آسمانی ها - آرشیو 1393/1
<-Description->
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

اهانت مردی از قریش به اهل بیت (ع)

ابان از سلیم از سلمان نقل می کند که گفت : برنامه قریش چنین بود که هرگاه در مجالسشان می نشستند و مردی از اهل بیت را می دیدند سخن خود را قطع می کردند. یک بار که کنار هم نشسته بودند یکی از آنان گفت :    (( مَثَل محمد در میان اهل بیتش نیست مگر مانند درخت خرمایی که در زباله دانی روئیده باشد))!!!

عکس العمل پیامبر (ص) در مقابل اهانت به اهل بیت علیهم السلام

این خبر به پیامبر (ص) رسید. آن حضرت غضبناک شد و به منبر رفت و بر فراز آن نشست تا مردم جمع شدند. سپس برخاست و حمد و ثنای الهی بجا آورد و فرمود :ای مردم، من کیستم؟ گفتند : شما پیامبر خدایی.

فرمود :(( من پیامبر خدایم، و من محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم هستم))، و حضرت همچنان نسب خود را ذکر کردند تا به ((نزار)) رسیدند.

خلقت و نسب پیامبر (ص) و اهل بیت علیهم السلام

سپس فرمود : بدانید که من و اهل بیتم نوری بودیم که در پیشگاه خداوند -دو هزار سال قبل از آنکه آدم خلق شود -حضور داشتیم (جمله (( کُنَّا نُوراً یَسْعَیٰ)) به این صورت ترجمه شده است). و چنین بود که وقتی آن نور تسبیح می گفت ملائکه به تسبیح آن تسبیح می گفتند.

وقتی خداوند آدم را خلق کرد آن نور را در صلب او قرار داد، و سپس آن را در صلب آدم به زمین فرستاد. سپس آن را در صلب نوح در کشتی حمل نمود. بعد آن را در صلب ابراهیم به آتش پرتاپ کرد.

سپس خداوند ما را همچنان در صلبهای محترم منتقل می کرد تا آنکه ما را از بهترین معادن از نظر اصالت و با کرامت ترین مکانها از نظر رشد، از بین پدران و مادران خارج ساخت، به طوریکه هیچ کدام از آنها هرگز به صورت زنا با یکدیگر ملاقات نداشتند. بدانید که ما فرزندان عبدالمطلب سادات اهل بهشت هستیم : من و علی و جعفر و حمزه و حسن و حسین و فاطمه و مهدی.

انتخاب اهل بیت علیهم السلام از میان اهل زمین

بدانید که خداوند نظری به اهل زمین نمود و از بین آنان دو نفر را انتخاب کرد : یکی من که به عنوان فرستاده و پیامبر مبعوثم نمود، و دیگری علی بن ابی طالب (ع) و به من وحی کرد که او را برادر و دوست و وزیر و وصیّم و خلیفه ام قرار دهم.

علی (ع) ولیّ هر مؤمن و سکون زمین و کلمه تقوی

بدانید که او صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من است. هرکس او را دوست بدارد خدا او را دوست دارد، و هرکس با او دشمنی کند خدا با او دشمنی می کند. او را جز مؤمن دوست نمی دارد و جز کافر مبغوض نمی دارد.

او قوام زمین بعد از من و باعث آرامش آن است. او کلمه تقوای خداوند و ریسمان محکم اوست. می خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش کنند ولی خداوند نور خود را به کمال می رساند اگرچه کافران را خوش نیاید ( اشاره به آیه 8از سوره صفّ).

انتخاب دوازده امام علیهم السلام به عنوان حجج الهی

بدانید که خداوند نظر دومی نمود و بعد از ما، دوازده وصیّ از اهل بیتم انتخاب نمود، و آنان را انتخاب شدگان امّتم قرار داد. آنان یکی پس از دیگری مثل ستارگان در آسمان هستند که هر ستاره ای غایب شود ستاره دیگری طلوع می کند.

آنان امامان هدایت کننده هدایت شده اند که حیله کسانی که بر آنان حیله کنند، و خواری کسانی که ایشان را خوار کنند به آنان ضرر نمی زند.

آنان حجت های خداوند در زمین، و شاهدان او بر خلقش، و خزانه داران علمش، و بیان کنندگان وحیش و معدنهای حکمتش هستند.

هرکس از آنان اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هرکس از آنان سر پیچی کند معصیت خدا کرده است. آنان با قرآن، و قرآن با آنان است. از قرآن جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

پس شاهدان به غائبان برسانند. پروردگارا شاهد باش، پروردگارا شاهد باش، و این را سه مرتبه فرمودند.

____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 22ص 148ح 142

روایت با سند به سلیم :

غیبت نعمانی : ص 52

فضائل شاذان : ص 134

..................................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:

بسم الله الرحمن الرحیم

بالا ترین فضائل امیرالمؤمنین (ع) از لسان ابوذر و مقداد

ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت : به ابوذر گفتم : خدا تو را رحمت کند، عجیب ترین مطلبی که از پیامبر (ص) شنیده ای که درباره علی بن ابی طالب (ع) فرموده برایم نقل کن.

ملائکه در اطاعت از علی (ع) و برائت از دشمنان او

ابوذر گفت : از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود : (( در اطراف عرش نود هزار ملائکه هستند که تسبیحی و عبادتی جز اطاعت علی بن ابی طالب (ع) و برائت از دشمنانش و طلب مغرفت برای شیعیانش ندارند)).

گفتم : خدا تو را رحمت کند، مطلب دیگری هم بگو. گفت : از آن حضرت شنیدم که می فرمود : (( خداوند، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را به اطاعت علی (ع) و برائت از دشمنان او و استغفار برای شیعیانش اختصاص داده است)).

اتمام حجت بر اُمّت ها با علی (ع)

گفتم : مطلب دیگری هم بگو. گفت : از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود :     (( خداوند همچنان به وسیله علی (ع) در هر امّتی که پیامبر مرسَلی در آنان بوده اتمام حجّت می نمود، و آنکه بیشتر به علی (ع) معرفت داشت درجه او نزد خداوند عظیم تر بود)).

علی (ع) واسطه و حجاب بین خدا و مردم

عرض کردم : خدا تو را رحمت کند، مطلب دیگری هم بگو. گفت : آری، از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود : اگر من و علی نبودیم خدا شناخته نمی شد، و اگر من و علی نبودیم خدا عبادت نمی شد. و اگر من و علی نبودیم ثواب و عقابی نبود.

علی را هیچ پرده ای از خداوند نمی پوشاند و هیچ حجابی بین او و خداوند مانع نمی شود. او خود حجاب و واسطه بین خدا و خلقش است.

ولایت علی (ع) طهارت قلب

سلیم می گوید : سپس از مقداد پرسیدم و گفتم : خدا تو را رحمت کند، بهترین مطلبی که درباره علی بن ابی طالب (ع) از پیامبر (ص) شنیده ای برایم نقل کن.

گفت : از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود : (( خداوند در پادشاهی خود یگانه است. او خود را به انوارش شناسانید ( ظاهرا منظور از انوار همان چهارده معصوم علیهم السلام هستند که خداوند خود را به آنان شناسانیده است)، و سپس دستورات خود را به آنان سپرد و بهشتش را بر ایشان مباح نمود.

هرکس از جنّ و انس که خدا بخواهد قلب او را پاک گرداند ولایت علی بن ابی طالب (ع) را به او می شناساند، و هرکس که خدا بخواهد بر قلب او پرده بکشد معرفت علی بن ابی طالب (ع) را درباره او امساک می کند.

مقامات انبیاء علیهم السلام در سایه نبوّت و ولایت

قسم به خدایی که جانم به دست اوست، آدم مستوجب آن نشد که خدا او را خلق کند و از روحش در او بدمد، و نیز توبه او را بپذیرد و او را به بهشتش باز گرداند مگر بخاطر نبوّت من و ولایت علی (ع) بعد از من.

قسم به آنکه جانم به دست اوست ملکوت آسمانها و زمین به ابراهیم نشان داده نشد و خداوند او را دوست خود قرار نداد مگر بخاطر نبوّت من و اقرار به علی(ع) بعد از من. قسم به آنکه جانم به دست اوست، خداوند با موسی (ع) سخن نگفت و عیسی (ع) را به عنوان آیت خود بر جهانیان معرفی نکرد مگر بخاطر نبوّت من و معرفت علی بعد از من.

قسم به آنکه جانم به دست اوست، هیچ پیامبری به نبوّت نرسید مگر بخاطر معرفت او.( ((الف)) خ ل : معرفت من )، و اقرار به ولایت ما. و هیچ مخلوقی از جانب خداوند اهلیّت پیدا نکرد که خدا به او نظر کند مگر با بندگی در مقابل خدا و اقرار به علی (ع) بعد از من.

سپس مقداد سکوت کرد.

علی (ع) شاهد بر مردم و حساب رَس قیامت

گفتم : مطلب دیگری هم بگو.

گفت : بلی، از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود : علی (ع) حاکم و مدبّر این امّت و شاهد بر آنها و متصدّی حساب آنان است.

اوست صاحب مقام اعظم و راه حقّی که طریق آن آباد است ( ((الف)) خ ل : روشن است)، و او صراط مستقیم خداوند است.

به وسیله او بعد از من از ضلالت هدایت می یابند و از کوردلی ها به بینش دست می یابند. به وسیله او نجات یابندگان نجات می یابند، و از مرگ به او پناه برده می شود و به وسیله او امان از ترس می آید. با او گناهان محو و ظلم دفع می گردد و رحمت نازل می شود.

علی (ع) مظهر صفات الهی

او چشم بیننده خداوند و گوش شنوای او و زبان گویای او در خلقش، و دست باز او به رحمت بر بندگانش، و وجه او در آسمانها و زمین و جَنْب راست و آشکار او است ( جَنْب الله اشاره به آیه قرآن است که در این باره آمده و حاکی از کمال تقرّب به درگاه خداست).

او طناب قوی و محکم، و ریسمان قابل اعتماد او است که از هم گسیختگی ندارد، و باب خداوند است که از آن باید وارد شد و خانه خداست که هرکس داخل آن شود در امان خواهد بود.

او عَلَم خداوند بر صراط در روز برانگیختن مردم خواهد بود. هرکس او را بشناسد به سوی بهشت نجات خواهد یافت، و هرکس او را انکار کند به سوی آتش سقوط خواهد کرد.

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

.1بحار : ج 40ص95 ح 116

................................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

فارق بین ایمان و کفر، ولایت علی (ع)

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : از سلمان فارسی شنیدم که می گفت : علی (ع) بابی است که خداوند آن را باز کرده است. هرکس داخل آن شود مؤمن، و هرکس از آن خارج شود کافر است ( در کتاب احتجاج طبرسی : ج1ص66 نقل کرده که پیامبر(ص) در خطبه غدیر فرمود :( (( خداوند تعالی می فرماید : من علی را عَلَم بین خود و خلقم قرار دادم. هرکس او را بشناسد مؤمن است، و هرکس او را انکار کند کافر است، و هرکس در بیعت او دیگری را شریک کند مُشرک است، و هرکس با ولایت او مرا ملاقات کند داخل بهشت می شود، و هرکس با دشمنی او مرا ملاقات کند داخل آتش می شود)) ).

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

.1بحار : ج 40ص 97

روایت از غیر سلیم :

.1کافی : ج 2ص 388ح 16

.2کافی : ج 2ص 388ح 18

.3کافی : ج 2ص 389ح 21

.4ارشاد القلوب : ص 179

.5فردوس الاخبار دیلمی، به نقل بحار : ج 40ص 76

..................................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

وقایع سقیفه از لسان ابن عباس

ابان بن عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت : نزد ابن عباس در خانه اش بودم و عده ای از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) هم همراه ما بودند. ابن عباس برای ما صحبت کرد و از جمله سخنانش چنین گفت :

ارتداد اکثریّت مردم بعد از پیامبر (ص)

برادرانم، پیامبر (ص) از دنیا رفت، و آن روزی که از دنیا رفت هنوز او را در قبرش نگذاشته بودند که مردم عهد را شکستند و مرتدّ شدند و بر مخالفت با امیرالمؤمنین (ع) اتفاق کردند.

ضروری ترین برنامه های امیرالمؤمنین (ع) پس از پیامبر (ص)

آن حضرت به امور پیامبر (ص) مشغول شد تا آنکه از غسل و کفن و حنوط آن حضرت فارغ شد و او را دفن نمود. سپس مشغول جمع قرآن شد، و به جای مشغول شدن به فتنه های مردم، به وصیّت پیامبر (ص) پرداخت. هدف و همّت او ریاست نبود، چراکه پیامبر (ص) درباره مردم به او خبر داده بود.

1

اقدامات و هجوم اهل سقیفه برای بیعت اجباری

دعوت غاصبین از امیرالمؤمنین (ع) برای بیعت و عکس العمل آن حضرت

آنگاه که مردم دچار فتنه آن دو نفر ( ابوبکر و عمر)  شدند، و جز علی و بنی هاشم و ابوذر و مقداد و سلمان و عده ای کم کسی باقی نماند، عمر به ابوبکر گفت: (( همه مردم با تو بیعت کردند به جز این مرد و اهل بیتش و این چند نفر. اکنون سراغ او بفرست)).

ابوبکر پسر عموی عمر را که به او (( قنفذ)) گفته می شد سراغ حضرت فرستاد و به او گفت : ای قنفذ، سراغ علی برو و به او بگو : (( خلیفه پیامبر را اجابت کن))!

قنفذ رفت و پیام را رسانید. امیرالمؤمنین (ع) فرمود : (( چه زود بر پیامبر (ص) دروغ بستید، پیمان را شکستید و مرتدّ شدید. به خدا قسم، پیامبر (ص) غیر مرا خلیفه قرار نداده است. ای قنفذ بازگرد که تو فقط پیام رسانی. به او بگو : علی به تو می گوید : (( به خدا قسم پیامبر (ص) تو را خلیفه قرار نداده ( ((ب)) : پیامبر غیر مرا خلیفه قرار نداده است) و تو خوب میدانی که خلیفه پیامبر (ص) کیست))!

قنفذ نزد ابوبکر بازگشت و پیام را رسانید. ابوبکر گفت : (( علی راست می گوید، پیامبر (ص) مرا خلیفه خود قرار نداده است))! عمر غضبناک شد و از جا جست و به پا ایستاد. ابوبکر گفت : ((بنشین)). سپس به قنفذ گفت : (( نزد علی برو و به او بگو : امیرالمؤمنین ابوبکر را اجابت کن))!

قنفذ آمد تا نزد علی (ع) وارد شد و پیام را رسانید. حضرت فرمود : (( به خدا قسم دروغ می گوید. نزد او برو و به او بگو : به خدا قسم نامی را که از آنِ تو نیست بر خود گذاشته ای، تو خوب میدانی امیرالمؤمنین غیر توست)).

قنفذ بازگشت و به ابوبکر و عمر خبر داد. عمر غضبناک از جا برخاست و گفت : (( من ضعف عقل و ضعف رأی او را می شناسم!! و می دانم که هیچ کار ما درست نمی شود ( ((الف)) خ ل : کار او با ما درست نمی شود مگر آنکه او را بکشیم)، تا آنکه او را بکشیم!! مرا رها کن تا سر او را برایت بیاورم))!! ابوبکر گفت : (( بنشین))، ولی عمر قبول نکرد، و ابوبکر او را قسم داد تا نشست. سپس گفت : ای قنفذ، نزد او برو و به او بگو : (( ابوبکر را اجابت کن)).

قنفذ آمد و گفت : (( ای علی، ابوبکر را اجابت کن)). علی (ع) فرمود : (( من مشغول کار دیگری هستم، و کسی نیستم که وصیّت دوستم و برادرم را رها کنم و سراغ ابوبکر و آن ظلمی که بر آن اجتماع کرده اید بیایم)). ( ((ب)) و ((د)) : سراغ باطل شما بیایم).

هجوم و آتش زدن دَرِ خانه امیرالمؤمنین (ع)

قنفذ رفت و به ابوبکر خبر داد. عمر غضبناک از جا جست و خالد بن ولید و قنفذ را صدا زد و به آنان دستور داد تا هیزم و آتش با خود بیاورند.

سپس به راه افتاد تا به درِ خانه علی (ع) رسید در حالیکه حضرت فاطمه (س) پشت در نشسته بود و سر مبارک بسته و در رحلت پیامبر (ص) جسمش نحیف شده بود.

عمر پیش آمد و در را زد، و بعد صدا زد : (( ای پسر ابی طالب، در را باز کن))! حضرت زهرا (س) فرمود : (( ای عمر، ما را با تو چه کار است؟ ما را به حال خودمان رها نمی کنی))؟ ( ((ب)) و ((د)) : آیا مارا به حال خودمان رها نمی کنی؟)

عمر گفت : (( در را باز کن وگرنه خانه را بر سر شما آتش می زنیم))!

فرمود : (( ای عمر، از خدای عزوجل نمی ترسی، که داخل خانه ام می شوی و بر منزل من هجوم می آوری))؟ ( ((ب)) و ((د)) : و خانه ام را آتش می زنی)؟

ولی عمر تصمیم بر بازگشت نگرفت، و آتش طلب کرد ( ((الف)) خ ل : و این بار با آتش آمد)  و آن را کنار در شعله ور ساخت به طوری که در آتش گرفت. سپس در را فشار داد و در باز شد.

زدن حضرت زهرا (س)

حضرت زهرا (س) روبه روی عمر در آمد و ناله زد : (( یا ابتاه! یا رسول الله))! عمر شمشیر را -همچنان که در غلافش بود -بلند کرد و بر پهلوی ( ((ب)) : به دو پهلوی حضرت زد) ( کلمه ((وجأ)) که در عبارت عربی به کار رفته به معنای ضربتی است که ضارب بی پروا می زند تا به هر جایی پیش آمد اصابت کند و ملاحضه طرف مقابل را نمی کند). فاطمه (س) فریاد زد. عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوی آن حضرت زد. فاطمه (س) ناله زد : (( یا ابتاه))!

عکس العمل امیرالمؤمنین (ع) در مقابل جسارت به حضرت زهرا (س)

ناگهان امیرالمؤمنین (ع) برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را تکانی داد و بر زمین زد و بر بینی و گردن او کوبید و تصمیم به قتل او گرفت.

ولی سخن پیامبر (ص) و وصیّت او درباره صبر و تسلیم را به یاد آورد، و فرمود : (( ای پسر صهّاک ( نام مادر عمر است) ،قسم به خدایی که محمد را به نبوّت کرامت داد، اگر نبود مقدّری که از طرف خداوند نوشته شده می فهمیدی که تو نمی توانی داخل خانه ام شوی))!

تصمیم به قتل حضرت زهرا (س) و عکس العمل امیرالمؤمنین (ع)

عمر فرستاد و کمک خواست. مردم رو به خانه آوردند و داخل شدند. خالد بن ولید شمشیر از غلاف بیرون کشید تا فاطمه (س) را بزند!

امیرالمؤمنین (ع) با شمشیر بر خالد حمله کرد. او حضرت را قسم داد، و حضرت هم دست نگه داشت.

بیرون آوردن امیرالمؤمنین (ع) از خانه

مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار و بریده اسلمی پیش آمدند و برای کمک به امیرالمؤمنین (ع) داخل خانه شدند، و طوری شد که نزدیک بود فتنه ای بپا شود.

علی (ع) را بیرون بردند و مردم هم پشت سر او آمدند. سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و بریده اسلمی رحمهم الله به دنبال آن حضرت راه افتادند در حالیکه می گفتند : (( چه زود به پیامبر (ص) خیانت کردید و کینه هایی که بر سینه داشتید بیرون آوردید)).

بریدة بن خصیب اسلمی گفت (( ای عمر، آیا بر برادر پیامبر (ص) و وصیّش و بر دخترش حمله می کنی و او را می زنی، در حالیکه قریش سوابق تو را خوب می دانند)).

در اینجا خالد شمشیرش را در حالیکه در غلاف بود بلند کرد تا بریده را بزند، ولی عمر او را گرفت و از این کار باز داشت.

2

کیفیت بیعت اجباری با ابوبکر

اولین سخن امیرالمؤمنین (ع) هنگام بیعت اجباری

امیرالمؤمنین (ع) را در حالیکه گریبان او را گرفته و می کشیدند نزد ابوبکر رسانیدند. همین که چشم ابوبکر به حضرت افتاد فریاد زد : (( او را رها کنید))!

حضرت فرمود : (( چه زود بر اهل بیت پیامبرتان حمله کردید! ای ابوبکر، به چه حقّی و به چه میراثی و به چه سابقه ای مردم را بر بیعت خود ترغیب می کنی؟ ( ((ب)) و ((د)) : دعوت می کنی) آیا تو دیروز به امر پیامبر (ص) با من بیعت نکردی ؟))

تهدید اول به قتل برای بیعت اجباری

عمر گفت : ای علی، این سخن را کنار بگذار. به خدا قسم اگر بیعت نکنی تو را می کشیم. حضرت فرمود : (( در این صورت بنده خدا و برادر مقتول پیامبر (ص) خواهم بود))! عمر گفت : (( بنده خدای مقتول درست است، ولی برادر مقتول پیامبر (ص) درست نیست))!

حضرت فرمود : بدان به خدا قسم، اگر نبود مقدّر خداوند که ثبت شده و پیمانی که دوستم (پیامبر) با من عهد کرده و من هرگز از آن نخواهم گذشت، می فهمیدی که کدام یک از ما یارمان ضعیف تر و عددمان کم تر است)). در این حال ابوبکر ساکت بود و سخنی نمی گفت.

دفاع بریده اسلمی از امیرالمؤمنین (ع)

بُرَیده برخاست و گفت : ای عمر، آیا شما آن دو نفر نیستید که پیامبر (ص) به شماگفت : (( نزد علی بروید و به عنوان امیرالمؤمنین (ع) بر او سلام کنید))، و شما دو نفر نگفتید : آیا این از دستور خدا و دستور پیامبرش است؟ و آن حضرت فرمود : آری.

ابوبکر گفت : ای بریده، این جریان درست است، ولی تو غایب شدی و ما حاضر بودیم، و بعد از هر مسئله ای مسئله ی دیگری پیش می آید!

عمر گفت : ای بریده، تو را به این موضوع چکار است؟ و چرا در این مسئله دخالت می کنی؟! بریده گفت : (( به خدا قسم در شهری که شما در آن حکمران باشید سکونت نخواهم کرد)).

عمر دستور داد او را زدند و بیرون کردند!

دفاع سلمان از امیرالمؤمنین (ع)

سپس سلمان برخاست و گفت : (( ای ابوبکر، از خدا بترس و از این جایی که نشسته ای برخیز، و آن را برای اهلش واگذار که تا روز قیامت به گوارایی از آن استفاده کنند، و دو شمشیر بر سر این امّت اختلاف نکنند)).

ابوبکر به او پاسخی نداد. سلمان دوباره همان سخن را تکرار کرد. عمر او را کنار زد و گفت : تو را با این مسئله چکار است؟ و چرا در مسئله ای که در اینجا جریان دارد خود را داخل می کنی؟

سلمان گفت : ای عمر آرام بگیر! ای ابوبکر، از این جایی که نشسته ای برخیز و آن را برای اهلش واگذار تا به خدا قسم به خوشی تا روز قیامت از آن استفاده کنند. و اگر قبول نکنید از همین طریق خون خواهید دوشید و آزاد شدگان و طردشدگان و منافقین در خلافت طمع خواهند کرد. به خدا قسم، اگر من میدانستم که می توانم ظلمی را دفع کنم یا دین را برای خداوند عزّت دهم شمشیرم را بر دوش می گذاردم و با شجاعت با آن می زدم. آیا بر جانشین پیامبر خدا حمله می کنید ( ((ب)) و ((د)) : شمشیرم را بر دوشم می گذاردم و با آن قومی را که بر جانشین پیامبر و خلیفه او در امّتش و پدر و فرزندانش ادّعای امیری کنند می زدم). بشارت باد شما را بر بلا و از آسایش نا امید باشید.

دفاع ابوذر و مقداد و عمّار از امیرالمؤمنین (ع)

سپس ابوذر و مقداد و عمّار به پا خاستند و به علی (ع) عرض کردند : (( چه دستور می دهی؟ به خدا قسم اگر امر کنی آن قدر شمشیر می زنیم تا کشته شویم)).

حضرت فرمود : (( خدا شما را رحمت کند، دست نگه دارید و پیمان پیامبر (ص) و آنچه شما را بدان وصیّت کرده بیاد بیاورید)). آنان هم دست نگه داشتند.

تهدید دوم به قتل برای بیعت اجباری

در حالیکه ابوبکر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت : چه طور بالای منبر نشسته ای در حالیکه این مرد نشسته و با تو روی جنگ دارد و بر نمی خیزد در بین ما با تو بیعت کند؟ آیا دستور نمی دهی گردنش زده شود؟! ( (( خ ل : گردنش را بزنیم؟!)

این در حالی بود که امام حسن و امام حسین علیهم السلام بالای سر امیرالمؤمنین (ع) ایستاده بودند. وقتی سخن عمر را شنیدند گریه کردند و صدای خود را بلند کردند که : (( یا جدّاه، یا رسوالله)).

امیرالمؤمنین (ع) آن دو را به سینه چسبانید و فرمود : گریه نکنید، به خدا قسم بر کشتن پدرتان قادر نیستند. این دو کم تر و ذلیل تر و کوچک تر از آن هستند.

دفاع امّ ایمن و امّ سلمه از امیرالمؤمنین (ع)

امّ ایمن نوبیّه -که در کودکی پرستار پیامبر (ص) بوده -و نیز امّ سلمه پیش آمدند و گفتند : ای عتیق ( لقب ابوبکر است) ، چه زود حسد خود را نسبت به آل محمد (ص) آشکار ساختید)).

عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج کنند و گفت : (( ما را با زنان چه کار است))!

تهدید سوم به قتل برای بیعت اجباری

بعد عمر گفت : ای علی، برخیز و بیعت کن. حضرت فرمود : اگر نکنم؟ گفت : به خدا قسم در این صورت گردنت را می زنیم! ( ((الف)) : گردنت زده می شود)

حضرت فرمود : به خدا قسم دروغ گفتی ای پسر صهّاک، تو قدرت بر این کار نداری، تو پست تر و ضعیف تر از این هستی.

تهدید چهارم به قتل برای بیعت اجباری

خالد بن ولید از جا برخاست و شمشیرش را کشید و گفت : (( به خدا قسم اگر بیعت نکنی تو را می کشم))!

امیرالمؤمنین (ع) به طرف او برخاست و جلو لباسش را گرفت و او را به عقب پرتاب کرد ( (( د)) : سپس او را بلند کرد)  به طوری که او بر قفا به زمین انداخت و شمشیر از دستش افتاد!

تهدید پنجم به قتل برای بیعت اجباری

عمر گفت : ای علی بن ابی طالب، برخیز و بیعت کن. حضرت فرمود : اگر نکنم؟ گفت : به خدا قسم در این صورت تو را می کشیم.

امیرالمؤمنین (ع) سه مرتبه با این سخن حجّت بر آنان تمام کرد و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد.

ابوبکر هم بر دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد.

سپس حضرت به طرف منزلش حرکت کرد، و مردم در پی حضرت به راه افتادند.

3

غصب فدک

استدلال حضرت زهرا (س) برای بازگرداندن فدک

ابن عباس گفت : به حضرت زهرا (س) خبر رسید که ابوبکر فدک را به تصرّف خود در آورده است. آن حضرت همراه زنان بنی هاشم بیرون آمد تا بر ابوبکر وارد شد.

سپس فرمود : ای ابوبکر، می خواهی زمینی را از من بگیری که پیامبر (ص) آن را برای من قرار داد و از زمینی که مسلمانان با حمله و جنگ آن را به دست نیاورده اند به من بخشید؟ آیا پیامبر (ص) نفرموده است : (( مواظبت و احترام هرکسی را نسبت به فرزندانش بعد از او باید مراعات کرد؟ تو هم میدانی که آن حضرت برای فرزندش غیر فدک چیزی باقی نگذاشته است)).

منع عمر از نوشتن سند و ردّ فدک

وقتی ابوبکر سخن آن حضرت و زنان همراه او را شنید دواتی خواست تا سند فدک را برای او بنویسد.

عمر وارد شد و گفت : ای خلیفه پیامبر! برایش ننویس تا در مورد آنچه ادعا می کند شاهد بیاورد. حضرت فرمود : آری، شاهد می آورم. عمر گفت : چه کسی؟ فرمود : علی و امّ ایمن. عمر گفت : شهادت زن عجمی که فصیح صحبت نمی کند قبول نیست. علی هم آتش را به دور قرص نان خود جمع می کند ( ((ب)) : مال را به سوی خود می کشد).

حضرت زهرا (س) برگشت در حالیکه چنان از غیظ پر شده بود که قابل توصیف نبود، و بعد از آن مریض شد.

عیادت ابوبکر و عمر از حضرت زهرا (س)

علی (ع) نماز های پنجگانه را در مسجد به جا می آورد. هر بار که نماز می خواند ابوبکر و عمر می گفتند : (( دختر پیامبر چه طور است))؟!

تا آنجا که بیماری حضرت شدت یافت. باز هم از حال حضرت سؤال کردند و گفتند : (( بین ما و او مسائلی واقع شد که خود بهتر می دانی، اگر صلاح بدانی از او برای ما اجازه بگیر تا از گناهمان نزد او عذر خواهی کنیم))؟ حضرت فرمود : این با شماست.

آن دو برخاستند و کنار در خانه نشستند. علی (ع) نزد فاطمه (س) آمد و فرمود : (( ای زن آزاد ( کلمه آزاد برای سخن بعد است که چه صلاح می دانی یعنی اختیار با توست و من به تو تحمیل نمی کنم)، فلانی و فلانی پشت در هستند و می خواهند بر تو سلام کنند، چه صلاح می دانی))؟ حضرت زهرا (س) عرض کرد : خانه، خانه و زن آزاد هم همسر توست، هرچه می خواهی انجام بده. فرمود : (( پوشش سرت را محکم کن)). آن حضرت هم سر خود را پوشانید و رویش را به طرف دیوار گردانید.

نفرین حضرت زهرا (س) بر ابوبکر و عمر

ابوبکر و عمر وارد شدند و سلام کردند و گفتند : از ما راضی باش، خدا از تو راضی باشد. حضرت زهرا (س) فرمود : چه چیزی شما را به این کار وادار کرده است؟  گفتند : ما به بدی خود اعتراف می کنیم و امیدواریم ما را ببخشی و کینه ما را از دل بیرون آوری.

فرمود : اگر راست می گویید، درباره آنچه از شما سؤال می کنم به من خبر دهید، چراکه من چیزی از شما سؤال نمی کنم مگر آنکه میدانم شما آن را میدانید. اگر راست بگویید می دانم که شما در آمدنتان راست می گویید. گفتند : هرچه می خواهی سؤال کن.

فرمود : شما را به خدا قسم می دهم، آیا از پیامبر (ص) شنیدید که می فرمود : (( فاطمه (س) پاره تن من است، هرکس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است))؟ گفتند : آری. حضرت دستها را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود :     (( خدایا این دو مرا اذیت کردند. من شکایت این دو را به پیشگاه تو و پیامبرت می نمایم. نه به خدا قسم، هرگز از شما راضی نمی شوم تا پدرم پیامبر (ص) را ملاقات کنم و آنچه شما انجام دادید به او خبر دهم، تا درباره شما حکم کند)).

اینجا بود که ابوبکر صدای وای و ویل بلند کرد و به شدّت به جزع و فزع افتاد. عمر گفت : ای خلیفه پیامبر ، از سخن زنی جزع و فزع می کنی؟!

4

شهادت و تدفین حضرت زهرا (س)

وصیت های حضرت زهرا (س)

ابن عباس می گوید : حضرت زهرا (س) بعد از رحلت پدرش پیامبر (ص) چهل شب ماند ( کلمه ((بقیت)) یا ((لبثت)) که در اینجا به کار رفته دو احتمال دارد : یک : حضرت چهل روز بعد از پدر بزرگوار زنده ماند. دو : حضرت تا چهل روز -در عین مریضی -حالش بهتر بود و بعد از آن شدت یافت).

وقتی بیماریش شدت یافت علی (ع) را صدا زد و فرمود : (( ای پسر عمو، حال مرا که می بینی، من تو را وصیت می کنم که با دختر خواهرم زینب ازدواج کنی تا برای فرزندانم مثل خودم باشد. و برای من تابوتی آماده کنی، که من دیدم ملائکه آن را توصیف می کردند. و بر جنازه من و دفنم و نماز بر من احدی از دشمنان خدا حاضر نشوند)).

ابن عباس می گوید : این همان سخن امیرالمؤمنین (ع) است که فرمود : مسائلی بود که برای ترک آنها راهی نیافتم، چراکه قرآن طبق آن بر قلب محمد (ص) نازل شده بود ( ((ب)) و ((د)) : دو مسئله که بر ترک آن دو راهی نداشتم مگر آنکه بر آنچه بر محمد (ص) نازل شده کافر شوم) : یکی جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین که دوستم پیامبر (ص) مرا به جنگ با آنان وصیت کرده و بر سر آن با من پیمان بسته بود، و دیگر تزویج امامه دختر زینب که فاطمه (س) به من وصیّت کرده بود.

عکس العمل شهادت حضرت زهرا (س) بین مردم

ابن عباس می گوید : حضرت زهرا (س) همان روز ( منظور از همان روز یا روز چهلم است و یا همان روزی که حضرت وصیّت فرمود)، از دنیا رفت. صدای گریه زن و مرد مدینه را به لرزه در آورد، و مردم مانند روزی که پیامبر (ص) از دنیا رفته بود متحیّر ماندند. ابوبکر و عُمَر هم به عنوان تسلیت به امیرالمؤمنین (ع) آمدند و گفتند : (( ای ابوالحسن، برای نماز بر دختر پیامبر (ص) بر ما سبقت مگیر)).

نماز و تدفین مخفیانه حضرت زهرا (س)

شب که شد علی (ع) عباس و فضل و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را صدا زد. عباس جلو رفت و بر آن حضرت نماز خواند و او را دفن کردند. ( این صورت ظاهری قضیه است، و طبق احادیث خود امیرالمؤمنین (ع) قبلا بر بدن حضرت نماز خوانده بود. بحار : ج 43ص 188و 193و 215مراجعه شود)

صبح که مردم برخاستند ابوبکر و عمر به همراهی آنان آمدند و قصد داشتند بر حضرت زهرا (س) نماز بخوانند. مقداد گفت : دیشب حضرت فاطمه (س) را دفن کردیم!، عمر رو به ابوبکر کرد و گفت : به تو نگفتم آنها زود این کار را می کنند؟! عباس گفت : آن حضرت وصیّت کرده بود شما دو نفر بر او نماز نخوانید.

قصد عمر برای نبش قبر حضرت زهرا (س) و عکس العمل امیرالمؤمنین (ع)

عمر گفت : به خدا قسم ای بنی هاشم، شما حسد قدیمی تان را نسبت به ما هرگز ترک نمی کنید. این کینه هایی که در سینه های شما است هرگز از بین نمی رود ( ((ب)) و ((د)) : آیا وقت آن نشده است که این کینه هایی که در دل شما است از بین برود؟!). به خدا قصد کرده ام او را نبش کنم و بر او نماز بخوانم!

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : به خدا قسم ای پسر صهّاک، اگر چنین قصدی نمایی دستت را به سویت بر می گردانم، به خدا قسم اگر شمشیرم را بیرون کشم آن را غلاف نخواهم کرد مگر با گرفتن جان تو! ( اگر می توانی ) قصدت را عملی کن. در اینجا عمر شکست خورد و سکوت کرد و دانست که علی (ع) هرگاه قسم یاد کند آن را عملی می کند. سپس علی (ع) فرمود : ای عمر، تو همان کسی نیستی که پیامبر (ص) قصد کشتن تو را نمود و سراغ من فرستاد. من در حالیکه شمشیر به کمر بسته بودم آمدم و به سویت حمله کردم تا تو را بکشم، ولی خداوند عزوجل آیه نازل کرد که : (( فَلَا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ اِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدَّاً /سوره مریم /آیه هشتاد و چهار)) یعنی : (( نسبت به آنان عجله نکن که برایشان آماده کرده ایم)).

لذا ابوبکر و عمر و مردم برگشتند.

5

نقشه قتل امیرالمؤمنین (ع)

توطئه ابوبکر و عمر و خالد برای قتل امیرالمؤمنین (ع)

ابن عباس می گوید : آنان در بین خود نقشه کشیدند و مذاکره کردند و گفتند : (( تا این مرد زنده است هیچ کار ما به درستی انجام نخواهد شد))! ابوبکر گفت : برای قتل او چه کسی مناسب است؟ عمر گفت : خالد بن ولید!

سراغ خالد فرستادند و گفتند : ای خالد، نظرت درباره کاری که میخواهیم بر عهده تو بگذاریم چیست؟ خالد گفت : هرچه میخواهید بر عهده ام بگذارید. به خدا قسم اگر قتل پسر ابوطالب را بر عهده ام قرار دهید انجام می دهم. گفتند : به خدا قسم، تصمیمی غیر از این نداریم. گفت : من برای این کار حاضرم.

ابوبکر گفت : وقتی به نماز صبح ایستادیم تو کنار علی بایست در حالیکه شمشیر همراهت باشد، و وقتی سلام نماز را دادم گردن او را بزن! گفت : باشد. و با این تصمیم از یکدیگر جدا شدند.

پشیمانی ابوبکر هنگام اجرای نقشه قتل

ابوبکر درباره دستوری که برای قتل علی (ع) داده بود به فکر فرو رفت و تشخیص داد که اگر چنین کاری انجام دهد جنگی شدید و فتنه ای طولانی به پا خواهد شد. لذا از دستوری که به خالد داده بود پشیمان شد و آن شب تا صبح خوابش نبرد. سپس به مسجد آمد در حالیکه صفهای نماز بر پا بود. جلو رفت و برای مردم نماز خواند و در همان حال به فکر رفته بود و نمی دانست چه می گوید.

خالد بن ولید در حالیکه شمشیر به کمر بسته بود آمد و کنار امیرالمؤمنین (ع) ایستاد، و آن حضرت متوجّه قضیّه شده بود. ( ((ب)) : علی (ع) مطلب را زیر نظر داشت).

همینکه ابوبکر تشهّد نماز را تمام کرد قبل از آنکه سلام دهد فریاد زد : (( ای خالد، آنچه به تو دستور دادم انجام مده، که اگر انجام دهی تو را به قتل می رسانم)) و سپس از راست و چپ سلام نمازش را داد ( از راست و چپ سلام داد، طرز سلام دادن عامه در نماز است که در آخر نماز یک بار به سمت راست توجه کرده سلام نماز را می گویند و یک بار به سمت چپ توجه کرده سلام می گویند).

عکس العمل امیرالمؤمنین (ع) در توطئه قتل

امیرالمؤمنین (ع) از جا حرکت کرد و گریبان خالد را گرفت و شمشیر را از دستش بیرون آورد. سپس او را بر زمین زد و روی سینه اش نشست و شمشیرش را گرفت تا او را بکشد.

اهل مسجد جمع شدند تا خالد را خلاص کنند ولی نتوانستند. عباس گفت : او را به حقّ قبر پیامبر (ص) قسم دهید که دست بردارد. آن حضرت را به قبر رسول الله (ص) قسم دادند و حضرت او را رها کرد. او هم برخاست و به منزلش رفت.

عکس العمل اصحاب امیرالمؤمنین (ع) در توطئه قتل حضرت

زبیر و عباس و ابوذر و مقداد ( در ((ب)) و ((د)) : سلمان به جای ابوذر آمده) ، و بنی هاشم آمدند و شمشیر ها بر کشیدند و گفتند : (( به خدا قسم دست از کارهایتان بر نمی دارید تا سخن بگوید و عمل کند)). ( ((ب)) و ((د)) : تا سخن بگوئیم و عمل کنیم).

در اینجا در بین مردم اختلاف افتاد و درهم پیچیدند و اظطرابی ایجاد شد.

عکس العمل زنان بنی هاشم در توطئه قتل امیرالمؤمنین (ع)

زنان بنی هاشم بیرون آمدند و فریاد زدند و گفتند : ای دشمنان خدا، چه زود دشمنی با پیامبر (ص) و اهل بیتش را ظاهر ساختید. دیر زمانی بود که چنین تصمیمی را درباره پیامبر (ص) داشتید ولی نتوانستید.

دیروز دختر او را کشتید، و امروز می خواهید برادرش و پسر عمویش و وصیّش و پدر فرزندانش را به قتل برسانید؟ به خدای کعبه قسم، دروغ گفته اید، شما به قتل او دست نخواهید یافت.

و طوری شد که مردم ترسیدند فتنه عظیمی به پا شود.

_____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 8قدیم ص 56

بحار : ج 43ص 197ح 29

بحار : ج 81ص 256ح 18

.عوالم، جلد حضرت زهرا (س): ص 220ح 1

روایت با سند به سلیم :

کتاب بهار تألیف حسین بن سعید اهوازی: به نقل ابن طاووس در الیقین : باب 115

روایت از غیر سلیم :

احتجاج طبرسی : ج 2ص 119

............................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

ناگفته هایی از جریان ((اِنَّ الرّجل لیهجر))

سلیم بن قیس می گوید : از سلمان شنیدم که می گفت : بعد از آنکه آن مرد (عمر) آن سخن را گفت ( منظور همان سخن عمر است که وقتی پیامبر (ص) در ساعات آخر عُمر کتف طلب کرد تا در آن چیزی بنویسد که مردم هرگز گمراه نشوند، عمر گفت : (( پیامبر (ص) هذیان می گوید)) و بدین وسیله از نوشتن کتف مانع شد. منظور از (( کتف)) هم استخوان پهن شانه گاو یا شتر است که برای نوشتن از آن استفاده می کردند). و پیامبر (ص) غضبناک شد و کتف را رها کرد، از امیرالمؤمنین (ع) شنیدم که فرمود : آیا از پیامبر (ص) نپرسیم چه مطلبی می خواست در کتف بنویسد که اگر می نوشت احدی گمراه نمی شد و دو نفر هم اختلاف نمی کردند؟

سخن پیامبر (ص)  در غیاب عمر

من سکوت کردم تا کسانی که در خانه بودند برخاستند و فقط امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه (س) و حسن و حسین علیهم السلام باقی ماندند. من و دو رفیقم ابوذر و مقداد هم خواستیم برخیزیم که علی (ع) به ما فرمود : بنشینید.

حضرت می خواست از پیامبر (ص) سؤال کند و ما هم می شنیدیم، ولی خود پیامبر (ص) ابتدا فرمود :                                                                      (( برادرم، نشنیدی دشمن خدا چه گفت؟!)) جبرئیل کمی قبل از این نزد من آمد و به من خبر داد که او سامری این امّت است و رفیقش ابوبکر گوساله آن است ( ((ج)) خ ل : او سامری این امّت و رفیقِ گوساله آن است)، و خداوند تفرقه و اختلاف را بعد از من بر امّتم نوشته است. لذا جبرئیل به من دستور داد بنویسم آن نوشته ای را که می خواستم در کتف بنویسم و این سه نفر را بر آن شاهد بگیرم. برایم ورقه ای بیاورید.

نوشتن کتف و شاهد گرفتن بر آن

برای حضرت ورقه ای آوردند. پیامبر (ص) نام امامان هدایت کننده بعد از خود را یکی یکی املا می فرمود و علی به دست خویش می نوشت.

همچنین فرمود : من شما را شاهد می گیرم که برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه ام در امّتم علی بن ابی طالب (ع) است و سپس حسن و بعد حسین و بعد از آنان نه نفر از فرزندان حسین اند.

راوی می گوید : از نام امامان جز دو نفر به نام (( محمد)) و ((علی)) به یادم نماند و در نام بقیه ائمّه (ع) به اشتباه افتادم ( این اشتباه از سلمان یا سلیم یا ابان نمی تواند باشد زیرا در موارد مختلف همین کتاب نام امامان علیهم السلام از قول ایشان تصریح شده است. پیداست که در اینجا به عنوان تقیه این سخن گفته شده تا ظالمین نام امامان علیهم السلام را ندانند و آنها را نشناسند)، ولی توصیف حضرت مهدی (عج) و عدالت او و برنامه اش ( ((ج)) خ ل : علم او) را شنیدم و اینکه خداوند به دست او زمین را پر از عدل و داد می کند همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.

برنامه ای که پیامبر (ص) برای نوشتن کتف در نظر داشت

سپس پیامبر (ص) فرمود : من خواستم تا این را بنویسم، سپس آن را به مسجد ببرم و عموم مردم را دعوت کنم و آن را برایشان بخوانم و آنان را بر آن شاهد بگیرم. ولی خداوند نخواست و آنچه اراده کرده بود مقدّر نمود.

تأیید این حدیث

سلیم می گوید : در زمان حکومت عثمان با ابوذر و مقداد ملاقات کردم، و آنان همین مطلب را برایم نقل کردند.

سپس امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را در کوفه ملاقات کردم. آنان هم به طور سرّی همین مطلب را برایم نقل کردند و هیچ کم و زیادی نکردند، گویی با یک زبان سخن می گفتند.

.........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

منع پیامبر (ص) از خوابیدن در مسجد

سلیم بن قیس از جابر بن عبد الله انصاری نقل می کند که گفت : روزی پیامبر(ص) نزد ما آمد در حالیکه در دستش چوبه ای تازه از درخت خرما بود و ما در مسجد آن حضرت جمع بودیم. حضرت ما را می زد و می فرمود : در مسجد نخوابید.

حلیّت مسجد برای پیامبر (ص) و علی (ع)

جابر می گوید : ما بیرون رفتیم و علی (ع) هم خواست با ما بیرون آید. پیامبر (ص) فرمود : برادرم، کجا خارج می شوی؟ برای تو در مسجد حلال است آنچه برای من حلال است. تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی، خداوند به موسی دستور داد تا مسجد پاک و پاکیزه ای بنا کند که در آن جز خود و دو پسرش شبر و شبیر همراه او کسی ساکن نشود.

علی (ع) دور کننده نا اهلان از حوض کوثر

برادرم، قسم به آنکه جانم در دست اوست تو دور کننده (نا اهلان) از حوضم به دست خود هستی همانطور که کسی شتر های بیمار (جرب) را از شتران خود دور می کند.

گویی مقام تو را در کنار حوضم می بینم که همراهت عصایی از چوب عوسج است ( عوسج : درختچه ای خاردار است. منظور این است که با آن چوب نا اهلان را دور می کنی) .

______________________________

روایت از غیر سلیم :

مناقب ابن شهر آشوب : ج 2ص 194

مناقب خوارزمی : ص 60

مستدرک حاکم : ج 3ص 138

.............................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

ندای پیامبر (ص) در حلیّت مسجد برای خاندان آن حضرت

سلیم بن قیس می گوید : از امیرالمؤمنین (ع) شنیدم که می فرمود : گویا پیامبر (ص) را در صحن مسجدش می بینم که می فرماید :

))بدانید که مسجد من برای جنب و حائض حلال نیست جز من و برادرم و دخترم، و همسرانم و خدمتکارانم و خانواده ام، آیا شنیده اید؟ آیا برایتان روشن کردم؟ پس گمراه نشوید))، و این مطلب را با صدای بلند ندا می فرمود .

_____________________________

روایت از غیر سلیم :

مناقب ابن شهر آشوب : ج 2ص 194

سنن بیهقی : ج 7ص65

سیره حلبیه : ج 3ص 375

..................................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:

بسم الله الرحمن الرحیم

راهنمایی سلمان و ابوذر و مقداد به امیرالمؤمنین (ع) در زمان عمر

سلیم بن قیس می گوید : در زمان حکومت عمر بن خطاب نزد سلمان و ابوذر و مقداد نشسته بودم. مردی از اهل کوفه آمد و برای درخواست ارشاد و هدایت نزد آنان نشست.

آنها به او گفتند : بر تو باد به کتاب خداوند که ملازم آن باشی و به علی بن ابی طالب (ع) که او با کتاب خداست و از آن جدا نمی شود. ما شهادت می دهیم از پیامبر (ص) شنیدیم که می فرمود : (( علی با قرآن و با حق است. به هر سو بگردد می گردد ( در کتاب فضائل : می گردد هر سو که حق او را بگرداند)، او اول کسی است که به خدا ایمان آورد، و اول کسی از امتم است که روز قیامت با من مصافحه می کند. او صدیق اکبر و فاروق      ( جدا کننده بین حق و باطل است). او وصیّ من و وزیرم و خلیفه ام در امتم است و طبق سنّت من می جنگد)).

غصب نامها و القاب امیرالمؤمنین (ع) توسط ابوبکر و عمر

آن مرد به آنان گفت : پس چرا مردم ابوبکر را (( صدیق )) و عمر را (( فاروق )) می نامند؟ سلمان و ابوذر و مقداد به او گفتند : مردم نام غیر آنان را بر آنها گذارده اند همانطور که خلافت پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین بودن را به آنان نسبت می دهند، در حالیکه این نام برای آنان نیست و اسم غیر آنان است. ( در کتاب فضائل : مردم به حق علی (ع) جاهلند. همانطور که آن دو نفر به خلیفه پیامبر (ص) جاهلند به حق امیرالمؤمنین (ع) هم جاهلند. این دو نام اسم آن دو نیست و اسم غیر آنان است.

آن حضرت به ما و آن دو دستور داد و همگی بر او به عنوان امیرالمؤمنین (ع) و فاروق نورانی و صدیق اکبر سلام کردیم).

______________________________

روایت با سند به سلیم :

احتجاج طبرسی : ج 1ص 230

فضائل شاذان : ص 145

نزهة الکرام : ص 557

روایت از غیر سلیم :

مناقب ابن شهر آشوب : ج 3ص 62

........................................
منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

علت انتخاب جنگ توسط امیرالمؤمنین (ع) در جمل و صفین

سلیم می گوید : از امیرالمؤمنین (ع) شنیدم که در روز جمل و روز صفین می فرمود :

)) من نظر کردم و یکی از دو راه را در پیش روی خود دیدم : یا کفر به خداوند و انکار آنچه خدای تعالی نازل کرده است، و یا جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهی از منکر. من جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهی از منکر را بر کفر به خداوند و انکار آنچه خدا نازل کرده و گرفتاری به زنجیر ها در آتش جهنم ترجیح دادم، البته آنگاه که یارانی پیدا کردم)).

مظلومیت دائمی امیرالمؤمنین (ع) و دفاع آن حضرت از خود

فرمود : من از زمانی که پیامبر (ص) از دنیا رفته همچنان مظلوم بوده ام. اگر قبل از امروز ( روز جمل یا صفّین) یارانی برای احیای کتاب و سنّت می یافتم -همچنانکه امروز یافته ام -می جنگیدم و نشستن برایم جایز نبود.

__________________________

روایت از غیر سلیم :

کتاب صفّین ( نصر بن مزاحم) : ص 474

تفسیر عیاشی : ج 2ص 77ح 23

حلیة الاولیاء : ج 1ص 85

تاریخ دمشق : ج 35ص 900

فتوح ابن اعثم : ج 3ص 264و 284

الاخبار الطوال : ص 188

نظم درر المسطین : ص 118

نزهة الابرار به روایت علامه امینی : در ثمرات الاسفار.

..........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

حذر از سه نفر در مورد دین

سلیم بن قیس می گوید : از علی بن ابی طالب (ع) شنیدم که می فرمود : پیامبر (ص) چنین فرمود : بر دینتان از سه نفر بر حذر باشید :

مردی که قرآن را خوانده تا آنجا که آثار سرور را بر خود می بیند ( ((ج)) خ ل : آثار سرور بر او ظاهر می شود) به طوری که گویی لباسی از ایمان او را به حالتی که خدا می خواهد تغییر داده است. در این حال شمشیر بر روی برادر مسلمان خود می کشد و تهمت شرک به او می زند.

عرض کردم : یا رسول الله، کدام یک به مشرک بودن سزاوارترند؟ فرمود : آنکه تهمت شرک می زند.

و دیگر، مردی که نقلها و گفته ها او را از راه صحیح منحرف کرده است، به طوری که هرگاه گفته ای تمام می شود نظیر آن را طولانی تر از آن می گوید. چنین کسی اگر دجّال را دریابد پیرو او می شود.

و دیگر، مردی که خداوند عزوجل به او قدرتی داده است، و او گمان کرده اطاعت او اطاعت خداوند و معصیت او معصیت خداوند است. ولی دروغ می گوید، هرگز اطاعت مخلوقی با معصیت خالق نمی شود، و اطاعت از کسی که معصیت خدا می کند جایز نیست.

عصمت، مناط اطاعت از پیامبر (ص) و ائمّه علیهم السلام

اطاعت مخصوص خداوند و پیامبرش و اولی الامری است که خداوند آنان را با خود و پیامبرش قرین کرده و فرموده : (( اَطِیعُوا الله وَ اَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ /سوره نساء /آیه پنجاه و نه))، ( از خدا اطاعت کنید، و از پیامبر (ص) و از صاحب اختیاران از خود اطاعت نمایید).

خداوند به این جهت دستور به اطاعت از پیامبر (ص) داده است که آن حضرت معصوم و پاک است و به معصیت خداوند دستور نمی دهد، و نیز دستور به اطاعت از صاحبان امر داده است زیرا آنان معصوم و پاک اند و به معصیت خداوند دستور نمی دهند.

آسیاب ضلالت و گمراهی

سلیم می گوید : بعد از آنکه امیرالمؤمنین (ع) حدیث پیامبر (ص) را به پایان رسانید، فرمود :

باید آسیاب ضلالتی باشد. آنگاه که آن آسیاب بر پا شد آسیا می کند و آسیا کردن آن دندانه هایی خواهد داشت، و دندانه هایش تیزی آن است، و شکستن آن با خداوند است.

راه اهل بیت (ع) راه خداوند

نیکان عترتم و پاکان خاندانم، بردبارترین مردم در کودکی و داناترین آنان در بزرگی هستند.

بدانید که خداوند به وسیله ما تنگی و زمان سخت را به فَرج می رساند و به دست ما دروغ را تغییر می دهد ( دروغ بودن آن را روشن می کند و آن را به راست تغییر می دهد).

بدانید ما اهل بیتی هستیم که حکم ما از حکم خداست و سخن راستگو را شنیده ایم. اگر دنبال راه ما بیایید و طریقه ما  و آثار ما را پیروی کنید با روشنگری های ما هدایت می یابید، و اگر با ما مخالفت کنید هلاک می شوید. و اگر به ما اقتدا کنید ما را همراه کتاب خدا در پیش روی خود می بینید، و اگر با ما مخالفت کنید با این کار جز به خودتان ضرر نمی زنید.

اهل بیت (ع) شاهدان بر مردم

خداوند اهل هر زمانی را مورد سؤال قرار خواهد داد و شاهدان از ما بر آنان را در هر زمانی دعوت خواهد کرد. هرکس راست بگوید ما به صدق او شهادت می دهیم، و هرکس دروغ بگوید او را تکذیب می نماییم.

پیامبر (ص) ترساننده، هدایت کننده و فرستاده بر جن و انس تا روز قیامت است. بعد از او نبیّ و پیامبری نیست، و بعد از قرآن کتابی نازل نمی شود.

برای اهل هر زمانی هدایت کننده و راهنما و امامی است که آنان را هدایت می کند و راهنمایی می نماید و به کتاب پروردگارشان و سنّت پیامبرشان ارشاد می نماید. هر هدایت کننده ای از دنیا برود یکی مثل خود را جانشین قرار می دهد. آنان با قرآن و قرآن با ایشان است. آنان از قرآن جدا نمی شوند و قرآن از آنان جدا نمی شود تا بر سر حوض کوثر نزد پیامبر (ص) وارد شوند.

آیاتی از قرآن در شأن اهل بیت علیهم السلام

ما اهل بیتی هستیم که پدرمان ابراهیم (ع) برایمان دعا کرده و فرموده است : (( فَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی اِلَیهِم /سوره ابراهیم /آیه سی و هفت))، یعنی : ( قلبهایی از مردم را طوری گردان که به آنان میل داشته باشند ). مقصود خداوند از این آیه فقط ما هستیم.

و ما هستیم که خداوند قصد کرده است (( یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَفْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ/سوره حج /آیه هفتاد و هفت و هفتاد و هشت)) تا آخر سوره، ( ای کسانی که ایمان آورده اید رکوع و سجده بجا بیاورید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار خیر انجام دهید به امید اینکه رستگار شوید) (( تا آنجا که می فرماید : تا در این باره پیامبر (ص) بر شما و شما بر مردم شاهد باشید...) پیامبر (ص) شاهد بر ما است و ما شاهدان خداوند بر خلقش و حجت های او در زمینش هستیم.

ما هستیم که خداوند قصد کرده در کلامش (( وَ کَذَلِکَ جَعَلْنَا کُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ /سوره بقره /آیه صد و چهل سه)) تا آخر آیه، (( و این چنین شما را امّت وسط قرار دادیم تا شاهدان بر مردم باشید)). هر زمانی امامی از ما دارد که شاهد بر اهل زمان خود است.

__________________________

روایت با سند به سلیم :

خصال صدوق : ج 1ص 157باب 3ح 133

.2علل الشرایع : ج 1ص 123باب 102ح 1

................................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

اعترافات سعد بن ابی وقّاص درباره امیرالمؤمنین (ع)

اتمام حجت سلیم بر سعد در مسئله عزلت او

( منظور از عزلت او، کناره گیری اش از بیعت و اختیار خانه نشینی در خلافت امیرالمؤمنین (ع) پس از عثمان است).

سلیم بن قیس می گوید : با سعد بن ابی وقّاص ملاقات کردم و به او گفتم : من از علی (ع) شنیدم که می فرمود : از پیامبر (ص) شنیدم که فرمود :        (( از فتنه اُخَیْنِس بپرهیزید ( یعنی عقب مانده و دوری گزیننده. و صیغه مصغّر دلالت بر بی ارزشی او دارد. و منظور همان سعد بن ابی وقّاص است چنانکه تصریح شده است)، از فتنه سعد بپرهیزید، که او به خواری حق و اهل آن دعوت می کند )).

سعد گفت : خدایا من به تو پناه می برم از اینکه علی را مبغوض بدارم یا او مرا مبغوض بدارد، و از اینکه با علی (ع) بجنگم یا علی (ع) با من بجنگد، و از اینکه با علی دشمنی کنم یا علی با من دشمن باشد!!

فضایل امیرالمؤمنین (ع) از لسان سعد

) سعد گفت:) علی خصالی داشته که برای احدی از مردم نبوده است.

او صاحب سوره برائت است که پیامبر (ص) فرمود : (( از قول من جز کسی که از من باشد مطلبی را ابلاغ نمی کند)).

و آن حضرت در روز جنگ تبوک فرمود : (( تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی بجز نبوّت، که پیامبری بعد از من نیست)).

و پیامبر (ص) دستور داد هر در را که به مسجد باز است مسدود کنند جز در خانه علی. عمر بسیار کوشید تا حضرت به اندازه شکافی به قدر دو چشمش به او اجازه دهد ( که از منزلش به مسجد باز باشد) ولی پیامبر (ص) مانع شد. در همانجا بود که حمزه و عباس و جعفرگفتند : (( دَرِ خانه های ما را مسدود کردی ولی دَرِ خانه علی را رها کردی))؟

حضرت فرمود: من آنها را مسدود نکردم و در خانه او را من باز نکردم، بلکه خداوند آنها را مسدود کرد و در خانه او را باز کرد.

و وقتی پیامبر (ص) بین هر دو نفر از اصحابش برادری ایجاد کرد، علی (ع) عرض کرد : بین هر دو نفر از اصحابت برادری قرار دادی و مرا رها کردی؟ پیامبر (ص) فرمود : (( تو برادر من و من برادر تو در دنیا و آخرت هستم)).

جنگ خیبر از لسان سعد

در روز خیبر هنگامی که ابوبکر و عمر از دشمن شکست خوردند پیامبر (ص) غضب کرد و فرمود : چه شده است اقوامی را که با مشرکین برخورد می کنند و سپس فرار می کنند؟ فردا پرچم را به مردی خواهم سپرد که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش او را دوست دارند. ترسو و فرار کننده نیست و بر نمی گردد تا خداوند خیبر را به دست او فتح کند. وقتی صبح شد نزد پیامبر (ص) جمع شدیم و من روی خود را به آن حضرت نشان دادم (این را سعد بن ابی وقّاص می گوید، و منظورش این است که خود را نشان حضرت دادم تا شاید مرا بفرستد).

حضرت فرمود : (( برادرم کجاست، علی را برایم فرا خوانید)). علی (ع) را نزد او آوردند و متوجه شدیم که چشم درد دارد و از شدت آن دست او را گرفته اند ( و او را در راه رفتن راهنمایی می کنند)، و لباسی بر تن دارد که غبار آرد بر روی آن نشسته چراکه مشغول آسیا کردن برای خانواده اش بوده است.

پیامبر (ص) دستور داد تا سرش را بر دامن آن حضرت گذارد و در دو چشمش آب دهان مبارک ریخت. سپس لشکری را برای او ترتیب داد و برایش دعا کرد. آن حضرت باز نگشت مگر آنکه خداوند برایش فتح کرد و صفیّه دختر حُیَی بن اخطب را نزد پیامبر (ص) آورد. حضرت صفیّه را آزاد کرد و سپس او را به ازدواج خود در آورد و آزادی او را مهریّه اش قرار داد ( وقتی صفیّه در جنگ اسیر شد کنیز حساب می شود و حضرت مالک او می شود. برای اینکه حضرت به عنوان زن آزاد با او ازدواج کرده باشد او را آزاد کرد و همین آزاد کردن را مهریّه او حساب کرد).

واقعه غدیر از لسان سعد

ای برادر بنی هلال ( این را سعد به سلیم می گوید، و اشاره اش به این جهت است که سلیم هلالی و از طایفه بنی هلال است)، بالا ترین از این روز غدیر خم است. پیامبر (ص) دست او را گرفت و دو بازوی او را بالا برد در حالیکه من به او نگاه می کردم، و فرمود : (( آیا من نسبت به شما از خودتان صاحب اختیار تر نیستم؟)) گفتند : آری. فرمود : (( هرکس من صاحب اختیار او بوده ام علی صاحب اختیار اوست. خدایا هرکس او را دوست دارد دوست بدار و هرکس با او دشمن است دشمن بدار. حاضران به غایبان اطلاع دهند)).

دلیل نادرست سعد در عزلت

سلیم می گوید : سعد رو به من کرد و گفت : من شک کردم و هیچگاه خود را به کشتن نمی دهم!! اگر علی بر من در فضیلتی که در آن حاضر نبودم سبقت گرفته است، من چنین گمان نمی کنم که خطاکار یا گناه کار باشم. البته او بر حق است ( منظور سعد از این سخنان توجیه کار غلط خویش در کناره گیری از بیعت امیرالمؤمنین (ع) است. سعد که از چهره های شناخته شده نفاق است، برای حفظ آبروی ظاهری خود از یک سو می گوید : من فضائل علی را انکار نمی کنم، و از سوی دیگر می گوید : من در تشخیص خود اشتباه کار یا گناهکار نیستم و من چون شک کرده ام خود را به کشتن نمی دهم!!

و ما فراموش نمی کنیم که همین سعد در توطئه قتل پیامبر (ص) در عقبه هنگام بازگشت از حجة الوداع شرکت داشته و در جمیع جنگهای زمان ابوبکر و عمر و عثمان به عنوان یکی از بزرگ ترین سر لشکر های مسلمین قلمداد شده است. او تمام شکّها و نفاقهایش را هنگام بیعت و خلافت و جنگهای امیرالمؤمنین (ع) به یاد آورده است و نخواسته خود را به کشتن بدهد!!!؟)

_________________________

روایت از کتاب سلیم :

اثبات الهداة : ج 2ص 185ح902

روایت با سند به سلیم :

فضائل شاذان، به روایت بحار : ج 42ص 155ح23

کتاب روضه، به روایت بحار : ج 42ص 155ح23

...........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

عدم حضور مهاجرین و انصار در مقابل علی (ع)

در جنگهای جمل و صفین و نهروان

ابان می گوید : سلیم گفت : حتی یک نفر از مهاجرین و انصار همراه طلحه و زبیر نبود. و نیز همراه معاویه هیچکس از مهاجرین و انصار نبود، و نیز همراه خوارج در روز نهروان احدی از مهاجرین و انصار نبود.

خبر سعد بن ابی وقّاص درباره رئیس خوارج

سلیم می گوید : از سعد شنیدم که (( مخدج )) را یاد آور شد ، علی (ع) فرمود : (( کشته شد شیطان ناپیدا))، ( عبارت عربی (( قُتل شیطان الوهدة)) است، که احتمالا به معنای (( مرده باد شیطان ناپیدا)) است. کلمه ((وهدة)) به معنی زمین پست و یا گودی در زمین است که ظاهرا کنایه از ناپیدا بودن شیطنت اوست چنانکه در بیابانی وسیع چنین حالتی حاکم است).

و فرمود : از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود : (( مادر او کنیزی از طایفه بنی سلیم و پدرش شیطانی است))!


........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

سخن سه نفر عزلت گزدیگان از بیعت امیرالمؤمنین (ع)

سلیم بن قیس می گوید : روزی نزد محمد بن سلمه و سعد بن مالک و عبدالله بن عمر نشستم ( این سه نفر همان کسانی هستند که بعد از عثمان از بیعت بیعت با امیرالمؤمنین (ع) و به جنگ رفتن همراه او کناره گرفتند. و سعد بن مالک همان سعد بن ابی وقاص است). از آنان شنیدم که می گفتند : ما می ترسیم که بخاطر تخلّف از یاری علی (ع) و همراهی نکردن او در جنگ با گروه متجاوز، هلاک شده باشیم.

من گفتم : خدایا من از علی (ع) شنیدم که می فرمود : پیامبر (ص) به من دستور داده تا با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگ کنم.

سلیم می گوید : آنان گریه کردند و گفتند : علی (ع) راست و نیک گفته گفته است. او هرگز به خدا و پیامبرش جز نسبت حق نداده است. ما بخاطر تخلّفمان از یاری او و خوار کردن او استغفار می کنیم.

.....................................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

تبرک به خاک پای امیرالمؤمنین (ع)

سلیم بن قیس می گوید : از سلمان شنیدم که می گفت : پیامبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمود :

(( اگر نبود که عده ای از امتم بگویند آنچه مسیحیان درباره عیسی بن مریم گفتند، درباره تو سخنی می گفتم که امتم در پی آثار قدم هایت در خاک باشند و آن را ببوسند)). ( در بحار : ج 68ص 137 از جابر نقل کرده است :  وقتی امیرالمؤمنین (ع) با فتح خیبر به حضور پیامبر (ص) بازگشت  آن حضرت به او فرمود : (( اگر نبود که عده ای از امتم درباره تو بگویند آنچه مسیحیان به حضرت مسیح عیسی بن مریم گفتند، امروز درباره تو سخنی                                  می گفتم که از کنار هیچ گروهی عبور نکنی مگر آنکه خاک زیر پای تو و اضافه آب وضویت را بردارند و به آن شفا طلب کنند ).

احتجاجات ابان بن بی ابی عیاش بر حسن بصری

دو فضیلت امیرالمؤمنین (ع) از لسان حسن بصری

ابان می گوید : در خانه ابو خلیفه ( ابو خلیفه حجاج بن ابی عتاب دیلمی همان کسی است که در زمان حجاج عده ای در بصره در خانه او مخفی شده بودند)، این حدیث را از سلیم به نقل از سلمان برای حسن بصری نقل کردم. حسن بصری گفت : (( به خدا قسم درباره علی دو حدیث شنیده ام که هرگز آنها را نقل نکرده ام)). و سپس جریان سلام ملائکه به امیرالمؤمنین (ع) و حدیث روز اُحد را نقل جرد ( در بحار : ج 39ص 95 از ابن عباس نقل می کند که می گفت : پیامبر (ص) در شب جنگ بدر از مردم داوطلب خواست که سراغ آب بروند. امیرالمؤمنین (ع) داوطلب شد و بیرون رفت. آن شب، شبی سرد همراه با وزش باد و تاریک بود. حضرت مشک آب را برداشت و بیرون آمد. وقتی به چاه رسید، سطلی پیدا نکرد. به ناچار داخل چاه شد و پایین رفت و مشک را پر کرد و بیرون آمد و به راه افتاد. از مقابل او باد شدیدی آمد. آن حضرت نشست تا ردّ شد و برخاست. سپس باد دیگری وزید و حضرت نشست تا آن هم ردّ شد و برخاست. سپس باد دیگری وزید و حضرت نشست تا ردّ شد.

وقتی آمد پیامبر (ص) پرسید : یا ابالحسن، چه چیزی تو را به تأخیر انداخت؟ فرمود : به وزش بادی برخورد کردم و سپس وزش باد دیگری و سپس با وزش دیگری که لرزه ام گرفته بود.

حضرت فرمود : ای علی می دانی آن چه بود؟  عرض کرد : نه. فرمود : آن جبرئیل بود همراه هزار نفر از ملائکه، و او و آنها بر تو سلام کردند. سپس میکائیل همراه هزار نفر عبور کرد، و او و آنها بر تو سلام کردند. سپس اسرافیل همراه هزار ملائکه عبور کردند، و او و آنها بر تو سلام کردند).

) در بحار : ج 20ص 85 نقل می کند : که در روز جنگ احد پیامبر (ص) اشاره کرد به گروهی از دشمن که از طرف کوه پایین می آمدند. امیرالمؤمنین (ع) به آنها حمله کرد و آنان را فراری داد و سپس به گروه دیگری اشاره فرمود و امیرالمؤمنین (ع) بر آنها حمله کرد و آنان را فراری داد. سپس به گروه دیگری اشاره فرمود و باز بر آنها حمله کرد و آنان را فراری داد.

جبرئیل آمد و عرض کرد :(( یا رسول الله، ما و ملائکه از این گونه فداکاری و مواسات علی با تو تعجب کردیم. حضرت فرمود : چرا چنین نباشد در حالی که او از من و من از اویم. جبرئیل  گفت : من هم از شما هستم)).

ابان می گوید : من بعد از نقل او، آن دو حدیث را در صحیفه سلیم یافتم که از امیرالمؤمنین (ع) نقل می کرد و از خود حضرت شنیده بود.

ابان می گوید : وقتی این حدیث را در بین خود نقل کردیم من و او تنها شدیم و مردم متفرق شدند جز من و ابو خلیفه، و من آن شب را نزد او ماندم.

احادیث دروغین حسن بصری در توجیه نفاقش

ابان می گوید : حسن بصری آن شب گفت : اگر نبود روایتی که مردم از پیامبر (ص) نقل می کنند، چنین گمان داشتم که همه مردم از زمانی که پیامبر (ص) از دنیا رفته هلاک شده اند، مگر علی و شیعیانش.

گفتم : ای ابو سعید، حتی ابوبکر و عمر؟  گفت آری( ابو سعید کنیه حسن بصری است. و اینکه می گوید : حتی ابوبکر و عمر یعنی با آن حدیث می پنداری که ابوبکر و عمر هلاک نشده اند؟!)

گفتم : ای ابو سعید، آن روایت چیست؟ گفت : سخن حذیقه که (( قومی نجات پیدا می کنند و تابعین آنها هلاک می شوند))! پرسیدند : ای حذیقه، این دیگر چه طور می شود؟ گفت : (( قومی که سوابقی دارند و در کنار آن بدعتهایی ایجاد کرده اند. سپس قومی که سوابقی ندارند و در بدعتهایشان تابع آنان می شوند. آنان با سوابق خود نجات می یابند و تابعینشان بخاطر بدعتهای آنان هلاک می شوند)) ( یادآور می شود که این حدیث از جعلیاتی است که حسن بصری برای توجیه نفاقش ذکر می کند).

و دیگری کلام پیامبر (ص) به عمر -هنگامی که برای قتل حاطب بن ابی بلتعة از آن حضرت اجازه می خواست -حضرت فرمود : (( ای عمر، تو چه می دانی؟ شاید خداوند نظری به گروه اهل بدر فرموده (به خاندانی نظر فرموده)  و ملائکه اش را شاهد گرفته که من آنان را آمرزیده ام، پس هرچه می خواهند عمل کنند)).

و دیگری حدیث جابر بن عبدالله انصاری که پیامبر (ص) دو چیز را که باعث و علّت                 می شوند یادآور شد. گفتند : یا رسول الله از دو باعث و علت، مقصودتان چیست؟ فرمود :       (( هرکس با خدا ملاقات کند در حالیکه به او شرک نورزد داخل بهشت می شود، و هرکس خدا را ملاقات کند در حالیکه به او شرک می ورزد داخل آتش می شود)). من هم درباره ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر بخاطر همین روایت امید نجات و سلامتی دارم ( گفتم : ای ابو سعید، با همین سه روایت درباره ابوبکر و عمر و عثمان امیدوار هستی؟ گفت : آری).

اعتراف حسن بصری به خلافت بلافصل امیرالمؤمنین (ع)

ابان می گوید : گفتم : اگر خلافت از طرف خدا و رسولش فقط برای علی (ع) باشد نه برای دیگری، آیا بدعت ابوبکر و عمر را مثل بدعت عثمان و طلحه و زبیر حساب کنی؟ حسن بصری گفت : ای احمق (ای برادر)، مبادا بگویی : (( اگر برای او باشد...))! به خدا قسم خلافت برای علی است و برای آنان نیست. چگونه فقط برای او نباشد بعد از آن چهار خصلت که موّثقین بی شمار از پیامبر (ص) برایم نقل کرده اند.

پرسیدم : آن چهار خصلت کدام اند؟

گفت : سخن پیامبر (ص) و منصوب نمودن او در روز غدیر خم.

و کلام آن حضرت در جنگ تبوک که : (( تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی به جز پیامبری))، اگر غیر پیامبری چیز دیگری هم بود حضرت آن را استثنا می کرد و یقینا می دانیم که خلافت غیر از نبوّت است.

و پیامبر (ص) در آخرین خطبه ای که برای مردم ایراد کرد و بعد از آن داخل خانه اش شد و دیگر بیرون نیامد تا خداوند او را به نزد خود فرا خواند، فرمود : (( ای مردم، من در میان شما دو چیز باقی گذاردم که تا به آن دو تمسّک کرده اید هرگز گمراه نمی شوید. کتاب خدا و اهل بیتم. خداوند لطیف و خبیر با من عهد کرده که این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر نزد من آیند مانند این دو -و حضرت در اینجا دو انگشت سبّابه خود را کنار یکدیگر قرار دادند -نه مانند این دو -و حضرت در این حال انگشت سبّابه خود را کنار انگشت وسط قرار دادند -چرا که یکی از این دو جلوتر از دیگری است. به این دو تمسّک کنید تا گمراه و                                  روگردان نشوید. از آنان تقدّم و پیشی نجویید که هلاک می شوید، و به آنان چیزی نیاموزید که آنان از شما داناترند.

و دیگر اینکه پیامبر (ص) به ابوبکر و عمر -که دو نفر از هفت نفر بودند ( دو نفر از نه نفر بودند، یعنی در بین هفت نفر یا نه بودند که برای این برنامه آمده بودند) _دستور داد تا به علی (ع) به عنوان (( امیرالمؤمنین)) سلام کنند.

حُسن ظنّ حسن بصری نسبت به ابوبکر و عمر

حسن بصری ادامه داد : ای برادر عبدالقیس ( خطاب به ابان بن ابی عیاش است که از طایفه بنی عبدالقیس بوده است) به جان خودم قسم، اگر برای ما جایز باشد که برای عثمان و طلحه و زبیر استغفار کنیم در حالیکه بدعت ها و کار های خلاف آنان به حدی رسیده که برای ما ظاهر شده است، در این صورت جایز است برای ابوبکر و عمر هم استغفار کنیم . ( نکته ای که حسن بصری از آن تغافل کرده این است که اولا پایه گذار همه فتنه ها و آماده کننده همه زمینه ها برای عثمان و طلحه و زبیر، آن دو نفر یعنی ابوبکر و عمر هستند. و ثانیا بدعت ها و خلاف های ابوبکر و عمر بسی بزرگ تر از عثمان و دیگران است).

اما طلحه و زبیر، که من شاهد بودم آنان به خواست خود و بدون اجبار با علی (ع) بیعت کردند. سپس بیعت خود را شکستند و خون هایی را که خدا حرام کرده بود به خاطر رغبت در دنیا و حرص بر ریاست و حکومت ریختند. هیچ گناهی بعد از شرک به خداوند، بالا تر از ریختن خون هایی که خداوند حرام کرده نیست.

و اما عثمان، او سفیهان را مقرب کرد و متّقیان را دور کرد، و رانده شده پیامبر (ص) را پناه داد،                            ( منظور حکم بن ابی العاص)، و اولیاء خداوند : ابوذر و عده ای از صالحین را تبعید کرد، و مال را ثروت بین ثروتمندان قرار داد و به غیر آنچه خداوند نازل کرده حکم کرد و بدعتها و کار های خلاف او بیشتر و بالا تر از آن است که شمرده شود. بزرگ ترین آنها سوزاندن کتاب خدا بود و فجیع ترین آنها چهار رکعت نماز خواندن او در منی به عنوان مخالفت با پیامبر (ص) بود ( منظور این است که نماز مسافر باید قصر یعنی دو رکعتی خوانده شود ولی عثمان عمدا آن را چهار رکعتی خواند. در الغدیر : ج 8ص101 نقل کرده که : در سال بیست و نه هجری عثمان،         به سفر حج آمد و در منی خیمه ای بر پا کرد و نماز را در عرفه و منی تمام خواند. وقتی امیرالمؤمنین (ع) به او اعتراض کرد ، پاسخ داد : این نظری است که از خودم داده ام! به بحار : ج 8قدیم ص 312مراجعه شود).

روایات تقیه برای توجیه نفاق حسن بصری

ابان می گوید : گفتم : اصلحک الله، رحمت فرستادن تو بر عثمان و قائل بودنت به فضیلت او چه می شود؟

گفت : من این کار را می کنم تا اولیاء و دوستان طاغی ( آزاد شده گان) و تجاوز کار و زورگو و ظالم او یعنی حجاج و قبل از او ابن زیاد و پدرش زیاد بشنوند. مگر نمی دانی آنان هرکس را به بغض عثمان و حب علی (ع) و اهل بیتش علیهم السلام متهم بدانند تبعید می کنند و او را قطعه قطعه می نمایند و او را می کشند؟

پیامبر (ص) فرموده است : (( مؤمن حق ندارد خود را ذلیل کند)). پرسیدم : ذلیل کردن خود چگونه می شود؟  ( گفته شد : یا رسول الله، چگونه خود را ذلیل می کند)، گفت : خود را در معرض بلایی قرار دهد که طاقت آن را ندارد و نمی تواند در مقابل آن استقامت کند.

از علی (ع) شنیدم که در روز قتل عثمان، از پیامبر (ص) نقل می کرد : (( تقیه از دین خداست، و هرکس تقیه نکند دین ندارد. به خدا قسم اگر تقیه نبود در دولت ابلیس خداوند عبادت نمی شد))!! مردی پرسید : دولت ابلیس چیست؟  فرمود: (( هرگاه امور مردم را امام ضلالت به دست بگیرد آن دولت ابلیس بر آدم است، و هرگاه امام هدایت آن را در اختیار بگیرد آن دولت آدم بر ابلیس است)).

دولت ابلیس پس از پیامبر (ص)

حسن بصری ادامه داد : سپس امیرالمؤمنین (ع) آهسته به عمار و محمد بن ابی بکر فرمود و من هم می شنیدم -:(( از زمانی که پیامبرتان رحلت نموده به خاطر ترک من و پیرویتان از غیر من در دولت ابلیس بوده اید))!

کیفیت بیعت مردم با امیرالمؤمنین (ع) پس از قتل عثمان

بعد از آن امیرالمؤمنین (ع) سه روز از مردم پنهان شد. مردم او را طلب کردند و در خانه ای چوبی در طایفه بنی نجار نزد او آمدند و گفتند : ما سه روز در این امر مشورت کردیم و احدی از مردم را سزاوارتر از تو به خلافت نیافتیم. تو را به خاطر امت محمد (ص) قسم می دهیم که مبادا ضایع شوند و امور آنان را غیر تو بدست گیرد.

مردم با آن حضرت بیعت کردند و اول کسانی که با او بیعت کردند طلحه و زبیر بودند. آن دو بعد از آن به بصره آمدند با این گمان که به اجبار بیعت کرده اند، ولی دروغ می گفتند.

مردی از منطقه ((مَهره)) ( منطقه خشکی در جزیرة العرب بین حضر موت و عمّان است) نزد حضرت آمد و در این حال محمد بن ابی بکر کنار او بود و من هم می شنیدم. حضرت به او فرمود : ای برادر مَهره، آیا آمده ای بیعت کنی؟ عرض کرد : آری. فرمود : آیا بر سر این عقیده با من بیعت می کنی که پیامبر (ص) در حالی از دنیا رفت که خلافت حق من بود. پسر ابوقحافه به ظلم و تجاوز بر این حق ما چنگ انداخت و بعد از او عمر این کار را کرد؟ آن مرد عرض کرد : آری. و طبق همین  عقیده با اختیار و بدون اجبار با آن حضرت بیعت کرد.

ابان می گوید : به حسن بصری گفتم : آیا همه مردم بر این اعتقاد بیعت کردند؟ گفت : نه، با کسانی که از آنان در امان بود و به آنان اطمینان داشت بر این اساس بیعت کرد.

دفاع حسن بصری از ابوبکر و عمر

ای برادر عبدالقیس ( ابان بن ابی عیاش) ،اگر برای ما جایز باشد که برای عثمان استغفار کنیم با آن گناهان کبیره و کار های قبیح مرتکب شده است، در این صورت برای ما جایز خواهد بود برای ابوبکر و عمر هم استغفار کنیم، چرا که آنان از ریختن خونها خود را آسوده نگه داشتند و در حکومت خود عفاف نشان دادند و خود داری کردند و رفتار نیک داشتند!! آنان ظلم و خلط کردن های عثمان را مرتکب نشدند، و کار طلحه و زبیر را نیز انجام ندادند که بیعت را شکستند و خونها را به قصد دنیا و حکومت ریختند، در حالیکه پیامبر (ص) شنیده بودند که از آنچه مرتکب شدند و به انجام رساندند نهی می کرد. آنان امر خدا و رسولش را بعد از اتمام حجت و شاهد ترک کردند چرا که امر خدا و رسول را سبک می شمردند.

ای برادر عبدالقیس، اگر بگویی (( ابوبکر و عمر هم از پیامبر (ص) شنیده بودند آنچه درباره علی (ع) فرموده بود))، این مطالب را عثمان و طلحه و زبیر هم شنیده بودند ولی آنان مرتکب آن جنگ و خونریزی ها شدند در حالیکه این دو از ارتکاب آن خود را کنار نگه داشتند!! ( نفاق و تجاهل حسن بصری در چنین مواردی باطن او را به خوبی نشان می دهد. اما اینکه ابوبکر و عمر خود را از خون ریزی ها کنار نگه داشتند، باید گفت مگر شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) و فرزندش محسن (ع) بزرگ ترین جنایت آنان نیست؟ مگر این همه خون هایی که در زمان آن دو در جنگها ریخته شد به حساب آنان نیست؟ و آیا آنان پایه گذار فتنه هایی نیستند که دامنه اش به حکومت عثمان و فتنه های طلحه و زبیر و عایشه و معاویه و یزید و بعد از آنها منجر شد؟ و آیا همه خونهایی که تا روز قیامت به ناحق ریخته می شود به حساب آنان نیست؟ ائمّه (ع) چنین فرموده اند اگر چه حسن بصری ها! خود را به تجاهل می زنند).

ابوبکر و عمر اولین پایه گذاران گمراهی در امّت

ای برادر عبدالقیس، اگر بگویی ابوبکر و عمر اول کسانی هستند که این راه را باز کردند  و پایه گذاری نمودند و با چنگ انداختن به آنچه یقینا می دانستند در آن حقی ندارند و خداوند آن را برای غیر ایشان قرار داده ( و خداوند علی (ع) را نسبت به خلافت از آن دو سزاوارتر می دانسته است)،فتنه و بلا را بر امت وارد کردند. و اینکه آن دو به عنوان (( امیرالمؤمنین)) بر علی (ع) سلام کردند، و هنگامی که حضرت آن دو را به سلام کردن بر او امر کرد گفتند : آیا این از طرف خدا و  رسولش است؟ فرمود : (( آری، از طرف خدا و رسولش است))، اگر این را بگویی سخن بجایی گفته ای.

هنگامی که ابوذر حدیث سلام کردن آن دو به عنوان (( امیرالمؤمنین)) همراه مقداد و سلمان را نقل کرد، به من گفت : از پیامبر (ص) شنیدیم که می فرمود : (( هیچ امتی امور خود را به دست کسی نمی سپارند در حالیکه عالم تر از او در میان آنان باشد مگر آنکه کارشان رو به سقوط می رود تا به آنچه ترک کرده اند باز گردند)).

اعتراف همه اصحاب پیامبر (ص) به خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع)

ای برادر عبدالقیس، ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و همه اصحاب پیامبر (ص) شکی نداشتند و در این باره اختلافی بین آنان نبود که علی بن ابی طالب (ع) اولین آنان در اسلام و بیشترین آنان از نظر علم و بالاترین آنان در زحمت برای جهاد در راه خدا و مبارزه با اقران و جانفشانی برای حفظ پیامبر (ص) بود.

هیچ مسئله مهمی و ناراحتی و مبارزه با شجاعی و فتح قلعه ای برای پیامبر (ص) پیش نیامد مگر آنکه علی (ع) را به خاطر اطمینانی که به او داشت و فضیلتی که از او می دانست پیش می فرستاد.

( همچنین که اصحاب شکی نداشتند در اینکه)  علی (ع) عالم ترین آنان به کتاب خدا و سنت پیامبرش است و نزد پیامبر (ص) از همه محبوب تر است، و اینکه او وصی پیامبر (ص) است. و اینکه او در هر روز و شبی با پیامبر (ص) ورود و خلوتی داشت که هرگاه سؤال می کرد حضرت عطا می فرمود و هرگاه سکوت می کرد حضرت ابتداءً سخن می گفت ( و هرگاه سکوت می کرد بر آن حضرت املا می فرمود).

( و شکی نداشتند که) علی (ع) بعد از پیامبر (ص) در علم و فقه به احدی نیاز پیدا نکرد. همه آنان به او احتیاج داشتند، ولی او به احدی احتیاج نداشت. او سوابق و مناقب و مطالبی از قرآن که خدا درباره او نازل کرده بود داشت که برای احدی از آنان نبود. و از همه آنان در بخشش دست و سخاوت نفس و شجاعت در جنگ بالا تر بود ( همتایی در دنیا و نه در جهاد و نه در پرهیزکاری و نه قوّت در امر خداوند نداشت. از جمله آنچه خداوند او را به آن اختصاص داده اینکه در فضیلت بر مؤمنان اول همراه پیامبر (ص) فضیلت داشت. ( یعنی : در بین مسلمانان اولیه بر دیگران ترجیح داشت، و نسبتش به آنان همچون پیامبر (ص) بود).هیچ خصلتی از خصال خیر نبود که برایش نظیر و شبیه و همتایی در آن باشد همچنانکه در زهد در دنیا و اجتهادش چنین بود.

از جمله آنچه خداوند او را مخصوص آن کرده اینکه اوائل زندگی خود را برای مردم مطرح کرد و معلوم شد احدی از مردم در هیچ خیری از او سبقت نگرفته، و پیامبر(ص) هرگز احدی را بر او امیر قرار نداده و هرگز احدی در نماز بر او مقدم نشده است ( هرگز امیری را بر او فرمانده قرار نداده و امام جماعتی را در نماز امام بر او قرار نداده است).

جریان نماز ابوبکر

ابان می گوید : گفتم : ای ابوسعید، آیا پیامبر (ص) به ابوبکر دستور نداد تا برای مردم نماز جماعت بخواند؟ گفت : ای ابان، کجا رفته ای؟ اوّلا علی (ع) همراه مردمی نبود که به ابوبکر دستور داد تا برایشان نماز بخواند ( البته این به عنوان فرض است، یعنی اگر فرض کنیم پیامبر (ص) چنین دستوری داده باشد. و در واقع این نظر حسن بصری است)، آن حضرت با پیامبر (ص) بود و پرستاری او را می کرد. آن حضرت به علی (ع) وصیت می نمود و علی (ع) هم نمازهایش را همراه حضرت می خواند.

و ثانیا این نماز برای ابوبکر هم به انجام نرسید. پیامبر (ص) بیرون آمد و ابوبکر را عقب زده و خود برای مردم نماز خواند ( در اینجا مناسب است جریان کامل نماز ابوبکر را نقل کنیم. در بحار : ج 28ص 110و ج 8قدیم ص 25از حذیقه بن یمان،  در نقل وقایع روز های،                                            آخر عمر پیامبر (ص) چنین نقل می کند :

بلال مؤذن پیامبر (ص) بود و در وقت هر نماز اذان می گفت. اگر آن حضرت قدرت بیرون رفتن داشت او را کمک می کردند و بیرون می آمد و برای مردم نماز می خواند، و اگر نمی توانست به علی بن ابی طالب (ع) دستور می داد و آن حضرت برای مردم نماز می خواند. در آن بیماری، علی بن ابی طالب (ع) و فضل بن عباس دائما کنار حضرت بودند.

آن شبی که افرادِ تحت فرمان اسامه وارد مدینه شدند، هنگام صبح بلال اذان گفت و طبق عادت آمد تا به آن حضرت اعلان نماز را خبر دهد. ولی دید بیماری حضرت شدت یافته و از ورود او جلوگیری شد. از سوی دیگر عایشه، به صهیب دستور داد تا سراغ ابوبکر برود و او را آگاه کند که بیماری پیامبر (ص) شدت یافته و نمی تواند به مسجد برود، و علی بن ابی طالب (ع) هم مشغول امور آن حضرت و مشاهده اوست و نمی تواند برای نماز جماعت حاضر شود. تو به مسجد برو و برای مردم نماز بخوان چرا که این حالی است که برایت گوارا خواهد بود و بعد از این هم دلیلی برای تو خواهد بود.

حذیقه می گوید : مردم در مسجد منتظر پیامبر (ص) یا علی (ع) بودند که طبق عادت روزانه  ایام بیماری حضرت برایشان نماز بخوانند. در همین گیر و دار بودند که ابوبکر وارد مسجد شد و گفت : (( بیماری پیامبر (ص) شدت یافته و به من دستور داده برای مردم نماز جماعت بخوانم))!

یکی از اصحاب گفت : چگونه تو چنین حقی داری در حالیکه تو از لشکر اسامه هستی. به خدا هرگز کسی را نمی شناسم که سراغ تو فرستاده باشد و نه به تو دستور نماز داده باشد.

سپس بلال مردم را مورد خطاب قرار داد و گفت : (( همچنان بمانید -خدا شما را رحمت کند -تا من از پیامبر (ص) در این باره اجازه بگیرم)). سپس به سرعت آمد و درب خانه را به شدت کوبید. پیامبر (ص) صدای در را شنید و فرمود : این در زدن شدید چیست؟ ببینید چه خبر است؟!

فضل بن عباس بیرون آمد و درب را باز کرد و با بلال مواجه شد. پرسید : بلال چه خبری داری؟ بلال گفت :ابوبکر وارد مسجد شده و جلو رفته و در جای پیامبر (ص) ایستاده و چنین گمان می کند که آن حضرت به او این دستور را داده است. فضل گفت : مگر ابوبکر در لشکر اسامه نیست؟! به خدا قسم این همان شرّ عظیمی است که وارد مدینه شده است. پیامبر (ص) این خبر را به ما داده است.

فضل بن عباس وارد خانه شد و بلال را هم همراه خود برد . حضرت پرسید : بلال، بیرون چه خبر است؟ بلال خبر را برای آن حضرت بیان کرد. حضرت فرمود : (( مرا بلند کنید، مرا بلند کنید، مرا به مسجد ببرید. قسم به آنکه جانم به دست اوست برای اسلام بلا و فتنه عظیمی نازل شده است )).

سپس بیرون آمد در حالیکه سر مبارک را بسته بود و بین علی (ع) و فضل بن عباس قرار گرفته بود و پاهای مبارکش به زمین کشیده می شد و به این صورت وارد مسجد شد. در همین حال ابوبکر در محراب حضرت ایستاده بود، و عمر و ابوعبیده و سالم و صهیب و افرادی که شبانه وارد مدینه شده بودند اطراف ابوبکر را گرفته بودند، و اکثر مردم از خواندن نماز خوداری کرده بودند تا ببینند بلال چه خبری می آورد.

وقتی مردم دیدند پیامبر (ص) وارد مسجد شد و آن طور حالت سختی از بیماری دارد، این مطلب را بسیار بزرگ شمردند.

پیامبر (ص) جلو رفت و ابوبکر را از پشت سر کشید و او را از محراب دور کرد. ابوبکر و افرادی که با او بودند پشت سر پیامبر (ص) متواری شدند. مردم آمدند و پشت سر آن حضرت به نماز ایستادند در حالیکه حضرت نشسته بود و بلال برای مردم تکبیر می گفت تا نماز حضرت پایان یافت.

بعد حضرت نگاهی کرد و ابوبکر را ندید. لذا فرمود : ای مردم، آیا از پسر ابوقحافه و اصحابش تعجب نمی کنید که آنها را فرستادم و زیر دست اسامه قرار دادم به سمتی که فرستاده شده اند بروند، ولی آنان مخالفت کردند و برای ایجاد فتنه به مدینه برگشتند؟ بدانید که خداوند آنان را در فتنه انداخته است).

هزار باب علم امیرالمؤمنین (ع)

حسن بصری گفت : به خدا قسم، از علی (ع) شنیدم که می فرمود : پیامبر (ص) در بیماریش، برای من کلید هزار باب از علم را باز کرد که هر بابی هزار باب را باز می کند ( از هر بابی هزار باب باز می شود) 

اعترافات حسن بصری درباره جنگهای امیرالمؤمنین (ع)

( با توجه به اینکه حسن بصری از مخالفین امیرالمؤمنین (ع) در جنگهای جمل و صفین و نهروان بود و به حضرت اعتراض می کرد که چرا خونهای مسلمین را به زمین می ریزد!!)

حسن بصری ادامه داد : سپس مرحله دوم زندگی اش را شروع کرد که بر ظلم صبر کرد ( منظور ظلم ابوبکر و عمر و عثمان است) ، تا وقتی که یارانی پیدا کرد و بر سر تأویل قرآن جنگید همانطور که بر سر تنزیل آن جنگید. او امر به معروف و نهی از منکر انجام داد و در راه خدا جهاد کرد تا شهید شد، و با حالتی پاکیزه و پاک و سعادتمند و شهید و مطهّر خدا را ملاقات کرد، و با آنانکه خدا و رسولش به او دستور جنگیدن با آنها را داده بودند یعنی ناکثین و قاسطین و مارقین جنگیده بود.

خلط نفاق با تقیه در نظر حسن بصری

ابان می گوید : حسن بصری این سخن را در اوائل عمرش در اول حکومت حجاج در حالیکه در خانه ابوخلیفه متواری بود می گفت، و او در آن روز از شیعه به حساب می آمد. وقتی بزرگ شد و مشهور گشت و از او شنیدم که درباره امیرالمؤمنین (ع) سخنان ناروا می گوید، با او خلوت کردم و آنچه در اوائل عمرش از او شنیده بودم برایش یادآور شدم. در جواب گفت : این مطالب را نسبت به من کتمان کن. من این سخنان را می گویم تا خون خود را حفظ کنم، و اگر چنین نکنم چوب بر سرم بلند می کنند.

_______________________

روایت از غیر سلیم :

بحار : ج 40ص 81

اللوامع النورانیة : ص 373

اللوامع النورانیة : ص 376

مناقب ابن شهر آشوب : ج 1ص264

........................................منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها:

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای امیرالمؤمنین (ع) در جنگهای جمل و صفین و نهروان

سلیم بن قیس می گوید : هرگاه امیرالمؤمنین (ع) در جنگهای جمل و صفین و نهروان با دشمن روبه رو می شد سوار بر قاطر شهباء -که همان قاطر پیامبر (ص) بود -رو به قبله می کرد و فرمود :

(( اَللّهمَّ بَسَطَتْ اِلَیْکَ الْاَیْدِی وَ رُفِعَتِ الْاَبْصَارُ وَ اَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ نُقِلَتِ الْاَقْدَامُ. رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنَا وَ بَیْنِ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَ اَنْتَ خَیْرُ الْفَاتِحِینَ))، ( پروردگارا، دستها به سوی تو باز شده و چشمها به سوی تو بالا رفته و قلبها به سوی تو متوجه شده و قدمها به سوی تو رهسپار شده است. پروردگارا بین ما و قوممان به حق فتح کن که تو بهترین فتح کنندگان هستی)).

این را در حالی فرمود که دستها را بالا برده بود و اصحاب آن حضرت آمین می گفتند .

_____________________________

روایت از غیر سلیم :

کتاب صفین نصر بن مزاحم : ص 230و 477

کتاب فتوح ابن اعثم : ج 3ص 304

کتاب صفین جلّودی، به روایت سید بن طاووس در مهج الدعوات : ص 96

........................................
منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بالا ترین فضیلت امیرالمؤمنین (ع) از قرآن

سلیم می گوید : مردی خدمت امیرالمؤمنین (ع) آمد و در حالی که من هم می شنیدم عرض کرد : یا امیرالمؤمنین،  بالا ترین منقبت خود را به من خبر بده. فرمود : آنچه خداوند در کتابش درباره من نازل کرده است. عرض کرد : خداوند درباره شما چه نازل کرده است؟ فرمود : کلام خداوند : (( اَفَمَنْ کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ /سوره هود /آیه هفده))، ( آیا کسی که دلیلی از جانب پروردگارش دارد و شاهدی از خود پشت سر اوست). من شاهد نسبت به پیامبر (ص) هستم.

و کلام خداوند : (( وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ/سوره رعد /آیه چهل و سه))، ( کسی که علم کتاب نزد اوست)، خداوند مرا قصد کرده است.

سپس حضرت هر آیه ای که خداوند درباره او نازل کرده بود ذکر فرمود.

بالا ترین فضیلت امیرالمؤمنین (ع) از پیامبر (ص)

آن مرد عرض کرد : بالاترین منقبت خود را از پیامبر (ص) بفرمائید.

فرمود : منصوب کردن آن حضرت مرا در غدیر خم، که به امر خدای تبارک و تعالی ولایت را  از جانب او برایم اقامه نمود. و دیگر سخن او که فرمود : (( تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی (ع) هستی))، ( در کتاب احتجاج اضافه دارد : (( مگر آنکه پیامبری بعد از من نیست).

بیماری امیرالمؤمنین (ع) و دعای پیامبر (ص)

فرمود : من با پیامبر (ص) به سفر رفتم، و این قبل از آن بود که حضرت همسرانش را به حجاب امر کند. من به پیامبر (ص) خدمت می کردم و آن حضرت خدمتگزار دیگری نداشت.

آن حضرت به جز یک لحاف رو انداز دیگری نداشت و عایشه هم همراه او بود. پیامبر (ص) بین من و عایشه می خوابید و ما سه نفری جز همان یک لحاف چیزی نداشتیم. هرگاه حضرت برای نماز ( در کتاب احتجاج : برای نماز شب) بر می خاست وسط لحاف را بین من و عایشه پایین می آورد تا لحاف به زیر اندازی که زیر ما بود برسد و پیامبر (ص) بر می خاست و نماز می خواند.

یک شب مرا تب گرفت و بیدارم نگه داشت. پیامبر بخاطر بیداری من بیدار ماند، و آن شب را بین من و محل نماز خود به صبح رساند که مقداری نماز می خواند و سپس نزد من می آمد و حال مرا می پرسید و به من توجه می کرد، و تا صبح کارش همین بود. وقتی صبح شد نماز صبح را با اصحابش خواند و سپس فرمود : (( خدایا علی را شفا و عافیت بده او امشب از دردی که داشت مرا بیدار نگه داشت)). با این دعا از بیماری که قبل از آن داشتم خلاص شدم.

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : بعد پیامبر (ص) فرمود : برادرم بشارت باد تو را -و این سخن را طوری فرمود که اصحابش می شنیدند -.عرض کردم : یا رسول الله، خدا تو را بشارت خیر دهد و مرا فدایت گرداند.

فرمود : من ( در کتاب احتجاج : من امشب...)  از خداوند چیزی نخواستم مگر آنکه به من عطا کرد، و چیزی برای خود نخواستم مگر آنکه مثل آن را برای تو خواستم. من از خدا خواستم که بین من و تو برادری قرار دهد، و چنین کرد، و از او خواستم تو را صاحب اختیار هر مؤمنی ( در کتاب احتجاج : هر مرد و زن مؤمنی) بعد از من قرار دهد، و چنین کرد.

استهزاء ابوبکر و عمر به دعای پیامبر (ص)

دو نفر ( منظور ابوبکر و عمر است که به کنایه آورده شده است)، یکی به دیگری گفت : از آنچه از خدا خواسته چه مقصدی داشته است؟ ( در کتاب احتجاج : می بینی از خدا چه خواسته است؟!)، به خدا قسم یک پیمانه خرمای خشکیده در پوستی خشکیده بهتر از چیزی است که از خدا خواسته است!! اگر از پروردگارش خواسته بود ملائکه ای بر او نازل کند تا او را بر علیه دشمنش کمک کنند، یا گنجی بر او نازل کند ها بر اصحابش خرج کند،( در کتاب احتجاج : که به او و اصحابش نفع داشته باشد)  - که به آن احتیاج دارند! - بهتر از این چیزی بود که درخواست کرده است ( در کتاب احتجاج : برای اصحابش بهتر بود).

آن دو به یکدیگر گفتند : پیامبر (ص) علی را به هیچ حق و باطلی دعوت نمی کند مگر آنکه درخواست او را اجابت می نماید ( در آخر حدیث در نسخه های این عبارت در متن آمده است : 

)) محمد بن مسلم از امام محمد باقر (ع) این حدیث را نقل کرده است)). و احتمالا این عبارت از کلام ابان بن ابی عیاش که از اصحاب امام باقر (ع) بوده است.

_________________________

روایت با سند به سلیم :

احتجاج طبرسی : ج 1ص231

نزهة الکرام : ص 558

 المناقب الفاخرة فی العترة الطاهرة : به نقل سید هاشم بحرانی در حلیة الابرار : ج 1ص 109

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

1

سفارشات پیامبر (ص) با خاندانش در آخرین لحظات عمر

دعوت و اجتماع فرزندان عبد المطلب در لحظات آخر عمر پیامبر (ص)

سلیم می گوید : به ابن عباس -در حالیکه جابر بن عبد الله انصاری کنارش بود -گفتم :آیا هنگام وفات پیامبر (ص) حاضر بودی؟ گفت : آری، وقتی بیماری حضرت شدت یافت هر جوان بالغ و زن و بچه ای که عقلشان می رسید از فرزندان عبدالمطلب را جمع کرد. آن حضرت فقط آنان را جمع نمود و غیر آنان همراهشان وارد نشدند بجز زبیر که بخاطر صفیه ( عمه پیامبر (ص) که زبیر فرزند اوست) او را داخل کرد، و نیز عمر بن سلمه و اسامة بن زید و سپس فرمود : (( این سه نفر هم از خاندان ما هستند))، ( به قرینه پیداست که از خاندان حضرت بودن نسبی است یعنی در این حد که در این مجلس باشند). و فرمود : (( اسامه از موالی ما (کلمه (( مولی)) که در اینجا به کار رفته ظاهرا به معنای ((آزاد شده )) است) و از ماست)). و این در حالی بود که پیامبر (ص) او را بر لشکر امیر قرار داده بود و برای او پرچمی آماده کرده بود، و ابوبکر و عمر هم در آن لشکر بودند. هریک از ابوبکر و عمر به دیگری گفتند : (( کارش به اینجا رسیده که این کودک غلام را بر ما امیر قرار می دهد))!

اسامه از پیامبر (ص) اجازه گرفت تا با حضرت خدا حافظی کند و بر او سلام کند، و این کار او با اجتماع بنی هاشم مصادف شد و او همراه آنان داخل شد. ابوبکر و عمر هم از اسامه اجازه گرفتند تا بر پیامبر (ص) سلام کنند و اسامه به آن دو اجازه داد.

بیرون رفتن همسران پیامبر (ص) از مجلس بنی هاشم

ابن عباس گفت : وقتی اسامه -که از بنی هاشم به حساب می آمد و حضرت او را بسیار دوست می داشت -همراه ما وارد شد پیامبر (ص) به همسرانش فرمود : (( از حضور من برخیزید و مرا با اهل بیتم تنها بگذارید)). همه آنان به جز عایشه و حفصه برخاستند! حضرت نگاهی به آن دو کرد و فرمود : (( مرا به اهل بیتم تنها بگذارید)). عایشه در حالی که دست حفصه را گرفته بود برخاست و از غضب به خود می پیچید و می گفت : (( تو را با آنان تنها گذاشتیم))! بعد وارد خانه ای چوبی شدند.

معرفی صاحبان ولایت برای بنی عبدالمطلب

پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود : (( برادرم، مرا بنشان)). امیرالمؤمنین (ع) آن حضرت را نشانید و به سینه تا گلویش تکیه داد. سپس آن حضرت حمد و ثنای الهی بجا آورد و فرمود : (( ای بنی عبدالمطلب، تقوای الهی پیشه کنید و خدا را بپرستید. همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و متفرق نشوید و اختلاف نکنید. اسلام بر پنج پایه بنا شده است : ولایت و نماز و زکات و روزه ماه رمضان و حج. ولایت برای خدا و رسولش و برای مؤمنین است که زکات را در حال رکوع    می پردازند ( اشاره به آیه پنجاه و پنج سوره مائده) و هرکس ولایت خدا و رسولش و کسانی که ایمان آوردند را بپذیر، (بداند) که حزب خداوند غالب هستند( اشاره به آیه پنجاه و شش از سوره مائده).

ابن عباس گفت : در اینجا سلمان و مقداد و ابوذر هم آمدند، و پیامبر (ص) به همراه بنی عبدالمطلب به آنان هم اجازه داد.

سلمان عرض کرد : یا رسول الله، آیا این آیات شامل همه مؤمنین است یا مخصوص بعضی از ایشان است؟ فرمود : مخصوص بعضی آنان است که خداوند آنان را در بیش از یک آیه قرآن با خود و پیامبرش قرین نموده است.

سلمان پرسید : یا رسول الله، آنان کیانند؟ فرمود : اول آنان و افضلشان و بهترینشان این برادرم علی بن ابی طالب (ع) است -و در این حال دست مبارک بر سر امیرالمؤمنین (ع) قرار دادند -سپس این پسرم بعد از او -و دست مبارک را بر سر امام حسن (ع) قرار دادند -سپس این پسرم بعد از او -و دست مبارک بر سر امام حسین (ع) قرار دادند -و اوصیاء نه نفر از فرزندان حسین یکی پس از دیگری خواهند بود. آنان ریسمان های محکم خداوند و دستاویز های مورد اعتماد اویند. آنان حجت خدا بر خلقش و شاهدان او در زمین اند. و هرکس از آنان اطاعت کند، خداوند را و مرا اطاعت کرده است، و هرکس از آنان سر پیچی کند از خداوند و از من سر پیچی کرده است. آنان با قرآن و قرآن با آنان است. قرآن از آنان جدا نمی شود و آنان از قرآن جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر نزد من وارد شوند.

پیشگوئی از بلا های بنی عبدالمطلب

فرمود : ای فرزندان عبدالمطلب،،شما بعد از من از ظالمین قریش و جاهلان و طاغیان عرب سختی و بلا و اتحاد بر علیه شما و به ذلت کشیدن و حمله بر شما و حسد و تجاوز نسبت به شما خواهید دید. پس صبر کنید تا مرا ملاقات کنید.

ای فرزندان عبدالمطلب، هرکس خدا را با عقیده به یگانگی او و اقرار به رسالت من ملاقات کند او را داخل بهشت می نماید و عمل ضعیف او را قبول می کند و از بدی های او گذشت می کند.

پیشگوئی از دوازده امام هدایت و دوازده امام ضلالت

ای فرزندان عبدالمطلب، من بر منبرم دوازده نفر از قریش دیدم که همه آنان گمراه و گمراه کننده بودند و امتم را به آتش دعوت می کردند و از راه راست به عقب بر می گرداندند : دو نفر از دو طایفه ( ابوبکر از طایفه بنی تمیم و عمر از طایفه بنی عدی) قریش، که مثل گناه همه امت و عذاب همه آنان برای آن دو است، و ده نفر از بنی امیه. دو نفر از ده نفر از فرزندان حرب بن امیه     ( حرب بن امیه همان ابو سفیان است و منظور از دو نفر معاویه و یزید هستند) و بقیه از فرزندان ابی العاص بن امیه هستند (هشت نفر بقیه بنی مروان هستند که از اولاد مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیه هستند).

از اهل بیت من دوازده امام نیز هستند که همه آنان به بهشت دعوت می کنند : علی و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین که یکی پس از دیگری خواهند بود. امام آنان و پدرشان علی است، و من امام برای علی و برای آنان هستم. آنان با قرآن و قرآن با آنان است. قرآن از آنان جدا نمی شود و آنان از قرآن جدا نمی شوند تا بر سر حوض نزد من آیند.

دستور به بنی عبدالمطلب در مورد اطاعت از علی (ع)

ای فرزندان عبدالمطلب، از علی اطاعت کنید و تابع او باشید و ولایت او را بپذیرید و با او مخالفت نکنید و از دشمنان او بیزاری بجوئید. او را کمک کنید و یاری دهید و به او اقتدا کنید تا به راه درست رفته باشید و هدایت شوید و سعادتمند گردید.

ای فرزندان عبدالمطلب، از علی اطاعت کنید. من اگر حلقه درِ بهشت را بگیرم و برایم راهی به سوی پروردگارم باز شود و به سجده بیفتم و به من بگوید : (( سر بردار، در خواست کن تا عطا شود و شفاعت کن تا قبول شود)) در چنین حالی احدی را بر شما بنی عبدالمطلب مقدّم نمی دارم.

گفتند : یا رسول الله، شنیدیم و اطاعت می کنیم.

2

پیشگوئی پیامبر (ص) از مصائب اهل بیت علیهم السلام در آخرین لحظات عُمر

پیشگوئی از مصائب امیرالمؤمنین (ع)

سپس پیامبر (ص) روبه امیرالمؤمنین (ع) کرد و فرمود : برادرم، بزودی قریش بر علیه تو متحد می شوند و بر سر ظلم و مغلوب کردن تو سخنشان یکی می شود. اگر یارانی یافتی با آنان جهاد کن و اگر یارانی نیافتی دست نگه دار و خون خود را حفظ کن. بدان که شهادت پشت سر توست. خدا قاتل تو را لعنت کند.

پیشگوئی از مصائب حضرت زهرا (س)

سپس پیامبر (ص) رو به دخترش کرد و فرمود :  تو اولین نفر از اهل بیتم هستی که به من ملحق می‌شوی، تو سیده زنان اهل بهشتی. تو بعد از من ظلم و کینه خواهی دید تا آنجا که زده می شوی و استخوانی از استخوان های پهلویت شکسته می شکند.

خدا قاتل تو را لعنت کند و امر کننده و راضی به آن و کمک کننده و.یاری دهنده بر علیه تو و ظلم کننده به شوهر و دو پسرت را لعنت کند.

پیشگوئی از مصائب امام حسن (ع)

و ام تو ای حسن، امت با تو عهد شکنی می کنند. اگر یارانی یافتی با آنان جهاد کن و گرنه دست نگه دار و خون خود را حفظ کن که شهادت پشت سر توست.

خدا قاتل تو و کمک کننده بر علیه تو را لعنت کند. چون آن کسی که تو را می کشد ولدالزنا پسر ولدالزنا پسر ولدالزنا است. ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما انتخاب کرده و دنیا را برای ما راضی نشده است. ( ذکر نشدن امام حسین (ع) در اینجا احتمال سقط از طرف راویان را دارد، بخصوص کلمه (( ولدالزنا)) بودن خود و پدر و جد درباره قاتل امام حسین (ع) در موارد دیگر نیز به کار رفته است. البته درباره قاتل امام حسن (ع) هم صدق می کند).

پیشگوئی از حکومت بنی عباس و حکومت بنی عباس

سپس پیامبر (ص) رو به ابن عباس کرد و فرمود : بدانید که اول هلاک بنی امیه -بعدش از آنکه ده نفر آنان به حکومت رسیدند -به دست فرزندان تو خواهد بود. از خدا بترسند و درباره فرزندان و عترت من مراقب باشند. دنیا برای احدی قبل از ما باقی نمانده و برای احدی قبل از بعد ما باقی نمی ماند. دولت که آخرین دولت ها است، که بجای هر روز دو روز و بجای هر سال دو سال خواهد بود ( بجای هر روز که غاصبین از حکومت ما غصب کردند دو روز و بجای هر سال دو سال حکومت خواهیم  کرد). از ما و فرزندان من است کسی که زمین را از عدل و داد پر می کند همانطور که از ظلم پر شده باشد.

___________________________

روایت از کتاب سلیم :

فضائل السادات : ص 291

روایت با سند به سلیم :

غیبت شیخ طوسی : ص 117

غیبت شیخ طوسی : ص 203


........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال سلمان درباره وصیّ پیامبر (ص) و جواب الهی

سلیم می گوید : از سلمان شنیدم که می گفت : به پیامبر (ص) عرض کردم : یا رسول الله، خداوند قبل شما پیامبری مبعوث نکرده مگر آنکه جانشینی دارد، ای پیامبر خدا وصیّ تو کیست؟  فرمود : ای سلمان، در این باره مطلبی از طرف خداوند برایم نیامده است. مدت کوتاهی مکث کرد و سپس فرمود : ای سلمان درباره مسئله ای که سؤال کردی از جانب خداوند برایم وحی آمده. ای سلمان، من تو را شاهد می گیرم که علی بن ابی طالب (ع) وصیّ من و برادر و وزیرم و جانشینم در خاندانم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من است. او ذمّه مرا بریء می کند و قرض مرا می پردازد و بر سنت من می جنگد.

انتخاب چهارده معصوم علیهم السلام از میان خلق

ای سلمان، خداوند توجهی به زمین کرد و مرا از میان اهل زمین انتخاب کرد. سپس نظر دومی نمود و برادرم علی را از میان آنان انتخاب کرد. و به من امر کرد و من هم سیده زنان اهل بهشت را به ازدواج او در آوردم.

سپس نظر سومی نمود و فاطمه و جانشینان را انتخاب کرد: یعنی دو پسرم حسن و حسین و بقیه آنان از فرزندان حسين. آنان با قرآن و قرآن با آنان است. قرآن از ایشان جدا نمی شود و آنان از آن جدا نمی شوند مانند این دو - و حضرت دو انگشت سبابه خود را کنار هم قرار دادند -تا آنکه یکی پس از دیگری بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. آنان شاهدان خداوند بر خلقش و حجت او در زمینش هستند. هرکسی آنان را اطاعت کند خداوند را اطاعت کرده و هرکس از آنان سرپیچی کند از خدا سرپیچی کرده است. همه آنان هدایت کننده و هدایت شده اند.

نزول آیه تطهیر و تفسیر آن

این آیه درباره من و برادرم علی و دخترم فاطمه و دو پسرم و جانشینان یکی پس از دیگری نازل شده است که فرزندان من و فرزندان برادرم هستند : (( اِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتَ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً /سوره احزاب /آیه سی و سه))، ( خداوند خواسته است رجس و بدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاک گرداند). ای سلمان، آیا میدانی ((رجس)) چیست؟

سلمان عرض کرد : نه. فرمود : شک است، آنان هرگز درباره چیزی که از جانب خداوند آمده باشد شک نمی کنند. ما در ولادتمان و در طینتمان تا حضرت آدم پاک هستیم، از هر بدی پاک و معصوم هستیم.

پیشگویی پیامبر (ص) از حضرت مهدی (عج)

سپس پیامبر (ص) دست مبارک را بر امام حسین (ع) زد و فرمود : ای سلمان، مهدی امّت که زمین را از عدل و داد پر می کند همانطور که از ظلم جور پر شده باشد، از فرزندان این است. امام پسر امام، عالم پسر عالم، وصیّ پسر وصیّ است. پدرش که قبل از اوست امام و وصیّ و عالم است ( اشاره به اینکه رشته امامت تا حضرت مهدی (عج) متصل است).

عرض کردم ای پیامبر خدا، مهدی افضل است یا پدرش؟  فرمود : پدرش از او افضل است. اولی آنان ( منظور ((اولی)) امیرالمؤمنین (ع) است، یا منظور از آن هر امام قبل از امام دیگر است)، مثل اجر همه آنان را دارد چرا که خداوند به وسیله او آنان را هدایت کرده است ( احتمالا منظور از هدایت، آن است که در امامت مقتدای ایشان است).

شرکت در جزای سنّت حسنه و سَیّئه

هرکس به هدایتی دعوت کند اجر خود و مثل اجر کسانی که تابع او شده اند را خواهد داشت، بدون آنکه از اجر آنان کم شود.

و هرکس به گمراهی دعوت کند گناه خود و مثل کسانی که تابع او شده اند را خواهد داشت بدون آنکه این مطلب از گناه آنان کم کند.

علی (ع) وزیر پیامبر (ص) از طرف خداوند

ای سلمان، موسی از پروردگارش خواست تا برای او وزیری از خاندانش قرار دهد. خدواند هم برادرش هارون را قرار داد.

من هم از پروردگارم خواسته ام برایم وزیری از خاندانم قرار دهد. خداوند هم برادرم را قرار داد تا پشتم را به او محکم کنم و در امور او را شریک نمایم.خداوند خواسته مرا قبول کرد همانطور که برای موسی درباره هارون قبول کرد.

تبرک به خاک پای امیرالمؤمنین (ع)

ای سلمان، اگر نبود که امتم درباره برادرم علی افراط کنند مانند افراط مسیحیان درباره عیسی بن مریم، سخنی درباره او می گفتم که مردم در پی آثار قدمهای او بر خاک می افتادند و آنرا می بوسیدند.

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم االله الرحمن الرحیم

سخنی که غیر علی (ع) نمی تواند بگوید

سلیم می گوید : از علی (ع) شنیدم که بر منبر کوفه می فرمود :

قسم به آنکه دانه را شکافت و انسان را خلق کرد، سخنی خواهم گفت که قبل از من احدی نگفته و احدی بعد از من نخواهد گفت مگر کذّاب : (( من بنده خدا و برادر پیامبرش هستم. از پیامبر رحمت ارث برده ام، و با بهترین زنان امّت ازدواج کرده ام، و افضل جانشینان هستم)).

مردی از خوارج برخاست و گفت : (( من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم))!

در همانجا مرگ او را گرفت و از جایش حرکت نکرد تا مرد (این معجزه امیرالمؤمنین (ع) بود و ثابت کرد غیر آنحضرت حق گفتن چنین کلامی را ندارد).

_______________________________

روایت از غیر سلیم :

عیون الاخبار : ج 2ص62ح262

ارشاد شیخ مفید : ص 186

امالی شیخ طوسی : ج 1ص83

مناقب ابن شهر آشوب : ج 2ص186

مناقب  ابن شهر آشوب : ج 2ص187

خرائج رواندی، به روایت بحار : ج 41ص 206

فرائد المسطین : باب 44

فرائد المسطین : باب 57

کنز الاعمال :  ج6ص396

الاستیعاب : ج 2ص460

تاریخ ابن کثیر : ج 7ص335

تهذیب التهذیب : ج 7ص  337


........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

علم نا متناهی امیرالمؤمنین (ع)

سلیم می گوید :از علی (ع) شنیدم که می فرمود : (( پیامبر (ص) هزار باب از علم به من آموخت که از هر بابی هزار باب باز می شد)).

سلیم می گوید : من شک نکردم که آن حضرت صادق است، و در این باره از احدی سؤال نکردم.

________________________________

روایت از غیر سلیم :

بحار : ج 40ص 127باب 93  این روایت را به طور متواتر از کتب شیعه و عامه نقل کرده .


........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
موضوعات
احکام خمس
غدیر کامل ترین پیام
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 117
افراد آنلاين : 3
بازديد ديروز : 160
بازديد ماه : 440
بازديد سال : 4830
کل بازديدها : 30368
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 248
تعداد نظرات : 6