X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

آسمانی ها - 48- وقایع سقیفه از لسان ابن عباس
48- وقایع سقیفه از لسان ابن عباس
وقایع سقیفه از لسان ابن عباس بسم الله الرحمنالرحیموقایع سقیفه از لسان ابن عباس ابان بن عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت :نزد ابن عباس در خانه اش بودم و عده ای از شیعیان امیرالمؤمنین (ع
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

وقایع سقیفه از لسان ابن عباس

ابان بن عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت : نزد ابن عباس در خانه اش بودم و عده ای از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) هم همراه ما بودند. ابن عباس برای ما صحبت کرد و از جمله سخنانش چنین گفت :

ارتداد اکثریّت مردم بعد از پیامبر (ص)

برادرانم، پیامبر (ص) از دنیا رفت، و آن روزی که از دنیا رفت هنوز او را در قبرش نگذاشته بودند که مردم عهد را شکستند و مرتدّ شدند و بر مخالفت با امیرالمؤمنین (ع) اتفاق کردند.

ضروری ترین برنامه های امیرالمؤمنین (ع) پس از پیامبر (ص)

آن حضرت به امور پیامبر (ص) مشغول شد تا آنکه از غسل و کفن و حنوط آن حضرت فارغ شد و او را دفن نمود. سپس مشغول جمع قرآن شد، و به جای مشغول شدن به فتنه های مردم، به وصیّت پیامبر (ص) پرداخت. هدف و همّت او ریاست نبود، چراکه پیامبر (ص) درباره مردم به او خبر داده بود.

1

اقدامات و هجوم اهل سقیفه برای بیعت اجباری

دعوت غاصبین از امیرالمؤمنین (ع) برای بیعت و عکس العمل آن حضرت

آنگاه که مردم دچار فتنه آن دو نفر ( ابوبکر و عمر)  شدند، و جز علی و بنی هاشم و ابوذر و مقداد و سلمان و عده ای کم کسی باقی نماند، عمر به ابوبکر گفت: (( همه مردم با تو بیعت کردند به جز این مرد و اهل بیتش و این چند نفر. اکنون سراغ او بفرست)).

ابوبکر پسر عموی عمر را که به او (( قنفذ)) گفته می شد سراغ حضرت فرستاد و به او گفت : ای قنفذ، سراغ علی برو و به او بگو : (( خلیفه پیامبر را اجابت کن))!

قنفذ رفت و پیام را رسانید. امیرالمؤمنین (ع) فرمود : (( چه زود بر پیامبر (ص) دروغ بستید، پیمان را شکستید و مرتدّ شدید. به خدا قسم، پیامبر (ص) غیر مرا خلیفه قرار نداده است. ای قنفذ بازگرد که تو فقط پیام رسانی. به او بگو : علی به تو می گوید : (( به خدا قسم پیامبر (ص) تو را خلیفه قرار نداده ( ((ب)) : پیامبر غیر مرا خلیفه قرار نداده است) و تو خوب میدانی که خلیفه پیامبر (ص) کیست))!

قنفذ نزد ابوبکر بازگشت و پیام را رسانید. ابوبکر گفت : (( علی راست می گوید، پیامبر (ص) مرا خلیفه خود قرار نداده است))! عمر غضبناک شد و از جا جست و به پا ایستاد. ابوبکر گفت : ((بنشین)). سپس به قنفذ گفت : (( نزد علی برو و به او بگو : امیرالمؤمنین ابوبکر را اجابت کن))!

قنفذ آمد تا نزد علی (ع) وارد شد و پیام را رسانید. حضرت فرمود : (( به خدا قسم دروغ می گوید. نزد او برو و به او بگو : به خدا قسم نامی را که از آنِ تو نیست بر خود گذاشته ای، تو خوب میدانی امیرالمؤمنین غیر توست)).

قنفذ بازگشت و به ابوبکر و عمر خبر داد. عمر غضبناک از جا برخاست و گفت : (( من ضعف عقل و ضعف رأی او را می شناسم!! و می دانم که هیچ کار ما درست نمی شود ( ((الف)) خ ل : کار او با ما درست نمی شود مگر آنکه او را بکشیم)، تا آنکه او را بکشیم!! مرا رها کن تا سر او را برایت بیاورم))!! ابوبکر گفت : (( بنشین))، ولی عمر قبول نکرد، و ابوبکر او را قسم داد تا نشست. سپس گفت : ای قنفذ، نزد او برو و به او بگو : (( ابوبکر را اجابت کن)).

قنفذ آمد و گفت : (( ای علی، ابوبکر را اجابت کن)). علی (ع) فرمود : (( من مشغول کار دیگری هستم، و کسی نیستم که وصیّت دوستم و برادرم را رها کنم و سراغ ابوبکر و آن ظلمی که بر آن اجتماع کرده اید بیایم)). ( ((ب)) و ((د)) : سراغ باطل شما بیایم).

هجوم و آتش زدن دَرِ خانه امیرالمؤمنین (ع)

قنفذ رفت و به ابوبکر خبر داد. عمر غضبناک از جا جست و خالد بن ولید و قنفذ را صدا زد و به آنان دستور داد تا هیزم و آتش با خود بیاورند.

سپس به راه افتاد تا به درِ خانه علی (ع) رسید در حالیکه حضرت فاطمه (س) پشت در نشسته بود و سر مبارک بسته و در رحلت پیامبر (ص) جسمش نحیف شده بود.

عمر پیش آمد و در را زد، و بعد صدا زد : (( ای پسر ابی طالب، در را باز کن))! حضرت زهرا (س) فرمود : (( ای عمر، ما را با تو چه کار است؟ ما را به حال خودمان رها نمی کنی))؟ ( ((ب)) و ((د)) : آیا مارا به حال خودمان رها نمی کنی؟)

عمر گفت : (( در را باز کن وگرنه خانه را بر سر شما آتش می زنیم))!

فرمود : (( ای عمر، از خدای عزوجل نمی ترسی، که داخل خانه ام می شوی و بر منزل من هجوم می آوری))؟ ( ((ب)) و ((د)) : و خانه ام را آتش می زنی)؟

ولی عمر تصمیم بر بازگشت نگرفت، و آتش طلب کرد ( ((الف)) خ ل : و این بار با آتش آمد)  و آن را کنار در شعله ور ساخت به طوری که در آتش گرفت. سپس در را فشار داد و در باز شد.

زدن حضرت زهرا (س)

حضرت زهرا (س) روبه روی عمر در آمد و ناله زد : (( یا ابتاه! یا رسول الله))! عمر شمشیر را -همچنان که در غلافش بود -بلند کرد و بر پهلوی ( ((ب)) : به دو پهلوی حضرت زد) ( کلمه ((وجأ)) که در عبارت عربی به کار رفته به معنای ضربتی است که ضارب بی پروا می زند تا به هر جایی پیش آمد اصابت کند و ملاحضه طرف مقابل را نمی کند). فاطمه (س) فریاد زد. عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوی آن حضرت زد. فاطمه (س) ناله زد : (( یا ابتاه))!

عکس العمل امیرالمؤمنین (ع) در مقابل جسارت به حضرت زهرا (س)

ناگهان امیرالمؤمنین (ع) برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را تکانی داد و بر زمین زد و بر بینی و گردن او کوبید و تصمیم به قتل او گرفت.

ولی سخن پیامبر (ص) و وصیّت او درباره صبر و تسلیم را به یاد آورد، و فرمود : (( ای پسر صهّاک ( نام مادر عمر است) ،قسم به خدایی که محمد را به نبوّت کرامت داد، اگر نبود مقدّری که از طرف خداوند نوشته شده می فهمیدی که تو نمی توانی داخل خانه ام شوی))!

تصمیم به قتل حضرت زهرا (س) و عکس العمل امیرالمؤمنین (ع)

عمر فرستاد و کمک خواست. مردم رو به خانه آوردند و داخل شدند. خالد بن ولید شمشیر از غلاف بیرون کشید تا فاطمه (س) را بزند!

امیرالمؤمنین (ع) با شمشیر بر خالد حمله کرد. او حضرت را قسم داد، و حضرت هم دست نگه داشت.

بیرون آوردن امیرالمؤمنین (ع) از خانه

مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار و بریده اسلمی پیش آمدند و برای کمک به امیرالمؤمنین (ع) داخل خانه شدند، و طوری شد که نزدیک بود فتنه ای بپا شود.

علی (ع) را بیرون بردند و مردم هم پشت سر او آمدند. سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و بریده اسلمی رحمهم الله به دنبال آن حضرت راه افتادند در حالیکه می گفتند : (( چه زود به پیامبر (ص) خیانت کردید و کینه هایی که بر سینه داشتید بیرون آوردید)).

بریدة بن خصیب اسلمی گفت (( ای عمر، آیا بر برادر پیامبر (ص) و وصیّش و بر دخترش حمله می کنی و او را می زنی، در حالیکه قریش سوابق تو را خوب می دانند)).

در اینجا خالد شمشیرش را در حالیکه در غلاف بود بلند کرد تا بریده را بزند، ولی عمر او را گرفت و از این کار باز داشت.

2

کیفیت بیعت اجباری با ابوبکر

اولین سخن امیرالمؤمنین (ع) هنگام بیعت اجباری

امیرالمؤمنین (ع) را در حالیکه گریبان او را گرفته و می کشیدند نزد ابوبکر رسانیدند. همین که چشم ابوبکر به حضرت افتاد فریاد زد : (( او را رها کنید))!

حضرت فرمود : (( چه زود بر اهل بیت پیامبرتان حمله کردید! ای ابوبکر، به چه حقّی و به چه میراثی و به چه سابقه ای مردم را بر بیعت خود ترغیب می کنی؟ ( ((ب)) و ((د)) : دعوت می کنی) آیا تو دیروز به امر پیامبر (ص) با من بیعت نکردی ؟))

تهدید اول به قتل برای بیعت اجباری

عمر گفت : ای علی، این سخن را کنار بگذار. به خدا قسم اگر بیعت نکنی تو را می کشیم. حضرت فرمود : (( در این صورت بنده خدا و برادر مقتول پیامبر (ص) خواهم بود))! عمر گفت : (( بنده خدای مقتول درست است، ولی برادر مقتول پیامبر (ص) درست نیست))!

حضرت فرمود : بدان به خدا قسم، اگر نبود مقدّر خداوند که ثبت شده و پیمانی که دوستم (پیامبر) با من عهد کرده و من هرگز از آن نخواهم گذشت، می فهمیدی که کدام یک از ما یارمان ضعیف تر و عددمان کم تر است)). در این حال ابوبکر ساکت بود و سخنی نمی گفت.

دفاع بریده اسلمی از امیرالمؤمنین (ع)

بُرَیده برخاست و گفت : ای عمر، آیا شما آن دو نفر نیستید که پیامبر (ص) به شماگفت : (( نزد علی بروید و به عنوان امیرالمؤمنین (ع) بر او سلام کنید))، و شما دو نفر نگفتید : آیا این از دستور خدا و دستور پیامبرش است؟ و آن حضرت فرمود : آری.

ابوبکر گفت : ای بریده، این جریان درست است، ولی تو غایب شدی و ما حاضر بودیم، و بعد از هر مسئله ای مسئله ی دیگری پیش می آید!

عمر گفت : ای بریده، تو را به این موضوع چکار است؟ و چرا در این مسئله دخالت می کنی؟! بریده گفت : (( به خدا قسم در شهری که شما در آن حکمران باشید سکونت نخواهم کرد)).

عمر دستور داد او را زدند و بیرون کردند!

دفاع سلمان از امیرالمؤمنین (ع)

سپس سلمان برخاست و گفت : (( ای ابوبکر، از خدا بترس و از این جایی که نشسته ای برخیز، و آن را برای اهلش واگذار که تا روز قیامت به گوارایی از آن استفاده کنند، و دو شمشیر بر سر این امّت اختلاف نکنند)).

ابوبکر به او پاسخی نداد. سلمان دوباره همان سخن را تکرار کرد. عمر او را کنار زد و گفت : تو را با این مسئله چکار است؟ و چرا در مسئله ای که در اینجا جریان دارد خود را داخل می کنی؟

سلمان گفت : ای عمر آرام بگیر! ای ابوبکر، از این جایی که نشسته ای برخیز و آن را برای اهلش واگذار تا به خدا قسم به خوشی تا روز قیامت از آن استفاده کنند. و اگر قبول نکنید از همین طریق خون خواهید دوشید و آزاد شدگان و طردشدگان و منافقین در خلافت طمع خواهند کرد. به خدا قسم، اگر من میدانستم که می توانم ظلمی را دفع کنم یا دین را برای خداوند عزّت دهم شمشیرم را بر دوش می گذاردم و با شجاعت با آن می زدم. آیا بر جانشین پیامبر خدا حمله می کنید ( ((ب)) و ((د)) : شمشیرم را بر دوشم می گذاردم و با آن قومی را که بر جانشین پیامبر و خلیفه او در امّتش و پدر و فرزندانش ادّعای امیری کنند می زدم). بشارت باد شما را بر بلا و از آسایش نا امید باشید.

دفاع ابوذر و مقداد و عمّار از امیرالمؤمنین (ع)

سپس ابوذر و مقداد و عمّار به پا خاستند و به علی (ع) عرض کردند : (( چه دستور می دهی؟ به خدا قسم اگر امر کنی آن قدر شمشیر می زنیم تا کشته شویم)).

حضرت فرمود : (( خدا شما را رحمت کند، دست نگه دارید و پیمان پیامبر (ص) و آنچه شما را بدان وصیّت کرده بیاد بیاورید)). آنان هم دست نگه داشتند.

تهدید دوم به قتل برای بیعت اجباری

در حالیکه ابوبکر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت : چه طور بالای منبر نشسته ای در حالیکه این مرد نشسته و با تو روی جنگ دارد و بر نمی خیزد در بین ما با تو بیعت کند؟ آیا دستور نمی دهی گردنش زده شود؟! ( (( خ ل : گردنش را بزنیم؟!)

این در حالی بود که امام حسن و امام حسین علیهم السلام بالای سر امیرالمؤمنین (ع) ایستاده بودند. وقتی سخن عمر را شنیدند گریه کردند و صدای خود را بلند کردند که : (( یا جدّاه، یا رسوالله)).

امیرالمؤمنین (ع) آن دو را به سینه چسبانید و فرمود : گریه نکنید، به خدا قسم بر کشتن پدرتان قادر نیستند. این دو کم تر و ذلیل تر و کوچک تر از آن هستند.

دفاع امّ ایمن و امّ سلمه از امیرالمؤمنین (ع)

امّ ایمن نوبیّه -که در کودکی پرستار پیامبر (ص) بوده -و نیز امّ سلمه پیش آمدند و گفتند : ای عتیق ( لقب ابوبکر است) ، چه زود حسد خود را نسبت به آل محمد (ص) آشکار ساختید)).

عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج کنند و گفت : (( ما را با زنان چه کار است))!

تهدید سوم به قتل برای بیعت اجباری

بعد عمر گفت : ای علی، برخیز و بیعت کن. حضرت فرمود : اگر نکنم؟ گفت : به خدا قسم در این صورت گردنت را می زنیم! ( ((الف)) : گردنت زده می شود)

حضرت فرمود : به خدا قسم دروغ گفتی ای پسر صهّاک، تو قدرت بر این کار نداری، تو پست تر و ضعیف تر از این هستی.

تهدید چهارم به قتل برای بیعت اجباری

خالد بن ولید از جا برخاست و شمشیرش را کشید و گفت : (( به خدا قسم اگر بیعت نکنی تو را می کشم))!

امیرالمؤمنین (ع) به طرف او برخاست و جلو لباسش را گرفت و او را به عقب پرتاب کرد ( (( د)) : سپس او را بلند کرد)  به طوری که او بر قفا به زمین انداخت و شمشیر از دستش افتاد!

تهدید پنجم به قتل برای بیعت اجباری

عمر گفت : ای علی بن ابی طالب، برخیز و بیعت کن. حضرت فرمود : اگر نکنم؟ گفت : به خدا قسم در این صورت تو را می کشیم.

امیرالمؤمنین (ع) سه مرتبه با این سخن حجّت بر آنان تمام کرد و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد.

ابوبکر هم بر دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد.

سپس حضرت به طرف منزلش حرکت کرد، و مردم در پی حضرت به راه افتادند.

3

غصب فدک

استدلال حضرت زهرا (س) برای بازگرداندن فدک

ابن عباس گفت : به حضرت زهرا (س) خبر رسید که ابوبکر فدک را به تصرّف خود در آورده است. آن حضرت همراه زنان بنی هاشم بیرون آمد تا بر ابوبکر وارد شد.

سپس فرمود : ای ابوبکر، می خواهی زمینی را از من بگیری که پیامبر (ص) آن را برای من قرار داد و از زمینی که مسلمانان با حمله و جنگ آن را به دست نیاورده اند به من بخشید؟ آیا پیامبر (ص) نفرموده است : (( مواظبت و احترام هرکسی را نسبت به فرزندانش بعد از او باید مراعات کرد؟ تو هم میدانی که آن حضرت برای فرزندش غیر فدک چیزی باقی نگذاشته است)).

منع عمر از نوشتن سند و ردّ فدک

وقتی ابوبکر سخن آن حضرت و زنان همراه او را شنید دواتی خواست تا سند فدک را برای او بنویسد.

عمر وارد شد و گفت : ای خلیفه پیامبر! برایش ننویس تا در مورد آنچه ادعا می کند شاهد بیاورد. حضرت فرمود : آری، شاهد می آورم. عمر گفت : چه کسی؟ فرمود : علی و امّ ایمن. عمر گفت : شهادت زن عجمی که فصیح صحبت نمی کند قبول نیست. علی هم آتش را به دور قرص نان خود جمع می کند ( ((ب)) : مال را به سوی خود می کشد).

حضرت زهرا (س) برگشت در حالیکه چنان از غیظ پر شده بود که قابل توصیف نبود، و بعد از آن مریض شد.

عیادت ابوبکر و عمر از حضرت زهرا (س)

علی (ع) نماز های پنجگانه را در مسجد به جا می آورد. هر بار که نماز می خواند ابوبکر و عمر می گفتند : (( دختر پیامبر چه طور است))؟!

تا آنجا که بیماری حضرت شدت یافت. باز هم از حال حضرت سؤال کردند و گفتند : (( بین ما و او مسائلی واقع شد که خود بهتر می دانی، اگر صلاح بدانی از او برای ما اجازه بگیر تا از گناهمان نزد او عذر خواهی کنیم))؟ حضرت فرمود : این با شماست.

آن دو برخاستند و کنار در خانه نشستند. علی (ع) نزد فاطمه (س) آمد و فرمود : (( ای زن آزاد ( کلمه آزاد برای سخن بعد است که چه صلاح می دانی یعنی اختیار با توست و من به تو تحمیل نمی کنم)، فلانی و فلانی پشت در هستند و می خواهند بر تو سلام کنند، چه صلاح می دانی))؟ حضرت زهرا (س) عرض کرد : خانه، خانه و زن آزاد هم همسر توست، هرچه می خواهی انجام بده. فرمود : (( پوشش سرت را محکم کن)). آن حضرت هم سر خود را پوشانید و رویش را به طرف دیوار گردانید.

نفرین حضرت زهرا (س) بر ابوبکر و عمر

ابوبکر و عمر وارد شدند و سلام کردند و گفتند : از ما راضی باش، خدا از تو راضی باشد. حضرت زهرا (س) فرمود : چه چیزی شما را به این کار وادار کرده است؟  گفتند : ما به بدی خود اعتراف می کنیم و امیدواریم ما را ببخشی و کینه ما را از دل بیرون آوری.

فرمود : اگر راست می گویید، درباره آنچه از شما سؤال می کنم به من خبر دهید، چراکه من چیزی از شما سؤال نمی کنم مگر آنکه میدانم شما آن را میدانید. اگر راست بگویید می دانم که شما در آمدنتان راست می گویید. گفتند : هرچه می خواهی سؤال کن.

فرمود : شما را به خدا قسم می دهم، آیا از پیامبر (ص) شنیدید که می فرمود : (( فاطمه (س) پاره تن من است، هرکس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است))؟ گفتند : آری. حضرت دستها را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود :     (( خدایا این دو مرا اذیت کردند. من شکایت این دو را به پیشگاه تو و پیامبرت می نمایم. نه به خدا قسم، هرگز از شما راضی نمی شوم تا پدرم پیامبر (ص) را ملاقات کنم و آنچه شما انجام دادید به او خبر دهم، تا درباره شما حکم کند)).

اینجا بود که ابوبکر صدای وای و ویل بلند کرد و به شدّت به جزع و فزع افتاد. عمر گفت : ای خلیفه پیامبر ، از سخن زنی جزع و فزع می کنی؟!

4

شهادت و تدفین حضرت زهرا (س)

وصیت های حضرت زهرا (س)

ابن عباس می گوید : حضرت زهرا (س) بعد از رحلت پدرش پیامبر (ص) چهل شب ماند ( کلمه ((بقیت)) یا ((لبثت)) که در اینجا به کار رفته دو احتمال دارد : یک : حضرت چهل روز بعد از پدر بزرگوار زنده ماند. دو : حضرت تا چهل روز -در عین مریضی -حالش بهتر بود و بعد از آن شدت یافت).

وقتی بیماریش شدت یافت علی (ع) را صدا زد و فرمود : (( ای پسر عمو، حال مرا که می بینی، من تو را وصیت می کنم که با دختر خواهرم زینب ازدواج کنی تا برای فرزندانم مثل خودم باشد. و برای من تابوتی آماده کنی، که من دیدم ملائکه آن را توصیف می کردند. و بر جنازه من و دفنم و نماز بر من احدی از دشمنان خدا حاضر نشوند)).

ابن عباس می گوید : این همان سخن امیرالمؤمنین (ع) است که فرمود : مسائلی بود که برای ترک آنها راهی نیافتم، چراکه قرآن طبق آن بر قلب محمد (ص) نازل شده بود ( ((ب)) و ((د)) : دو مسئله که بر ترک آن دو راهی نداشتم مگر آنکه بر آنچه بر محمد (ص) نازل شده کافر شوم) : یکی جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین که دوستم پیامبر (ص) مرا به جنگ با آنان وصیت کرده و بر سر آن با من پیمان بسته بود، و دیگر تزویج امامه دختر زینب که فاطمه (س) به من وصیّت کرده بود.

عکس العمل شهادت حضرت زهرا (س) بین مردم

ابن عباس می گوید : حضرت زهرا (س) همان روز ( منظور از همان روز یا روز چهلم است و یا همان روزی که حضرت وصیّت فرمود)، از دنیا رفت. صدای گریه زن و مرد مدینه را به لرزه در آورد، و مردم مانند روزی که پیامبر (ص) از دنیا رفته بود متحیّر ماندند. ابوبکر و عُمَر هم به عنوان تسلیت به امیرالمؤمنین (ع) آمدند و گفتند : (( ای ابوالحسن، برای نماز بر دختر پیامبر (ص) بر ما سبقت مگیر)).

نماز و تدفین مخفیانه حضرت زهرا (س)

شب که شد علی (ع) عباس و فضل و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را صدا زد. عباس جلو رفت و بر آن حضرت نماز خواند و او را دفن کردند. ( این صورت ظاهری قضیه است، و طبق احادیث خود امیرالمؤمنین (ع) قبلا بر بدن حضرت نماز خوانده بود. بحار : ج 43ص 188و 193و 215مراجعه شود)

صبح که مردم برخاستند ابوبکر و عمر به همراهی آنان آمدند و قصد داشتند بر حضرت زهرا (س) نماز بخوانند. مقداد گفت : دیشب حضرت فاطمه (س) را دفن کردیم!، عمر رو به ابوبکر کرد و گفت : به تو نگفتم آنها زود این کار را می کنند؟! عباس گفت : آن حضرت وصیّت کرده بود شما دو نفر بر او نماز نخوانید.

قصد عمر برای نبش قبر حضرت زهرا (س) و عکس العمل امیرالمؤمنین (ع)

عمر گفت : به خدا قسم ای بنی هاشم، شما حسد قدیمی تان را نسبت به ما هرگز ترک نمی کنید. این کینه هایی که در سینه های شما است هرگز از بین نمی رود ( ((ب)) و ((د)) : آیا وقت آن نشده است که این کینه هایی که در دل شما است از بین برود؟!). به خدا قصد کرده ام او را نبش کنم و بر او نماز بخوانم!

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : به خدا قسم ای پسر صهّاک، اگر چنین قصدی نمایی دستت را به سویت بر می گردانم، به خدا قسم اگر شمشیرم را بیرون کشم آن را غلاف نخواهم کرد مگر با گرفتن جان تو! ( اگر می توانی ) قصدت را عملی کن. در اینجا عمر شکست خورد و سکوت کرد و دانست که علی (ع) هرگاه قسم یاد کند آن را عملی می کند. سپس علی (ع) فرمود : ای عمر، تو همان کسی نیستی که پیامبر (ص) قصد کشتن تو را نمود و سراغ من فرستاد. من در حالیکه شمشیر به کمر بسته بودم آمدم و به سویت حمله کردم تا تو را بکشم، ولی خداوند عزوجل آیه نازل کرد که : (( فَلَا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ اِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدَّاً /سوره مریم /آیه هشتاد و چهار)) یعنی : (( نسبت به آنان عجله نکن که برایشان آماده کرده ایم)).

لذا ابوبکر و عمر و مردم برگشتند.

5

نقشه قتل امیرالمؤمنین (ع)

توطئه ابوبکر و عمر و خالد برای قتل امیرالمؤمنین (ع)

ابن عباس می گوید : آنان در بین خود نقشه کشیدند و مذاکره کردند و گفتند : (( تا این مرد زنده است هیچ کار ما به درستی انجام نخواهد شد))! ابوبکر گفت : برای قتل او چه کسی مناسب است؟ عمر گفت : خالد بن ولید!

سراغ خالد فرستادند و گفتند : ای خالد، نظرت درباره کاری که میخواهیم بر عهده تو بگذاریم چیست؟ خالد گفت : هرچه میخواهید بر عهده ام بگذارید. به خدا قسم اگر قتل پسر ابوطالب را بر عهده ام قرار دهید انجام می دهم. گفتند : به خدا قسم، تصمیمی غیر از این نداریم. گفت : من برای این کار حاضرم.

ابوبکر گفت : وقتی به نماز صبح ایستادیم تو کنار علی بایست در حالیکه شمشیر همراهت باشد، و وقتی سلام نماز را دادم گردن او را بزن! گفت : باشد. و با این تصمیم از یکدیگر جدا شدند.

پشیمانی ابوبکر هنگام اجرای نقشه قتل

ابوبکر درباره دستوری که برای قتل علی (ع) داده بود به فکر فرو رفت و تشخیص داد که اگر چنین کاری انجام دهد جنگی شدید و فتنه ای طولانی به پا خواهد شد. لذا از دستوری که به خالد داده بود پشیمان شد و آن شب تا صبح خوابش نبرد. سپس به مسجد آمد در حالیکه صفهای نماز بر پا بود. جلو رفت و برای مردم نماز خواند و در همان حال به فکر رفته بود و نمی دانست چه می گوید.

خالد بن ولید در حالیکه شمشیر به کمر بسته بود آمد و کنار امیرالمؤمنین (ع) ایستاد، و آن حضرت متوجّه قضیّه شده بود. ( ((ب)) : علی (ع) مطلب را زیر نظر داشت).

همینکه ابوبکر تشهّد نماز را تمام کرد قبل از آنکه سلام دهد فریاد زد : (( ای خالد، آنچه به تو دستور دادم انجام مده، که اگر انجام دهی تو را به قتل می رسانم)) و سپس از راست و چپ سلام نمازش را داد ( از راست و چپ سلام داد، طرز سلام دادن عامه در نماز است که در آخر نماز یک بار به سمت راست توجه کرده سلام نماز را می گویند و یک بار به سمت چپ توجه کرده سلام می گویند).

عکس العمل امیرالمؤمنین (ع) در توطئه قتل

امیرالمؤمنین (ع) از جا حرکت کرد و گریبان خالد را گرفت و شمشیر را از دستش بیرون آورد. سپس او را بر زمین زد و روی سینه اش نشست و شمشیرش را گرفت تا او را بکشد.

اهل مسجد جمع شدند تا خالد را خلاص کنند ولی نتوانستند. عباس گفت : او را به حقّ قبر پیامبر (ص) قسم دهید که دست بردارد. آن حضرت را به قبر رسول الله (ص) قسم دادند و حضرت او را رها کرد. او هم برخاست و به منزلش رفت.

عکس العمل اصحاب امیرالمؤمنین (ع) در توطئه قتل حضرت

زبیر و عباس و ابوذر و مقداد ( در ((ب)) و ((د)) : سلمان به جای ابوذر آمده) ، و بنی هاشم آمدند و شمشیر ها بر کشیدند و گفتند : (( به خدا قسم دست از کارهایتان بر نمی دارید تا سخن بگوید و عمل کند)). ( ((ب)) و ((د)) : تا سخن بگوئیم و عمل کنیم).

در اینجا در بین مردم اختلاف افتاد و درهم پیچیدند و اظطرابی ایجاد شد.

عکس العمل زنان بنی هاشم در توطئه قتل امیرالمؤمنین (ع)

زنان بنی هاشم بیرون آمدند و فریاد زدند و گفتند : ای دشمنان خدا، چه زود دشمنی با پیامبر (ص) و اهل بیتش را ظاهر ساختید. دیر زمانی بود که چنین تصمیمی را درباره پیامبر (ص) داشتید ولی نتوانستید.

دیروز دختر او را کشتید، و امروز می خواهید برادرش و پسر عمویش و وصیّش و پدر فرزندانش را به قتل برسانید؟ به خدای کعبه قسم، دروغ گفته اید، شما به قتل او دست نخواهید یافت.

و طوری شد که مردم ترسیدند فتنه عظیمی به پا شود.

_____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 8قدیم ص 56

بحار : ج 43ص 197ح 29

بحار : ج 81ص 256ح 18

.عوالم، جلد حضرت زهرا (س): ص 220ح 1

روایت با سند به سلیم :

کتاب بهار تألیف حسین بن سعید اهوازی: به نقل ابن طاووس در الیقین : باب 115

روایت از غیر سلیم :

احتجاج طبرسی : ج 2ص 119

............................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,,
موضوعات
احکام خمس
غدیر کامل ترین پیام
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 199
افراد آنلاين : 3
بازديد ديروز : 81
بازديد ماه : 922
بازديد سال : 11389
کل بازديدها : 43162
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 248
تعداد نظرات : 6