آسمانی ها - آرشیو 1393/4
<-Description->
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

یوم الهریر،  آخرین و شدیدترین روز جنگ صفین

حضور سلیم در شدیدترین مرحله جنگ صفین

ابان می گوید : از سلیم بن قیس شنیدم در حالیکه از او پرسیدم : آیا در صفین حاضر بودی؟  گفت : آری.  پرسیدم : آیا در روز ((هریر)) هم حاضر بودی؟  گفت : آری.  گفتم : در آن روز در چه سنّی بودی؟  گفت : چهل سال ( از این جمله معلوم می شود سلیم دو یا چهار سال قبل از هجرت به دنیا آمده است،  زیرا جنگ صفین در سال 36شروع و در سال 38ختم شده است.  اگر عمر سلیم در آن ایام چهل سال باشد تولد او دو یا چهار سال قبل از هجرت می شود.  برای توضیح بیشتر به ص 18 مقدمه مراجعه شود).

گفتم : پس برایم نقل کن،  خدا رحمتت کند.

خطابه مالک اشتر در یوم الهریر

سلیم گفت : آری،  هرچه را فراموش کنم این حدیث را فراموش نمی کنم.  سپس گریه کرد و گفت : آنان صف بستند و ما صف بستیم،  مالک اشتر همراه اسب سیاهی بیرون آمد در حالیکه اسلحه اش را بر اسبش آویخته بوده و نیزه در دستش بود و با آن به سرهایمان فرود می آورد و می گفت : (( صفهای خود را منظم کنید)).

وقتی گروه های لشکر را دسته بندی و صفها را منظم کرد سوار بر اسبش پیش آمد تا بین دو صف ( منظور از دوصف ، اهل عراق و اهل شام است ) ، ایستاد و پشت به اهل شام نمود و رو به ما کرد و حمد وثنای الهی به جا آورد و بر پیامبر (ص) درود فرستاد و سپس گفت :

اما بعد ، از قضا و قدر الهی این بود که در این مکان از زمین جمع شویم به خاطر اجلهایی که نزدیک شده ( ((ب)) : در این مکان از زمین جمع نشده ایم مگر به خاطر اجلهایی که نزدیک شده است ) ، و اموری که شدت یافته است . سیاست گذار ما در این جنگ ، آقای مسلمین و امیرالمؤمنین (ع) و افضل وصیین و پسر عموی پیامبرمان و برادرش و وارث اوست و شمشیر های ما شمشیر های خداوند است ( (( الف)) خ ل : و شمشیری از شمشیر های خداوند است ) ، و رئیس آنان پسر خورنده جگر ها ( اشاره به هند مادر معاویه است که جگر حضرت همزه (ع) را در دهان گذاشت ) ، و پناهگاه نفاق و باقی مانده احزاب است که آنان را به شقاوت و آتش رهبری می کند . ما در جنگ با ایشان از خداوند امید ثواب داریم و آنان انتظار عقاب دارند .

آنگاه که تنور جنگ داغ شد و به خروش آمد ( ((د)) : غبار جنگ برخاست ) ، و اسبان بر کشته های ما و آنان تاختند ، ما در جنگ با آنان امید پیروزی داریم . در آن هنگام جز سر و صدای نامفهوم و همهمه چیزی نشنوم .

ای مردم ، چشمان را ببندید و دندانهای پیشین را فشار دهید ، که اینگونه در زدن سر ها شدید تر است . با رویتان به استقبال دشمن بروید و دسته شمشیر هایتان را به دست راست بگیرید و بر مغز ها فرود بیاورید و با نیزه ها به پایین سینه چپ بزنید که کشنده است .

به شدت حمله کنید مانند قومی که برای خونخواهی پدرانشان و گرفتن انتقام برادرانشان آمده اند و کینه دشمنشان را در دل دارند و خود را برای مرگ آماده کرده اند ، تا ذلیل نشوید و در دنیا برایتان عار نماند .

کیفیت جنگ در یوم الهریر

سپس دو لشکر با یکدیگر درگیر شدند و بین آنان امر عظیمی در گرفت ، و با هفتاد هزار کشته از بزرگان عرب از یکدیگر جدا شدند .

جنگ در روز پنجشنبه از وقتی که آفتاب بالا آمده بود تا هنگامی که ثلث اول شب گذشت ادامه داشت . در آن دو لشکر حتی یک سجده به جا آورده نشد تا آنکه زمان چهار نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا گذشت ( یعنی نماز ترس که به حالت ایستاده و بدون رکوع و سجود خوانده می شود بجا آوردند ، چنانکه از امام باقر (ع) در این زمینه حدیثی وارد شده است که فرمود : (( ....نماز مردم در آن روز جز تکبیر در هنگام نماز چیز دیگری نبود )). به بحارالانوار : ج 32ص 615 ح 482مراجعه شود )

خطابه امیرالمؤمنین (ع) بعد از جنگ هریر

سلیم گفت : سپس امیرالمؤمنین (ع) برای خطابه به پا خاست و فرمود : (( ای مردم ، کار شما به اینجایی که می بینید رسید و به دشمنان شما هم مثل آن رسید ، و جز نفس آخر باقی نمانده است ( ((ب)) و ((د)) : آخرین نفر است ) ، کارها وقتی پیش می آید آخر آن با اول آن سنجیده می شود . این قوم در مقابل شما بدون آنکه دین داشته باشند مقاومت کردند تا درباره شما به اینجایی که می بینید رسیدند . و من انشاءالله صبح به سراغ آنان خواهم رفت و آنان را در پیشگاه الهی به محاکمه خواهم کشید )).

نیزه زدن قرآن ها بعد از واقعه هریر

این خبر به معاویه رسید و وحشت زیادی او را گرفت ، و همه اصحابش و اهل شام از این جریان احساس شکست کردند .

معاویه عمرو عاص را فراخواند و گفت : ای عمرو ، فقط همین یک شب را فرصت داریم تا آنکه صبح به سراغمان آید ، نظر تو چیست ؟ عمرو عاص گفت : می بینم مردان کم شده اند ، و آنان که باقی مانده اند در مقابل مردان او نمی توانند مقاومت کنند و تو هم مثل علی نیستی . او بر مسئله ای با تو می جنگد و تو بر سر چیز دیگری می جنگی . تو بقاء را می خواهی و او فنا را می خواهد . اهل شام اگر علی بر آنان غالب شود آن چنان از او نمی ترسند که اهل عراق اگر بر آنان غالب شوی از تو می ترسند .

ولی مسئله ای را به آنان القا کن که اگر آن را ردّ کنند به اختلاف می افتند و اگر هم بپذیرند باز به اختلاف می افتند ! آنان را به کتاب خدا دعوت نما و قرآنها را بر سر نیزه ها کن ، که به مقصود خود ، خواهی رسید و من این نقشه را برای تو ذخیره کرده بودم .

نامه معاویه به عنوان حیله به امیرالمؤمنین (ع) در آخر صفین

معاویه درستی نقشه عمرو عاص را فهمید و گفت : راست گفتی ، ولی فکری به نظرم رسیده است که با آن بر علی حیله کنم : (( شام را به عنوان مصالحه از او بخواهم )) ، و این اولین چیزی بود که مرا از آن محروم کرد .

عمرو عاص خندید و گفت : ای معاویه ، ترا چه رسد به مکر با علی ؟! ولی اگر می خواهی بنویسی بنویس !

سلیم می گوید : معاویه به دست مردی از (( سکاسک )) به نام (( عبدالله بن عقبه )) این نامه را برای علی (ع) فرستاد :

(( امّا بعد ، اگر تو میدانستی که جنگ کار ما و تو را به اینجا می کشاند و ما هم میدانستیم هیچکدام این جنایت را بر دیگری روا نمی داشتیم . و اگر عقلهایمان بر ما غالب باشد ، این مقدار از فرصت باقی مانده که گذشته را ترمیم و آینده را اصلاح می کنیم .

من از تو شام را درخواست کرده بودم به شرط آنکه اطاعت و بیعتی را بر من لازم نکنی ، ولی تو قبول نکردی ، و خداوند آنچه منع کردی به من عطا فرمود . و من امروز تو را دعوت می کنم به آنچه دیروز دعوت کردم .

تو هم از بقاء امید نداری مگر آنچه من امید دارم و از فناء نمی ترسی مگر آنچنانکه من می ترسم . به خدا قسم جگر ها نازک شده و مردان از میان رفته اند . ما همگی فرزندان عبد مناف هستیم ، و بعضی از ما بر بعض دیگری فضیلتی ندارد که عزیزی به خاطر آن ذلیل شود یا ذلیلی به غلامی برده شود . والسلام )).

جواب امیرالمؤمنین (ع) به حیله معاویه

سلیم می گوید : وقتی علی (ع) نامه معاویه را خواند خندید و فرمود : (( تعجب از معاویه و حیله او بر من است ))! سپس حضرت ، نویسنده اش ، عبیدالله بن ابی رافع را صدا زد و فرمود : بنویس :

امّا بعد ، نامه تو به دستم رسید که در آن یادآور شده بودی : (( اگر تو و ما میدانستیم که جنگ نسبت به ما و تو به این حد می رسد ، هیچکدام این جنایت را بر دیگری روا نمی داشتیم )) ، ای معاویه ما و تو در مرحله نهایی از جنگ هستیم که هنوز به آن نرسیده ایم .

امّا اینکه شام را درخواست کردی ، من چیزی را که دیروز به تو ندادم امروز هم نمی دهم . و امّا اینکه (( در ترس و امید هردو مساوی هستیم )) ، تو در شکّ قوی تر از من در یقین نیستی ، و اهل شام هم بر دنیا از اهل عراق نسبت به آخرت حریص تر نیستند .

و امّا اینکه گفتی (( ما فرزندان عبدمناف هستیم و هیچکدام بر دیگری فضیلتی  نداریم )) ، ما چنین هستیم ، ولی (( امیّه )) همچون (( هاشم )) نیست ، و (( حرب )) همچون عبدالمطلب ، و (( ابوسفیان )) همچون ابوطالب ، و آزاد شده همچون هجرت کننده ، و منافق همچون مؤمن و مدعی باطل همچون مدعی حق نیست . فضیلت مقام نبوّت پیامبر (ص) در دست ما است که با آن بر عرب حاکم شدیم و عجم راتحت اختیار خود در آوردیم . والسلام .

سخنان عمرو عاص و اشعار او در شماتت معاویه

سلیم می گوید : وقتی نامه علی (ع) به دست معاویه رسید آن را از عمرو عاص پنهان کرد . سپس او را صدا زد و نامه را به او داد تا بخواند. عمرو عاص او را سرزنش کرد ، و این در حالی بود که عمرو عاص او را از نوشتن نامه منع کرده بود ، و بعد از روزی که امیرالمؤمنین (ع) عمرو عاص را از روی اسبش به زمین انداخت احدی از قریش بیش از او به آن حضرت احترام نمی کرد .

عمرو عاص ( این اشعار را درباره معاویه ) گفت :

      اَلا لِلّهِ دَرُّکَ یَا بْنَ هِنْدٍ           وَ دَرُّ الْمَرْء ذِی الْحٰالِ الْمَسُودِ

          اَتَطْمَعُ لٰا اَباً لَکَ فِی عَلِیٍّ           وَ قَدْ قُرِعَ الْحَدِیدُ عَلَی الْحَدِیدِ

وَ تَرْجُوا اَنْ تُخَادِعَهُ بِشَکٍّ           وَ تَرْجُوا اَنْ یَهَابِکَ بِالْوَعِیدِ

وَ قَدْ کَشَفَ الْقِنَاعَ وَ جَرَّ حَرْباً           یَشِیبُ لِهَوْلِهَا رَاْسُ الْوَلِیدِ

لَه جا واهُ مُظْلِمَة طَحُول           فَوَارِسُهَا تَلَهِّبُ کَالاُسْودِ

یَقُولُ لَهَا اِذَا رَجَعَتْ اِلَیْهِ           وَ قَابَلَ بِاالطِّعَانِ الْقَوْمَ عُودی

فَاِنْ وَرَدَتْ فَاَوَّلُهَا وُرُوداً           وَ اِنْ صَدَرَتْ فَلَیْسَ بِذِی وُرُودٍ

وَ مَا هِیَ مِنْ اَبِی حَسَنٍ بِنُکْرٍ           وَ مَا هِیَ مِنْ مَسَائِکَ بِالْبَعِیدِ

وَ قُلْتَ لَهُ مَقَالَةَ مُسْتَکِینٍ           ضَعِیفِ الْقَلْبِ مَنْقَطِعِ الْوَرِیدِ

طَلِبْتَ الشَّامَ حَسْبُکَ یَا بْنَ هِنْدٍ           مِنَ السَّوْءآتِ وَ الرَّاْیِ الزَّهِیدِ

وَ لَوْ اَعْطَاکَهَا مَا ازددْت عِزّاً           وَ مَالَکَ فِی اسْتِزَادِکَ مِنْ مَزِیدٍ

فَلَمْ تَکْسِرْ بِهَذَا الرَّاْیِ عُوداً           سِویٰ مَا کَانَ لَا بَلْ دُونَ عُودٍ

معنای اشعار چنین است :

ای پسر هند ، جزای تو با خدا باشد ، و جزای هر کسی که صاحب حال بدی باشد . ای بی پدر ، تو درباره علی طمع می کنی ، در حالیکه آهن بر آهن کوبیده شده است ( کنایه از به هم خوردن شمشیرها و نیزه ها در میدان جنگ است ) ، تو امید داری با شکّ خود بر او حیله کنی و او از ترساندن تو بترسد ؟ و این درحالی است که او نقاب برافکنده و جنگی پیش آورده که از ترس آن بچه تازه به دنیا آمده پیر می شود .جنگی که جذبه ای تاریک و پُر دارد ، و اسب سواران آن مانند شیران حمله ور می شوند . ( این بیت از شعر در عبارت عربی مغلق است و عین عبارت چنین است :

له جاواه مظلمة طحولفوارسها تلهّب کالاسود )

هرگاه جنگ به سوی او برگردد و با طعنه نیزه ها با دشمن مقابله کند به جنگ می گوید : دوباره برگرد ! اگر جنگ وارد شود اول کسی است که به آن داخل می شود و اگر بیرون رود او وارد آن نمی شود .

این مطلب از ابوالحسن غیر عادی نیست ، و آن مطلب از بدی تو بعید نیست ، تو با او مانند شخص بیچاره ضعیف القلبی که رگ دلش پاره شده سخن گفتی .

ای پسر هند ، در بدی و نظر بیهوده همین ترا بس که شام را طلب کردی . اگر آن را به تو عطا هم می کرد باز عزّتت فزون نمی شد و تو هم از این زیاده طلبی اضافه ای بدست نیاوردی . تو با این نظریه چوبی را نشکستی بلکه کم تر چوبی را هم نشکستی ، و همان شد که قبلا بود .

افتضاح معاویه و عمرو عاص

معاویه گفت : به خدا دانستم مقصودت از این مطالب چه بود .

عمروعاص گفت : مقصودم چه بود ؟ گفت : از نظریه من عیب جویی کنی و بر خلاف من سخن بگویی و به علی احترام کنی به خاطر اینکه در روزی که به مبارزه او رفتی مفتضح کرد ( این عبارات در ((الف)) خ ل چنین است : معاویه گفت : از نظریه ام در اینکه با تو مخالفت و از تو سرپیچی کرد عیب بگیری . و تعجب از تو است که رأی مرا تقبیح می کنی و علی را به بزرگی یاد می کنی در حالیکه او آبروی تو را برده است . عمروعاص گفت : تقبیح رای تو درست است ، ولی به بزرگی یاد کردن علی ، تو به احترام او بیش از من معرفت داری ولی آن را پنهان می کنی و من آن را علنی می نمایم ....).

عمروعاص خندید و گفت : مخالفت با تو و سرپیچی از سخن تو درست است ، ولی آبرو ریزی من ، کسی که در میدان جنگ به مبارزه با علی مفتضح نشده است ، و اگر تو هم میخواهی چنین اقدامی نسبت به او داشته باشی انجام بده !

معاویه سکوت کرد و سخنان آن دو بین اهل شام شایع شد .

( علامه امینی در الغدیر : ج 2ص 161به نقل از کتاب صفین نصر بن مزاحم از ابن عباس روایت کرده که گفت : روزی از روزهای صفین عمروعاص متعرض امیرالمؤمنین (ع) شد به طمع اینکه غفلتا ضربتی بر آن حضرت وارد کند . حضرت بر او حمله کرد ، و همین که خواست با او درگیر شود ، عمروعاص خود را از روی اسبش به زمین انداخت و لباسش را بالا زد و پایش را باز کرد تاعورتش پیدا شد !!!

امیرالمؤمنین (ع) روی مبارک را از او گردانید و عمروعاص خاک آلوده بر خاست و پیاده پا به فرار گذاشت و خود را به لشکرش رسانید . اهل عراق گفتند : یا امیرالمؤمنین (ع) ، این مرد فرار کرد ؟ فرمود : میدانید که بود ؟ گفتند : نه . فرمود : او عمروعاص‌ بود ، با عورت خود با من روبه رو شد و مرا به رَحِم و فامیلی قسم داد ، و من روی خود را از او برگرداندم . عمروعاص نزد معاویه برگشت . معاویه به او گفت : چه کردی ؟ گفت : علی با من روبه رو شد و مرا بر زمین زد . معاویه گفت : اول خدا را حمد کن و بعد از عورت خود تشکر کن !!!).

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 32ص 609ح 481

روایت از غیر سلیم :

کتاب صفین : ص 470-477

نهج البلاغه : ص 374باب کتب شماره 17

مروج ذهب مسعودی : ج 3ص 13

الامامة و السیاسة : ص 117

کنز الفوائد : ج 2ص 201

شرح نهج البلاغة ابن میثم : ج 4ص 389

الاخبار الطوال : ص 188

جمهرة و سائل العرب : ص 479

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

مقطع حسّاسی از جنگ صفّین

ناسزا گویی لشکر شام به امیرالمؤمنین (ع)

ابان می گوید : سلیم گفت : امیرالمؤمنین (ع) از کنار جماعتی از اهل شام عبور می کرد که ولید بن عقبة بن ابی معیط در بین آنان بود ، و آنها به آن حضرت ناسزا می گفتند.

( در الغدیر : ج 8ص 120روایت کرده که ولید بن عقبه زناکار و شراب خوار بود،  تا جائی که در کوفه شراب خورد و در مسجد جامع شهر به عنوان امام جماعت برای نماز صبح ایستاد و نماز صبح را چهار رکعت خواند!  سپس رو به مردم کرد و گفت : آیا بیشتر بخوانم؟!! و سپس در محراب مسجد قی کرد!!  و در نماز با صدای بلند این ترانه را خواند :(( علق القلب الربابا - بعد ما شابت و شابا))  یعنی : (( قلب علاقه به رباب پیدا کرده بعد از آنکه هردو پیر شدند))!!

طلحه و زبیر نزد عثمان آمدند و به او گفتند : ما تو را نهی کردیم که ولید را بر کاری از امور مسلمین بگماری،  ولی قبول نکردی.  بر علیه او به شراب خواری و مستی شهادت داده شده است،  او را بر کنار کن.

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : او را عزل کن و حد بر او جاری کن آنگاه که شاهدان رو در روی او شهادت دادند.

عثمان،  سعید بن عاص را به حکومت کوفه برگزید و به او دستور داد تا ولید را بفرستد. وقتی سعید وارد کوفه شد منبر و دارالاماره را شست و ولید را فرستاد . وقتی بر علیه او رو در رویش شهادت داده شد و عثمان خواست بر او حد جاری کند لباس نرم و تازه ای بر او پوشانید و در اتاقی قرار داد . هر بار که عثمان کسی را برای زدن ولید می فرستاد ، ولید  می گفت :   (( تو را قسم می دهم که با من قطع رحم نکنی و عثمان را بر خود غضبناک نکنی ))! او هم خودداری می کرد . وقتی امیرالمؤمنین (ع) این منظره را دید شلاق را گرفت و داخل شد ....حضرت او را می زد و او به حضرت ناسزا می گفت . در روایت بحار ( ج 8قدیم  ص 302چنین است : ولید از دست حضرت به این سو و آن سو فرار می کرد . حضرت او را محکم گرفت و بر زمین زد و حد را بر او جاری ساخت ).

خطابه امیرالمؤمنین (ع) در معرفی سران لشکر معاویه

این خبر را به حضرت رساندند . حضرت در بین گروهی از اصحابش که مقابل آنان بودند ایستاد و خطاب به آنان فرمود :

سرعت بگیرید به سوی اینان در حالی که آرامش قلب و سیمای صالحین و وقار اسلام بر شما باشد . نزدیک ترین ما به جهل نسبت به خداوند و جرئت بر او و غفلت از او ، قومی است که رئیسشان معاویه و پسر نابغه و ابولاعور سلمی و ابن ابی معیط شراب خوار و شلاق خورده در اسلام و مروان طرد شده باشد     ( توضیح مختصری از سوابق افراد مذکور لازم به نظر می رسد تا مقصود امیرالمؤمنین (ع) روشن تر گردد : پسر نابغه همان عمر و عاص است که مادر او از زناکاران معروف مکه بود . شش نفر از قریش با او زنا کردند و عمرو عاص به دنیا آمد ! وقتی شش نفر بر سر فرزندی او اختلاف کردند نابغه او را به عاص بن وائل ملحق نمود - الغدیر : ج 2ص 121 - ابولاعور سلمی که نامش عمرو بن سفیان است از کسانی است که نزدیک رحلت پیامبر (ص) در معاهده منافقین بر ضد امیرالمؤمنین (ع) شرکت کرد ، و همچنان با حضرت دشمنی می کرد تا از سر لشکران معاویه شد - در الغدیر : ج 8 ص  260و 244 مروان بن حکم هم کسی است که پیامبر (ص) او را با پدرش از مدینه طرد و اخراج نمود ، او هم به طائف رفت . وقتی مروان به دنیا آمد و او را نزد پیامبر (ص) آوردند فرمود : (( وزغ فرزند وزغ ، ملعون فرزند ملعون است )) ).و آنان همین هایی هستند که ایستاده و نا سزا می گویند . اینان قبل از امروز با من نجنگیده اند ولی ناسزا گفته اند ، و من در آن هنگام آنان را به اسلام دعوت می کردم و آنها مرا به پرستش بت ها دعوت می نمودند ! خدا را در گذشته و حال سپاس که فاسقان منافق با من دشمنی کرده اند .

این مسئله مهم است که فاسقینی منافق که نزد ما غیر قابل اعتماد بودند و بر اسلام از آنان ترسیده می شد ، بر عده ای از این امّت حیله کردند و حبّ فتنه را در قلبهای آنان جا دادند و آنان را به سوی باطل کشاندند . آنان در مقابل ما جنگ به پا کردند و در خاموش کردن نور خدا سعی نمودند ، ولی خداوند نور خود را کامل می کند اگر چه کافران را خوش نیاید .

سخنان امیرالمؤمنین (ع) در ترغیب لشکر

سپس امیرالمؤمنین (ع) لشکر را ترغیب کرد و فرمود :

(( اینان از جای خود حرکت نمی کنند بدون طعنه های پی در پی که قلبها از آن پرواز کند ، و ضربتی که مغز ها را منشق کند و بینی ها ( ((ب)) و ((د)) : کف دستها )، و استخوانها در اثر آن جدا شود و مچ دستها از آن ساقط شود . و تا آنکه بر پیشانی آنان عمود های آهنین فرود آید و ابرو هایشان روی سینه ها و چانه ها و گلوهایشان پخش شود . کجایند اهل دین ( ((ب)) و ((د)) : اهل صبر )، طالبان اجر ))؟

حمله محمد بن حنفیّه با گروهی بر لشکر معاویه

عده ای حدود چهار هزار نفر حرکت کردند ( ((ب)) و ((د)) : نزد حضرت جمع شدند )، امیرالمؤمنین (ع) محمد حنفیه را صدا زد و فرمود : (( پسرم ، به سوی این پرچم با آرامش و تأنّی حرکت کن ( ((ب)) : با آرامش و تحمّل )، و هنگامی که نوک نیزه ها را در سینه های آنان قرار دادید دست نگه دار تا دستور من به تو برسد )) . محمد بن حنفیّه هم این دستور را اجرا کرد .

امیرالمؤمنین (ع) مثل آن گروه را هم آماده کرد . وقتی محمد به دشمن نزدیک شد و نیزه ها را در سینه های آنان فرو برد حضرت به آنان که آماده کرده بود دستور داد تا همراه آنان حمله کنند .

آنان به شدّت حمله کردند و محمد و همراهانش رو در روی آنها مقاومت کردند تا آنها را از جای خود بیرون کردند و اکثر آنان را کشتند .

_____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 32ص 613

روایت از غیر سلیم :

کتاب صفّین : ص 391

مروج الذهب : ج 2 ص 388

تاریخ طبری : ج 4 ص 31

فتوح ابن اعثم : ج 3ص 235

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

امیرالمؤمنین (ع) خادم پیامبر (ص) در سفر ها

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : از مقداد درباره علی (ع) سؤال کردم.  او گفت : ما با پیامبر (ص) به مسافرت می رفتیم و این قبل از آن بود که به همسرانش دستور حجاب دهد امیرالمؤمنین (ع) خدمتگذاری آن حضرت را انجام می داد و خادمی غیر از او نداشت. 

پیامبر (ص) فقط یک لحاف داشت و عایشه همراه او بود.  حضرت بین علی و عایشه می خوابید و هر سه یک لحاف بیشتر نداشتند.

هنگامی که پیامبر (ص) شب برای نماز بر می خواست وسط لحاف را بین او و عایشه پایین می آورد به طوری که لحاف به بستری که زیرشان بود می رسید،  و حضرت بر می خواست ونماز می خواند.

شب بیداری پیامبر (ص) به خاطر بیماری امیرالمؤمنین (ع)

یک شب علی (ع) را تب گرفت و او را بیدار نگه داشت.  پیامبر (ص) هم بخاطر بیداری او بیدار ماند،  و آن شب را به صبح آورد در حالیکه گاهی نماز می خواند و گاهی نزد علی (ع) می آمد و او را آرام می کرد و به او نگاه می نمود،  تا صبح شد.

وقتی نماز صبح را با اصحباش خواند عرض کرد : (( خدایا علی را شفا بده و عافیت عنایت فرما،  او از دردی که داشت مرا بیدار نگه داشت )).

امیرالمؤمنین (ع) عافیت پیدا کرد به طوریکه از ناراحتی کاملا راحت شد .

در خواستهای پیامبر (ص) از خداوند در حق علی (ع)

سپس پیامبر (ص) فرمود : ای برادرم بشارت بده !- و این مطلب را در حالی می فرمود که اصحابش اطراف او می شنیدند - علی (ع) عرض کرد : یا رسول الله ، خدا به شما بشارت خبر دهد و مرا فدای تو گرداند .

فرمود: من امشب چیزی از خدا نخواستم مگر آنکه به من عطا کرد ، و چیزی برای خود نخواستم مگر آنکه مثل آن را برای تو خواستم .

از خدا خواستم که بین من و تو برادری قرار دهد ، و چنین کرد . و از او خواستم تو را صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من قرار دهد ، و چنین کرد . و از او خواستم حال که لباس پیامبری و رسالت را بر من پوشانده است لباس وصایت و شجاعت را هم به تو بپوشاند ، و چنین کرد . و از او خواستم تو را وصیّ من و وارثم و خزانه دار علمم قرار دهد ، و چنین کرد . و از او خواستم تو را نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی قرار دهد ، و به وسیله تو پشت مرا محکم نماید و تو را در کار من شریک نماید ، و چنین کرد مگر آنکه فرمود : (( پیامبری بعد از تو نیست )) ، و من هم راضی شدم . و از او خواستم دخترم را به ازدواج تو در آورد و ترا پدر فرزندانم قرار دهد ، و چنین کرد .

کوتاه فکری بعضی از صحابه

مردی به رفیقش گفت : دیدی (از خدا) چه خواسته است ؟ به خدا قسم ، اگر از پروردگارش در خواست می کرد که ملائکه ای بر او نازل کند تا او را بر علیه دشمنش کمک کنند ، یا دَرِ گنجی را به روی او بگشاید تا او واصحابش خرج کنند - که به آن احتیاج است !!- بهتر از این چیز هایی بود که درخواست کرده است !

دیگری گفت : به خدا قسم ، یک پیمانه خرما بهتر از اینها است که درخواست کرده است !

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج38ص314ح18

روایت با سند به سلیم :

احتجاج : ج 1ص231

روایت از غیر سلیم :

مناقب ابن شهر آشوب : ج 2ص 220

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

1

سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ

( اصحاب صحیفه ملعونه : همان پنج نفری هستند که در حجة الوداع در بین خود معاهده ای نوشتند و امضا کردند که اگر پیامبر (ص) کشته شد یا از دنیا رفت نگذارند خلافت به اهل بیتش برسد،  و آنها عبارت اند از : ابوبکر، عمر، معاذ بن جبل، ابوعبیده جراح، سالم مولی ابی حذیفه. در این باره به حدیث 4در ص232 همین کتاب مراجعه شود،  و نیز در مورد سایر آنچه اصحاب صحیفه هنگام مرگ گفته اند به بحار : ج 8قدیم ص 196باب 18مراجعه شود)

( مناسب است در این جا حدیثی که در مناقب ابن شهر آشوب : ج 3ص 212آمده ذکر شود : امام باقر (ع) درباره این آیه که (( وَ کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللهُ اَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ )) ، یعنی : (( و اینچنین خداوند اعمال ایشان را به عنوان حسرتی بر ایشان به آنان می نمایاند))  فرمود : وقتی هنگام مرگ آنچه از عذاب الیم برایشان آماده شده می بینند،  و اینان همان اصحاب صحیفه ای هستند که آن را به عنوان مخالفت با علی (ع) نوشتند،  ( و دنباله آیه چنین است :)   (( وَ مَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنَ النَّار))  یعنی : (( و آنان از آتش خارج نمی شوند)) ).

سخنان معاذ بن جبل هنگام مرگ

ابان می گوید : از سلیم بن قیس شنیدم که می گفت : از عبدالرحمان بن غنم ازدی ثمالی (عبدالرحمان بن غنم متوفای سال 87 هجری، در زمان پیامبر (ص) مسلمان شد ولی به خدمت آن حضرت نرسید. او ملازم معاذ بن جبل بود به طوری که رفیق معاذ نامیده می شد، و هم او بود که اکثر تابعین از اهل شام را فقه آموخت)، پدر زن معاذ بن جبل که دخترش همسر او بود - و فقیه ترین اهل شام و پر تلاش ترین ایشان بود ،شنیدم که می گفت :

معاذ بن جبل به مرض طاعون از دنیا رفت (در سال 18 هجری) . روزی که مرُد نزد او حاضر بودم ، در حالیکه مردم به طاعون مشغول بودند . وقتی به حال احتضار افتاد در خانه کسی جز من نزد او نبود و این در زمان حکومت عمر بن خطاب بود ، از او شنیدم که می گفت : وای بر من ! وای بر من ! وای بر من ! وای بر من !

با خود گفتم : گرفتاران به مرض طاعون هذیان می گویند و حرف می زنند و سخنان عجیب می گویند ! لذا به او گفتم : خدا تو را رحمت کند ، هذیان می گویی ؟ گفت : نه !

گفتم : پس چرا صدای وای بر من بلند کرده ای ؟ گفت : به خاطر قبول ولایت دشمن خدا بر علیه ولیّ خدا ( ((ج)) : یاری دشمن خدا بر علیه ولیّ خدا ).

گفتم : چه کسی ؟ گفت : قبول ولایت دشمن خدا ( ((ج)) : مساعدت دشمن خدا عتیق (ابوبکر ) )

و عمر بر ضد خلیفه و وصیّ پیامبر (ص) علی بن ابی طالب (ع).

گفتم : هذیان می گویی ؟! گفت : ای ابن غنم ، به خدا قسم هذیان نمی گویم . این پیامبر (ص) و علی بن ابی طالب (ع) هستند که می گویند : ای معاذ بن جبل ، بشارت باد به آتش ! تو و اصحابت را گفتید : (( اگر پیامبر (ص) از دنیا رفت یا کشته شد خلافت را از علی منع می کنیم که هرگز به آن نرسد ))، تو و عتیق و عمر و ابو عبیده و سالم ( ((ج)) : ابوبکر و عمر و ابو عبیده و سالم جز به کمک شما به هدف خود دست نیافتند . و عبارت در ارشاد القلوب چنین است : پس علی به خلافت نرسید ، و من و ابوبکر و عمر و ابو عبیده و سالم مولی ابی حذیفه جمع شدیم ...).

گفتم : ای معاذ ، این چه زمانی بود ؟ گفت : در حجة الوداع ، که گفتیم :       (( بر ضد علی یکدیگر را کمک می کنیم که تا ما زنده ایم به خلافت دست    نیابد )) . وقتی پیامبر (ص) از دنیا رفت به آنان گفتم : (( من از جهت قوم خود انصار شما را کفایت می کنم ، شما هم از جهت قریش مرا کفایت کنید )). سپس در زمان پیامبر (ص) ، بشیر بن سعید و اسید بن حضیر را به آنچه معاهده کرده بودیم دعوت کردم ، و آن دو بر سر این با من بیعت کردند ( بشیر بن سعید رئیس (( خزرج )) و اسید بن حضیر رئیس (( اوس )) بود ، و اوس و خزرج دو طایفه اصلی انصار بودند که بقیه قبائل از شعب این دو به شمار می آمدند . وقتی اصحاب صحیفه از سعد بن عباده که رئیس کل انصار بود مأیوس شدند با این دو نفر معاهده بستند که هر کدام بر نیمی از انصار حاکم بودند ).

گفتم : ای معاذ ، گویا هذیان می گویی ؟ گفت : (( صورتم را بر زمین بگذار ))   ( ((ج)) : صورتم را بر زمین بچسبان )، و همچنان صدای وای و ویل بلند کرده بود تا از دنیا رفت .

سخنان ابوعبیده جراح و سالم هنگام مرگ

سلیم می گوید : ابن غنم به من گفت : به خدا قسم این حدیث را قبل از تو هرگز برای کسی جز دو نفر نگفته ام ، چراکه از آنچه از معاذ شنیدم وحشت کردم (  ((ج)) : این حدیث را قبل از تو برای احدی نقل نکردم ، و من از خود معاذ و از آنچه از او دیدم و شنیدم بیزارم !)

ابن غنم گفت : بعد به حج رفتم و با کسی که در مرگ ابوعبیده جراح و سالم مولی ابی حذیفه ( ابوعبیده در سال 18هجری در شهر (( حمص )) شام با مرض (( دبیله )) از دنیا رفته ، و سالم در سال 12هجری در جنگ یمامه کشته شد ).حضور داشته ( چشم ابوعبیده و سالم را هنگام مرگ بسته بود ) ملاقات کردم و گفتم :مگر سالم در روز جنگ یمامه کشته نشد ؟ گفت : بلی ، ولی او را از میدان جنگ حمل کردیم در حالیکه هنوز رمقی داشت .ابن غنم گفت : هرکدام از آن دو ( یعنی دو نفری که در مرگ ابوعبیده و سالم حضور داشته اند ) مثل آن را عینا برای من نقل کردند ، نه زیاد کردند و نه کم که ابوعبیده و سالم هم (هنگام مرگ ) مانند معاذ سخن گفته اند .( در کتاب ارشاد القلوب عبارت چنین است : ابن غنم گفت : به جز سلیم بن قیس این مطالب را به احدی جز دخترم همسر معاذ و یک نفر دیگر نگفته ام . من از آنچه از معاذ دیدم و شنیدم وحشت کردم . به سفر حج رفتم و کسانی را که چشمان ابوعبیده و سالم را هنگام مرگ بسته بودند ملاقات کردم . آنان به من خبر دادند که هنگام مرگشان مثل قضیه معاذ رخ داده نه یک حرف کم تر و نه بیشتر ، و هر دو مثل سخن معاذ را         گفته اند ).

سخنان ابوبکر هنگام مرگ

ابان می گوید : سلیم گفت : این سخنان ابن غنم را به طور کامل برای محمد بن ابی بکر نقل کردم . او گفت : سرّ مرا کتمان کن ، من هم شهادت می دهم که پدرم هنگام مرگش مثل آنان سخن گفت . عایشه (در آنجا ) گفت : پدرم هذیان می گوید !

سخنان عمر هنگام مرگ

محمد بن ابی بکر گفت : در زمان حکومت عثمان با عبدالله بن عمر ملاقات کردم ، و آنچه پدرم هنگام مرگ گفته بود برای او نقل کردم و از او عهد و پیمان گرفتم که سرّ مرا کتمان کند .

پسر عمر به من گفت : (( تو هم سرّ مرا کتمان کن . به خدا قسم پدر من هم مثل سخن پدر تو را بدون کم و زیاد گفت )) ( درباره سخنان عبدالله بن عمر به نقل پدرش به ص 304همین کتاب مراجعه شود )

سپس عبدالله بن عمر سخن خود را ترمیم کرد و ترسید به علی بن ابی طالب (ع) خبر دهم چراکه محبت من نسبت به آن حضرت و ارتباط شدیدم را می دانست . لذا گفت : پدرم هذیان می گفت .

تأیید این حدیث از سوی امیرالمؤمنین (ع)

محمد بن ابی بکر گفت : نزد امیرالمؤمنین (ع) آمدم و آنچه از پدرم شنیده بودم و آنچه پسر عمر از پدرش نقل کرد برای حضرت گفتم .

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : این مطلب را از قول پدر او و پدر تو و از ابوعبیده و سالم و معاذ کسی به من خبر داده است که از تو و پسر عمر راست گو تر است ! عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، او کیست ؟ فرمود : بعضی از افرادی که برایم نقل کرده اند .

محمد بن ابی بکر می گوید : فهمیدم چه کسی را قصد کرده است ، لذا گفتم : یا امیرالمؤمنین ، درست فرمودی ، من گمان کردم انسانی برای تو نقل کرده است ، در حالیکه وقتی پدرم این سخنان را می گفت کسی جز من حاضر نبود ( یعنی این خبر به صورت عادی به دست شما نرسیده است همانطور که از دنباله حدیث روشن می شود حضرت این خبر را از راه علم غیب ، و یا خواب دیدن پیامبر (ص) و یا اخبار ملائکه به آن حضرت می دانسته است ).

سلیم می گوید : به عبدالرحمان بن غنم گفتم : معاذ به مرض طاعون مُرد ، ابوعبیده به چه مرضی مُرد ؟گفت : به مرض (( دبیله )). ( (( دبیله )) هم مرضی شبیه طاعون است که زخمی در داخل بدن به وجود می آید و غالبا صاحبش را می کشد ).

2

تفصیل قضیه مرگ ابوبکر

سلیم می گوید : با محمد بن ابی بکر ملاقات کردم و گفتم : آیا در مرگ پدرت جز برادرت عبدالرحمان و عایشه و عمر کسی حاضر بود ؟ گفت : نه . گفتم : آیا آنچه تو شنیدی آنان هم شنیدند ؟ گفت : مقداری را شنیدند و گریه کردند و گفتند : (( هذیان می گوید ))!!ولی همه آنچه من شنیدم آنان نشنیدند .

ظهور پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) هنگام مرگ ابوبکر

گفتم :.آنچه آنان هم از او شنیدند چه بود ؟ گفت : وقتی صدای وای و ویل بلند کرد عمر به او گفت : (( ای خلیفه پیامبر ! چرا صدای وای و ویل بلند کرده ای ؟

گفت : اینان محمد و علی هستند که مرا به آتش بشارت می دهند ، و در دست محمد صحیفه ای است که در کعبه بر سر آن هم پیمان شدیم .( (( ب)) و (( ج)) : این پیامبر است و همراه او علی است که مرا به آتش بشارت می دهد و صحیفه ای نزد اوست ). او به من می گوید : به جان خودم قسم به آن وفا کردی ، و تو و اصحابت ( ((ج)) : تو و رفیقت )، یکدیگر را بر علیه ولیّ خدا کمک کردید .بشارت بده به آتش در پایین ترین درجه جهنم )).

سخنان ابوبکر با عمر هنگام مرگ

وقتی عمر این را شنید بیرون رفت در حالیکه می گفت :                             (( او هذیان می گوید )) . ابوبکر گفت : نه به خدا قسم ،.هذیان نمی گویم .کجا می روی؟!

عمر گفت : تو دومی آن دو نفر هستی هنگامی که در غار بودند ( اشاره به مصاحبت ابوبکر با پیامبر (ص) در غار هنگام هجرت است . و عبارت در ((ج)) چنین است : چگونه هذیان نمی گوید کسی که دومین نفر در غار است ).

ابوبکر گفت : اکنون هم این سخن را می گویی ؟!آیا من برایت نقل نکردم که محمد - و نگفت ((رسول الله )) !- در حالیکه با او در غار بودم به من گفت :      (( من کشتی جعفر و اصحابش را می بینم که در دریا سیر می کنند )) ، ( اشاره به هجرت مسلمانان از مکه به حبشه به ریاست جعفر بن ابی طالب است )، گفتم : (( به من هم نشان بده )). او دست به صورت من کشید و من آن را دیدم و آن گاه یقین پیدا کردم که او ساحر است .( ((ج)) : در دل گرفتم که او ساحر است . در بحار : ج18ص109ح10 نقل می کند که مردی از امام صادق (ع) پرسید : فدایت گردم ، آیا پیامبر (ص) ابوبکر را (( صدیق )) نامیده است ؟ فرمود : آری !پرسید : چطور ؟ فرمود : آنگاه که همراه او در غار بود حضرت فرمود : من کشتی جعفر بن ابی طالب را می بینم که در دریا راه را گم کرده و مظطرب است .ابوبکر گفت : یا رسول الله ،تو آن را می بینی ؟ فرمود : آری. گفت : می توانی آن را به من نشان دهی ؟ فرمود : نزدیک من بیا . امام صادق (ع) فرمود : ابوبکر نزد آن حضرت آمد و حضرت دست بر چشمان او کشید و فرمود نگاه کن .ابوبکر نگاه کرد و کشتی را دید که در دریا مظطرب است . سپس خانه های اهل مدینه را دید ، پیش خود گفت : الان تصدیق می کنم که تو ساحری !! حضرت فرمود : تو صدیق هستی !!!یعنی تصدیق کننده اینکه من ساحرم !!).

وقتی این مطلب را در مدینه برای تو نقل کردم ، نظر من و تو متّفق شد که او ساحر است !

عمر گفت : ای حاضرین ، پدرتان هذیان می گوید ( ((ب)) و ((ج)) و ((د)) : ابوبکر هذیان می گوید )، این مطالب را مخفی کنید و آنچه از او می شنوید کتمان کنید که اهل بیت شما را شماتت نکنند .

سپس عمر بیرون رفت وبرادرم (عبدالرحمان ) و عایشه نیز بیرون رفتند تا برای نماز وضو بگیرند . اینجا بود که از سخنانش مطالبی شنیدم که آنان نشنیدند .

اقرار ابوبکر به ورود در تابوت جهنم

محمد بن ابی بکر می گوید : وقتی با او تنها ماندم به او گفتم : ای پدر ، بگو : (( لا اله الا الله )). گفت : (( هرگز نمی گویم و نمی توانم بگویم تا وارد آتش شوم و داخل تابوت گردم ))! وقتی نام ((تابوت)) را آورد گمان کردم هذیان می گوید . گفتم : کدام تابوت ؟    گفت : تابوتی از آتش که با قفلی از آتش بسته شده است . در آن داوزده نفرند ، از جمله من و این رفیقم . گفتم : عمر ؟ گفت : آری ، پس مقصودم کیست ؟ و نیر ده نفر دیگر که در چاهی ( ((ب)) و ((د)) : و چشمه ای در چاهی ) ، در جهنم هستیم . بر در آن چاه صخره ای است که هرگاه خدا بخواهد جهنم را شعله ور کند آن صخره را بلند می کند .

لعن عمر از زبان ابوبکر

گفتم : هذیان می گویی ؟.گفت : (( نه به خدا قسم هذیان نمی گویم . خدا پسر صهّاک را لعنت کند ( مقصود عمر است که نام مادرش ((صهّاک)) بوده است )، او بود که مرا از یاد خدا بازداشت بعد از آنکه برایم آمده بود ، و او بد رفیقی بود . خدا او را لعنت کند . صورت مرا به زمین بچسبان )). من گونه او را به زمین چسباندم و او همچنان وای و ویل سر داده بود تا آنکه چشمانش را بستم .( این سخن ابوبکر مضمون دو آیه قرآن است که می فرماید : (( یَوْمَ یَعَضُّ الظَالِمُ عَلَیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً ، یَا وَیْلَتَیٰ لَیْتَنِی لَمْ اَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِیلاً ، لَقَدْ اَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إذْ جَائَنِی وَ کَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإنْسَانِ خَذُولاً / سوره فرقان /آیات بیست و هفت تا سی )) و آیه دیگر که می فرماید : (( وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذَکْرِ الرَّحْمَانُ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَلَهُ قَرِینٌ وَ إنَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أنَّهُمْ مُهْتَدُونَ حَتَّی إذَا جَائَنَا قَالَ یَا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِین / سوره زخرف / آیات سی و شش تا سی و نه ).

(در روضه کافی : ص 27 از امام باقر (ع) حدیثی در مورد این دو آیه آورده است که با سخنان ابوبکر هنگام مرگ تطابق کامل دارد . می فرماید : که امیرالمؤمنین (ع) هفت روز پس از رحلت پیامبر (ص) خطابه ای برای مردم ایراد کرد و این پس از جمع و تألیف قرآن بود . از جمله سخنانش در خطبه این بود : (( ... اگر لباس خلافت را آن دو نفر شقی از من غصب کرده و پوشیدند و در آنچه حقشان نبود با من نزاع کردند و با گمراهی مرتکب آن شدند و با جهالت عقد آن را بستند ، آنچه بدان وارد شدند بد جائی بود و آنچه برای خود حاضر کردند بد چیزی است . آن دو در خانه های خود یکدیگر را لعنت می کنند و هرکدام از دیگری بیزاری می جوید . هرگاه با رفیقش ملاقات می کند به او می گوید (( ای کاش بین من و تو فاصله مشرق و مغرب بود که چه بد قرینی هستی )) . آن شقی تر با کمال پستی به او می گوید : (( ای کاش من ترا به عنوان دوست انتخاب نکرده بودم ، تو مرا از یاد خدا گمراه کردی بعد از آنکه برایم آمد و شیطان انسان را خوار می کند )) . من هستم ذکری که از آن گمراه شد و راهی که از آن متمایل شد و ایمانی که بدان کافر شد و قرآنی که از آن کناره گرفت و دینی که آن را تکذیب کرد و طریقی که از آن اعراض کرد .

اگرچه در نعمتهای زودگذر دنیا و غرور بی دوام آن چریدند و در همان حال بر سر پرتگاهی از آتش بودند ، ولی آنان به بدترین ورود در نا امید ترین گروه و ملعون ترین محل ورود وارد می شوند . با لعنت بر یکدیگر فریاد می کشند و با حسرت برای یکدیگر صدا بلند می کنند . هیچ راحتی ندارند و از عذابشان خلاصی  ندارند )) ).

سپس عمر داخل شد در حالیکه چشمان پدرم را بسته بودم . گفت : آیا بعد از من چیزی گفت : من آنچه گفته بود برایش بیان کردم .( ((ج)): آیا بعد از ما چیزی گفت : من هم برایشان نقل کردم )، عمر گفت :  خدا خلیفه رسول الله را رحمت کند ، این مطلب را کتمان کن که هذیان است ! و شما خاندانی هستید که به هذیان گفتن در حال مریضی معروف هستید !

عایشه گفت : راست گفتی ! بعد همگی به من گفتند : هیچ کسی نباید از این مطالب از تو چیزی بشنود که مبادا علی بن ابی طالب و اهل بیتش او را شماتت کنند (  (( ج)) : سپس همه شان به من گفتند : مبادا چیزی از آنچه شنیدی از دهانت خارج شود ).

ارتباط امیرالمؤمنین (ع) با پیامبر (ص) بعد از رحلت آن حضرت

سلیم می گوید : به محمد بن ابی بکر گفتم :   به نظر تو چه کسی به امیرالمؤمنین (ع) از قول این پنج نفر آنچه گفته اند را نقل کرده است ؟( ((ب)) و ((د)) :((به سلیم گفتم )). بنابرین سؤال کننده ابان است که از سلیم می پرسد ) .

گفت : پیامبر (ص) . او آن حضرت را هر شب در خواب می بیند ، و صحبت او با آن حضرت در خواب مثل صحبت با او در حال حیات و بیداری آن حضرت است ، چراکه پیامبر (ص) فرموده است : (( هرکس مرا در خواب ببیند مرا دیده است ، چراکه شیطان نه در خواب و نه در بیداری به صورت من و هیچکدام از جانشینانم تا روز قیامت در نمی آید )).

سلیم می گوید : به محمد بن ابی بکر گفتم : چه کسی این مطلب را برایت نقل کرده است ؟ گفت : علی (ع) . گفتم : من هم از او شنیدم همانطور که تو شنیدی .

ارتباط ملائکه با غیر انبیاء

سلیم می گوید : به محمد بن ابی بکر گفتم : شاید یکی از ملائکه برای ایشان نقل کرده باشد . گفت : ممکن است این طور باشد . گفتم : آیا ملائکه جز با انبیاء صحبت می کنند ؟( ((ج)) : گفتم : ملائکه جز با انبیاء صحبت نمی کنند ).

گفت : آیا قرآن را نمی خوانی که می فرماید : (( ما قبل از تو هیچ پیامبری و نبیّی و محدَّثی ( محدَّث : اصطلاحا کسی است که صدای ملائکه را می شنود ولی خود آنان را نمی بیند در این باره به بصائر الدرجات : ص 320 ، کافی : ج 1ص 176 و. 270 ، اختصاص شیخ مفید : ص 323 ، امالی شیخ طوسی : ج 2 ص 21مراجعه شود )، نفرستادیم مگر آنکه .../سوره حج /آیه پنجاه و دو ). این آیه در بعضی قرائات به این صورت قرائت شده است . در این باره به      بحار : ج 26ص 66باب 2و نیز الغدیر : ج 5 ص 42و همچنین مناقب ابن شهر آشوب : ج 3ص 336و بصائر الدرجات : ص 321مراجعه شود ).

گفتم : آیا ملائکه با امیرالمؤمنین (ع) سخن می گفتند : گفت : آری ، ملائکه با فاطمه (س) هم سخن می گفتند ، با آنکه پیامبر نبود . ملائکه با مریم هم سخن گفتند با آنکه پیامبر نبود . مادر حضرت موسی (ع) هم پیامبر نبود ولی ملائکه با او سخن گفتند سارا همسر حضرت ابراهیم (ع) ملائکه را دید و او را به اسحاق و بعد از او به یعقوب بشارت دادند در حالیکه پیامبر نبود .

تأیید دوم این حدیث از سوی امیرالمؤمنین (ع)

سلیم می گوید : وقتی محمد بن ابی بکر در مصر کشته شد و خبر شهادت او رسید به امیرالمؤمنین (ع) تسلیت گفتم ، و در خلوت آنچه محمد بن ابی بکر برایم نقل کرده بود برای آن حضرت نقل کردم و آنچه عبدالرحمان بن غنم به من گفته بود به آن حضرت خبر دادم . حضرت فرمود : محمد راست گفته است ، خدا او را رحمت کند . او شهید و زنده است و روزی داده می شود .

ارتباط ائمّه با ملائکه

حضرت می فرمود : ای سلیم ، جانشینان من یازده نفر از فرزندانم هستند ، امامانی هدایت کننده و هدایت شده که ملائکه با همه آنها سخن می گویند    ( ((ج)) : جانشینان من یازده نفر از فرزندان فاطمه (س) هستند ، امامان هدایت که هدایت شده اند ، و ملائکه با همه ما سخن می گویند ).

عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، آنان کیانند ؟ فرمود : این پسرم حسن ، سپس این پسرم حسین ، ( ((ج)) : فرمود : دو پسرم حسن و حسین ) ، سپس این پسرم - و حضرت دستِ ( ((ج)): بازوی )پسرِ پسرش علی بن الحسین (ع) را گرفت در حالیکه آن حضرت شیر خواره بود - سپس هشت نفر از فرزندان او یکی پس از دیگری هستند . آنانند که خداوند به ایشان قسم یاد کرده و فرموده است : (( وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ /سوره بلد / آیه سه ) ، یعنی : (( قسم به پدر و آنچه از نسل او به دنیا می آیند )) . ((پدر)) پیامبر (ص) است و (( آنانکه از او به دنیا  می آیند )) یعنی این یازده نفر جانشین ( ((ج)) : پس رسول الله پدر است و من پدر این یازده نفر جانشین ).

عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، آیا دو امام (در یک زمان ) جمع می شود ؟ فرمود : آری ، ولی یکی از آنها سکوت می کند و سخن نمی گوید تا دیگری از دنیا برود .

عبارت زیر از نسخه شماره 63از نسخه های خطی کتاب سلیم نقل شده است ، و به خاطر تناسب آن با این حدیث ذیلا ذکر می شود :

مرگ اصحاب صحیفه و یارانشان بر جاهلیت

این مطلبی است که ابان به دست خود از زبان سلیم نوشته است : آن گروه -که عبارتند از : ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و انس و سعد و عبدالرحمان بن عوف - خودشان بر علیه خود هنگام مرگشان شهادت دادند که آنان هم با عقیده ای از دنیا می روند که پدرانشان در زمان جاهلیت با آن مرده اند ...).

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

اثبات الهداة : ج1ص659ح846

بحار : ج8قدیم ص 198

بحار : ج 61ص 241ح 8

تفسیر برهان : ج 3ص 102ح 26

عوالم العلوم : ج 3/15ص 31

روایت با سند به سلیم :

الغارات : ج 1ص 326

بصائر الدرجات : ص 372ح 16

علل الشرایع : ج 1ص 182باب 146ح 2

اختصاص (شیخ مفید ) : ص 324

الکافیة فی ابطال توبة الخاطئة به روایت بحار : ج 8قدیم ص 27

مناقب ابن شهر آشوب : ج 3ص 336

ارشاد القلوب دیلمی : ج 2ص 391

الصراط المستقیم (بیاضی ) : ج 3ص 153و 155

کتاب فعلت فلاتَلُمْ ، به روایت کامل بهائی : ج 2ص 129

روایت از غیر سلیم :

امالی مفید :ص 31

......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

افتراق امّت به اهل حق و اهل باطل و مذبذبین

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : از سلمان و ابوذر مقداد شنیدم که می گفتند : ما نزد پیامبر (ص) نشسته بودیم و دیگری با ما نبود.  در این هنگام سه نفر از مهاجرین که هر سه از اهل جنگ بدر بودند آمدند ( چنانکه از متن حدیث معلوم می شود این سه نفر :  امیرالمؤمنین (ع) و ابوبکر و سعد بن ابی وقاص بوده اند).

پیامبر (ص) فرمود : بزودی امّتم بعد از من به سه گروه تقسیم می شوند : گروهی فرقه حق هستند که هیچ باطلی به آن مخلوط نشده است.  مَثَل آنان مثل طلای سرخ است که هرچه آن را در آتش قالب ریزی کنی بهتر و پاکیزه تر می شود ( ((الف))  و ((ب)) و ((د)) : فرقه ای بر حق اند که مَثَل آنان....). امام آنان یکی از این سه نفر است ( در ((الف))  و ((ب)) اینجا و دو مورد بعد عبارت چنین است : امامشان این است،  یکی از این سه نفر).

فرقه دیگر اهل باطل هستند که چیزی از حق به آن مخلوط نشده است.  مَثَل آنان همچون مواد زائد آهن است که هرچه آن را به آتش ذوب کنی ( ((الف))  : آنرا در آتش داخل کنی. ((د)) : هرچه آن را به آتش بگردانی)، زائده و بوی بد آن بیشتر می شود . امامشان یکی از این سه نفر است .

گروه دیگری گمراه و متحیّر ، که نه با این گروهند و نه با آن گروه . امام آنان هم یکی از این سه نفر است .

امامان اهل حق و اهل باطل و مذبذبین

سلیم می گوید : درباره امام سه گروه ، از سلمان و ابوذر و مقداد سؤال کردم . گفتند : امام حق و هدایت علی بن ابی طالب (ع) است ، و سعد بن ابی وقّاص امام متردّدین است .هرچه اصرار کردم که نام سومی را هم ببرند ابا کردند و با کنایه گفتند ، تا فهمیدم مقصودشان کیست .

معرفی امام اهل باطل توسط امیرالمؤمنین (ع)

سلیم می گوید : آنچه سلمان و ابوذر و مقداد از کلام پیامبر (ص) نقل کرده بودند که وقتی آن سه نفر از قریش را دید که می آیند فرمود : (( امّتم بعد از من به سه گروه متفرق می شوند )) ، در کوفه خدمت امیرالمؤمنین (ع) نقل کردم و عرض کردم شما را و سعد را نام بردند ولی سومی را جز با کنایه نام نبردند تا آنکه دانستم چه کسی را قصد کرده اند .

حضرت فرمود : ای سلیم ، آنان را ملامت نکن . قلوب این امّت از حبّ او سیراب شده است همانطور که قلوب بنی اسرائیل از محبت گوساله سیراب شده بود . ای سلیم ، آیا شک داری که او کیست ؟ گفتم : بلی می شناسم ، ولی دوست دارم او را برایم نام ببری و از شما بشنوم تا یقینم افزوده گردد . فرمود : او عتیق (ابوبکر ) است .

خبره شدن در مسئله ولایت

حضرت فرمود : ای سلیم ، این مسئله ولایت که خداوند آن را به شما شناسانده و به وسیله آن بر شما منّت گذاشته ، از نظر خبره شدن از طلا و نقره مشکل تر است ، و افراد کمی از امّت آن را می شناسند . ام ایمن از دنیا رفت و با اینکه اهل بهشت است ولی آنچه خدا معرفت آن را به تو داده او نداشت . خدا را شکر کن و آنچه به تو عطا کرده و تو را به آن اختصاص داده با تشکّر حفظ کن .

ولایت را به چه کسانی می دهند ؟

بدان که خدای تعالی دنیا را به نیک و بد می دهد ، ولی این امر ولایت که تو در آن هستی خداوند آن را فقط به برگزیدگان از خلقش می دهد .

امر ولایت ما را جز سه گروه از خلق نمی دانند : ملائکه مقرّب ، پیامبر مرسل ، بنده ای که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده باشد .

ای سلیم ، ضابطه این امر ولایت ، تقوی و پرهیزکاری است چراکه به ولایت ما جز با پرهیزکاری نمی توان رسید .

_____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 28ص 16

روایت با سند به سلیم :

بصائر الدرجات : ص 27ح 6

مناقب ابن مردویه : به روایت ابن طاووس در الطرائف و در کتاب الیقین : باب 185

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

غدیر خم

جریان غدیر خم از لسان ابی سعید خدری

ابان بن ابی عیاش از سلیم نقل می کند که گفت : از ابو سعید خدری شنیدم که می گفت :

پیامبر (ص) مردم را در غدیر خم فرا خواند،  و دستور داد آنچه خار زیر درخت بود کنده شد،  و آن روز پنجشنبه بود( ((ب)) و ((د)) : و آن روزی بود که او را معرفی کرد).  آن حضرت مردم را به سوی خود فرا خواند و بازوی علی بن ابی طالب (ع) را گرفت و بلند کرد به طوری که سفیدی زیر بغل پیامبر (ص) را می نگریستم ( ((ب)) و ((د)) : می نگریستیم).  سپس فرمود : (( هرکس من صاحب اختیار او هستم علی صاحب اختیار اوست،  پروردگارا دوست بدار هرکس او را دوست بدارد،  و دشمن بدار هرکس او را دشمن بدار،  و یاری کن هرکس او را یاری کند،  و خوار کن هرکس او را خوار کند)).

نزول آیه در کامل شدن دین به ولایت

ابو سعید خدری می گوید : حضرت از منبر پایین نیامده بود که این آیه نازل شد : (( الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلَامَ دِیناً /سوره مائده /آیه سه) ((امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را نسبت به شما به درجه کمال رساندم و اسلام را به عنوان دین شما راضی شدم )).

پیامبر (ص) فرمود : (( الله اکبر از کامل شدن دین و کمال نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی بعد از من )).

اشعار حسان بن ثابت به مناسبت غدیر خم

حسان بن ثابت گفت : یا رسول الله ، به من اجازه بده تا درباره علی (ع) اشعاری بگویم .حضرت فرمود : بگو به برکت خداوند .

حسان گفت : ای بزرگان قریش ، سخن مرا به گواهی پیامبر (ص) بشنوید . سپس این اشعار را سرود :


           اَلَمْ تَعْلَمُوا اَنَّ النَّبِیَّ مُحَمَّداً           لَدی دَوْحِ خُّمٍ حِینَ قَامَ مُنَادِیاً

          وَ قَدْ جَاءَ جِبْرِیلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ                  بِأَنَّکَ مَعْصُومٌ فَلَاتَکُ وَانِیاً

               وَ بَلِّغْهُمُ مَا اَنْزَلَ اللهُ رَبُّهُمْ           وَ إنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِیاً

           عَلَیْکَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إلَهِهِمْ            رِسَالَتَهُ إنْ کُنْتَ تَخْشَی الْأعَادِیَا

                فَقَامَ بِهِ إذْ ذَاکَ رَافِعُ کَفِّهِ           بِیُمْنیٰ یَدَیْهِ مُعْلِنُ الصَّوتِ عَالِیاً

      فَقَالَ لَهُمْ : مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْکُمْ           وَ کَانَ لِقَوْلِی حَافِظاً لَیْسَ نَاسِیاً

         فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ وَ إنَّنِی            بِهِ لَکُمْ دُونَ الْبَرِیَّةِ رَاضِیاً

             فَیَا رَبِّ مَنْ وَالِی عَلِیّاً فَوَالِهِ           وَ کُنْ لِلَّذِی عَادیٰ عَلِیّاً مُعَادِیاً

         وَ یَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِیهِ لِنَصْرِهِمْ           إمَامَ الْهُدَیٰ کَالْبَدْرِ یَجْلُوا الدَّیاجِیا

     وَ یَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِیهِ وَ کُنْ لَهُمْ           إذَا وَ قَفُوا یَوْمَ الْحِسَابِ مُکَافِیاً

یعنی :

آیا نمی دانید که محمد پیامبر (ص) در کنار درختان منطقه خم به حالت ندا ایستاده ، و این در حالی بود که جبرئیل از طرف خداوند پیام آورده بود که (( تو محفوظ خواهی بود پس در کار خود سستی راه مده ، و از طرف پروردگارشان آنچه خداوند نازل کرده به آنان ابلاغ کن . اگر چنین نکنی و از دشمنان بر خود حذر کنی بدان که رسالت خدایشان را به آنان نرسانده ای اگر از دشمنان بترسی )).

در اینجا بود که به امر خدا قیام کرد در حالیکه کف دست او را با دست راست خود بالا برده بود و با صدای بلند و آشکار به آنان گفت : (( هرکس از شما که من مولا و صاحب اختیار او هستم و قول مرا قبول دارد و فراموش نمی کند ، مولا و صاحب اختیار او بعد از من علی است ، و من به او برای شما راضی هستم و نه به دیگری . پروردگارا هرکس علی را دوست بدارد دوست بدار ، و هرکس با علی دشمن باشد با او دشمن باش . پروردگارا ، یاری کن هرکس او را یاری کند به خاطر یاریش امام هدایت کننده ای را که همچون ماه شب چهارده تاریکیها را روشن می کند .پروردگارا ، خوارکنندگان او را خوار کن و روز قیامت که برای حساب می ایستند آنان را به مکافات عملشان برسان .

قطعه زیر از نسخه شماره 63از نسخه های خطی کتاب سلیم نقل شده و بخاطر تناسب آن با این حدیث ذیلاً نقل می شود :

اعتراض ابوبکر و عمر در غدیر

پیامبر (ص) هنگام ظهر بپا خاست و دستور داد تا خیمه ای نصب کردند ، و به علی (ع) دستور داد تا داخل آن شود . اول کسی که پیامبر (ص) به آنان دستور داد ابوبکر و عمر بودند .آن دو بلند نشدند مگر بعد از آنکه از پیامبر (ص) پرسیدند : آیا این بیعت به امر خداست ؟حضرت جواب داد : آری ، از امر خداوند جلّ و علا است ، و بدانید که هرکس این بیعت را بشکند کافر است ، و هرکس از علی (ع) اطاعت نکند کافر است ، چراکه سخن علی (ع) سخن من ، و امر او امر من است . هرکس با سخن علی و امر او مخالفت کند با من مخالفت کرده است .

بعد از آنکه حضرت این سخن را بر آنان تأکید کرد دستور داد تا هرچه زودتر بیعت کنند . آن دو برخاستند و نزد علی (ع) رفتند و به عنوان ((امیرالمؤمنین )) با او بیعت کردند . عمر هنگام بیعت گفت : (( خوشا به حالت یا علی ، صاحب اختیار من و هر مرد و زن مؤمنی شدی )).

سپس پپیامبر (ص) به سلمان و ابوذر دستور بیعت داد . آن دو برخاستند و (بیعت کردند ) و سخنی نگفتند ........

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج37ص195ح87

الغدیر : ج2ص34

روایت از غیر سلیم :

الغدیر : ج2ص39-34با سند شیعی و 12سند غیر شیعی این حدیث را نقل کرده است

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

جلوه هایی از فضائل امیرالمؤمنین (ع)

ده خصلت امیرالمؤمنین (ع) در رابطه با پیامبر (ص)

ابان از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت : از علی (ع) شنیدم که می فرمود : من در رابطه با پیامبر (ص) ده خصلت دارم که به قدر یکی از آنها همه آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب می کند مرا مسرور نمی کند.

گفته شد. یا امیرالمؤمنین‌،  آنها را برای ما بیان فرما.

حضرت فرمود : پیامبر (ص) به من فرمود : ای علی، تو برادری، تو دوستی،  و تو وصیّی و تو وزیری ، تو جانشین هستی در خاندان و مال و در هر غیبتی که غایب باشم. منزلت تو نسبت به من همچون منزلت من نزد پرورگارم است.  تو جانشین در امّتم هستی. دوست تو دوست من و دشمن تو دشمن من است. تو امیرالمؤمنین و آقای مسلمانان بعد از من هستی.

تأثیر محبت اهل بیت علیهم السلام در ثبات ايمان

سپس امیرالمؤمنین (ع) رو به اصحابش کرد و فرمود : ای صحابه به خدا قسم به هیچ کاری اقدام نکردم مگر آنچه پیامبر (ص) درباره آن با من عهد و پیمان کرده بود.  خوشا به حال کسی که محبت ما اهل بیت در قلب او رسوخ داشته باشد ؛ ایمان در قلب چنین کسی ثابت تر از کوه احد در مکانش خواهد بود.  و هرکس که دوستی ما در قلب او جای نگیرد ایمان در قلب او مانند ذوب شدن نمک در آب ذوب می شود.

یاد ((علی))علیه السلام محبوب ترین ذِکرها نزد پیامبر (ص)

به خدا قسم ، و باز به خدا قسم ! در همه عالم ذکری محبوبتر از من به پیشگاه پیامبر (ص) ذکر نشده است . هیچکس مانند نماز من به سوی دو قبله نماز نخوانده است ( اشاره به این که ابتدا مسلمانان به سوی بیت المقدس نماز می خواندند و سپس قبله به سوی کعبه تغییر یافت ).

در کودکی نماز خواندم در حالیکه به سنّ بلوغ نرسیده بودم .

امیرالمؤمنین (ع) در رابطه با اهل بیت علیهم السلام

این فاطمه پاره تنِ پیامبر (ص) که همسر من است . و او در زمان خود مانند مریم دختر عمران در زمان خود است .

و مطلب سومی را به شما بگویم : حسن و حسین دو سبط این امّت هستند ، و آن دو نسبت به پیامبر (ص) مانند دو چشم نسبت به سر هستند و من مانند دو دست نسبت به بدن هستم ، و فاطمه مانند قلب نسبت به بدن است .

مَثَل ما مَثَل کشتی نوح است که هرکس بر آن سوار شد نجات یافت ، و هرکس از آن برجا ماند غرق شد .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج39ص352ح26

روایت از غیر سلیم :

خصال : باب 10ح6

خصال : باب 10ح7

خصال : باب 10ح8

خصال : باب 10ح9

امالی صدوق : ص 48

امالی شیخ طوسی : ص 85

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

آخرین سخن پیامبر (ص) درباره شیعیان

ناشنوا شدن عایشه و حفصه هنگام رحلت پیامبر (ص)

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : از علی (ع) شنیدم که می فرمود : پیامبر (ص) در روزی که از دنیا رفت با من عهدی کرد،  و این در حالی بود که من آن حضرت را به سینه ام تکیه داده بودم و سر مبارکش نزدیک گوشم بود.

آن دو زن ( عایشه و حفصه)  هم گوش فرا داده بودند تا صحبت را بشنوند . پیامبر (ص) فرمود : خدایا،  گوشهای آنان را ببند. ( ((ب)) و ((د)) : یکی از آن دو زن گوش فرا داده بود و سخن را می شنید).

دو آیه قرآن درباره شیعیان و دشمنان علی (ع)

سپس به من فرمود : یا علی،  آیا سخن خداوند تبارک و تعالی را دیده ای،  که می فرماید : (( إنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ اُولٰئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ /سوره بینه /آیه هفت))  ، (( آنانکه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند،  آنان بهترین مردم اند))،  آیا میدانی اینان کیانند؟  حضرت می فرماید : عرض کردم : خدا و رسولش بهتر می دانند.

فرمود : اینان شیعیان تو ( ((الف))  : شیعیان ما)  و یارانت هستند.  وعده من با آنان حوض کوثر در روز قیامت است . هنگامی که امّت ها بر زانو می نشینند و خداوند تبارک و تعالی تصمیم به عرضه کردن خلق به پیشگاه خود می گیرد و مردم به آنچه که چاره ای از آن نیست خوانده می شوند . تو و شیعیانت را فرا می خواند ، و شما با پیشانی نورانی و مسرور و سیر و سیراب می آیید .

ای علی ، آیه (( إنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ اَهْلِ الْکِتَابِ وَ المُشْرِکِینَ فِی نٰار ِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا اُولٰئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ /سوره بینه /آیه شش )) ، (( آنانکه از اهل کتاب و مشرکین کافر شدند در آتش جهنم دائمی خواهند بود و آنان بدترین مردم اند )). اینان یهود و بنی امیّه و شیعیانشان هستند که روز قیامت شقی و گرسنه و تشنه با صورتهای سیاه مبعوث می شوند .

دستور حفظ کتاب تا ظهور حق

ای جابر ، این کتاب را حفظ کن ( منظور از جابر و از کتاب در این جمله مبهم است . و احتمالا خطاب یکی از ائمّه علیهم السلام یا ابان به جابر بن عبدالله انصاری یا جابر بن زید جعفی است که دستور به حفظ کتاب سلیم در طول فتنه ها داده اند). پادشاهی از آن بنی عباس است تا هنگامی که صاحب چشم دیگر بر بندگان خدا ختم کند ( این پیشگویی نوعی از ابهام و پیچیدگی دارد که با روایات و قرائن باید تفسیر شود ). و ندا کننده ای در حجاز ظاهر شود و مسجد جامع کوفه و آنچه دومی در فرات بنا کرده خراب شود .

آنگاه که پادشاه ترک هلاک شود زبان شام به اظطراب می افتد و پادشاهان زیاد می شوند و حق ظاهر می شود ، و الحمدلله .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 22ص498ح45

روایت از غیر سلیم :

کتاب طُرَف ابن طاووس : ص 45

ما نزل من القرآن فی اهل البیت علیهم السلام ، به نقل تفسیر برهان : ج 4ص 489و 490

امالی شیخ طوسی : به نقل تتفسیر برهان : ج 4ص 490و491

مناقب ابن شهر آشوب : به نقل تفسیر برهان : ج 4ص 491

مناقب خوارزمی ، به نقل تفسیر برهان : ج 4ص492

شواهد التنزیل ، به نقل تفسیر برهان : ج 4ص 492

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

احتجاجات عبدالله بن جعفر بر معاویه

مجلس معاویه با حضور امام حسن (ع) و امام حسین (ع)

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : عبدالله بن جعفر بن ابی طالب برایم نقل کرد و گفت : نزد معاویه بودم و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) هم همراه ما بودند و عبدالله بن عباس و فضل بن عباس نیز نزد او بودند.

معاویه متوجه من شد و گفت : ای عبدالله بن جعفر، چه قدر احترام تو نسبت به حسن و حسین شدید است! به خدا قسم آن دو از تو بهتر نیستند و پدرشان هم از پدر تو بهتر نیست! و اگر نبود که فاطمه دختر پیامبر، مادرشان است می گفتم که مادرت اسماء بنت عمیس هم از او کم تر نیست!

من از سخن او به غضب در آمدم و حالتی به من دست داد که نتوانستم خود را کنترل کنم و گفتم : به خدا قسم، تو نسبت به آن دو و پدر و مادرشان کم معرفت هستی. به خدا قسم آن دو از من بهترند و پدرشان از پدر من بهتر و مادرشان از مادر من بهتر است.

ای معاویه، تو غافلی از آنچه من از پیامبر (ص) شنیده ام که درباره آن دو و پدر و مادرشان فرمود و من آن را حفظ کردم و در قلب خود جا دادم و آن را نقل کردم.  ( ((ج)) : هنگامی که من نوجوان بودم، حفظ کردم و به خاطر سپردم و فراموش نکرده ام).

وحشت معاویه از رسیدن فضائل اهل بیت (ع) به اهل شام

معاویه گفت : آنچه شنیده ای بیاور -و این درحالی بود که در مجلس او امام حسن و امام حسین علیهم السلام و عبدالله بن عباس و فضل بن عباس و پسر ابولهب حاضر بودند -به خدا قسم تو نه درغگو و نه مورد اتهام هستی.

عبدالله می گوید : گفتم : مطلب بزرگ تر از آن است که در نظر داری. گفت : اگرچه از کوه احد و حرا هم بزرگ تر باشد، من ترسی ندارم مادامی که کسی از اهل شام در مجلس نباشد، و نیز بعد از آنکه خداوند رفیق تو را کشت و جمع شما را متفرّق ساخت و امر خلافت در اهل و معدن آن قرار گرفت! برایمان نقل کن که از آنچه شما بگویید و ادعا کنید ترسی نداریم

)) )الف)) و ((د)) : آنچه شما از دست داده اید به ما ضرر نمی زند)  ( ((ب)) آنچه شما بشمارید) .

بنی امیه، شجره ملعونه در قرآن

گفتم : از پیامبر (ص) شنیدم -در حالیکه درباره این آیه از آن حضرت سؤال شد : (( وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ))،  یعنی : (( قرار ندادیم خوابی را که به تو نشان دادیم مگر فتنه ای برای مردم و بیان شجره ملعونه در قرآن))، حضرت فرمود : (( من دوازده نفر از امامان گمراهی را دیدم که از منبرم بالا می رفتند و پایین می آمدند و امّتم را به صورت قهقری به عقب بر می گردانیدند. در میان آنان دو نفر از دو طایفه مختلف قریش یعنی ((تیم)) و ((عدی)) و سه نفر از بنی امیّه و هفت نفر از فرزندان حکم بن ابی العاص بودند)).

و نیز از آن حضرت شنیدم که می فرمود : (( هرگاه فرزندان ابی العاص به سی نفر برسند کتاب خدا را فریب مردم و بندگان خدا را غلام و کنیز و اموال الهی را ثروت اتخاذ می کنند)).

نصب و تعیین دوازده امام علیهم السلام

ای معاویه، من از پیامبر (ص) شنیدم که بر فراز منبر - در حالیکه من و عمر بن ابی سلمه و اسامة بن زید و سعد بن ابی وقاص و سلمان فارسی و ابوذر و مقداد و زبیر بن عوام مقابل آن حضرت بودیم - فرمود : (( آیا من نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیار تر نیستم))؟ گفتیم : بلی. یارسول الله، فرمود : (( آیا همسران من مادران شما نیستند))؟ گفتیم : بلی. یا رسول الله. فرمود : (( هرکس من صاحب اختیار او هستم علی صاحب اختیار اوست ( ((الف)) خ ل : علی نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر است).

و در این حال با دست بر شانه علی زد - پروردگارا، هرکس علی را دوست بدارد دوست بدار، و هرکس با او دشمنی کند دشمن بدار.

ای مردم، من نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارترم، و با امر من برای آنان اختیاری نیست. و علی بعد از من نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است و با امر او برای آنان اختیاری نیست. سپس پسرم حسن بعد از پدرش نسبت به مؤمنین صاحب اختیارتر است، و با امر او آنان را اختیاری نیست. سپس پسرم حسین بعد از برادرش نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است، و با امر او آنان را اختیاری نیست.

پیشگویی پیامبر (ص) از شهادت خود و امامان علیهم السلام

سپس پیامبر (ص) بر سر سخن بازگشت و فرمود : ای مردم، آنگاه که من شهید شدم علی نسبت به شما از خودتان صاحب اختیارتر است. و آنگاه که علی (ع) به شهادت رسید پسرم حسن نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است. و آنگاه که پسرم حسن به شهادت رسید پسرم حسین نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است. و آنگاه که پسرم به شهادت رسید پسرم علی بن الحسین نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است.    ( ((ج)) : نام او نام برادرم است) و با امر او آنان را اختیاری نیست.

سپس حضرت رو به علی (ع) کرد و فرمود : یا علی، بزودی او را می بینی از من به او سلام برسان.

وقتی او به شهادت رسید پسرش محمد( در کتاب عیون و خصال : پسرش محمد بن علی باقر) نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است. و تو ای حسین او را درک می کنی ،از من به او سلام برسان . سپس در نسل محمد ( در کتابهای عیون و اکمال و خصال و اعلام الوری چنین است : سپس تکمیل دوازده امام که نه نفر از فرزندان حسین هستند ) ، مردانی یکی پس از دیگری خواهند بود که با امر آنان برای مردم اختیاری نیست .

بعد حضرت این مطلب را سه مرتبه تکرار کرد و فرمود : (( هیچ کدام از آنان نیست مگر آنکه نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است و با امرشان آنان را اختیاری نیست .همه آنان هدایت کننده و هدایت شده اند و آنان نه نفر از فرزندان حسین هستند )).

امیرالمؤمنین(ع) برخاست و در حالیکه گریه می کرد عرض کرد : پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا ،آیا شما هم کشته می شوی ؟

فرمود : آری، من با سمّ از دنیا می روم و شهید می شوم ، و تو با شمشیر کشته می شوی و محاسنت از خون سرت رنگین می شود ، و پسرم حسن با سمّ کشته می شود ، و پسرم حسین با شمشیر کشته می شود ، او را طغیانگر پسر طغیانگر ، زنازاده پسر زنازاده ، منافق پسر منافق می کشد .

هلاکت ابوبکر و عمر و عثمان به اقرار معاویه

معاویه گفت : ای پسر جعفر ، حرف بسیار بزرگی زدی ! اگر آنچه می گویی حق باشد من و سه نفر قبل از من و همه کسانی از این امّت که ولایت او را قبول کرده اند هلاک شده ایم . بلکه امّت محمد و اصحاب محمد از مهاجرین و انصار - به جز شما اهل بیت و دوستان و یارانتان ( ((ج)) :غیر شما اهل بیت و شیعیانتان ) هلاک شده اند !

عبدالله بن جعفر می گوید : گفتم : به خدا قسم ، آنچه گفتم حق است ( ((ج)) : عبدالله جعفر گفت : آنچه گفتم به حق گفتم ) و آن را از پیامبر (ص) شنیده ام .

تأیید این مطالب از زبان صحابه

معاویه گفت : ای حسن و ای حسین و ای ابن عباس ، پسر جعفر چه می گوید ؟!

ابن عباس گفت : اگر به آنچه گفت ایمان نداری سراغ کسانی که نام برد بفرست و از آنان در این باره سؤال کن .

معاویه سراغ عمر بن ابی سلمة و اسامة بن زید فرستاد ، و از آن دو در این باره سؤال کرد .آن دو شهادت دادند که آنچه عبدالله بن جعفر می گوید از پیامبر (ص) شنیده اند همانطور که او شنیده است .( ((ج)) : معاویه به امام حسن و امام حسین علیهما السلام و ابن عباس گفت : درباره آنچه عبدالله بن جعفر می گوید چه می گوئید ؟گفتند : او حق می گوید .ما آن را از پیامبر (ص) شنیده ایم همانطور که او شنیده است .او سراغ آنان که نام برد یعنی عمر بن ابی سلمة و اسامة بن زید فرستاد ، و آنان هم مثل سخن او را گفتند )).

این جریان در مدینه در سال اولی که همه مردم معاویه را به عنوان رئیس حکومت قبول کردند واقع شد . سلیم می گوید از عبدالله جعفر شنیدم که این حدیث را در زمان عمر بن خطاب نقل می کرد .( در کتاب اعلام الوری و عیون عبارت چنین است : سلیم بن قیس هلالی می گوید : از سلمان و ابوذر و مقداد و اسامة بن زید این مطالب را شنیده بودم و آنان برایم گفته بودند که از پیامبر (ص)شنیده اند ).

چهارده نور مقرّب به عرش الهی

معاویه گفت : (( ای پسر جعفر ، درباره حسن و حسین و پدرشان شنیدیم ،درباره ، درباره مادرشان چه شنیده ای ؟)) و معاویه این سخن را به صورت استهزاء و انکار گفت .( ((ج)): عبدالله بن جعفر گفت : وقتی این حدیث را برای معاویه گفتم او گفت: درباره حسن و حسین و پدرشان حدیث عظیم و عجیبی گفتی ،ولی درباره مادرشان چیزی نگفتی !- و این سخن را مانند استهزاء کننده و منکر گفت - ).

من گفتم : آری از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود : در بهشت عدن منزلی با شرافت تر و بالا تر و نزدیک تر به عرش پروردگارم از منزل من نیست ، و ما در آنجا چهارده نفریم . من و برادرم علی که بهترین آنها و محبوب ترینشان نزد من است ، و فاطمه که او سیده زنان اهل بهشت است ، و حسن و حسین و نه امام از فرزندان حسین هستند . ما در آنجا چهارده نفریم در یک منزل که خداوند بدی ها را از ما برده و ما را پاک گردانیده است . همه هدایت کننده و هدایت شده ایم .

تبلیغ و اتمام حجت چهارده معصوم علیهم السلام

پیامبر (ص) در ادامه کلامش فرمود : من تبلیغ کننده از جانب خدا هستم ، و آنان ابلاغ کننده از جانب من و خدای عزوجل هستند . آنان حجت های خداوند تبارک و تعالی بر خلقش و شاهدان او در زمینش و خزانه داران علمش و معادن حکمت های او هستند . هرکس از آنان اطاعت کند  خدا را اطاعت کرده و هرکس از آنان سرپیچی کند از خدا سرپیچی کرده است . زمین به قدر یک چشم به هم زدن جز با بقای آنان نمی ماند ( ((ج)): زمین باقی نمی ماند مگر آنکه در آن امامی از ایشان باشد ).

آنان امت را از امر دینشان و حلال و حرامشان خبر می دهند ، و آنان را با امر و نهی واحد ( سخن همه آنها یکی است ) به رضایت پروردگارشان راهنمایی می کنند و آنان را از سخط او نهی می کنند ، و در بین آنان اختلاف و تفرقه و نزاعی نیست .

آخر آنان از اول آنان املای من و دست خط برادرم علی را تحویل می گیرد و تا روز قیامت از یکدیگر به ارث می برند .

همه اهل زمین در جهل و غفلت و سرگردانی و حیرت اند به جز آنان و شیعیان و دوستانشان .

آنان در چیزی از امر دینشان به احدی از امّت احتیاج ندارند ، ولی امّت به آنان احتیاج دارند .

آنان هستند که خداوند در کتابش قصد کرده و اطاعت آنان را به اطاعت خود و رسولش مقرون ساخته و فرموده است : (( اَطِیعُوا اللهَ وَ اَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ /نساء /آیه پنجاه و نه )) یعنی : (( از خدا و پیامبر (ص) و اولی الامر از خود اطاعت کنید )) . (( و حضرت در اینجا آیه از قرآن را که درباره آنان نازل شده ترک نکرد و همه را ذکر کرد )).

سخن معاویه درباره گمراهی امّت و کمی مؤمنین

عبدالله بن جعفر می گوید : معاویه رو به امام حسن و امام حسين علیهما السلام و ابن عباس و فضل بن عباس و عمر بن ابی سلمه و اسامة بن زید کرد و گفت : همه شما گفته های عبدالله بن جعفر را قبول دارید ؟گفتند : آری .

گفت : ای پسران عبدالمطلب ، شما مسئله بزرگی را ادعا می کنید و به دلیل های قوی استدلال می نمایید اگر حق باشد !! و شما در باطن مسئله ای را معتقدید که در ظاهر آن را پنهان می کنید و مردم درباره آن در غفلتی کور به سر می برند .

اگر آنچه شما می گویید حق باشد همه امّت هلاک شده اند و از دین خود مرتد گشته اند و عهد پیامبران را ترک کرده اند به جز شما اهل بیت و آنان که سخنان شما را قائلند ، و آنان در مردم کم هستند ( ((د)): حقّا کم هستند ).

احتجاج ابن عباس بر معاویه

ابن عباس رو به معاویه کرد و گفت( ((الف))  : (( من گفتم : ای معاویه)) .  در اینجا قائل معاویه است )

خدای عزوجل در کتابش می فرماید : ((قَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ /سوره سبا/آیه سیزده )) ، (( عده ای کمی از بندگان من شکر گزار هستند ))، و می فرماید : (( وَ مَا اَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ /سوره یوسف /آیه صد و سه )) ،(( بیشتر مردم -اگرچه حرص داشته باشی -مؤمن نیستند )). و می فرماید : ( ((ج)) : ((و حضرت داود می فرماید )). طبق این نسخه منظور این است که آیه مذکور در قرآن از لسان حضرت داود (ع) نقل شده است )، (( اِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ قَلِیلٌ مَّاهُم /سوره ص /آیه بیست و چهار )) ،(( مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، که اینان کم هستند ))، و درباره نوح (ع) می فرماید : (( وَ مَا آمَنَ مَعَهُ اِلَّا قَلِیلٌ /سوره هود /آیه چهل )) ،              (( به همراه او جز عده کمی ایمان نیاوردند )).

شباهت امّت اسلام به بنی اسرائیل

ای معاویه از این مطلب تعجب می کنی ؟! عجیب تر از مسئله ما ، کار بنی اسرائیل است . ساحران به فرعون گفتند :  ( ((الف)) و ((ب)) و ((د)) :  ای معاویه ، مؤمنین در مردم کم اند . مسئله بنی اسرائیل عجیب تر است آنجا که ساحران به فرعون گفتند .)، (( هر حکمی  می خواهی بنما ، این زندگی دنیا می گذرد .ما به پروردگار عالم ایمان آورده ایم /اشاره به سوره طه /آیه هفتاد و دو )). آنان به موسی ایمان آوردند و او را تصدیق نمودند و تابع او شدند . او هم با آنان و تابعین خود از بنی اسرائیل به راه افتاد تا آنان را از دریا گذرانید و عجائب را به آنان نشان داد . و این درحالی بود که او را قبول داشتند و تورات را تصدیق می کردند و به دین او اقرار داشتند .

حضرت موسی (ع) آنان را از کنار قومی که بُتان خود را می پرستیدند عبور داد  ( ((ج)) : هنگامی که از دریا عبور کردند از کنار بتهایی گذشتند که پرستش می شدند .) گفتند : (( ای موسی ، برای ما هم خدایی قرار بده همانطور که آنان خدایی دارند/اشاره به سوره اعراف / آیه صد و سی و هشت )) . سپس گوساله را اتخاذ کردند و همگی - به جز هارون و اهل بیتش (به جز هارون و دو پسرش )- ملازم آن شدند و سامری به آنان گفت : (( این خدای شما و خدای موسی است )) . و سپس حضرت موسی به آنان گفت : (( بر سرزمین مقدسی که خداوند برایتان مقدّر کرده داخل شوید )). در جواب ، آنچه خداوند در کتابش نقل کرده گفتند : (( اِنَّ فِیها قَوْمَاً جَبَّارِینَ وَ اِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّی یَخْرُجُوا مِنْهَا ، فَإِن یَخْرُجُوا  مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ /سوره مائده /آیه بیست و دو ))، (( در آنجا قومی زورگو هستند و تا آنان از آنجا خارج نشوند ما هرگز داخل نمی شویم . اگر از آن خارج شدند ما داخل می شویم )). تا آنجا که حضرت موسی عرض کرد : (( پروردگارا من جز خودم و برادرم را در اختیار ندارم . بین ما و قوم فاسقین جدائی بیانداز ))، و سپس گفت : پس بر قوم فاسقین تأسّف مخور و ناراحت مباش )).

این امّت هم همان مثال را به طور مساوی اجرا کردند . اینان فضائل و سوابقی با پیامبر (ص) و منزلتهای نزدیکی با ایشان داشتند ، به دین محمد (ص) و قرآن اقرار داشتند تا آنکه پیامبرشان از آنان مفارقت کرد . آنگاه اختلاف نمودند و متفرق شدند و بر یکدیگر حسد بردند و با امام و ولیّشان مخالفت کردند تا آنکه از ایشان باقی نماند بر آنچه با پیامبرشان عهد کرده بودند جز رفیق ما که نسبت به پیامبرمان به منزله هارون نسبت به موسی است و چند نفر کمی که خدا را با دین و ایمانشان ملاقات کردند ، و دیگران به پشت سرشان عقب گرد کردند . همانطور که اصحاب حضرت موسی (ع) با اتخاذ گوساله و پرستش آن و گمان اینکه خدایشان است و اجتماعشان بر سر آن به جز هارون و فرزندانش و عده کمی از اهل بیتش چنین کردند .( در نسخه ((ج)) : تابع شدن این امّت به مردی (ابوبکر ) که او را اطاعت کردند و تابع او شدند ، در حالیکه خودشان با پیامبر (ص) سوابقی داشتند و به دین محمد (ص) و قرآن اقرار داشتند ، و حسد و کفر آنان را وادار کرد که با امام و ولیّ خود  مخالفت کنند ، عجیب تر از قومی نیست که از زینت های خود گوساله ای ساختند ، و سپس همگی دور آن جمع شدند و آن را می پرستیدند و برایش سجده می کردند و گمان می کردند پروردگار جهان است ! همگی به جز هارون و دو پسرش بر آن اتفاق کردند .همراه دوست پیامبر (ص) که به منزله هارون نسبت به موسی (ع) بود ، همه اهل بیت او و سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر باقی ماندند . بعد زبیر هم برگشت و مرتد شد و این سه نفر با امام خود ماندند تا خدا را ملاقات کردند .ای معاویه تعجب می کنی که پیامبر (ص) در غدیر خم و در موارد زیادی امامان را نام برد و حجت را بر آنان تمام کرد و دستور به اطاعت آنان داد ).

صراحت و تکرار پیامبر (ص) در مسئله خلافت

پیامبر ما (ص) برای امّتش افضل مردم و سزاوارترین آنان و بهترین آنان را در غدیر خم و در موارد بسیاری منصوب نمود و به وسیله او حجت را بر مردم تمام کرد و به آنان دستور اطاعت او را داد . و به آنان خبر داد که او نسبت به خودش به منزله هارون نسبت به موسی است ، و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از اوست ، و هرکس او ولیّش بوده علی (ع) ولیّش است ، و هرکس او صاحب اختیارتر از خودش بر او بوده علی (ع) نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر است ، و او خلیفه اش در بین مردم و وصیّ او است ، و هرکس از او اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هرکس او را عصیان کند خدا را عصیان کرده و هرکس او را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هرکس با او دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است .

ولی مردم او را انکار کردند و او را ناشناخته گرفتند و ولایت غیر او را پذیرفتند .

راضی نبودن پیامبر (ص) به انتخاب مردم در خلافت

ای معاویه ، آیا ندانستی که وقتی پیامبر (ص) لشکری را به منطقه ((خونه)) فرستاد. جعفر بن ابی طالب را امیر آنان قرار داد و فرمود : (( اگر جعفر بن ابی طالب کشته شد زید بن حارثه امیر است ، و اگر زید کشته شد عبدالله بن رواحه امیر است )). آن حضرت راضی نشد که مردم برای خود کسی را انتخاب کنند . آیا امّتش را رها می کند و خلیفه خود در بین آنان را بیان نمی کند          ( ((ج)) : چگونه است که پیامبر (ص) مردم را به تابعیت از بهترینشان و داناترینشان به کتاب و سنت پیامبرش امر می کند ولی آنان را رها می کند که برای خود انتخاب کنند . در این صورت نظرشان برای خود به هدایت و درستی از نظر و انتخاب او نزدیک تر است ).

آری به خدا قسم ، آنان را در کوری و شبهه رها نکرده است . بلکه آنچه مردم انجام دادند بعد از بیان بود . آنان به پیامبر (ص) دروغ بستند و هلاک شدند و هرکس دنباله رو آنان شد هلاک گردید . آنان و هرکس تابع ایشان شد گمراه شده است . ستمگران از رحمت خدا دور باشند .   این جملات در نسخه ((ج)) چنین است : آن چهار نفر هلاک شدند که بر علیه علی (ع) قیام کردند و به دروغ ، به پیامبر (ص) نسبت دادند که گفته است : (( خداوند برای ما اهل بیت نبوت و خلافت را جمع نمی کند )). با این شهادتِ دروغ مسئله را برای مردم مشتبه کردند ).

معاویه گفت : ای ابن عباس سخن بزرگی از دهانت خارج می نمایی . اجتماع نزد ما از اختلاف بهتر است ، و دانسته ای که امّت بر رفیق تو استقامت نکردند . ( ((ج)) : معاویه گفت : ای حسن ، در این باره چه می گویی ؟ حضرت فرمود : ای معاویه آنچه پسر جعفر و ابن عباس گفتند شنیدی . ای معاویه ، تعجب از تو و کم حیا بودن و جرئت تو بر خدا است که می گویی : (( خداوند طاغی شما را کشت و خلافت را به معدنش باز گردانید ))! پس تو ای معاویه معدن خلافت هستی و ما نیستیم ؟! وای بر تو و سه نفر قبل از تو که ترا در این مقام نشانیدند و این سنت را برای تو بر جای گذاشتند . سخنی به تو می گویم و منظوری ندارم جز آنکه این کسانی که در اطرافم هستند بشنوند : مردم بر چیز های زیادی اجتماع دارند ....

از اینجا به بعد در متن از قول ابن عباس است ولی طبق این نسخه از قول امام مجتبی (ع) می شود )

موارد اتفاق و اختلاف امّت

ابن عباس گفت : من از پیامبر(ص)  شنیدم که می فرمود : (( هیچ امّتی بعد از پیامبرشان اختلاف نکردند مگر آنکه اهل باطل آن بر اهل حق غالب شدند )).

این امّت هم بر مسائل زیادی اجتماع دارند که در آنها اختلاف و نزاع و تفرّقی ندارند : شهادت به (( لا اله الا الله )) و (( محمد رسول الله )) ،نماز های پنجگانه ، زکات واجب ، روزه ماه رمضان ، حج خانه خدا ، و چیز های بسیاری از اطاعت خداوند . همچنین اتفاق دارند بر حرام بودن شراب و زنا و سرقت و قطع رحم و دروغ خیانت و امور زیادی از معصیت خداوند .

ولی بر سر دو مسئله اختلاف دارند . بر سر یکی از آنها با هم جنگ کرده و متفرق شدند و به گروه هایی تقسیم شدند که یکدیگر را لعنت می کنند و از یکدیگر بیزاری  می جویند . و بر سر دومی جنگ نکرده اند و درباره آن متفرق نشده اند و برای یکدیگر در آن باره وسعت قائل شده اند ، و آن کتاب خدا و سنت پیامبرش است ، و آنچه مسئله جدید پیش می آید گمان دارند که در کتاب خدا و سنت پیامبرش وجود ندارد .

و اما آنکه در آن اختلاف کرده و متفرق شده اند و از یکدیگر بیزاری می جویند مُلک و خلافت است که امّت گمان کرده اند از اهل بیت پیامبر (ص) بدان سزاوار ترند .

راه نجات هنگام اختلاف امّت

هرکس آنچه را که بین اهل قبله در آن اختلافی نیست بگیرد و علم آنچه بر سر آن اختلاف دارند به خدا بسپارد سلامت می ماند و از آتش نجات پیدا می کند ، و خداوند درباره آنچه از مسائلی که برایش مشکل شده و درباره آن اختلاف است سؤال نمی کند . و هرکس که خداوند او را موفّق کند و بر او منّت بگذارد و قلب او را نورانی کند و صاحبان امر و اینکه معدن علم کجاست را به او بشناساند و او هم بشناسد ، چنین شخصی سعادتمند و ولیّ خداست . پیامبر (ص) می فرمود : (( خدا رحمت کند بنده ای را که سخن حقّی بگوید و بدین وسیله غنیمتی بدست آورد ، یا ساکت بماند و سلامت باشد ))( ((الف)) : ساکت بماند و سخنی نگوید ).

تمام علم نزد اهل بیت

امامان از اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل نزول کتاب و محلّ هبوط وحی و رفت و آمد ملائکه اند .خلافت جز در آنان صلاحیت ندارد ، زیرا خداوند آنان را اختصاص داده و آنان را در کتابش و بر لسان پیامبرش سزاوار آن قرار داده   است .

پس علم در آنان است و ایشان اهل آنند . همه علم با جمیع جوانبش ، باطن و ظاهرش ، محکم و متشابهش ، ناسخ و منسوخش نزد ایشان است .( عبارت این قسمت در ((ج))  از قول امام حسن (ع) چنین است : ما اهل بیت ، امامان از ما هستند و خلافت در غیر ما صلاحیت ندارد و ما اهل آن هستیم . خداوند ما را در کتابش و سنت پیامبرش اهل آن قرار داده است . علم در ما است و ما اهل آن هستیم . پس همه علم با جمیع جوانبش حتی دیه خراش نزد ما است که با خطوطی نوشته شده است . آنها املای پیامبر (ص) و خط علی (ع) بدست خود اوست . ولی عده ای گمان کرده اند از ما به حکومت سزاوارتر اند ، حتی تو ای پسر هند این مطلب را ادعا می کنی و گمان داری).

جمع و حفظ قرآن

ای معاویه ، عمر بن خطاب در زمان حکومتش نزد علی بن ابی طالب فرستاد که : (( من می خواهم قرآن را در یک جلد بنویسم ، آنچه از قرآن نوشته ای نزد ما بفرست )).

حضرت فرمود : به خدا قبل از آنکه تو به آن برسی باید گردن من زده شود . من عرض کردم : چرا ؟ فرمود : زیرا خدا می فرماید : (( لا یَمَسُّهُ اِلّا الْمُطَهَّرُونَََ /سوره واقعه /آیه هفتاد و نه )) ، (( جز پاکان نباید با آن تماس پیدا کنند ))، منظور خداوند این است که جز پاکان به همه قرآن دست نمی یابند . خداوند ما را قصد کرده است . ما هستیم که خداوند بدی ها را از ما برده و ما را پاک گردانیده است . همچنین می فرماید : (( وَ اَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبٰادِنٰا / سوره فاطر / آیه سی و دو )) ، (( به ارث دادیم کتاب را به آن دسته از بندگانمان که آنان را انتخاب کردیم )) ، ما هستیم آنان که خداوند ما را از بین بندگانش انتخاب کرده و ما انتخاب شدگان پروردگاریم و مَثَلها برای ما زده شده و بر ما وحی نازل شده است .

ابن عباس در ادامه سخنانش با معاویه گفت : در اینجا عمر غضب کرد و گفت : (( پسر ابی طالب گمان می کند که نزد کسی جز او علمی نیست .هرکس چیزی از قرآن قرائت می کند آنرا برای ما بیاورد ))! این جا بود که وقتی کسی قطعه ای از قرآن می آورد و قرائت می کرد و دیگری هم با او در آن آیه بود آنرا می نوشت وگرنه نمی نوشت .

ای معاویه ، هرکس بگوید چیزی از قرآن ضایع شده دروغ گفته است . قرآن نزد اهلش جمع آوری شده ومحفوظ است .

دستور عمر به اعمال نظر شخصی در دین الهی

سپس عمر به قاضیان و والیانش دستور داد و گفت : (( در نظر دادن خود بکوشید و آنچه را حق تشخیص می دهید پیروی کنید ))!!

لذا او و بعضی والیانش دائما در مسائل مشکلی واقع می شدند ، و علی بن ابی طالب بود که به آنان خبر می داد مطالبی را که با آن حجّت را بر آنان تمام می کرد .کارمندان و قاضیان او در یک مورد معیّن قضاوتهای مختلف می کردند و او همه آنها را برای آنان تایید می کرد چراکه خداوند حکمت و سخنی که حق و باطل را روشن کند به او نیاموخته بود .

هر صنفی از اهل قبله گمان کردند که معدن علم و خلافت آنانند و دیگران نیستند . ما از خداوند کمک می خواهیم بر علیه کسانی که حق آنان را انکار کردند و برای مردم چنین سنّتی را پایه گذاری نمودند که مثل تو در مقابل آنان احتجاج و استدلال کند . خداوند ما را کافی است و او وکیل خوبی است .       ( اینجا آخر حدیث در ((الف)) و ((ب)) و ((د)) است و بعد از آن این جمله است : سپس برخاستند و بیرون رفتند ).

سه گروه مردم در مقابل اهل بیت علیهم السلام

مردم سه دسته اند : مؤمنی که حق ما را می شناسد و در مقابل ما تسلیم می شود و به ما اقتدا می کند . چنین کسی نجات یافته و نجیب است و ولیّ خداست .

و کسی که دشمنی ما را عقیده خود قرار داده و از ما بیزاری می جوید و ما را لعنت می کند و خون ما را حلال می داند و حق مارا انکار می کند و به برائت از ما اعتقاد دارد .چنین کسی کافر به خداوند و مشرک و ملعون است .

و کسی که آنچه در آن اختلافی ندارند را گرفته و علم آنچه از ولایت ما که بر او مشکل شده به خداوند سپرده و با ما دشمنی نمی کند . ما نسبت به چنین کسی امیدواریم ، و کار او با خداست .

خاتمه مجلس معاویه

وقتی معاویه این مطالب را شنید دستور داد تا برای امام حسن و امام حسين علیهما السلام یک میلیون درهم ، یعنی برای هرکدام پانصد هزار درهم تقدیم کنند .( عبارت در کتاب احتجاج چنین است :  وقتی معاویه سخنانشان را شنید دستور داد تا به هرکدام از آنها صد هزار درهم بدهند ، به جز امام حسن و امام حسین علیهما السلام و عبدالله بن جعفر که برای هرکدام یک میلیون درهم دستور داد ).

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

 

منهاج الفاضلین (خطی ) : ص233و 235

بحار : ج33ص265

بحار : ج 44ص 102

بحار : ج 61ص 169ح 24

روایت با سند به سلیم :

کافی : ج1ص529ح4

کافی : ج1ص529ح4 به سند دیگر

کافی : ج 1ص 529ح4 به سند دیگر

عیون اخبار الرضا (ع) : ج 1ص38 ح 8

اکمال الدین : ج 1ص 270ح 15

خصال : ص 562باب 12ح 41

خصال : ص 562باب 12ح 15به سند دیگر

غیبت نعمانی :ص 60

استنصار کراجکی : ص 9

غیبت شیخ طوسی : ص 91

غیبت شیخ طوسی : ص 91 به سند دیگر

مناقب ابن شهر آشوب : ج 1ص 296

احتجاج طبرسی : ج 2ص 3

اعلام الوری : ص 395

المعتبر (محقق حلی ) : ص 4

تقریب المعارف (خطی ) : ص 177

العدد القویة : ص 46ح61

کشف الغمة : ج 2ص508

الصراط المستقیم : ج 2ص 120

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
موضوعات
احکام خمس
غدیر کامل ترین پیام
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 68
افراد آنلاين : 3
بازديد ديروز : 160
بازديد ماه : 391
بازديد سال : 4781
کل بازديدها : 30319
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 248
تعداد نظرات : 6