر در بین خود مکتوبی نوشته اند و در آن با یکدیگر عهد بسته اند و در کنار کعبه هم پیمان شده اند که (( اگر محمد از دنیا برود یا کشته شود بر علیه علی قیام کنند و خلافت را از او سلب کنند )) . امیرالمؤمنین (ع) چهار نفر را که سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر بودند شاهد گرفت ، و آنان هم گواهی دادند ، و این بعد از آن بود که بیعت لعنت شده و گمراه کننده ابوبکر بر گردن ما قرار گرفته بود . و ما دانستیم که علی (ع) از قول پیامبر (ص) مطلب باطلی نقل نمی کند که نیکان از اصحاب محمد (ص) به آن شهادت دهند .

پشیمانی صحابه از کوتاهی در حقّ امیرالمؤمنین (ع)

سلیم می گوید : اکثر کسانی که این سخن را گفتند ، اضافه کردند که : ما بعد از آن در مسئله خلافت فکر کردیم و سخن پیامبر (ص) را به یاد آوردیم که در حضور ما فرمود : (( خداوند چهار نفر از اصحابم را دوست دارد و مرا دستور به محبت آنان داده است و بهشت مشتاق اینان است )) . پرسیدم : یا رسول الله اینان کیانند ؟ فرمود : (( برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه ام در امّتم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من علی بن ابی طالب است و سلمان فارسی و ابوذر و مقداد بن اسود )) ( ((الف)) خ ل : پیامبر (ص) فرمود : (( علی از آنها است )) و سپس سکوت کرد و بعد فرمود : بدانید که علی از آنها است و ابوذر و سلمان و مقداد ) .

بعد گفتند : ما از آنچه ( در حقّ علی (ع) ) مرتکب شده ایم و کارهایی که انجام داده ایم به درگاه خداوند استغفار می کنیم و توبه می نماییم .

گروهی از صحابه در روز قیامت به سوی جهنّم

از پیامبر (ص) کلامی شنیدیم که از تأویل و معنای آن جز خیر چیزی نفهمیدیم. آن حضرت فرمود : گروهی از کسانی که با من هم صحبت بوده اند و نزد من مقام و منزلتی کسب کرده اند بر سر حوض کوثر به نزد من وارد می شوند . وقتی در جایگاه خود ایستادند و مرا دیدند ناگهان از حضور من برده می شوند ( ((ب)) : بشدت و کشان کشان از نزد من برده می شوند ) ، و آنان را به سمت چپ می برند . من می گویم : پروردگارا ، اصحابم !اصحابم !به من پاسخ داده می شود : تو نمی دانی بعد از تو چه کرده اند اینان بعد از تو ، از روزی که از ایشان جدا گشته ای ، همچنان به عقب برگشته اند .

بعد این افراد گفتند : بجان خودم قسم ، اگر هنگامی که پپیامبر (ص) از دنیا رفت ، ( ((ب)) : اگر ما از هنگامی که پیامبر (ص) از دنیا رفت ) ، ما خلافت را به علی سپرده بودیم و از او اطاعت می کردیم و تابع او می شدیم و با او بیعت می کردیم به راه درست رفته بودیم و هدایت می شدیم و موفق بودیم ، ولی خداوند اختلاف و تفرقه و بلا را مقدّر کرده بود ، و می بایست آنچه خدا می داند و در قضا و قدر آورده واقع شود .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 28ص 23ح 33

بحار : ج 28ص 124ح 7

روایت از غیر سلیم :

کتاب ((الیقین)) ابن طاووس : ص 143باب 12

بحار : ج 8قدیم ص 70به نقل از تلخیص الشافی

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمد (ص)

 





موضوعات مرتبط با این مطلب :

ساخت وبلاگ