X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد
یورو و دلار paypal

آسمانی ها - 58- تبرک به خاک پای امیرالمؤمنین (ع) s
58- تبرک به خاک پای امیرالمؤمنین (ع)
تبرک به خاک پای امیرالمؤمنین ع بسم الله الرحمنالرحیمتبرک به خاک پای امیرالمؤمنین (ع)سلیم بن قیس می گوید : از سلمان شنیدم که می گفت: پیامبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمود : (( اگر نبود که عده ا
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

تبرک به خاک پای امیرالمؤمنین (ع)

سلیم بن قیس می گوید : از سلمان شنیدم که می گفت : پیامبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمود :

(( اگر نبود که عده ای از امتم بگویند آنچه مسیحیان درباره عیسی بن مریم گفتند، درباره تو سخنی می گفتم که امتم در پی آثار قدم هایت در خاک باشند و آن را ببوسند)). ( در بحار : ج 68ص 137 از جابر نقل کرده است :  وقتی امیرالمؤمنین (ع) با فتح خیبر به حضور پیامبر (ص) بازگشت  آن حضرت به او فرمود : (( اگر نبود که عده ای از امتم درباره تو بگویند آنچه مسیحیان به حضرت مسیح عیسی بن مریم گفتند، امروز درباره تو سخنی                                  می گفتم که از کنار هیچ گروهی عبور نکنی مگر آنکه خاک زیر پای تو و اضافه آب وضویت را بردارند و به آن شفا طلب کنند ).

احتجاجات ابان بن بی ابی عیاش بر حسن بصری

دو فضیلت امیرالمؤمنین (ع) از لسان حسن بصری

ابان می گوید : در خانه ابو خلیفه ( ابو خلیفه حجاج بن ابی عتاب دیلمی همان کسی است که در زمان حجاج عده ای در بصره در خانه او مخفی شده بودند)، این حدیث را از سلیم به نقل از سلمان برای حسن بصری نقل کردم. حسن بصری گفت : (( به خدا قسم درباره علی دو حدیث شنیده ام که هرگز آنها را نقل نکرده ام)). و سپس جریان سلام ملائکه به امیرالمؤمنین (ع) و حدیث روز اُحد را نقل جرد ( در بحار : ج 39ص 95 از ابن عباس نقل می کند که می گفت : پیامبر (ص) در شب جنگ بدر از مردم داوطلب خواست که سراغ آب بروند. امیرالمؤمنین (ع) داوطلب شد و بیرون رفت. آن شب، شبی سرد همراه با وزش باد و تاریک بود. حضرت مشک آب را برداشت و بیرون آمد. وقتی به چاه رسید، سطلی پیدا نکرد. به ناچار داخل چاه شد و پایین رفت و مشک را پر کرد و بیرون آمد و به راه افتاد. از مقابل او باد شدیدی آمد. آن حضرت نشست تا ردّ شد و برخاست. سپس باد دیگری وزید و حضرت نشست تا آن هم ردّ شد و برخاست. سپس باد دیگری وزید و حضرت نشست تا ردّ شد.

وقتی آمد پیامبر (ص) پرسید : یا ابالحسن، چه چیزی تو را به تأخیر انداخت؟ فرمود : به وزش بادی برخورد کردم و سپس وزش باد دیگری و سپس با وزش دیگری که لرزه ام گرفته بود.

حضرت فرمود : ای علی می دانی آن چه بود؟  عرض کرد : نه. فرمود : آن جبرئیل بود همراه هزار نفر از ملائکه، و او و آنها بر تو سلام کردند. سپس میکائیل همراه هزار نفر عبور کرد، و او و آنها بر تو سلام کردند. سپس اسرافیل همراه هزار ملائکه عبور کردند، و او و آنها بر تو سلام کردند).

) در بحار : ج 20ص 85 نقل می کند : که در روز جنگ احد پیامبر (ص) اشاره کرد به گروهی از دشمن که از طرف کوه پایین می آمدند. امیرالمؤمنین (ع) به آنها حمله کرد و آنان را فراری داد و سپس به گروه دیگری اشاره فرمود و امیرالمؤمنین (ع) بر آنها حمله کرد و آنان را فراری داد. سپس به گروه دیگری اشاره فرمود و باز بر آنها حمله کرد و آنان را فراری داد.

جبرئیل آمد و عرض کرد :(( یا رسول الله، ما و ملائکه از این گونه فداکاری و مواسات علی با تو تعجب کردیم. حضرت فرمود : چرا چنین نباشد در حالی که او از من و من از اویم. جبرئیل  گفت : من هم از شما هستم)).

ابان می گوید : من بعد از نقل او، آن دو حدیث را در صحیفه سلیم یافتم که از امیرالمؤمنین (ع) نقل می کرد و از خود حضرت شنیده بود.

ابان می گوید : وقتی این حدیث را در بین خود نقل کردیم من و او تنها شدیم و مردم متفرق شدند جز من و ابو خلیفه، و من آن شب را نزد او ماندم.

احادیث دروغین حسن بصری در توجیه نفاقش

ابان می گوید : حسن بصری آن شب گفت : اگر نبود روایتی که مردم از پیامبر (ص) نقل می کنند، چنین گمان داشتم که همه مردم از زمانی که پیامبر (ص) از دنیا رفته هلاک شده اند، مگر علی و شیعیانش.

گفتم : ای ابو سعید، حتی ابوبکر و عمر؟  گفت آری( ابو سعید کنیه حسن بصری است. و اینکه می گوید : حتی ابوبکر و عمر یعنی با آن حدیث می پنداری که ابوبکر و عمر هلاک نشده اند؟!)

گفتم : ای ابو سعید، آن روایت چیست؟ گفت : سخن حذیقه که (( قومی نجات پیدا می کنند و تابعین آنها هلاک می شوند))! پرسیدند : ای حذیقه، این دیگر چه طور می شود؟ گفت : (( قومی که سوابقی دارند و در کنار آن بدعتهایی ایجاد کرده اند. سپس قومی که سوابقی ندارند و در بدعتهایشان تابع آنان می شوند. آنان با سوابق خود نجات می یابند و تابعینشان بخاطر بدعتهای آنان هلاک می شوند)) ( یادآور می شود که این حدیث از جعلیاتی است که حسن بصری برای توجیه نفاقش ذکر می کند).

و دیگری کلام پیامبر (ص) به عمر -هنگامی که برای قتل حاطب بن ابی بلتعة از آن حضرت اجازه می خواست -حضرت فرمود : (( ای عمر، تو چه می دانی؟ شاید خداوند نظری به گروه اهل بدر فرموده (به خاندانی نظر فرموده)  و ملائکه اش را شاهد گرفته که من آنان را آمرزیده ام، پس هرچه می خواهند عمل کنند)).

و دیگری حدیث جابر بن عبدالله انصاری که پیامبر (ص) دو چیز را که باعث و علّت                 می شوند یادآور شد. گفتند : یا رسول الله از دو باعث و علت، مقصودتان چیست؟ فرمود :       (( هرکس با خدا ملاقات کند در حالیکه به او شرک نورزد داخل بهشت می شود، و هرکس خدا را ملاقات کند در حالیکه به او شرک می ورزد داخل آتش می شود)). من هم درباره ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر بخاطر همین روایت امید نجات و سلامتی دارم ( گفتم : ای ابو سعید، با همین سه روایت درباره ابوبکر و عمر و عثمان امیدوار هستی؟ گفت : آری).

اعتراف حسن بصری به خلافت بلافصل امیرالمؤمنین (ع)

ابان می گوید : گفتم : اگر خلافت از طرف خدا و رسولش فقط برای علی (ع) باشد نه برای دیگری، آیا بدعت ابوبکر و عمر را مثل بدعت عثمان و طلحه و زبیر حساب کنی؟ حسن بصری گفت : ای احمق (ای برادر)، مبادا بگویی : (( اگر برای او باشد...))! به خدا قسم خلافت برای علی است و برای آنان نیست. چگونه فقط برای او نباشد بعد از آن چهار خصلت که موّثقین بی شمار از پیامبر (ص) برایم نقل کرده اند.

پرسیدم : آن چهار خصلت کدام اند؟

گفت : سخن پیامبر (ص) و منصوب نمودن او در روز غدیر خم.

و کلام آن حضرت در جنگ تبوک که : (( تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی به جز پیامبری))، اگر غیر پیامبری چیز دیگری هم بود حضرت آن را استثنا می کرد و یقینا می دانیم که خلافت غیر از نبوّت است.

و پیامبر (ص) در آخرین خطبه ای که برای مردم ایراد کرد و بعد از آن داخل خانه اش شد و دیگر بیرون نیامد تا خداوند او را به نزد خود فرا خواند، فرمود : (( ای مردم، من در میان شما دو چیز باقی گذاردم که تا به آن دو تمسّک کرده اید هرگز گمراه نمی شوید. کتاب خدا و اهل بیتم. خداوند لطیف و خبیر با من عهد کرده که این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر نزد من آیند مانند این دو -و حضرت در اینجا دو انگشت سبّابه خود را کنار یکدیگر قرار دادند -نه مانند این دو -و حضرت در این حال انگشت سبّابه خود را کنار انگشت وسط قرار دادند -چرا که یکی از این دو جلوتر از دیگری است. به این دو تمسّک کنید تا گمراه و                                  روگردان نشوید. از آنان تقدّم و پیشی نجویید که هلاک می شوید، و به آنان چیزی نیاموزید که آنان از شما داناترند.

و دیگر اینکه پیامبر (ص) به ابوبکر و عمر -که دو نفر از هفت نفر بودند ( دو نفر از نه نفر بودند، یعنی در بین هفت نفر یا نه بودند که برای این برنامه آمده بودند) _دستور داد تا به علی (ع) به عنوان (( امیرالمؤمنین)) سلام کنند.

حُسن ظنّ حسن بصری نسبت به ابوبکر و عمر

حسن بصری ادامه داد : ای برادر عبدالقیس ( خطاب به ابان بن ابی عیاش است که از طایفه بنی عبدالقیس بوده است) به جان خودم قسم، اگر برای ما جایز باشد که برای عثمان و طلحه و زبیر استغفار کنیم در حالیکه بدعت ها و کار های خلاف آنان به حدی رسیده که برای ما ظاهر شده است، در این صورت جایز است برای ابوبکر و عمر هم استغفار کنیم . ( نکته ای که حسن بصری از آن تغافل کرده این است که اولا پایه گذار همه فتنه ها و آماده کننده همه زمینه ها برای عثمان و طلحه و زبیر، آن دو نفر یعنی ابوبکر و عمر هستند. و ثانیا بدعت ها و خلاف های ابوبکر و عمر بسی بزرگ تر از عثمان و دیگران است).

اما طلحه و زبیر، که من شاهد بودم آنان به خواست خود و بدون اجبار با علی (ع) بیعت کردند. سپس بیعت خود را شکستند و خون هایی را که خدا حرام کرده بود به خاطر رغبت در دنیا و حرص بر ریاست و حکومت ریختند. هیچ گناهی بعد از شرک به خداوند، بالا تر از ریختن خون هایی که خداوند حرام کرده نیست.

و اما عثمان، او سفیهان را مقرب کرد و متّقیان را دور کرد، و رانده شده پیامبر (ص) را پناه داد،                            ( منظور حکم بن ابی العاص)، و اولیاء خداوند : ابوذر و عده ای از صالحین را تبعید کرد، و مال را ثروت بین ثروتمندان قرار داد و به غیر آنچه خداوند نازل کرده حکم کرد و بدعتها و کار های خلاف او بیشتر و بالا تر از آن است که شمرده شود. بزرگ ترین آنها سوزاندن کتاب خدا بود و فجیع ترین آنها چهار رکعت نماز خواندن او در منی به عنوان مخالفت با پیامبر (ص) بود ( منظور این است که نماز مسافر باید قصر یعنی دو رکعتی خوانده شود ولی عثمان عمدا آن را چهار رکعتی خواند. در الغدیر : ج 8ص101 نقل کرده که : در سال بیست و نه هجری عثمان،         به سفر حج آمد و در منی خیمه ای بر پا کرد و نماز را در عرفه و منی تمام خواند. وقتی امیرالمؤمنین (ع) به او اعتراض کرد ، پاسخ داد : این نظری است که از خودم داده ام! به بحار : ج 8قدیم ص 312مراجعه شود).

روایات تقیه برای توجیه نفاق حسن بصری

ابان می گوید : گفتم : اصلحک الله، رحمت فرستادن تو بر عثمان و قائل بودنت به فضیلت او چه می شود؟

گفت : من این کار را می کنم تا اولیاء و دوستان طاغی ( آزاد شده گان) و تجاوز کار و زورگو و ظالم او یعنی حجاج و قبل از او ابن زیاد و پدرش زیاد بشنوند. مگر نمی دانی آنان هرکس را به بغض عثمان و حب علی (ع) و اهل بیتش علیهم السلام متهم بدانند تبعید می کنند و او را قطعه قطعه می نمایند و او را می کشند؟

پیامبر (ص) فرموده است : (( مؤمن حق ندارد خود را ذلیل کند)). پرسیدم : ذلیل کردن خود چگونه می شود؟  ( گفته شد : یا رسول الله، چگونه خود را ذلیل می کند)، گفت : خود را در معرض بلایی قرار دهد که طاقت آن را ندارد و نمی تواند در مقابل آن استقامت کند.

از علی (ع) شنیدم که در روز قتل عثمان، از پیامبر (ص) نقل می کرد : (( تقیه از دین خداست، و هرکس تقیه نکند دین ندارد. به خدا قسم اگر تقیه نبود در دولت ابلیس خداوند عبادت نمی شد))!! مردی پرسید : دولت ابلیس چیست؟  فرمود: (( هرگاه امور مردم را امام ضلالت به دست بگیرد آن دولت ابلیس بر آدم است، و هرگاه امام هدایت آن را در اختیار بگیرد آن دولت آدم بر ابلیس است)).

دولت ابلیس پس از پیامبر (ص)

حسن بصری ادامه داد : سپس امیرالمؤمنین (ع) آهسته به عمار و محمد بن ابی بکر فرمود و من هم می شنیدم -:(( از زمانی که پیامبرتان رحلت نموده به خاطر ترک من و پیرویتان از غیر من در دولت ابلیس بوده اید))!

کیفیت بیعت مردم با امیرالمؤمنین (ع) پس از قتل عثمان

بعد از آن امیرالمؤمنین (ع) سه روز از مردم پنهان شد. مردم او را طلب کردند و در خانه ای چوبی در طایفه بنی نجار نزد او آمدند و گفتند : ما سه روز در این امر مشورت کردیم و احدی از مردم را سزاوارتر از تو به خلافت نیافتیم. تو را به خاطر امت محمد (ص) قسم می دهیم که مبادا ضایع شوند و امور آنان را غیر تو بدست گیرد.

مردم با آن حضرت بیعت کردند و اول کسانی که با او بیعت کردند طلحه و زبیر بودند. آن دو بعد از آن به بصره آمدند با این گمان که به اجبار بیعت کرده اند، ولی دروغ می گفتند.

مردی از منطقه ((مَهره)) ( منطقه خشکی در جزیرة العرب بین حضر موت و عمّان است) نزد حضرت آمد و در این حال محمد بن ابی بکر کنار او بود و من هم می شنیدم. حضرت به او فرمود : ای برادر مَهره، آیا آمده ای بیعت کنی؟ عرض کرد : آری. فرمود : آیا بر سر این عقیده با من بیعت می کنی که پیامبر (ص) در حالی از دنیا رفت که خلافت حق من بود. پسر ابوقحافه به ظلم و تجاوز بر این حق ما چنگ انداخت و بعد از او عمر این کار را کرد؟ آن مرد عرض کرد : آری. و طبق همین  عقیده با اختیار و بدون اجبار با آن حضرت بیعت کرد.

ابان می گوید : به حسن بصری گفتم : آیا همه مردم بر این اعتقاد بیعت کردند؟ گفت : نه، با کسانی که از آنان در امان بود و به آنان اطمینان داشت بر این اساس بیعت کرد.

دفاع حسن بصری از ابوبکر و عمر

ای برادر عبدالقیس ( ابان بن ابی عیاش) ،اگر برای ما جایز باشد که برای عثمان استغفار کنیم با آن گناهان کبیره و کار های قبیح مرتکب شده است، در این صورت برای ما جایز خواهد بود برای ابوبکر و عمر هم استغفار کنیم، چرا که آنان از ریختن خونها خود را آسوده نگه داشتند و در حکومت خود عفاف نشان دادند و خود داری کردند و رفتار نیک داشتند!! آنان ظلم و خلط کردن های عثمان را مرتکب نشدند، و کار طلحه و زبیر را نیز انجام ندادند که بیعت را شکستند و خونها را به قصد دنیا و حکومت ریختند، در حالیکه پیامبر (ص) شنیده بودند که از آنچه مرتکب شدند و به انجام رساندند نهی می کرد. آنان امر خدا و رسولش را بعد از اتمام حجت و شاهد ترک کردند چرا که امر خدا و رسول را سبک می شمردند.

ای برادر عبدالقیس، اگر بگویی (( ابوبکر و عمر هم از پیامبر (ص) شنیده بودند آنچه درباره علی (ع) فرموده بود))، این مطالب را عثمان و طلحه و زبیر هم شنیده بودند ولی آنان مرتکب آن جنگ و خونریزی ها شدند در حالیکه این دو از ارتکاب آن خود را کنار نگه داشتند!! ( نفاق و تجاهل حسن بصری در چنین مواردی باطن او را به خوبی نشان می دهد. اما اینکه ابوبکر و عمر خود را از خون ریزی ها کنار نگه داشتند، باید گفت مگر شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) و فرزندش محسن (ع) بزرگ ترین جنایت آنان نیست؟ مگر این همه خون هایی که در زمان آن دو در جنگها ریخته شد به حساب آنان نیست؟ و آیا آنان پایه گذار فتنه هایی نیستند که دامنه اش به حکومت عثمان و فتنه های طلحه و زبیر و عایشه و معاویه و یزید و بعد از آنها منجر شد؟ و آیا همه خونهایی که تا روز قیامت به ناحق ریخته می شود به حساب آنان نیست؟ ائمّه (ع) چنین فرموده اند اگر چه حسن بصری ها! خود را به تجاهل می زنند).

ابوبکر و عمر اولین پایه گذاران گمراهی در امّت

ای برادر عبدالقیس، اگر بگویی ابوبکر و عمر اول کسانی هستند که این راه را باز کردند  و پایه گذاری نمودند و با چنگ انداختن به آنچه یقینا می دانستند در آن حقی ندارند و خداوند آن را برای غیر ایشان قرار داده ( و خداوند علی (ع) را نسبت به خلافت از آن دو سزاوارتر می دانسته است)،فتنه و بلا را بر امت وارد کردند. و اینکه آن دو به عنوان (( امیرالمؤمنین)) بر علی (ع) سلام کردند، و هنگامی که حضرت آن دو را به سلام کردن بر او امر کرد گفتند : آیا این از طرف خدا و  رسولش است؟ فرمود : (( آری، از طرف خدا و رسولش است))، اگر این را بگویی سخن بجایی گفته ای.

هنگامی که ابوذر حدیث سلام کردن آن دو به عنوان (( امیرالمؤمنین)) همراه مقداد و سلمان را نقل کرد، به من گفت : از پیامبر (ص) شنیدیم که می فرمود : (( هیچ امتی امور خود را به دست کسی نمی سپارند در حالیکه عالم تر از او در میان آنان باشد مگر آنکه کارشان رو به سقوط می رود تا به آنچه ترک کرده اند باز گردند)).

اعتراف همه اصحاب پیامبر (ص) به خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع)

ای برادر عبدالقیس، ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و همه اصحاب پیامبر (ص) شکی نداشتند و در این باره اختلافی بین آنان نبود که علی بن ابی طالب (ع) اولین آنان در اسلام و بیشترین آنان از نظر علم و بالاترین آنان در زحمت برای جهاد در راه خدا و مبارزه با اقران و جانفشانی برای حفظ پیامبر (ص) بود.

هیچ مسئله مهمی و ناراحتی و مبارزه با شجاعی و فتح قلعه ای برای پیامبر (ص) پیش نیامد مگر آنکه علی (ع) را به خاطر اطمینانی که به او داشت و فضیلتی که از او می دانست پیش می فرستاد.

( همچنین که اصحاب شکی نداشتند در اینکه)  علی (ع) عالم ترین آنان به کتاب خدا و سنت پیامبرش است و نزد پیامبر (ص) از همه محبوب تر است، و اینکه او وصی پیامبر (ص) است. و اینکه او در هر روز و شبی با پیامبر (ص) ورود و خلوتی داشت که هرگاه سؤال می کرد حضرت عطا می فرمود و هرگاه سکوت می کرد حضرت ابتداءً سخن می گفت ( و هرگاه سکوت می کرد بر آن حضرت املا می فرمود).

( و شکی نداشتند که) علی (ع) بعد از پیامبر (ص) در علم و فقه به احدی نیاز پیدا نکرد. همه آنان به او احتیاج داشتند، ولی او به احدی احتیاج نداشت. او سوابق و مناقب و مطالبی از قرآن که خدا درباره او نازل کرده بود داشت که برای احدی از آنان نبود. و از همه آنان در بخشش دست و سخاوت نفس و شجاعت در جنگ بالا تر بود ( همتایی در دنیا و نه در جهاد و نه در پرهیزکاری و نه قوّت در امر خداوند نداشت. از جمله آنچه خداوند او را به آن اختصاص داده اینکه در فضیلت بر مؤمنان اول همراه پیامبر (ص) فضیلت داشت. ( یعنی : در بین مسلمانان اولیه بر دیگران ترجیح داشت، و نسبتش به آنان همچون پیامبر (ص) بود).هیچ خصلتی از خصال خیر نبود که برایش نظیر و شبیه و همتایی در آن باشد همچنانکه در زهد در دنیا و اجتهادش چنین بود.

از جمله آنچه خداوند او را مخصوص آن کرده اینکه اوائل زندگی خود را برای مردم مطرح کرد و معلوم شد احدی از مردم در هیچ خیری از او سبقت نگرفته، و پیامبر(ص) هرگز احدی را بر او امیر قرار نداده و هرگز احدی در نماز بر او مقدم نشده است ( هرگز امیری را بر او فرمانده قرار نداده و امام جماعتی را در نماز امام بر او قرار نداده است).

جریان نماز ابوبکر

ابان می گوید : گفتم : ای ابوسعید، آیا پیامبر (ص) به ابوبکر دستور نداد تا برای مردم نماز جماعت بخواند؟ گفت : ای ابان، کجا رفته ای؟ اوّلا علی (ع) همراه مردمی نبود که به ابوبکر دستور داد تا برایشان نماز بخواند ( البته این به عنوان فرض است، یعنی اگر فرض کنیم پیامبر (ص) چنین دستوری داده باشد. و در واقع این نظر حسن بصری است)، آن حضرت با پیامبر (ص) بود و پرستاری او را می کرد. آن حضرت به علی (ع) وصیت می نمود و علی (ع) هم نمازهایش را همراه حضرت می خواند.

و ثانیا این نماز برای ابوبکر هم به انجام نرسید. پیامبر (ص) بیرون آمد و ابوبکر را عقب زده و خود برای مردم نماز خواند ( در اینجا مناسب است جریان کامل نماز ابوبکر را نقل کنیم. در بحار : ج 28ص 110و ج 8قدیم ص 25از حذیقه بن یمان،  در نقل وقایع روز های،                                            آخر عمر پیامبر (ص) چنین نقل می کند :

بلال مؤذن پیامبر (ص) بود و در وقت هر نماز اذان می گفت. اگر آن حضرت قدرت بیرون رفتن داشت او را کمک می کردند و بیرون می آمد و برای مردم نماز می خواند، و اگر نمی توانست به علی بن ابی طالب (ع) دستور می داد و آن حضرت برای مردم نماز می خواند. در آن بیماری، علی بن ابی طالب (ع) و فضل بن عباس دائما کنار حضرت بودند.

آن شبی که افرادِ تحت فرمان اسامه وارد مدینه شدند، هنگام صبح بلال اذان گفت و طبق عادت آمد تا به آن حضرت اعلان نماز را خبر دهد. ولی دید بیماری حضرت شدت یافته و از ورود او جلوگیری شد. از سوی دیگر عایشه، به صهیب دستور داد تا سراغ ابوبکر برود و او را آگاه کند که بیماری پیامبر (ص) شدت یافته و نمی تواند به مسجد برود، و علی بن ابی طالب (ع) هم مشغول امور آن حضرت و مشاهده اوست و نمی تواند برای نماز جماعت حاضر شود. تو به مسجد برو و برای مردم نماز بخوان چرا که این حالی است که برایت گوارا خواهد بود و بعد از این هم دلیلی برای تو خواهد بود.

حذیقه می گوید : مردم در مسجد منتظر پیامبر (ص) یا علی (ع) بودند که طبق عادت روزانه  ایام بیماری حضرت برایشان نماز بخوانند. در همین گیر و دار بودند که ابوبکر وارد مسجد شد و گفت : (( بیماری پیامبر (ص) شدت یافته و به من دستور داده برای مردم نماز جماعت بخوانم))!

یکی از اصحاب گفت : چگونه تو چنین حقی داری در حالیکه تو از لشکر اسامه هستی. به خدا هرگز کسی را نمی شناسم که سراغ تو فرستاده باشد و نه به تو دستور نماز داده باشد.

سپس بلال مردم را مورد خطاب قرار داد و گفت : (( همچنان بمانید -خدا شما را رحمت کند -تا من از پیامبر (ص) در این باره اجازه بگیرم)). سپس به سرعت آمد و درب خانه را به شدت کوبید. پیامبر (ص) صدای در را شنید و فرمود : این در زدن شدید چیست؟ ببینید چه خبر است؟!

فضل بن عباس بیرون آمد و درب را باز کرد و با بلال مواجه شد. پرسید : بلال چه خبری داری؟ بلال گفت :ابوبکر وارد مسجد شده و جلو رفته و در جای پیامبر (ص) ایستاده و چنین گمان می کند که آن حضرت به او این دستور را داده است. فضل گفت : مگر ابوبکر در لشکر اسامه نیست؟! به خدا قسم این همان شرّ عظیمی است که وارد مدینه شده است. پیامبر (ص) این خبر را به ما داده است.

فضل بن عباس وارد خانه شد و بلال را هم همراه خود برد . حضرت پرسید : بلال، بیرون چه خبر است؟ بلال خبر را برای آن حضرت بیان کرد. حضرت فرمود : (( مرا بلند کنید، مرا بلند کنید، مرا به مسجد ببرید. قسم به آنکه جانم به دست اوست برای اسلام بلا و فتنه عظیمی نازل شده است )).

سپس بیرون آمد در حالیکه سر مبارک را بسته بود و بین علی (ع) و فضل بن عباس قرار گرفته بود و پاهای مبارکش به زمین کشیده می شد و به این صورت وارد مسجد شد. در همین حال ابوبکر در محراب حضرت ایستاده بود، و عمر و ابوعبیده و سالم و صهیب و افرادی که شبانه وارد مدینه شده بودند اطراف ابوبکر را گرفته بودند، و اکثر مردم از خواندن نماز خوداری کرده بودند تا ببینند بلال چه خبری می آورد.

وقتی مردم دیدند پیامبر (ص) وارد مسجد شد و آن طور حالت سختی از بیماری دارد، این مطلب را بسیار بزرگ شمردند.

پیامبر (ص) جلو رفت و ابوبکر را از پشت سر کشید و او را از محراب دور کرد. ابوبکر و افرادی که با او بودند پشت سر پیامبر (ص) متواری شدند. مردم آمدند و پشت سر آن حضرت به نماز ایستادند در حالیکه حضرت نشسته بود و بلال برای مردم تکبیر می گفت تا نماز حضرت پایان یافت.

بعد حضرت نگاهی کرد و ابوبکر را ندید. لذا فرمود : ای مردم، آیا از پسر ابوقحافه و اصحابش تعجب نمی کنید که آنها را فرستادم و زیر دست اسامه قرار دادم به سمتی که فرستاده شده اند بروند، ولی آنان مخالفت کردند و برای ایجاد فتنه به مدینه برگشتند؟ بدانید که خداوند آنان را در فتنه انداخته است).

هزار باب علم امیرالمؤمنین (ع)

حسن بصری گفت : به خدا قسم، از علی (ع) شنیدم که می فرمود : پیامبر (ص) در بیماریش، برای من کلید هزار باب از علم را باز کرد که هر بابی هزار باب را باز می کند ( از هر بابی هزار باب باز می شود) 

اعترافات حسن بصری درباره جنگهای امیرالمؤمنین (ع)

( با توجه به اینکه حسن بصری از مخالفین امیرالمؤمنین (ع) در جنگهای جمل و صفین و نهروان بود و به حضرت اعتراض می کرد که چرا خونهای مسلمین را به زمین می ریزد!!)

حسن بصری ادامه داد : سپس مرحله دوم زندگی اش را شروع کرد که بر ظلم صبر کرد ( منظور ظلم ابوبکر و عمر و عثمان است) ، تا وقتی که یارانی پیدا کرد و بر سر تأویل قرآن جنگید همانطور که بر سر تنزیل آن جنگید. او امر به معروف و نهی از منکر انجام داد و در راه خدا جهاد کرد تا شهید شد، و با حالتی پاکیزه و پاک و سعادتمند و شهید و مطهّر خدا را ملاقات کرد، و با آنانکه خدا و رسولش به او دستور جنگیدن با آنها را داده بودند یعنی ناکثین و قاسطین و مارقین جنگیده بود.

خلط نفاق با تقیه در نظر حسن بصری

ابان می گوید : حسن بصری این سخن را در اوائل عمرش در اول حکومت حجاج در حالیکه در خانه ابوخلیفه متواری بود می گفت، و او در آن روز از شیعه به حساب می آمد. وقتی بزرگ شد و مشهور گشت و از او شنیدم که درباره امیرالمؤمنین (ع) سخنان ناروا می گوید، با او خلوت کردم و آنچه در اوائل عمرش از او شنیده بودم برایش یادآور شدم. در جواب گفت : این مطالب را نسبت به من کتمان کن. من این سخنان را می گویم تا خون خود را حفظ کنم، و اگر چنین نکنم چوب بر سرم بلند می کنند.

_______________________

روایت از غیر سلیم :

بحار : ج 40ص 81

اللوامع النورانیة : ص 373

اللوامع النورانیة : ص 376

مناقب ابن شهر آشوب : ج 1ص264

........................................منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,,,
موضوعات
احکام خمس
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 1166
افراد آنلاين : 1
بازديد ديروز : 158
بازديد ماه : 1416
بازديد سال : 1416
کل بازديدها : 56971
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 211
تعداد نظرات : 6