X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



آسمانی ها - 23- نامه سرّی معاویه به زیاد
23- نامه سرّی معاویه به زیاد
نامه سرّی معاویه به زیاد برنامه معاویه درباره قبائل عرب علت طمع معاویه در خلافت بسم الله الرحمن الرحیم نامه سرّی معاویه به زیاد ابان از سلیم نقل می کند : زیاد بنسمیة نویسنده ای داشت که ادّعای تشیّع می کرد ، و با من دوست بود ( ((ب)) و ((د)):
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه سرّی معاویه به زیاد

ابان از سلیم نقل می کند : زیاد بن سمیة نویسنده ای داشت که ادّعای تشیّع می کرد ، و با من دوست بود ( ((ب)) و ((د)) : زیاد بن ابیه دوستی داشت که ادّعای تشیّع می کرد).  او نامه ای را که معاویه به زیاد در جواب نامه او نوشته بود به من نشان داد.

برنامه معاویه درباره قبائل عرب

امّا بعد،  تو به من نامه نوشته ای و درباره عرب از من سؤال کرده ای که کدام را احترام کنم و کدام را اهانت نمایم . کدام را مقرّب بدارم و کدام را دور نمایم.  از کدام در امان باشم و از کدام بر حذر باشم؟  و من ای برادرم آگاه ترین مردم به عرب هستم.

به این طایفه از یمن ( منظورِ معاویه در اینجا از طایفه یمنی روشن نیست)  توجّه کن.  آنان را در ظاهر احترام کن و در خلوت اهانت نما.  من نیز با آنان چنین می نمایم.  در مجالس،  آنان را نزدیک خود قرار می دهم و چنین وانمود می کنم که ایشان نزد من از دیگران مقدّم ترند ( ((الف)) : ایشان بدترین مردم نزد من هستند.  ((ب)) و ((د)) : در خلوت به آنان چنین وانمود کن که ایشان بدحال ترین مردم نزد تو هستند) ، ولی عطاها و فضیلت دادن دیگران را پنهان از آنها انجام می دهم،  و علتش هم این است که عدّه زیادی از ایشان همراه این مرد ( علی (ع) ) با من می جنگند .

طایفه ربیع بن نزار را در نظر داشته باش و اشراف آنان را احترام کن و سایر مردمشان را اهانت نما ، چراکه عمومشان تابع اشراف و بزرگان ایشانند .

به طایفه (( مُضَر )) نگاه کن ، و آنان را با یکدیگر درگیر نما ، چراکه آنان غلظت و تکبّر و خودبینی و نخوت شدیدی دارند . هرگاه چنین رفتاری با آنان داشته باشی و آنان را با یکدیگر درگیر نمایی بعضی از آنان بعض دیگر را برایت کفایت می کنند . از ایشان به گفته بدون عمل راضی مشو ، و به ظنّ بدون یقین اکتفا مکن .

برنامه معاویه در اهانت عجم

عجمهایی که در بین عرب آمده اند و نیز عجمهای تازه مسلمان را در نظر داشته باش و با ایشان به روش عمر بن خطّاب رفتار کن که خواری و ذلّتشان در آن است . عرب با زنانشان ازدواج نماید ولی زنان خود را به ازدواج آنان در نیاورند . عرب از آنان ارث ببرند ولی آنان از عرب ارث نبرند ،  و در عطا و روزیهای آنان کوتاهی کن ( در این باره به بحار : ج 8قدیم ص 287و الغدیر : ج 6ص 187مراجعه شود ) .

در جنگها پیشاپیش لشکر بروند و راه را اصلاح کنند و درختها را قطع نمایند . هیچیک از عجم در نماز بر عربها امام جماعت نباشند ، و احدی از ایشان در نماز با حضور عرب در صفّ اول نایستند مگر آنکه بخواهند صف را کامل کنند . مرزی از مرز های مسلمین و شهری از شهر های ایشان را به احدی از عجم مسپار . قضاوت بین مسلمانان و نیز احکامشان را احدی از عجم بر عهده نگیرد .

این سنّت عمر و روش او درباره عجمها بوده است . خداوند او را از امّت محمّد و بخصوص از بنی امیّه جزای خیر دهد ! بجان خودم قسم ، اگر نبود آنچه او و رفیقش ( ابوبکر ) انجام دادند و قوت و صلابتی که در دین خدا داشتند ما و همه این امّت غلامان بنی هاشم بودیم ( ((ج)) : شبیه خدمتگذار در دین خدا برای بنی هاشم بودیم ) ، و آنان خلافت را یکی پس از دیگری به ارث می بردند همانگونه که خاندان کسری و قیصر به ارث می بردند .

علت طمع معاویه در خلافت

ولی خداوند خلافت را بدست ابوبکر و عمر از بنی هاشم خارج کرد و به بنی تیم بن مرة منتقل کرد و سپس به بنی عدّی بن کعب منتقل شد !( ابوبکر از طایفه بنی تیم و عمر از طایفه بنی عدی است ) ، در حالیکه در قریش طایفه ای پایین تر و ذلیل تر و بی آبرو تر از آنان نبود . آن دو نفر ما را در خلافت به طمع انداختند ( ((ج)) : ولی وقتی خلافت از بنی هاشم خارج و به بنی تیم منتقل شد ...ما هم در خلافت طمع کردیم ) ، و ما از آن دو و نسل آنان سزاوارتر بودیم ، زیرا ثروت و عزّت در ما است و ما از نظر فامیلی به پیامبر نزدیک تریم !

قبل از ما رفیقمان عثمان با شوری و رضایت عموم مردم - بعد از سه روز شوری بین شش نفر - به خلافت دست یافت ، و آنانکه قبل از او بودند بدون مشورت به آن دست یافتند .

وقتی رفیقمان عثمان مظلومانه کشته شد ما به وسیله او به خلافت دست یافتیم ، زیرا هرکس مظلومانه کشته شد خداوند برای ولیّ او سلطه و قدرتی قرار داده است !

دستور معاویه درباره عجم

بجان خودم ای برادرم ! اگر عمر دیه عجم را نصف دیه عرب قرار می داد به تقوی نزدیک تر بود ! و من اگر راهی به این کار می یافتم و امید داشتم که عموم مردم قبول کنند انجام می دادم ! ولی من بجنگ قریب العهد هستم و می ترسم مردم متفرّق شوند و بر ضدّ من اختلاف کنند ، ولی آنچه عمر درباره آنان قرار داده تو را کافی است و موجب خواری و ذلت آنان است .

وقتی این نامه من بدستت رسید عجم را ذلیل کن و اهانت نما و آنان را تبعید کن و از احدی از آنان کمک مگیر و حاجتی از ایشان بر میاور .

معرفی زیاد به عنوان فرزند ابوسفیان و برادر معاویه !

بخدا قسم تو پسر ابوسفیان هستی و از صلب او خارج شده ای ( علامه امینی در الغدیر :ج 10ص 216مطالبی در این باره می فرماید که خلاصه اش چنین است : از ضروریات اسلام این است که (( فرزند به فراش ( همسر رسمی و قانونی ) ملحق می شود و زناکار نصیبش سنگ است )) ، ولی سیاست معاویه بر ضدّ پیامبر (ص) او را از این حقیقت باز داشت و نصیب اصلی را به زناکار داد و زیاد را تماما به ابوسفیان زناکار ملحق کرد .

زیاد در خانه عُبَیدهم پیمان ثقیف و از همسر او متولد شد و در بدترین دامانی تربیت شد . قبل از الحاق معاویه ، او را (( زیاد بن عُبَید ثقفی )) می گفتند و بعد از آن (( زیاد بن ابی سفیان )) گفته شد ! خود معاویه در زمان امام حسن (ع) به او چنین نوشت : (( از امیرمؤمنان معاویه بن ابی سفیان به زیاد بن عبید ، امّا بعد ، تو بنده ای هستی که کفران نعمت کرده ای ....تو مادر نداری ، بلکه پدر هم نداری !

هنگامی که دولت بنی امیه منقرض شد بار دیگر او را به عنوان (( زیاد فرزند پدرش )) و یا (( زیاد فرزند مادرش )) و یا (( زیاد پسر سمیّه )) می خواندند . مادر او ((سمیّه)) از آنِ دهقانی از فارس بود . آن دهقان مریض شد و طبیبی بنام حارث ثقفی را برای معالجه فراخواند و در اثر طبابت او شفا یافت . آن دهقان سمیّه را به طبیب بخشید ، و آن طبیب هم سمیّه را به ازدواج غلام رومی اش به نام ((عبید)) در آورد . سمیّه هم به عنوان همسر عبید زیاد را به دنیا آورد . مادرش سمیّه از زناکاران مشهور در طائف بود که پرچم و علامتی بر خانه اش بود .

هنگامی که با معاویه بیعت شد زیاد نزد معاویه آمد و با او صلح کرد ... معاویه چنان صلاح دید که زیاد را به خود تمایل کند و دوستی او را با الحاق او به خود خالص کند و این مطلب مورد اتّفاق هر دو قرار گرفت . مردم را حاضر کردند و کسانی که می بایست به نفع زیاد شهادت دهند نیز حاضر شدند و شهادت دروغ دادند ).

با (( عُبَید )) ( ((عُبَید)) همان کسی است که زیاد در خانه او و از همسر او بدنیا آمد ولی در واقع زنازاده بود ) در نَسَب هیچ تناسبی جز ((آدم)) نداری ( یعنی فقط در حضرت آدم نسل شما به یکدیگر می رسد وگرنه پدر تو نیست و فامیل تو هم نیست )!

تو برایم نقل کردی - و تو ای برادرم نزد من راستگو هستی - که نامه عمر به ابوموسی اشعری را در بصره خوانده ای ، و تو در آن روز نویسنده ابوموسی بودی و او فرماندار بصره بود ، و تو بی آبروترین مردم نزد او بودی ، و خود نیز ذلیل بودی و گمان می کردی از هم پیمانان طایفه ثقیف هستی . اگر آن روز یقینا می دانستی - مانند یقینی که امروز داری !- که پسر ابوسفیان هستی خود را بزرگ می دانستی و عار می دانستی که نویسنده برای زنازاده اشعریین باشی ! ( پیداست که معاویه نَسَب ابوموسی اشعری را درست نمی داند ).

تو و ما یقینا می دانیم که ابوسفیان به همراه جدش امیّة بن عبد شمس در تجارتی به شام رفتند و از شهر (( صفوریّه )) عبور کردند و در آنجا کنیز آواز خوانی را همراه پسرش عبدالله خرید . و ابوسفیان دنباله رو امیّة بن عبد شمس بود ( در این جملات نوعی ابهام وجود دارد ولی اجمالا مطلبی برای درست جلوه دادن نسب زیاد است ).

برنامه عمر در اهانت عجم و علت آن

ابن ابی معیط برایم نقل کرد که تو به او خبر داده ای که نامه عمر به ابوموسی اشعری را خوانده ای هنگامی که طنابی به طول پنج وجب برایش فرستاد و به او گفت : (( اهل بصره را نزد خود فراخوان ، و هرکس از هم پیمانان و مسلمانان عجم را که طول قامت او به پنج وجب رسید گردن بزن ))!

ابوموسی در این باره با تو مشورت کرد ، و تو او را نهی کردی و به او دستور دادی که در این مسئله گفتگو کند . ابوموسی هم در این باره به عمر مراجعه کرد و تو نامه او را نزد عمر بردی ، و این کار را از روی تعصّب برای عجم ها انجام دادی و در آن روز گمان می کردی که از آنها و پسر (( عُبَید )) هستی ( ((الف)) : غلام ثقیف هستی ) .

آن قدر به عمر اصرار کردی تا او را از نظرش برگرداندی و از تفرقه مردم ترسانیدی ، و او هم از رأیش برگشت . به او گفتی : (( تو که با این خاندان ( نبوّت ) دشمنی کرده ای چگونه در امان هستی که این عجمها نزد علی جمع شوند ، و او هم با کمک آنان قیام کند و حکومت ترا از بین ببرد )). عمر هم از این تصمیم خود داری کرد .

برادرم ! سراغ ندارم مولودی در آل ابوسفیان متولد شده باشد که شومی او بر ایشان بالاتر از تو باشد آنگاه که عمر را از تصمیمش باز داشتی و از آن کار مانع شدی ( ((ج)) : عمر را از نظرش درباره قتل عجمها مانع شدی ).

و به من خبر داد که آنچه باعث شده او را از نظریه اش درباره قتل عجمها برگردانی این بوده که گفته ای از علی بن ابی طالب شنیده ای که می گفته است : (( عجمها برای این دین در آخر بر شما خواهند زد همانطور که شما در ابتدا آنان را برای آن زدید )). و گفته : (( خداوند دستان شما را از عجمها پر خواهد کرد . سپس آنان افراد سخت برخوردی خواهند شد که فرار نمی کنند   ( ((الف)) : شیرانی خواهند بود ) ، گردنهای شما را می زنند و بر غنائم شما غالب می شوند )).

عمر به تو گفت : (( من این مطالب را از پیامبر شنیده ام ، و همین مرا وادار کرد تا به رفیق تو ( ابوموسی اشعری ) درباره قتل آنان نامه بنویسم !!حتی تصمیم گرفته بودم به کارگزارانم در سایر شهر ها نیز همین مطلب را بنویسم )).

تو به عمر گفتی : (( ای امیرالمؤمنین ، این کار را مکن ، چراکه در امان نیستی که علی آنان را به یاری خود بخواند و ایشان هم زیادند . تو هم شجاعت علی و اهل بیتش را و دشمنی ایشان با تو و رفیقت را می دانی )).

 

بالاخره عمر را از رأیش منصرف کردی ، و به من خبر دادی که او را از این کار برنگرداندی مگر از روی تعصّب ، نه اینکه بخاطر روایتی ترسیده و برگشته باشی ( ((ج)) : عمر از این رأیش بر نگشت مگر از روی ترس ).

همچنین تو برایم نقل کردی که این مطلب را در زمان حکومت عثمان برای علی بن ابی طالب نقل کرده ای و او به تو خبر داده است که : (( صاحبان پرچمهای سیاه که از سمت خراسان می آیند عجمها هستند ، و آنها هستند که بر بنی امیّه در پادشاهی شان غالب می شوند و آنان را در هرجایی می کشند ))      ( جمله (( تحت کل حجر و کوکب )) یعنی زیر هر سنگ و ستاره ای که یک عبارت کنایی است . و معنای آن (( در هر مکانی )) است که در متن آمده  است ).

ای برادرم ، اگر تو عمر را از رأیش بر نمی گرداندی کار او به صورت سنّتی در می آمد و خدا آنان را نابود می کرد و ریشه آنان را قطع می نمود ، و خلفای بعد از او آن را به عنوان سنّتی عمل می کردند ، به طوریکه از عجمها مویی و ناخنی و دَمَنده آتشی باقی نمی ماند .

آنان آفت دین هستند !!

بدعتهای عمر از لسان معاویه

چه بسیار است آنچه عمر در این امّت بر خلاف سنّت پیامبر (ص) قرار داده و مردم در آنها تابع او شده اند و آنها را مورد عمل قرار داده اند ( ((ج)) : بر خلاف سنّت محمد سنّت قرار داده و مردم بر آنها بیعت کرده اند و به او اقتدا نموده است )، این هم مثل یکی از آنها می شد ( یعنی قتل عجمها هم مثل سایر بدعتهای عمر مورد عمل قرار می گرفت ).

از جمله آنها ( توضیح درباره این بدعتها در احادیث 11و 14و 18داده شد ) ، تغییر اوست مقام ابراهیم را از جایی که پیامبر قرار داده بود ، و صاع و مدّ پیامبر که آن را تغییر داد و مقدار آن را زیاد کرد ، و جُنُب را از تیمّم نهی نمود ، و چیزهای بسیاری که عمر سنّت گذاشت که بیش از هزار باب است . اعظم آنها و محبوب ترین آنها نزد ما و آنکه بیشتر چشم را روشن نمود زایل کردن خلافت از بنی هاشم بود ، در حالیکه ایشان اهل و معدن آن بودند و جز برای آنان صلاحیّت نداشت و زمین جز به وسیله ایشان اصلاح نمی شد .

ارتباط معاویه با زیاد

هرگاه این نامه مرا خواندی آنچه در آن است پنهان کن و آن را پاره نما .

سلیم می گوید : نویسنده زیاد گفت : وقتی زیاد نامه را خواند آنرا بر زمین زد و رو به من کرد و گفت : (( وای بر من از آنچه خارج شدم و به آنچه داخل شدم . بخدا قسم از شیعیان آل محمّد و حزب آنان بودم . از آن گروه خارج شدم و در شیعیان شیطان و حزب او و از شیعیان کسی که مثل این نامه را به من می نویسد شدم . بخدا قسم مَثَل من مَثَل ابلیس است که از روی تکبّر و کفر و حسد نخواست بر آدم سجده کند .

نسخه برداری سلیم از نامه سرّی معاویه

سلیم می گوید : شب نشده بود که نامه او را نسخه برداری کردم . وقتی شب شد زیاد نامه را خواست و آنرا پاره کرد و گفت : (( هرگز نباید احدی از مردم بر آنچه در این نوشته است اطلاع پیدا کند )) ، ولی نمی دانست که من از روی آن نوشته ام !!

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 33ص 261ح 534

.......................................


منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,,
موضوعات
احکام خمس
غدیر کامل ترین پیام
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 20
افراد آنلاين : 1
بازديد ديروز : 39
بازديد ماه : 58
بازديد سال : 2459
کل بازديدها : 34232
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 248
تعداد نظرات : 6