2- تعیین جانشین
تعیین جانشین يا عَلیُّ أنتَ وَصیّی و وارِثي إنَّ الإمامَ عَلیّاً أمیرُالمُؤمِنینَ وَ سَیِّدُ المُتَّقینَ أُوصي مَن امَنَ بي وَ صَدَّقَني بِوِلایَةِ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاهُ پس هر که من مولای اویم این علی مولای اوست
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 13 آذر 1393 توسط گمنام

2

تعیین جانشین

 

سنی می گوید:

پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم وصیّت نکرد [!]

این را امام تِرمَذی در سنن خود که یکی از صِحاح ستّه (= صحیح های شش گانه) ماست گفته است.1

ابوحامد غزالی، مشهور به حجة الاسلام، نیز می گوید:

رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم هرگز هیچ امامی را تعیین نفرمود؛ چه اگر چنین بود، از والیان و امیران منصوب شده بر سپاهیان که مخفی نمانده است آشکارتر می بود. پس چگونه است که این مخفی ماند؟

اگر هم آشکار بود، چگونه چندان فراموش شد ... که به  ما نرسید؟

فرض وجود نص درباره کسی جز او (ابوبکر)، نسبت دادن همه صحابه است به مخالفت با رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم2 و شکستن اجماع3 و این ادّعایی است که تنها از رافضیان بر می آید... [!!]4

استاد طه عبدالباقی سُرور چنین می گوید:

... اینک، او (رسول الله صل الله علیه و آله و سلم) به ناگاه دعوتش را به پایان می رساند؛ بی آنکه جانشینی برای خویش بگذارد تا عهده دار اداره مسلمانان شود و دین و دنیای ایشان را راهبری کند و هدف ها را یکسان سازد و آرزوها و آرمان ایشان را به پاکیزگی رساند [!]5

نویسنده دانشمند جمیل صدقی زَهاوی بغدادی می نویسد:

تعیین پیشوا لازم است تا عهده دار کار های مسلمانان شود؛ کارهایی مانند دفاع مرزی، تجهیز سپاه، شکست دادن سرکشان و دزدان و راهزنان، کیفر کسانی که حریم خدای تعالی را می شکنند، پایان دادن به اختلاف های دشمنان، حفظ منافع دینی و دنیایی مردمان؛ چه اگر امام نباشد، مردم از ستمگری بازداشته نمی شوند و احکامشان اجرا و حدود بر آنها بر پا نمی گردد.

این بود که بعد از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم صحابه در تعیین چنین کسی هم رأی شدند و نصب او را از مهم ترین وظایف دانستند و بر دفن آن حضرت (هم) پیش داشتند....!6

شیعه می گوید:

نصب امام لازم است؛ زیرا ترک آن پیامد های سوء فراوان دارد که بزرگ ترین و مهم ترینِ آن ها، اختلاف عقیده در میان مسلمانان و به دشمنی برخاستن آنان با یکدیگر است.

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم در پیوند دادن مسلمانان با هم و اتحاد آن ها بسیار کوشا بود. از همین رو، یک بار در مکه و یک نوبت در مدینه، میان ایشان پیوند برادری ایجاد فرمود. این نشانگر اندازه توجه آن حضرت به کار آنان و اصلاحگری در میان ایشان است.

حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم هرگز این وظیفه دینی و اجتماعی را فرو نمی گذارد که یک رئیس شرکت یا جمعیت مذهبی یا سیاسی، با هر دین و در هر پایه ای از دانش اگر بخواهد سازمان خود را، هر چند زمانی کوتاه و روز هایی اندک، ترک کند آن را فرو نمی گذارد.

بنابراین، چگونه پیغمبر ما که سرور حکیمان و سالار دانایان است امّت خود را به حال خویش وا نهد؛ حال آنکه می داند دور شدن او از ایشان بی بازگشت است؟!

خداوند در کتاب خود آن حضرت را رحمت گسترده خوانده است:

و ما تو را جز رحمت بر همه ی هستی نفرستادیم.7 ... و به ویژه برای اهل ایمان [رحمت است] که: فرستاده ای از خود شما به سویتان آمده است که به سختی افتادن شما بر او ناگوار است. او بس مشتاق (هدایت) شماست و بر مؤمنان، مهربان و دلسوز.8

آنکه رحمتش در پایه ای است که بشریت را شامل می شود، پذیرفته نیست که امّت خویش را به خود واگذارد و جانشینی برای خویش در آن ننهد تا در آینده ی زندگانی آن، به سامان دهی و سعادت بخشی بپردازد؛ امّا صحابه اش این (ضرورت) را دریابند تا جایی که آن را مهم ترین وظیفه قرار دهند و بر خاک سپاری آن حضرت پیش اندازند! پس رحمت خاصّ حضرتش نسبت به مؤمنان، گذشته از رحمت فراگیرش، چه می شود؟! از کور دلی به خدا پناه می بریم که (چه بسا) چشم ها نابینا نمی شود؛ امّا دل های درون سینه ها کور می گردد.9

حقیقتی که در آن، هیچ شک نیست، این است که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم جانشین و امام پس از خود را بار ها معرفی فرمود و وی را نام برد. او پسر عمویش علیّ بن ابی طالب علیه السلام بود. یکی از مشهورترین موضع گیری های آن حضرت در روز غدیر خم، هنگام بازگشت از آخرین حج بود. آن حضرت با بالا بردن دست پسر عمّ خویش، حضرت علی علیه السلام و بر فراز داشتن آن در برابر انبوه مسلمانان، فرمود: هرکه من بر او سرپرستی داشته ام، این علی سرپرست او است.  خداوندا، آن را که می پذیردش بپذیر و با دشمنش دشمن باش... .

[درباره این حدیث:]

[نورالدین علی] هیثمی:

این روایت را احمد [ابن حنبل] با رجال صحیح... روایت کرده است.10

حاکم [نیشابوری]:

با شرطی که شیخین [بخاری و مسلم] در ذکر حدیث دارند، این حدیث صحیح است؛ اما آن دو همه آن را نیاورده اند.11

ابن حجَر [هیتمی]:

این روایت بی گمان صحیح است. ترمذی و نَسایی و احمد [ابن حنبل] آن را گزارش کرده اند و اسناد آن بسیار فراوان است؛ از جمله که تنها 16 صحابی آن را نقل کرده اند.

احمد [ابن حنبل] در روایتی گفته است که این حدیث را 30 تن از اصحاب از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم شنیده اند و وقتی در روز های خلافت [حضرت] علی [علیه اسلام] با آن حضرت مخالف شد به شنیدن خود گواهی دادند....

این که گروهی گفته اند: افزوده ی ((اللّهمّ والِ مَن والاه...)) برساخته است، پذیرفته نیست؛ چراکه از طُرقی روایت شده است که ذهبی بسیاری از آنان را صحیح دانسته است.12

[شمس الدین ذهبی در] تاریخ الاسلام:

این حدیث صحیح است.13

[احمد محمد] ترکمانی:

این روایت صحیح است. امام احمد [بن حنبل] و پسرش عبدالله در مُسند، به سند های صحیح، آن را آورده اند. سیوطی هم آن را از احادیث متواتر می داند.14

ابن ابی الحدید معتزلی15 و احمد [بن حنبل]16 و ذهبی17 نیز آن را روایت کرده اند.

نویسنده در کتاب خود هذه أحادیثُنا أم أحادیثُکم؟ نزدیک به 60 مأخذ از آثار عامّه برای حدیث یاد شده آورده است.

به رغم ثابت بودن وجود نص بر تعیین امام علیه السلام به خلافت نزد همه ی مسلمانان، طمع ورزان دنیا گرا از رسیدن آن پسر عمّ و داماد حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم به جایگاهی که آن حضرت به فرمان خداوند متعال تعیین فرمود، جلوگیری کردند و حضرتش را بازداشتند و از آن سِمَت دور داشتند.

آنان کیفر سخت این کار خود را خواهند دید؛ آن روز که ستم کار، دستانش را به دندان می گَزد و می گوید: کاش با آن فرستاده ی (خدا) همراهی می کردم! وای بر من! ای کاش فلان را به دوستی نمی گرفتم که پس از رسیدن یادآوری الهی به من، مرا از آن گمراه کرد و شیطان هماره خوارکننده ی انسان بوده است18

متن احادیث نبویِ گویای خلافت و امامت حضرت علیّ بن ابی طالب علیه السلام بسیار است و بر پژوهشگر کتاب های نویسندگان سنّی در موضوعات مختلف، پوشیده نیست و از میان نرفته است؛ چنان که ابوحامد غزالی شافعی می پندارد!

امروزه این اسناد در برابر ما هست و در دسترس همگان. این ها را محدّثان سنّی در صحاح و مسانید (= کتاب های صحیح و مُسند) خود نگاشته اند و به ما رسیده است و به آیندگان ما نیز خواهد رسید تا حجّت خداوندی... تا روز رستاخیز بر همه ی خلق تمام باشد.

بسیاری از این اسناد را نویسنده در کتاب خود هذه أحادیثُنا أم أحادیثُکم؟ آورده است.

در این جا، اندکی از آنها را برای خواننده آگاه می آوریم و جهت آشنایی بیشتر، مراجعه به کتاب یاد شده را توصیه می کنیم که خداوند خود به راه راست رهنمون است.

(به نقل طبرانی) رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم خطاب به مسلمانان فرمود:

((ای مردم، خداوند ولایت دار من است و من ولایت دار مؤمنان. من به ایشان، از خودشان سزاوارترم. اینک، هرکه من مولای اویم (بداند) این علی مولای اوست. خداوندا! ولایت پذیر او را  سرپرست باش و دشمنش را خصم.))19

نیز طبرانی به سند خود، از حذیفة بن اَسید غِفاری چنین روایت می کند:

وقتی پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم از حجّ بازپسین برگشت... به پا ایستاد و فرمود: ((مردم! (خداوند) دانای نکته دان، به من خبر داده است که هر پیامبری بیش از نیمِ سال های عمر آخرین فرستاده پیش از خود عمر نمی کند.  من گمان دارم که به زودی فرا خوانده شوم و پاسخ دهم. هم از من پرسش خواهد شد، هم از شما. شما چه پاسخ خواهید داد؟))

گفتند: گواه خواهیم بود که تو رساندی و تلاش کردی و خیر خواستی. خدای پاداش نیکت دهد!

فرمود: ((آیا گواهی نمی دهید که پروردگاری جز خداوند نیست و محمد بنده و فرستاده ی  اوست و بهشت و دوزخ حقّ است و مرگ و رستاخیز پس از مرگ حقّ است و قیامت، بی تردید، آمدنی است و خداوند خفتگان گورها را بر می انگیزد؟))

گفتند: چرا؛ بر این، گواه ایم.

آنگاه ( رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم به درگاه خداوند) گفت: ((خدایا! گواه باش.))

سپس فرمود:

((هان ای مردمان! خداوند صاحب اختیار من است و من اختیاردار مؤمنان. من به ایشان از خودشان سزاوارترم. پس هرکه من مولای اویم، این (علی) مولای اوست. خداوندا! هرکه او را به سرپرستی گیرد، تو به سرپرستی اش گیر و با دشمنش دشمنی کن.

ای مردم! من پیش از شما (از این جهان) خواهم رفت و شما در کنار حوض (کوثر) نزد من خواهید آمد؛ حوضی به پهنای بیش از فاصله ی بُصریا و صَنعا.20 این حوض به شما ستارگان، جام های سیمین دارد. من به هنگام آمدن شما، خواهم پرسید که با آن دو یادگار سنگین21 چه کردید. پس بنگرید که پس از من، با آن ها چه می کنید.

یادگار بزرگ تر کتاب خداوند عزّ و جلّ است. وسیله ای است که یک سوی آن به دست حقّ است و سوی دیگرش در دستان شما. به آن چنگ زنید تا گمراه نشوید و (به جای آن، چیزی را) جایگزین نکنید. یادگار دیگر عترت من، خاندان من اند. (خداوند) دانای نکته دان به من خبر داده است که آن دو به پایان نمی رسند22 تا کنار حوض (کوثر) نزد من آیند.))23

در روایت دیگر آمده است که:

دست علی [علیه السلام] را گرفت و بالا برد؛ چنان که زیر بغل هر دو را دیدم. آنگاه فرمود: ((هان، ای مردمان! آیا می دانید که من از خود شما به شما سزاوارترم؟ هرکه من مولایش بوده ام، علی مولای اوست.))24

نقل دیگر چنین است:

((آیا می دانید که من از مؤمنان به ایشان سزاوارترم؟ هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست. خداوندا! به سرپرستی پذیرفته ی او را سرپرست باش... .))25

در روایت دیگر است که:

عائشه بن سعد [بن ابی وقّاص] گفت: شنیدم که پدرم می گفت: روز جُحفه، رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم دست علی را گرفت و به خطبه پرداخت. من شنیدم که آن حضرت پس از حمد و ستایش پروردگار، فرمود: ((هان، ای مردمان! من سرپرست شمایم.))

گفتند: درست است؛ ای پیامبر خدا!

آنگاه دست علی را گرفت و بالا برد و فرمود: ((... این (علی) ولیّ (و نزدیک ترین کس به) من است و وام مرا می پردازد. من دوستِ دوست اویم و دشمنِ دشمن وی.))26

در حدیث دیگر آمده است:

[فرمود:] ((... آیا من از هر مؤمنی به خود او سزاوارتر نیستم؟))

گفتند: چرا.

آنگاه (پس از فرا خواندن علی [علیه السلام] و گرفتن دست آن حضرت) فرمود: ((این مولای هرکسی است که من مولای اویم. خداوندا! دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن.))

ابن خطّاب به آن حضرت برخورد کرد و گفت: گوارایت باد، یا علیّ! اوّل و آخرِ کار، تو مولای هر زن و مرد اهل ایمان شدی.27

همچنین آورده اند:

بوبکر و عمر نزد علی [علیه السلام] آمدند و گفتند: درود و رحمت و فزونی های خداوند بر تو باد، یا امیرالمؤمنین!28

باید [از آن دو خلیفه] پرسید: ... شما که پذیرفته اید آن حضرت امیر مؤمنان است، چرا در خلافت، بر او پیش افتادید؟ روز رستاخیز وقتی خدای متعال این را از شما بپرسد چه پاسخی خواهید داد؟

نیز (رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:

((آیا می خواهید به چیزی راهنمایی تان کنم که اگر آن را از شما بپرسند (با پاسخ پذیرش آن) هلاک نگردید؟ (آن چیز این است که) سرپرست شما خداست و پیشوایتان علیّ بن ابی طالب. با او... از در خیر خواهی وارد شوید و تصدیق اش کنید. این را جبرئیل به من خبر داد.))29

نیز (پیغمبر گرامی صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:

((برادر و جانشین و وصیّ من و بهترین کسی که پس از خویش می گذارم، علیّ بن ابی طالب است.))30

همچنین (آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:

((هرکه را به من ایمان آورده و مرا باور کرده است، به ولایت علیّ بن ابی طالب سفارش می کنم. آنکه او را به سرپرستی گیرد، مرا سرپرست دانسته است و هرکه مرا ولیّ پذیرفته، خدا را ولیّ خویش خواسته است. آنکه او را دوست بدارد، خدای را دوست داشته است و هرکه با او دشمن باشد، با من و آنکه با من دشمن باشد، با خدای بزرگ دشمنی ورزیده است.))31

نیز(آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:

((علیّ بن ابی طالب برادر من است. او از من است و من از اویم. او دروازه ی (شهر) دانش من و وصیّ من است.))32

همچنین (آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:

((هر پیامبری را وصیّ و وارثی است و علی وصیّ و وارث من است.))33

نیز(آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:

وصیّ و میراث دار من، وام مرا می پردازد و به وعده های من وفا می کند؛ علیّ بن ابی طالب.))34

نیز(آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:

((یا علی! تو وصیّ و وارث منی و پدر فرزندانم و همسر دخترم. فرمان تو فرمان من است و نهی تو نهی من. به آنکه مرا به  پیامبری برانگیخت و نیکوترینِ آفریدگان ساخت سوگند می خورم که تو بر خلق خدا حجّت اویی و امانت دار بر راز وی و خلیفه ی حق بر بندگانش.))35

همچنین (آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:

((امام علی، پیشوای مؤمنان است و سرور مسلمانان و پیش آهنگ پرهیزگاران و سالار قافله ی سپید رویانِ نشان دار.))36

نیز(آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:

((علی پرچم هدایت است و پیشوای پیروان من و روشنی [راه] فرمان بران من.))37

نیز(آن حضرت صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:

((علی پیشوای نیکان است و کشنده ی ستمگران. آنکه یاری اش کند، یاری شده است و آنکه تنهایش گذارد، وانهاده.))38

همچنین، به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

((... درود بر تو؛ ای سرور مسلمانان و پیشوای پارسایان!))39

نیز فرمود:

((علی پیشوای اولیاست.))40

ابوبکر بن عبدالرحمان بن شِهاب، در سروده ای، آورده است:

-... آن برادر (پیغمبر) برگزیده و یاریگر آیین و ملّت او و سرکرده و پیشوای آن.41

 

با این همه اسناد صریح نبوی در حقّیّت خلافت امام علیّ بن ابی طالب، امیرالمؤمنین علیه السلام و دیگر متونی که به ویژه در کتب علمای سنّی آمده است و به صحت طرق آن اعتراف کرده اند و نام های آن ها ذکر شده است، غزالی شافعی می گوید:

رسول خدا صل الله علیه و آله  سلم هیچ کس را به امامت معرفی نکرد که اگر کرده بود...!42

تا آخر بافته هایش!

به خدا پناه باید برد از عناد ورزی با حقّ و اهل حقّ و گمراه کردن بندگان خدا! درباره چنین کسانی است که حق تعالی فرموده است: با آنکه دل هاشان بدان یقین دارد، آن را از روی ستمگری و برتری جویی، انکار می کنند. بنگر که سرانجام تباه کاران چگونه خواهد بود!43

جناب غزالی!

اگر رسول خدا صل الله علیه و آله  سلم هیچکس را به امامت تعیین نفرمود، چگونه پیشوای شما ابوبکر بن ابی قحافه، عمر بن خطاب را به جانشینی خود برگزید و با سنّتی از رسول خدا صل الله علیه و آله  سلم که شما می پندارید مخالفت ورزید؟

چگونه تو و همگنانت این را پذیرفتید و خلافت وی را معتقد شدید؟

آیا بر خلیفه ی جانشین رسول خدا صل الله علیه و آله  سلم بایسته نیست که از سنّت آن حضرت پیروی کند و به راه او برود؟ چرا در نمی یابید؟!

اینک ... شما چه می گویید؟

با تشکر از سایت های:

http://dari.irib.ir/radioislam

http://library.tebyan.net

http://www.emamat.ir

http://lib.eshia.ir/70777/1/77

 

_______________________________

 

1-     السنن: 4/432.

2-     چه سخن بی مایه ای!

3-     کدام اجماع؟!... چرا گمراهی؟!

4-     إحیاء علوم الدین (مصر،1316):1/99.

5-     ابوعُبیدة بنُ الجرّاح:82.

6-      الفجر الصادق:7. باید گفت: آقای زهاوی! اگر تعیین امام تا این پایه از اهمیّت است، آیا خردمندانه است که رسول خدا صل الله علیه و آله  سلم این را در نیابد و انجام ندهد؛ اما اصحاب درک کنند و آن را بر به خاک سپاری پیکر حضرتش پیش دارند؟! راستی که این، درست نشناختن پیغامبر خداست و حضرت او  را تا سطح [پایین تر از] صحابه فرو آوردن! این گمراه کردن مسلمانان است!

7-     ((وَ ما أرسَلناکَ إلّا رَحمَةً لِلعالَمینَ)) انبیاء (21):107

8-     ((لَقَد جاءَکُم رَسولٌ مِن أنفُسِکُم؛ عَزیزً عَلَیهِ ما عَنِتُّم، حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنینَ رَؤوفٌ رَحیمٌ)) توبه (9):128.

9-     ((فَإنَّها لا تَعمَی الأبصارُ وَ لکِن تَعمَی القُلوبُ الَّتي فِي الصُّدورِ)) حج (22):46.

10-  مجمع الزوائد:9/104.

11-  المستدرک علی صحیحین:3/110.

12- الصواعق المحرقه (المطبعة المیمنیّة،مصر،1324):25-28

13- تاریخ الاسلام، جزء عهدُ الخلفاء الراشدین:629.

14- تعریفٌ بمذهب الشیعة الإمامیّة:28.

15- شرح نهج البلاغة (مصر،1329):3/208.

16-  المُسند:1/84.

17- تاریخ الإسلام، جزء عهدُ الخلفاء الراشدین:631.

18- ((...َیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّ‌سُولِ سَبِیلًا!، «یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا»، «لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ‌ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا)) فرقان (25):27-29.

19-  أیُّها النَّاسُ! إنَّ اللهَ مَولايَ وَ أنَا مَولَی المُؤمِنینَ وَ أنَا أولَيا بِهِم مِن أنفُسِهِم. فَمَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا (علیٌّ) مَولاهُ. اَللّهمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. المعجم الکبیر (چاپ دوم،1404):3/180.

20-  بُصریا شهری بود در شام و صَنعا آبادی ای در یمن و نیز روستایی نزدیک دروازه ی دِمَشق.

21- زرندی حنفی گوید: (پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم) آن دو را دو یادگار سنگین نامید؛ چراکه رعایت آن دو و عمل به (فرمان) آن ها و نگهداری شان سنگین است. آن ها را سنگین داشت؛ چون هر گران و ارزنده ای سنگین است. انس و جن را نیز ثقلان گویند؛ زیرا از دیگر جانداران برترند. نیز هرچه اندازه و ارزش مطلوب دارد ثقل است. این نامگذاری از آن بابت نیز بود که ارزش آن دو بزرگ داشته شود. این فرموده ی خداوندی را که ((إنَّا سَنُلقي عَلَیکَ قَولاً ثَقیلاً)) (ما بر تو سخن سنگین فرو خواهیم فرستاد) مزّمّل (73):5. نیز چنین تفسیر کرده اند که اوامر حقّ و واجبات و محرّمات او... جز به پذیرش سنگینی، ادا نمی شود. برخی (از مفسّران) هم ثقیل بودن (قرآن کریم) را از آن رو دانسته اند که وزن دارد. نظم درر السِّمطين:232.

22- روایت طبرانی در معجم الکبیر چنین است (لَن یَنقضیا)؛ اما در تمام روایات دیگر دیده شده از حدیث ثقلین، لَن یَفترقا (یا لن یَتفرّقا) حتّی یَرِدَ عَلَیَّ الحوض است و درست همین است.

23- لما صدر رسول الله من حجة الوداع….  قام فقال: يا أيها الناس: اني قد نبأني اللطيف الخبير أنه لن يعمر نبي الانصف عمر الذي يليه من قبله، واني لاظن أن يوشك أن أدعى فأجيب واني مسؤول وانكم مسؤلون، فما أنتم قائلون ؟ قالوا: نشهد أنك قد بلغت وجهدت ونصحت فجزاك الله خيرا. فقال: أليس تشهدون أن لا اله الا الله وأن محمدا عبده ورسوله، وأن جنته حق، وناره حق، وأن الموت حق، وأن البعث حق بعد الموت، وأن الساعة آتية لاريب فيها، وان الله يبعث من في القبور ؟ قالوا: بلى نشهد بذلك ؟ قال: اللهم اشهد ؟ ثم قال: يا أيها الناس ان الله مولاي وأنا ولى المؤمنين وأنا أولى بهم من أنفسهم، فمن كنت مولاه فهذا مولاه - يعنى عليا اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه. ثم قال: يا أيها الناس انى فرطكم وانكم واردون علي الحوض، حوض أعرض مما بين بصرى إلى صنعاء، فيه عدد النجوم قد حان من فضة، واني سائلكم حين تردون علي عن الثقلين فانظروا كيف تخلفوني فيهما ؟ الثقل الاكبر كتاب الله عزوجل سبب طرفه بيد الله وطرفه بأيديكم، فاستمسكوا به لا تضلوا ولا تبدلوا، وعترتي أهل بيتى فانه قد نبأني اللطيف الخبير انهما لن ينقضيا حتى يردا علي الحوض.» المعجم الکبیر:3/180.

24- أخَذَ بِیَدِ عَلیٍّ حَتّیا رَفَعَها حتّیا نَظَرتُ إلیا ااباطِهِما، ثُمَّ قالَ: أیُّها النَّاسُ! أ تَعلَمونَ أنّي أولَیا بِکُم مِن أنفُسِکُم؟ مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَولاهُ... . أُسدالغابة في معرفة الصحابة:1/367؛ الإصابة:1/372.

25-  أ وَ تَعلَمونَ أنّي أولَیا بِالمُؤمِنینَ  مِن أنفُسِهِم؟ مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاهُ، اَللّهمَّ والِ مَن والاهُ... . تاریخ الإسلام، جزء عهد خلفاء الراشدین [:631]؛ مسند احمد: 4/281؛ المستدرک:2/110؛ مجمع الزوائد:9/104؛ المصنّف:7/503؛ السنن الکبری:5/134؛ المعجم الأوسط:2/257؛ المعجم الکبیر:5/195؛ کنز العمّال:13/105.

26-  عن عائشة بنت سعد قالت: سمعت أبي يقول: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم الجحفة فأخذ بيد علي، فخطب فحمد الله وأثنى عليه، ثم قال: أيها الناس إني وليكم، قالوا: صدقت يا رسول الله، ثم أخذ بيد علي فرفعها فقال: هذا وليي ويؤدي عني ديني، وأنا موالي من والاه ومعادي من عاداه. خصائص أمیرالمؤمنین علیه السلام (مطبعة التقدم العلمیة مصر،1348): 4 [باب3،ح1].

27- أ لَستُ أولَیا بِکُلِّ مُؤمِنٍ مِن نَفسِهِ؟ قالوا: بلیا ! فَقالَ (بَعدَ أن دَعا عَلیّاً فَأخَذَ بِیَدِهِ): فَإنَّ هذا مَولیا مَن أنَا مَولاهُ. اَللّهمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ. فَلَقِیَهُ عُمَرُ بنّ الخطّابِ، فَقالَ: هَنیئاً لَکَ يا عَلیُّ! أصبَحتَ وَ أمسَیتَ مَولیا  کُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ. مسند احمد:4/281، با تفاوت اندک؛ تاریخ مدینة دمشق:42/221؛ تاریخ الإسلام:3/633؛ ینابیع المودة:2/285؛ الحاوي:79.

28- مناقب سیدِنا علي [علیه السلام] (حیدر آباد دکن،هند،1352):20.

29-  ألا أدلكم على ما إن تساءلتم عليه لم تهلكوا ؟ إنّ وليكم الله وإمامكم علي بن أبي طالب فناصحوه وصدقوه، فإن جبريل أخبرني بذلك. شرح نهج البلاغة (مصر،1329):3/98؛المسترشد:632.

30- إنَّ أخي وَ وَزیري وَ وصیّي وَ خَیرَ مَن أُخَلِّفُ بَعدي عَلیُّ بنُ أبي طالِبٍ. مناقب سیدِنا علي [علیه السلام]:15؛ المعجم الکبیر:6/221؛ المواقف:3/625.

31-  أُوصي مَن اامَنَ بي وَ صَدَّقَني بِوِلایَةِ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ، مَن تَولّاهُ تَوَلّاني وَ مَن تَوَلّاني فَقَد تَوَلّی اللهَ عَزَّ وَ جَلّ وَ مَن أحَبَّهُ أحَبَّني وَ مَن أحَبَّني فَقَد أحَبَّ اللهَ تعالیا وَ مَن أبغَضَهُ فَقَد أبغَضَني وَ مَن أبغَضَني فَقَد أبغَضَ اللهَ عَزَّ وَ جَلّ. کنزالعمال (بیروت،1399):11/610، منتخب کنزالعمال (در حاشیه ی مسند احمد):5/32؛ مجمع الزوائد: (دارالکتاب بیروت، چاپ دوم،1967):9/108، کفایة الطالب:32؛ تاریخ مدینة دمشق:42/239؛ ینابیع المودة:2/246؛کفایة الطالب:74؛ فرائد السمطین:1/291.

32- عَلیُّ بنُ أبي طالِبٍ أخي وَ مِنّی وَ أنَا مِن عَلیٍّ؛ فَهُوَ بابُ عِلمي وَ وَصیّی... . ینابیع المودة (اسلامبول،1302):263.

33- لِکُلِّ نَبیٍّ وَصیٌّ وَ وارِثٌ وَ إنَّ عَلیّاً وَصیّی و وارِثي. ذخائرُ العُقبیا في مَودّة ذَوی القربیا (مصر،1356):71؛ الإمام جعفر الصادق علیه السلام (عبدالحلیم الجندی، دارالأهرام،مصر،1397):253؛ تاریخ مدینة دمشق:42/392؛ ینابیع المودة:1/235؛ مناقب للخوارزمی:42؛ میزانلاعتدال]:2/273؛ المناقب لابن المغازلی:200.

34-  وَصیّی و وارِثي، یَقضي دَینی وَ یُنجِزُ مَوعِدی، عَلیُّ بنُ أبي طالِبٍ. ذخائرُ العُقبیا:71؛ شواهد التنزیل:1/489؛ میزان الاعتدال:4/240

35-  يا عَلیُّ أنتَ وَصیّی و وارِثي وَ أبو وُلدي وَ زَوجُ ابنَتي، أمرُکَ أمري وَ نَهیُکَ نَهیي. أُقسِمُ بِالَّذي بَعَثَني بِانُبُوَّةِ وَ جَعَلَني خَیرَ البَریَّةِ، أنَّکَ لَحُجَّةُ اللهِ عَلیا خَلقِهِ وَ أمینُهُ عَلیا سِرِّهِ وَ خَلیفَةُ اللهِ عَلیا  عِبادِهِ. ینابیع المودة:53.

36-  إنَّ الإمامَ عَلیّاً أمیرُالمُؤمِنینَ وَ سَیِّدُ المُتَّقینَ وَ قائدُ الغُرِّ المُحجَّلینَ. الإمام علیّ بن أبي طالب علیه السلام (استادتوفیق ابوعلم، وکیل بلند پایه دادگستری قاهره،دارالمعارف،مصر):70.

37- إنَّ  عَلیّاً رایَةُ الهُدیا وَ إمامُ أولیائي وَ نورُ مَن أطاعَني. شرح نهج البلاغة:2/429؛ فرائد السِّمطین:1/151؛ کفایة الطالب(تهران):73؛ مناقب سیدنا علی [علیه السلام]:20؛ نظم درر السمطین:114؛ تاریخ مدینة دمشق:42/270؛ ینابیع المودة:1/234.

38- عَلیٌّ إمامُ البَرَرَةِ وَ قاتِلُ الفَجَرَةِ، مَنصورٌ مَن نَصَرَهُ، مَخذولٌ مَن خَذَلَهُ. إسعافُ الراغبین (در حاشیه ی نور الأبصار، المطبعةُ المیمنیّة،مصر،1312):158؛ نورُ الأبصار:73؛ الصواعق المحرقة(مصر):75؛ فیض القدیر(بیروت):4/356؛ الجامع الصغیر(دارالکفر بیروت،1401):2/177؛الفتوحاتُ الإسلامیّة(مصر):2/516؛ کنز العمّال:11/602؛ منتخب کنز العمال:30؛ نظم درر السمطین:67 و 87؛ مناقب سیدنا علی [علیه السلام]:38؛ ینابیع المودة:2/87؛ المناقب لابن المغازلی:84؛ المناقب للخوارزمی:111؛ کفایة الطالب:221؛ الفصول مهمة:108؛ میزان الاعتدال:1/110؛ فرائد السمطین:1/157.

39- مَرحَباً بِسَیِّدِ المُسلِمینَ وَ إمامِ المُتَّقینَ! حلیة الأولیاء (بیروت):1/66؛ شرح نهج البلاغة:2/430؛ کنزالعمال:11/619؛ منتخب کنزالعمال:55؛ مطالب السَّؤول:49 و 57؛ نظم درر السِّمطین:115.

40-  عَلیٌّ إمامُ الأولیاء. مناقب سیدنا علی [علیه السلام]:37.

41- عَلیِّ أخِی المختارِ ناصرِ دینِه                  و ملّتِه یعوسبها و إمامها: دیوان ابن شهاب:30

42- ر.ک همین کتاب 24،پاورقی 3.(إحیاء علوم الدین (مصر،1316):1/99.

43- ((وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما وعلوا فانظر کیف کان عاقبه المفسدین)) نمل: (27):14.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
موضوعات
احکام خمس
غدیر کامل ترین پیام
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 1
افراد آنلاين : 1
بازديد ديروز : 13
بازديد ماه : 139
بازديد سال : 23122
کل بازديدها : 54895
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 248
تعداد نظرات : 6