X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
آسمانی ها - 37- سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ
37- سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ
سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگسخنان عمر هنگام مرگ بسم الله الرحمنالرحیم 1سخنان اصحابصحیفه ملعونه هنگام مرگ( اصحاب صحیفه ملعونه : همان پنج نفری هستند کهدر حجة الوداع در بین خود معاهده ای نوشتند و امضا کردند که ا
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

1

سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ

( اصحاب صحیفه ملعونه : همان پنج نفری هستند که در حجة الوداع در بین خود معاهده ای نوشتند و امضا کردند که اگر پیامبر (ص) کشته شد یا از دنیا رفت نگذارند خلافت به اهل بیتش برسد،  و آنها عبارت اند از : ابوبکر، عمر، معاذ بن جبل، ابوعبیده جراح، سالم مولی ابی حذیفه. در این باره به حدیث 4در ص232 همین کتاب مراجعه شود،  و نیز در مورد سایر آنچه اصحاب صحیفه هنگام مرگ گفته اند به بحار : ج 8قدیم ص 196باب 18مراجعه شود)

( مناسب است در این جا حدیثی که در مناقب ابن شهر آشوب : ج 3ص 212آمده ذکر شود : امام باقر (ع) درباره این آیه که (( وَ کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللهُ اَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ )) ، یعنی : (( و اینچنین خداوند اعمال ایشان را به عنوان حسرتی بر ایشان به آنان می نمایاند))  فرمود : وقتی هنگام مرگ آنچه از عذاب الیم برایشان آماده شده می بینند،  و اینان همان اصحاب صحیفه ای هستند که آن را به عنوان مخالفت با علی (ع) نوشتند،  ( و دنباله آیه چنین است :)   (( وَ مَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنَ النَّار))  یعنی : (( و آنان از آتش خارج نمی شوند)) ).

سخنان معاذ بن جبل هنگام مرگ

ابان می گوید : از سلیم بن قیس شنیدم که می گفت : از عبدالرحمان بن غنم ازدی ثمالی (عبدالرحمان بن غنم متوفای سال 87 هجری، در زمان پیامبر (ص) مسلمان شد ولی به خدمت آن حضرت نرسید. او ملازم معاذ بن جبل بود به طوری که رفیق معاذ نامیده می شد، و هم او بود که اکثر تابعین از اهل شام را فقه آموخت)، پدر زن معاذ بن جبل که دخترش همسر او بود - و فقیه ترین اهل شام و پر تلاش ترین ایشان بود ،شنیدم که می گفت :

معاذ بن جبل به مرض طاعون از دنیا رفت (در سال 18 هجری) . روزی که مرُد نزد او حاضر بودم ، در حالیکه مردم به طاعون مشغول بودند . وقتی به حال احتضار افتاد در خانه کسی جز من نزد او نبود و این در زمان حکومت عمر بن خطاب بود ، از او شنیدم که می گفت : وای بر من ! وای بر من ! وای بر من ! وای بر من !

با خود گفتم : گرفتاران به مرض طاعون هذیان می گویند و حرف می زنند و سخنان عجیب می گویند ! لذا به او گفتم : خدا تو را رحمت کند ، هذیان می گویی ؟ گفت : نه !

گفتم : پس چرا صدای وای بر من بلند کرده ای ؟ گفت : به خاطر قبول ولایت دشمن خدا بر علیه ولیّ خدا ( ((ج)) : یاری دشمن خدا بر علیه ولیّ خدا ).

گفتم : چه کسی ؟ گفت : قبول ولایت دشمن خدا ( ((ج)) : مساعدت دشمن خدا عتیق (ابوبکر ) )

و عمر بر ضد خلیفه و وصیّ پیامبر (ص) علی بن ابی طالب (ع).

گفتم : هذیان می گویی ؟! گفت : ای ابن غنم ، به خدا قسم هذیان نمی گویم . این پیامبر (ص) و علی بن ابی طالب (ع) هستند که می گویند : ای معاذ بن جبل ، بشارت باد به آتش ! تو و اصحابت را گفتید : (( اگر پیامبر (ص) از دنیا رفت یا کشته شد خلافت را از علی منع می کنیم که هرگز به آن نرسد ))، تو و عتیق و عمر و ابو عبیده و سالم ( ((ج)) : ابوبکر و عمر و ابو عبیده و سالم جز به کمک شما به هدف خود دست نیافتند . و عبارت در ارشاد القلوب چنین است : پس علی به خلافت نرسید ، و من و ابوبکر و عمر و ابو عبیده و سالم مولی ابی حذیفه جمع شدیم ...).

گفتم : ای معاذ ، این چه زمانی بود ؟ گفت : در حجة الوداع ، که گفتیم :       (( بر ضد علی یکدیگر را کمک می کنیم که تا ما زنده ایم به خلافت دست    نیابد )) . وقتی پیامبر (ص) از دنیا رفت به آنان گفتم : (( من از جهت قوم خود انصار شما را کفایت می کنم ، شما هم از جهت قریش مرا کفایت کنید )). سپس در زمان پیامبر (ص) ، بشیر بن سعید و اسید بن حضیر را به آنچه معاهده کرده بودیم دعوت کردم ، و آن دو بر سر این با من بیعت کردند ( بشیر بن سعید رئیس (( خزرج )) و اسید بن حضیر رئیس (( اوس )) بود ، و اوس و خزرج دو طایفه اصلی انصار بودند که بقیه قبائل از شعب این دو به شمار می آمدند . وقتی اصحاب صحیفه از سعد بن عباده که رئیس کل انصار بود مأیوس شدند با این دو نفر معاهده بستند که هر کدام بر نیمی از انصار حاکم بودند ).

گفتم : ای معاذ ، گویا هذیان می گویی ؟ گفت : (( صورتم را بر زمین بگذار ))   ( ((ج)) : صورتم را بر زمین بچسبان )، و همچنان صدای وای و ویل بلند کرده بود تا از دنیا رفت .

سخنان ابوعبیده جراح و سالم هنگام مرگ

سلیم می گوید : ابن غنم به من گفت : به خدا قسم این حدیث را قبل از تو هرگز برای کسی جز دو نفر نگفته ام ، چراکه از آنچه از معاذ شنیدم وحشت کردم (  ((ج)) : این حدیث را قبل از تو برای احدی نقل نکردم ، و من از خود معاذ و از آنچه از او دیدم و شنیدم بیزارم !)

ابن غنم گفت : بعد به حج رفتم و با کسی که در مرگ ابوعبیده جراح و سالم مولی ابی حذیفه ( ابوعبیده در سال 18هجری در شهر (( حمص )) شام با مرض (( دبیله )) از دنیا رفته ، و سالم در سال 12هجری در جنگ یمامه کشته شد ).حضور داشته ( چشم ابوعبیده و سالم را هنگام مرگ بسته بود ) ملاقات کردم و گفتم :مگر سالم در روز جنگ یمامه کشته نشد ؟ گفت : بلی ، ولی او را از میدان جنگ حمل کردیم در حالیکه هنوز رمقی داشت .ابن غنم گفت : هرکدام از آن دو ( یعنی دو نفری که در مرگ ابوعبیده و سالم حضور داشته اند ) مثل آن را عینا برای من نقل کردند ، نه زیاد کردند و نه کم که ابوعبیده و سالم هم (هنگام مرگ ) مانند معاذ سخن گفته اند .( در کتاب ارشاد القلوب عبارت چنین است : ابن غنم گفت : به جز سلیم بن قیس این مطالب را به احدی جز دخترم همسر معاذ و یک نفر دیگر نگفته ام . من از آنچه از معاذ دیدم و شنیدم وحشت کردم . به سفر حج رفتم و کسانی را که چشمان ابوعبیده و سالم را هنگام مرگ بسته بودند ملاقات کردم . آنان به من خبر دادند که هنگام مرگشان مثل قضیه معاذ رخ داده نه یک حرف کم تر و نه بیشتر ، و هر دو مثل سخن معاذ را         گفته اند ).

سخنان ابوبکر هنگام مرگ

ابان می گوید : سلیم گفت : این سخنان ابن غنم را به طور کامل برای محمد بن ابی بکر نقل کردم . او گفت : سرّ مرا کتمان کن ، من هم شهادت می دهم که پدرم هنگام مرگش مثل آنان سخن گفت . عایشه (در آنجا ) گفت : پدرم هذیان می گوید !

سخنان عمر هنگام مرگ

محمد بن ابی بکر گفت : در زمان حکومت عثمان با عبدالله بن عمر ملاقات کردم ، و آنچه پدرم هنگام مرگ گفته بود برای او نقل کردم و از او عهد و پیمان گرفتم که سرّ مرا کتمان کند .

پسر عمر به من گفت : (( تو هم سرّ مرا کتمان کن . به خدا قسم پدر من هم مثل سخن پدر تو را بدون کم و زیاد گفت )) ( درباره سخنان عبدالله بن عمر به نقل پدرش به ص 304همین کتاب مراجعه شود )

سپس عبدالله بن عمر سخن خود را ترمیم کرد و ترسید به علی بن ابی طالب (ع) خبر دهم چراکه محبت من نسبت به آن حضرت و ارتباط شدیدم را می دانست . لذا گفت : پدرم هذیان می گفت .

تأیید این حدیث از سوی امیرالمؤمنین (ع)

محمد بن ابی بکر گفت : نزد امیرالمؤمنین (ع) آمدم و آنچه از پدرم شنیده بودم و آنچه پسر عمر از پدرش نقل کرد برای حضرت گفتم .

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : این مطلب را از قول پدر او و پدر تو و از ابوعبیده و سالم و معاذ کسی به من خبر داده است که از تو و پسر عمر راست گو تر است ! عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، او کیست ؟ فرمود : بعضی از افرادی که برایم نقل کرده اند .

محمد بن ابی بکر می گوید : فهمیدم چه کسی را قصد کرده است ، لذا گفتم : یا امیرالمؤمنین ، درست فرمودی ، من گمان کردم انسانی برای تو نقل کرده است ، در حالیکه وقتی پدرم این سخنان را می گفت کسی جز من حاضر نبود ( یعنی این خبر به صورت عادی به دست شما نرسیده است همانطور که از دنباله حدیث روشن می شود حضرت این خبر را از راه علم غیب ، و یا خواب دیدن پیامبر (ص) و یا اخبار ملائکه به آن حضرت می دانسته است ).

سلیم می گوید : به عبدالرحمان بن غنم گفتم : معاذ به مرض طاعون مُرد ، ابوعبیده به چه مرضی مُرد ؟گفت : به مرض (( دبیله )). ( (( دبیله )) هم مرضی شبیه طاعون است که زخمی در داخل بدن به وجود می آید و غالبا صاحبش را می کشد ).

2

تفصیل قضیه مرگ ابوبکر

سلیم می گوید : با محمد بن ابی بکر ملاقات کردم و گفتم : آیا در مرگ پدرت جز برادرت عبدالرحمان و عایشه و عمر کسی حاضر بود ؟ گفت : نه . گفتم : آیا آنچه تو شنیدی آنان هم شنیدند ؟ گفت : مقداری را شنیدند و گریه کردند و گفتند : (( هذیان می گوید ))!!ولی همه آنچه من شنیدم آنان نشنیدند .

ظهور پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) هنگام مرگ ابوبکر

گفتم :.آنچه آنان هم از او شنیدند چه بود ؟ گفت : وقتی صدای وای و ویل بلند کرد عمر به او گفت : (( ای خلیفه پیامبر ! چرا صدای وای و ویل بلند کرده ای ؟

گفت : اینان محمد و علی هستند که مرا به آتش بشارت می دهند ، و در دست محمد صحیفه ای است که در کعبه بر سر آن هم پیمان شدیم .( (( ب)) و (( ج)) : این پیامبر است و همراه او علی است که مرا به آتش بشارت می دهد و صحیفه ای نزد اوست ). او به من می گوید : به جان خودم قسم به آن وفا کردی ، و تو و اصحابت ( ((ج)) : تو و رفیقت )، یکدیگر را بر علیه ولیّ خدا کمک کردید .بشارت بده به آتش در پایین ترین درجه جهنم )).

سخنان ابوبکر با عمر هنگام مرگ

وقتی عمر این را شنید بیرون رفت در حالیکه می گفت :                             (( او هذیان می گوید )) . ابوبکر گفت : نه به خدا قسم ،.هذیان نمی گویم .کجا می روی؟!

عمر گفت : تو دومی آن دو نفر هستی هنگامی که در غار بودند ( اشاره به مصاحبت ابوبکر با پیامبر (ص) در غار هنگام هجرت است . و عبارت در ((ج)) چنین است : چگونه هذیان نمی گوید کسی که دومین نفر در غار است ).

ابوبکر گفت : اکنون هم این سخن را می گویی ؟!آیا من برایت نقل نکردم که محمد - و نگفت ((رسول الله )) !- در حالیکه با او در غار بودم به من گفت :      (( من کشتی جعفر و اصحابش را می بینم که در دریا سیر می کنند )) ، ( اشاره به هجرت مسلمانان از مکه به حبشه به ریاست جعفر بن ابی طالب است )، گفتم : (( به من هم نشان بده )). او دست به صورت من کشید و من آن را دیدم و آن گاه یقین پیدا کردم که او ساحر است .( ((ج)) : در دل گرفتم که او ساحر است . در بحار : ج18ص109ح10 نقل می کند که مردی از امام صادق (ع) پرسید : فدایت گردم ، آیا پیامبر (ص) ابوبکر را (( صدیق )) نامیده است ؟ فرمود : آری !پرسید : چطور ؟ فرمود : آنگاه که همراه او در غار بود حضرت فرمود : من کشتی جعفر بن ابی طالب را می بینم که در دریا راه را گم کرده و مظطرب است .ابوبکر گفت : یا رسول الله ،تو آن را می بینی ؟ فرمود : آری. گفت : می توانی آن را به من نشان دهی ؟ فرمود : نزدیک من بیا . امام صادق (ع) فرمود : ابوبکر نزد آن حضرت آمد و حضرت دست بر چشمان او کشید و فرمود نگاه کن .ابوبکر نگاه کرد و کشتی را دید که در دریا مظطرب است . سپس خانه های اهل مدینه را دید ، پیش خود گفت : الان تصدیق می کنم که تو ساحری !! حضرت فرمود : تو صدیق هستی !!!یعنی تصدیق کننده اینکه من ساحرم !!).

وقتی این مطلب را در مدینه برای تو نقل کردم ، نظر من و تو متّفق شد که او ساحر است !

عمر گفت : ای حاضرین ، پدرتان هذیان می گوید ( ((ب)) و ((ج)) و ((د)) : ابوبکر هذیان می گوید )، این مطالب را مخفی کنید و آنچه از او می شنوید کتمان کنید که اهل بیت شما را شماتت نکنند .

سپس عمر بیرون رفت وبرادرم (عبدالرحمان ) و عایشه نیز بیرون رفتند تا برای نماز وضو بگیرند . اینجا بود که از سخنانش مطالبی شنیدم که آنان نشنیدند .

اقرار ابوبکر به ورود در تابوت جهنم

محمد بن ابی بکر می گوید : وقتی با او تنها ماندم به او گفتم : ای پدر ، بگو : (( لا اله الا الله )). گفت : (( هرگز نمی گویم و نمی توانم بگویم تا وارد آتش شوم و داخل تابوت گردم ))! وقتی نام ((تابوت)) را آورد گمان کردم هذیان می گوید . گفتم : کدام تابوت ؟    گفت : تابوتی از آتش که با قفلی از آتش بسته شده است . در آن داوزده نفرند ، از جمله من و این رفیقم . گفتم : عمر ؟ گفت : آری ، پس مقصودم کیست ؟ و نیر ده نفر دیگر که در چاهی ( ((ب)) و ((د)) : و چشمه ای در چاهی ) ، در جهنم هستیم . بر در آن چاه صخره ای است که هرگاه خدا بخواهد جهنم را شعله ور کند آن صخره را بلند می کند .

لعن عمر از زبان ابوبکر

گفتم : هذیان می گویی ؟.گفت : (( نه به خدا قسم هذیان نمی گویم . خدا پسر صهّاک را لعنت کند ( مقصود عمر است که نام مادرش ((صهّاک)) بوده است )، او بود که مرا از یاد خدا بازداشت بعد از آنکه برایم آمده بود ، و او بد رفیقی بود . خدا او را لعنت کند . صورت مرا به زمین بچسبان )). من گونه او را به زمین چسباندم و او همچنان وای و ویل سر داده بود تا آنکه چشمانش را بستم .( این سخن ابوبکر مضمون دو آیه قرآن است که می فرماید : (( یَوْمَ یَعَضُّ الظَالِمُ عَلَیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً ، یَا وَیْلَتَیٰ لَیْتَنِی لَمْ اَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِیلاً ، لَقَدْ اَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إذْ جَائَنِی وَ کَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإنْسَانِ خَذُولاً / سوره فرقان /آیات بیست و هفت تا سی )) و آیه دیگر که می فرماید : (( وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذَکْرِ الرَّحْمَانُ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَلَهُ قَرِینٌ وَ إنَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أنَّهُمْ مُهْتَدُونَ حَتَّی إذَا جَائَنَا قَالَ یَا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِین / سوره زخرف / آیات سی و شش تا سی و نه ).

(در روضه کافی : ص 27 از امام باقر (ع) حدیثی در مورد این دو آیه آورده است که با سخنان ابوبکر هنگام مرگ تطابق کامل دارد . می فرماید : که امیرالمؤمنین (ع) هفت روز پس از رحلت پیامبر (ص) خطابه ای برای مردم ایراد کرد و این پس از جمع و تألیف قرآن بود . از جمله سخنانش در خطبه این بود : (( ... اگر لباس خلافت را آن دو نفر شقی از من غصب کرده و پوشیدند و در آنچه حقشان نبود با من نزاع کردند و با گمراهی مرتکب آن شدند و با جهالت عقد آن را بستند ، آنچه بدان وارد شدند بد جائی بود و آنچه برای خود حاضر کردند بد چیزی است . آن دو در خانه های خود یکدیگر را لعنت می کنند و هرکدام از دیگری بیزاری می جوید . هرگاه با رفیقش ملاقات می کند به او می گوید (( ای کاش بین من و تو فاصله مشرق و مغرب بود که چه بد قرینی هستی )) . آن شقی تر با کمال پستی به او می گوید : (( ای کاش من ترا به عنوان دوست انتخاب نکرده بودم ، تو مرا از یاد خدا گمراه کردی بعد از آنکه برایم آمد و شیطان انسان را خوار می کند )) . من هستم ذکری که از آن گمراه شد و راهی که از آن متمایل شد و ایمانی که بدان کافر شد و قرآنی که از آن کناره گرفت و دینی که آن را تکذیب کرد و طریقی که از آن اعراض کرد .

اگرچه در نعمتهای زودگذر دنیا و غرور بی دوام آن چریدند و در همان حال بر سر پرتگاهی از آتش بودند ، ولی آنان به بدترین ورود در نا امید ترین گروه و ملعون ترین محل ورود وارد می شوند . با لعنت بر یکدیگر فریاد می کشند و با حسرت برای یکدیگر صدا بلند می کنند . هیچ راحتی ندارند و از عذابشان خلاصی  ندارند )) ).

سپس عمر داخل شد در حالیکه چشمان پدرم را بسته بودم . گفت : آیا بعد از من چیزی گفت : من آنچه گفته بود برایش بیان کردم .( ((ج)): آیا بعد از ما چیزی گفت : من هم برایشان نقل کردم )، عمر گفت :  خدا خلیفه رسول الله را رحمت کند ، این مطلب را کتمان کن که هذیان است ! و شما خاندانی هستید که به هذیان گفتن در حال مریضی معروف هستید !

عایشه گفت : راست گفتی ! بعد همگی به من گفتند : هیچ کسی نباید از این مطالب از تو چیزی بشنود که مبادا علی بن ابی طالب و اهل بیتش او را شماتت کنند (  (( ج)) : سپس همه شان به من گفتند : مبادا چیزی از آنچه شنیدی از دهانت خارج شود ).

ارتباط امیرالمؤمنین (ع) با پیامبر (ص) بعد از رحلت آن حضرت

سلیم می گوید : به محمد بن ابی بکر گفتم :   به نظر تو چه کسی به امیرالمؤمنین (ع) از قول این پنج نفر آنچه گفته اند را نقل کرده است ؟( ((ب)) و ((د)) :((به سلیم گفتم )). بنابرین سؤال کننده ابان است که از سلیم می پرسد ) .

گفت : پیامبر (ص) . او آن حضرت را هر شب در خواب می بیند ، و صحبت او با آن حضرت در خواب مثل صحبت با او در حال حیات و بیداری آن حضرت است ، چراکه پیامبر (ص) فرموده است : (( هرکس مرا در خواب ببیند مرا دیده است ، چراکه شیطان نه در خواب و نه در بیداری به صورت من و هیچکدام از جانشینانم تا روز قیامت در نمی آید )).

سلیم می گوید : به محمد بن ابی بکر گفتم : چه کسی این مطلب را برایت نقل کرده است ؟ گفت : علی (ع) . گفتم : من هم از او شنیدم همانطور که تو شنیدی .

ارتباط ملائکه با غیر انبیاء

سلیم می گوید : به محمد بن ابی بکر گفتم : شاید یکی از ملائکه برای ایشان نقل کرده باشد . گفت : ممکن است این طور باشد . گفتم : آیا ملائکه جز با انبیاء صحبت می کنند ؟( ((ج)) : گفتم : ملائکه جز با انبیاء صحبت نمی کنند ).

گفت : آیا قرآن را نمی خوانی که می فرماید : (( ما قبل از تو هیچ پیامبری و نبیّی و محدَّثی ( محدَّث : اصطلاحا کسی است که صدای ملائکه را می شنود ولی خود آنان را نمی بیند در این باره به بصائر الدرجات : ص 320 ، کافی : ج 1ص 176 و. 270 ، اختصاص شیخ مفید : ص 323 ، امالی شیخ طوسی : ج 2 ص 21مراجعه شود )، نفرستادیم مگر آنکه .../سوره حج /آیه پنجاه و دو ). این آیه در بعضی قرائات به این صورت قرائت شده است . در این باره به      بحار : ج 26ص 66باب 2و نیز الغدیر : ج 5 ص 42و همچنین مناقب ابن شهر آشوب : ج 3ص 336و بصائر الدرجات : ص 321مراجعه شود ).

گفتم : آیا ملائکه با امیرالمؤمنین (ع) سخن می گفتند : گفت : آری ، ملائکه با فاطمه (س) هم سخن می گفتند ، با آنکه پیامبر نبود . ملائکه با مریم هم سخن گفتند با آنکه پیامبر نبود . مادر حضرت موسی (ع) هم پیامبر نبود ولی ملائکه با او سخن گفتند سارا همسر حضرت ابراهیم (ع) ملائکه را دید و او را به اسحاق و بعد از او به یعقوب بشارت دادند در حالیکه پیامبر نبود .

تأیید دوم این حدیث از سوی امیرالمؤمنین (ع)

سلیم می گوید : وقتی محمد بن ابی بکر در مصر کشته شد و خبر شهادت او رسید به امیرالمؤمنین (ع) تسلیت گفتم ، و در خلوت آنچه محمد بن ابی بکر برایم نقل کرده بود برای آن حضرت نقل کردم و آنچه عبدالرحمان بن غنم به من گفته بود به آن حضرت خبر دادم . حضرت فرمود : محمد راست گفته است ، خدا او را رحمت کند . او شهید و زنده است و روزی داده می شود .

ارتباط ائمّه با ملائکه

حضرت می فرمود : ای سلیم ، جانشینان من یازده نفر از فرزندانم هستند ، امامانی هدایت کننده و هدایت شده که ملائکه با همه آنها سخن می گویند    ( ((ج)) : جانشینان من یازده نفر از فرزندان فاطمه (س) هستند ، امامان هدایت که هدایت شده اند ، و ملائکه با همه ما سخن می گویند ).

عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، آنان کیانند ؟ فرمود : این پسرم حسن ، سپس این پسرم حسین ، ( ((ج)) : فرمود : دو پسرم حسن و حسین ) ، سپس این پسرم - و حضرت دستِ ( ((ج)): بازوی )پسرِ پسرش علی بن الحسین (ع) را گرفت در حالیکه آن حضرت شیر خواره بود - سپس هشت نفر از فرزندان او یکی پس از دیگری هستند . آنانند که خداوند به ایشان قسم یاد کرده و فرموده است : (( وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ /سوره بلد / آیه سه ) ، یعنی : (( قسم به پدر و آنچه از نسل او به دنیا می آیند )) . ((پدر)) پیامبر (ص) است و (( آنانکه از او به دنیا  می آیند )) یعنی این یازده نفر جانشین ( ((ج)) : پس رسول الله پدر است و من پدر این یازده نفر جانشین ).

عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، آیا دو امام (در یک زمان ) جمع می شود ؟ فرمود : آری ، ولی یکی از آنها سکوت می کند و سخن نمی گوید تا دیگری از دنیا برود .

عبارت زیر از نسخه شماره 63از نسخه های خطی کتاب سلیم نقل شده است ، و به خاطر تناسب آن با این حدیث ذیلا ذکر می شود :

مرگ اصحاب صحیفه و یارانشان بر جاهلیت

این مطلبی است که ابان به دست خود از زبان سلیم نوشته است : آن گروه -که عبارتند از : ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و انس و سعد و عبدالرحمان بن عوف - خودشان بر علیه خود هنگام مرگشان شهادت دادند که آنان هم با عقیده ای از دنیا می روند که پدرانشان در زمان جاهلیت با آن مرده اند ...).

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

اثبات الهداة : ج1ص659ح846

بحار : ج8قدیم ص 198

بحار : ج 61ص 241ح 8

تفسیر برهان : ج 3ص 102ح 26

عوالم العلوم : ج 3/15ص 31

روایت با سند به سلیم :

الغارات : ج 1ص 326

بصائر الدرجات : ص 372ح 16

علل الشرایع : ج 1ص 182باب 146ح 2

اختصاص (شیخ مفید ) : ص 324

الکافیة فی ابطال توبة الخاطئة به روایت بحار : ج 8قدیم ص 27

مناقب ابن شهر آشوب : ج 3ص 336

ارشاد القلوب دیلمی : ج 2ص 391

الصراط المستقیم (بیاضی ) : ج 3ص 153و 155

کتاب فعلت فلاتَلُمْ ، به روایت کامل بهائی : ج 2ص 129

روایت از غیر سلیم :

امالی مفید :ص 31

......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,,,,
موضوعات
احکام خمس
غدیر کامل ترین پیام
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 192
افراد آنلاين : 4
بازديد ديروز : 4627
بازديد ماه : 5134
بازديد سال : 18168
کل بازديدها : 49941
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 0
تعداد نظرات : 6