X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



آسمانی ها - 11- عدالت صحابه
11- عدالت صحابه
عدالت صحابه بوحامد غزالی شافعی اهل سنّت شیعیان اثنا عشری محمّد بن عبدالوهّاب نجدی بسم الله الرحمن الرحیم عدالت صحابه سنّی می گوید:ما سنّیان همه ی صحابه ی رسول خدا (ص) را احترام می کنیم و از هر عیب و کاستی مبرّا می دانیم؛ آن ها را از همه ی مسل
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 مهر 1393 توسط گمنام
بسم الله الرحمن الرحیم

عدالت صحابه

سنّی می گوید:

ما سنّیان همه ی صحابه ی رسول خدا (ص) را احترام می کنیم و از هر عیب و کاستی مبرّا می دانیم؛ آن ها را از همه ی مسلمانان بهتر می شماریم و هر کار کرده باشند، بر ایشان خرده نمی گیریم.
ابوحامد غزالی شافعی، حجّة الاسلام:
اعتقاد اهل سنّت و جماعت آن است که همه ی صحابه درست کار و ستودنی بودند؛ چنانکه خداوند سبحان و رسولش ایشان را ستوده اند. (إحیاءُ علوم الدین: ٩٩/١. البته این ادعا نه تنها بی دلیل است، دلیل خلاف دارد و دروغی است آشکار. خداوند آن ها را نستوده است و پیامبر (ص) - چنانکه خواهیم دید - آنان را نکوهیده است.)
احمد بن حَجَر هیْتمی:
باید دانست آنچه اهل سنّت و جماعت بر آن اجماع دارند این است که بر هر مسلمان، واجب است که همه صحابه را عادل بداند و وارسته شمارد و از بدگویی به آن ها خودداری کند و بستایدشان. (الصواعق المحرقة: ٢٠٦. گفتنی است اجماع ادعایی ابن حجَر بر این که باید هر مسلمان همه ی صحابه را پاکیزه بداند، وجوب نمی آرد و تنها یک ادّعاست. وجوب یک تعیین وظیفه ی الاهی است که پیامبر (ص) از سوی خداوند متعال بیان می کند. چنانکه در همین کتاب می بینید، پیغمبر خدا (ص) گاه اصحاب را نکوهیده است.)
همو:
حقیقتی که باید بدان باور داشت، بزرگ بودن صحابه و به دور بودنشان از هر کاستی است. (همان: ٢٢٢. این یک ادعای توخالی است. با مطالعه بخش هایی از این کتاب، به روشنی، کذب ادعای ابن حجر در این ستایش از اصحاب آشکار می شود.)
حسن متولی، بازرس علوم دینی در مصر:
وارد شدن در رخداد های میان اصحاب جایز نیست...! (مذکّرة التوحید (کتاب درسی سال سوم دبیرستان): ٦٢ به نظر شخصی [و نه بر پایه کتاب و سنّت] فتوا دادن شرعاً فاقد ارزش است.)
ابن الصلاح و نووی:
صحابه همگی عادل بودند. رسول خدا (ص) به هنگام رحلت، ١١٤٠٠٠ صحابی داشت و قرآن و حدیث گواه عدالت آن هایند و رخدادهایی که در میانشان بود، توجیه دارد... . (الصواعق االمحرقة، با شنیدن سخن این افراطیان درباره صحابه و آگاهی از سیره و رفتار و گفتار آن ها، دروغ بودن این ستایش های افراطی روشن می شود. مطالعه همه این کتاب، سیره ی رسوای ایشان را در مخالفت با کتاب خدا و سنّت نبوی نشان می دهد. توجیه رفتار های زشت آنان با عنوان اجتهاد، این بدعت تازه، بر کم خردی مدافعان گواه است. می انگارند که آنان اجتهاد کردند؛ امّا به خطا ! نیز این که اجتهاد درست آن ها دو پاداش دارد و خطایشان یکی! معنی این سخن آن است که معاویه ی اموی در جنگ با امام زمان خود، پاداش هم می گیرد؛ چه او اجتهاد کرد؛ گیریم به خطا! به راستی... فاتحه ی این خرد ها را باید خواند!!
شیعی می گوید:
ما شیعیان اثنا عشری، صحابه را [به صرف صحابی بودن] مورد احترام نمی دانیم و یک جا درست کار نمی شماریم؛ چرا که ظالم و منافق و گنه کار و از دین بیرون شده... در میان ایشان هست و از این چنین کسان، باید بیزاری جُست.
ما آن دسته از اصحاب را حرمت می نهیم که مؤمن و نیکوکار بوده اند. خداوند می فرماید: هرکه به سنگینی ذره ای خوبی آورد، آن را می بیند و هرکس به سنگینی ذره ای بدی کند، آن را می بیند. ( {فَمَن یَعمَلْ مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ. وَ مَن یَعمَلْ مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ} زلزال (٩٩): ٨و٧.)
این حکم عامّ است و شامل همه ی مسلمانان؛ چه صحابی باشند و چه دیگران. سخن ابوحامد غزالی شافعی و هم فکران افراطی او در پندارِ پاکیزه دانستن همه ی صحابه و ستودنشان، آشکارا مخالف کتاب خداست. آن ها با این غلوّ، به وضوح، مردم عوام را از حق دور و چشمان ایشان را بر هدایت کور کرده اند و نتیجه ی گمراهی خود را خواهند دید.  خداوند تعالی درباره اصحاب منافق، در آغاز سوره ی منافقین می فرماید: آن گاه که منافقان نزد تو آمدند و گفتند: ما گواهِ آن ایم که تو فرستاده ی خدایی - و خداوند می داند که تو فرستاده ی اویی و گواهی می دهد که منافقان دروغ گویند - سوگند های خود را سپر (اهداف فریبکارانه ی) خود قرار دادند و جلوی راه خدا را بستند. آن ها بدکاری می کنند. ( {إذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالوا: نَشهَدُ إنَّکَ لَرَسولُ اللهِ، وَ اللهُ یَعلَمُ إنَّکَ لَرَسولُهُ، وَ اللهُ یَشْهَدُ إنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبونَ. اِتَّخَذوا أیْمانَهُم جُنَّةً فَصَدّوا عَن سَبیلِ اللهِ؛ إنَّهُم ساءَ ما کانوا یَعمَلونَ !} منافقون (٦٣): ١.)
نیز می فرماید: منافقان در پایین ترین جایگاه دوزخ اند. ( {إنَّ الْمُنافِقِینَ فِي الدَّرْکِ الْأسفَلِ مِنَ النّار... } نساء (٤): ١٤٥.)
حضرت رسول اکرم (ص) نیز فرمود:
((من پیش از شما، به کنار حوض (کوثر) می رسم و مردانی از اصحابم را بازخواست خواهم کرد و بر آن ها حجّت خواهم داشت. سپس (فرشتگان خداوند) به من خواهند گفت: تو نمی دانی پس از تو... چه ها کردند !)) (أنا فَرَطُکُمْ عَلَی الْحَوْضِ، وَ لَأُنازِعَنَّ رِجالاً مِنْ أصْحابي وَ لَأغْلِبَنَّ عَلَیْهِمْ؛ ثُمَّ لَیُقالَنَّ لي: إنَّکَ لا تَدْري ما أحْدَثوا بَعْدَکَ. مسند احمد بن حنبل: ٤٠٦/١؛ صحیح بخاری: ٨٧/٨؛ صحیح مسلم: ٦٨/٧؛ سنن الترمذی: ٣٨/٤؛ مجمع الزوائد: ٣٦٧/٩؛ صحیح ابن حبان: ٣٤٣/١٦؛ المعجم الأولی: ١٢٥/١؛ الاستیعاب: ١٦٤/١؛ کنز العمال: ٤١٧/١٤.)
به روایت دیگر،فرمود:
((من پیش از شما به حوض می رسم. مردانی از شما را به نزد من خواهند آورد. وقتی به سوی آنها رو می کنم تا به ایشان آب دهم، از من دور می شوند. خواهم گفت: خدایا، یارانم! پاسخ می شنوم: نمی دانی پس از تو... چه کردند!)) (أنَا فَرَطُکُمْ عَلَی الْحَوْضِ؛،لَیُرْفَعَنَّ إلَیَّ رِجالٌ مِنْکُمْ حَتّٰی إذا هَوَیْتُ لِأُناوِلَهُمْ اِخْتَلَجوا دوني. فَأقولُ: أیْ رَبّي، أصْحابي ! یَقولُ: لا تَدْري ما أحْدَثوا بَعْدَکَ. صحیح بخاری: ٢٢١/٤و ٢٠٦/٧؛ صحیح مسلم: ٧٠/٧؛ مجمع الزوائد: ٣٦٤/١٠؛ مسند الشامیین: ٣٤/٤؛ التمهید: ٢٩١/٢؛ کنزالعمال: ٢٣٨/١٣.) در حدیث دیگر
چنین است:
((... مردانی از اصحاب مرا به سوی چپ می برند (تا به جای متناسب خود، ببرندشان. خداوند - تعالی فرموده است: {وَ أصْحابُ الشِّمالِ ما أصْحابُ الشِّمالِ ! فی سَمومٍ وَ حَمیمٍ، وَ ظِلٍّ مِن یَحْمومٍ؛ لا بارِدٍ وَ لا کَریمٍ.} واقعه (٥٦): ٤٤_٤١. و یاران چپ، چه یارانی! در بادی داغ اند و آبی جوشان و سایه ای از دودی غلیظ؛ نه خنک و نه با احترام.). من می گویم: یارانم... یارانم! (خداوند) می فرماید: آن ها - از هنگامی که تو ترک شان گفتی - به واپس گراییدند... .)) (وَ إنَّ أُناسً مِنْ أصْحابي یُؤْخَذُ بِهِمْ ذاتَ الشِّمالِ؛ فَأقولُ: أصْحابي! أصْحابي! فَیَقولُ: إنَّهُم لَمْ یَزالوا مُرْتَدّینَ عَلیٰ أعْقابِهِمْ مُنْذُ فارَقْتَهمْ... . صحیح بخاری: ٢٣٣/٤؛ صحیح مسلم: ١٥٧/٨؛ سنن ابن ماجه: ١٠١٦/٢؛ سنن ترمذی: ٤/٥؛ سنن نسایی: ١١٧/٤؛ السنن الکبری: ٦٦٩/١؛ صحیح ابن حبّان: ٣٤٣/١٦؛ کنزالعمال: ١٧٧/١١.)

خداوند متعال در کتاب گرامی خویش، از واپس گرایی آن ها بعد از رسول خدا (ص) به ما گزارش داده بود: محمّد (ص) تنها فرستاده ای است که فرستادگانی پیش از او بوده اند. آیا اگر مرده یا کشته شود، شما (به راه پیشینیان خود) واپس می گروید؟ هرکه واپس گراید. به خداوند زیانی نمی رساند و خداوند شاکران را پاداش می دهد. ( {وَ ما مُحَمَّدٌ إلّا رَسولٌ قد خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ؛ أ فَإنْ ماتَ أوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أعقابِکُم؟ وَ مَنْ یَنقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیْئاً؛ وَ سَیَجْزي اللهُ الشّاکِرینَ} آل عمران (٣): ١٤٤.)
از این رو، بیزاری جُستن از منافقان و صحابه ای که پس از رسول خدا (ص) از دین بیرون شدند، بر هر مسلمان بایسته است تا ایمانش درست و راست باور باشد. خدای تعالی می فرماید: هیچ دسته ای (از بندگان) نمی یابی که خداوند و روز بازپسین را باور داشته باشند، امّا با دشمن خدای و رسول، دوستی ورزند؛ گرچه پدران یا فرزندان یا برادرانشان باشند. ( {لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْاٰخِرِ یُوادّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسولَهُ، وَ لَوْ کانوا اٰباءَهم أوْ أبناءَهم أوْ إخوانَهُم... } مجادله (٥٨): ٢٢.) [با این همه]
حسن متولی، بازرس علوم دینی در مصر می نویسد:
رسول خدا (ص) فرمود: به یارانم دشنام ندهید. دور باد خدا و فرشتگان و همه کسان بر کسی باد که یاران مرا ناسزا گوید.
خداوند از چنین کسانی هیچ عمل نمی پذیرد!
این حدیث ساخته ی غالیان در دوستی صحابه است و دلیل دروغ بودن آن روایتی است که احمد [بن حنبل] از پیشوایان مذاهب چهارگانه آورده است:
مردی در محضر رسول خدا (ص) بوبکر را دشنام داد. آن حضرت را خوش آمد و لبخند زد. (مسند احمد: ٤٣٦/٢؛ حیاةُ الصَّحابة: ١٥٤/٢؛ مجمع الزوائد: ١٨٩/٨؛ تفسیر ابن کثیر: ١٢٩/٤؛ الدر المنثور: ١١/٦؛ تفسیر الآسوي: ٥٠/٢٥.)
اگر سخن آقای حسن متولی درست باشد که پیامبر اکرم (ص) دشنام گویی به صحابه را منع فرموده است، می بایست آن حضرت مرد را باز می داشت؛ نه آنکه کارش را بپسندد و شادی نماید !
این غالیان در صحابه دوستی در ستایش و تقدیر از ایشان به طور مطلق، از دروغ پروا ندارند. دیدیم که گروهی از آنان با رفتار خود با سروران مسلمانان - که مخالف کتاب خداوندی و سنّت نبوی بود - چهره ی تاریخ را سیاه کردند؛ سرورانی که در رأس آنها پیامبر خدا و خاندان پاک آن حضرت، دور داشتگان الهی از پلیدی و پاکیزه شدگان حق، بودند؛ همانا که مهرورزی شان را بایسته کرد که: بگو: من برای این (رسالت) از شما مزدی نمی خواهم؛ جز آنکه با خویشان (من) مهرورزید. ( {... قُل: لا أسألُکُم عَلَیْهِ أجراً إلّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُربیٰ... } شوری (٤٢): ٢٣.)
این افراط گرایان، همه ی اصحاب را عادل دانستند؛ (گرچه) آن همه زشتی ها و گناهان مرتکب شدند.
محمّد بن عبدالوهّاب نجدی گوید:
گروهی از صحابه همراه پیامبر خدا [صل الله و علیه و آله و سلم] می جنگیدند و نماز می گزاردند و زکات می پرداختند و روزه می گرفتند و حج بجا می آوردند؛ با این همه، کافر و از اسلام به دور بودند ! (کشف الشُّبهات: ١٢٠، به نقل از رسائل العملیّه، محمّد بن عبدالوهّاب.)
ذَهبی نیز می گوید:
برخی از اصحاب یکدیگر را تکفیر کرده اند. (معرفة الرُّواة (دارالمعرفة، بیروت) : ٤٥.)
کسانی از صحابه با امام زمان خود، حضرت علی بن ابی طالب (ع) - که پسر عمّ رسول خدا (ص) و جانشین آن حضرت بود -  به جنگ برخاستند و کشتن حضرتش و نیز صحابه ای از رسول اکرم (ص) را - که در رکاب بودند - روا شمردند؛ با آن که پیغمبر خدا (ص) فرموده بود: ((علی جان ! جنگ تو جنگ من است... .)) (یا عَلیُّ ! حَرْبُکَ حَرْبي... . ینابیع المودّة: ٥٥ و ٧١؛ المناقب لا بن المغازلی: ٥٠؛ شرح نهج البلاغة: ٢٤/١٨؛ کنز الفوائد: ١٧٩/٢؛ میزان الاعتدال: ٧٥/٢؛ لسان المیزان: ٤٨٣/٢.)
و ما کسی را که به جنگ فرستاده ی الهی بیرون آید، کافر می دانیم.
چکیده سخن آنکه:
ما شیعیان اثنا عشری، صالحان و مؤمنان صحابه را حرمت می نهیم و بزرگ می شماریم و از هرکه خدا و رسول (ص) را نافرمانی کرده و حدود اسلام را شکسته و حرمت های آن را ریخته باشد، بیزاری می جوییم.
خداوند تعالی می فرماید: گرامی ترینِ شما نزد خدای، پارساترینِ شماست. ( {...إنَّ أکرَمَکُم عِند اللهِ أتقاکم...} حُجرات (٤٩):١٣.) بر این پایه، هر مسلمانی که از دیگری پروادارتر باشد، نزد خدا و رسول وی - که بر او و خاندانش درود باد - و (نیز) نزد ما شیعیان امامی، جایگاه برتر را داراست.
توجیهی بی اساس:
حسن متولی بازرس علوم دینی در مصر - در دفاع از صحابه ای که از حد تجاوز کرده و از مسلمانی دور شده اند - می گوید:
در نزاع هایی که میان آن ها رخ داده است، مانند اختلاف علی [علیه السلام] و معاویه، توجیه آن است که ایشان مجتهد [!] بودند؛ اگر به جا کرده باشند، دو پاداش وگرنه... یک پاداش دارند ! (مذکِّرة التوحید: ٨٢.)
مفهوم این سخن بی مایه آن است که معاویه ملعونِ به جنگ برخاسته با جانشین مشروع رسول خدا (ص) و پسر عمّ آن حضرت - که خداوند مهرورزی با او را در آیه ی بگو: بر این (رنج رسالت) از شما مزدی نمی خواهم؛ جز به مهر نیکی کردن با خویشان (من). ( {...قُل: لا أسألُکُم عَلَیْهِ أجراً إلّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُربیٰ... } شوری (٤٢): ٢٣.) بر مسلمانان واجب داشته است - در این جنگیدن، یک پاداش هم دارد؛ گرچه پیامبر خدا (ص) فرموده باشد: ((جنگ تو جنگ من است...))!
از رحمت خدا دور باد آنکه توجیه اجتهاد گری را گشود و با آن، حدود الهی به دست گمراه کنندگان نادانان امت اسلامی، گسسته و حریم خداوندی شکسته شد !
غزالی ، حجّت اسلام شما می گوید:
آنچه میان معاویه و علی - که خدای از هر دو خشنود باد - گذشت، بر اجتهاد پایه داشت و عالمان بر جسته گفته اند: هر مجتهد [به گونه ای] به هدف می رسد.
این سخن است که جرأت بر زبان آوردن چنان ادعای سبک و یاوه ای داده است. اگر فتوای عالمان برجسته ی شما، به قول آن حجّت نادرست اسلام (!)، از نظر شما درست است و با تکیه بر آن، از صحابه ای دفاع می کنید که پرده های حرمت را دریدند و بر حدود خداوندی پای نهادند...،چرا عایشه فرزند نخستین خلیفه شما درباره عثمان بن عفّان سوّمین خلیفه تان - پس از آنکه مسلمانان، با مشاهده انحراف او از اسلام و شکستن حدود، کشتن او را جایز دیدند و به قتلش رساندند - گفت:
خدا دورش بدارد ! او خود چنین کرد و خداوند بر بندگان ستم روا نمی دارد. (شرح نهج البلاغة: ٢١٦/٦.) چرا عایشه تک روی و انحراف عثمان از اسلام را از روی اجتهاد ندانست - تا به پاس هر خطا و بدی، پاداشی هم داشته باشد - و او را نفرین کرد؟!
چرا حضرت فاطمه علیه السلام دخت رسول خدا (ص) بر پیشوای اول شما بوبکر - وقتی حقّ و میراث پدری خویش را از او خواست و او آن حضرت را (به استناد سخنی که به پیامبر (ص) نسبت داد: ما پیامبران ارث نمی گذاریم؛ آن چه می نهیم صدقه است) از آن محروم کرد - خشم گرفت ؟ این سخن نسبت داده شده را چند آیه قرآن کریم تکذیب می کند؛ از جمله: سلیمان از داوود ارث برد. ( {وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ...} نمل (٢٧): ١٦.)
چرا دخت پیامبر (ص) بدو گفت:
((به خدا، در پی هر نماز، تو را نفرین می کنم.))؟ (وَ اللهِ ! لَأدْعُوَنَّ اللهَ عَلَیْکَ في کُلِّ صَلاةٍ أُصَلّیها. الإمامة و السیاسة: ٢٠/١؛ الرسائل السیاسة للجاحظ: ٤٦٧؛ أعلام النساء للجاحظ: ١٢١٣/٣؛ أنساب الأشراف: ٧٩/١٠.)
چرا آت بانو به وی و عمر بن خطاب فرمود:
((سوگند به خدا، هرگز با شما سخن نخواهم گفت.))
... و با آن ها ... تا هنگام رحلت، سخنی نگفت؟ (وَ اللهِ ! لا أُکَلِّمُکُما أبَداً. فَماتَتْ وَ لَمْ تُکَلِّمْهُما. صحیح ترمذی: ٣٠٣/١ (باب ما جاء في تَرکَة رسول الله )؛ السنن الکبری للبیهقی: ٤٣٩/٩؛ فتح الباري : ٢٠٢/٦.)
نیز آن حضرت به ایشان فرمود:
((من خداوند و فرشتگان او را گواه می گیرم که شما به خشم ام آوردید و من از شما راضی نیستم و اگر پیامبر را ببینم، از شما دو تن، به درگاه شما شکایت خواهم کرد.)) (فَإنّي أٌشْهِدُ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ أنَّکُما أسْخَطْتُماني وَ مَا أرْضَیْتُماني وَ لَئِنَّ لَقیتُ النَّبيَّ لَأشْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. فاطمة الزهراء و الفاطمیون (بیروت، دار الکتاب اللبنانی، ١٩٧٤): ٣٢٨؛ صحیح البخاري: ٥/٥؛ صحیح المسلم: ٧٢/٢؛ مسند أحمد: ١/٦؛ تاریخ الطبري: ٢٣٦/٢؛ کفایة الطالب: ٢٦٦؛ سنن البیهقی: ٣٠٠/٦.)
چرا آن حضرت، بازداری خلیفه از حقّ و میراث پدری خود را اجتهاد شایسته ی پاداش ندانست (که به پندار شما، او در آن، به خطا رفته بود) تا به هنگام مرگ از وی ناخرسند نباشد؟!
حسن متولی بازرس علوم دینی، به دفاع از پیشوای خویش بوبکر در جلوگیری از حقّ زهرا علیه السلام و ارث بری از رسول خدا (ص)، می گوید:
توجیه مخالفت [حضرت] فاطمه [سلام الله علیها] دخت رسول خدا [صل الله علیه و آله و سلم] با ابوبکر این است که آن بانو حدیث ((ما پیامبران ارث نمی گذاریم؛ آنچه می نهیم صدقه است)) را نشنیده بود!!! (مذکّرة التوحید.)
زهی نادانی و گمراهی !با این توجیه نادرست سبک، دخت رسول خدا (ص) و پرورده ی سرای وحی و نبوت، نا آگاه دانسته می شود تا از پیشوای دروغ زن بر پیغمبر خدا و روایت ادّعایی ((ما پیامبران ...)) دفاع شده باشد؛ روایتی که آیه های کتاب خدا آن را رد می کند:
_سلیمان از داوود ارث برد...( {وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ...} نمل (٢٧): ١٦.) که گذشت؛
_از آستان خود، نزدیکی به من ببخش که از من ارث بَرَد... ( {...فَهَب لی مِن لَدُنکَ وَلیّاً. یَرِثُني...} مریم (١٩): ٦ و ٥.) از زبان زکریّا (ع)؛
_خداوند درباره فرزندانتان سفارش می کند که حقّ پسران دو برابر دختران باشد؛ ( {یُوصیکُمُ اللهُ في أوْلادِکُم لِذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأنْثَیَیْنِ...} نساء (٤): ١١.)
_مردان از مرده ریگ پدر و مادر و خویشان بهره دارند. زنان نیز از مرده ریگ پدر و مادر و خویشان بهره دارند؛ کم باشد یا زیاد، بهره ای تعیین شده (است). ( {لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأقرَبونَ، وَ لِنٍّساءِ نَصیبُ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأقرَبونَ، مِمّا قَلَّ مِنْهُ أوْ کَثُرَ، نَصیباً مَفروضاً.} نساء (٤): ٧.) اگر جاهلانه مدّعی شویم که آن حضرت روایت جعلیِ نسبت داده به نبیّ اکرم (ص) را نمی دانست، آیا آیات عامّ و خاصّ ارث را هم نمی دانست که در خانه ای فرود آمد که او در آن، دیده به جهان گشوده بود؟ آیا ناگاه از این آیات... از سرای خود به مسجد رفت تا حقّ خویش از بوبکر بخواهد؟
آیا امام علیّ بن ابی طالب (ع) نیز نمی دانست که او را این حق نیست تا از رفتن به سوی بوبکر بازش دارد... یا بی اجازت امام از خانه خارج شده بود؟!
به راستی، تا چه پایه گمراهی و چشم فرو بستن از حقّ و راه نیافتن به سوی آن؟!
اگر چنین است، چرا از بوبکر برید و با وی سخن نگفت تا (نا خرسند و ) خشمگین از او، زندگانی را بدرود گفت و سفارش کرد که شبانه به خاک سپرده شود؛ برای آنکه او و رفیقش عمر در تشییع پیکر وی حاضر نشوند و مزارش مخفی باشد تا مسلمانان بدانند که او خشم گرفته بر بوبکر از جهان رفت؛ چرا که وی حقش را گرفته و ارث پدر را از او بازداشته بود و ستمگر شایسته ی جانشینی رسول خدا (ص) نیست ؟
چنین کرد تا... شاید مسلمانان از بی خبری شان باز آیند و به راه هدایت خود - اگر غافل بوده اند - بازگردند و مسیر خویش را تغییر دهند.
(آری) آن مزار تا کنون پنهان است؛ حتی برای فرزندان و نوادگان حضرتش... و به زودی، ستمگران خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی بر خواهند گشت !  ( [ {... وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَموا أیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبونَ.} شعراء (٢٦): ٢٢٧.] )
اینک ... شما چه می گویید؟
........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.





برچسب ها: ,,,,
موضوعات
احکام خمس
غدیر کامل ترین پیام
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 54
افراد آنلاين : 2
بازديد ديروز : 27
بازديد ماه : 4722
بازديد سال : 10419
کل بازديدها : 42192
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 248
تعداد نظرات : 6