X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

آسمانی ها - آرشیو 1393/5
آسمانی ها - آرشیو 1393/5
<-Description->
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

پیشگفتار

کتاب حاضر ، نوشته مرد شمشیر و قلم  ، ابوصادق سُلَیم بن قیس هلالی رضوان الله علیه است.با نگاهی گذرا به گذشته و حالِ کتاب سلیم ، اهمیّت شصت سال تلاش علمی او روشن می گردد ، و از این رهگذر وظیفه ما در حفظ این میراث دینی هزار و چهارصد ساله معلوم می شود .

سلیم و کتاب او در یک نگاه

سلیم بن قیس در شرائطی اقدام به تألیف این کتاب نمود که پس از رحلت پیامبر (ص) در جامعه مسلمین جوّ رعب و وحشت و اقدامات پیش گیرانه شدید علیه تدوین حدیث پیامبر (ص) و ثبت و ضبط تاریخ اسلام و معارف دینی ایجاد شده بود و هرگونه فعالیت در این زمینه ممنوع بود ، و در همان حال طبقه حاکم برنامه های تحریف و دستبرد به حقایق دین را در پشت نقاب اسلام آغاز کرده بودند .

در چنین شرایطی ، این مرد فداکار و مخلص دست بکار تألیف این کتاب شد،و در طول شصت سال توانست حقایق مهمّی از حدیث و تاریخ اسلام را جمع آوری کند . او برای تألیف و حفظ کتابش زحمات طاقت فرسایی کشید و سفر های بسیاری نمود و با افراد زیادی تماس حاصل کرد تا توانست چنین مجموعه ای را آماده کند .شرایط وحشتناک دیگری که سلیم و کتابش در آن قرار داشته اند ، روزگار سیاه معاویه و یزید و زیاد و ابن زیاد و حجاج و امثالشان بوده که اقدامات اساسی برای ریشه کن کردن تشیّع انجام می گرفت . این سلیم بود که گاهی با مخفی شدن و گاهی با تقیّه و گاهی گرفتاری در دست دشمن ، این گذرگاه های خطر ناک را پشت سر گذاشت و توانست این امانت عظیم را برای نسلهای بعد از خود به یادگار گذارد .

چنین فرصت هایی کم تر پیش می آید که فردی همچون سلیم بتواند از محضر پنج امام یعنی امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر علیهم السلام علوم آل محمد (ع) را فرا گرفته و با اصحاب خاصّ ایشان همچون سلمان و ابوذر و مقداد در تماس باشد ، و از کوچک ترین فرصتها حداکثر استفاده را در راه این هدف بنماید .

نام بلند سلیم و کتاب او

اهمیّت کار سلیم بن قیس از آنجا معلوم می شود که ائمّه علیهم السلام کتابش را تأیید کرده اند و این سند افتخار را به او و کتابش داده اند . علما و محدّثین نیز در نقل و حفظ کتاب او کوشیده اند بطوری که اثر جاودان آن در طول هزار و چهارصد سال به عنوان اولین کتاب در تاریخ اسلام باقی مانده است .

سلیم بن قیس هلالی حقّ عظیمی بر همه ما دارد که این چنین حقایق دینمان را برای ما حفظ نموده است ، همانطور که ابان بن ابی عیّاش تنها نقل کننده کتاب از مؤلّفش نیز حقّی بزرگ بر ما دارد که اگر او این امانت سلیم را بخوبی حفظ نمی کرد و بدست افرادی امین نمی سپرد تاکنون اثری از این کتاب باقی نمانده بود . در همین راستا ، همه علمایی که در طول چهارده قرن ، به هر صورتی در حفظ کتاب اقدامی کرده اند و زحمتی متحمّل شده اند ، حقّ خاصّی بر ما دارند .

این ما هستیم که باید با نشر و حفظ و مطالعه این کتاب ، قدردانی خود را از زحمات آنان نشان دهیم .

تأثیر انتشار کتاب سلیم در جامعه اسلامی و در میراث فرهنگی اسلام

با توجه به آنچه ذکر شد تأثیر انتشار کتاب سلیم در اجتماع مسلمین - چه حال و چه آینده - معلوم می شود که اگر پایه های اعتقادی مردم بر تاریخ و حدیث صحیح بنا شود بسیاری از انحرافات فکری و علمی پیش نمی آید و مردم به آسانی راه مستقیم را تشخیص می دهند .

در جنبه فرهنگ دینی هم ، هرگاه کتابهای عرضه شده و مورد مراجعه ، کتب ریشه دار و اصیل باشند مدارک محکمی برای قوام دین و آبروی آن در مقابل ادیان و مذاهب جهان خواهند بود ، و چنین سند های معتبری است که تشیّع را با ابدیّت قرین ساخته و سایر فرقه های ضلالت را در معرض اضمحلال و نابودی و شرمندگی در مقابل سایر ملل و ادیان قرار داده است .

اکنون که ضرورت تحقیق و معرّفی و عرضه هرچه بهتر(( کتاب سلیم بن قیس )) روشن شد ، خواننده محترم به راحتی می تواند قضاوت کند که این مرحله اخیر از ترجمه کتاب سلیم بجا و ضروری بوده و عظمت کتاب و مؤلّفش تقاضای چنین اقدامی را داشته است .

مروری بر تحقیق عربی و ترجمه فارسی و اردوی کتاب سلیم

با مروری بر تاریخچه اقدامات انجام شده در راه انتشار این کتاب ، شما را در جریان برنامه ترجمه حاضر قرار می دهیم :

متن عربی کتاب سلیم تاکنون سه بار مورد تحقیق قرار گرفته و به صورت های مختلف مکرراً چاپ شده است . ترجمه فارسی آن نیز سه بار انجام شده و در شکلها و اندازه های مختلف به چاپ رسیده است . ترجمه آن به زبان اردو هم یکبار چاپ شده است . تفصیل این چاپها در بخش های ١٠و ١١ و ١٢ از قسمت دوّم این مقدمه خواهد آمد ( به ص ۱۵۱ و ص ١٧٠ و ص ١٧٩از همین کتاب مراجعه شود ) .

ترجمه فارسی کتاب سلیم اوّلین بار در سال ١٤٠٠هجری قمری طبق چاپ اوّل کتاب سلیم انجام شد ، و طی دوازده سال بارها تجدید چاپ شد و بیش از یکصد هزار نسخه از آن بدست خوانندگان رسید .

در سال ١٤١٣ هجری که چاپ متن عربی در حال آماده شدن بود و هنوز کامل نشده بود ترجمه فارسی از روی متن عربی جدید تکمیل شد و نتیجه آن چاپهای اخیر ترجمه فارسی کتاب سلیم در ٦٢١ صفحه شد . در این چاپ ، مقدمه چاپ اوّل برداشته شد و مقدمه متن عربی جدید - که هنوز ناتمام بود - تلخیص و به فارسی ترجمه شد . در متن هم ترتیب و تعداد احادیث طبق متن عربی جدید قرار داده شد ، ولی ترجمه متن از روی متن مقابله شده نبود . و فقط اضافاتی که در متن جدید آمده بود در محل خود اضافه شد و اصلاحاتی نیز انجام گرفت . اشاره مختصری هم به مدارک در آخر خر حدیث شد و چند فهرست به آخر کتاب اضافه گردید .

انگیزه و برنامه کار در ترجمه حاضر

در اواخر سال ١٤١٤که تحقیق جدید متن عربی کتاب سلیم در سه جلد برای چاپ آماده بود ، تصمیم گرفته شد ترجمه کتاب هم مانند متن عربی آن از هر جهت کامل و تمام عیار عرضه شود ، تا ریشه محکم و بنیان پایدار این اولین سند شیعه روشن باشد و در عرصه علمی و دینی آنچنانکه هست جلوه نماید .

لذا از روی چاپ عربی سه جلدی ترجمه کاملی انجام گرفت . ( تفصیل و کیفیت این ترجمه در آخر همین مقدمه ( ص ١٨٠) ذکر خواهد شد ) ، ابتدا مقدمه آن با تنظیمی جدید ترجمه شد ، و سپس ترجمه متن کتاب بطور کامل از روی نسخه مقابله شده با چهارده نسخه خطی انجام شد ، و نسخه بدلها و توضیحات مربوط به فراز های تاریخی و غیر آن در پاورقی ها ذکر شد .

مدارک احادیث هم که در متن عربی به طور جداگانه در جلد سوّم آمده در ترجمه فارسی در پایان هر حدیث آورده شد . فهرستها نیز با استفاده از فهرستهای عربی با تنظیمی جدید به آخر کتاب اضافه گردید .

آغاز این تصمیم در شب عید غدیر سال ١٤١٤بود و در مدت دو سال مراحل خود را طی کرد و اینک مقارن عید غدیر سال ١٤١٦نتیجه آن بصورت کتاب حاضر تقدیم می گردد .

ترسیمی از کتاب حاضر

کتاب حاضر به سه بخش اصلی تقسیم شده است :

بخش اوّل : مقدمه

این بخش شامل دو قسمت است :

قسمت اوّل : خلاصه ای از زندگانی سلیم و تاریخچه کتاب .

قسمت دوّم : تحقیق و بررسی درباره کتاب سلیم ، که شامل دوازده بخش است .

بخش دوّم متن کتاب

این بخش شامل سه قسمت است :

قسمت اوّل : متن کتاب سلیم طبق نسخه های ((الف))و((ب))و((ج)) و(( د)) .

قسمت دوّم : تتمّه متن کتاب سلیم طبق نسخه ((ج)) .

قسمت سوّم : مستدرکات کتاب سلیم ، که از کتب حدیث استخراج شده است .

بخش سوّم : فهرست ها

این بخش شامل ٩ فهرست است که در آخر همین مقدمه بیان می شود .

تذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که آنچه در مقدمه کتاب حاضر آورده شده تلخیصی از مقدمه عربی است . لذا کسانی که خواهان تفصیل بیشتر و دست یابی به عین عبارات مدارک هستند به چاپ سه جلدی متن عربی مراجعه نمایند .

به امید آنکه ترجمه حاضر ، اثری مثبت در راه احیای علوم آل محمد علیهم السلام و یاد بزرگ مردی از شاگردان مکتب اهل بیت علیهم السلام باشد ، و بیش از پیش در قلوب شیعیان مؤثّر افتد و مورد استفاده قرار گیرد ، و باعث هدایت حق جویان در آینده های دور و نزدیک گردد .

با آرزوی قبولی از صاحبان ولایت ائمّه معصومین علیهم السلام ، چشم امید به توجهات حضرت بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدی ارواحنا فداه دوخته ایم .

قم ، اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی

عید غدیر ١٤١٦هجری قمری اردیبهشت ماه ١٣٧٥شمسی

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

قسمت اوّل

خلاصه ای از زندگانی سلیم و تاریخچه کتاب

ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ( نام کامل سلیم با این خصوصیّات در کتابهای زیر مذکور است : رجال برقی : ص ٤ . فهرست شیخ طوسی : ص ٨١ . رجال نجاشی : ص ٦ خلاصة الاقوال : ص ٨٢ . عوائد الایام : ص ٢٩٠ . ضوابط الاسماء : ص ٣٩ . روضات الجنات : ج ٤ص ٦٥ . ) از اصحاب خاصّ امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین علیهم السلام است و محضر امام باقر (ع) را هم درک کرده است ( رجال برقی : ص ۴ و ٧ و ٨ و ٩. رجال شیخ طوسی : ص ٤٣ و ٦٨ و ٧٤ و ٩١ و ١٢٤ . فهرست ابن ندیم : ص ٢٧٥ . خلاصة الاقوال : ص ٨٣ .) .

او از اقدم علمای شیعه و بزرگان اصحاب ائمّه علیهم السلام و مورد وثوق آنان بوده و نزد ایشان از محبوبیّت خاصّی برخوردار بوده است .

کتاب سلیم به عنوان اولین کتاب در موضوع حدیث و تاریخ است که پس از رحلت پیامبر (ص) تألیف شده ، و با گذشت چهارده قرن محفوظ مانده و بدست ما رسیده است .

ولادت و نَسَب سلیم و اوائل زندگی او

سلیم از طایفه بنی هلال بن عامر است که از فرزندان حضرت اسماعیل بن ابراهیم خلیل الله (ع) بوده و در نواحی حجاز سکنی داشته اند و بعد ها به شام و عراق آمده اند ( معجم قبائل العرب : ج ٣ ص ١٢٢١.  اللباب : ج ٣ ص ٣٩٦ . ) .

ولادت سلیم دو سال قبل از هجرت در منطقه کوفه بوده ( تاریخ ولادت سلیم از آنجا بدست می آید که سلیم در حدیث ۳۴ کتاب تصریح می کند که در آخرین روز های جنگ صفّین در سال ٣٨ هجری چهل سال داشته است . در نتیجه سال تولد او ، دو سال قبل از هجرت می شود . برای دستیابی به تاریخ دقیق جنگ صفّین به کتاب (( صفّین )) نصر بن مزاحم : ص ٤٧٣ مراجعه شود ) ، و او هنگام وفات پیامبر (ص) دوازده سال داشته است .

سلیم در زمان حیات پیامبر (ص) و نیز بعد از آن حضرت در زمان حکومت ابوبکر در مدینه نبوده ، و در جریانات سقیفه و شهادت حضرت زهرا (س) شخصا حضور نداشته است . او در سنین نوجوانی که در حدود پانزده سال داشته در اوائل حکومت عمر و قبل از سال شانزدهم هجرت وارد مدینه شده است ( تعیین سال شانزدهم برای آن است که در این سال ، سلمان به عنوان حاکم مدائن از مدینه به آن شهر رفته است . از آنجا که سلیم احادیث بسیاری از سلمان و نیز در مجلسی که سلمان و ابوذر و مقداد هر سه حضور داشته اند نقل کرده ، باید ورود سلیم به مدینه چند سال قبل از حکومت سلمان در مدائن باشد ) .

سلیم در جوّ حاکم بعد از پیامبر (ص)

سلیم با ورود به مدینه متوجه جوّ حاکم و شرائط فرهنگی و علمی آن دوره خاصّ گردید . مردمی که اهل بیت پیامبرشان را رها کرده و بابِ مدینه علم ، امیرالمؤمنین (ع) را خانه نشین نموده بودند ، و راه جهل را پیش گرفته به جاهلیّت بر می گشتند .

از سوی دیگر حاکمین غاصب ، سیاست منع شدید از نقل و جمع و تدوین سنّت پیامبر (ص) را مطرح کرده بودند تا مردم را بکلی از دین و معارف آن بیگانه نمایند ، و فقط نامی از اسلام بر جامعه مسلمین حاکم باشد .

این وضع که در زمان ابوبکر ایجاد شده بود ، در حکومت عمر شدّت یافت و اقدام به حبس و تأدیب عاملین نشر معارف دینی نمود و نوشته های آنان سوزانده شد . سلیم بن قیس در سنین نوجوانی ، وارد چنین جوّ تاریک و رعب آوری شد .

جهاد علمی سلیم در زمان عمر

سلیم با دیدن چنین جوّ فکری ظلمانی ، مخفیانه دست بکار جمع آوری و تدوین تاریخ و معارف صحیح اسلام گردید . هدف او این بود که نسلهای آینده مسلمین از حقایق دینشان آگاه باشند ، و خیانتها و ضلالتهای حاکمان غاصب مردم را به جهنّم نکشاند ، چنانکه امام صادق (ع) می فرماید :

(( عُلَمَاءُ شِیعَتِنَا مُرَابِطُونَ فِی الثَّغْرِ الَّذِی یَلِی اِبْلِیسَ وَ عَفَارِیَتُه ، یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلیٰ ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا وَ عَنْ اَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ اِبْلِیسُ وَ شِیعَتُهُ النَّوَاصِبُ )) ( بحارالانوار : ج ٢ ص ٥ ح ٨) ، (( علمای شیعیان ما در مرزی هستند که در سوی دیگر آن ابلیس و دار و دسته اش هستند . اینان مانع از شیاطین می شوند که به ضعفای شیعیان ما حمله کنند ، و از اینکه ابلیس و پیروان ناصبی اش بر آنان مسلّط شوند )) .

سلیم برای رسیدن به این هدف ، پس از شناخت حقیقت ، ارتباط خود را با امیرالمؤمنین (ع) و اصحاب گرامش سلمان و ابوذر و مقداد و امثال آنان محکم نمود و از چشمه پر فیض اهل بیت علیهم السلام سیراب شد .

او به دور از چشم حاکمان ، آنچه از ایشان می شنید ثبت می کرد و جزئیات وقایع تاریخی را سؤال می کرد . در همان حال با صحابه دیگر هم تماس می گرفت و از آنان هم می پرسید ، تا بدینوسیله اسناد تاریخ را نزد دوست و دشمن محکم کرده باشد .

سلیم در زمان عثمان

در سال بیست و سوّم هجرت ، عثمان به حکومت رسید . در این زمان سلیم از اصحاب خاصّ امیرالمؤمنین (ع) به شمار می رفت و پنهانی به برنامه خود در ثبت حدیث و تاریخ ادامه  می داد ، در حالیکه ممنوعیّت های قبلی همچنان ادامه داشت و شدّت یافته بود .

در زمان عثمان ، سلیم همچنان ارتباط قوی با ابوذر و مقداد داشت در حالیکه سالها بین او و سلمان جدایی افتاده بود ، چه آنکه از سال ١٦ هجری سلمان به مدائن رفته و در آنجا از دنیا رفته بود .

در این سالها ، سلیم به همراه ابوذر در سفر حجّ حاضر شد و خطابه او در کنار کعبه را ثبت کرد و همراه او به مدینه بازگشت . همچنین در سال ٣٤ هجری که ابوذر به ربذه تبعید شد ، سلیم در آنجا به دیدن او رفت .

سلیم در زمان امیرالمؤمنین (ع)

پس از ٢٥ سال فشار فکری و اجتماعی ، در سال ٣٥ هجری امیرالمؤمنین (ع) خلافت را که حقّ الهی اش بود بدست گرفت ، و تا حدّ امکان در محو بدعتها و زدودن جوّ سیاه جهل و ظلمت از اجتماع مسلمانان سعی فرمود .

در همان اوایل حکومت حضرت ، آنانکه روش امیرالمؤمنین (ع) را نمی پسندیدند و در پی ادامه و تجدید بدعتهای ابوبکر و عمر و عثمان بودند و هوسهای شیطانی در سر می پروراندند ، در مقابل آن حضرت عَلَم مخالفت برافراشتند .

در اینجا سلیم همچنانکه با قلم به یاری حقّ مشغول بود ، جهاد خود را با شمشیر تکمیل نمود و شخصا در میدانهای جنگ حضور یافت و در صف اوّل مبارزین به عنوان ((شرطة الخمیس)) که فدائیان امیرالمؤمنین (ع) بودند به جنگ و جهاد پرداخت ، و در همان حال آنچه در میدان های جنگ دید در کتابش ثبت نمود . اینک سنّ سلیم به ٣٧ سالگی رسیده بود .

سلیم در جنگ جمل

سلیم بن قیس به همراه امیرالمؤمنین (ع) از مدینه به بصره آمد و از اوّل تا آخر جنگ جمل به عنوان یکی از پنج هزار فدائی امیرالمؤمنین (ع) در صفّ اوّل میدان جنگ شمشیر زد .

او در کتابش تعداد افراد لشکر در جنگ جمل ، و خصوصیّات افراد و کیفیت جنگ و آنچه بعد از آن در بصره اتفاق افتاد و حتّی خطابه امیرالمؤمنین (ع) بعد از جنگ را ثبت کرد .

سلیم در جنگ صفّین

در اواسط سال ٣٦ هجری ، سلیم به همراه امیرالمؤمنین (ع) از بصره به کوفه آمد و از آنجا در طلیعه لشکر آن حضرت عازم صفّین شد ، و تا سال ٣٨ که جنگ صفّین ١٧ ماه ادامه داشت حاضر در جنگ بود . همچنین در جنگ                    (( یوم الهریر )) که شدید ترین و آخرین روز جنگ صفّین بود و در یک شبانه روز بیش از هفتاد هزار نفر بقتل رسیدند ، سلیم شخصا حضور داشت و حدودا چهل سال از عمر او می گذشت .

او در کتابش ، مکاتبات امیرالمؤمنین (ع) را با معاویه به دقت ثبت کرد و خطابه های آن حضرت در جنگ را نوشت . همچنین کیفیت جنگ هریر و داستان حکمین و بر نیزه نمودن قرآن ها را در کتابش نوشت . در بازگشت از صفّین هم در قضیه راهبی که مسلمان شد و کتابهای حضرت عیسی (ع) را به امیرالمؤمنین (ع) تحویل داد حاضر بود و تمامی جریان را در کتابش نوشت .

او در اواخر سال ٣٨به ملاقات امام سجّاد (ع) مشرّف شد که در سنّ شیر خوارگی در محضر امیرالمؤمنین (ع) بود . در همین ایام به مدائن رفت و در آنجا با حذیفه ملاقات کرد .

سلیم در جنگ نهروان تا شهادت امیرالمؤمنین (ع)

در سال چهلم هجرت که جنگ نهروان واقع شد سلیم در آن شرکت داشت و مطالبی از آن واقعه را در کتابش ثبت کرد .

پس از آن ، سلیم در کوفه به همراه امیرالمؤمنین (ع) برای جنگ تازه ای با معاویه آماده می شد که در ماه رمضان همان سال شهادت آن حضرت پیش آمد . چنین حادثه ای برای شخصی همچون سلیم بس دردناک بود .

او که از اولیاء امیرالمؤمنین (ع) بود در سه روز آخر عمر شریف آن حضرت ملتزم حضور بود ، و وصیّت نامه حضرتش را به نقل از لبان مبارک آن حضرت نوشت .

سلیم در زمان امام حسن مجتبی (ع)

پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع) ، سلیم از اصحاب وفادار امام مجتبی (ع) بود . هنگامی که معاویه به عنوان صلح وارد کوفه شد سلیم حاضر بود ، و خطابه آن حضرت در مقابل معاویه را ثبت کرد .

در طول حکومت معاویه ، سلیم فعالیّت علمی خود را ادامه داد و بدعتها و جنایات معاویه ، و نیز اقدامات او در وضع و تحریف احادیث را به دقت در کتابش ثبت کرد .

سلیم در زمان امام حسین (ع)

پس از شهادت امام مجتبی (ع) ، سلیم از ملتزمین و خواصّ اصحاب حضرت سیّد الشهداء (ع) بود ، و سن او در این هنگام حدود ٥٠ سال بود .

از سال ٤٩ هجری که زیاد از طرف معاویه حاکم کوفه شد سلیم توانست با تقیّه کامل ، خود را از شرّ او حفظ کند ، و حتّی با ایجاد ارتباط مخفیانه با نویسنده زیاد ، نامه سرّی معاویه را استنساخ کرد و آن را به عنوان یک سند تاریخی مهم ثبت کرد که احدی غیر از سلیم بر آن دست نیافته است .

در سال ٥٠ هجری که معاویه به بهانه حج به مدینه آمده بود ، سلیم هم از کوفه به مدینه آمد و گزارشی از سفر معاویه به مکه و مدینه و اقدامات او بر علیه شیعه تهیه کرد .

در سال ٥٨ هجری ( دو سال قبل از مرگ معاویه ) ، امام حسین (ع) در منی بیش از ٧٠٠ نفر از صحابه و تابعین را جمع کرد و برای آنان خطابه ای بر علیه معاویه ایراد کرد . سلیم در آن مجلس حضور داشت و فرمایشات حضرت را به طور کامل در کتابش نوشت . در این ایام بیش از شصت سال از عمر سلیم می گذشت .

در سال ٦١ هجری که مصیبت عظمیٰ یعنی شهادت امام حسین (ع)اتفاق افتاد ، در صفحات تاریخ مطلبی از احوال سلیم دیده نمی شود . به احتمال قوی او هم از زندانیان ابن زیاد بوده است که نتوانستند امام (ع) را یاری کنند .

سلیم در زمان امام زین العابدین و امام باقر علیهما السلام

پس از شهادت حضرت سیّد الشهداء (ع) سلیم از اصحاب امام سجّاد (ع) گردید و در حضور آن حضرت خدمت امام باقر (ع) را هم که در سنین هفت سالگی یا بیشتر بودند درک کرد .

در این سالها که در حجاز جریان ابن زبیر و در عراق جریان مختار ادامه داشت ، در کتاب سلیم و تاریخچه زندگی او مطلبی نمی بینم ، ولی ظاهرا تا زمان حجاج سلیم در کوفه بوده است .

تألیف و زندگی علمی سلیم

با نزدیک شدن به سالهای آخر عمر سلیم ، بسیار بجاست فعالیّت های علمی شصت ساله او را مورد بازنگری قرار دهیم ، و از لابلای آن اخلاق و روحیات او را بررسی می کنیم .

سلیم بن قیس به عنوان یک مؤلف ، از آن جهت مورد توجه خاص است که در اکثر مطالب کتابش شخصا حضور داشته و یا از کسانی که شخصا حضور داشته اند نقل کرده است ، و در نقل خود جز موثّقین به کسی اعتماد نکرده است .

با در نظر گرفتن این مطلب ، گردآوری و تألیف کتاب سلیم در چهار دوره انجام گرفته که به صورت زیر قابل توضیح است :

از آنجا که سلیم از اوّل راه حق را تشخیص داد ، توانست با امیرالمؤمنین (ع) و اصحاب خاصّ آن حضرت یعنی سلمان و ابوذر و مقداد و امثال ایشان ارتباط قوی برقرار کند . مطالبی که در طول ٣٠ سال مستقیما از ایشان نقل کرده یک چهارم کتاب او را تشکیل می دهد .

از اوائل حکومت عمر ، سلیم شخصا در بسیاری از وقایع حضور داشت و شاهد بسیاری از بدعت گذاری های عمر و نیز احتجاجات امیرالمؤمنین (ع) بر علیه حاکمین بود که ربع دوّم کتابش به این دوره مربوط می شود .

طی پنج سال خلافت ظاهری امیرالمؤمنین (ع) سلیم شاهد جنگهای جمل و صفین و نهروان و نیز بسیاری از خطبه های آن حضرت بوده و آنها را ثبت کرده است . این بخش هم ربع دیگری از کتاب او را تشکیل می دهد .

بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع) از سال ٤٠ تا سال ٧٦ که سلیم از دنیا رفت ، در اثر جوّ وحشتناکی که معاویه بر علیه شیعیان حاکم کرده بود سلیم توانست فقط گوشه هایی از وقایع آن دوره را در کتابش ثبت کند ، و این بخش ربع چهارم کتاب اوست .

بنابراین می توان اذعان داشت که سلیم قسمت اعظم کتابش را از سال دوازدهم هجری تا سال ٤٠ نوشته که از چهارده سالگی تا چهل و دو سالگی او می شود و یک چهارم بقیه را در طول ٣٤ سال اخیر عمرش نوشته است .

روحیات و اخلاقیات سلیم

در یک جمع بندی از زندگانی سلیم می توان روحیات و اخلاقیات او را چنین تحلیل کرد :

بسیار کم اند افرادی که بتوانند مرد میدان شمشیر باشند و درهمان حال در میدان های علم و قلم گام نهند ، چرا که هریک از دو جهت اقتضای روحی خاصی دارد و جمع بین هر دو را مشکل می نماید .

سلیم بن قیس از کسانی است که این دو جنبه در او جمع شده است . او با قدم در میدانهای هولناک جنگ های جمل و صفین و نهروان ، وظیفه خطیر خود را در جنبه های عقیدتی و عملی به انجام رساند . در حالیکه قبل از آن و همزمان با جنگها و بعد از آن دست از فراگیری معارف و تاریخ و نیز تألیف و تدوین آنها برنداشت و در نتیجه این یادگار گرانقدر را برای ما باقی گذاشت .

از سوی دیگر ، او صاحب همتی بلند و تلاشی بی وقفه بود و کتاب حاضر نتیجه سعی و کوشش بی امان او در طول ٦٠ سال است .

از همه اینها گذشته دو روحیّه بسیار مهم در سلیم بوده که در سایه آن توانسته است چنین کتابی تألیف نماید و آن را حفظ کند و به نسلهای بعد از خود برساند .

اوّل : کتمان و اجتناب از شهرت

با توجه به اینکه سلیم فقط در پنج سال حکومت امیرالمؤمنین (ع) آزاد بوده و قبل و بعد از آن در شرایط اختناق بسیار شدیدی بسر می برده ، پیدا است که جز با حالت کتمان نمی توان چنین کتابی را تألیف کرد . در حکومت عمر و عثمان که تدوین حدیث به هر صورتی ممنوع بود ، سلیم نه تنها کتابی تدوین کرد بلکه مطالب آن هم بر ضد حکومت وقت بود ، که اگر از کار او مطلع می شدند هم خود او و هم کتابش را نابود می کردند !

بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع) که بار دیگر اختناق شدید اجتماعی بر علیه شیعیان در دوران معاویه و یزید و مروانیان حاکم شد ، سلیم آن قدر در کتمان کار خود با مهارت عمل کرد که توانست اضافه بر حفظ کتاب خود و ادامه تدوین آن ، از اسرار معاویه هم اطلاع پیدا کند و آنها را در کتاب خود ثبت کند که نامه محرمانه معاویه به زیاد از نمونه های آن است .

دوّم : دقت و جستجو در ثبت مطالب

این اخلاق که باید همراه تألیف باشد در سلیم به حد بالایی وجود داشت ، آن هم در عصری که هنوز قواعد مفصلی برای تألیف کتاب مطرح نبوده است .

سلیم هنگام یادگیری مطالب ، سؤالاتی را که احتمالا بذهن خطور می کند شخصا مطرح می کرد و جواب آنها را نیز می گرفت . از سویی زمان روایت و مکان آن و شرایطی که در آن اتفاق افتاده همه را ثبت می نمود . او برای اطمینان و محکم کاری ، مطالب را بر ائمّه علیهم السلام عرضه می کرد تا یکبار دیگر از صحّت آن اطمینان حاصل کند .

سلیم برای بدست آوردن جزئیّات بیشتر قضایا ، یک جریان را از چند نفر سؤال می کرد و به مسافرت هایی اقدام می نمود . او سؤالات مهمّی در جنبه های عقیدتی از ائمّه علیهم السلام پرسیده و جواب آنها را ثبت کرده است . حتی گاهی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام درباره کار ها و بدعتهایشان سؤال می کرد و از زبان خودشان اقرار می گرفت .

هرگاه سلیم متوجه یک واقعه مهم در بلاد اسلامی می شد سعی می کرد شخصا حاضر شود تا دقیقا آنچه اتفاق می افتد ثبت نماید که حضور او در سفر معاویه به مدینه از نمونه های آن است .

پس از چنین زحمات طاقت فرسا و تلاش بی وقفه ، و نیز در سایه کتمان شدید و دقت کامل در ثبت و ضبط قضایا ، اینک سلیم ثمره شصت سال زحمتش را در مقابل خود می بیند . و در این حال با آخرین ضربه از طرف دشمنان امیرالمؤمنین (ع) رو به رو می شود . اینک سلیم و کتابش با چنگال خون آشامی همچون حجّاج رو به رو هستند ، و این سلیم است که باید آخرین تصمیم را بگیرد .

سلیم در زمان حجّاج

در سال ٧۵ هجری ،  حجاج بن یوسف سقفی از طرف عبدالملک بن مروان حاکم عراق شد و وارد کوفه گردید.  از اولین کسانی که حجاج سراغشان  را گرفت سلیم بن قیس بود ،  چرا که سابقه او با امیرالمؤمنین (ع) روشن بود .

به همین جهت با ورود حجاج  ،  سلیم بن قیس به همراه کتابش از  عراق فرار کرد و به ایران آمد تا در سرزمین فارس در نزدیکی شیراز به شهر بزرگی به نام (( نوبندجان )) ( این شهر در آن زمان بسیار بزرگ و خوش آب و هوا بوده است . هم اکنون از این شهر روستایی بنام ((نوبندگان )) بین شیراز و فسا باقی مانده است ) رسید . سلیم در این تبعید ناخواسته که علّتی جز ولایت امیرالمؤمنین (ع) نداشت ، هفتاد و هفت سالگی عمر خود را می گذراند .

ارتباط سلیم با ابان ابی عیّاش در ایران

در شهر نوبندجان ، سلیم با جوانی که ١٤ سال از عمرش می گذشت و نامش (( ابان )) بود ملاقات کرد . البته جنبه آشنایی بین سلیم و ابان برای ما معلوم نیست که آیا فامیل بوده اند و یا سابقه دوستی داشته اند یا یک اتفاق و تصادف بوده است . ولی به هر حال سلیم در حانه پدری ابان بن ابی عیّاش اقامت کرد .

ابان در آن سنین قرائت قرآن را آموخته بود ولی از آنچه بعد از پیامبر (ص) بر اهل بیت علیهم السلام رفته بود آگاهی نداشت ، چرا که در طول پنجاه سال پس از فتح مناطق فارس و توابعش ، همان دین منسوخ از طرف حاکمان به مردم تفهیم شده بود .

در چنین شرائطی ، مردی همچون سلیم نعمتی عظیم برای ابان بود که حقایق دینی را از او بگیرد ، و آنچه را ندیده از شاهد عینی بپرسد .

سلیم هم در فکر کسی بود که بتواند امانت بزرگ و ثمره عمرش را به خوبی حفظ کند و آن را سالم به نسلهای بعد منتقل کند . لذا به فکر تربیت عقیدتی ابان افتاد و آهسته آهسته او را با حقایق گذشته تاریخ اسلام آشنا کرد و وقایع بعد از پیامبر (ص) را برای او تشریح نمود و بدینوسیله او را متوجه شرائط موجود نمود .

ابان درباره مدتی که با سلیم معاشرت داشته چنین می گوید :

(( او پیرمردی اهل عبادت بود و چهره ای نورانی داشت . بسیار پر تلاش ، صاحب نفسی بزرگوار و حزنی طولانی بود . او استتار را دوست می داشت و از اشتهار پرهیز می کرد )) .

سلیم هم درباره ابان گفته است :

(( من با تو معاشرت داشتم و جز آنگونه که دوست می داشتم چیزی ندیدم )) .

بدین ترتیب شرائط عقیدتی و فکری بین ابان و سلیم برای تحویل کتاب آماده شده بود .

تصمیم سلیم درباره کتاب

دیری نگذشت که سلیم احساس کرد در سرزمین غربت ، عمرش به پایان خود نزدیک می شود و مهم ترین مسئله برای او حفظ کتابش بود . کتابی که سر تا سر آن بیان مظلومیت اهل بیت علیهم السلام و افشای بدعتها و جنایات غاصبین خلافت بود و می توانست چراغ هدایتی برای نسلهای آینده باشد تا بتوانند دوستان را از دشمنان تشخیص دهند .

سلیم نگران کتابی بود که با تمام وجود در راه تألیف و حفظ آن فداکاری کرده بود و مطالب آن را به طور شفاهی از خود معصومین علیهم السلام یا از اصحابشان گرفته بود . کتابی که در بردارنده نکات و گوشه های بسیار دقیقی از تاریخ اسلام بود و او در بدست آوردن آنها زحمت فراوان کشیده بود . کتابی که در یک نگاه مجموعه ای از معارف و تاریخ اسلام بود که می بایست به عنوان پایه تولّی و تبرّی تلقی شود .

در مسائل مربوط به تولّی شامل مطالبی همچون امامت دوازده امام علیهم السلام و ذکر نام ایشان ، فضائل اهل بیت علیهم السلام ، احتجاج ها و اتمام حجت های امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام و اصحابشان در مقابل غاصبین خلافت و بیانات کاملی از ائمّه علیهم السلام در معارف اسلام بود .

از سوی دیگر در جنبه های تبرّی شامل پیشگوئی های پیامبر (ص) درباره اختلافات امّت و فتنه های بعد از آن حضرت و نیز درباره ظلم قریش و غصب حقوق اهل بیت علیهم السلام ، رفتار منافقین در زمان پیامبر (ص) ، اخبار مفصّلی از غصب خلافت و شهادت حضرت زهرا و حضرت محسن (ع) ، ذکر مطاعن غاصبین خلافت بخصوص اصحاب صحیفه ملعونه ، گوشه های مهمّی از جنگ های جمل و صفّین و نهروان ، اخباری از فتنه های معاویه بعد از    امیرالمؤمنین (ع) و جنایات او نسبت به شیعیان بود .

از یک سو با توجه به محتوای کتاب ممکن بود در دسترس ماندن آن ، آن را بدست نا اهلان برساند و مسئله‌ ای ایجاد کند ، و از سوی دیگر از بین بردن آن به قیمت نابود کردن زحمات پر ارزش او بود .

به همین جهت سلیم گاهی به فکر از بین بردن کتابش می افتاد ، ولی اقدامی نمی کرد زیرا متوجه بود که چنین سرمایه علمی گرانبها را نباید بدست تلف سپرد ، و از سوی دیگر در پی کسی بود که بتواند امانتش را به او بسپارد .

بالاخره فردی که توانست به عنوان حافظ کتابش به او اعتماد کند کسی جز ابان بن ابی عیّاش تربیت شده خود سلیم نبود .

وصیّت سلیم و تحویل کتاب به ابان

سلیم پس از فرار از شرّ حجاج و ورود به شهر نوبندجان بیش از یک سال دوام نیاورد و بیمار شد .  همینکه آثار مرگ را در خود دید مخفیانه مسئله کتابش را با ابان در میان گذاشت و سرگذشت خود را در تألیف کتاب برای او تشریح کرد و او را متوجه این نکته نمود که مطالب این کتاب برای جامعه ای که با سیره ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه پرورش یافته اند قابل تحمّل نخواهد بود و نباید در دسترس هر نااهلی قرار بگیرد .

بعد از آن ، طی برنامه ای دقیق کتاب خود را رسما به او تحویل داد که مراحل آن چنین بود :

اولا : ابان را از نظر اعتقادی و امانتداری مورد آزمایش قرار داد و از هر دو جهت مطمئن شد .

ثانیا : سه شرط اساسی با ابان قرار داد و در مورد آنها عهد و پیمان الهی از او گرفت ، که آنها از این قرارند :

یک : تا سلیم زنده است از کتاب و مطالب آن به کسی خبر ندهد .

دو : پس از رحلت او نیز کتاب و مطالبش را جز به موثّقین از شیعه خبر ندهد .

سه : هنگام مرگ کتاب را به شخصی موثّق و دیندار از شیعه بسپارد .

ثالثا : تمام کتاب را برای ابان قرائت کرد و او به دقت گوش فرا داد تا در مطالب آن جای ابهامی نماند .

رابعا : با دست مبارکش کتاب را بطور رسمی بدست ابان داد و به عبارت دیگر آن را تحویل او داد تا در ادای امانت وظیفه خویش را بطور کامل به انجام رسانده باشد .

وفات سلیم بن قیس

در اواخر سال ٧٦ هجری ، سلیم در شهر نوبندجان فارس در سن ٧٨ سالگی بدرود حیات گفت و ظاهرا در همان شهر به خاک سپرده شد . ( تعیین سال ٧٦ به عنوان سال رحلت سلیم از مجموعه قرائن زیر بدست آمده است :

حجاج در سال ٧٥ هجری به عنوان حاکم عراق وارد کوفه شد . طبق تصریح ابان در سرآغاز کتاب سلیم ، حجاج پس از ورود به عراق فورا سراغ سلیم را گرفته و سلیم هم بی وقفه فرار کرده و به نوبندجان آمده است . همچنین ابان تصریح می کند که پس از ورود به نوبندجان دیری نپایید که سلیم از دنیا رفت . بنابراین از سال ٧٥ زمان زیادی نگذشته که سلیم از دنیا رفته که اگر حداکثر حساب کنیم سال ٧٦ می شود ) .

او در حالیکه بیش از شصت سال از عمر شریفش را در راه احیاء ولایت اهل بیت علیهم السلام سپری کرده بود بدیدار موالیانش شتافت و این یادگار بزرگ را از خود بر جای گذاشت . رحمت خدا بر روان پاکش باد .

کتاب سلیم در نوبندجان و بصره

پس از سلیم ، ابان بن ابی عیّاش در نوبندجان به مطالعه کتاب سلیم پرداخت ، و آنچه درباره مطالب کتاب از او شنیده بود شخصا دریافت . به همین جهت تصمیم گرفت به شهر های بزرگ اسلامی سفر کند تا آگاهی بیشتری درباره دینش پیدا کند .

او کتاب سلیم را به همراه خود برداشت و عازم بصره نزدیک ترین شهر به منطقه فارس شد در بصره کتاب سلیم را به حسن بصری نشان داد ، و او پس از مطالعه کتاب مطالب آن را مورد تأیید قرار داد و گفت : (( تمام احادیث آن حق است که از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) و غیر ایشان شنیده ام )) .

ابان ، بصره را به عنوان وطن دوّم خود انتخاب نمود و طبق قوانین آن عصر خود را به طایفه ((بنی عبدالقیس)) ملحق نمود و نام او در شمار آن قبیله ثبت شد .

کتاب سلیم در مکه و مدینه

ابان از بصره به همراه کتاب سلیم عازم سفر حج شد . او در مکه با بیش از صد نفر از اصحاب پیامبر (ص) و تابعین ملاقات کرد و از آنان احادیثی فرا گرفت .

بعد از آن ، مقصد او رسیدن به حضور امام زین العابدین (ع) بود تا هر سؤال و مشکلی دارد از امام زمانش بپرسد و از حجت خدا فرا گیرد ، و این برای اطمینان کامل خود و نسلهای آینده بود و برای اینکه هرگونه سؤال اعتقادی برایش حل شود .

کتاب سلیم در محضر امام زین العابدین (ع)

ابان در حالیکه کتاب سلیم را همراه داشت خدمت امام سجّاد (ع) رسید . ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمة دو صحابی پیامبر (ص) نیز در خدمت حضرت حضور داشتند .

او کتاب سلیم را خدمت آن حضرت تقدیم نمود ، تا کلامی درباره کتاب و مؤلّفش از آن حضرت بشنود .

امام (ع) دستور دادند تا کتاب سلیم نزد آن حضرت قرائت شود . ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمة ، سه روز ، - از صبح تا شب - در حضور امام زین العابدین (ع) می نشستند و کتاب را می خواندند و آن حضرت استماع می فرمودند .

این برنامه ، عنایتی بس عجیب را در شأن این کتاب می رساند که امام معصوم علیهم السلام سه روز بنشیند تا کتاب یکی از اصحابش را که از دنیا رفته در محضرش بخوانند . قرائت کنندگان هم دو نفر از بزرگان اصحاب پیامبر (ص) بودند که تا آن زمان حیات داشتند . اهمیّت دیگر مطلب اینکه امام (ع) بدون قرائت هم می توانستند مطلبی درباره کتاب بفرمایند ، ولی شکل رسمی قرائت را اجرا کردند تا هیچ شبه ای در بین نماند و همه بدانند آن حضرت کلمه کلمه کتاب را مورد توجه قرار داده اند .

پس از قرائت کامل کتاب ، همه در انتظار سخن امام (ع) بودند . لبان مبارک حضرت با کلامی نورانی در شأن سلیم و کتابش گشوده شد و فرمودند :

(( سلیم راست گفته است ، خدا او را رحمت کند . همه این ها احادیث ما است که نزد ما شناخته شده است )) .

این سخن در حقیقت امضا و مهر تأیید الهی از لسان حجة الله بود ، که اصالت و اعتبار کتاب سلیم را به ثبت رسانید و آن را جاودانی ساخت و سندی محکم برای این کتاب بنیادی اسلام گردید .

ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمة هم گفتند : (( تمام احادیث آن را از امیرالمؤمنین (ع) و از سلمان و ابوذر و مقداد شنیده ایم )) .

پس از آن ، ابان سؤال مهمّی در رابطه با کتاب خدمت امام (ع) مطرح کرد و عرضه داشت : اکنون که مطالب آن صحیح و مورد تأیید است ، پس تکلیف امّت اسلامی چه می شود که اکثرشان از راه شما اهل بیت منحرفند ؟ آیا واقعا همه آنانکه دین شما اهل بیت را نپذیرفته اند در هلاکت اند ؟

امام (ع) در پاسخ به این سؤال ، دو حدیث متواتر بین همه مسلمانان را مطرح کردند و فرمودند: آیا این حدیث را شنیده ای که پیامبر (ص) فرموده است :

(( مَثَل اهل بیت من چون کشتی نوح است که هرکس بر آن سوار شد نجات یافت و هرکس بر جای ماند هلاک شد ، و مَثَل اهل بیتم همچون باب حطّه در بنی اسرائیل است )) ؟ ( ((باب حطّه)) در بنی اسرائیل دری بوده که همه باید هنگام عبور از آن در مقابل خدای عزوجل سر تعظیم فرود می آوردند . اهل بیت علیهم السلام از این جهت به ((باب حطّه)) تشبیه شده اند که همه مردم باید در مقابل ایشان سر تعظیم فرود آورند و سخن ایشان را بپذیرند ، تا بدینوسیله در مقابل خداوند اظهار تعظیم و خضوع نموده باشند . به بحارالانوار : ج ١٣ ص ١٨٠ - ١٨٥ ) . ابان اقرار کرد که این حدیث را بطور متواتر به نقل از پیامبر (ص) شنیده است .

ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمة گفتند : ما هم این حدیث را از لبهای مبارک پیامبر (ص) شنیده ایم .

حضرت فرمود : آیا همین حدیث نگرانی و تعجّب ترا حلّ نمی کند ؟ یعنی اگر اهل بیت علیهم السلام تنها راه نجات هستند و همه امّت فقط باید در مقابل آنان سر تعظیم فرود آورند ، پس این راهی که امّت اسلامی در پیش گرفته اند و از این کشتی نجات تخلف ورزیده و در مقابل هر کسی جز ایشان سر تعظیم فرود آورده اند ، آیا نتیجه ای جز هلاکت در بر خواهد داشت ؟ پس هیچ تعحبی ندارد که معتقد باشیم آن عده از امّت اسلامی که مهم ترین دستور پیامبر خود را که پیروی از اهل بیت علیهم السلام است رها کرده اند ، راه جهنم را پیش گرفته اند و خود را به هلاکت انداخته اند .

از این رهگذر معلوم می شود که کتاب سلیم با محتوای شیعی آن ، به راحتی می تواند تکلیف بقیه فِرَق اسلامی را تعیین کند ، و این را قبل از کتاب سلیم احادیث متواتر منقول از پیامبر (ص) تعیین نموده است .

به هر حال ، این مجلس پس از سه روز با این نتیجه گرانبها در مورد سلیم و کتابش پایان یافت ، و اینکه ابان پس از چند روز به همراه کتاب سلیم به بصره باز می گردد .

جهاد علمی ابان

ابان پس از بازگشت به بصره ، بدون آنکه تشیّع خود را علنی کند با محدّثین بزرگ و علمای دینی آن عصر ارتباط بر قرار کرد و از آنان حدیث اخذ می کرد ، تا کم کم در شمار محدّثین و معتمدین زمان خود درآمد ، به طوریکه طایفه بنی عبدالقیس بوجود فقیهی چون او افتخار می کردند .

ابان در همین حال ، ارتباط خود را با امام سجّاد (ع) و اصحاب آن حضرت حفظ کرده بود ، و بدور از چشم دشمن با آنان رفت و آمد داشت .

در آغاز قرن دوّم هجری که ممنوعیّت تدوین حدیث رسما لغو شد ، محدّثین و مورّخین آزادانه به انتشار آنچه جمع کرده بودند پرداختند و بدین ترتیب ده ها کتاب تألیف شد . ولی چه انتظاری می توان داشت از جامعه ای که حدود یک قرن راه انحراف را آموخته بودند و هرچه به عنوان دین فرا گرفته بودند سبّ و شتم و لعن اهل بیت علهیم السلام بود ؟! آیا این آزادی نشر حدیث ، نتیجه ای جز انتشار میراث عُمَر و معاویه ثمر دیگری داشت ؟! آیا کتابهای تدوین شده در آن شرائط جز مجموعه ای از اکاذیب بود ؟

البته در چنین فرصتهایی ، ائمّه علیهم السلام و همچنین اصحابشان حداکثر استفاده را بردند و تا حدّی معارف اصیل تشیّع را در معرض دید جهانیان قرار دادند ، که ابان بن ابی عیّاش نیز از این زمره به حساب می آمد .

درگیری ابان با علمای مخالف شیعه

در این گیرو دار ، حاکمان و نیز علمای مخالفین متوجه انتشار و مقبولیّت معارف شیعه در بین مردم شدند ، ولی کمی دیر شده بود که بتوانند مانع آن شوند . لذا برای ایجاد سدّ در مقابل چشمه زلال معارف اهل بیت علیهم السلام اقدام به دو کار اساسی نمودند :

اولا : از طریق علمای معروف خود ، تهمتهای ناروا به علمای شیعه نسبت می دادند که کم ترین آن نسبت نسیان و عدم دقت بود .

ثانیا : خود تشیّع را به عنوان یک جرم به حساب می آوردند ، و به مجرد تشیّع راوی حدیث را ساقط می کردند اگر چه موثّق بودن حدیث او مورد قبول بود .

از جمله کسانی که به این تهمت ها مبتلا شد ، ابان بن ابی عیّاش بود . او که تا دیروز مورد اعتماد بزرگان علمای مخالفین واقع شده بود و صدها حدیث به نقل از او روایت کرده بودند و از نظر تقوا و عبادت هم او را در درجه بالایی قبول داشتند و به وجود او افتخار می کردند ، به محض اینکه از تشیّع او - که عمری آن را مخفی کرده بود - مطّلع شدند شروع به طعن و تعرّض به شخصیّت او نمودند و سخنان ناروا در حق او شایع ساختند و یکباره از او کناره گرفتند . این اهانتها پس از مرگ او نیز ادامه یافت تا آنجا که آثار این خیانت در صفحات تاریخ باقی ماند و بسیاری از آنانکه به امثال شعبة بن حجاج و سفیان ثوری اعتماد می کردند ، طعن های آنان را هم علیه ابان می پذیرفتند ، ولی علمای شیعه در طول تاریخ با اعتماد کامل بر او کتاب سلیم را به نقل از او روایت می کرده اند .

تحقیق کتاب سلیم بدست ابان

ابان بن ابی عیّاش در طول زمانهایی که در بصره یا غیر آن با ائمّه علیهم السلام و اصحابشان تماس داشت ، آنچه در رابطه با کتاب سلیم و مطالب آن بدست می آورد در محل مناسب آن اضافه می کرد . تأییدات ائمّه علیهم السلام را نسبت به احادیث کتاب ثبت می کرد ، و در چند مورد احادیث جدیدی که ارتباطی با احادیث سلیم داشت به آن اضافه می نمود .

البته در همه این موارد کاملا مشخص می کرد که چه مقدار از حدیث از طرف او اضافه شده است . بدین ترتیب نسخه های کتاب سلیم که اکنون در دست ما است ، شامل تحقیقات ابان ، اوّلین ناقل آن از سلیم است که در حضور ائمّه علیهم السلام انجام داده و به کتاب ملحق نموده است ( برای نمونه به احادیث ٦ ، ١٠ ، ١٢ ، ٣٧ و ٥٨ ملاحظه شود ) .

ابان در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام

در زمان امام زین العابدین (ع) ابان از اصحاب آن حضرت به شمار می آمد ، و پس از شهادت آن حضرت در زمره اصحاب امام باقر (ع) بود و با اصحاب آن حضرت ارتباط قوی داشت . بعد از آن حضرت در شمار اصحاب امام صادق (ع) در آمد و از علمای بزرگ شیعه بود ، و تا آن لحظه به خوبی از عهده حفظ کتاب سلیم برآمده بود .

انتقال کتاب از ابان به ابن اذینه

در این حال که عُمْرِ ابان از ٧٠ می گذشت در فکر کسی بود که بتواند کتاب سلیم را به او تحویل دهد تا وصیّت سلیم را به خوبی عمل کرده باشد .

اتفاق عجیبی که در سال ١٣٨ هجری در ٧٦ سالگی ابان اتفاق افتاد این بود که یک شب سلیم را در عالم رؤیا دید . سلیم نزدیکی مرگ او را خبر داد و گفت :

((ای ابان ، تو در این روز ها از دنیا می روی ، درباره امانت من تقوی پیشه کن و آن را ضایع مکن و به وعده ای که به من در مورد کتمان آن داده ای عمل کن ، و آن را جز نزد مردی از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) که صاحب دین و آبرو باشد مسپار)) .

این خواب از رؤیا های صادقه بود ، چه آنکه یکماه از آن نگذشته ابان از دنیا رفت . در پی این رؤیا ، ابان خود را در مقابل بزرگترین مسؤلیّت عُمْرِ خود دید . او برای تحویل کتاب سلیم ، عمر بن اذینه بزرگ علمای شیعه در بصره را انتخاب کرد که یکی از اصحاب امام صادق (ع) بود و بعد از آن حضرت در شمار اصحاب امام موسی کاظم (ع) در آمد .

از آنجا که ابان و ابن اذینه هر دو از طایفه ((بنی عبدالقیس)) بودند ، احتمال می رود ارتباط نزدیک آن دو از این جهت هم باشد ، گذشته از جنبه عقیدتی که اصل علّت ارتباط بود .

صبح آن شب که ابان سلیم را خواب دید با ابن اذینه ملاقات کرد و رؤیای شب گذشته را و نیز اجمالی از تاریخچه کتاب را با او در میان گذاشت . سپس کتاب را رسماً به او تحویل داد و او هم مانند سلیم تمام کتاب را برای ابن اذینه قرائت کرد .

بدین ترتیب ، امانت سلیم را به بزرگ مردی از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) که مورد اعتماد بود سپرد و دقیقا به وصیّت سلیم عمل کرد . ناگفته نماند که ابان مطالب کتاب سلیم را در طول عمرش برای افراد مورد اعتمادی نقل کرده ، ولی کتاب را فقط به ابن اذینه تحویل داده است .

وفات ابان بن ابی عیّاش

بیش از یکماه از تحویل کتاب سلیم به ابن اذینه نگذشته بود که ابان در ماه رجب سال ١٣٨هجری در بصره از دنیا رفت ، و به حقّ مسئولیّت بزرگ خود در مورد کتاب را به خوبی به انجام رساند .  رحمت خدا بر روح پاکش باد .

کتاب سلیم در دست محدّثین بزرگ

تا این مرحله کتاب سلیم ، از دست مؤلّف عظیم الشأن آن به عالمی بزرگ چون ابان بن ابی عیّاش ، و از دست او به بزرگ علمای شیعه در بصره یعنی ابن اذینه منتقل شد . اکنون مراحل بعدی در حفظ کتاب او را پی می گیریم :

کتاب سلیم پس از وفات ابان ، توسط ابن اذینه به دست هفت نفر از بزرگان محدّثین رسیده است : ابن ابی عمیر ، حماد بن عیسی ، عثمان بن عیسی معمر بن راشد بصری ، ابراهیم بن عمر یمانی ، همام بن نافع صنعانی ، عبدالرزاق بن همام صنعانی .

این عدّه از نسخه اصلی نسخه برداری کردند ، و از آنجا که با یکدیگر معاصر بودند احادیث کتاب را گاهی به نقل از یکدیگر و گاهی از خود نسخه نقل می کردند . اینان ناقلین اوّلیه نسخه کتاب سلیم بودند که نسخه های بعد ، از روی نسخه های آنان استنساخ شده و تا امروز بدست ما رسیده است .

با توجه به مدارک موجود ، محدّثینی که در مراحل بعد کتاب سلیم به دستشان رسیده معرفی می کنیم : اسانیدی که امروزه کتاب سلیم را برای ما نقل می کند به هفت سند منتهی می شود . چهار سند آن به شیخ طوسی ، و یک سند آن به محمد بن صبیح بن رجا ، و یک سند به ابن عقده ، و یک سند به شیخ کشّی ، و یک سند به حسن بن ابی یعقوب دینوری منتهی می شود .

این هفت سند به سه نفر از بزرگان محدّثین یعنی ابن ابی عمیر و حماد بن عیسی و عبدالرزاق بن همام - که قبلا نامشان ذکر شد - بر می گردد . یعنی نسخه های کتاب سلیم نزد این سه نفر بوده و بدست ایشان انتشار یافته است که توضیح آن چنین است :

اوّل : نسخه عبدالرزاق ، که به چهار طریق به دست ما رسیده است : طریق ابن عقده متوفّای ٣٣٣ ، طریق محمد بن همام بن سهیل متوفّای ٣٣٢ ، طریق حسن بن ابی یعقوب دینوری متوفّای قرن سوم ، طریق ابوطالب محمد بن صبیح بن بن رجا در دمشق سال ٣٣٤ .

نسخه سوّم و چهارم تا امروز متداول است و نسخه هایی از آن هم اکنون در کتابخانه های خطّی موجود است .

دوّم : نسخه حماد بن عیسی ، که از طریق شیخ طوسی و شیخ نجاشی با اسناد متّصل برای ما نقل شده است .

سوّم : نسخه ابن ابی عمیر ، که از طریق شیخ طوسی با اسناد متّصل به دست شیخ حرّ عاملی و علّامه مجلسی رسیده است . هم اکنون نسخه هایی از آن در کتابخانه های خطّی وجود دارد و چاپهای اوّل کتاب سلیم هم از روی همین نسخه ها انجام شده است .

سلسله متّصل علماء در نسخه برداری از کتاب سلیم

به عنوان نمونه ، یکی از اسنادی که نسخه کتاب سلیم را در یک سلسله متصل از زمان سلیم تا کنون برای ما نقل کرده اند و همگی از بزرگان علمای شیعه محسوب می شوند بیان می شود تا ارزش کتاب و توجه خاصّ علماء به این کتاب بیشتر روشن شود . ترتیب این سند چنین است :

مؤلّف کتاب ، سلیم بن قیس هلالی متوفّای ٧٦ هجری که از اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر علیهم السلام است ، کتابش را به ابان تحویل داده است .

ابان بن ابی عیّاش متوفّای ١٣٨ هجری که از اصحاب امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السلام است ، کتاب را به بزرگ علمایِ شیعه در بصره عمر بن اذینه تحویل داده است .

ابن اذینه متوفّای حدود ١٦٨ هجری که از اصحاب امام صادق و امام موسی کاظم علیهما السلام است ، کتاب را به یکی از بزرگترین علمای شیعه یعنی محمد بن ابی عمیر تحویل داده است .

ابن ابی عمیر متوفّای ٢١٧ هجری که از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد علیهم السلام است ، کتاب را برای سه نفر از بزرگان علمای شیعه نقل کرده است که عبارتند از :

یک . عالم بزرگِ قم احمد بن محمد بن عیسی از علمای قرن سوّم که از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام بوده است .

دو . شیخ معتمد یعقوب بن یزید سلمی از علمای قرن سوّم که از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام بوده است .

سه . شیخ جلیل محمد بن حسین بن ابی الخطاب متوفّای ٢٦٢ هجری که از اصحاب امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السلام بوده است .

این سه نفر از بزرگان اصحاب ائمّه علیهم السلام بوده اند و هر یک صاحب تألیفات بسیاری هستند .

بزرگِ علمای قم عبدالله بن جعفر حمیری که در سال ٣٠٠ هجری زنده بوده و از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام است ، به نقل از سه عالم مذکور کتاب سلیم را روایت کرده است .


عالم بزرگ شیعه ابوعلی محمد بن همام بن سهیل متوفّای ٣٣٢ هجری کتاب سلیم را به نقل از عبدالله حمیری و عبدالرزاق بن همام از علمای قرن سوّم نقل کرده است .

عالم بزرگ شیعه هارون بن موسی تلعکبری متوفّای ٣٨٥ هجری به نقل از شیخ ابوعلی محمد بن همام کتاب سلیم را روایت کرده است .

محدّث جلیل حسین بن عبیدالله غضائری متوفّای ٤١١ هجری کتاب را به نقل از تلعکبری روایت کرده است .

شیخ طوسی متوفّای ٤٦٠ هجری کتاب سلیم را از ابن غضائری نقل کرده است . شیخ طوسی که اکثر اسانید کتب شیعه به او منتهی می شود و صاحب کتابخانه عظیم در بغداد بوده و مؤسّس حوزه علمیه نجف اشرف است کتاب را برای سه نفر نقل کرده است :

یک . محدّث بزرگ شهر آشوب جدّ صاحب مناقب ، از علمای قرن پنجم .

دو . فقیه صالح محمد بن احمد بن شهریار خزانه دار حرم امیرالمؤمنین (ع) ، از علمای قرن ششم

سه . عالم جلیل شیخ ابوعلی فرزند شیخ طوسی ، از علمای قرن ششم .

این سه نفر هم کتاب را به این تفصیل روایت کرده اند :

- شیخ شهر آشوب نسخه اش را برای نوه اش ابن شهر آشوب صاحب کتاب مناقب نقل کرده است و صاحب مناقب در سال ٥٦٧ هجری در شهر حلّه کتاب سلیم را نقل کرده است .

- شیخ ابن شهریار کتاب را برای عالم بزرگ شیخ ابوالحسن عریضی نقل کرده است و شیخ عریضی در سال ٥٩٧ هجری کتاب را برای شیخ فقیه محمد بن کال نقل کرده است .

- شیخ ابوعلی فرزند شیخ طوسی کتاب را برای دو نفر روایت کرده است :

یک . شیخ فقیه حسن بن هبة الله بن رطبة سوراوی ، که او هم در کربلا به سال ٥٦٠ هجری کتاب را روایت کرده است .

دو . شیخ امین حسین بن احمد بن طحال مقدادی که شیخ ابوعلی در سال ٤٩٠ هجری کتاب را برای او نقل کرده است . شیخ مقدادی هم در سال ٥٢٠ هجری در نجف کتاب را برای شیخ هبة الله بن نما نقل کرده است . شیخ ابن نما هم در سال ٥٦٥ هجری در شهر حلّه کتاب سلیم را نقل کرده است .

این نسخه های کتاب که با این اسناد عالی از شیخ طوسی نقل شده دست به دست توسط علمای بزرگ همچنان نقل و استنساخ شده و نسخه های آن تکثیر گردیده تا به دست دو عالم بزرگ شیعه یعنی شیخ حرّ عاملی متوفّای ١١٠٤ و علّامه مجلسی متوفّای ١١١١ رسیده است .

علّامه مجلسی تمام نسخه های خود را در کتاب بحارالانوار در ابواب مناسب هر حدیث منعکس نموده است .

نسخه شیخ حرّ عاملی هم از روی نسخه عتیقه ای به سال ١٠٨٥ در اصفهان استنساخ شده است سپس آن نسخه به دست فرزندانش و بعد به دست افراد معینی رسیده که نامشان در اوّل نسخه مذکور است . در آخرین مرحله به دست شیخ محمّد سماوی در سال ١٣٧٠ در نجف رسیده است و بار ها از روی آن نسخه برداری شده تا چاپ نجف کتاب سلیم از روی همان نسخه انجام شده است . و خود نسخه هم اکنون در کتابخانه آیة الله حکیم در نجف است .

نسخه دیگری در سال ٦٠٩ هجری استنساخ شده و به دست علّامه مجلسی و شیخ حرّ عاملی رسیده که هم اکنون نسخه ای از روی آن با مهر علّامه مجلسی در کتابخانه دانشگاه تهران نگهداری می شود .

نسخه های دیگری که سابقه آنها به سال ٣٣٤ هجری بر می گردد ، ابتدا در یمن بوده و سپس به دمشق منتقل شده است . هم اکنون بیش از ده نسخه از آن موجود است و در کتابخانه های ایران و عراق و هند نگهداری می شود .

نسخه دیگری به خط کوفی با قدمت هزار ساله که در ایران بوده در سالهای اخیر مفقود شده است .

امروزه بیش از شصت نسخه خطّی از کتاب سلیم قابل معرّفی است ، و در همین حال بیش از ٢٤ نسخه خطّی آن در کتابخانه های عمومی و خصوصی موجود است ، و نُسَخ بسیاری هم در طول تاریخ در دست علما بوده است که در کتابهای خود آنها را ذکر کرده اند .

با نگاهی به تاریخچه کتاب سلیم در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله آن ، نسخه های آن را در شهر های مختلف اسلامی می یابیم که عبارتند از : مکه و مدینه از شهر های حجاز ، صنعا و بندر مخا از شهر های یمن ، نجف و کربلا و حلّه بغداد و بصره و کوفه از شهر های عراق ، دمشق از شهر های شام ، اصفهان و قم و مشهد و تهران و یزد از شهر های ایران ، لکنهو و بمبئی و فیض آباد از شهر های هند .

بدین ترتیب در می یابیم که این کتاب در هر دوره ای از تاریخ اسلام با منزلت و ارزش خاصّش مورد توجه علما بوده و به عنوان اولین و قدیمی ترین میراث عقیدتی و علمی اسلام حفظ شده است و به عنوان یک کتاب مرجع ، از مطالب آن در علوم مختلف از جمله فقه و اصول و رجال و حدیث و تاریخ و تفسیر استفاده های وافری برده اند .از نیمه قرن دوّم چهاردهم به تحقیق و چاپ متن عربی کتاب سلیم تحت اشراف علمای بزرگ اقدام شده و در اواخر این قرن به زبان اردو ترجمه و چاپ شده است .

در آغاز قرن پانزدهم اقدام به ترجمه فارسی آن نیز شده و در سطح وسیعی انتشار یافته است .

خدا را شکر که این امانت ذیقیمت سلیم و محصول عمر او را که با اقتباس از انوار علوم ائمّه علیهم السلام و با کمک اصحابشان تألیف نموده ، به دست محدّثین و علمای بزرگ حفظ نموده است .

در شأن چنین عالمانی امام هادی (ع) فرموده اند :

((لَوْ لَا مَنْ یَبْقیٰ بَعْدَ غَیْبَةِ قَائِمِنا مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ اِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللهِ وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِاللهِ مِنَ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِیَ اَحَدٌ اِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِهِ))( بحارالانوار : ج ٢ ص ٦ ح ١٢ ) ، (( اگر نبود علمایی که بعد از غیبت قائم ما باقی می مانند و به او دعوت می کنند و به سوی او راهنمایی می نمایند و با حجّت های الهی از دین دفاع می کنند و بندگان ضعیف خدا را از دامهای ابلیس و یاران او و ناصبیان نجات می دهند ، اگر اینان نبودند احدی نمی ماند مگر آنکه از دین خود بر می گشت)) .

در اینجا یک دوره خلاصه از زندگانی سلیم و تاریخچه کتابش پایان می پذیرد ، که در واقع ترسیمی از یک جهاد علمی و فداکاری دینی است و آمادگی لازم را برای مطالعه دسترنج شصت ساله مؤلّف و تشکر از زحمات هزار و چهار صد ساله علما برای حفظ آن ، در ذهن خواننده ایجاد می کند .

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحيم

قسمت دوم

بررسی و تحقیق درباره کتاب سلیم

بخش های دوازده گانه این قسمت شامل مطالب زیر خواهد بود :

الف .  نام کتاب و جهت نام گذاری .

ب .  بحثی درباره اول بودن کتاب سلیم در شیعه و تاریخ اسلام .

ج .  آنچه در تایید و تصدیق کتاب سلیم وارد شده است :

یک.  کلمات ائمّه علیهم السلام .

دو.  کلمات علمای شیعه .

سه.  نقل و روایت علما از کتاب سلیم .

چهار.  سخنان غیر شیعه درباره کتاب سلیم .

د. بررسی مناقشات درباره کتاب سلیم و جواب آنها .

ه.  اسناد کتاب سلیم و تحقیقی درباره ابان .

و.  نسخه های خطّی و چاپی کتاب سلیم و منتخب و ترجمه فارسی و اردوی آن بضمیمه چند نمونه عکسی .

ز.  روش تحقیق و ترجمه کتاب سلیم .


.......................................


منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .


 

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش اوّل

نام گذاری کتاب سلیم

نام مشهور کتاب

از آنجا که نام گذاری مؤلّف برای ما روشن نیست ، بهترین نام کتاب همان است که در اکثر زمانها بدان معروف بوده است . این کتاب از زمان امام صادق (ع) تا کنون به نام ((کتاب سلیم بن قیس هلالی))  معروف است . در این نام گذاری کتاب را به مؤلّف نسبت داده اند ، و با توجه به اینکه سلیم کتاب دیگری نداشته بهترین نامی که راه هرگونه اشتباه را می بندد همین است . برای اولین بار این نام را در کلام امام صادق (ع) می بینیم که می فرماید :((هرکس از شیعیان و محبّین ما کتاب سلیم بن قیس هلالی را نداشته باشد...))  .( به ص ٥٨ همین کتاب مراجعه شود)  .

عمر بن اذینه که کتاب سلیم را از ابان گرفته با ذکر همین نام در آغاز کتاب می گوید : ((این نسخه کتاب سلیم بن قیس هلالی عامری است که ابان آن را به من تحویل داده است)).( به ص ٢٠١ همین کتاب مراجعه شود)  .

در طول قرنها ، در لسان علمای متقدّم و متأخر همین نام برای کتاب سلیم به کار رفته است شیخ نعمانی ، شیخ مفید ، شیخ نجاشی ، شیخ طوسی ، شیخ ابن شهر آشوب از قدما ، و علّامه حلّی ، شهید ثانی ، میرداماد ، قاضی شهید تستری ، شیخ حرّ عاملی ، علّامه مجلسی ، شیخ بحرانی ، میرحامد حسین ، محدث نوری ، شیخ آغا بزرگ تهرانی و علّامه امینی از متأخّرین ، همه این بزرگان وقتی نام این کتاب را در کلماتشان آورده اند همین نام مشهور را ذکر کرده اند .

سایر نامها و جهت نام گذاری

گاهی کتاب سلیم به نام های دیگری یاد شده ، که جهت خاصّی در آنها مورد توجه بوده است و ذیلا به آنها اشاره می کنیم :

اصل سلیم بن قیس هلالی ، صحیفه سلیم ، کتاب حدیث سلیم بن قیس هلالی ، کتاب سقیفه ، کتاب فتن ، کتاب وفاة النبی (ص) ، کتاب امامت( غیبت نعمانی : ص ٦١ . الذریعة : ج ١ ص ٦٣ و ج ٦ ص ٣٣٦ . الاعلام ( زرکلی ) : ج ٣ ص ١١٩ . المراجعات : ص ٣٠٧ المراجعة ١٠١ . مؤلفوا الشیعة فی صدر الاسلام : ص ١٦ ) .

((اصل)) به خاطر آن است که این کتاب از مهم ترین کتابهای اصول چهارصد گانه شیعه به حساب می آید .

((صحیفه)) به معنای مجموعه نوشتار است .


((کتاب حدیث)) هم با توجه به جنبه حدیثی کتاب گفته شده است .

((سقیفه)) ناظر به مطالب بسیاری درباره سقیفه است که در این کتاب آمده است .

((فتن)) با توجه به جنبه تاریخی کتاب است که جریانات تاریخی اسلام در طول ٧٥ سال پس از رحلت پیامبر (ص) را در بر دارد .

((وفاة النبی صل الله علیه و آله و سلم)) به خاطر اولین حدیث کتاب است که در اکثر نسخه های خطّی با همین عنوان آمده است و عدّه ای آن را نام کتاب تصور کرده اند .

((امامت)) از آن جهت است که هدف اصلی این کتاب اثبات امامت دوازده امام علیهم السلام است

اگر چه این نامها به مناسبتهای مختلف ذکر شده ولی نام معروف کتاب همان است که در اوّل این بخش گفته شد ، و به اختصار ((کتاب سلیم)) گفته می شود و در طول چهارده قرن به همان معروف بوده است .

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش دوّم

اوّل بودن کتاب سلیم

بیان اوّل بودن کتاب سلیم

اوّلین کسی که در تاریخ اسلام اقدام به تألیف نموده سلیم بن قیس است ، و با دقت در شرائط اجتماعی سالهای اوّل بعد از رحلت پیامبر (ص) معلوم می شود که در موضوع معارف و تاریخ هیچ کتابی قبل از کتاب سلیم در آن عصر تألیف نشده است .

برای اثبات این مطلب ، توجه به آنچه در تاریخچه تألیف این کتاب در قسمت اوّل ذکر شد روشن می کند که زمان و مکانی که سلیم در آن اقدام به این تألیف نموده از هر جهت استثنائی بوده و اولین فرصتی بوده که مؤلّف دست به این اقدام بزرگ زده است . گذشته از آن ، دو جنبه دیگر را هم مورد بررسی قرار می دهیم :

یک . گواهی اهل خبره به اوّل بودن کتاب .

دو . بررسی مناقشات در اوّل بودن کتاب .

کلمات علما در اوّل بودن کتاب

علمایی که ذیلا سخنان ایشان ذکر می شود همگی اهل خبره در کتاب شناسی و علم رجال و تاریخ هستند .

یک . شیخ ابن ندیم می گوید : (( اوّلین کتابی که برای شیعه ظاهر شده کتاب سلیم بن قیس هلالی است))  ( فهرست ابن ندیم : ص ٢٧٥ ) .

دو . شیخ نعمانی می گوید : (( در بین همه اهل علم و راویان حدیث ائمّه علیهم السلام اختلافی نیست که کتاب سلیم بن قیس هلالی از بزرگ ترین و قدیمی ترین کتاب های پایه ای است که اهل علم و راویان حدیث اهل بیت علیهم السلام نقل        کرده اند )) . (غیبت نعمانی : ص ٦١) .

سه . قاضی بدرالدین سبکی می گوید : (( اوّلین کتابی که برای شیعه تألیف شده کتاب سلیم بن قیس هلالی است )) .             ( الذریعة : ج ٢ ص ١٥٣ به نقل از کتاب محاسن الوسائل فی معرفة الاوائل تألیف سبکی ) .

چهار . علّامه میر حامد حسین می گوید : (( کتاب سلیم بن قیس هلالی که سزاوار است در حقّ آن گفته شود : قدیمی تر و افضل از همه کتابهای شیعه است همانطور که علّامه مجلسی به این مطلب معترف است )) . ( عبقات الانوار :                 ج ٢ص ٦١ ) .

پنج . علّامه خوانساری صاحب روضات می گوید : (( کتاب سلیم اولین تألیف و تدوین در اسلام است که احادیث را جمع کرده است )) . ( روضات الجنّات : ج ٤ص ٦٧  ) .

شش . محدّث قمی می گوید : (( کتاب سلیم اولین کتابی است که برای شیعه ظاهر شده و بین محدّثین معروف است )) .        ( الکنی و الالقاب : ج ٣ ص ٢٤٣ ) .

هفت . علّامه سیّد حسن صدر در کتابهایش ، سلیم را در شمار اولین تألیف کنندگان در حدیث و تاریخ نام برده است .          ( تأسیس الشیعة لفنون الاسلام : ص ٢٧٢ الشیعة و فنون الاسلام : ص ٦٨ ) .

هشت . مورّخ خبیر مدرّس خیابانی می گوید : (( کتاب سلیم اولین کتابی است که برای شیعه ظاهر شده است )) . ( ریحانة الادب : ج ٦ ص٣٦٩ ) .

نُه . علّامه مرعشی نجفی می گوید : (( کتاب سلیم از قدیمی ترین کتاب ها نزد شیعه است )) .( احقاق الحق : ج ١ص ٥٥ ) .

ده . علّامه موحّد ابطحی می گوید : (( کتاب سلیم اول کتاب شیعه است که در بین عموم ظاهر و مشهور شده و همه آن را می شناسند )) . ( تهذیب المقال : ج ١ ص ١٨٠ ) .

بررسی مناقشات در اوّل بودن کتاب

در مورد اوّل بودن کتاب سلیم دو اشکال مطرح شده که با بررسی آنها مطلب کاملا روشن خواهد شد .

اشکال اوّل : بعضی گفته اند : اولین مؤلف در اسلام امیرالمؤمنین (ع) است که با املای پیامبر (ص) معارف اسلام و تفسیر قرآن را می نوشت و به نام (( کتاب علی علیه السلام )) معروف است . همچنین کتاب (( مصحف فاطمه سلام الله علیه )) که بعد از رحلت پیامبر صل الله علیه و آله وسلم در تماس حضرت زهرا (س) با جبرئیل و ملائکه به تألیف رسیده است ، و نیز کتاب (( جفر و جامعه )) که نزد امیرالمؤمنین (ع) بوده است . این سه کتاب بر کتاب سلیم تقدّم دارند و هر سه در دست ائمّه علیهم السلام بوده اند تا کنون که نزد حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله فرجه محفوظ است .

در جواب از این سخن باید گفت : اوّل بودن کتاب سلیم در مقایسه با تألیفات مردم عادی است که در دسترس همگان است . کتابهایی که نزد امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه زهرا (س) بوده و بعد به دست ائمّه (ع) رسیده ناموس دین و لوح محفوظ است و با علم لدنّی و تعلیم الهی بدست ایشان رسیده و تدوین شده که در رأس همه آنها قرآن است ، و اینها به عنوان یک کتاب عادی تلقّی نمی شود ( در این باره به الذریعه : ج ٢ ص ٣٠٦ مراجعه شود ) تا امثال کتاب سلیم با آنها مقایسه شود .

اشکال دوّم : در شمار اولین کتابهای تألیف شده در اسلام ، نام کتاب های زیر دیده می شود :

کتاب سنن تألیف ابورافع ، کتاب حدیث جاثلین تألیف سلمان ، کتاب فتن تألیف ابوذر ، کتاب فرمان امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر تألیف اصبغ بن نباته ، کتاب مقتل الحسین (ع) تألیف اصبغ بن نباته ، کتاب قضاوتهای امیرالمؤمنین (ع) تألیف ابورافع ، کتاب حارث همدانی ، کتاب ربیعة بن سمیع ، کتاب عبیدالله حلبی .

در جواب از این موارد باید گفت :

اولا : مؤلّف کتاب های مذکور یا معاصر سلیم بوده اند و یا بعد از او می زیسته اند . بنابراین دلیلی بر تقدّم تألیف آنها بر سلیم نیست ، و تقدّم تاریخ و وفات بعضی از آنها دلیل بر تقدّم کتابهایشان نمی شود .

از سوی دیگر ، با توجه با تاریخچه ای که از تألیف کتاب سلیم ذکر شد معلوم گردید که از اوائل سال ١٤ هجری مشغول تألیف بوده و قضایای مورد مشاهده اش و آنچه از امیرالمؤمنین (ع) و سلمان و ابوذر و مقداد و غیر ایشان می پرسیده ثبت می کرده است . با در نظر گرفتن این سابقه از تألیف سلیم ، می توان اذعان داشت که او از اکثر افراد مذکور بلکه از همه آنها در تألیف مقدّم بوده است .

ثانیا : از اکثر کتابهای مذکور اثری باقی نمانده و حتّی نقل مستقیمی هم در دست نیست و در این میان اولین کتابی که عینا به دست ما رسیده است فقط کتاب سلیم است .

ثالثا : کتاب عبیدالله حلبی که شیخ برقی در رجالش ذکر کرده ( رجال برقی : ص ٢٧ ) ، مؤلّف آن از اصحاب امام صادق (ع) است و یقینا بعد از سلیم اقدام به تألیف کرده است . احتمالا منظور شیخ برقی از اوّل بودن کتاب حلبی ، در بین تألیفاتی است که از فکر مؤلّف باشد نه بصورت جمع و تدوین ، و به هر حال تقدّم سلیم بر او مسلم است .

در خاتمه سخن در یک جمله می توان گفت : کتاب سلیم اولین اثر در اسلام است که بعد از مؤلّفش تا زمان ما باقی مانده و هیچ کتابی در این موضوع بر آن تقدّم ندارد ، و اگر هم فرضا تقدّم داشته تنها یادگار باقی مانده از اول اسلام فقط کتاب سلیم است .

با توجه به اینکه منظور از مطرح کردن مسئله اوّلیّت چیزی جز قدر شناسی نسبت به آن نیست ، و این مطلب فقط نسبت به کتاب موجود قابل تصوّر است ، کتاب هایی که اکنون مفقودند اگر مقدّم هم باشند فعلا ارزش عملی ندارند ، چون در دسترس نیستند تا مورد استفاد علمی قرار گیرند .

.........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها:

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش سوّم

اعتبار کتاب و احادیث آن به تأیید ائمّه علیهم السلام

عرضه کتاب و احادیث آن بر امام معصوم علیهم السلام

در مورد کتاب سلیم ، امضای ائمّه معصومین علیهم السلام و تأیید صحّت محتوای کتاب از جانب ایشان و حتّی دفاع از آن به گونه ای صورت گرفته که نظیر آن در کتب مربوط به زمان ائمّه علیهم السلام دیده نمی شود .

سلیم بن قیس شخصا احادیث کتابش را خدمت امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام عرضه می کرده است . بعد از او ابان بن ابی عیّاش ناقل کتاب سلیم ، احادیث آن را در محضر امام زین العابدین و امام باقر علیهما السلام مطرح کرده است . پس از آن هم حمّاد بن عیسی ناقل چهارم کتاب ، احادیث آن را خدمت امام صادق (ع) عرضه کرده است.

در همه این موارد ، ائمّه علیهم السلام سلیم و کتابش را در سطح بالایی تأیید فرموده و از آن دفاع نموده اند . پیدا است که تأیید از طرف امامان معصوم علیهم السلام که حجج الهی هستند ، بیانگر امضای خداوند و تصدیق پیامبر (ص) است ، و این از افتخارات کتاب سلیم است .

کلام امیرالمؤمنین (ع) در تأیید کتاب سلیم

به عنوان دفاع از کل کتاب سلیم و مطالب آن ، در حدیث ١٠ همین کتاب از امیرالمؤمنین (ع) کلامی نقل شده که خلاصه آن چنین است : سلیم از امام (ع) سؤال می کند که من از شما و از سلمان و ابوذر و مقداد احادیثی شنیده ام ، ولی در دست مردم احادیثی است که با گفته های شما مخالف است . علّت این مسئله چیست ؟

حضرت در جواب سلیم مطالب مفصّلی می فرمایند که خلاصه اش چنین است : آنچه در دست مردم است مخلوطی از حق و باطل و صدق و کذب است . مردم بر پیامبر (ص) دروغ می بندند و بدینوسیله به امامان ضلالت تقرّب می جویند ، و بدینگونه احادیثشان با احادیث خاندان رسالت منطبق نمی شود . در مقابل ، آنچه از دست ما به تو رسیده حقایق دین است و باطلی بدان مخلوط نیست .

مجموع این حدیث تأییدی از جانب امیرالمؤمنین (ع) نسبت به مطالب مدوّن در کتاب سلیم است .

کلام امام زین العابدین (ع) در تأیید کتاب سلیم

امام سجّاد (ع) پس از سه روز که کتاب سلیم به طور کامل نزد آن حضرت قرائت شد و امام (ع) به مطالب آن گوش فرا دادند ، فرمودند : (( سلیم راست گفته است ، خدا او را رحمت کند . اینها احادیث ما است که نزد ما شناخته شده است )) .

مدارک این حدیث چنین است :

یک . در سرآغاز کتاب سلیم ، ابن اذینه از ابان نقل کرده است . در بحارالانوار : ج ١ ص ٧٦ ، و ج ٢٣ ص ١٢٤ ، و نیز در اثبات الهداة : ج ١ ص ٦٦٣ به نقل از کتاب سلیم نقل شده است .

دو . اختیار معرفة الرجال ( رجال کشی ) : ج ٢ ص ٣٢١ . وسائل الشیعة : ج ١٨ ص ٧٢ نیز از آن کتاب نقل کرده است .

سه مختصر البصائر : ص ٤٠ ، وسائل الشیعة : ج ٢٠ ص ١٢ و بحارالانوار : ج ٥٣ ص ٦٦ نیز از آن کتاب نقل کرده است .

اینک توضیحی در رابطه با اهمیّت این قرائت و استماع از جانب امام (ع) عرض می شود :

اقدام به قرائت و گوش فرا دادن به مطالب کتاب به طور کامل در سه روز متوالی از صبح تا شب ، در زمانی که اینگونه روشهای تحقیقی متداول نبوده ، و با در نظر گرفتن انجام این کار در زمان وحشتبار حجاج ، و نیز با توجه به وقوع آن در ایام حج ، همه اینها اهمیّت این برنامه و بنیادی بودن این سخن حضرت را می رساند .

امام زین العابدین (ع) ، در این کلام کوتاه سه جنبه مهم را مورد توجه قرار داده اند :

از یک سو سلیم را به عنوان یک محدّث صادق معرّفی کرده اند ، و از سوی دیگر با رحمت فرستادن بر او اشاره به ممحبوبیّت او در پیشگاه خداوند و ائمّه علیهم السلام نموده اند ، و نهایتا احادیث سلیم را تأییدِ تمام عیار کرده اند بدینصورت که این مجموعه را به طور کامل احادیث آل محمّد علیهم السلام دانسته اند و تصریح فرموده اند که از نظر معنی و محتوا نیز همه آنها نزد ائمّه علیهم السلام شناخته شده است . دنباله این تأیید کامل ، دفاع امام (ع) از کتاب سلیم است که در بخش اوّل مقدمه بیان آن گذشت و متن آن در سرآغاز کتاب سلیم خواهد آمد ( به ص ٣٠ و ١٩٦ از همین کتاب مراجعه شود ) .

کلام امام صادق (ع) در تأیید کتاب سلیم

امام صادق (ع) فرمود :

(( هرکس از شیعیان و محبّین ما کتاب سلیم بن قیس هلالی نزد او نباشد چیزی از امر ولایت ما نزد او نیست ، و از مسائل مربوط به ما چیزی نمی داند . آن کتاب الفبای شیعه و سرّی از اسرار آل محمّد علیهم السلام است )) .

این حدیث در مدارک زیر نقل شده است :

یک . علّامه مجلسی این حدیث را در نسخه ای از کتاب سلیم که در سال ٦٠٩ استنساخ شده دیده است . که همان نسخه خطّی شماره ٣٠ در فصل دهم این کتاب است .

دو . در نسخه خطّی شماره ٣٥ که از روی نسخه خطّی سال ٦٠٩ نوشته شده این حدیث عینا موجود است .

سه . در نسخه خطّی شماره ٣٦ که آن نیز از روی نسخه سال ٦٠٩ استنساخ شده موجود است .

چهار . در آخر نسخه خطّی شیخ حرّ عاملی که در سال ١٠٨٧ نسخه برداری شده این حدیث آمده است ، که همان نسخه خطّی شماره ١ در فصل دهم این کتاب است .

پنج . در نسخه های خطّی شماره ١٥ ، ١٩ ، ٣٢ ، ٣٧ ، ٣٨ ، ٤٢ از نسخه های کتاب سلیم نیز این حدیث عینا موجود است .

شش . تکملة الرجال : ج ١ص ٤٦٧ ، به نقل از دست خط علّامه مجلسی در حاشیه مرآة العقول .

هفت  : مستدرک الوسائل : ج ٣ ص ١٨٣.

هشت . تنقیح المقال : ج ٢ ص ٥٤ .

الذریعة : ج ٢ ص ١٥٢.

در اینجا توضیح مختصری درباره این حدیث لازم به نظر می رسد :

در طول ٢٥٠ سال حضور ائمّه علیهم السلام در اجتماع مسلمانان تا اوّل غیبت امام زمان عجل الله فرجه ، مبانی اعتقادی و حقایق تاریخی شیعه در سطح وسیعی تبیین گردید ، و بسیاری از غیر مسلمانان و نیز مسلمانان و حتّی عدّه زیادی از شیعیان که اعتقادات کاملی نداشتند ، از اصول عقیدتی مذهب اهل بیت علیهم السلام آگاهی پیدا کردند .

با در نظر گرفتن شرائط سرتاسر اختناق در زمان حکومت ابوبکر و عمر و بنی امیّه و بنی عبّاس و انحراف فکری اکثریّت مردم از حقایق تاریخ اسلام ، تبیین مبانی تشیّع به صورت تدریجی صورت می گرفت . به همین جهت بسیاری از مطالب عمیق در زمان امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام قابل بازگو نبود و جز چند نفر انگشت شمار کسی در پی آن نبود و یا نمی پذیرفت ، در حالیکه در زمان امام صادق و امام رضا و امام هادی علیهم السلام عقاید شیعه در سطح بالاتری همچون محتوای زیارت عاشورا و زیارت جامعه بر مردم عرضه گردید .

با توجه به تصویر بالا ، باید توجه داشت که امام صادق (ع) در زمانی کلام مزبور را فرموده اند که شیعه در شرایط مرگبار حکومت های غاصب ، امکان نشر و بسط معارف خویش را نداشتند ، و به خصوص در جنبه عقیدتی کتاب تدوین شده و آماده نداشتند تا در مقابل دشمنان و یا برای خود شیعیان عرضه کنند ، و تنها نوشته درخشانی که به حق آبروی تشیّع به شمار می آمد و حامل حقایقی بس عمیق از عقاید و تاریخ تشیّع بود همانا کتاب سلیم بن قیس بود .

اهمیّت کتاب هنگامی روشن تر می شود که به چند کتاب تدوین شده بدست معاندین اهل بیت علیهم السلام در آن عصر بنگریم که یک نمونه آن کتابی انباشته از فضائل جعلی و دروغین برای ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه بود که دستور تدوین آن را خود معاویه داد تا در منبر ها و مکتب خانه ها به عموم مردم تعلیم گردد .

در چنان شرایطی امام صادق (ع) (( کتاب سلیم بن قیس )) را به عنوان سرّی از اسرار آل محمّد علیهم السلام و به عنوان شناسنامه و الفبای تشیّع معرّفی فرمودند و از کلام حضرت می توان چنین استفاده کرد که هرکس لااقل محتوای این کتاب را که همانا ولایت و برائت است قبول نداشته باشد ، باید در صدد کامل کردن عقاید خود باشد تا از محبّین واقعی اهل بیت علیهم السلام بشمار آید .

سخنان امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السلام در تأیید کتاب سلیم

در آخر حدیث ١٠ کتاب سلیم ، به عنوان تأیید حدیث سلیم مطالبی به نقل از امام حسن و امام حسین و امام سجّاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام آمده است ، و خلاصه آن چنین است که فرموده اند :

آنچه سلیم نقل کرده اولا صحیح است ، و ثانیا ما نیز از پدرانمان شنیده ایم ، و ثالثا سلیم آن را به طور دقیق و بدون کم و زیاد نقل کرده است .

مدارک این حدیث چنین است :

یک . حدیث ١٠ کتاب سلیم .

دو . مختصر اثبات الرجعة ، تألیف فضل بن شاذان : حدیث اوّل .

سه . اعتقادات شیخ صدوق : حدیث آخر .

چهار . اختیار معرفة الرجال ( رجال کشی ) : ج ١ ص ٣٢١ ح ١٦٧.

سخنان امام زین العابدین و امام باقر علیهما السلام در تأیید کتاب سلیم

در آخر وصیتنامه امیرالمؤمنین (ع) که سلیم نقل کرده به نقل از امام باقر (ع) آمده است که آن حضرت فرمود :

(( این وصیّت امیرالمؤمنین (ع) است ، و این نسخه کتاب سلیم بن قیس هلالی است که به ابان سپرده و برای او قرائت کرده است . ابان گفته من کتاب را خدمت امام زین العابدین (ع) قرائت کردم و آن حضرت فرمود : سلیم راست گفته است ، خدا او را رحمت کند )) .

مدارک این حدیث چنین است :

غیبت سیخ طوسی : ص ١١٧ بحار : ج ٤٢ ص ٢١٣ .

تهذیب شیخ طوسی : ج ٩ ص ١٧٦ ص ١٧٤ .

الدر النظیم ( نسخه خطّی ) ، به نقل مقدمه کتاب سلیم ( چاپ نجف ) : ص ١٥ .

خلاصه این حدیث تأیید همه کتاب سلیم است و آنچه ابان در اول کتاب از امام زین العابدین (ع) نقل کرده در اینجا از قول امام باقر (ع) از ابان نقل شده و تأیید سخن ابان و سلیم از لسان امام (ع) محسوب می شود ، و با توجه به اینکه این مطلب در پایان حدیث ٤٩ از کتاب سلیم است ، از جهتی تأیید خاصّ این حدیث سلیم نیز خواهد بود .

این بود آنچه از تأیید ائمّه علیهم السلام درباره سلیم و احادیث آن به ما رسیده است . همین افتخار سلیم را بس که نزد امامانمان شناخته شده بود و او را به نیکی یاد کرده اند و آنچه او نقل کرده تأیید فرموده اند .

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش چهارم

سخنان علما در اعتبار کتاب سلیم

تأیید کتاب سلیم از سوی علما در طول ۱۴قرن

( غیبت نعمانی : ص ٦١ . الذریعة : ج ٢ ص ١٢٨- ١٢٥ و ص ١٥٢ . معالم العلماء : ص ٣ . الرواشح السماویّة :        ص ٩٨ ) .

بزرگان علمای شیعه از قرن اوّل تا امروز ، سخنان دُررباری درباره کتاب سلیم فرموده اند و در طول چهارده قرن احادیث آن را به عنوان یک سند معتبر نقل کرده اند ، و چه بسا علّت این عنایت مؤکّد ، همان تأیید خاصّ ائمّه علیهم السلام نسبت به این کتاب بوده است .

قبل از همه ، خود سلیم احادیث کتابش را بر امثال سلمان و ابوذر و مقداد عرضه می کرد و آنان او را تأیید می نمودند . ابان بن ابی عیّاش هم پس از وفات سلیم کتاب را بر ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمة عرضه کرد و آنان همه احادیث کتاب سلیم را تأیید کردند . توجه به راویان کتاب سلیم این نکته را روشن می کند که اکثر آنان از محدّثین و علمای بزرگ شیعه بوده اند که معارف و عقاید تشیّع توسط آنان به نسلهای بعدی منتقل گشته است . این بزرگان در طول ١٤٠٠ ، کتاب سلیم را به عنوان اولین و معتبر ترین سند شیعه حفظ کرده اند و در تألیفاتشان احادیث آن را به عنوان سند و مدرک آورده اند و تأکید خاصّی در انتقال اصل کتاب به نسلهای بعد از خود داشته اند .

کتاب سلیم از اصول چهارصد گانه شیعه

علمای شیعه از زمان امیرالمؤمنین (ع) تا زمان امام حسن عسکری (ع) چهارصد کتاب تألیف کرده اند که از آنها به عنوان (( اصل )) یاد می شود .

خصوصیّت این چهارصد کتاب این بوده که همه آنها بدون واسطه از خود امام معصوم علیهم السلام و یا به یک واسطه از امام علیهم السلام روایت شده است ، و به صورت نقل از کتاب دیگری نبوده است . پیدا است که احتمال اشتباه و غلط و نسیان در چنین کتاب هایی کم تر می شود . از سوی دیگر مؤلّفین کتاب های اصل ، با توجه به مسؤلیّت خطیرشان ، دقت لازم در ثبت و ضبط احادیث آن می نموده اند .

با در نظر گرفتن این خصوصیّات ، کتابهای (( اصل )) همیشه نزد علمای شیعه جایگاه خاصّی داشته و نسبت به حفظ آنها و نقل مطالب از آن کتب توجه خاصّی مبذول می داشته اند ، بطوریکه کتب اربعه شیعه در واقع جمع بندی و تنظیم احادیث همان اصول چهارصد گانه است ( معالم العلماء : ص ٣ . الرواشح السماویّة : ص ٩٨ . الذریعة : ج ٢ ص ١٢٨ - ١٢٥) .

اکنون باید بگوییم کتاب سلیم بن قیس به عنوان اولین اصل و یکی از مهم ترین کتابها در بین اصول چهارصد گانه بوده ، و از همین جهت مورد عنایت خاصّ علما و محدّثین بوده است .

اعتراف غیر شیعه به اشتهار کتاب بین شیعه

یکی از خصوصیّات کتاب سلیم این است که از روز اوّل تا کنون به عنوان کتابی معروف بین شیعه مطرح بوده است ، بطوریکه مخالفین شیعه هم کاملا متوجه آن بوده اند . به سه نمونه از گفتار علمای غیر شیعه در مورد اشتهار کتاب بین شیعه اشاره می کنیم چرا که سخن مخالف در این موارد برای اثبات مطلب گویا تر است :

یک . ابن ابی الحدید متوفّای قرن هفتم می گوید : (( سُلیم ، مذهبش معروف است ..... و کتاب معروف او بین شیعه به نام کتاب سلیم خوانده می شود )) . ( شرح نهج البلاغة : ج ١٢ ص ٢١٦ ) .

دو . قاضی سُبکی متوفّای قرن هشتم می گوید : (( اولین کتابی که برای شیعه تألیف شده کتاب سلیم بن قیس هلالی است )) . ( الذریعة : ج ٢ ص ١٥٣ ) .

سه . ملّا حیدر علی فیض آبادی می گوید : (( صحّت این ....کتاب نزد محقّقین شیعه مورد اتفاق است که به طور یقینی از لسان ترجمان وحی صادر شده ، چرا که همه علوم ائمّه علیهم السلام به امثال این کتاب ها بر می گردد )) . ( منتهی الکلام : ج ٣ ص ٢٩ . استقصاء الافحام : ج ٢ ص ٣٥٠ ) .

گفتار سلیم درباره کتاب خود

سلیم بن قیس هنگام تحویل کتابش به ابان بن ابی عیّاش به او چنین گفت : (( نزد من نوشته هایی است که از افراد مورد اطمینان شنیده ام و بدست خود نوشته ام . در آنها احادیثی است که نمی خواهم برای مردم ( در اجتماع آن زمان ) ظاهر شود ، زیرا آن را آنکار می کنند و عجیب تلقّی می نمایند ، در حالیکه حقّ است و از اهل حق و فقه و صدق و صلاح ، از امیرالمؤمنین (ع) و سلمان و ابوذر و مقداد گرفته ام ... )) .                                                                                       ( به ص ١٩٤ همین کتاب مراجعه شود ( سرآغاز کتاب سلیم ) ) .

بدین ترتیب ، در درجه اول خود مؤلّف اعلام داشته که در تألیف این کتاب دقت و اتقان لازم را بکار برده است .

متن سخن علما در تأیید کتاب سلیم

در اینجا آنچه از علما در تأیید کتاب رسیده به ترتیب تاریخ وفات ایشان ذکر می کنیم:

یک . عمر بن ابی سلمة از علمای قرن اوّل می گوید : (( در این کتاب هیچ حدیثی نیست مگر آنکه آن را از علی (ع) و از سلمان و ابوذر و مقداد شنیده ام . ( به ص ١٩٨ همین کتاب مراجعه شود. ( سرآغاز کتاب سلیم ) .

دو . ابوالطفیل از علمای قرن اوّل می گوید : (( هر حدیثی که در این کتاب است از علی (ع) و از سلمان و ابوذر و مقداد شنیده ام . ( به ص ١٩٨ همین کتاب مراجعه شود ( سرآغاز کتاب سلیم )

سه . مسعودی از علمای قرن چهارم می گوید : (( اصل عقیده شیعه دوازده امامی را سلیم بن قیس هلالی در کتابش ذکر کرده است )) . ( التنبیه و الاشراف : ص ١٩٨ ) .

چهار . ابن ندیم از علمای قرن چهارم می گوید : (( اولین کتابی که برای شیعه ظاهر شده همین کتاب سلیم بن قیس هلالی است )) . ( فهرست ابن ندیم : ص ٢٧٥ ) .

پنج : شیخ نجاشی از علمای قرن پنجم می گوید : (( اکنون نام کسانی از سلف صالحمان را که در تألیف تقدّم داشته اند ذکر می کنیم )) ، و سپس در شمار طبقه اول سلیم و کتابش را نام می بَرَد ( رجال نجاشی : ص ٦ ) .

شش . شیخ طوسی از علمای قرن پنجم می گوید : (( سلیم ین قیس که کُنیه اش ابوصادق است ، کتابی دارد که به این اسناد به دست ما رسیده است ... )) ( فهرست شیخ طوسی :ص ۸۱شماره ۳۳۶ ) .

هفت . شیخ نعمانی از علمای قرن پنجم می گوید : (( بین همه علما و محدّثین شیعه اختلافی نیست که کتاب سلیم بن قیس هلالی اصلی از بزرگ ترین کتاب های اصول و قدیمی ترین آنها است ... این کتاب از اصولی است که از کتاب های مرجع شیعه است و به آن اعتماد می کنند )) . ( غیبت نعمانی :ص ٦١ ) .

هشت . شیخ ابن شهر آشوب از علمای قرن ششم می گوید : (( سلیم بن قیس هلالی صاحب احادیث است و کتابی دارد )) . ( معالم العلماء : ص ٥٨ شماره ٣٩٠ ) .

نُه . سیّد جمال الدین ابن طاووس از علمای قرن هفتم می گوید : (( در این کتاب مطالبی است که همانا دلالت بر موثّق بودن مؤلّف و صحّت کتابش دارد )) . ( تحریر طاووسی : ص ١٣٦ شماره ١٧٥ . تنقیح المقال : ج ٢ص ٥٢ ) .

ده . علّامه شیخ محمد تقی مجلسی از علمای قرن یازدهم می گوید : (( شیخ طوسی و شیخ نجاشی حکم به صحّت کتاب او کرده اند ، گذشته از آنکه متن کتاب دلالت بر صحّت آن دارد )) . و نیز می گوید : (( اعتماد شیخ کلینی و صدوق بر کتاب سلیم کفایت می کند . این کتاب نزد من موجود است و متن آن دلیلی بر صحّت آن است )) . ( روضة المتّقین : ج ١٤ ص ٣٧٢ . تنقیح المقال : ج ٢ ص ٥٣ ) .

یازده . علّامه سید مصطفی تفرشی از علمای قرن یازدهم می گوید : (( صدق و درستی از اول تا آخر احادیث این کتاب پیدا است )) . ( نقد الرجال : ص ١٥٩ ) .

دوازده : علّامه شیخ حرّ عاملی از علمای قرن دوازدهم می گوید : (( کتابهای مورد اعتمادی که احادیث وسائل را از آن نقل کرده ام و مؤلّفین آنها و دیگران شهادت به صحّت آنها داده اند و قرائنی بر ثبوت آنها وارد شده و بطور متواتر از مؤلّفین آنها به ما رسیده و در نسبت آنها به مؤلّفینش جای شکّ نیست )) . و از جمله کتاب سلیم را ذکر می کند . ( وسائل الشیعة : ج ٢٠ ص ٣٦ و ٤٢ ) .

سیزده . علّامه سیّد هاشم بحرانی از علمای قرن دوازدهم می گوید : (( کتاب سلیم کتابی مشهور و مورد اعتماد است که مؤلّفین در کتابهایشان از آن نقل کرده اند )) .  ( غایة المرام : ص ٥٤٦ ) .

چهارده . علّامه شیخ محمد باقر مجلسی از علمای قرن دوازدهم ، همه کتاب سلیم را ضمن ١١٠ جلد بحارالانوار نقل کرده و در اوّل بحار گفته است : (( کتاب سلیم بن قیس در نهایت اشتهار است ، و حق این است که این کتاب از اصول معتبر است )) . و نیز می گوید : (( کتابی معروف بین محدّثین است که کلینی و صدوق و قدمای دیگر بر آن اعتماد کرده اند و اکثر اخبار آن مطابق است با آنچه با اسناد صحیح در کتب معتبر به ما رسیده است )) . (بحارالانوار : ج ١ ص ٣٢ و ج ٨ قدیم ص ١٩٨ ) .

پانزده . مولی حیدر شیروانی از علمای قرن دوازدهم می گوید : (( صحّت کتاب سلیم معلوم است چرا که از طرق متعدد و صحیح از موثّقین اصحاب ائمّه علیهم السلام و بزرگان ایشان نقل شده و شامل مطالب مهمّی در جوانب مختلف دین است . و چگونه ممکن است چنین کتابی از نظر مبارک ائمّه علیهم السلام مخفی بماند و به آن توجهی نکرده باشند )) . (رسالة فی کیفیة استنباط الاحکام من الآثار فی زمن الغیبة ( نسخه خطی ) : اواخر کتاب )

شانزده . علّامه میر حامد حسین هندی از علمای قرن چهاردهم می گوید : (( کتاب سلیم که می توانیم درباره آن بگوییم : اقدم و افضل از همه کتابهای حدیثی شیعه است )) . و نیز می گوید : ((اکثر روایات آن با احادیث صحیح و مورد قبول تأیید می شود)) . ( عبقات الانوار : ج ٢ ص ٦١ . استقصاء الافحام : ج ١ ص ٥٧٩ ) .

هفده . علّامه سیّد محمد باقر خوانساری از علمای قرن چهاردهم می گوید : (( کتاب سلیم اولین تألیف و تدوین در اسلام است که روایات را در آن جمع آوری کرده است )) . ( روضات الجنات : ج ٤ ص ٦٧ ) .

هجده . علّامه محدّث نوری می گوید : (( کتاب سلیم از اصول معروف است ، و اصحاب ما به آن کتاب اسناد              زیادی دارند )) . و نیز می گوید : کتاب معروف و مشهوری است که بزرگان محدّثین از آن نقل کرده اند )) . ( مستدرک الوسائل : ج ٣ ص ٧٣٣ . نفس الرحمان : ص ٥٦ ) .

نوزده : حاج ملّا هاشم خراسانی می گوید : (( کتاب سلیم که به ابان سپرده معروف است )) . (منتخب التواریخ : ص ٢١٠) .

بیست . محدّث بزرگ حاج سیّد عبّاس قمی می گوید : (( کتاب سلیم اولین کتابی است که بین شیعه ظاهر شده و بین محدّثین معروف است و شیخ کلینی و صدوق و دیگران بدان اعتماد کرده اند )) . ( الکنی و الالقاب : ج ٣ ص ٢٤٣ ) .

بیست و یک . علّامه مامقانی می گوید : (( کتاب سلیم در نهایت درجه اعتبار است )) . (تنقیح المقال : ج ٢ ص ٥٤ ) .

بیست و دو . سیّد حسین بن محمّد رضا بروجردی می گوید : (( سلیم از اولیاء اهل بیت علیهم السلام است و کتاب او از اصول است و بزرگان علما از آن روایت کرده اند ) . ( نخبة المقال : ص ٥٠ ) .

بیست و سه . میرزا محمّد علی مدرس خیابانی می گوید : (( کتاب سلیم کتابی معروف و از اصول چهارصد گانه مشهور است ، و اولین کتابی است که برای شیعه ظاهر شده ....و صدوق و کلینی و دیگر بزرگان از محدّثین بر آن اعتماد کامل نموده اند )) . (  ریحانة الادب : ج ٦ ص ٣٦٩ ) .

بیست و چهار . علّامه حاج آقا بزرگ تهرانی می گوید : (( اصل سلیم بن قیس از آن کتاب های اصل است که قبل از زمان امام صادق (ع) تألیف شده است )) . و نیز می گوید : (( کتاب سلیم از کتابهای اصول است و نزد شیعه و غیر شیعه مشهور است )) . ( الذریعة : ج ٢ ص ١٥٢ )

بیست و پنج . علّامه سید حسن صدر می گوید : (( سلیم کتاب مهم و گرانقدری دارد که مطالب آن را از علی (ع) و از سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و عده ای از بزرگان صحابه نقل کرده است )) . ( الشیعة و فنون الاسلام : ص ٦٨ ) .

بیست و شش . علّامه سیّد احمد صفائی خوانساری می گوید : (( کتاب سلیم از بزرگ ترین اصول قدیمی است که به صحّت آن حکم شده و بر ائمّه (ع) نیز عرضه شده و حکم به صحّت احادیث آن نموده اند )) . ( کشف الاستار : ج ٢ ص ١٣٠ ) .

بیست و هفت . علّامه امینی می گوید : (( کتاب سلیم از اصول مشهور و متداول از زمانهای قدیم است که نزد محدّثین شیعه و غیر شیعه و تاریخ نویسان مورد اعتماد است )) . ( الغدیر: ج ١ ص ١٩٥ ) .

بیست و هشت : علّامه سید صادق بحرالعلوم می گوید : (( بزرگان علما نسبت کتاب را به سلیم ثابت کرده اند و اینکه در نهایت اعتبار است و روایاتش صحیح و مورد وثوق است )) ( کتاب سلیم ( چاپ نجف ) : ص ١٥ ) .

بیست و نُه . علّامه مرعشی نجفی از قرن پانزدهم می گوید : (( کتاب سلیم از قدیمی ترین کتاب های شیعه و صحیح ترین آنها است ، بلکه بعضی غیر شیعه هم حکم به صحّت آن کرده اند )) . و نیز می گوید : (( کتاب سلیم کتابی است معروف و چاپ و منتشر شده ، و نزد ما و اکثر غیر شیعه مورد اعتماد است و از طرف ائمّه علیهم السلام نیز مورد تأیید قرار گرفته است )) . ( احقاق الحق : ج ١ ص ٥٥ و ج ٢ ص ٤٢١ ) .

اینها گواهی عدّه ای از محقّقین بزرگ درباره اعتبار کتاب سلیم و صحّت نسبت آن به مؤلّفش بود . آنچه در این بخش ذکر شد کلمات صریح علما بود ، در حالیکه بسیاری از بزرگان علما بحثهای مفصّلی در اعتبار کتاب آورده اند و آن را به اثبات رسانده اند . در این راستا بیش از پنجاه کتاب رجالی و حدیثی و تاریخی ، مطالبی درباره خود سلیم آورده اند که به ذکر آدرس بعضی از آنها اکتفا می شود :

 

شیخ برقی در رجال : ص ٤ .

شیخ کشی در رجال : ج ١ ص ٢٢١ ح ١٦٧ .

ابن قتیبه در معارف : ص ٣٤١ .

علّامه حلّی در خلاصة الاقوال : ص ٨٣ و ١٩٢ .

میرداماد در تعلیقه بر اصول کافی : ص ١٤٥ .

میرمحمد اشرف در فضائل السادات : ص ٢٨٤ .

علّامه مجلسی در بحارالانوار : ج ٥٣ ، ص ١٢٢ .

سیّد خوانساری در روضات الجنات : ج ٤ ص ٦٥ و ٧٣ ، و ج ٧ ص ١٢٩ .

علّامه سید امین عاملی در اعیان الشیعة : ج ٣٥ ص ٢٩٣ .

محقّق خیابانی در ریحانة الادب : ج ٦ ، ص ٣٦٩ .

علّامه امینی در الغدیر : ج ١ ص ٦٦ و ١٦٣ ج ٢ ص ٣٤ .

آیة الله خوئی در معجم رجال الحدیث : ج ٨ ص ٢٢٠ .

......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 

 





برچسب ها:

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش پنجم

نقل علما از کتاب سلیم به عنوان مدرکی مورد اعتماد

در این بخش نام کلیّه کسانی که همه کتاب سلیم یا احادیث آن را نقل کرده اند ذکر خواهد شد . به عنوان پشتوانه سخن ، گواهی عدّه ای از بزرگان را بر اینکه اولا روایات علما از سلیم به نقل از کتاب او بوده ، و ثانیا به عنوان اعتماد بر کتاب سلیم از آن نقل کرده اند می آوریم و قرائنی دالّ بر این مطلب ذکر می کنیم.

شواهدی بر نقل و اعتماد قدما بر کتاب سلیم

قرائن بسیاری دلالت می کند که آنچه متقدّمین در کتابهایشان از سلیم نقل کرده اند به نقل از کتاب او بوده است ، که شرح آن چنین است :

اوّل : اکثر قدما احادیثِ کتابهایشان را از اصول چهارصد گانه استخراج می کرده اند ، و بسیار بعید است که در نقل احادیث سلیم به کتاب او که از بزرگ ترین و قدیمی ترین اصول است دست نیافته باشند.

دوّم : شیخ نعمانی که شاگرد شیخ کلینی بوده و در تألیف کتاب کافی او را یاری کرده است ، از کتاب سلیم به عنوان یکی از بزرگ ترین و قدیمی ترین کتب شیعه و از کتابهای مرجع و مورد اعتماد ایشان یاد می کند . بنابراین بعید است که این کتاب در دست محدّثین بزرگ متداول نبوده باشد .

سوّم : عدّه ای از قدما همچون شیخ نعمانی و شیخ مفید و شیخ نجاشی و شیخ طوسی در کتابهایشان نام (( کتاب سلیم )) را صریحا آورده اند .

چهارم : آنچه علما از سلیم نقل کرده اند عینا در نسخه های کنونی کتاب سلیم موجود است و این دلالت بر آن دارد که آنها هم از کتاب سلیم نقل کرده اند .

پنجم : شیخ طوسی و نجاشی و نعمانی که از کتابشناسان عصر خود بوده اند ، سند خود را به کتاب سلیم نقل کرده اند ، و سپس احادیث سلیم را در تألیفاتشان آورده اند ، و بسیار بعید به نظر می رسد که از نسخه خود نقل نکرده باشند .

ششم : اسنادی که در کتب قدما برای احادیث سلیم دیده می شود با یکدیگر مطابقت دارد و بسیاری از آنها بر سندی که در اوّل کتاب سلیم است . منطبق است . از اینجا می توان استنباط کرد که آنان از کتاب سلیم نقل کرده اند و به صورت یک حدیث که با یک سند خاصّ از سلیم نقل شده باشد نبوده است ، و گرنه چطور چنین انطباقی در اسناد بوجود می آید ؟

هفتم : عدّه ای از علما سرآغاز کتاب سلیم را که شامل تاریخچه کتاب است عینا نقل کرده اند . این نیز دلالت بر رؤیت خود کتاب و نقل از آن دارد .

هشتم : سند هایی که برای احادیث سلیم ذکر کرده اند در طبقه سوّم یا چهارم یا پنجم و یا همه این مراتب ، با اسناد سرآغاز کتاب منطبق است ، و این دلالت می کند که نسخه های موجود نزد ایشان با نسخه های امروزی مطابقت داشته است .

نهم : در بعضی کتب که در همه احادیث آن اسناد ذکر شده است ، وقتی از سلیم حدیث نقل کرده آن را با حذف سند از خود سلیم نقل کرده اند ، و این می تواند قرینه باشد که از کتاب او نقل نموده اند .

قرائن دیگری نیز در اینجا هست که از مجموع آنها می توانیم چنین استفاده کنیم :

کتاب سلیم به صورت کامل از دست او به محدّثین منتقل شده است ، و او هم از کسانی نبوده که در اجتماع برای مردم حدیث نقل کند . بنابراین آنچه از او نقل شده به نقل از کتابش است . تطابق اسناد در احادیث منقول از سلیم در کتب مختلف ، اضافه بر انطباق آن بر سند موجود در سرآغاز کتاب سلیم ، و وجود اکثر احادیث منقول از سلیم در کتاب او ، همه اینها کاشف از آن است که نسخه هایی از کتاب سلیم نزد ایشان بوده است و همان سند اوّل نسخه را به عنوان سند احادیث سلیم در کتابهایشان آورده اند .

سخنان علما در نقل و اعتماد قدما بر کتاب سلیم

با در نظر گرفتن قرائنی که ذکر شد گواهی عدّه ای از بزرگان علما را در این باره که آنچه قدما از سلیم نقل کرده اند از کتاب او و به عنوان اعتماد بر او بوده نقل می کنیم .

یک . علّامه مجلسی اوّل می گوید : (( اعتماد شیخ کلینی و صدوق بر کتاب سلیم برای ما کافی است )) . و نیز می گوید : (( شیخ صدوق و کلینی حکم به صحّت کتاب سلیم کرده اند )) . ( تنقیح المقال : ج ٢ ص ٥٣ . روضة المتّقین : ج ١٤ ص ٣٧٢ ) .

دو . علّامه مجلسی می گوید : (( کلینی و صدوق و غیر ایشان بر کتاب سلیم اعتماد کرده اند )) . ( بحارالانوار : ج ٨ قدیم ص ١٩٨ )

سه . علّامه وحید بهبهانی می گوید : (( آنچه از روایات سلیم در کتاب کافی و خصال است با اسناد متعدد و صحیح و معتبر است . و ظاهر این دو کتاب آن است که از کتاب سلیم و با سند موجود در آن کتاب نقل کرده اند ... و ظاهر از روایت ایشان صحّت نسخه کتاب سلیم است . کما اینکه این مطلب از روایات کشی و نجاشی و شیخ در فهرست فهمیده می شود ، بلکه باید گفت : از سخن ایشان - بخصوص از روایات کافی - صحّت خود کتاب سلیم فهمیده می شود )) . ( تعلیقه بر منهج المقال : ص ٧١ . تنقیح المقال : ج ٢ ص ٥٤ . روضات الجنات : ج ٤ ص ٧٠ ) .

چهار . محقّق خوانساری از بعضی از بزرگان چنین نقل کرده است : (( برنامه شیخ کلینی این بوده که احادیث صحیح تر و واضح تر را در اوّل هر بابی ذکر می کرده ، و می بینیم که در همه موارد احادیث سلیم را در اوّل باب آورده است . و این دلیل بر آن است که کتاب سلیم نزد او مورد اعتماد بوده است )) . ( روضات الجنات : ج ٤ ص ٦٨ . احتمالا منظور از بعضی بزرگان شیخ بهائی یا میرداماد است ) .

پنج . محدّث قمی می گوید : (( شیخ کلینی و صدوق و غیر ایشان از قدما بر کتاب سلیم اعتماد کرده اند )) . ( الکنی و القاب : ج ٣ ص ٢٤٣ ) .

شش . مورخ خیابانی می گوید : (( شیخ صدوق و کلینی و دیگر بزرگان از محدّثین بر کتاب سلیم اعتماد کامل کرده اند )) . ( ریحانة الادب : ج ٦ ص ٣٦٩ ) .

هفت . حاج آقا بزرگ تهرانی می گوید : (( عدّه زیادی از قدمای اصحاب در کتابهایشان از کتاب سلیم با اسناد متعدّد نقل کرده اند که اکثر آنها به ابان منتهی می شود )) . ( الذریعة : ج ٢ ص ١٥٤ ) .

هشت . سیّد صفائی خوانساری می گوید : (( طبرسی در کتاب احتجاج از کتاب سلیم نقل کرده است ، و این در حالی است که در اوّل احتجاج می گوید : حذف سند ها بخاطر واضح بودن روایت و مشهور بودن آن است و از ذکر سند مستغنی می نماید . کلینی نیز که موثّق ترین و دقیق ترین شخص در حدیث بوده ، روایات سلیم را نقل کرده است )) . ( کشف الاستار : ج ٢ ص ١٣٠ ) .

نُه . از جمله مطالبی که دلالت بر اعتماد علما بر کتاب سلیم می کند آن است که عدّه ای اعاظم فقها در فتاوای خود در احکام شرعی به احادیث سلیم استناد کرده اند . با توجه به احتیاط شدید علما در مقام فتوی ، اعتماد ایشان بر کتاب سلیم معلوم می گردد .

نام محدّثین و مؤلّفین ناقل کتاب سلیم و احادیث آن

در این قسمت نام محدّثین و مؤلّفینی که همه کتاب سلیم یا بعضی احادیث آن را بدون واسطه یا با واسطه نقل کرده اند و یا تصریح به داشتن نسخه ای از کتاب سلیم نموده اند می آوریم . برای رعایت اختصار از ذکر نام کتاب و آدرس در این ترجمه خودداری می شود و طالبین می توانند به متن عربی مراجعه کنند . همچنین با مطالعه مدارکی که در آخر هر حدیث ذکر خواهد شد می توان به نام کتابها و آدرس آنها دست یافت .

در ترتیب اسامی علما تاریخ وفات ایشان در نظر گرفته شده است ، و آنچه از القاب و کلمات مدح برای محدّثین و علما ذکر می شود از کلمات شیخ طوسی و نجاشی و دیگر بزرگان علم رجال استفاده شده است . این القاب را برای آن آوردیم که معلوم شود هریک از این محدّثین از نظر علمی و اجتماعی چه شخصیتی داشته اند و چه اندازه نزد ائمّه علیهم السلام مقرّب بوده اند . اعتماد و نقل اینان بر کتاب سلیم ، مقام والای آن را به عنوان یک مدرک دینی معتبر روشن می کند .

ذیلا اسامی بیش از ١٣٠ نفر از شخصیتهای بزرگ شیعه و نیز غیر شیعه ، که احادیث کتاب سلیم را نقل کرده اند تقدیم می شود .

یک . عالم بزرگ شیعه در بصره عمر بن اذینه متوفّای ١٦٨ ، که از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهم السلام بوده و کتابی دارد .

دو . شیخ موثّق ابراهیم بن عمر یمانی ، که از اصحاب امام باقر و امام صادق (ع) بوده و چند کتاب از اصول دارد و کتابهایش مورد اعتماد است .

سه . حافظ ابوعروة معمر بن راشد بصری متوفّای ١٥٢ ، که از عامه و مورد وثوق ایشان است .

چهار . مورّخ شهیر نصر بن مزاحم منقری کوفی ، که از اصحاب امام باقر (ع) است و تألیفاتی دارد .

پنج . شیخ موثّق ابوخالد کابلی ، که از اصحاب امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام است .

شش . شیخ موثّق عبدالله بن مسکان از اصحاب امام باقر و امام صادق و امام کاظم علیهم السلام ، که تألیفاتی دارد .

هفت . شیخ موثّق ابومحمّد عبدالله بن مغیره بجلی از اصحاب امام کاظم (ع) که سی کتاب تألیف کرده است .

هشت . شیخ موثّق جلیل القدر مفضّل بن عمر جعفی ، که از اصحاب امام صادق و امام کاظم (ع) است .

نُه . شیخ موثّق محمّد بن اسماعیل زعفرانی ، که از اصحاب امام صادق (ع) است .

ده . شیخ موثّق حماد بن عیسی متوفّای ٢٠٩ ، که از اصحاب امام صادق و امام کاظم و امام رضا و امام جواد علیهم السلام است و تألیفات بسیاری دارد .

یازده . محدّث کبیر عبدالرزاق بن همام صنعانی متوفّای ٢١١ ، که از اصحاب امام صادق (ع) است و تألیفات زیادی دارد . او نزد عامه هم از محدّثین بزرگ است و کتاب (( المصنّف )) تألیف او است .

دوازده . شیخ جلیل محمّد بن ابی عمیر ازدی بغدادی متوفّای ٢١٧ ، که از اصحاب امام کاظم (ع) و امام رضا و امام جواد علیهم السلام است . او از سرشناسان شیعه بوده و نزد شیعه و غیر شیعه جلیل القدر و صاحب منزلت است و ٩٤ کتاب تألیف کرده است .

سیزده . شیخ موثّق محمد بن اسماعیل بن بزیع ، که از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد علیهم السلام است و تألیفاتی دارد .

چهارده . محدّث موثّق حسین بن سعید اهوازی ، که از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام است و ٣٠ کتاب تألیف کرده است .

پانزده . شیخ جلیل موثّق علی بن مهزیار اهوازی ، که از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام است و ٣٣ کتاب تألیف نموده است .

شانزده . شیخ موثّق عباس بن معروف که از اصحاب امام رضا و امام هادی علیهما السلام است .

هفده . شیخ قمیّین محدّث جلیل محمّد بن عیسی ، که از اصحاب امام رضا (ع) است .

هجده . شیخ موثّق معتمد عبدالرحمن بن ابی نجران تمیمی ، که از اصحاب امام رضا (ع) است و تألیفات بسیاری دارد .

نوزده . شیخ زاهد موثّق حسن بن علی بن فضّال تَیْمُلی کوفی ، که از اصحاب امام رضا (ع) است .

بیست . شیخ موثّق یعقوب بن یزید سلمی از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام که صاحب تتألیفاتی است .

بیست و یک . شیخ و فقیه قمیّین موثّق جلیل القدر احمد بن محمد بن عیسی از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام که تألیفاتی دارد . او از شدت احتیاط و دقّت در نقل احادیث ، کسانی را که از راویان ضعیف نقل می کردند از قم اخراج می نمود .

بیست و دو . محدّث جلیل ابراهیم بن هاشم قمی ، از اصحاب امام رضا (ع) که تألیفاتی دارد .

بیست و سه . متکلّم فقیه محدّث فضل بن شاذان نیشابوری متوفّای ٢٦٠ ، که از اصحاب امام هادی و امام عسکری علیهما السلام است و ١٨٠ کتاب تألیف کرده است .

بیست و چهار . شیخ موثّق علی بن حسن بن فضال از اصحاب امام هادی و امام عسکری (ع) که از غیر شیعه است و ٣٠ کتاب تألیف کرده است .

بیست و پنج . شیخ موجّه حسن بن موسی الخشاب از اصحاب امام عسکری (ع) که از بزرگان شیعه است و تألیفاتی دارد .

بیست و شش . شیخ جلیل موثّق محمّد بن حسین بن ابی الخطاب متوفّای ٢٦٢ ، که از اصحاب امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهم است و تألیفاتی دارد .

بیست و هفت . شیخ محدّث موثّق احمد بن محمّد بن خالد برقی متوفّای ٢٧٤ ، که از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام بوده و حدود ١٠٠ کتاب تألیف کرده است .

بیست و هشت . شیخ محدّث مورّخ ابراهیم بن محمّد ثقفی متوفّای ٢٨٣ .

بیست و نُه . شیخ محدّث موثّق حسین بن حکم حِبَری متوفّای ٢٨٦ .

سی . شیخ قمیّین عبدالله بن جعفر حِمَیْری ، که در سال ٣٠٠ زنده بوده و از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری (ع) است و تألیفات زیادی دارد و در جمع آوری کتب زحمات زیادی کشیده است .

سی و یک . شیخ موثّق سلیمان بن سماعة ضبّی کوفی .

سی و دو . شیخ و فقیه شیعه سعد بن عبدالله اشعری قمی متوفّای ٢٩٩ ، که از اصحاب امام حسن عسکری (ع) بوده است . او تألیفات زیادی دارد و در جمع آوری کتب زحمات زیادی کشیده است .

سی و سه . فقیه شیعه محمد بن مسعود عیّاشی سمرقندی ، که بیش از ٢٠٠ کتاب تألیف کرده است .

سی و چهار . سیّد محدّثین محمّد بن حسن صفّار متوفّای ٣٠٠ ، که از اصحاب امام حسن عسکری (ع) است و تألیفاتی دارد .

سی و پنج . محدّث جلیل فرات بن ابراهیم کوفی متوفّای. ٣٠٧ .

سی و شش . محدّث معتمد علی بن ابراهیم بن هاشم قمّی که در سال ٣٠٧ زنده بوده و تألیفاتی دارد .

سی و هفت . محدّث موثّق جلیل محمّد بن عبّاس بن ماهیار ، که در سال ٣٢٨ زنده بوده و تألیفات بسیاری دارد .

سی و هشت . رئیس محدّثین ثقة الاسلام محمّد بن یعقوب کلینی رازی متوفّای ٣٢٩ صاحب کتاب کافی ، که رئیس علمای شیعه در زمان خود بوده است .

سی و نه . شیخ و فقیه موثّق قمیّین علی بن حسین بن بابویه متوفّای ٣٢٩ ، که پدر شیخ صدوق است و تألیفاتی دارد .

چهل .شیخ موثّق بصرییّن عبدالعزیز بن یحیی جلّودی متوفّای ٣٣٠ ، که تألیفاتی دارد .

چهل و یک . شیخ موثّق مظفّر بن جعفر علوی سمرقندی ، که از مشایخ اجازه است .

چهل و دو . شیخ شیعه محمد بن همام بن سهیل متوفّای ٣٣٢ ، که از محدّثین دقیق بوده و تألیفاتی دارد .

چهل و سه . حافظ احمد بن محمد بن سعید بن عقده متوفّای ٣٣٣ که زیدی بوده و تألیفات بسیاری دارد .

چهل و پنج . شیخ محدّث فقیه محمّد بن علی ماجیلویه قمی ، که از اساتید شیخ صدوق بوده است .

چهل و شش .شیخ و فقیه قمیّین محمّد بن حسن بن ولید که در سال ٣٤٣ زنده بوده و از اساتید شیخ صدوق است . او در فقه و رجال تخصّصی داشته و تألیفاتی دارد .

چهل و هفت . شیخ موثق شیعه محمّد بن یحیی عطّار اشعری قمی ، که از مشایخ کلینی و صدوق است و تألیفاتی دارد .

چهل و هشت . محدّث موثّق محمّد بن موسی بن متوکل ، که صدوق روایات بسیاری از او نقل کرده است .

چهل و نُه . علّامه مورّخ مشهور علی بن حسین مسعودی متوفّای ٣٤٦ ، که تألیفات بسیار زیادی دارد .

پنجاه . شیخ علی بن محمّد بن زبیر قریشی کوفی متوفّای ٣٤٨ که از مشایخ اجازه است .

پنجاه و یک . حافظ محدّث احمد بن موسی بن مردویه اصفهانی متوفّای ٣٥٢ ، که از عامه است .

پنجاه و دو . حافظ ابوبکر محمّد بن احمد جرجرائی متوفّای ٣٧٨ .

پنجاه و سه . شیخ محدّثین محمّد بن علی بن بابویه شیخ صدوق متوفّای ٣٨١ ، که تألیفات بسیاری دارد .

پنجاه و چهار . شیخ محدّث جلیل حسن بن علی بن شعبه حرانی صاحب تحف العقول ، که از علمای قرن چهارم است .

پنجاه و پنج . فقیه موثّق علی بن محمّد خزّار قمی از علمای قرن چهارم ، که فاضلی جلیل و محدّثی معروف بوده است .

پنجاه و شش . محدّث موثّق جلیل هارون بن موسی تلعکبری متوفّای ٣٨٥ ، که همه کتاب های اصول و تألیفات شیعه را نقل کرده است .

پنجاه و هفت . شیخ محدّث فقیه محمّد بن احمد بن شاذان قمی ، که از علمای قرن چهارم است .

پنجاه و هشت . شیخ حسین بن بسطام بن سابور زیّات نیشابوری متوفّای ٤٠١ .

پنجاه و نُه . شیخ ابوعتاب عبدالله بن بسطام نیشابوری برادر شیخ حسین ، که هر دو مشترکا مؤلّف کتاب (( طب النبی و الائمّه علیهم السلام )) هستند .

شصت . محدّث جلیل شیخ حسین بن عبیدالله غضائری متوفّای ٤١١ ، که از مشایخ اجازه است و تألیفات زیادی دارد .

شصت و یک . لسان شیعه شیخ مفید محمّد بن محمّد بن نعمان بغدادی متوفّای ٤١٣ ، که بیش از ٢٠٠ کتاب تألیف کرده است .

شصت و دو . متکلّم جلیل سیّد مرتضی علی بن حسین موسوی متوفّای ٤٣٦ ، که تألیفات بسیاری دارد .

شصت و سه . شیخ محدّث علی بن احمد قمی معروف به ابن ابی جید ، که از علمای قرن پنجم و از مشایخ اجازه است .

شصت و چهار . شیخ احمد بن عبدالواحد معروف به ابن عبدون ، که از مشایخ اجازه است .

شصت و پنج . شیخ موثّق جعفر بن محمّد دوریستی ، که از شاگردان شیخ مفید و سیّد مرتضی است .

شصت و شش . علّامه جلیل و فقیه محدّث ابوالفتح محمّد بن علی کراجکی متوفّای ٤٤٩ ، که از شاگردان سیّد مرتضی بوده است .

شصت و هفت . رجالی موثّق شیخ ابوالعباس نجاشی متوفّای ٤٥٠ که از ارکان علم رجال است و تألیفاتی دارد .

شصت و هشت . محدّث جلیل شیخ ابوالمفضل شیبانی ، که تألیفاتی دارد .

شصت و نُه . شیخ الطائفة ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی متوفّای ٤٦٠ ، که مؤسّس حوزه علمیه نجف و صاحب کتابخانه عظیم در بغداد بوده و تألیفات بسیاری دارد .

هفتاد . علّامه محدّث شیخ ابوعبدالله نعمانی متوفّای ٤٢٦ ، که از بزرگان مؤلّفین شیعه است .

هفتاد و یک . شیخ حسین عبدالوهاب که صاحب کتاب عیون المعجزات است .

هفتاد و دو . عالم محقّق شیخ ابوالصلاح حلبی ، که شاگرد سیّد مرتضی و شیخ طوسی بوده و تألیفاتی دارد .

هفتاد و سه . قاضی محدّث ابوالقاسم نیشابوری معروف به حاکم حسکانی متوفّای ٤٨٣ ، که تألیفاتی دارد .

هفتاد و چهار . محدّث جلیل شیخ ابوعلی فرزند شیخ طوسی معروف به مفید دوّم متوفّای ٥١٥ ، که تألیفاتی دارد .

هفتاد و پنج . فقیه صالح شیخ ابوعبدالله ابن شهریار خزانه دار حرم امیرالمؤمنین (ع) که در سال ٥١٦ زنده بوده است .

هفتاد و شش . عالم جلیل شیخ ابوالحسن عریضی ، که از علمای قرن ششم است .

هفتاد و هفت . فقیه جلیل شیخ ابوعبدالله ابن کمال متوفای ٥٩٧ ، که صاحب تألیفاتی است .

هفتاد و هشت . عالم بزرگ شیخ ابوعبدالله مقدادی .

هفتاد و نُه . محدّث بزرگ شیخ ابن شهر آشوب مازندرانی پدر صاحب مناقب ، که از علمای قرن ششم است .

هشتاد . شیخ موثّق امین الاسلام طبرسی متوفّای ٥٤٨ ، که تأیفاتی دارد .

هشتاد و یک . خطیب خوارزمی متوفّای ٥٦٨ ، که از عامه است و تألیفاتی دارد .

هشتاد و دو . شیخ محدّث حسین بن ابی طاهر جاودانی که از علمای قرن ششم است و تألیفاتی دارد .

هشتاد و سه . شیخ فقیه جمال الدین سوراوی از علمای قرن ششم ، که تألیفاتی دارد .

هشتاد و چهار . عالم فقیه ابوالبقاء آیة الله بن نما حلّی ، که از بزرگان علمای قرن ششم است .

هشتاد و پنج . محدّث جلیل ابومنصور طبرسی متوفّای ٦٢٠ ، که از اساتید ابن شهر آشوب است .

هشتاد شش . حافظ موثّق علّامه شیخ ابوعبدالله ابن شهر آشوب متوفای ٥٨٨ ، که در رجال و حدیث متبحّر بوده و تألیفاتی دارد .

هشتاد و هفت . شیخ موثّق فقیه سدید الدین شاذان بن جبرئیل قمی متوفّای ٦٦٠ ، که تألیفاتی دارد .

هشتاد و هشت . عالم جلیل سیّد رضی الدین علی بن طاووس حلی متوفّای ٦٦٤ ، که از بزرگان علمای شیعه است و تألیفات بسیاری دارد .

هشتاد و نُه . عالم جلیل محمّد بن حسین رازی از علمای قرن هفتم ، که صاحب کتاب (( نزهة الکرام )) است .

نود . محدّث بزرگ سیّد شمس الدین فخّار بن معد موسوی حائری .

نود و یک . فقیه بزرگ شیخ جمال الدین یوسف دمشقی متوفّای ٦٧٦ ، که صاحب کتاب ((الدر النظیم ))  است .

نود و دو . فقیه بزرگ شیخ نجم الدین معروف به محقّق حلّی متوفّای ٦٨٦ ، که تألیفات بسیاری دارد .

نود و سه . علّامه مورخ شیخ ابوالحسن علی بن عیسی اربلی متوفّای ٦٩٢ ، که تألیفاتی دارد .

نود و چهار . عالم جلیل شیخ رضی الدین علی بن یوسف بن مطهر حلی صاحب کتاب ((العدد القویّه )) که برادر علّامه حلّی است .

نود و پنج . شیخ ابواسحاق حموئی متوفّای ٧٢٢ که از محدّثین و حفّاظ عامه و صاحب کتاب ((فرائد السمطین)) است .

نود و شش . علّامه بزرگ جمال الدین ابومنصور حسن بن یوسف بن مطهّر علّامه حلّی متوفّای ٧٢٦ ، که تألیفات بسیاری دارد .

نود و هفت . عالم محدّث ابومحمّد دیلمی از علمای قرن هشتم ، که صاحب کتاب ((ارشادالقلوب)) است .

نود و هشت . محدّث حافظ علی بن شهاب همدانی متوفّای ٧٨٦ از علمای عامّه ، که صاحب کتاب (( مودّة القربی )) است .

نود و نُه . حافظ فقیه شیخ رجب برسی متوفّای ٧٧٣ ، که صاحب کتاب ((مشارق الانوار الیقین)) است .

صد . علّامه فقیه شیخ عزالدین حسن بن سلیمان حلّی ، که در سال ٨٠٣ زنده بوده و تألیفاتی دارد .

صد و یک . علّامه بزرگ شیخ نورالدین بیاضی متوفّای ٨٧٧ که تألیفاتی دارد .

صد و دو . محدّث جلیل شرف الدین استرآبادی متوفّای ٩٤٠ ، که صاحب کتاب ((تأویل الآیات الطاهرة)) است .

صد و سه . شیخ جلیل علم بن یوسف نجفی که در سال ٩٣٧ زنده بوده و صاحب کتاب ((کنز جامع الفوائد)) است .

صد و چهار . عالم فقیه شیخ ابراهیم قطیفی بحرانی که در سال ٩٢٧ زنده بوده و صاحب کتاب (( تعیین الفرقة الناجیة )) است .

صد و پنج . عالم محقّق فاضل الدین حموئی خراسانی متوفّای حدود ٩٥٠ ، که صاحب کتاب ((منهاج الفاضلین)) است .

صد و شش . عالم جلیل شیخ احمد بن محمّد بن مقدّس اردبیلی متوفّای ٩٩٣ ، که تألیفات بسیاری دارد .

صد و هفت . محقّق جلیل شیخ جمال الدین حسن بن شهید ثانی متوفّای ١٠١١ ، که در فقه و رجال و حدیث متبحّر بوده و تألیفاتی دارد .

صد و هشت . عالم متبحّر سیّد قاضی نور الله شوشتری شهید در سال ١٠١٩ ، که صاحب تألیفات بسیاری از جمله کتاب ((احقاق الحق)) است .

صد و نُه . علّامه جامع شیخ بهائی متوفّای ١٠٣٠ ، که صاحب تألیفات بسیاری است .

صد و ده . محدّث کامل علامه شیخ محمّد تقی مجلسی پدر علامه مجلسی ، متوفّای ١٠٧٠ که صاحب تألیفاتی است .

صد و یازده . علّامه رجالی سیّد مصطفی تفرشی ، که در سال ١٠١٥ زنده بوده و صاحب کتاب (( نقد الرجال )) است .

صد و دوازده . عالم جلیل سیّد محمّد میرلوحی سبزواری متوفّای بعد از سال ١٠٣٨ ، که صاحب کتاب (( کفایة المهتدی فی معرفة المهدی علیه السلام )) است .

صد و سیزده . محقّق متبحّر شیخ محمّد علی استر آبادی متوفّای ١٠٩٤ ، که صاحب کتاب ((منهج المقال)) است .

صد و چهارده . علّامه محدّث شیخ حرّ عاملی متوفّای ١١٠٤ ، که صاحب کتاب ((وسائل الشیعه)) است و تألیفات بسیاری دارد .

صد و پانزده . علّامه محدّث سیّد هاشم بحرانی متوفّای ١١٠٧ ، که تألیفات بسیاری دارد .

صد و شانزده . رئیس المحدّثین علّامه مجلسی متوفّای ١١١١ ، که صاحب کتاب ((بحارالانوار)) است و تألیفات بسیاری دارد .

صد و هفده . علّامه محدّث سیّد نعمة الله جزائری متوفّای ١١١٢ ، که تألیفات بسیاری دارد .

صد و هجده . علّامه محدّث شیخ عبد علی حویزی متوفّای ١١١٢ ، که تألیفات بسیاری دارد .

صد و نوزده . عالم محقّق شیخ بهاء الدین بن تاج الدین مشهور به فاضل هندی متوفّای ١١٣٥، که صاحب کتاب (( کشف اللثام )) است .

صد و بیست . محدّث متبحّر شیخ یوسف بحرانی متوفّای ١١٨٦ ، که صاحب کتاب ((الدرر النجفیّة )) است .

صد و بیست و یک . عالم متبحّر شیخ عبدالله بحرانی ، که صاحب کتاب ((عوالم العلوم)) است .

صد و بیست و دو . علّامه محقّق میرمحمد اشرف عاملی متوفّای ١١٤٥ ، که صاحب کتاب ((فضائل السادات)) است .

صد و بیست و سه . محقّق رجالی شیخ ابوعلی حائری متوفّای ١٢١٦ ، که صاحب کتاب ((منتهی المقال)) است .

صد و بیست و چهار . عالِم محقّق شیخ عبدالنبی نیشابوری متوفّای ١٢٣٢ ، که تألیفات بسیاری دارد .

صد و بیست و پنج . علّامه محقّق شیخ احمد نراقی کاشانی متوفّای ١٢٤٤ ، که تألیفاتی دارد .

صد و بیست و شش . علّامه محقّق شیخ مرتضی خوانساری متوفّای ١٢٨١ ، که صاحب کتاب رسائل و مکاسب است .

صد و بیست و هفت . عالم محقّق سیّد اسماعیل نوری طبرسی که صاحب کتاب ((کفایة الموحدین)) است .

صد و بیست و هشت . حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی بلخی متوفّای ١٢٩٤ ، که صاحب کتاب (( ینابیع المودّه )) است .

صد و بیست و نه . علامه سیّد مهدی قزوینی نجفی متوفّای ١٣٠٠ ، که صاحب کتاب ((الصوارم الماضیة)) است .

صد و سی . علّامه میر حامد حسین هندی متوفّای ١٣٠٦ ، که صاحب ((عبقات الانوار)) است و تألیفات بسیاری دارد .

صد و سی و یک . عالم محدّث سیّد اعجاز حسین کنتوری برادر میر حامد حسین که صاحب کتاب (( کشف الحجب و الاستار )) است .

صد و سی و دو . عالم بزرگ سیّد محمّد باقر خوانساری متوفّای ١٣١٣ ، که صاحب کتاب ((روضات الجنات)) است .

صد و سی و سه . علّامه محدّث شیخ حسین نوری طبرسی ، متوفّای ١٣٢٠ ، که صاحب کتاب ((مستدرک الوسائل)) و تألیفات بسیاری است .

صد و سی و چهار . علّامه محقّق شیخ عبدالله مامقانی متوفّای ١٣٥٣ ، که صاحب کتاب ((تنقیح المقال)) و تألیفات دیگری است .

صد و سی و پنج . علّامه بزرگ شیخ عبدالحسین امینی نجفی متوفّای ١٣٩٠ ، که صاحب کتاب (( الغدیر )) و تألیفات دیگری است .

با توجه به آنچه ذکر شد معلوم گردید که چگونه این کتاب از قرن اوّل تا کنون در طول هزار و چهارصد سال مورد توجه علمای شیعه و نیز نسلهای شیعی یکی پس از دیگری بوده ، و در حفظ و انتقال آن به نسلهای بعد از خود کوشیده اند .

علمای عصر حاضر همچون محدّث نوری و شیخ آقا بزرگ تهرانی و علّامه امینی و علّامه سیّد صادق بحرالعلوم و علّامه شیخ شیر محمّد همدانی عنایت خاصّی در مورد کتاب سلیم داشته اند ، تا آنکه در نیمه دوّم قرن چهاردهم این کتاب برای اولین بار به چاپ رسید و در طول بیش از پنجاه سال به شکلهای مختلفی منتشر شده و به فارسی و اردو نیز ترجمه گردید و انتشار یافت ، که توضیح آن در بخش دهم خواهد آمد .

......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش ششم

کتاب سلیم نزد غیر شیعه

تفکر آزادانه در بررسی تاریخ

کتاب سلیم در واقع حکایت تاریخ صحیح اسلام با سند متّصل از قول کسانی است که در متن قضایا حاضر بوده اند و به عبارت دیگر بیانگر قسمت های حسّاس از تاریخ مسلمین است که باعث تفرقه و اختلاف آنان گردیده ، همانطور که بیانگر فرقه ناجیه است. وظیفه مسلمان غیر متعصب آن است که همه کتب تاریخی و حدیثی اسلام را مورد مطالعه قرار دهد و فقط به آنچه اهل مذهبش نوشته اند اکتفا نکند ، تا شاید با کنار گذاردن پیش ساخته های ذهنی حقایق ناگفته برایش منکشف شود و نور هدایت از روزنه های تاریخ بر قلب او بتابد و ره توشه آخرت را با اطمینان خاطر آماده کند.

ضرورت این مطلب آنگاه بیشتر احساس می شود که بدانیم تاریخ ، به معنای حکایت امور واقعی و حقایقی است که خارج از ذهن بوقوع پیوسته و در آن فقط باید به صدق و کذب مورّخ توجّه کرد و هرگونه تعصّبی را کنار گذارد .

در این راستا ، باید مخالفین شیعه اثنا عشری نیز چنین باشند ، و به آنچه شیعه با اسناد معتبر نقل کرده توجّه کنند و بدون تعصّب آنها را مورد مطالعه قرار دهند . همانطور که علمای شیعه در جنبه های مختلف دینی ، کُتب مخالفین خود را نیز مورد مطالعه قرار داده و با استفاده از آنها حقیقت را عرضه نموده اند .

لذا کتاب سلیم بن قیس هلالی ، یه عنوان یک مرجع تاریخی و حدیثی با قدمت هزار و چهار صد ساله در عرصه تحقیقات اسلامی مورد توجّه علمای مسلمین بوده و اکنون نیز در بین مدارک تاریخی جای خاصّ خود را حفظ کرده و خواهد کرد .

نقل راویان غیر شیعه از سلیم

عدّه ای از علمای غیر شیعه ، کتاب سلیم و احادیث آن را نقل کرده اند . حتّی یکی از اسناد کتاب سلیم تماماً از بزرگان محدّثین نزد عامّه هستند که در اوّل نوع ((ب)) از نسخه های خطّی کتاب موجود است ، و هم اکنون بیش از ده نسخه خطّی به همین سند موجود است . متن سند چنین است :

(( محمّد بن صبیح بن رجا در دمشق به سال ٣٣٤ هجری ، از عصمة بن ابی عصمة بخاری ، از احمد بن منذر صنعانی در صنعا ، از عبدالرزاق بن همام ، از معمر بن راشد از ابان بن ابی عیّاش ، از سلیم بن قیس هلالی )) . ( به ص ١٤٠ همین کتاب مراجعه شود ) .

در این سند عبدالرزاق بن همام متوفّای سال ٢١١ از بزرگان محدّثین عامّه بشمار می آید و اکثر اصحاب حدیث شاگرد او بوده اند و کتاب معروف او به نام ((المصنّف)) در یازده جلد ، هم اکنون به عنوان یکی از مدارک معتبر عامّه در دسترس است . معمر بن راشد متوفّای سال ١٥٢ از بزرگان محدّثین عامّه است و مورد وثوق رجالیّین و تاریخ نویسان و محدّثین آنان است . (رجال نجاشی : ص ٢٦٨ رجال طوسی : ص ٢٦٧ و ٣١٥ . تنقیح المقال : ج ٢ ص ١٥٠ و ج ٣ ص ٢٣٤ . االغدیر : ج ١ص ٧٥ ، جامع الراوة : ج ٢ ص ٢٥٣ استقصاء الافحام : ج ١ص ٧٤٣ الذریعة : ج ٤ص ٢٥٠).

همچنین امثال ابن مردویه و حاکم حسکانی و خطیب خوارزمی و حموئی خراسانی و ابن شهاب همدانی و قندوزی از محدّثین عامّه ، و نیز ابن عقده و ابن فضّال از فطحیّه ، احادیث سلیم را نقل کرده اند .

از سوی دیگر عدّه ای از علما که بین شیعه و عامّه مورد اتفاق در وثاقت هستند تمام کتاب سلیم یا احادیث آن را نقل کرده اند . همچون ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمه و ابراهیم بن عمر یمانی و نصر بن مزاحم و حسين بن حکم حِبَری و ابن ابی عمیر و ابن ندیم و ابراهیم بن محمّد ثقفی و شیخ مفید و مورّخ مسعودی و ابن شاذان . ( نام این راویان از سلیم مفصّلاً در بخش قبلی ذکر شد ) .

سخنان علما درباره کتاب سلیم بین شیعه و غیر شیعه

در اینجا گفتار پنج تن از خبرگان تاریخ و کتابشناسی ، در مورد اتفاق شیعه و عامّه بر اعتبار کتاب سلیک ذکر می شود :

علّامه سیّد شرف الدین می گوید : (( سلیم کتابی در موضوع امامت دارد که شیعه و عامّه از آن نقل می کنند )) . ( مؤلّفوا الشیعة فی صدر الاسلام : ص ١٦ ) .

حاج آقا بزرگ تهرانی می گوید : (( کتاب سلیم از کتاب های مرجع و اصول مشهور بین شیعه و عامّه است )) . ( الذریعة : ج ٢ص ١٥٣ ) .

علّامه امینی می گوید : (( سلیم کسی است که نزد شیعه و غیر شیعه به او و کتابش استناد می شود )) . ( الغدیر : ج ١ص ٦٦ ) . و نیز می گوید : (( کتاب سلیم از اصول مشهور و متداول از زمانهای قدیم است و نزد محدّثین شیعه و عامّه و تاریخ نویسان مورد اعتماد است ... و به همین جهت است که بسیاری از بزرگان عامّه همچون حسکانی از آن نقل کرده و به آن استناد نموده اند )) . ( الغدیر : ج ٢ص ٣٤ ) .

علّامه مرعشی نجفی می گوید : (( کتاب سلیم معروف است و نزد ما و اکثر عامّه مورد اعتماد است )) . ( احقاق الحق : ج ١ص ٥٥ ج ٢ص ٤٢١ ) .

علّامه موحّد ابطحی می گوید : (( کتاب سلیم کتابی مشهور بین شیعه و عامّه است )) . ((تهذیب المقال : ج ١ص ١٨٠)) .

اعتراف حسن بصری درباره کتاب سلیم

از آنجا که حسن بصری متوفّای سال ١١٠ از بزرگان محدّثین عامّه بشمار می آید و اسناد بسیاری از روایات آنان به او منتهی می شود ، ذکر سخن او درباره کتاب سلیم در اینجا بسیار بجا است که تفصیل آن چنین است :

ابان کتاب سلیم را به طور کامل بر حسن بصری عرضه کرد و برای او خواند . او همه مطالب را مورد تأیید قرار داد و گفت : (( در این کتاب حدیثی نیست مگر آنکه حق است و از افراد مورد اعتمادی از شیعیان علی بن ابی طالب (ع) و دیگران شنیده ام )) . ( به ص ١٩٥ ( سرآغاز کتاب سلیم ) همین کتاب مراجعه شود ) .

در پایان این بخش می توانیم نتیجه گیری کنیم که کتاب سلیم برای هر محقّقی در تاریخ و حدیث اسلامی لازم است و باید در تحقیقات اسلامی مورد استفاده قرار گیرد .

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش هفتم

بررسی جواب مناشقات درباره کتاب سلیم

روش بحث در جواب شبهات

در این فصل شبهات و اشکالاتی که در مورد کتاب سلیم مطرح شده و آنچه ممکن است به عنوان یک سؤال در ذهن خطور کند مورد نقد و بررسی قرار گرفته است . در جواب آنها از سخنان علمای گذشته و حاضر استفاده شده تا معلوم شود بی اساس بودن شبهات در طول زمانها در نظر بزرگان علما روشن بوده است . البته مطالبی هم به گفتار ایشان اضافه شده و سعی شده ریشه یابی عمیقی در این باره صورت گیرد .

برای فراگیری بحث نسبت به همه جوانب آن ، ترتیب زیر در نظر گرفته شده است :

یک . منشأ فکری در اشکالات .

دو . جواب شبهه جعل و تحریف که به همه کتاب مربوط می شود .

سه . بحث درباره ابن غضائری و کتابش ، که منشأ همه شبهات است .

چهار . بحث در دو اشکال معروف : روایت دالّ بر سیزده امام ، مسئله تکلّم محمّد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ او .

از آنجا که در این بحث ، مناظره و مجادله شخصی مطرح نیست و غرض اصلی یک تحقیق علمی درباره کتاب و جواب از شبهات مربوطه است ، لذا فقط متن شبهات و اشکالات بدون ذکر نام گوینده آن مطرح خواهد شد . چنانکه امیرالمؤمنین (ع) می فرماید : (( دین خدا با اشخاص شناخته نمی شود ، بلکه با دلیل حق شناخته می شود . پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی )) . ( بحارالانوار : ج ٦ص ١٧٨ ح ٧ ) .

اسامی علمایی که به شبهات جواب داده اند

اکثر کسانی که درباره سلیم و کتابش سخن گفته اند ، جواب اشکالات را هم به عنوان گوشه ای از این بحث متعرّض شده اند که ذیلا نام ایشان ذکر می شود :

یک . علّامه مجلسی اوّل در روضة المتّقین : ج ١٤ ص ٣٧١ .

دو . میرزای استر آبادی در منهج المقال : ص ١٥و ١٧١ .

سه . فاضل تفرشی در نقد الرجال : ص ١٥٩ .

چهار . شیخ حرّ عاملی در وسائل الشیعة : ج ٢٠ص ٢١٠ .

پنج . علّامه مجلسی در بحار : ج ٨قدیم ص ١٩٥ و ج ٢٢ ص ١٥٠ .

شش . وحید بهبهانی در تعلیقه بر منهج المقال : ص ١٧١ .

هفت . شیخ ابوعلی حائری در منتهی المقال : ص ١٥٣ .

هشت . علّامه میر حامد حسین در استقصاء الافحام : ج ١ص ٤٦٤ ، ٤٦٦ ، ٥١٤ ، ٥٥٤ ، ٥٨١ ، ٨٥٥ .

نُه . سیّد اعجاز حسین در کشف الحجب و الاستار : ص ٤٤٥ .

ده . سیّد خوانساری در روضات الجنات : ج ٣ص ٣٠ و ج ٤ ص ٧١ .

یازده . علّامه مامقانی در تنقیح المقال : ج ٢ص ٥٢ .

دوازده . علّامه سیّد محسن امین در اعیان الشیعة : ج ٥ص ٥٠ ، ج ٣٥ص ٢٩٣ .

سیزده . آیة الله خوئی در معجم رجال الحدیث : ج ٨ص ٢٢٠ .

چهارده . علّامه شیخ محمّد تقی تستری در قاموس الرجال : ج ٤ص ٤٥٢ .

پانزده . علّامه موحّد ابطحی در تهذیب المقال : ج ١ص ١٨٦ .

شانزده . حجة الاسلام سیّد علاء الدین موسوی در مقدمه بر کتاب سلیم .

منشأ فکری در اشکالات

با در نظر گرفتن عظمت کتاب سلیم و جایگاه علمی آن از روز اوّل تاکنون و توجّه خاصّ علما به آن ، شکی باقی نمی ماند که اشکال تراشی در مورد چنین کتابی و برخورد نامناسب با بزرگ ترین اصل از اصول چهارصد گانه شیعه ، مسلّماً منشأ خاصّی داشته و باید در صدد کشف آن باشیم . با دقّت در کیفیّت طرح اشکالات و شکل جواب دادن علما به آنها می توان یکی از پنج جهت زیر را به عنوان علّت این امر مطرح کرد :

یک . مطالعه نکردن دقیق کتاب و بی توجّهی به اهمیّت خاصّ آن در جنبه های علمی از نظر عقاید و تاریخ .

دو . اشتباه در مبانی و نظریّات علمی در معنای غلوّ و امثال آن ، و نیز اشتباه در فهم اصطلاحات رجالیین .

سه . مطرح کردن هر اشکالی به مجرّد خطور در ذهن بدون تعمّق در آن و بدون در نظر گرفتن اثر فرهنگی و اجتماعی آن از نظر لطمه به شخصیّت مؤلّف و درجه علمی کتاب و نیز ضرر هایی که از این ناحیه متوجه دین می شود .

چهار . ریشه اشکال تراشی ها در دشمنان اهل بیت علیهم السلام همان انگیزه عقیدتی است ، که آنان با هرچه موجب بالا رفتن ولایت باشد مخالفت می کنند و به نوعی به آن ضربه وارد می کنند .

مقابله دشمنان با این کتاب ، با توجّه به منزله خاصّ آن در معارف اهل بیت علیهم السلام ، یک مسئله طبیعی است و تعجّب ندارد . در واقع اشکال در کتاب سلیم نیست ، بلکه افشاگری علیه غاصبین خلافت ، آنان را وادار به اشکال تراشی در مورد کتاب سلیم کرده تا بتوانند لکّه های ننگ را ازدامان آنان بزدایند .

پنج . بعضی از اشکال کنندگان ، با آنکه از نظر اعتقادی با محتوای کتاب سلیم مخالف نیستند ، ولی مانند دشمنان با آن برخورد کرده اند و مطالبی نامناسب با شأن کتاب مطرح کرده اند . در مورد اینگونه اشخاص چند احتمال به نظر می رسد :

- بی توجّهی به مبانی اساسی عقاید شیعه و مطالب ریشه ای آن .

- عادت غلط به قبول آنچه بین شیعه و غیر شیعه مورد قبول است و ردّ آنچه شیعه به تنهایی نقل کرده است . روش اشتباهی که موذیانه از طرف دشمنان القا شده و عدّه ای ناخودآگاه بدام عادت کرده اند . البته این کار در مناظره جای خود دارد ، ولی نباید در ترسیم مبانی عقیدتی برای خود شیعه نفوذ کند .

- تقیّه از مخالفین و اظهار عدم موافقت با کتاب سلیم از سوی کسانی که بر جان خود خوف داشته اند و با این اظهار غیر واقعی توانسته اند اصل کتاب یا نسخه هایی از آن را از شرّ دشمنان حفظ کنند . دلیل بر این احتمال آن که عدّه ای از کسانی که درباره کتاب سلیم مناقشه کرده اند در کتاب های اعتقادی یا فتوایی خود به احادیث آن استناد کرده اند .

با توجّه به ریشه های فکری که ذکر شد می بینیم اشکال کنندگان بصور مختلفی با کتاب برخورد کرده اند . بعضی اشکالاتی را مطرح کرده اند ولی خودشان اقرار کرده اند که چنین مطلبی حقیقتا اشکال نیست ، و بعضی گفته اند کتاب در مجموع مورد اطمینان است چرا که احادیث آن در کتب معتبر موجود است ، و بعضی هم با آنکه اشکالاتی مطرح کرده اند ولی در کتب فتوایی و اعتقادی خود به مطالب کتاب استناد کرده اند و عملا نشان داده اند که به کتاب سلیم اعتماد دارند .

نسبت جعل و تحریف به کتاب و جواب آن

یکی از شبهاتی که در رابطه با کتاب سلیم مطرح شده نسبت تحریف و کم و زیادی و حتّی جعل است .

علمای بزرگ متعرّض بطلان این ادعای بی اساس شده اند که مجموع گفته هایشان چنین است : ( روضة المتّقین : ج ١٤ ص ٣٧٢ . نقد الرجال :  ص ١٥٩ . منهج المقال : ص ١٧١ . وسائل الشیعة : ج ٢٠ص ٢١٠ . معجم رجال الحدیث : ج ٨ص ٢٢٥ . تهذیب المقال : ج ١ص ١٨٦) .( مطالعه اوّل تا آخر کتاب سلیم در حکم به صحّت آن کافی است و در این کتاب مطلب خاصّی که دلالت بر جعل یا تحریف کند وجود ندارد . نمونه هایی هم که به عنوان اشکال مطرح شده هرگز دلالت بر جعل و تحریف در کتاب ندارد ، و خلاصه هیچ دلیلی بر جعل در این کتاب نمی توان پیدا کرد . گذشته از اینکه نقل احادیث کتاب سلیم در طول چهارده قرن توسط علمای شیعه دلیل روشنی است بر اینکه کتاب از هرگونه جعل و تحریفی به دور است ، وگرنه این طور مورد توجّه واقع نمی شد )) .

آیا علمای شیعه که در طول چهارده قرن کتاب سلیم را تأیید و از آن نقل کرده اند در صدد تأیید کتابی جعلی بوده اند ؟ آیا نه چنین است که می خواسته اند نمونه ای از میراث علمی مذهب شیعه را در معرض دید جهانیان قرار دهند ؟ آیا با چنین هدفی ، کتاب جعلی یا تحریف شده ای را عرضه می کنند ؟ آیا در طول هزار و چهارصد سال واقعا هیچکس متوجه این مطلب نشده است ؟

برای روشن شدن کامل مطلب می توان چنین گفت : ادعای جعل و تحریف فقط برای ایجاد شکّ و تردید در عظمت کتاب سلیم مطرح شده است . چنین ادعایی بدون ذکر هیچ دلیلی که بتواند حتّی گوشه ای از آن را ثابت کند از نظر علمی توجیهی جز این ندارد .

با توجّه به این همه ناقلین احادیث سلیم و اعتبار کتاب نزد علمای شیعه و نقل آن با اسناد معتبر و صحیح از ابن اذینة ، بسیار خنده آور است که گفته شود کسی کتاب سلیم را جعل کرده و آن را به ابن اذینة نسبت داده است . جالبتر آنکه نسبت دهندگان جعل به کتاب سلیم ، در سخن خود نیز اختلاف دارند : یکی جعل کتاب را به ابان نسبت داده و دیگری به ابن اذینه ، و یکی از آنان گفته : در دنیا مردی که نامش سلیم باشد اصلاً وجود نداشته است !!!! و این حاکی از یک تلاش مذبوحانه در تخریب حیثیّت علمی کتاب است .

به عنوان یک ریشه یابی در جواب از نسبت جعل و تحریف باید پرسید : کدام یک از احادیث کتاب سلیم بوی جعل یا تحریف دارد ؟ و کدام حدیث آن باعقاید شیعه منافات دارد؟ محتوای کتاب سلیم جز مسائل ریشه ای از اعتقادات شیعی چیز دیگری نیست . اگر کسی در مطالب کتاب سلیم شکّ دارد مسلّماً مطالب امثال کتاب کافی را هم منکر خواهد بود . بنابراین ریشه مسئله را در عقاید نادرست اشکال کننده باید جستجو کرد نه در مطالب کتاب سلیم !

از سوی دیگر کتاب سلیم یک مدرک تاریخی اصیل و معتبر است که وقایع سقیفه و بعد از آن را برای ما حکایت می کند . مخالفت برخی مطالب آن با منقولات طبری و امثال آن دلیل بر جعل و تحریف در کتاب سلیم نیست ، بلکه دلیل بر وجود جعلیّات و تحریفات در تاریخ طبری و امثال آن است ، که راه تشخیص آن کتاب سلیم و نظائرش است.

عجیب تر از همه اینکه اشکال کننده نسبت ((زندیق)) و ((کافر)) به جاعل فرضی کتاب داده است !!! غافل از اینکه معنای این سخن وجود مطالب دالّ بر کفر در کتاب سلیم است ، و در نتیجه گوینده این سخن به همه علمایی که در طول چهارده قرن مطالب کتاب سلیم را نقل کرده اند و آنها را قبول کرده اند نسبت کفر داده است !!؟

آیا بهتر نیست این نسبت را به کسی بدهیم که بدون مدرک و دلیل ، چنین اهانت بزرگی به بزرگان علمای شیعه می نماید ؟! آیا در عصر حاضر به کسی که در صدد تحمیل نظر خود باشد و نظر علمای چهارده قرن را نادیده بگیرد ، به عنوان صاحب یک روش فرسوده و رنگ باخته نگاه نمی کنند ؟ آری تعجّب از کسی است که در دنیای علم که یک کلمه بدون دلیل متقن پذیرفته نمی شود اینگونه گستاخانه قلم فرسایی کند و متوجه عواقب سخن خویش نباشد .

اکنون نوبت اشاره به سخن گروه دیگری است که گفته اند :

(( باید آنچه سلیم به تنهایی نقل کرده بر مدارک دیگر هم عرضه کرد تا صحیح آن را از غیر صحیح تشخیص داد )) .

اگر منظور از این گفته آن است که در اعتبار کتاب و احادیث آن شکّ داشته باشیم ، بازگشت این سخن به همان مطالب بالا است و آنچه در عظمت کتاب در طول چهارده قرن نقل شد در جواب این سخن کافی است چرا که همه آنها دالّ بر اعتبار مجموع کتاب سلیم است .

اضافه بر آنکه اگر بگوئیم : (( آنچه از کتاب سلیم که مؤیّدی داشته باشد قبول می کنیم )) . در واقع به غیر سلیم اعتماد کرده ایم ، و نتیجه کلام بی اعتباری کتاب سلیم خواهد بود . در قسمتهای گذشته ثابت شد که در اعتبار اصل کتاب سلیم هیچگونه شکّی نیست تا احتیاج به تطبیق آن بر مدارک دیگر باشد .

ولی اگر منظور این است که اگر کسی در محتوای کتاب سلیم شکّ دارد می تواند مطالب آن را بر سایر مدارک معتبر تطبیق دهد تا مطمئن شود ، و یا منظور این باشد که در صورت تعارض مطالب کتاب سلیم با کتب دیگر باید به مدارک دیگر هم مراجعه کرد و پس از دقّت لازم نظر نهایی را اعلام کرد ، نه آنکه فوراً مطلب کتاب سلیم کنار گذاشته شود ، اگر منظور یکی از این دو جهت باشد درست است ، و این مطلبی است که در همه مدارک حدیثی و تاریخی جاری است .

بررسی درباره ابن غضائری

ابن غضائری اوّل کسی است که در مورد کتاب سلیم اشکال مطرح کرده ، و آنانکه بعد از او آمده اند سخن او را نقل کرده اند و مطلبی غیر از گفته او بچشم نمی خورد . قبل از هر چیز باید خود ابن غضائری و کتاب رجال منسوب به او مورد بررسی قرار گیرد و مشخص شود که اشکال از لسان چه کسی صادر شده و از کجا نشأت گرفته است .

ابن غضائری کسی است که گفته هایش در کتاب رجال منسوب به او از نظر علمای رجال قابل اعتماد نیست ، و این مطلب در چهار جنبه قابل بررسی است :

الف .نسبت کتاب رجال به نام ((ضُعَفَاء)) به ابن غضائری ثابت نیست ، چرا که نسخه کتاب مزبور را سیّد جمال الدین ابن طاووس در قرن هفتم برای اولین بار پیدا کرده است و تا آن روز نامی از آن دیده نمی شد . حتّی شیخ طوسی و نجاشی که در صدد معرفی کتب شیعه بوده اند کتابی به این نام برای ابن غضائری نقل نکرده اند . بلکه صریح کلام شیخ طوسی در کتاب فهرست آن است که دو کتاب ابن غضائری در رجال بدست ورثه او از بین رفته است .

جالبتر اینکه ابن طاووس فقط مطالب آن کتاب را در کتاب (( حل الاشکال )) خود آورده است ، ولی از اصل کتاب           (( ضعفاء از زمان او تا امروز نیز خبری نیست ، و کسی نسخه ای از آن نیافته است )) .

از سوی دیگر ابن طاووس تصریح کرده که فقط به عنوان نقل محتوای آن اقدام به آوردن مطالب آن در کتاب خود نموده و از نظر اعتبار کتاب ((ضعفاء)) و مطالب آن ضمانتی نداده است . بلکه صریحا گفته که این کتاب به ابن غضائری نسبت داده می شود و از صحّت نسخه شانه خالی کرده است . ( فهرست شیخ طوسی : ص ١ . الذریعة : ج ٤ ص ٢٨٨ و ٢٨٩ ) .

ب . کتاب ((ضعفاء)) منسوب به ابن غضائری سرتاسر تضعیف بزرگان علمای شیعه است که مشهور به تقوی و دقّت در نقل و صحّت در عقاید بوده اند . و پیدا است که کتاب مذبور جعلی بوده و جاعل آن به انواع مختلفی درصدد ضربه زدن به رجال شیعه و در نتیجه به روایات شیعه بوده است .

اگر ابن غضائری آن عالم مشهور شیعه باشد ساحت او مبرّا از چنین اقدامی است و او بزرگ تر از آن است که نسبت به استوانه های علمی دین ما چنین هتک حرمت هایی بنماید ، و نسبت چنین کتابی به او در درجه اوّل اهانتی به خود او بشمار می آید . لذا هیچکس نتواتسته است نسبت این کتاب را به او ثابت کند . ( الذریعة : ج ٤ص ٢٩٠ ) .

ج . حاج آقا بزرگ تهرانی می گوید : ظاهر این است که مؤلّف حقیقی رجال ابن غضائری ، یکی از معاندین نسبت علمای شیعه بوده است و می خواسته به هر صورت نسبتهای ناروا به آنان دهد . لذا این کتاب را تألیف کرده و برخی گفته های ابن غضائری را به آن وارد کرده تا از این راه سخنان ناروای خود را اعتبار دهد . ( الذریعة : ج ١٠ص ٨٩ . المشیخة : ص ٣٦ ) .

بنابراین بجای اینکه بگوییم کتاب سلیم جعلی است ، باید بگوییم کتاب ابن غضائری جعلی است و بدست مخالفین جعل شده و به ابن غضائری نسبت داده شده تا بدین وسیله به امثال کتاب سلیم و سایر مدارک و رجال شیعی ضربه زده شود . ( معجم رجال الحدیث : ج ١ص ١٠٢ ) .

با یک دقّت نظریّات روشن خواهد شد که سبک رجال ابن غضائری به سبک کتب رجالی عامّه شباهت دارد و به همان اندازه روش تألیف آن از کتب رجالی شیعه فاصله دارد .

د . بر فرض ثبوت کتاب رجال ، نظریّات موجود در کتاب منسوب به ابن غضائری مورد اعتنا نیست چرا که فوراً اقدام به تضعیف می کرده و نسبت به بزرگان شیعه شناخت درستی نداشته است ، و کم تر کسی از اشکال تراشی او در امان مانده است . اگر بنا باشد به گفته های او اعتنا کنیم باید اکثر کتابهای حدیثی مشهور را منذر بگذاریم .

از سوی دیگر او بسیاری از آنچه اشکال حساب نمی شود را مایه نقد قرار داده ، و به عبارت دیگر مبانی او از نظر رجالی مورد قبول نیست . لذا اکثر گفته هایش با سخن دیگران مخالف است و هرکس آن را دیده ردّ کرده است . ( الرواشح السماویّة : ص ١١١ . تنقیح المقال : ج ١ص ٥٧ و ج ٢ص ٥٣ . فرائد الاصول ص ٣٣٤ . اعیان الشیعة : ج ٥ ص ٥٠ . تهذیب المقال : ج ١ص ٨٦ ) .

اشکال ابن غضائری و جواب آن

در این بخش کلام ابن غضائری را در اشکال به کتاب سلیم نقل می کنیم و از جوانب مختلف به جواب آن می پردازیم .

ابن غضائری می گوید :

(( کتاب سلیم جعلی است ، و بر این مدّعا علاماتی است که بر آن دلالت دارد . از جمله اینکه محمّد بن ابی بکر هنگام مرگ پدرش او را موعظه کرده است ، و از جمله آنکه امامان سیزده نفرند ، و غیر این دو مطلب . سند های این کتاب مختلف است که گاهی به روایت عمر بن اذینه از ابراهیم بن عمر صنعانی از ابان بن ابی عیّاش از سلیم است ، و گاهی عمر از ابان بدون واسطه نقل می کند )) . ( خلاصة الاقوال : ص ٨٣ ) .

جمله (( سند های این کتاب مختلف است ... )) در کلام ابن غضائری به عنوان اشکال مطرح نیست ، بلکه فقط خواسته بگوید این کتاب به طرق مختلف نقل شده و فقط یک سند ندارد . مویّد این مطلب کلمه (( و غیر این دو مطلب )) است که قبل از جمله مزبور آمده ، و با این کلمه اشکالات پایان یافته است .

بنابراین مجموع سخن ابن غضائری در دو اشکال خلاصه می شود :

یک . وجود جمله ای در کتاب سلیم که دلالت بر سیزده امام داشته باشد .

دو . تکلّم محمّد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ با کمی سنّ او .

جواب از هر دو اشکال ابن غضائری در دو مرحله مطرح می شود :

مرحله اوّل : حدّ اشکال

دو اشکالی که ابن غضائری مطرح کرده و بر فرض اینکه مورد قبول باشد دلالتی بر جعلی بودن کتاب ندارد ، و نهایتا اشکالی بر یک یا دو حدیث کتاب است . در اینجا بهتر است به کلام دو نفر از اهل فنّ توجّه کنیم :

علّامه مجلسی می گوید : (( چنین اشکالی باعث اشکال در اصل کتاب نمی شود ، چرا که کم تر کتابی از این نوع اشکالات خالی است )) . ( بحارالانوار : ج ٢٢ص ١٥٠ ) .

آیة الله خوئی می گوید : (( وجود مطلب نادرستی ( بر فرض قبول ) در یک یا دو مورد از کتابی ، دلیل بر جعلی بودن آن نمی شود ، چرا که بیش از آنچه درباره کتاب سلیم ذکر شده در اکثر کُتُب ... یافت می شود )) . ( معجم رجال الحدیث : ج ٨ص ٨٢٥ ) .

مرحله دوّم : جواب اشکال

دو اشکالی که ابن غضائری به کتاب سلیم نسبت داده درست نیست ، و اصل چنین اشکالاتی ثابت نیست تا به وسیله آن بر کتاب سلیم اشکال شود . بقیه این فصل در بیان این مطلب است :

اشکال سیزده امام و جواب آن

در کتاب سلیم جمله ای که صریحا دلالت بر سیزده امام داشته باشد وجود ندارد . همه کسانی که با این اشکال بر خورد کرده اند تصریح نموده اند که جمله ای حاکی از این مطلب در اوّل تا آخر کتاب سلیم نیافته اند و منشأ این ادّعا را دقّت نکردن در عبارت و ملاحظه نکردن اوّل تا آخر حدیث و عدم توجّه به محتوای کلی کتاب سلیم دانسته اند . برای روشن شدن این مطلب ، باید سه جنبه کاملا روشن شود :

اوّل : کتاب سلیم به اثبات امامت دوازده امام علیهم السلام مشهور است .

این کتاب از قرن اوّل هجری تا کنون به وجود احادیث درباره امامت دوازده امام علیهم السلام در آن مشهور است . چنانکه مورّخ مسعودی از قرن چهارم پ محدّث نعمانی از قرن پنجم و ابن شهر آشوب از قرن ششم و علّامه مجلسی و دیگران به این مطلب اشاره نموده اند . ( التنبیه و الاشراف : ص ١٩٨ . غیبت نعمانی : ص ٦١ . مناقب ابن شهر آشوب : ج ١ص ٢٩٤ . بحار : ج ٥٣ ص ١٢٢ . روضات الجنات : ج ٧ص ١٣١ ) .

با توجه به این مطلب ، نسبت سیزده امام به چنین کتابی بسیار جای تعجّب خواهد بود ! اضافه بر اینکه مشهور بودن کتاب سلیم به عنوان یکی از مدارک معتبر شیعه دوازده امامی ، و آنچه از سخنان علمای شیعه در طول چهارده قرن در تأیید کتاب سلیم و نیز نقلهای آنان از این کتاب ذکر شد ، دلیل روشنی است بر اینکه اگر حدیثی در رابطه با اثبات سیزده امام در این کتاب وجود داشت عوام شیعه آن را ردّ می کردند و کتاب را کنار می گذاشتند تا چه رسد به علمایی که بدان استناد کرده اند .

دوّم : بیست و چهار مورد از کتاب سلیم از احادیث معروف شیعه در اثبات امامت دوازده امام علیهم السلام بشمار می آید که در کتب حدیثی نیز نقل شده است . این موارد در احادیث : ١ ، ١٠ ، ١١ پنج مورد ، ١٤ ، ١٦ ، ٢١ ، ٢٥ پنج مورد ، ٣٧ ، ٤٢ دو مورد ، ٤٥ ، ٤٩ ، ٦١ دو مورد ، ٦٧ ، یک مورد ، ٧٧ یک مورد است . ( به صفحات ٢٠٣ ، ۲۷۳ ، ۲۹۴ ، ۲۹۶ ، ۲۹۸ ، ۲۹۹ ، ۳۱۱ ، ۳۴۶ ، ۳۶۸ ، ۴۰۰ ، ۴۲۸ ، ۴۲۹ ، ۴۳۰ ، ۴۳۲ ، ۴۳۳، ۵۰۶ ، ۵۲۳ ،۵۲۶ ، ۵۵۰ ، ۵۷۶ ، ۶۱۱ ، ۶۱۲ ، ۶۳۴ ،۶۵۷ از همین کتاب مراجعه شود).

با مطالعه این ٢٤ مورد که صراحت کامل در اثبات امامت دوازده امام و انحصار عدد ایشانبر دوازده نفر و نام بردن ایشان در چند مورد و نفی هرگونه زیادی یا کمی از عدد دوازده دارد معلوم خواهد شد که نسبت سیزده امام به کتاب سلیم خنده آور است ، و از نظر علمی و عرفی چنین نسبتی نمی تواند معقول باشد . بخصوص آنکه تعیین نشده این سیزده امام منطبق بر کدام مذهب است که در هیچ زمان و مکان پیرو ندارد و کسی به آن قائل نشده است ؟ این سیزده نفر بر چه کسانی منطبق است که نه در کتاب سلیم و نه در جای دیگر نام و نشانی از نفر سیزدهم نیست ؟ مذهب زیدی هم که امامت را بعد از امام زین العابدین (ع) برای زید قائل است ، بعد از زید تا امروز بیش از ده ها امام داشته اند و هرگز بقیه دوازده امام علیهم السلام را قبول ندارند . بنابراین با نسبت دادن این مطلب به یک نفر زیدی مذهب مشکلی حل نمی شود ، و ما در دنیا مذهبی نداریم که به امامت دوازده امام علیهم السلام به اضافه زید معتقد باشد .

سوّم : موردی که دلالت بر سیزده امام داشته باشد اصلاً در کتاب سلیم وجود ندارد و منشأ اشکال ، تصحیف و اشتباه در ادای یک کلمه و یا ضمیر است .

با توجّه به اینکه ابن غضائری ، مورد کلمه (( سیزده امام )) را در کتاب سلیم معیّن نکرده ، احتمال می رود منظور او یکی از سه مورد زیر باشد :

یک . در حدیث ١٦ به نقل از کتاب راهبی که در راه صفّین با امیرالمؤمنین (ع) ملاقات کرد چنین نقل می کند : (( در آن کتاب نام سیزده نفر از فرزندان حضرت اسماعیل بن ابراهیم را ذکر کرده است .... احمد رسول الله که نامش محمّد است ... سپس برادرش صاحب پرچم ... و سپس یازده امام ... )) . ( به ص ٣٦٨ همین کتاب مراجعه شود ( پیشگوئی های حضرت عیسی (ع) درباره پیامبر و امامان علیهم السلام ) .

دو . در حدیث ٢٥ از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود : (( مقصود از ایشان سیزده نفر است : من و برادرم و یازده نفر از فرزندانم )) . ( به ص ٤٣٢ ( نامه ها و مراسلات امیرالمؤمنین (ع) و معاویه در صفّین )  همین کتاب مراجعه شود ) .

سه . در حدیث ٤٥ از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود : (( بدانید که خداوند نظری به اهل زمین کرد و از بین آنان دو نفر را انتخاب کرد : من ... و دیگری علی بن ابی طالب ... بدانید که خداوند نظر دوّمی کرد و بعد از ما دوازده جانشین از اهل بیتم انتخاب کرد و آنان را یکی پس از دیگری برگزیدگان امّتم قرار داد )) . ( به ص ٥٥١ ( اواخر حدیث ٤٥ ، اهانت مردی از قریش به اهل بیت علیهم السلام ) .

دو عبارت اوّل جای اشکال نیست چرا که به تصریح متن حدیث ، خود پیامبر (ص) با دوازده امام علیهم السلام در نظر گرفته شده است ، که طبعا سیزده نفر می شود .

بنابراین تنها عبارتی که در کتاب سلیم به عنوان دلالت بر سیزده امام باید مورد بررسی قرار گیرد جمله سوّم است . خلاصه اشکال هم به این نکته منتهی می شود که ضمیر ((نا)) ( یعنی ما ) در کلمه ((بعدنا)) ( یعنی بعد از ما ) به پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السلام بر می گردد ، و دوازده نفر بعد از ایشان به معنای سیزده امام خواهد بود .

با توجه به آنچه تاکنون ذکر شد جواب از این اشکال در یکی از دو جهت خلاصه می شود :

جهت اوّل : ملاحضه سابقه هزار و چهارصد ساله کتاب و نسخه برداری های مختلف در شهر های دور از یکدیگر ، و با توجّه به اینکه هیچگونه تصریحی در این جمله بر سیزده امام وجود ندارد و تمام اشکال در تغییر عبارت از ((بعدی)) به ((بعدنا)) منحصر شده ، و این کلمه هم از نظر لفظ و هم از نظر معنی قابل اشتباه هست ؛ با در نظر گرفتن همه این جهات اطمینان حاصل می شود که این اشتباه یا از خود سلیم و یا از روای و یا از نویسنده نسخه ای هنگام شنیدن یا نوشتن سرزده .

مؤیّد این مطلب ، استفاده از ضمیر ((ی)) در دنباله جمله در کلمه ((اهل بیتی)) و ((امّتی)) است که نشان می دهد در ((بعدنا)) هم ضمیر ((ی)) بوده و اشتباها ((نا)) نوشته شده است .

از سوی دیگر این احتمال نیز بجاست که تصحیف و اشتباه در کلمه ((اثنا عشری)) باشد . یعنی ((بعدنا)) به همان صورت باقی باشد و منشأ این اشتباه را در این بدانیم که بجای یازده نفر اشتباهاً دوازده نفر نوشته شده و مقصود راوی همان دوازده امام است که اعتقاد شیعه است .

جهت دوّم : منشأ اشکال بی توجّهی راویان به عبارت بوده است . به این معنی که راوی بطور واضح می خواسته با ذکر این حدیث امامت دوازده امام علیهم السلام را اثبات کند ، ولی هنگام ادای مطلب از شکل عبارت پردازی خود غافل شده و متوجه نشده که ضمیر ((ما)) با ((دوازده نفر)) منافات پیدا می کند .

به عبارت دیگر ، راوی این حدیث را فقط برای اثبات دوازده امام علیهم السلام آورده و اگر کوچک درست احتمالی می داد که از کلامش غیر این معنی فهمیده می شود ابتدا خود او در گفتن مطالب توقّف می کرد . بنابراین با هدف اثبات دوازده امام علیهم السلام فقط جمله را به شکل نامناسبی بکار برده بطوریکه امکان سوء استفاده از آن ایجاد شده است .

و باز به عبارت دیگر ، با توجّه به اینکه مؤلّف کتاب یک نفر معیّن یعنی سلیم بن قیس است ، و ناقل آن هم یک نفر معیّن یعنی ابان بن ابی عیّاش است ، و هر دو از اوّل تا آخر کتاب را در نظر داشته اند و با آن همه روایات مربوط به دوازده امام علیهم السلام امکان ندارد در یک مورد خواسته باشند سیزده امام را ثابت کنند ، با توجّه به این مطلب پیداست که اشکال کننده با حالت عنادی که بخود گرفته و از یافتن هر اشکالی در کتاب عاجز شده ، در آخرین تلاش خصمانه خود یک کلمه پیدا کرده و با این تکلّفات خواسته اشکالی و ضربه ای بر کتاب وارد کند ، و گرنه بی اساس بودن این اشکال بسیار روشن است .

امثال این مطلب در کتابهای معتبر دیگر نیز موجود است و هیچکس در آن کتابها اشکال را بدینصورت مطرح نکرده و نگفته است در آن کتابها حدیثی دالّ بر سیزده امام موجود است زیرا چنین اشکالی به کتاب های اصیل و معروف شیعه خنده آور است ، و اکثرا در اثر سقط کلمه ای اشتباه در نسخه برداری بوجود آمده است و با مراجعه به مدارک و متون دیگر به عنوان یک اصلاح کتابتی تلقّی می شود .

ذیلا به چند نمونه اشاره می کنیم :

یک . در کافی از پیامبر (ص) کرده که فرمود : (( من و دوازده نفر از فرزندانم و تو ای علی مایه ثبات زمین هستیم ... و وقتی دوازده نفر از فرزندانم از دنیا رفتند زمین اهل خود را فرو می برد )) . ( کافی : ج ١ص ٥٣٤ ح ١٧ ) .

در این حدیث پیداست که یا کلمه ((از فرزندانم)) اشتباها وارد حدیث شده یا ((دوازده نفر)) اشتباها بجای ((یازده نفر)) آمده است ، و منشأ آن فقط یک اشکال ناشی از عدم توجّه در نقل عبارت است ، نه اینکه می خواسته سیزده امام را ثابت کند . و لذا همین حدیث در اصل ابوسعید عصفری بدون کلمه ((از فرزندانم)) آمده است . ( اصل ابوسعید عصفری : ص ١ ) .

دو . در مورد دیگری از کافی از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود : (( از فرزندانم دوازده نفر نقیب نجیب هستند که به آنان الهام می شود ، و آخر آنان قائم (عج) است )) . ( کافی : ج ١ص ٥٣٤ ح ١٨) .

در این حدیث کلمه ((دوازده نفر)) با کلمه ((فرزندانم)) مناسبت ندارد ، زیرا از دوازده امام ، حضرت امیرالمؤمنین (ع) از فرزندان پیامبر (ص) نیست . ولی این اشتباه فقط در الفاظ است و منظور روای مشخص است . لذا همین حدیث عینا در کتاب ابوسعید عصفری با لفظ ((یازده نفر)) آمده (اصل ابوسعید عصفری) ص ١ ) . که اشکال را بر طرف می کند .

سه . در کافی در روایت دیگر از جابر روایت کرده که خدمت حضرت زهرا (س) وارد شدم در حالیکه نزد آن حضرت لوحی بود و در آن اسامی جانشینان از فرزندان آن حضرت بود و من دوازده نفر را شمردم )) . ( کافی : ج ١ ص ٥٣٢ ح ٩).

در این حدیث نیز کلمه (( از فرزندان آن حضرت )) با دوازده نفر مناسبت ندارد چرا که امیرالمؤمنین (ع) از فرزندان حضرت زهرا (س) نیست ، ولی در اینجا نیز اشتباه فقط در عبارات است و مقصود روشن است . لذا همین حدیث عینا در اکمال الدین و عیون الاخبار و خصال بدون کلمه (( از فرزندان آن حضرت)) نقل شده است . ( اکمال الدین : ص ٣١١ ح ٣ . عیون الاخبار : ج ١ص ٣٧ ح ٦ . خصال : ب ٢ح ٤٢ ) .

چهار . در کافی در حدیث دیگری از امام باقر (ع) نقل می کند که فرمود : (( دوازده امام از آل محمّد علیهم السلام همگی با ملائکه تماس دارند و از فرزندان پیامبر (ص) و علی بن ابی طالب (ع) هستند )) . ( کافی : ج ١ص ٥٣٣ ح ١٤ ) .

در این حدیث کلمه ((دوازده امام)) با عبارتِ ((از فرزندان علی بن ابی طالب علیهم السلام)) مناسبت ندارد . ولی منشأ این اشتباه هم یک غفلت در عبارت است ، چنانکه همین حدیث در کتاب خصال و عیون الاخبار به این عبارت آمده است : (( همه آنان بعد از پیامبر (ص) با ملائکه ارتباط دارند ، و علی بن ابی طالب (ع) هم از ایشان است )) ( عیون الاخبار : ج ١ص ٤٦ ح ٢٤ . خصال : ب ١٢ ح ٤٩ ) ، و در این عبارت اشکالی پیش نمی آید .

با توجّه به آنچه ذکر شد واضح می شود که وجود حدیثی در کتاب سلیم که امامت سیزده امام را ثابت کند به کلی منتفی است ، و از نظر علمی نسبت چنین مطلبی به کتاب سلیم - که به عنوان یکی از ارکان علمی شیعه و مدارک معتبر در اثبات دوازده امام علیهم السلام شناخته شده - خنده آور و فاقد ارزش علمی است ، و روشن است که به عنوان اشکال تراشی و ضربه زدن به حیثیّت کتاب ، عمدا به میان آورده شده است .

اشکال تکلّم محمّد بن ابی بکر با پدرش و جواب آن

خلاصه اشکال این است که محمّد بن ابی بکر چگونه در سنین کودکی هنگام مرگ پدرش آن سخنان مفصّل را با او گفتگو کرده و او را موعظه کرده است ، و این مطلبی است که در حدیث ٣٧ کتاب سلیم آمده است .

خلاصه جواب هم این است که حدیث مزبور از اوّل تا آخرش صحیح و بدون اشکال است و هیچگونه تصحیف یا تحریف یا خلطی در آن راه ندارد و از متقن ترین احادیث کتاب است ، و قرائن داخلی و خارجی بسیاری به عنوان تأیید دارد ، و سنّ محمّد بن ابی بکر یک مسئله اختلافی است و در مدارک مختلف سنّ او متفاوت نقل شده است .

برای روشن شدن بیشتر ، ابتدا خلاصه ای از حدیث ٣٧ تقدیم می گردد تا معلوم شود سلیم در نقل این حدیث که مطالب مهمّی در بر دارد ، دقّت بیشتری بکار برده و محکم کاری های لازم را نموده است . ملخّص حدیث چنین است :

سلیم بن قیس می خواسته بداند که پنج نفر اصحاب صحیفه ملعونه ، هنگام مرگ چه حالی داشته اند ، و در آن ساعت حسّاس که بسیاری از حقایق بر زبان جاری می شود چه گفته اند .

اصحاب صحیفه ابوبکر و عمر و معاذ بن جبل و ابوعبیدة بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه هستند که در حجة الوداع در کعبه پیمان نامه ای امضا کردند که پس از پیامبر (ص) تا آنجا که قدرت دارند نگذارند خلافت به اهل بیت علیهم السلام برسد .

سلیم ، به دنبال هدف مذکور با سه نفر به این ترتیب ملاقات کرد : عبدالرحمان بن غنم پدر زن معاذ بن جبل ، محمّد پسر ابوبکر ، امیرالمؤمنین (ع) .

ابن غنم از احوالات سه تن از اصحاب صحیفه یعنی معاذ و ابوعبیدة و سالم خبر داد که هنگام مرگ چه کرده اند و چه گفته اند . خلاصه سخن ابن غنم این است که معاذ هنگام مرگ پس از جزع و فزع گفته که پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السلام را می بیند که او و چهار نفر دیگر اصحاب صحیفه را به آتش بشارت می دهند !

ابن غنم می گوید : از سخن معاذ تعجّب کردم و آشفته شدم و در سفر حجّ با کسانی که در مرگ ابوعبیدة و سالم حاضر بودند ملاقات کردم و آنها هم خبر دادند که آن دو نفر هنگام مرگ نظیر سخنان معاذ را گفته اند .

سلیم ، پس از ابن غنم سراغ محمّد بن ابی بکر رفت و درباره مرگ ابوبکر از او سؤال کرد . محمّد بن ابی بکر آنچه هنگام مرگ پدرش واقع شده بود با تمام جزئیّات توضیح داد و گفت که پدرش نیز هنگام مرگ نظیر سخنان آن سه نفر را گفته است .

و نیز محمّد بن ابی بکر به سلیم خبر داد که آنچه خودش و عبدالله بن عمر از ابوبکر و عمر شنیده بودند به امیرالمؤمنین (ع) خبر داده و آن حضرت فرموده است که پیامبر (ص) قبل از رحلتش و بعد از آن در عالم خواب به آن حضرت همین خبر را داده است .

بعد از شهادت محمّد بن ابی بکر در مصر ، سلیم با امیرالمؤمنین (ع) ملاقات کرد و آنچه محمّد بن ابی بکر گفته بود به آن حضرت خبر داد ، و حضرت فرمود : (( محمّد راست گفته است خدا او را رحمت کند )) .

این بود خلاصه واقعه ای که سلیم در حدیث ٣٧ نقل کرده ، و بسیار مناسب است خواننده گرامی یکبار عین حدیث را در متن کتاب بدقّت مطالعه کند تا آنچه بعد از این در جواب اشکال گفته می شود روشن تر باشد .

در متن این حدیث قرائن بسیاری بر صدق وجود دارد ، همانطور که مؤیّداتی در کتب حدیث و تاریخ هست که ذیلا ذکر می شود :

الف. قرائنی از متن حدیث که دلالت بر دقّت سلیم در نقل این حدیث می نماید و راه هرگونه تحریف و خلط را مسدود می کند :

یک . آنچه محمّد بن ابی بکر از قول پدرش نقل کرده با آنچه دیگران از چهار نفر دیگر نقل کرده اند تطابق کامل دارد .

دو . محمّد بن ابی بکر تمام جزئیّات قضیه را نقل می کند ، حتّی سخنان عمر و عایشه و برادرش عبدالرحمان را ، و اینکه آنان برای وضو خارج شدند و دوباره برگشتند . و این نشان می دهد که در مقام نقل یک واقعه مفصل است و مسئله بر سر یک کلمه نیست که با تعییر آن بخواهیم مشکلی را حل کنیم .

سه . محمّد بن ابی بکر تصریح می کند که عمر و عایشه و عبدالرحمان هنگامی که به خانه بازگشتند که او چشمان ابوبکر را بسته بود ، و آنان از او پرسیدند که بعد از خروجشان ابوبکر چه گفته است .

چهار . محمّد بن ابی بکر با دقّت آنچه به تنهایی شنیده را جدا از آنچه همراه عمر و عایشه و عبدالرحمان شنیده نقل می کند .

پنج . امیرالمؤمنین (ع) سخن محمّد بن ابی بکر را تصدیق می فرماید و آن را به پیامبر (ص) مستند می نماید .

شش . محمّد بن ابی بکر از اینکه امیرالمؤمنین (ع) از آنچه در مجلس خصوصی او با پدرش گفتگو شده و اتفاق افتاده خبر می دهد ، تعجّب می نماید و آن را به عنوان یکی از معجزات آن حضرت و علم غیب تلقّی می کند .

هفت . امیرالمؤمنین (ع) یکبار دیگر سخن محمّد بن ابی بکر را ، بعد از شهادت او در جواب سلیم مورد تأیید قرار می دهد .

هشت . مسئله کمی سنّ محمّد بن ابی بکر هنگام مرگ پدر به عنوان یک اشکال نه از طرف امیرالمؤمنین (ع) و نه از طرف پسر عمر و نه از طرف سلیم مطرح نشده و به او اعتراض نکرده اند ، با آنکه در متن قضیه بوده اند و سنّ محمّد بن ابی بکر و پدرش و خصوصیّات زندگی آن دو را می دانسته اند .

از اینجا معلوم است که سنّ او هنگام مرگ پدر در حدّی بوده که نقل آن قضایا و گفتگو ها با پدر سؤال انگیز نبوده است ، اضافه بر اینکه سلیم با دقت خاصّی که در نقل همه روایاتش دارد ، در این حدیث بخصوص جزئیّات قضیه را به صُوَر مختلف از محمّد بن ابی بکر سؤال می کند ولی درباره کمی سنّ او سؤالی مطرح نمی کند ، و خود محمّد بن ابی بکر نیز حتّی توضیح و اشاره ای در این باره ندارد .

ب . قرائن و مؤیّدات خارج از این حدیث که آن را تأیید می کند :

یک . نسخه های چهارگانه کتاب ( الف ، ب ، ج ، د ) در تعداد احادیث و زیاده و نقیصه آن مختلف اند ، ولی این حدیث به طور کامل در همه آنها موجود است .

دو . شیخ صفّار و شیخ صدوق و شیخ مفید و ثقفی ، این حدیث را با سند به سلیم از او نقل کرده اند ( بصائرالدرجات : ص ٣٧٢ . علل الشرایع : ج ١ ص ١٨٢ . الاختصاص : ٣٢٤ . الکافیه ( شیخ مفید ) به نقل بحارالانوار : ج ٨ قدیم ص ١٩٩ . الغارات (ثقفی) : ج ١ص ٣٢٦ ) .

بنابراین معلوم می شود این حدیث به هر حال از سلیم نقل شده و انحصاری به کتاب او ندارد .

سه . در سایر احادیث کتاب سلیم ، تصدیق این سخنان محمّد بن ابی بکر دیده می شود که در حدیث ٤ دو مورد و در حدیث ١١ دو مورد و در حدیث ١٩ نیز یک مورد است . ( به ص ٢٣٢ (حدیث ٤) و ٢٤٠ ( حدیث ٤) و ٣٠١ ( حدیث ١١ ) و ٣٠٤ (حدیث ١١) و ٣٩٢ (حدیث ١٩) همین کتاب مراجعه شود ) .

چهار . در کتب تاریخ و حدیث شیعه تأیید قسمت هایی از این حدیث را می بینیم که ذیلا به نمونه هایی اشاره می شود :

- ابوصالح حلبی نقل کرده که وقتی ابولؤلؤ به عمر ضربت زد ... عمر در حالیکه سرش بر سینه پسرش عبدالله بود گفت : (( پای بر تو سرم را بر زمین بگذار )) و از هوش رفت . پسر عمر می گوید : ( از این حالت نگران شدم )) . پدرم گفت : (( وای بر تو صورتم را بر زمین بگذار )) . و من سر او را بر زمین گذاردم . او صورت بر خاک مالید و می گفت : (' وای بر عمر ،،وای بر مادر عمر اگر خدا او را نیامرزد )) . ( بحارالانوار : ج ٨ قدیم ص ١٩٢ ) .

- شیخ مفید نقل می کند که عثمان گفت : آخرین کسی بودم که در لحظات مرگ عمر نزد او بودم . وارد شدم در حالیکه سرش در دامن پسرش عبدالله بود و وای و ویل سر داده بود . گفت: ((صورتم را بر زمین بگذار )) ، ولی عبدالله امتناع کرد . عمر گفت : (( ای بی مادر ، صورتم را بر زمین بگذار )) او هم صورتش را بر زمین گذاشت . عمر گفت : (( وای بر مادرم ! وای بر مادرم ! اگر بخشیده نشوم )) ! و این سخن را آن قدر تکرار کرد تا مُرد . ( بحارالانوار : ج ٨قدیم ص ١٩٧ و ١٩٩ ) .

- سیّد بحرانی نقل می کند که عبدالله ین عمر گفت : وقتی مرگ پدرم نزدیک شد گاهی از هوش می رفت و دوباره به هوش می آمد . وقتی بهوش آمد گفت : (( پسرم ، علی بن ابی طالب را قبل از مرگ به نزد من برسان )) ! گفتم : با علی بن آبی طالب چکار داری در حالیکه خلافت را بعد از خود بین شش نفر شوری قرار دادی و دیگران را با او شریک نمودی ؟ گفت : پسرم ، از پیامبر (ص) شنیدم که می گفت : (( در آتش جهنّم تابوتی است که دوازده نفر از اصحابم در آن محشور می شوند )) ، و سپس رو به ابوبکر نمود و گفت : ((بپرهیز که اوّل ایشان باشی)) . سپس رو به معاذ کرد و گفت : ((مبادا که دوّمی آنان باشی)) . سپس رو به من کرد و گفت : (( ای عمر ، مبادا تو سوّمی باشی)) ! پسرم اکنون که بیهوش شده بودم آن تابوت را دیدم که ابوبکر و معاذ در آن بودند و شکّی ندارم که سوّمی من هستم . ( مدینة المعاجز : ص ١٠٩ ) .

اکنون با ملاحظه این قرائن داخلی و مؤیّداتی که ذکر شد مطمئن می شویم که این حدیث قطعا جزئی از کتاب سلیم است ، اضافه بر آنکه آنچه در تأیید اصل کتاب از کلمات ائمّه علیهم السلام و سخنان علما نقل شد مطلب را محکم تر می کند .

بنابراین هیچ شکّی وجود نخواهد داشت که این کلام را محمّد بن ابی بکر گفته و راه هرگونه تأویل و اشتباه و یا تحریف در آن بسته است تا چه رسد به اینکه دلالت بر جعلی بودن کتاب داشته باشد .

پس از اطمینان از صدق اصل حدیث ، فقط مسئله کم بودن سنّ محمّد بن ابی بکر باقی می ماند ، و در بیان رفع شبهه چنین می گوییم :

تاریخ ولادت محمّد بن ابی بکر از مطالبی است که در کتب تاریخی در آن اختلاف وجود دارد : بعضی روایات سال تولد او را سال حجة الوداع یعنی سال دهم ، و بعضی روایات سال هشتم می داند ، و بعضی روایات بر قبل از سال هشتم دلالت دارد .ذیلا مدارک موجود ذکر می شود :

یک . میر حامد حسین می گوید : (( دهلوی گفته : محمّد بن ابی بکر در سال حجة الوداع به دنیا آمده است . ابن اثیر گفته : او در سال هشتم به دنیا آمده است . در کتاب های العقد الثمین و تهذیب الکمال و اختصار تهذیب الکمال و الاستیعاب نیز به همین اختلاف اشاره شده است )) . ( استقصاء الإفحام : ج ١ص ٥١٤ ) .

البته همه این نقل ها از عامّه است و مدارک شیعه غیر این را می گوید .

دو . قضیه تکلّم محمّد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ ، در روایات دیگر شیعه هم وارد شده است . با ذکر این روایات معلوم خواهد شد که محمّد بن ابی بکر هنگام مرگ پدرش در سنّی بوده که می توانسته با او صحبت کند . ذیلا به سه روایت اشاره می شود :

اوّل : روزی امیرالمؤمنین (ع) از محمّد بن ابی بکر پرسیدند : آیا پدرت قبل از مردن این آیه را قرائت نکرد : (( وَ جَائَتْ سَکْرَتُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ )) ، (( سکرات مرگ به حق آمد ، این همان چیزی بود که از آن روگردان بودی )) . عمر در آن حال به تو گفت : (( بپرهیز پسرم که علی بن ابی طالب این خبر را از تو نشنود و ما را             ملامت نکند )) ! هنگامی که امیرالمؤمنین (ع) این خبر رابه محمّد بن ابی بکر داد و آز او سؤال کرد ، تبسّمی فرمود .

محمّد گفت : یا علی ، درست فرمودی ، و من شنیدم که پدرم عمر را لعنت کرد و گفت : (( تو مرا به مهلکه ها انداختی )) . حضرت فرمود : درست است . ( کامل بهائی : ج ٢ص ١٢٩ فصل پنجم ) .

دوّم : محمّد بن ابی بکر در حال جان کندن پدرش نزد او آمد و گفت : پدر ، تو را در حالی می بینم که قبل از امروز ندیده بودم . ابوبکر گفت : پسرم ، من به آن مرد ظلمی روا داشته ام که اگر مرا حلال کند امیدوارم حالم بهتر شود ! پرسیدم : پدر ، چه کسی را می گویی ؟ گفت: علی بن ابی طالب را . گفتم : من قول می دهم که در این باره با علی (ع) صحبت کنم و برای تو حلالیّت بگیرم ، چرا که او سخت گیر نیست .

محمّد بن ابی بکر نزد امیرالمؤمنین (ع) آمد و عرض کرد : پدرم در بدترین حال است و چنین سخنانی گفته ، و من به او قول داده ام برایش از شما حلالیّت بگیرم . آیا او را حلال می کنی؟ حضرت فرمود : بخاطر تو آری ، ولی به پدرت بگو بالای منبر رود و این حلیّت طلبی خود را به مردم خبر دهد تا او را حلال کنم .

محمّد بن ابی بکر برگشت و به پدرش گفت : (( خدا دعایت را مستجاب کرد )) ، و سپس کلام امیرالمؤمنین (ع) را برای او بازگو کرد . ابوبکر قبول نکرد و گفت : (( دوست ندارم حتّی دو نفر بر من درود نفرستند )) ! ( یعنی اگر من از کار خود اظهار پشیمانی کنم پس از مرگم مردم به من ناسزا می گویند که چرا حق دیگران را غصب کرده بودی ) ! ( کامل بهائی : ج ٢ص ١٢٩ فصل پنجم ) .

سوّم : در کتاب صراط المستقیم نیز روایت کرده که محمّد بن ابی بکر بر پدرش وارد شد در حالیکه بخود می پیچید . به او گفت : حالت چگونه است و این چه حالی است ؟ گفت : از ظلمی که به علی بن ابی طالب روا داشته ام چنین حالتی دارم . ( اثبات الهداة : ج ٢ص٣٦٨ح ٢٠٥ ) .

سه . قضیه تکلّم محمّد بن ابی بکر هنگام مرگ پدرش در کتاب های عامّه هم آمده است و این نیز مؤیّدی دیگر درباره سنّ محمّد بن ابی بکر است . غزالی و ابن جوزی این روایت را نقل کرده اند :

محمّد بن ابی بکر در مرضی که پدرش در آن از دنیا رفت نزد او آمد . ابوبکر گفت : پسرم ، عمویت عمر را فرا خوان تا خلافت را به او بسپارم . گفتم : پدر ، بر حق بوده ای یا باطل ؟ گفت : بر حق !! گفتم : اگر بر حق بوده ای خلافت را برای فرزندانت وصیّت کن ، و اگر بر حق نبوده ای آن را به غیر خود واگذار ... )) . ( استقصاء الافحام : ج ١ص ٥١٤ . تذکرة الخواص: ص ٦٢. کشف الحجب : ص ٤٤٥ . سرّ العالمین : ص ٥ ) .

مقصود از ذکر روایات فوق این بود که معلوم شود قضیّه محمّد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ او ، اختصاص به کتاب سلیم ندارد که اشکالی بر این کتاب باشد ، بلکه هم در سایر کتب شیعه و هم در کتب عامّه موجود است ، و این روایات نشان می دهد سنّ او در حدّی بوده که می توانسته با پدر سخن بگوید .

چهار . در جریان قتل مالک بن نویره و به اسارت در آمدن قوم او توسط خالد بن ولید که بخاطر مخالفت آنها با خلافت ابوبکر و طرفداریشان از امیرالمؤمنین (ع) صورت گرفت ، سنّ محمّد بن ابی بکر در حدّ بالایی گفته شده بطوریکه برخاسته و در مقابل مردم درباره اسرا صحبت کرده و حق خود را به امیرالمؤمنین (ع) بخشیده است . طبق این نقل ، سنّ او در زمان حیات ابوبکر بیش از ١٠سال بوده که چنان مطالبی را گفته است . ذیلا خلاصه ای از تاریخ نقل می شود :

در کتاب مدینة المعاجز ، در معجزه ٣٦١ از معجزات امیرالمؤمنین (ع) چنین نقل می کند : ( در زمره اسرا ) خوله حنفیّه وارد مسجد شد و عدّه ای از صحابه به او تمایل نشان دادند ، ولی او گفت که خود را جز در اختیار مردی که سرگذشت او را بگوید و نامش علی باشد نخواهد گذاشت .

در اینجا امیرالمؤمنین (ع) آمد و تاریخچه زندگی او را از غیب برایش گفت ، و خوله حاضر شد خود را در اختیار آن حضرت قرار دهد . ابوبکر و عمر گفتند : ارزش این دختر از سهم علی و فرزندانش در غنایم جنگی به اندازه یک سهم بیشتر است و بنابراین حق ندارد او را در اختیار خود بگیرد . محمّد بن ابی بکر برخاست و گفت : آن یک سهم هم از من حساب شود ( و من سهم خود را به علی می بخشم ) . ای عمر ، تا کی با این مرد عناد و کینه توزی می کنید در حالیکه بین شما نظیر او نیست ؟! مردم هم سخن محمّد بن ابی بکر را تأیید کردند .

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : ( اگر خوله اسیر هم حساب شود ) من او را آزاد کردم ، چرا که غارت و اسارتی که به این قوم روا داشته شده به اموال ما نباید داخل شود ( چون خلاف اسلام بوده است ) . من خدا و رسول و مؤمنین شما را شاهد می گیرم که اگر قبول کند با او ازدواج نمایم . خوله هم گفت : قبول کردم ... ( مدینة المعاجز : ص ١٢٩ ) .

با توجّه به آنچه گفته شد ذیلا جمع بندی و خلاصه ای از جواب شبهه محمّد بن ابی بکر بیان می شود :

سخنان مفصّل محمّد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ او ، در کتاب سلیم و در کتب دیگر شیعه با سند به سلیم و به نقل از غیر سلیم و حتّی در کتب عامّه نقل شده است . از این مجموعه یقین پیدا می کنیم که محمّد بن ابی بکر هنگام مرگ پدرش در سنینی بوده که به راحتی می توانسته با پدر سخن بگوید .

با در نظر گرفتن مطالب فوق و با توجّه به اینکه ابوبکر در اواسط سال ١٣ هجری از دنیا رفته ، اگر تولد محمّد در سال حجة الوادع باشد هنگام مرگ پدر نزدیک به چهار سال داشته و اگر در سال هشتم باشد بیش از پنج سال داشته است . این دو قول هم هیچکدام متواتر و قطعی نیست بلکه هر کدام در حدّ یک نقل تاریخی است ، و روایاتی که از کتاب سلیم و غیر آن نقل شد دلالت می کند که او در سنینی بوده که می توانسته با پدر چنان سخنانی را بگوید و آنها را بخاطر بسپارد .

بنابراین وقوع چنین گفته گویی در سن چهار یا پنج سالگی ممکن بوده و جای اشکال نیست ، بخصوص با در نظر گرفتن اینکه رشد جسمی و فکری در نژاد های عرب قوی تر است و نباید با غیر آن قیاس شود . و اگر از نظر اشکال کننده کودک در این سنین نمی تواند چنین گفتگویی انجام دهد ، همین احادیث کافی است تا سنّ او را در حدّی بدانیم که بتواند چنان سخنانی را بگوید و هیچگونه ضرورتی در بین نیست که ما سنّ چهار یا پنج را برای محمّد ثابت کنیم ، چرا که این چند حدیث که مؤیّد یکدیگرند دلیلی قوی تر در مقابل آن دو قول خواهد بود . اضافه بر آنکه از حدیث مدینة المعاجز سنّ او بیش از نوجوانی هم استفاده می شود .

بر فرض هم که این سه قول را متعارض بدانیم ، روایت کتاب سلیم را که از روایات شیعه و عامّه مؤیّد دارد ، بر آن دو که مؤیّدی ندارد و از عامّه نقل شده مقدّم می داریم .

ملاحظات

در حاشیه مطالبی که به عنوان جواب از شبهه محمّد بن ابی بکر داده شده ، تذکر چند نکته لازم به نظر می رسد :

یک . با توجّه به جوابی که داده شد نیازی به احتمالات ذکر شده در این باب نیست از قبیل اینکه محمّد بن ابی بکر نابغه بوده ، یا این گفتگوی او با نظر اعجاز امیرالمؤمنین (ع) بوده ، یا مادرش اسماء به او آموخته و امثال این احتمالات که با ذکر جواب اصلی ، از آوردن آنها صرف نظر می شود .

دو . بر فرض اینکه مسئله سنّ محمّد بن ابی بکر به عنوان یک سؤال باقی باشد باید گفت : باقی ماندن یک نقطه مبهم در مجموع یک حدیث یا یک کتاب ، بطوریکه فقط سؤال انگیز باشد نه اینکه بصورت یک اشکال ثابت باشد ، چنین شبهه ای نمی تواند به درستی اصل حدیث لطمه بزند . در مسئله محمّد بن ابی بکر هم مبهم ماندن سنّ او نمی تواند یک روایت به این مفصّلی با آن همه قرائن صدق را باطل کند و از ارزش بیندازد . بلکه اصل مطلب ثابت است و یک قسمت آن به عنوان نکته ای حل نشده باقی می ماند .

سه . احتمال قوی می رود ریشه مطرح شدن این اشکال ، فقط منزّه نمودن ابوبکر و عمر از سخنانی باشد که هنگام مرگ بر زبانشان جاری شده و از حقایق و اسراری پرده برداشته است و طبیعی است که دشمن از میان همه مطالب کتاب این یک قطعه را که دارای چنین محتوایی است برای اشکال تراشی انتخاب کرده است .

مؤیّد این مطلب کلام صاحب الذریعة است که می گوید : (( ظاهرا مؤلّف رجال منسوب به ابن غضائری از معاندین نسبت به بزرگان شیعه بوده و می خواسته به هر صورتی در مورد آنان بدگویی کند )) ( الذریعة : ج ١٠ص ٨٩ ) ، و نیز کلام آیة الله خویی که می گوید : (( بعضی به طور یقین معتقدند که رجال منسوب به ابن غضائری یک کتاب جعلی است و آن را یکی از مخالفین جعل کرده و به ابن غضائری نسبت داده است )) ( معجم رجال الحدیث : ج ١ص ١٠٢ ) .

چهار ممکن است اشکالاتی نظیر اشکال محمّد بن ابی بکر مطرح شود که منشأ آن عدم تطابق مطالب کتاب سلیم با کتب غیر شیعه باشد . مثلا در تاریخ طبری می گوید : ((معاذ بن جبل در جریانات سقیفه حاضر نبوده است)) ، در حالیکه کتاب سلیم او را از مؤسّسین سقیفه می داند .

جواب کلّی از این نوع شبهات آن است که بر فرض وجود چنین مواردی ، کتاب سلیم به عنوان یک اصل اصیل و کهن در مدارک اسلامی بر سایر مدارک ترجیح دارد ، و بر فرض آنکه ترجیح هم ندهیم روایتی در مقابل روایت دیگر است و هیچ دلیلی وجود ندارد که نقل دیگری را بر کتاب سلیم ترجیح دهیم .

جای تعجّب از کسانی است که منقولات کتاب هایی را که برای مذهب غیر شیعه و نجات ابی بکر و عمر و معاذ و امثال آنان تألیف شده بر نقل کتاب سلیم مقدّم می دارند ، در حالیکه امام موسی جعفر (ع) می فرماید :

(( معارف دینت را از غیر شیعیان ما مگیر ، چرا که اگر از شیعیان ما بگذری و به دیگری مراجعه کنی در واقع دین خود را از خائنینی که به خدا و رسولش و به اماناتشان خیانت کرده اند گرفته ای ... )) ! ( بحارالانوار : ج ٢ص ٨٢ ح ٢ ) .

اشکال عرضه سلیم احادیث کتابش را بر غیر معصوم ، و جواب آن

به عنوان آخرین اشکال بی رنگ ، بعضی از معاندین این سؤال را نسبت به کتاب سلیم مطرح کرده اند که چرا سلیم بن قیس احادیثی را که از معصومین علیهم السلام می شنیده ، برای اطمینان از صحّت ، آنها را بر غیر معصوم عرضه می کرده است ؟!!

این سؤال اگر چه نیاز به جواب ندارد ، ولی با اشاره به جواب آن نکاتی روشن خواهد شد . جواب این شبهه به پنج وجه ذکر می شود :

یک . در سرتاسر کتاب سلیم ، حتّی یک مورد وجود ندارد که سلیم احادیث معصومین علیهم السلام را بر غیر معصوم عرضه کرده باشد ، و آنچه موجود است عرضه احادیث غیر معصومین بر معصوم و غیر معصوم است ( به اوّل بخش سوّم همین مقدمه در ص ٥٦ مراجعه شود ) و این یک امر بسیار عادی و طبیعی است .

دو . بر فرض ثبوت چنین مطلبی باز جای اشکال نیست ، زیرا این کتاب به عنوان یک مدرک عمومی بین مسلمین مطرح است و باید مطالب آن در برابر کسانی که معصومین (ع) را به عنوان امام معصوم قبول ندارند نیز محکم باشد . لذا اگر چنین نسبتی را قبول هم نماییم برای اتمام حجّت بوده است . ( استقصاء الافحام : ج ١ ص ٤٦٦) .

سه . بر فرض قبول شبهه ، منظور از این کار تکثیر اسناد روایت و در نتیجه تقویت آن از نظر مدارک بوده است .

چهار . مسئله عرضه حدیث بر دیگران نمی تواند به عنوان یک اشکال مطرح باشد ، بلکه این کار حاکی از دقّت راوی و ناقل است که می خواهد مطمئن شود که در شنیدن و نوشتن خود مرتکب اشتباهی نشده است . این کار تا آنجا پیشرفت داشته که علمای بزرگ ، احادیث و منقولات خود را به اشخاصی که از نظر علمی در درجه نازل تر از خود بودند عرضه می کردند تا از جهت اشتباهات سمعی و بصری و کتابتی در امان بمانند .

پنج . مؤیّد مطالب فوق و جواب اصلی از شبهه آن است که بر فرض وجود چنین مواردی در کتاب ، وقتی سلیم احادیث خود را نزد افراد والا مقامی چون سلمان و ابوذر و مقداد عرضه می کرد ، خود آنان چنین اشکالی را به او نمی کردند و کار او را مورد انتقاد قرار نمی دادند . از اینجا معلوم می شود که این شبهه به عنوان اشکال تراشی و تلاشهای بی ثمر در این راه مطرح شده است .

در پایان این بخش روشن شد که کتاب سلیم از متقن ترین و محکم ترین کتاب های اصول است ، بطوریکه شکّ بدان راه ندارد و نمی توان شبهه ای به آن متوجه ساخت . کتابی است استوار بر پایه ای محکم که اشکالات حساب نشده و بدون فکر و تدبّر در عظمت آن نخواهد داشت .

......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

اسناد کتاب سلیم

وجود احادیث سلیم در کتب قدما

برای جمع آوری روایاتی که از سلیم نقل شده، جستجوی کاملی در کتب قدما و متأخرین از شیعه و غیر شیعه انجام شد بطوری که می توان اطمینان یافت نود و پنج درصد از احادیث سلیم یافت شده و احتمال وجود احادیث دیگری از سلیم بسیار ضعیف است.

با توجه به اسناد مذکور و تکرار نام عده ای از روایان در بعضی از آنها،  معلوم می شود اکثر آن اسناد منتهی به کتاب سلیم است،  و عده ای از راویان نسخه ای از کتاب سلیم را داشته اند و از روی آن روایت کرده اند،  همچون سعد بن عبدالله اشعری محمد بن یحیی عطّار و ابراهیم بن هاشم قمی و علی بن ابراهیم و حسین بن سعید و شیخ کلینی و شیخ نعمانی و شیخ صدوق و شیخ طوسی.

بهر حال وجود احادیث سلیم با اسناد معتبر و متّصل در کتب قدما یکی از جنبه های شاخص کتاب سلیم است که اسناد آن را محکم تر می نماید،  و بسیاری از آن اسناد می تواند سندی برای اصل کتاب سلیم هم باشد.

شجره اسناد و روایان احادیث سلیم

در این بخش ترسیمی از سلسله اسناد منتهی به سلیم بصورت شجره بندی آورده می شود.  این شجره نامه،  معرّف راه هزار و چهار صد ساله ای است که کتاب سلیم پیموده، و در همان حال معرّف امانتدارانی است که این ودیعه آل محمد علیهم السلام را در ای مسیر پر خطر حفظ کرده و به ما رسانده اند.

بر خواننده کتاب لازم است با نگاهی اجمالی، راهی را که این کتاب در چهارده قرن طی کرده و اتّصال اسناد نسخه های امروزی را با نسخه ای که به دست مؤلف بزرگوار نوشته شده بداند، و به عنوان سند دائمی و پشتوانه استوار کتاب آن را بخاطر بسپارد.

تنظیم شجره بندی به این صورت است که اسناد از سلیم بن قیس شروع شده و در مرتبه دوم ابان بن ابی عیّاش به عنوان روایت کننده از سلیم ذکر شده است. سپس نام افرادی که احادیث سلیم را از ابان روایت کرده اند - که 14نفرند - آمده است. بعد از آن روایان از هریک از چهارده نفر و سپس طبقات بعدی راویان ذکر شده تا آنجا که به یکی از مدارک و منابع حدیثی یا تاریخی منتهی شود که احادیث سلیم با اسنادش در آنها ثبت شده و به دست ما رسیده است.

برای دست یابی به عین اسناد به اوّل جلد سوم متن عربی کتاب سلیم و نیز مدارکی که در پایان هر حدیث در ترجمه فارسی آمده مراجعه شود .

لازم به تذکر است که بحثهای مربوط به تقدّم و تأخّر بعضی راویان و حذف نام بعضی راویان در سند ها و نیز اشتباهاتی که در نام بعضی راویان بوجود آمده در اینجا مطرح نیست و آنچه تقدیم می شود نتیجه نهایی از آن مباحث است .

با توجه در شجره ای که آمده کلیّه اسنادی که به سلیم بن قیس منتهی می شود و نام همه راویانی که احادیث او را نقل کرده اند، به صورت یکجا به نمایش گذاشته می شود.

 

 

مناوله و قرائت در نقل کتاب سلیم

از جمله روش های نقل حدیث (( مناوله )) است ، و منظور آن است که مؤلف یا راوی با دست خود کتاب را به شخصی که می خواهد از او روایت کند منتقل نماید .

ارزش سند آنگاه بیشتر می شود که (( قرائت )) هم به مناوله اضافه شود به این معنی که مؤلف یا راوی ، کتاب را برای کسی که به او تحویل می دهد بخواند ، یا تحویل گیرنده بخواند و مؤلف یا روای گوش فرا دهد و صحّت آن را تأیید کند .

در نقل کتاب سلیم مناوله و قرائت مکرّر انجام شده ، که موارد زیر در مدارک مربوط به کتاب تصریح شده است ( به سرآغاز کتاب سلیم در ص 192همین کتاب مراجعه شود ) .

یک : مناوله کتاب از دست سلیم به ابان ، و قرائت سلیم برای او ، در سال  ٧٦

دو : مناوله کتاب از دست ابان به ابن اذینه ، و قرائت ابان برای او در سال ١٣٨

سه : قرائت کتاب بر ابوعبدالله مقدادی در سال ٥٢٠در نجف

چهار : قرائت کتاب بر حسن بن هبة الله بن رطبة در سال ٥٦٠در کربلا

پنج : قرائت کتاب بر هبة الله بن نما در سال ٥٦٥در حله

شش : قرائت کتاب بر ابن شهر آشوب در سال ٥٦٧در حله

اینها موارد تصریح شده بر مناوله و قرائت کتاب سلیم بود . مسلّماً موارد بسیاری نیز بوده که در تاریخ ثبت نشده است . همچنین مخفی نماند که مناوله و قرائت کتاب دلالت بر وجود نسخه های خطّی کتاب در تاریخ های مزبور می نماید ، اگرچه خصوصیات آن نسخه ها بدست ما نرسیده باشد .

تعداد سند های منتهی به کتاب

کتاب سلیم بیست و یک سند معتبر دارد که از نظر رجال و اسناد جنبه مهمّی برای این کتاب تلقّی می شود و کم تر کتابی از چنین خصوصیّتی برخوردار است .

توضیح این ۲۱سند چنین است :

اسناد اول نسخه های نوع ((الف)) شامل شانزده طریق است . یک سند هم در اول نسخه های نوع ((ب)) و سند دیگری در اول نسخه های نوع ((د)) است . در رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی سند دیگری موجود است . یک سند دیگر در رجال کشی ، و سندی هم در الذریعه است که روی هم ۲۱سند می شود .

برای ملاحضه عین اسناد به بخش دهم این مقدمه که مربوط به نسخه های خطی سلیم است ، و نیز به سرآغاز کتاب سلیم مراجعه شود ( به ص 138و 192از همین کتاب مراجعه شود ) . در اینجا فقط توضیحی درباره ۱۶سند نسخه های نوع (( الف )) تقدیم می شود :

اسناد شیخ طوسی به چهار سند متصل می شود . از شیخ طوسی تا سلیم هم به چهار سند می رسد و حاصل ضرب چهار سند قبل از شیخ طوسی در چهار سند بعد از او شانزده سند می شود .

تحقیقی درباره ابان بن ابی عیّاش

از آنجا که در قسمت اول این مقدمه ، شرح کامل زندگی سلیم و ابان گذشت ، در بحث حاضر فقط به ذکر مدارک و نیز چند جهت مهم درباره ابان می پردازیم .

قابل توجه اینکه مطالب مربوط به ابان به دو علت از اهمیت خاصّی برخوردار است :

اوّل : ابان اوّلین و تنها ناقل کتاب از مؤلف است ، و اگر امانتداری و محافظت او نبود اکنون اثری از این کتاب بزرگ باقی نمانده بود .

دوّم : کسانی که احوال ابان را مورد بررسی قرار داده اند آن را به طور کامل بررسی نکرده اند و اکثرا از نسبتهای ناروای مخالفین به او غافل مانده اند . البته عده ای از متأخرین متوجه این نکته شده اند . بنابراین ضرورت دارد حقایق مربوط به ابان کاملا روشن شود .

اسم و نسبت ابان

( معجم الرجال الحدیث : ج ۱ص١٨ . اعیان الشیعة : ج ۵ص ٤٨ . مناقب ابن مغازلی : ص ۲۱۲ح٢٥٦. عیون اخبار الرضا (ع) : ج ۱ص ٤٢. میزان الاعتدال : ج ١ص ١٠و ١٢ . المجروحین ( ابن حبان ) : ج ١ص ٩٦. المعارف ( ابن قتیبة ) : ص ٢٣٩ . امالی شیخ طوسی : ج ٢ص ٧٠ . کتاب حاضر ص ١٩٣و ١٩٤ ) ( به سرآغاز کتاب سلیم مراجعه شود ) .

اسم و القاب کامل ابان بن ابی عیاش در کتب رجال و تاریخ چنین است : شیخ تابعی ، عالم فقیه ، عابد زاهد ، ابواسماعیل ابان بن ابی عیاش فیروز عبدی بصری .

ذیلا به توضیح این القاب می پردازیم :

(( تابعی )) ،  یعنی او صحابه پیامبر (ص)  را درک کرده ولی خود آن حضرت را ندیده است . از سوی دیگر ابان از علما و فقهای زمان خود به شمار می رفته بطوریکه طایفه بنی عبدالقیس به وجود فقیهی چون او در میان قبیله خود افتخار می کردند . عابد و زاهد بودن او در حدّی بوده که او را از عابدان شب زنده دار و روزه داران در روز ها در زمان خود معرفی کرده اند .

از آنجا که نام پسر او اسماعیل بوده کُنیه (( ابواسماعیل )) به او داده شده است . نام خود او ابان و نام پدرش فیروز با کنیه ابوعیّاش است . لذا گاهی به او ابان بن فیروز گفته می شود .

(( عبدی )) اشاره به آن است که ابان پس از خروج از شهر خود (( نوبندجان )) - که در نزدیکی شیراز است - وارد شهر بصره شد . طبق قوانین آن عصر ، هرکس ساکن شهری می شد می بایست نام خود را در یکی از قبایل ثبت کند و در خوب و بد روزگار شریک آنان باشد . ابان هم از میان قبایل ، قبیله (( بنوعبدالقیس )) را انتخاب کرد که به تشیّع مایل تر بودند . با مخفّف کردن کلمه (( بنی عبدالقیس )) به ابان (( عبدی )) گفته اند .

عنوان (( بصری )) نیز بخاطر اقامت رسمی و دائمی ابان در آن شهر است .

ولادت و وفات ابان

( اعیان الشیعه : ج ٥ص ٤٨. میزان الاعتدال : ج ١ص ١٤. کتاب حاضر : ص ١٩٤( سرآغاز کتاب سلیم )   ) .

ابان بن ابی عیّاش در حدود سال ٦٢هجری بدنیا آمده و در اوّل رجب سال ١٣٨از دنیا رفته ، و عمر او حدود هفتاد و هفت سال بوده است .

در مقدمه کتاب سلیم ابان می گوید : هنگام ملاقات با سلیم سن او ١٤سال بوده است . با توجه به اینکه سلیم کمی پس از ملاقات با ابان در سال ٧٦هجری از دنیا رفته ، با کم کردن ١٤از ٧٦ ، سال ٦٢بدست می آید که سال تولد ابان است .

سال رحلت ابان هم صریحا در کتب شیعه و عامه آمده که همان سال ١٣٨است و بعضی سال ١٤٠یا کمی بعد از آن را هم گفته اند .

ابان از صحابه ائمّه علیهم السلام

( رجال برقی : ص ٩رجال شیخ طوسی : ص ٨٣ و ١٠٦ و ١٥٦. کتاب حاضر : ص ١٩٦( در سرآغاز کتاب سلیم ) .

ابان از اصحاب امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السلام بوده و در زمان آن حضرت از دنیا رفته است . این مطلب از روایاتی که ابان نقل کرده پیدا است ، و در رجال برقی و رجال شیخ طوسی صریحا ذکر شده است .

سخنان علما درباره ابان بخاطر شرایط سخت تقیّه که در زمان حجّاج حاکم بود ، ابان مذهب حقیقی خود یعنی تشیّع را در اوایل زندگی مخفی می کرد تا از این رهگذر بتواند کتاب سلیم و صدها حدیثی را که از اهل بیت علیهم السلام به او رسیده بود حفظ کند ، و از عهده این مهم بخوبی برآمد .

ولی پس از مرگ حجّاج و در حکومت عمر بن عبدالعزیز که آزادی نسبی در اجتماع راه پیدا کرد با کنار رفتن شرایط شدید تقیّه ، ابان بیشتر شناخته شد و اعتقادات واقعی او هم کم کم آشکار شد . بسیاری از علمای عامّه که احادیث بسیاری از ابان نقل کرده بودند و او را به عنوان یکی از استوانه های علمی جامعه بحساب می آوردند با اطلاع از تشیّع ابان چنان برآشفتند و زبان به طعن او گشودند که ذکر بعضی سخنان ایشان شرم آور و دور از ادب است .

البته این عکس العملها ریشه ای جز بغض امیرالمؤمنین (ع) و حبّ ابوبکر و عمر نداشت ، و ابان هم جرمی جز محبّت اهل بیت علیهم السلام و بغض دشمنانشان نداشت .

این سخنان ناروا که از سوی امثال شعبه و سفیان ثوری و احمد حنبل و وکیع بن جراح و یحیی بن معین و امثالشان منتشر شد ، همچنان در کتابهای رجالی و تاریخی باقی ماند و موجب اشتباه عدّه ای شد بطوری که همان تصویر نادرست را برای معرفی ابان در نظر گرفته اند .

در همین حال بسیاری از متأخرین از علمای شیعه ، متوجه عظمت مقام ابان شده اند و منشأ این سخنان ناروا به او را پیدا کرده اند ، و به موشکافی در وثاقت و مقام علمی ابان پرداخته و شخصیت واقعی او را معرفی کرده اند .

با صرف نظر از ذکر سخنان قبیح عامه که درباره ابان گفته اند - گرچه در موارد بسیاری مدح او را هم گفته اند - فقط به ذکر آدرس آنها اکتفا می نماییم :

میزان الاعتدال : ج ١ص ١٠ و ١١ و ١٢ و ١٤ و ١٥. التاریخ الکبیر ( بخاری ) : ج ١ص ٤٥٤شماره ١٤٥٥ احوال الرجال : شماره ١٥٧ . الضعفا و المتروکین ( نسائی ) : ص ٣١ شماره ٢١. المجروحین (ابن حبّان) : ج 1ص ٩٦. الطبقات الکبری : ج ٧ص ٢٥٤ . الضعفا الکبیر : ج ١ص ٣٨ . الضعفا و المتروکین ( دار قطنی ) : شماره ١٠٣ . المعارف ( ابن قتیبة ) : ص ٢٣٩ . الضعفا الصغیر (بخاری) : ص ٣٢ . الجرح و التعدیل ( ابن جماعة ) : ج ٢ص ١٠٨٧ . الکامل ( ابن عدی ) ج ١شماره ١٣٤ . الضعفا ( عقیلی ) : شماره ٦ . تهذیب الکمال ( مزی ) : شماره ٢٥ . تقریب التهذیب :ج١ص٣١. الدوری : شماره ٣٦٢٥ و ٤٣٥٠ . تاریخ ابن معین : ج ٤ص ١٤٦ . العلل ( ابن حنبل ) : ج ١ص ١٣٥ . الجرح و التعدیل ( ابن حاتم ) : ج ١ص ٢٩٥١ .

اینک به سخنان علمای شیعه درباره ابان می پردازیم :

شیخ برقی و شیخ طوسی در رجالشان ابان را از اصحاب امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السلام شمرده اند . شیخ طوسی در یک مورد درباره او کلمه (( تابعی ضعیف )) بکار برده و در دو مورد دیگر مطلبی نگفته است .

ابن غضائری معروف که قبلا مطالبی درباره کتاب رجال منسوب به او گفته شد ، درباره ابان کلمه (( تابعی ضعیف )) را بکار برده است . علّامه حلّی نیز گفته : (( بخاطر سخن ابن غضائری ، در روایات ابان توقّف می کنیم )) . ( رجال برقی : ص ٩ . رجال شیخ طوسی : ص ٨٣ و ١٠٦ و  ١٥٦ . خلاصة الاقوال : ص ٢٠٧) .

در توضیح و تبیین آنچه از شیخ طوسی و ابن غضائری و علّامه حلّی نقل شد ، چند نکته از چند عالم بزرگ تقدیم می شود ( اعیان الشیعة : ج ٥ص ٥٠ . کشف الاستار : ج ٢ص ٣٠ . تهذیب المقال : ج ١ص ١٨٢ ) :

یک . علّامه سیّد محسن امین می گوید : منشأ تضعیف شیخ طوسی و علّامه حلّی نسبت به ابان ، سخن ابن غضائری است ، و ابن غضائری و رجالش معلوم الحال هستند .

دو . علّامه صفائی  خوانساری می گوید : شیخ طوسی فقط در اصحاب امام باقر (ع) ابان را تضعیف کرده و در دو مورد دیگر کلمه (( تضعیف )) را نیاورده است . علت این مسئله معلوم نیست ، و شاید سخن مخالفین منشاء گفته شیخ طوسی باشد ، در حالیکه تضعیف مخالفین باید مدح حساب شود .

سه . علّامه موحد ابطحی می گوید : شاید کلمه (( تابعی ضعیف )) در کلام شیخ طوسی اشتباه از (( تابعی صغیر )) باشد ، چنانکه در کتب عامّه آمده که ابان از بزرگان تابعین نیست ، و حتی در میزان الاعتدال آمده که ابان (( تابعی صغیر )) است .

اکنون به سخنان متأخرین توجه می کنیم که متوجه ریشه مسئله شده اند و شخصیت واقعی ابان را تبیین کرده اند . ( منهج المقال : ص ١٥ . استقصاء الافحام : ج ١ص ٥٦٣ ، ٥٦٤ ، ٥٦٦ اعیان الشیعة : ج ٥ ص ٥٠ . تهذیب المقال : ج ١ص ١٨٢ و ١٨٣ . الجامع فی الرجال : ج ١ ص ۱۱کشف الاستار : ج ٢ص ١٢٣ . رسالة فی کیفیة استنباط الاحکام ( نسخه خطی ) ) :

یک . شیخ استرآبادی می گوید : اصل تضعیف ابان از طرف مخالفین بوده و بخاطر تشیّع او است .

دو . علّامه میر حامد حسین می گوید  : (( ابان بن ابی عیّاش نزد خود عامّه هم از بزرگان علمای مورد احترام و از موثّقین بشمار می آمده ، ولی بعد او را تضعیف کرده اند و نسبت مفتری و کذّاب به او داده اند )) . سپس چند جمله از سخنان قبیح علمای عامّه را ذکر کرده و بعد از آن مطلبی گفته که خلاصه اش این است : (( بنابراین علمای عامّه و همین کسانی که سخنان ناروا را درباره ابان گفته اند در حالیکه عُمری احادیث او را نقل می کرده اند ، مستحق همان سخنان ناروایی هستند که خودشان به روایت کنندگان از ابان نسبت داده اند )) .

سه . علّامه سیّد محسن امین می گوید : دلیل بر شیعه بودن ابان سخن سخن احمد بن حنبل است که می گوید : (( ابان گرایش خاصّی داشت )) که منظور او همان تشیّع است . شعبة بن حجاج رئیس بدگویان درباره ابان ، کسی است که ضدیّت او با تشیّع معروف است .گذشته از آنکه شعبة تصریح می کند که آنچه گفته از روی گمان است نه یقین !! و این ظن و گمان در مقابل تصریحهایی که خود عامه بر وثاقت ابان دارند ارزشی ندارد . اضافه بر اینکه سخنان خود شعبه نیز اشکالی به ابان وارد نمی کند ، زیرا او احادیث ابان را منکر و ناشناخته تلقّی می کند و پیدا است که امثال فضائل امیرالمؤمنین (ع) و روایات شیعی در احکام شرعی باید برای شعبه و امثال او ناشناخته باشد .

جالب تر اینکه برای تضعیف ابان به چند خواب دیدن تمسّک کرده اند که از نظر رجالیین فاقد ارزش علمی است .

چهار . علامه موحد ابطحی می گوید : اکثر تضعیفات ابان ، با اعتماد بر سخن شعبه است که در مورد ابان بیش از اندازه بدگویی کرده است . آنچه هم به عنوان تضعیف نقل کرده اند چیزی جز عناد نیست زیرا یکی از سه جهت را مطرح کرده اند : خوابهایی که بر علیه ابان دیده اند !! روایت ابان از ضعفایی که آنان ضعیف دانسته اند ! روایات منکر و ناشناخته او که به عنوان مثال فضائل اهل بیت علیهم السلام را شمرده اند !

در هر سه این اشکالات ، چیزی جز جنبه عناد با تشیّع منظور نیست و تضعیف او به هر حال از جهت مذهب است .

پنج . مولی حیدر علی شیروانی می گوید : ابان در زمان امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السلام مطالب کتاب سلیم را نقل می کرده و از اصحاب آن امامان علیهم السلام بشمار می آمده است . بزرگان علما نیز روایات او را به عنوان اعتماد بر او نقل می کرده اند .

شش . علّامه شیخ موسی زنجانی می گوید : به نظر من روایات ابان مورد قبول است همانطور که عدّه ای از متأخرین علمای شیعه متوجه این نکته شده اند . نظر آنان هم به روایات متقدّمین مانند شیخ صفّار و شیخ صدوق و ابن ولید و دیگران است که به آنچه درباره ابان گفته شده اعتنا نکرده اند و روایات او را نقل کرده اند . اضافه بر آنکه روایات ابان از نظر محتوا و مطلب نشان می دهد که او شیعه بوده و از اعتقاد بالایی برخوردار بوده است .

نتیجه سخن درباره ابان

یک جمع بندی از آنچه تاکنون درباره ابان ذکر شد نتیجه زیر را در بر خواهد داشت :

آنچه در اعتبار کتاب سلیم از ائمّه علیهم السلام و از علما نقل شد و اینکه در طول چهارده قرن علما به نقل کتاب سلیم و احادیث آن توجه خاصّی داشته اند ، همه اینها به تأیید ابان بر می گردد ، زیرا با توجه به اینکه تنها ناقل کتاب سلیم ابان بن ابی عیّاش بوده و هرگونه تأیید کتاب سلیم و احادیث آن در درجه اوّل به معنای تأیید ابان است که کتاب به دست او رسیده و توسط او نقل شده است .

پیدا است که این عدّه کثیر از علما ، در صدد تأیید کتابی نبوده اند که به سند ضعیفی روایت شده باشد ، چنانکه علّامه خوانساری می گوید :                                                                                                                               (( وقتی این همه اسناد کتاب سلیم ، همگی به ابان منتهی می شود این خود کاشف از وثاقت ابان است )) .

توجه خاص به روایاتی که ابان نقل کرده نیز راه مناسبی برای مطالعه احوال اوست که با چه کسانی در ارتباط بوده و اعتقاد او در چه حدّ بالایی بوده است .

سخنان علمای عامه درباره ابان ، نیز بهترین دلیل بر تشیّع و وثاقت او نزد شیعه است که مخالفین را چنان برآشفته است .

همچنین دقت علمای شیعه در کشف واقعیّت درباره ابان درخور تقدیر است که توانسته اند یکی از حقایق تاریخی و رجالی شیعه را این چنین ریشه یابی کنند و آن را در آئینه حقیقت جلوه گر سازند .

تعریف رجال مذکور در اسناد کتاب سلیم

نام اشخاصی که در اسناد کتاب سلیم قرار دارند در بخش پنجم این مقدمه با اشاره به مقام علمی و اجتماعی ایشان ذکر شد . بحث های رجالی درباره هر یک از اشخاص موجود در اسناد کتاب سلیم برای اهل فن براحتی قابل مراجعه به مقدمه متن عربی است و برای عموم تا حدی موجب تطویل به حساب می آید . به همین جهت از مطرح کردن آن در ترجمه فارسی صرف نظر شد .

در اینجا بد نیست یادآور شویم که گذشته از وثاقت روایان موجود در اسناد کتاب سلیم ، شخصیّتهای مهمّی در اسناد کتاب هستند که هریک به تنهایی برای اعتماد به کتاب کافی اند . علمای بزرگی همچون این اذینه که رئیس علمای شیعه در بصره و از اصحاب امام کاظم (ع) بوده است ، و نیز ابن ابی عُمیر که موثق ترین علمای شیعه و از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهما السلام بوده و روایات او بدون ذکر سند مورد قبول علما است . همچنین نظیر احمد بن محمد بن عیسی که رئیس علمای قم و از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام است ، و یا عبدالله بن جعفر حمیری که بزرگ علمای قم در زمان امام حسن عسکری (ع) بوده ، و یا ابوعلی بن همام و تلعکبری که از علمای والا مقام شیعه در اوائل قرن چهارم بوده اند .

از سوی دیگر مؤلفین بزرگی در اسناد کتاب سلیم بچشم می خورند همچون ابن ولید استاد شیخ صدوق و شیخ طوسی شیخ نجاشی و ابن شهر آشوب و شیخ ابوعلی فرزند شیخ طوسی و امثال اینان که هریک استوانه علمی زمان خود بوده اند ، و روایات هریک از اینان می تواند موجب اعتماد کامل بر کتاب سلیم و احادیث آن باشد .

اضافه بر همه اینها ، وجود بیست و یک سند برای یک کتاب آن هم با گذشت چهارده قرن از تاریخ تألیفش - که صدها کتاب در طول آن از بین رفته اند و اثری از آنها نمانده - دلیل روشنی بر عنایت الهی و توجه ائمّه معصومین علیهم السلام به این کتاب است که در این زمان طولانی پایه هایی استوار برای این کتاب مهیّا کرده اند ، تا برای همیشه به عنوان افتخار شیعه اثنا عشری در جهان اسلام جلوه گر باشد و معارف اصیل اسلام را به جهان عرضه نماید .

.....................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش نهم

نسخه های خطّی کتاب سلیم

توجّه علما به حفظ نسخه های کتاب سلیم

علمای شیعه در طول چهارده قرن ، به صُوَر مختلف در حفظ نسخه های کتاب سلیم کوشیده اند . گاهی به صورت روایت و نقل کتاب یا قرائت و مناوله و اجازه آن ، و گاهی به صورت استنساخ و نقل احادیث آن ، و گاهی با حفظ نسخه های آن ، و بالاخره با چاپ و انتشار کتاب خود را موظّف به حفظ آن دانسته اند .

دو جهت مهمّ در مورد نسخه های کتاب سلیم شرایط خاصّی برای آن ایجاد کرده و در نتیجه اهمیّت نسخه های موجود را روشن می نماید : از یک سو دشمنان آن در هر عصری سعی در نابودی نسخه هایش داشته اند ، و از سوی دیگر طرفداران آن از ترس دشمنان مجبور به مخفی کردن نسخه های آن بوده اند . از این رهگذر بسیاری از نسخه های کتاب عمداً نابود شده و بسیاری هم در مخفیگاه ها مانده و اطّلاعی از آنها بدست نیامده است .

در اینجا لازم است یادی از علّامه محقّق مرحوم شیخ شیر محمّد همدانی متوفّای ١٣٩٠ شود که توجّه خاصّی به احیای نسخه های کتاب سلیم داشته و چهار نسخه مختلف از کتاب را بدست خویش استنساخ نموده و آنها را با یکدیگر مقابله کرده است ، و اولین چاپ های کتاب سلیم در نجف اشرف از روی نسخه مقابله شده ایشان با تحقیقاتی که به صورت مقدّمه بر کتاب سلیم تنظیم کرده چاپ شده است .

شواهدی بر وجود نسخه های بسیار از کتاب سلیم

در سخنان راویان احادیث سلیم قرائنی وجود دارد که بر وجود نسخه ای از کتاب سلیم نزد اکثر آنها ، یا رؤیت نسخه ای دلالت می نماید . خلاصه آن شواهد چنین است :

یک . کلمه ((کتاب سلیم)) در گفتار عدّه ای از ایشان دیده می شود .

دو . تصریح عدّه ای از ایشان به روایت از کتاب سلیم .

سه . وجود آنچه از سلیم نقل کرده اند در نسخه های موجود از کتاب سلیم .

چهار . ذکر سند به کتاب سلیم در کلام عدّه ای از روایان .

پنج . تکرار سند های مشابه در کتابهایشان .

شش . مطابقت بسیاری از اسناد مذکور در کتاب هایشان با اسناد نسخه های موجود کتاب .

هفت . ذکر سرآغاز کتاب سلیم در کلام عدّه ای از ایشان .

هشت . بحث درباره کتاب بصورتی که حاکی از رؤیت نسخه آن است .

گواهی علما به مشهور بودن کتاب سلیم در طول قرون

یکی از نکات شاخص در مورد کتاب سلیم این است که نام آن در هر زمانی بین موافق و مخالف معروف بوده و به عنوان کتابی مشهور و شناخته شده معرّفی شده است .

در این باره ابن ندیم از قرن چهارم و نعمانی و ابن غضائری از قرن پنجم و ابن ابی الحدید از قرن هفتم تصریح به شهرت کتاب سلیم در عصر خود کرده اند . ( فهرست ابن ندیم : ص ٢٧٥ . غیبت نعمانی : ص ٦١ . خلاصة الاقوال : ص ٨٣ . شرح نهج البلاغة : ج ١٢ ص ٢١٦ ) . از متأخرین هم شیخ حرّ عاملی و سیّد هاشم بحرانی و علّامه مجلسی و محدّث نوری و محدّث قُمی و حاج آغا بزرگ تهرانی و علّامه سیّد محسن امین و علّامه امینی و علّامه مرعشی نجفی تصریح به شهرت و معروفیّت کتاب نموده اند . ( وسائل الشیعة : ج ٢٠ ص ٣٦ . غایة المرام : ص ٥٤٩ باب ٥٤ . بحارالانوار : ج ١ص ٣٢ و ج ٨قدیم ص ١٩٨ . مستدرک الوسائل : ج ٣ص ٧٣٣ . نفس الرحمان : ص ٥٦ . الکنی و الالقاب : ج ٣ص ٢٤٣ . الذریعة : ج ٢ص ١٥٣ . اعیان الشیعة : ج ٣٥ ص ٢٩٣. الغدیر : ج ١ص ١٩٥ . احقاق الحق : ج ٢ص ٤٢١ ) .

 آنچه در ذکر راویان احادیث سلیم نقل شد نیز دلیلی روشن بر اشتهار کتاب به عنوان یکی از قدیمی ترین مدارک اسلامی است .

کسانی که در هر قرنی نسخه های کتاب را داشته اند

دانستن این نکته که در طول چهارده قرن گذشته نسخه برداری و حفظ نسخه های کتاب سلیم به صورت متّصل ادامه داشته ارزش نسخه های امروزی را بیشتر روشن می کند ، که تفصیل آن چنین است :

قرن اوّل : نسخه اصلی از دست سلیم به ابان منتقل شده است .

قرن دوّم : نسخه کتاب در حضور ائمّه علیهم السلام به دست سه نفر تکثیر شده است : عمر بن اذینه ، معمر بن راشد و ابراهیم بن عمر یمانی .

قرن سوّم : نسخه های کتاب در حضور ائمّه علیهم السلام بدست این عدّه از علما تکثیر شده است : حمّاد بن عیسی ، عثمان بن عیسی ، عبدالرزّاق بن همام ، ابن ابی عمیر ، یعقوب بن یزید ، احمد بن محمّد بن عیسی ، ابراهیم بن هاشم ، محمّد بن حسین بن ابی الخطاب ، عبدالله بن جعفر حمیری ، سعد بن عبدالله جعفری .

قرن چهارم : که مقارن با غیبت صغری است ، کتاب بدست این عدّه از علمای بزرگ انتشار یافته است : علی بن ابراهیم ، شیخ کلینی ، شیخ علی بن بابویه پدر شیخ صدوق ، محمّد بن همام بن سهیل ، ابن عقدة ، ما جیلویه ، ابن ولید ( استاد شیخ صدوق ) ، محمّد بن یحیی عطّار ، مسعودی ، شیخ صدوق ، هارون تلعکبری ، ابن ندیم ، محمّد بن صبیح بن رجا ، که نسخه محمّد بن صبیح تا امروز بار ها نسخه برداری شده و بیش از ده نسخه آن هم اکنون موجود است .

قرن پنجم : در این قرن کتاب سلیم از نظر علمی به نهایت درجه اشتهار رسیده و این عدّه از علما آن را روایت کرده اند : شیخ نعمانی ، ابن غضائری ، ابن ابی جید ، شیخ نجاشی ، شیخ طوسی و شیخ مفید که تصریح به اشتهار آن نموده است .

قرن ششم : در این قرن نسخه های کتاب به طوری انتشار یافته که ابن ابی الحدید هم به شهرت آن اعتراف کرده است . علمایی که در این سده نسخه های کتاب سلیم را نقل کرده اند عبارت اند از : شیخ ابوعلی فرزند شیخ طوسی ، ابن شهریار خازن ، شهر آشوب جد صاحب مناقب ، ابوالحسن عریضی ، محمّد بن هارون بن کمال ، ابوعبدالله مقدادی ، حسن بن هبة الله سوراوی ، هبة الله بن نما ، ابن شهر آشوب صاحب مناقب . از روی نسخه های این عدّه نسخه های بسیاری استنساخ شده که با عین اسنادشان امروزه موجود است .

قرن هفتم : نسخه های کتاب در این قرن در حدّ بالایی منتشر شده بود که این عدّه از علما بدان تصریح کرده اند : شیخ طبرسی صاحب احتجاج ، سیّد احمد بن طاووس ، شاذان بن جبرئیل صاحب فضائل ، محمّد بن حسین رازی صاحب نزهة الکرام ، نسخه ذیقیمتی از آغاز قرن هفتم یعنی سال ٦٠٩ بدست علّامه مجلسی رسیده و به دستور او استنساخ و تکثیر شده است .

قرن هشتم : نسخه هایی از کتاب نزد علّامه حلّی ، دیلمی صاحب ارشادالقلوب و حافظ رجب برسی بوده است .

قرن نهم : نسخه های کتاب نزد علّامه بیاضی و شیخ حسن بن سلیمان حلّی بوده است .

قرن دهم : نسخه هایی از کتاب نزد شهید ثانی و علّامه قطیفی و حموئی خراسانی بوده است .

قرن یازدهم : نسخه هایی از کتاب نزد علّامه مجلسی و فاضل تفرشی و میرزای استر آبادی بوده است .

قرن دوازدهم : نسخه هایی از کتاب نزد شیخ حرّ عاملی و سیّد بحرانی و میرمحمّد اشرف و وحید بهبهانی و فاضل هندی بوده است .

قرن سیزدهم : نسخه هایی از کتاب نزد شیخ ابوعلی حائری و شیخ عبدالله بحرانی و سیّد مهدی قزوینی بوده است .

قرن چهاردهم : نسخه هایی از کتاب نزد میرحامد حسین هندی و سیّد خوانساری و محدّث نوری و محدّث قمّی و علّامه مامقانی و علّامه تهرانی و علّامه امینی و شیخ شیر محمّد همدانی و علّامه سیّد صادق بحرالعلوم بوده است . در نیمه دوّم این قرن کتاب سلیم به چاپ رسیده و منتشر شده است . همچنین ترجمه آن به زبان اردو در اواخر این قرن چاپ شده است .

قرن پانزدهم : نسخه های خطّی بسیاری از کتاب سلیم در کتابخانه های عمومی و خصوصی وجود دارد . در این قرن کتاب سلیم بار ها و به صُوَر مختلف بچاپ رسیده و ترجمه فارسی آن نیز کراراً چاپ و منتشر شده است .

کسانی که چند نسخه از کتاب سلیم داشته اند

عدّه ای از علما تصریح کرده اند که چند نسخه از کتاب سلیم را داشته اند یا در زمان خود دیده اند ، که عبارتند از : شیخ حرّ عاملی ، فاضل تفرشی ، میرزای استر آبادی ، علّامه مجلسی ، شیخ ابوعلی حائری ، حاج آقا بزرگ تهرانی و شیخ شیر محمّد همدانی . ( وسائل الشیعة : ج ٢٠ ص ٢١٠ . نقدالرجال : ص ١٥٩ . منهج المقال : ص ١٧١ . منتهی المقال : ص ١٥٣ . الذریعة : ج ٢ ص ١٥٦ . کتاب سلیم (چاپ نجف) : ص ١٩ ( خلاصه ای از زندگانی سلیم و تاریخچه کتاب )  ) .

منظور از ذکر نام این عدّه علما آن است که اوّلاً نسخه های کتاب تا چه اندازه متداول بوده ، و ثانیاً عدّه ای در پی جمع آوری و تطبیق نسخه های آن بوده اند ، و ثالثاً معرّفی چند نسخه بصورت یکجا حساب می شود .

انواع شش گانه نسخه های خطّی کتاب سلیم

نسخه های کتاب سلیم از نظر تعداد احادیث و ترتیب آنها و سایر خصوصیّات قابل تقسیم به شش نوع است که هر نوع چند نسخه دارد .

این شش نوع را با نام های ((الف)) ، ((ب)) ، ((ج)) ، ((د)) ، ((ه)) و ((و)) نامگذاری کرده ایم و ذیلا به بیان خصوصیّات هر یک می پردازیم :

نوع ((الف))

نسخه هایی است که از طریق شیخ طوسی متوفّای ٤٦٥ با اسناد معتبر از ابن ابی عمیر نقل شده است . از این نوع ٦ نسخه معرّفی شده که ٣نسخه آن موجود است . این نسخه ها دارای ٤٨ حدیث هستند که چاپ های قدیم کتاب سلیم به همان ترتیب است ، و در چاپ سه جلدی و نیز ترجمه حاضر ترتیب ٤٨ حدیث به همان صورت حفظ شده است .

این نسخه ها در قرن پنجم در نجف و کربلا و حلّه که حوزه های علمی شیعی در آن عصر بوده تکثیر شده و تا امروز باقی مانده است . اسناد اوّل این نسخه ها همان است که در اوّل همه چاپ های کتاب سلیم و نیز ترجمه حاضر آمده است ، و لذا از تکرار آن خودداری می شود . ( به سرآغاز کتاب سلیم در ص ١٩١ همین کتاب مراجعه شود ) .

نوع ((ب))

نسخه هایی است که از طریق محمّد بن صبیح بن رجا در دمشق به سال ٣٣٤ منتشر شده و قبل از آن در یمن انتشار داشته است . از این نوع ٢٢ نسخه معرّفی شده که ١٢ نسخه آن موجود است . این نسخه ها دارای ٤١ حدیث است که بر ٤١ حدیث از نوع ((الف)) منطبق است ، ولی در ترتیب با آن اختلاف دارد و طبق ترجمه حاضر ترتیب احادیث چنین است : 

۱ ، ۴ ، ۶ ، ۴۲ ، ۷ ، ۹ ، ۸ ، ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۳ ، ۱۴ ، ۱۵ ، ۱۶ ،۱۷ ، ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ ، ۲۱ ، ۲۴ ، ۲۲ ، ۲۳ ، ۲۵ ، ۲۶ ، ۲۷ ، ٢٨ ، ٢٩ ، ٣٠ ، ٣١ ، ٣٢ ، ٣٣ ، ٣٤ ، ٣٥ ، ٣ ، ٤٨ ، ٣٧ ، ۳۸ ، ۳۹ ، ۴۰، ۳۶ ، ۴۱.

بنابراین در نوع ((ب)) هفت حدیث وجود که عبارتند از : ۲، ۵ ، ۴۳ ، ۴۴ ، ۴۵ ، ۴۶ ، ۴۷.

سند این نسخه ها چنین است :

(( ابوطالب محمّد بن صبیح بن رجا در دمشق بسال ٣٣٤ می گوید : ابوعمرو عصمة بن ابی عصمة بخاری به من خبر داد که : ابوبکر احمد بن منذر صنعانی در صنعا برایم نقل کرد که : ابوبکر عبدالرزّاق بن همام بن نافع صنعانی حمیری برایم نقل کرد که : ابوعروة معمر بن راشد بصری از ابان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس نقل کرد ... )) .

در ابتدای بعضی احادیث این نوع ، اسناد نوع ((د)) که بعدا ذکر می شود نیز آمده که احتمالا دلیل بر مقابله نسخه اصلی بر نسخه ای از نوع ((د)) است .

نوع ((ج))

نسخه هایی است که از ابومحمّد رمّانی در سال ٦٠٩ نقل شده است . از این نوع ١٥ نسخه معرّفی شده که ٦ نسخه آن موجود است . این نوع نسخه ها با دو نوع قبل تفاوتهایی دارد و ٢٢ حدیث از احادیثش در نوع های ((الف)) و ((ب)) و ((د)) وجود ندارد که در بخش دوّم متن کتاب بطور جداگانه آمده است . از سوی دیگر ، اوّل و آخر این نسخه ها ناقص است و سند اوّل آن از بین رفته است . اگر نسخه کاملی از آن پیدا شود گذشته از سند اوّل آن احادیث دیگری نیز یافت خواهد شد .

این نوع نسخه ها از دو قسمت مجزّا تشکیل شده است و می توان هر سه نسخه را به عنوان دو نسخه از کتاب سلیم یا یک نسخه به دو روایت دانست . بخش اوّل که ابتدای ناقص آن از اواسط حدیث ٧ شروع می شود دارای ٣٢ حدیث است که ترتیب آن طبق شماره های ترجمه حاضر چنین است : ۷ ، ۲۷ ، ۴۹ ، ۳۸ ، ۱۱ ، ۱۶ ، ۵۰ ، ۵۱ ، ۶ ، ۵۲ ، ۵۳ ، ۵۴ ، ۵۵ ، ۵۶ ، ۵۷ ، ۵۸ ۵۹ ، ۶۰ ، ۶۱ ، ۶۲ ، ۶۳ ، ۳۰ ، ۶۴ ، ۳۱ ، ۶۵ ، ۳۷ ، ۶۶ ، ۳۳ ، ۶۷ ، ۶۸ ، ۲۴ ، ۴۲ .

در آخر بخش اوّل این نسخه ها چنین نوشته شده است : (( کتاب سلیم بن قیس هلالی در اوّل ربیع الآخر سال ٦٠٩ پایان یافت و نسخه را ابومحمّد رمّانی نوشته است )) . بعد از این حدیث امام صادق (ع) در شأن کتاب سلیم را آورده است :

بخش دوّم این نسخه ها دارای هفت حدیث بدین ترتیب است : ۱۲ ، ۲۴ ، ۶۹ ، ۲۶ ، ۲۵ ، ۱۴ ، ۷۰ و آخر نسخه ناتمام مانده است .

نوع ((د))

نسخه هایی است که به روایت ابراهیم بن عمر یمانی نقل شده است . از این نوع ٩ نسخه معرّفی شده که فقط یک نسخه آن موجود است . این نسخه دارای ٤٠ حدیث است که همه آنها در نوع ((الف)) و ((ب)) موجود است و ترتیب آنها طبق ترجمه حاضر چنین است : ۱ ، ۴ ، ۶ ، ۴۲ ، ۱۰ ، ۷ ، ۸ ، ۹ ، ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۳ ، ۱۴ ، ۱۵ ، ۱۶ ، ۱۷ ، ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ ، ۲۱ ، ۲۴ ، ۲۲ ، ۲۳ ، ۲۵ ، ۲۶ ، ۲۷ ، ۲۸ ، ۲۹ ، ۳۰ ، ۳۱ ، ۳۲ ، ۳۳ ، ۳۴ ، ۳ ، ۴۸ ، ۳۷ ، ۳۸ ، ۳۹ ، ۴۰ ، ۳۶ ، ۴۱ .

و بدین ترتیب شباهت کاملی به نوع ((ب)) دارد .

اسناد این نسخه چنین است :

(( حسن بن ابی یعقوب دینوری نقل می کند که : ابراهیم بن عمر یمانی نقل کرده که : عمویم عبدالرزّاق بن همام صنعانی از پدرش همام بن نافع از ابان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس نقل کرده است )) .

نوع ((ه))

نسخه هایی است که از وجود آنها اطلاع داریم ولی خصوصیّات آنها در دست نیست و فقط نامی از آنها آورده شده و علی القاعدة باید بر یکی از چهار نوع گذشته منطبق باشد . از این نوع ١٠ نسخه معرّفی شده است .

نوع ((و))

یک نسخه عتیقه بخط کوفی بر پوست آهو است که بیش از دوازده قرن قدمت آن است . متأسّفانه این نسخه در سال های اخیر مفقود شده است .

معرّفی نسخه های کتاب سلیم

نسخه های خطی کتاب سلیم که در اینجا معرّفی می شود نسخه هایی است که یا در کتابهای علمای گذشته به آنها اشاره شده یا صاحبان آنها از وجود آنها خبر داده اند و یا هم اکنون در کتابخانه ها موجود است و در فهرست های آنها ذکر شده یا در نسخه های خطّی دیگر از  وجود آنها خبر داده شده است .

قابل توجّه اینکه از کلام عدّه ای از متقدّمین و تعبیراتشان اطمینان حاصل می شود که نسخه ای از کتاب را داشته اند چنانکه ذکر شد ، کما اینکه در وجود نسخه ای از کتاب نزد شیخ صدوق و شیخ کلینی و بعضی دیگر از اعاظم محدّثین شکّی نیست ، ولی در اینجا فقط مواردی که به صراحت نسخه ای از کتاب سلیم معرّفی شده ذکر خواهد شد .

نسخه های خطّی موجود تا حدّ امکان از نزدیک مورد بازدید قرار گرفته و خصوصیّات همه آنها بطور دقیق در مقدّمه عربی با ذکر مدارک توضیح داده شده است ، ولی در ترجمه فارسی به ذکر فهرستی از آنها اکتفا می شود :

نوع ((الف)):

یک . نسخه اوّل شیخ حرّ عاملی به تاریخ ١٠٨٧ ، که در کتابخانه آیة الله حکیم نجف در مجموعه ای به شماره ٣١٦ نگهداری می شود .

دو . نسخه عتیقه ای که نسخه شیخ حرّ به امر سیّد حیدرا ، از روی آن استنساخ شده و در نسخه شماره ١ مذکور است .

سه. نسخه ای که نسخه شیخ حرّ با آن مقابله شده و در آخر نسخه شماره ١ مذکور است .

چهار . نسخه علّامه شیخ محمّد تقی مجلسی که در روضة المتّقین : ج ١٢ ص ٢٠١ ، و ج ١٤ ص ٣٧١ ذکر کرده است .

پنج . نسخه اوّل علّامه مجلسی که در اوّل بحارالانوار : ج ١ ص ١٥ و ٧٦ ذکر کرده است .

شش . نسخه اوّل شیخ شیر محمّد همدانی به تاریخ ١٣٥٣ که چاپ های نجف کتاب سلیم از روی آن انجام شده است . این نسخه در کتابخانه امام امیرالمؤمنین (ع) نجف ، در مجموعه ای به شماره ٣٢٣٠ نگه داری می شود .

نوع ((ب)):

هفت . نسخه شیخ ابوعلی حائری که در منتهی المقال : ص ١٥٣ ذکر کرده و در الذریعة : ج ٢ ص ١٥٧ نیز ذکر شده است .

هشت . نسخه میر حامد حسین هندی در لکنهو ، که در فهرست کتابخانه ایشان به شماره ٧٧٢٨ ثبت شده و در استقصاء الافحام : ج ١ ص ٨٦٠ و ج ٢ ص ٣٣٢ و ٣٦١ بدان تصریح کرده و در الذریعة : ج ٢ ، ص ١٥٧ نیز مذکور است .

نُه . نسخه خواجه کابلی که در استقصاء الافحام : ج ١ ص ٣٦٣ ذکر شده است .

ده . نسخه حیدر علی فیض آبادی که در منتهی الکلام : ج ٣ ص ١٢ ذکر کرده است .

یازده . نسخه صاحب روضات الجنّات که در کتاب روضات : ج ٤ ص ٦٧ بدان تصریح کرده ، و ظاهرا این نسخه به نجف منتقل شده است .

دوازده . نسخه کتابخانه شیخ هادی کاشف الغطاء که در الذریعة : ج ٢ ص ١٥٦ ذکر شده است .

سیزده . نسخه محدّث نوری به تاریخ ١٢٧٠ که در نفس الرحمان : ص ٦٥ ذکر کرده ، و در فهرست کتابخانه شخصی ایشان در آشنایی با چند نسخه خطّی : ج ١ ص ١٤٧ و نیز در الذریعة : ج ٢ ص ١٥٧ ذکر شده است .

چهارده . نسخه شیخ عبدالحمید کرهرودی که قبل از چاپ اصل کتاب سلیم ، چند حدیث از روی نسخه خطّی انتخاب کرده و چاپ نموده ، و در اوّل منتخب نوع نسخه اش را تعیین کرده است .

پانزده . نسخه کتابخانه شخصی علّامه روضاتی در اصفهان به تاریخ ١٢٨٨ .

شانزده . نسخه کتابخانه شخصی حجة الاسلام شیخ علی حیدر در قم ، در مجموعه ای به شماره ٢٩٦ به تاریخ ١٠٥٩ .

هفده . نسخه کتابخانه دانشکده الهیات مشهد ، در مجموعه ای به شماره ٤٥٦ به تاریخ ١٠٨٢ ، که در فهرست کتابخانه الهیات : ج ١ ص ٣٦٢ ذکر شده است .

هجده . نسخه اوّل کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد ، به شماره ٢٠٣٥ ، که در فهرست قدیم کتابخانه : ج ٥ ص ١٥٠ ذکر شده است .

نوزده . نسخه دوّم کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد ، در مجموعه ای به شماره ٨١٣٠ به تاریخ ١٣٤٦ ، که در فهرست الفبایی کتابخانه : ص ٣١٢ مذکور است .

بیست . نسخه عتیقه ای که نسخه شماره ٨١٣٠ آستان قدس از روی آن استنساخ شده ، و در نسخه ١٩ مذکور است .

بیست و یک . نسخه اوّل کتابخانه دانشگاه تهران در مجموعه ای به شماره ٥٥٧ به تاریخ ١١٦٠ ، که در فهرست کتابخانه دانشگاه : ج ٥ ص ١٤٨٥ ذکر شده است .

بیست و دوّم . نسخه دوّم کتابخانه دانشگاه تهران به شماره ٦٦٩ ، که در فهرست کتابخانه دانشگاه : ج ٥ ص ١٤٨٦ ذکر شده است .

بیست و سه . نسخه ای که نسخه شماره ٢٢ از روی آن استنساخ شده است و در همان نسخه مذکور است .

بیست و سه . نسخه اوّل دانشکده حقوق تهران در کتابخانه دانشگاه تهران ، در مجموعه ای به شماره ١٧٨ ج ، که در فهرست کتابخانه دانشکده حقوق ، ص ٤٢٠ ذکر شده است .

بیست و پنج . نسخه سوّم کتابخانه دانشگاه تهران به شماره ٢٢٠٠ به تاریخ ١٢٥٢ ، که در فهرست کتابخانه دانشگاه : ج ٩ ص ٨٨٣ ذکر شده است .

بیست و شش . نسخه چهارم کتابخانه دانشگاه تهران به شماره ٦٨٠٨ به تاریخ ١٢٨٢که در فهرست کتابخانه دانشگاه : ج ١٦ ص ٣٦٥ ذکر شده است .

بیست و هفت . نسخه دوّم شیخ شیر محمّد همدانی به تاریخ ١٣٤٦ ، که در کتابخانه امام امیرالمؤمنین (ع) نجف به شماره ٣٢١٩ نگهداری می شود .

بیست و هشت . نسخه کتابخانه مجلس شماره ٢ (سنای سابق) در تهران که در مجموعه ای به شماره ٦٥٢ با تاریخ ١٣٠٦ است و در فهرست آن کتابخانه : ج ٢ ص ٥ ذکر شده است .

این نسخه همان نسخه کتابخانه سیّد محمّد مهدی راجه در فیض آباد هند است که به تهران منتقل شده و در الذریعة : ج ٢ ص ١٥٩ ذکر شده است .

نوع ((ج)):

بیست و نُه . نسخه شیخ رازی صاحب کتاب نزهة الکرام . شیخ محمّد بن حسین رازی از علمای قرن هفتم در کتاب مذبور : ص ٥٥٧ و ٥٥٨ احادیثی از کتاب سلیم نقل کرده که فقط در نوع ((ج)) وجود دارد . از اینجا معلوم می شود که نسخه او از نوع ((ج)) بوده است .

سی . نسخه دوّم علّامه مجلسی به تاریخ ٦٠٩ که در کتاب تکملة الرجال : ج ١ ص ٤٦٧ ذکر شده است .

سی و یک . نسخه کتابخانه حاج علی محمّد نجف آبادی در نجف به تاریخ ١٠٤٨ در مدینه که در الذریعة : ج ٢ص ١٥٧ ذکر شده است .

سی و دو . نسخه سیّد ابوالقاسم خوانساری در بمبئی هند که در الذریعة  : ج ١٧ ص ٢٧٦ ذکر شده است .

سی و سه . نسخه میر محمّد اشرف صاحب کتاب فضائل السادات که در کتاب مذبور : ص ٥١٠ ذکر شده است . او در ص ٢٩١ کتاب مزبور حدیثی نقل کرده که فقط در نوع ((ج)) موجود است و معلوم می کند نسخه او از این نوع بوده .

سی و چهار . نسخه دوّم شیخ حرّ عاملی ، که در کتاب اثبات الهداة : ج ١ ص ٢٩ ذکر کرده است . در کتاب مزبور : ج ١ ص ٦٦١ و ج ٢ ص ٥٠٩ احادیثی نقل کرده که فقط در نوع ((ج)) موجود است و معلوم می کند این نسخه از نوع ((ج)) بوده است .

سی و پنج . نسخه دوّم دانشکده حقوق در کتابخانه دانشگاه تهران به شماره ٢٩ د ، به تاریخ ١١٠٧ که در فهرست کتابخانه دانشکده حقوق : ص ٤٢٠ ذکر شده است .

سی و شش . نسخه کتابخانه ملک تهران به شماره ٧٢٩ به تاریخ ١٢٨٢ که در فهرست آن کتابخانه در قسم عربی : ج ١ ص ٥٨٧ ذکر شده است .

سی و هفت . نسخه برادر صاحبِ روضات الجنّات که در نسخه ١٥ ذکر شده است .

سی و هشت نسخه علّامه جلالی به تاریخ ١٣٨٥ ، که در کتاب دائرة المعارف الشیعیة : ج ٥ ص ٤٢ ذکر شده است .

سی و نُه . نسخه سیّد مستنبط که در نسخه ٣٨ ذکر شده است .

چهل . نسخه سوّم شیخ شیر محمّد همدانی ، که در مجموعه ای به تاریخ ١٣٦٢ در کتابخانه امام امیرالمؤمنین (ع) نجف به شماره ٣٢٢٢ نگهداری می شود .

چهل و یک . نسخه اوّل کتابخانه مجلس شورای قدیم تهران به شماره ٥٣٦٦ ، که در فهرست آن کتابخانه : ج ١٦ ص ٢٧٤ ذکر شده است .

چهل و دو . نسخه سوّم کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد ، در مجموعه ای به شماره ٩٧١٩ به تاریخ ١٠٨٠ .

چهل و سه . نسخه صحیحی که نسخه ٤٢ از آن استنساخ شده و در آن نسخه مذکور است .

نوع ((د)):

چهل و چهار . نسخه دوّم کتابخانه مجلس شورای قدیم تهران به شماره ٧٦٩٩ به تاریخ ١٣١٠ .

چهل و پنج . نسخه ابوعبدالله مجتهد موسوی ، که نسخه ٤٤ از روی آن استنساخ شده و در همان نسخه مذکور است .

چهل و شش . نسخه حموئی خراسانی صاحب کتاب منهاج الفاضلین که در قرن دهم بوده ، و در کتاب مزبور : ص ٢٢٨ ، ٢٣٣ ، ٢٣٦ ، ٢٣٩ ، ٢٤٠ ، ٢٤١ ، ٢٤٢ ، ٢٥٩ ، احادیثی از کتاب سلیم با سند دینوری نقل کرده است که این سند در اوّل نسخه ٤٤ است ، و معلوم می کند نسخه او از نوع ((د)) بوده است .

چهل و هفت . نسخه ای که در نسخه های نوع ((ب)) در شماره های ١٥ ، ١٨ ، ١٩ ، ٢٠ ، ٢١ ، ٢٢ ، ٢٣ ، ٢٤ ، ٢٦ با سند دینور ذکر شده و پیداست که ناسخ اوّل چون نسخه ای از نوع ((د)) داشته و تطابق آن را با نسخه های نوع ((ب)) ملاحظه کرده ، فقط اسناد آن را در اوّل احادیث آورده است .

چهل و هشت . نسخه ای به روایت ابراهیم بن عمر یمانی که در الذریعة : ج ٢ ص ١٥٤ ذکر شده است .

چهل و نُه . نسخه ای به روایت عبدالرزّاق از معمر بن راشد که در الذریعة : ج ٢ ص ١٥٧ ذکر شده است .

پنجاه . نسخه شیخ طوسی که در فهرست شیخ طوسی : ص ٨١ ذکر شده است .

پنجاه و یک . نسخه شیخ نجاشی که در رجال نجاشی : ص ٦ ذکر شده است .

پنجاه و دو . نسخه شیخ کشی که در رجال کشی : ج ١ ص ٣٢١ ذکر شده است .

نوع ((ه)):

پنجاه و سه . نسخه علّامه بیاضی متوفّای ٨٧٧ که در کتاب الصراط المستقیم : ج ١ ص ٤ ذکر کرده است .

پنجاه و چهار . نسخه شهید ثانی (سال ٩٦٥) که در حاشیه بر خلاصه ذکر کرده و در روضات الجنّات : ج ٤ ص ٦٩ نیز ذکر شده است .

پنجاه و پنج . نسخه فاضل تفرشی که در نقد الرجال : ص ١٥٩ ذکر کرده است .

پنجاه و شش . نسخه میرزای استرآبادی که در منهج المقال : ص ١٥ ذکر کرده است .

پنجاه و هفت . نسخه محدّث بحرانی که در غایة المرام : ص ٥٤٩ باب ٥٤ و اللوامع النورانیة : ص ٢٣٧ ذکر کرده است .

پنجاه و هشت . نسخه سیّد اعجاز حسین کنتوری که در کشف الحجب و الاستار : ٤٤٥ ذکر کرده و در الذریعة : ج ١٧ ص.٦٨ ذکر شده است .

پنجاه و نُه . نسخه چهارم شیخ شیر محمّد همدانی به تاریخ ١٣٦١ ، که در مجموعه ای به شماره ٣٢١٥ در کتابخانه امام امیرالمؤمنین (ع) نجف نگهداری می شود .

شصت . نسخه علّامه امینی که به دست خود نوشته ، و در مقدّمه کتاب الغدیر : ج ١ ص ٧٩ ، و نیز در متن کتاب : ج ١ ص ٦٦ ذکر شده است .

شصت و یک . نسخه صحیحی که چاپ اوّل کتاب سلیم با آن مقابله شده ، و در ص ١٧٩ آن چاپ مذکور است .

شصت و دو . نسخه کتابخانه سیّد محمّد باقر طباطبائی در کربلا ، در مجموعه ای به شماره ٢٨٨ که کتاب دوّم آن است ، و در فهرست آن کتابخانه : ص ١٧٠ ذکر شده است .

نوع ((و)):

شصت و سه . نسخه شیخ یعقوب انصاری که تاریخ آن به هزار و دویست سال قبل بر می گردد و بر روی پوست آهو نوشته شده است . این نسخه که در خرّمشهر بوده ، در سال ١٤٠٠ در جنگ عراق با ایران ناپدید شده و تاکنون اثری از آن در دست نیست .

یادآور می شود که در نسخه خطّی شماره ٧٦٢٤ از کتابهای خطّی کتابخانه آیة الله مرعشی در قم که فهرست کتابخانه ای بی نام و نشان است ، از جمله کتب خطّی آن کتاب سلیم بوده است . از آنجا که خصوصیّات کتابخانه معلوم نیست از ذکر این نسخه به عنوان یکی از نسخه های کتاب خودداری کردیم .

سنجش نسخه های کتاب سلیم و اختلاف آنها

نسخه های کتاب سلیم از چهار جهت با یکدیگر تفاوت دارند :

الف. سند مذکور در اوّل آنها

اسناد اوّل کتاب که در سه نوع ((الف)) و ((ب)) و ((د)) موجود است ، در هر یک سندی جداگانه است که در معرّفی انواع شش گانه نسخه ها بدان اشاره شد . البته این اختلاف سند باعث استحکام مطالب کتاب است ، و در واقع یک کتاب به چند سند نقل شده است .

ب. ترتیب احادیث

در توصیف انواع شش گانه نسخه ها ذکر شد که دو نوع ((ب)) و ((د)) در ترتیب احادیث تقریبا یکسانند ، ولی نوع ((الف)) در چند حدیث با آن دو تفاوت دارد ، در حالیکه نوع ((ج)) در ترتیب احادیث با سه نوع دیگر اختلاف دارد و کیفیّت آن گذشت . باید توجّه داشت که این اختلاف ترتیب ، در اثر افتادگی های نسخه ها و یا اعمال سلیقه ناسخین بوجود آمده و به اصالت کتاب ضرری نمی زند ، چرا که منظور اصل متون احادیث است و تقدّم و تأخّر آنها در صحّت اصل آن تأثیری ندارد .

ج. تعداد احادیث

در بیان انواع نسخه ها گفته شد که نوع ((الف)) دارای ٤٨ حدیث و نوع ((ب)) ٤١ حدیث و نوع ((ج)) ٣٩ حدیث و نوع ((د)) ٤٠ حدیث است. احادیث دو نوع ((ب)) و ((د)) تماما در نوع ((الف)) موجود است و سه نسخه تطابق کلّی دارند ، ولی از ٣٩ حدیث نوع ((ج)) فقط ١٧ حدیث در ((الف)) و ((ب)) و ((د)) وجود دارد ، و ٢٢ حدیث آن در سه نوع دیگر وجود ندارد که در قسمت دوّم متن بطور جداگانه آورده شد .

د. کم و زیادی در عبارت

کم و زیادی جملات و کلمات و یا تقدیم و تأخیر آنها و اختلاف شکل کلمات و جمله بندی ها در نسخه های مختلف و نیز اغلاط و اشتباهات در نوشتن کلمات - که در نسخه های خطّی یک مسئله عادّی است - در کتاب سلیم هم با توجّه به قدمت ١٤٠٠ ساله آن وجود دارد .

علل این اختلاف نسخه ها اشتباه در قرائت یا شنیدن حدیث یا نقل به معنی با اعتماد بر حافظه یا پاک شدن بعضی کلمات در اثر موریانه یا رطوبت ، یا افتادن بعضی اوراق نسخه ها پیش می آید .

البته با توجّه به کثرت نسخه های خطّی موجود و چهار نوع بودن آنها و مقابله های متعدّد ، متن کتاب کاملا منقّح شده ، بخصوص که متن حاضر نتیجه مقابله ١٤ نسخه خطّی است .

 

نسخه های خطّی موجود از کتاب سلیم

از نسخه های کتاب سلیم ، هم اکنون ٢٤ نسخه موجود است که طبق ترتیب مذکور در این ترجمه ، شماره های زیر هستند :

۱ ، ۵ ، ۱۵ ، ۱۶ ، ۱۷ ، ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۱ ، ۲۲ ، ۲۴ ، ۲۵ ، ۲۶ ، ۲۷ ، ۳۴ ، ۳۵ ، ۳۷ ، ۳۹ ، ۴۰ ، ۴۱ ، ۴۳ ، ۵۹ .

شهرهایی که کتاب سلیم در آنها بوده

دارندگان نسخه های خطّی کتاب سلیم ، در نقاط مختلف سرزمین های اسلامی از عراق و شام و حجاز و یمن گرفته تا ایران و هند می زیسته اند . در این قسمت فقط نام شهر هایی که صریحا در تاریخچه نسخه ها آمده ذکر می کنیم ، چه آنها که قبلا نسخه ای در آنجا بوده و چه آن ها که هم اکنون نسخه ها در آن موجود است .

الف. شهر های عراق و شام : نجف اشرف ، کربلا ، حلّه ، بصره ، دمشق .

ب. شهر های حجاز و یمن : مدینه منوره ، صنعا ، بندر مخا .

ج. شهر های ایران : نوبندجان ، مشهد ، قم ، تهران ، یزد ، اصفهان ، زنجان ، خرّمشهر .

د. شهرهای هند : لکنهو ، فیض آباد بمبئی .

در پایان این بخش ، معلوم شد که نسخه های کتاب سلیم در طول چهارده قرن چه مسیری را طی کرده و چه زحماتی در راه حفظ آنها کشیده شده ، و در سایه عنایات ائمّه علیهم السلام به دست نسلهای شیعه رسیده است .

.............................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش دهم

چاپهای کتاب سلیم

متن عربی، منتخب،  ترجمه اردو و فارسی

چاپ های کتاب سلیم

از اولین چاپ متن عربی کتاب بیش از پنجاه سال گذشته ، و منتخب کتاب سلیم قبل از چاپ اصل آن به طبع رسیده است . ترجمه کتاب به زبان اردو بیش از بیست سال قبل ، و ترجمه فارسی آن ١٥ سال قبل برای اولین بار چاپ شده است .

برای اطّلاعات لازم درباره چاپ های کتاب سلیم به کتابهای زیر مراجعه شود :

الذریعة : ج ٢ ص ١٥٩ ، ج ١٢ ص ٢٢٧ . احقاق الحق : ج ٢ ص ٤٢١ . معجم المطبوعات النجفیّة : ص ٢١٤ شماره ٨٣٠ . مجله تراثنا : شماره ٤ ص ٢٢٩ ، شماره ١٤ ص ٢٢٩ ، و شماره ٢٢ ص ١٤٧ و شماره ٣٩/٣٨ ص ٤٦٥ . فهرست کتاب های چاپی عربی ( خانبابا مشار)  : ص ٧٢٩ . مؤلّفین کتب چاپی ( خانبابا مشار)  : ج ٣ ص ٣٦٠ .

کیفیّت چاپ های متن عربی کتاب سلیم

متن عربی کتاب سلیم ، اوّلین بار در سال ١٣٦١ هجری قمری در نجف چاپ شده و بعد از آن ده ها هزار جلد از این کتاب در طول پنجاه سال به صُوَر مختلف انتشار یافته است ، که در قسمت تصویر ها ، چند نمونه عکسی از آن تقدیم خواهد شد .

از سوی دیگر کتاب سلیم چهار بار مورد تحقیق و مقابله و تنظیم برای چاپ قرار گرفته است :

بار اوّل با مقدّمه ای از علّامه سیّد محمّد صادق بحرالعلوم در ١١ صفحه و از روی نسخه شیخ حرّ و مقابله بر یک نسخه دیگر ، در ١٩٢ صفحه چاپ شده است .

بار دوّم با مقدّمه ای مفصّل تر از علّامه بحرالعلوم با اضافه کردن تحقیقات شیخ شیر محمّد همدانی در ٦٠ صفحه و از روی نسخه تنظیم شده ایشان که با چند نسخه مقابله کرده ، به چاپ رسیده است . این چاپ به سه صورت در ٢١٢ صفحه و ٢٣٦ صفحه و ٢٧٠ صفحه منتشر شده است .

بار سوّم با مقدّمه ای در ٢٦ صفحه از حجة الاسلام سیّد علاء الدین موسوی و با آوردن عین متن چاپ نجف به طبع رسیده است . در آخر این تحقیق چند فهرست از جمله فهرست الفبائی مطالب آورده شده است .

بار چهارم در سه جلد به تحقیق شیخ محمّد باقر انصاری در ١٤٧٢ صفحه چاپ شده ، که جلد اوّل آن مقدّمه ای در ٥٥٠ صفحه و جلد دوّم آن متن مقابله شده کتاب بر ١٤ نسخه خطّی با تحقیق کامل قسمتهای تاریخی متن در ٤٠٠ صفحه و جلد سوّم آن استخراج احادیث از مدارک حدیثی و فهرست های دوازده گانه از جمله فهرست موضوعی در ٥٢٠ صفحه است . توضیح کاملی درباره کیفیّت تحقیق در این چاپ ، در آخر مقدّمه متن عربی آمده که خلاصه آن در آخر این مقدّمه بیان خواهد شد .

آماری از چاپ های عربی کتاب سلیم

ذیلا آماری از چاپ های متن عربی کتاب سلیم تقدیم می شود :

یک . چاپ نجف ، مکتبه حیدریة ، ١٩٢ صفحه رقعی ، بدون تاریخ .

دو . چاپ نجف . مکتبه حیدریة ، ٢١٢ صفحه رقعی ، ١٣٦٦ قمری .

سه چاپ نجف ، مکتبه حیدریة ، ٢٣٦ صفحه رقعی ، بدون تاریخ .

چهار . چاپ نجف ، مکتبه حیدریة ، ٢٧٠ صفحه رقعی ، بدون تاریخ .

پنج . چاپ نجف ، مکتبه حیدریة ، ٢٧٠ صفحه وزیری ، بدون تاریخ ، که این چاپ بارها در نجف تجدید شده است .

شش . چاپ قم ، دارالکتب الاسلامیة ، از روی چاپ ٢٧٠ صفحه ای وزیری نجف ، در حدود سال ١٣٩٥ قمری .

هفت . چاپ بیروت ، دارالفنون و مکتبة الایمان ، از روی چاپ ٢٧٠ صفحه ای وزیری نجف ، ١٤٠٠ قمری ، که همین چاپ بارها در بیروت تجدید شده است .

هشت . چاپ قم ، از روی چاپ دارالفنون بیروت .

نُه . چاپ بیروت ، مؤسّسه بعثت ، ٢١٥ صفحه وزیری ، ١٤٠٧ قمری .

ده . چاپ تهران ، مؤسّسه بعثت ، ٣٢٨ صفحه وزیری ، ١٤٠٨ قمری .

یازده . چاپ بیروت ، مؤسّسه اعلمی ، از روی چاپ ٢٧٠ صفحه ای وزیری نجف ، ١٤١٢ قمری .

دوازده . چاپ قم ، مؤسّسه نشر الهادی ، ١٤٧٢ صفحه در سه جلد وزیری ، ١٤١٥ قمری .

چاپ منتخب کتاب سلیم

از سوی دو نفر از علما احادیثی از کتاب سلیم انتخاب شده و به عنوان ((منتخب کتاب سلیم)) تنظیم شده است :

یک . شیخ عبدالحمید بن عبدالله کرهرودی .

دو . علّامه سیّد محمّد علی شاه عبدالعظیمی متوفّای ١٣٣٤ قمری . ( الذریعة : ج ٢ ص ١٥٨ ج ٢٢ ص ٤١١ . فهرست کتب چاپی عربی : ص ٧٣٨ . مؤلّفین کتب چاپی : ج ٣ ص ٣٦٠ . فهرست قدیم کتابخانه آستان قدس : ص ٣٣٥ شماره ٩٤٤ ) .

منتخب کرهرودی قبل از چاپ اصل کتاب سلیم ، در حدود سال ١٣٦٠ قمری در ٧٨ صفحه به چاپ رسیده و نسخه هایی از آن در کتابخانه آستان قدس رضوی و کتابخانه آیة الله مرعشی قم موجود است که نمونه ای از آن در تصویر ها آورده می شود . منتخب سیّد شاه عبدالعظیمی به چاپ نرسیده و اثری هم از آن در دست نیست .

چاپ ترجمه اردوی کتاب سلیم

ترجمه کتاب سلیم به زبان اردو توسط مرحوم شیخ ملک محمّد شریف بن شیر محمّد شاه رسولْوی ملتانی در سال ١٣٧٥ قمری انجام گرفته ، و در سال ١٣٩١ قمری توسط مکتبه ساجد در ملتان پاکستان به چاپ رسیده است .

این چاپ در ٢٣٧ صفحه رقعی شامل مقدّمه ای در ص ٧ است که تلخیص مقدّمه ١١ صفحه ای چاپ اوّل کتاب سلیم است . سپس متن کتاب از روی چاپ اوّل متن عربی کتاب ترجمه شده و حدیث ٤٨ بخاطر مشابهت با حدیث ٤ حذف شده است .

نسخه ای از این ترجمه ، در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است که نمونه ای از آن در تصویر ها آورده می شود .

چاپ ترجمه فارسی کتاب سلیم

ترجمه فارسی کتاب سلیم مراحلی را طی کرده که در این قسمت ذکر می شود :

یک . سال ١٤٠٠ قمری برای اوّلین بار اقدام به ترجمه فارسی کتاب از روی چاپ ٢٧٠ صفحه ای نجف شد . در این ترجمه مقدّمه ٦٠ صفحه ای آن تلخیص گردید ، و احادیث الحاقی آن که از کتب حدیث جمع آوری شده و در آخر مقدّمه بود بعد از اصل کتاب قرار داده شد . از سوی دیگر برای هر حدیث شماره ای و در ابتدای هر قطعه از متن عنوانی گویا قرار داده شد .

نام ترجمه با الهام از حدیث امام صادق (ع) اسرار آل محمّد علیهم السلام گذارده شد و در طول پانزده سال بیش از صد هزار جلد آن در شهر های قم و تهران و مشهد به چاپ رسید و مورد استقبال بی نظیر مردم قرار گرفت .

دو . در سال ١٤١٢ ترجمه کتاب سلیم به همراه متن عربی آن به قلم مرحوم علّامه محمّد باقر کمره ای متوفّای ١٤١٤ ق انجام گرفت و توسط انتشارات اهل بیت علیهم السلام در ٥٥٦ صفحه رقعی منتشر شد . این ترجمه هم از روی چاپ ٢٧٠ صفحه ای نجف انجام شده ، و نیمی از هر صفحه متن عربی و نیمه دوّم صفحه ترجمه فارسی آن است .

سه . در سال ١٤١٣ ، هنگامی که آماده سازی متن سه جلدی عربی کتاب سلیم هنوز نیمه تمام بود ، به تنظیم مقدّمه جدیدی برای ترجمه فارسی از روی همان مقدّمه نیمه تمام عربی اقدام شد .

پس از آن متن کتاب نیز - با آنکه تنظیم متن و پاورقی هایش ناتمام بود - بصورت جدیدی برای ترجمه آماده شده ، بدینصورت که اضافات مهمّ احادیث از اوّل کتاب تا حدیث ٤٨ به آنها اضافه شد و بعد از آن احادیث نوع ((ج)) به عنوان ضمیمه کتاب سلیم به صورت جداگانه از حدیث ٤٩ تا ٧٠ تنظیم شده ، و احادیث الحاقی که از کتب حدیث استخراج شده بود به عنوان ملحقات از حدیث ٧١ تا ٩٠ تنظیم شد . در نتیجه ترتیب و شماره احادیث کتاب طبق متن عربی سه جلدی تنظیم گردید و در متن ترجمه نیز اصلاحاتی انجام گرفت .

در آخر هر حدیث اشاره مختصری به مدارک آن گردید ، و چند فهرست در آخر کتاب تنظیم شد .

این ترجمه فارسی در ٦٢١ صفحه که ١٤٣ صفحه آن مقدّمه بود ، با همان نام ((اسرار آل محمّد علیهم السلام)) قبل از چاپ سه جلدی عربی منتشر شد و طی سه سال چند بار تجدید چاپ شد و اصلاحاتی نیز انجام گرفت . نمونه ای از این چاپها در بخش تصویر ها تقدیم خواهد شد .

چهار . در آغاز سال ١٤١٥ پس از چاپ سه جلدی عربی کتاب سلیم ، ترجمه کاملی از روی آن انجام گرفت که به صورت کتاب حاضر تقدیم می گردد . ترجمه حاضر به طور کامل از روی متن جدید عربی است و پاورقی ها شامل مطالب بسیار مهمّی است . در شکل ظاهری و تقسیمات مقدّمه و متن و ویرایش آن اصلاحات اساسی انجام گرفته که شرح آن در بخش دوازدهم همین مقدّمه خواهد آمد .

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام
به زودی





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام
به زودی...





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام
به زودی....





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش دوازده

روش تحقیق و ترجمه کتاب سلیم

تنظیم متن عربی کتاب سلیم و پاورقی ها و استخراج مدارک احادیث و آماده سازی فهرست ها طی مراحلی انجام گرفته که در این بخش با اشاره به کیفیت انعکاس آن در ترجمه حاضر ، توضیح داده می شود. 

مقابله نسخه ها و تنظیم متن

از میان ٢٤ نسخه خطّی موجود از کتاب سلیم ، چهارده نسخه برای مقابله انتخاب شد که هر یک از آنها دارای جهات ترجیحی از لحاظ قدمت و صحّت و امور فنّی دیگر بوده است .

نسخه هایی که انتخاب شده اند ، طبق شماره گذاری در این ترجمه از این قرار است :

از نوع ((الف)) دو نسخه : ٥ ، ٦

از نوع ((ب)) شش نسخه : ١٥ ، ١٦ ، ١٧ ، ١٨ ، ١٩ ، ٢٤ .

از نوع ((ج)) پنج نسخه : ٣٥ ، ٣٦ ، ٣٨ ، ٤١ ، ٤٢ .

از نوع ((د)) یک نسخه : ٤٤ .

متن این چهارده نسخه با یکدیگر مقابله شد و موارد اختلاف آنها در یک نسخه دست نویس ثبت گردید . و اختلاف نسخه ها در پاورقی ها درج شد . البته در مواردی به نسخه های دیگر هم مراجعه شد و از آنها نیز برای رفع کامل مشکلات متن کمک گرفته شد . ترجمه فارسی حاضر از روی این متن مقابله شده انجام گرفته است .

پاورقی ها و محتوای آن

در پاورقی های متن کتاب ، مطالب از چند موضوع خارج نیست .

یک . بیان کیفیت اختلاف نسخه ها از نظر زیاده و نقیصه و اختلاف عبارات و کلمات که در ترجمه فارسی فقط مواردی که اختلاف نسخه دارای معنای تازه ای باشد در پاورقی آورده می شود . در اشاره به نسخه هم به جای ذکر هر یک از ١٤ نسخه ، فقط به انواع چهارگانه ((الف)) ، ((ب)) ، ((ج)) و ((د)) اشاره خواهد شد .

دو . ذکر عین عبارات از مدارکی که حدیث سلیم را نقل کرده اند و حامل اضافه یا تغییری است که معنای تازه ای در بردارد .

سه . آدرس آیات قرآنیِ موجود در متن .

چهار . شرح و توضیح جملاتی که نوعی ابهام در الفاظ یا معانی آن وجود دارد .

پنج . معرّفی بعضی اشخاص که نامشان در متن آمده و شناخت آنان لازم است .

شش . توضیحات لازم در موارد سؤال انگیز .

هفت . از آنجا که قطعه های تاریخی بسیاری در متن کتاب بصورت اشاره آمده ، آن موارد مورد تحقیق قرار گرفت و با استفاده از مدارک معتبر تفصیل آن ها در پاورقی ها آورده شد . در این موارد ، از زحماتِ دو عالم بزرگ علّامه مجلسی و علّامه امینی در دو کتاب گرانقدر بحارالانوار و الغدیر حداکثر استفاده شده است .

عنوان احادیث در ابتدای هر حدیث ، عنوانی در چند سطر با عرض کم تر قرار داده شد که شامل دو مطلب است :

یک . شماره حدیث ، که از ١ تا ٤٨ مربوط به قسمت اصلی کتاب است و بین همه نسخه ها مشترک است ، و از ٤٩ تا ٧٠ مربوط به احادیث نوع ((ج)) است ، و از ٧١ تا ٩٣ احادیثی است که از کتب و مدارک حدیثی استخراج شده و به عنوان مستدرک آورده است . البته حدیث های ٩٢ و ٩٣ پس از چاپ متن عربی یافت شده که در چاپ بعدی متن عربی اضافه خواهد شد .

دو . فهرستی از عنوان های اصلی و فرعی هر حدیث ، که برای اطلاع از محتوای حدیث در اوّل آن ذکر شده است .

برای سهولت در مطالعه و درک عمیق تر مطالب ، متن هر حدیث نیز به چند قسمت جداگانه تقسیم شده و برای هر قسمت عنوانی حاکی از مطالب آن قرار داده شد .

مدارک احادیث

از آنجا که کتاب سلیم به عنوان اولین مدرک اسلامی مطرح است ، استخراج احادیث آن از مدارک به معنای یافتن مدارکی است که مؤلّفین آنها به کتاب سلیم به عنوان یک مدرک استناد کرده اند . در نتیجه جمع آوری این مدارک چند فایده در بر خواهد داشت :

یک . شناخت کسانی که به سلیم و احادیث او اعتماد کرده اند .

دو . روشن شدن توجّه علما و محدّثین به سلیم و کتاب او و احادیثش .

سه . محکم شدن اصل کتاب با ذکر کسانی که به نسخه های آن مراجعه کرده اند .

در استخراج احادیث کتاب از مدارک اسلامی سه مرحله انجام شده که در آخر هر حدیث منعکس است :

یک . استخراج مواردی که مستقیما از نسخه کتاب سلیم نقل کرده اند .

دو . استخراج مواردی که با سند متّصل به سلیم بدون تصریح به کتابش نقل کرده اند

سه . استخراج احادیث سلیم از مواردی که از غیر سلیم نقل شده ، تا مؤیّدی برای کتاب باشد .

فهرست ها

در متن عربی کتاب ١٢ فهرست تدوین شده که مهم ترین و مفصّل ترین آنها فهرست موضوعی است و به وسیله آن به راحتی می توان تمام مطالب کتاب را بدست آورد .

در ترجمه فارسی ، با در نظر گرفتن کیفیت استفاده مطالعه کنندگان ، از بعضی فهرستها صرفنظر شد و فقط فهرستهای زیر تدوین گردید :

یک . فهرست آیات قرآن .

دو . فهرست اعلام .

سه . فهرست قبائل و طوائف و گروه ها .

چهار . فهرست اماکن .

پنج . فهرست وقایع و روز های مهمّ .

شش . فهرست ادعیه .

هفت . فهرست اشعار .

هشت . فهرست منابع و مآخذ تحقیق .

نُه . فهرست مطالب کتاب .

با این امید که ترجمه حاضر گامی دیگر در راه احیای کتاب سلیم به عنوان اوّلین میراث علمی شیعه به حساب می آید و برای فارسی زبانان مایه آگاهی بیشتر از تاریخ و معارف تشیّع باشد .

.................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

به استقبال کتاب سلیم

خواننده گرامی

اینک الفبای شیعه اثنا عشری و سری از اسرار آل محمد علیهم السلام را پیش رو داریم.

این نوشتارِ سلیم است که با همه وجود خود در را راه تألیف آن فداکاری کرده ، و این امانتی است که نسلهای گذشته طی 14قرن در حفظ آن کوشیده اند تا امروز که در اختیار ما قرار گرفته است.

اکنون با توجهی عمیق به استقبال کتابی می رویم که در زمان امیرالمؤمنین (ع) تألیف شده و ائمّه علیهم السلام آن را تأیید کرده اند ، و با نگاهی ژرف به اولین کتاب در تاریخ و معارف اسلام آن را مورد مطالعه قرار می دهیم.

کتابی که در زمان بس پیچیده و ظلمانی ، با رویارویی حکومت های غاصب و مانعین از تألیف و تدوین ، به رشته تحریر درآمده است.

این کتاب گزارشی است از :

فتنه های 24ساعت آخر عمر پیامبر (ص) .

پایه های انحرافی که در سقیفه - پایه ضلالت و تحریف - بنیان گذاری شد.

آنچه در 75روز اوّل پس از رحلت پیامبر (ص) رخ داد و به شهادت سیّده نساء العالمین و فرزندش محسن (ع) انجامید.

تاریخ 25ساله غصب خلافت.

امتحانهای پنج ساله امّت در حکومت امیرالمؤمنین (ع) .

اقدامات خصمانه معاویه طی 15سال حکومت ظالمانه او.

کتابی که گویا وصایای پیامبر اکرم (ص) درباره اهل بیت است ، و از برخورد های پیامبر (ص) با منافقین و مقابله آنان با حضرتش گزارش می دهد .

این کتاب بیانگر ظلمی است که بر امامان شیعه رفته ، و نشانگر آن است که مذهب الهی شیعه چه قربانیانی در راه حفظ مفاهیم اسلام داده ، و چه شهدا و مظلومین والا مقامی در راه مقابله با بدعتها و تحریفها تقدیم کرده است .

باشد که با قدرشناسی از زحمات یکهزار و چهارصد ساله امانتدارنِ شیعه ، در شمارِ محافظین ودایع تشیّع باشیم ، و برای رسیدن به مبانیِ صحیح اعتقادی این کتاب را مورد مطالعه قرار دهیم ، و بدینوسیله در راه احیای امر اهل بیت علیهم السلام انجام وظیفه نموده باشیم.

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلّی الله علی محمدٍ و آله الطیّبین المنتخبین

1

اسناد کتاب

( در اسناد کتاب اصطلاحات رجالی از قبیل (( قرائةً علیه))  و (( اَخْبَرَنی )) و (( حَدَّثنی )) و نیز القاب مخصوص افراد مختصرا توضیح داده می شود ، و برای توضیح بیشتر باید به کتب رجال و درایه مراجعه شود)  .

چهار سند تا شیخ طوسی

( کتاب سلیم چهار سند تا شیخ طوسی در متن دارد که با علامت * از هم جدا شده است) 

*رئیس عفیف ابوالبقاء هبة الله بن نما بن علی بن حمدون ، به صورت قرائت بر او ( کلمه (( قرائةً علیه))  که به این صورت ترجمه شده بدان معنی است که روایت کنند استماع می کند و راوی او از حدیث را برایش می خواند تا او صحت نسبت را تأیید کند)  در خانه اش در شهر حلّه ، در جمادی الاولی سال پانصد و شصت و پنج هجری به من خبر داد و گفت : شیخ امین عالم ابو عبدالله حسین بن احمد بن طحال مقدادی مجاور ( ساکن کربلا ) به صورت قرائت بر او در حرم امیرالمؤمنین (ع) ، در سال پانصد و بیست برایم حدیث کرد و گفت : شیخ مفید ( ثانی)  ( مراد از شیخ مفید در اینجا فرزند شیخ طوسی است که به (( مفید دوم )) معروف است)  ، ابو علی حسن بن محمد طوسی در رجب سال چهار صد و نود برایم حدیث نمود .

* شیخ فقیه ابوعبدالله حسن بن هبة الله بن رطبة از شیخ ابوعلی مفید ثانی از پدرش(شیخ طوسی) ، در ضمن آنچه در حرم حضرت سبط شهید ابی عبدالله حسین بن علی (ع) بر او قرائت می شد و من استماع می نمودم ، در محرم سال پانصد و شصت به من خبر داد .

* شیخ مقری ( مقری یعنی قرائت کننده حدیث بر روایت کننده آن تا او مطالب آن را تصدیق کند ) ابوعبدالله محمد بن کال ، به نقل از شریف جلیل نظام الشرف ابوالحسن عریضی ، به نقل از ابن شهریار خازن ، به نقل از شیخ ابوجعفر طوسی به من خبر داد .

* شیخ فقیه ابوعبدالله محمد بن علی بن شهر آشوب ، به صورت قرائت بر او در شهر حلّه ، در ماه های سال پانصد و شصت و هفت ، به نقل از جدّش شهر آشوب ، به نقل از شیخ سعید ابوجعفر محمد بن حسن طوسی به من خبر داد .

چهار سند از شیخ طوسی تا سلیم

شیخ طوسی می گوید : ابن ابی جید از محمد بن حسن بن احمد بن ولید از  ( در بعضی نسخ بجای (( از )) حرف (( و )) بکار رفته است ) محمد بن ابی القاسم ملقب به ماجیلویه از محمد بن علی صیرفی از حماد بن عیسی از ابان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی برایم حدیث نمود .

همچنین راوی می گوید : شیخ ابوجعفر طوسی گفت : ابوعبدالله حسین بن عبیدالله غضائری به ما خبر داد و گفت : ابومحمد هارون بن موسی بن احمد تلعکبری رحمة الله به ما خبر داد و گفت : ابوعلی بن همام بن سهیل به ما خبر داد و گفت : عبدالله بن جعفر حِمیری از یعقوب بن یزید و محمد بن حسین بن ابی الخطاب و احمد بن محمد بن عیسی ، به نقل از محمد بن ابی عمیر از عمر بن اُذینه از ابان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی به من خبر داد ( اسنادی که تا اینجا ذکر شد در آغاز نسخه های نوع (( الف )) موجود است . در اوّل نسخه های (( ب )) سند دیگری نیز هست که متن آن چنین است : (( ابوطالب محمد بن صبیح بن رجاء در دمشق به سال سیصد و سی و چهار به من خبر داد و گفت : ابوعمرو عصمة بن ابی عصمة بخاری به من خبر داد و گفت : ابوبکر احمد بن منذر صنعانی - که شیخ صالح و مورد وثوق و همسایه ابراهیم بن اسحاق دَبری است - در شهر صنعا به ما خبر داد و گفت : ابوبکر عبدالرزاق بن همام بن نافع صنعانی حمیری به ما خبر داد و گفت : ابوعروة معمر بن راشد بصری به ما خبر داد و گفت : ابان بن ابی عیّاش مرا فراخواند و ... )) و ظاهرا در این سند هم ابن اُذَینة باید بین معمر و ابان واسطه باشد .

در اوّل نسخه های (( د )) سند دیگری است که متن آن چنین است :                                                                     (( حسن بن ابی یعقوب دینوری به ما خبر داد و گفت : ابراهیم بن عمر یمانی به خبر داد و گفت : عمویم عبدالرزاق بن همام صنعانی از پدرش از ابان بن ابی عیّاش به ما خبر داد )) ) .

2

تاریخچه کتاب سلیم

ارتباط ابان ابی عیّاش و ابن اذینه در مورد کتاب سلیم

عمر بن اذینه می گوید : ابان بن ابی عیّاش حدود یک ماه قبل از وفاتش مرا فراخواند و گفت : من دیشب در خواب دیدم که بزودی از دنیا می روم . امروز صبح تو را دیدم و از ملاقات تو مسرور شدم . من دیشب سلیم بن قیس هلالی را در خواب دیدم و به من گفت : (( ای ابان ، تو در این روز ها از دنیا می روی ، درباره امانت من ( منظور از امانت همان کتاب سلیم است که به ابان سپرده بود ) ، از خدا بترس و آن را ضایع مگردان و به آنچه درباره کتمان آن با من عهد بسته ای وفا کن ، و آن را جز نزد مردی از شیعیان علی بن ابی طالب (ع) که دارای دین و آبرو باشد مسپار )) . صبح که با تو ملاقات کردم از دیدار تو مسرور شدم و رؤیای خود درباره سلیم بن قیس را برایت گفتم .

ارتباط سلیم و ابان

ابان می گوید : هنگامی که حجّاج وارد عراق شد ( حجّاج بن یوسف در سال 75 هجری از طرف عبدالملک بن مروان به حکومت عراق منصوب شد ) سراغ سلیم بن قیس را گرفت . سلیم از شرّ او فرار کرد تا به شهر نوبندجان مخفیانه بر ما وارد شد ( (( نوبند جان )) شهر بزرگ و آبادی در سرزمین فارس بوده است که بنام (( نوبنجان )) هم خانده می شده است  از این شهر که اکنون روستای کوچکی بین شهر شیراز و فسا باقی مانده که (( نوبندگان )) خوادنده می شود . به معجم البلدان : جلد پنج صفحه سیصد و دو ، نزهة القلوب : صفحه صد و بیست و هشت ، آثار عجم : صفحه نَوَد و سیصد و چهار مراجعه شود ) ، و در خانه ما اقامت کرد . من کسی را ندیده بودم که همچون او به اوقات خود ارزش قائل بوده و جدّی باشد ، و همچون او صاحب حزنی طولانی و سخت گوشه گیر و از شهرت خود گریزان باشد . من در آن روز چهارده سال سن داشتم و قرآن را خوانده بودم .

من از سلیم سؤال می کردم ، و او به نقل از اهل بدر برایم حدیث می گفت . از او احادیث زیادی به نقل از عمر بن ابی سلمة همسر فرزند امّ سلمة همسر پیامبر (ص) و به نقل از معاذ بن جبل و سلمان فارسی و علی بن ابی طالب (ع) و ابوذر و مقداد و عمار و براء بن عازب شنیدم . او از من خواست که آن احادیث را کتمان کنم ( (( الف )) : من احادیث را کتمان کردم در حالیکه در این باره ...) ولی در این باره از من قَسَم ( و پیمانی ) نگرفت .

قرائت و تحویل کتاب بین سلیم و ابان

ابان می گوید : مدت کمی با او بودم که مرگش فرا رسید . مرا فراخواند و با من خلوت نمود و گفت : ای ابان ، من با تو همنشینی کردم و از تو جز آنچه دوست داشتم ندیدم . نزد من نوشته هایی است که از موثّقین شنیده ام و بدست خود نوشته ام . در آنها احادیثی است که دوست ندارم برای مردم ظاهر شود ، زیرا مردم آنها را انکار می کنند و به نظرشان بزرگ می آید در حالیکه آنها حق است و از اهل حق و فقه و صدق و نیکی ، از علی بن ابی طالب (ع) و سلمان فارسی و ابوذر و مقداد بن اسود گرفته ام . هیچیک از احادیث آنها را از یکی نپرسیده ام مگر آنکه درباره آن از دیگری هم پرسیده ام تا همگی بر صحّت آن متّفق شده اند ، و من هم در آن حدیث پیرو آنان شده ام ، و نیز مطالب دیگری که بعدا از غیر آنان از اهل حق شنیده ام .

هنگامی که مریض شدم تصمیم گرفتم این نوشته ها را بسوزانم ، ولی از این اقدام خودداری کردم و متوجه خطا بودن آن شدم .

اگر می توانی با من عهد و پیمان الهی قرار ده که تا من زنده هستم آن نوشته ها را به هیچکس خبر ندهی ، و بعد از مرگ من از آنها برای کسی نقل نکنی مگر کسی که مانند خود به او اطمینان داشته باشی ، و اگر برایت اتفاقی پیش آمد آنها را نزد کسی از شیعیان علی بن ابی طالب (ع) که به او اطمینان داشته باشی و دارای دین و آبرو باشد بسپاری .

ابان می گوید : من این شرائط را برایش متعهد شدم . او هم نوشته ها را به من تحویل داد و همه آنها را برایم خواند .

سلیم بعد از تحویل کتاب مدت زیادی زنده نماند و از دنیا رفت . خدا او را رحمت کند .

تأیید کتاب از سوی حسن بصری

ابان می گوید : بعد از سلیم در آن نوشته ها نظر کردم و به مطالب آن اطمینان پیدا کردم . ولی مطالب آن بزرگ به نظرم آمد و مشکل جلوه کرد ، زیرا در آنها هلاکت همه امّت محمّد (ص) از مهاجرین و انصار و تابعین ، به جز علی بن ابی طالب (ع) و اهل بیت او و شیعیانش بود .

بعد از ورود به بصره اوّل کسی که ملاقات کردم حسن بن ابی الحسن بصری بود که در آن روز خود را از شرّ حجّاج پنهان کرده بود . حسن بصری در آن ایام از شیعیان علی بن ابی طالب (ع) و از مفرطین آنها به حساب می آمد ، و از اینکه در جنگ جَمَل یاری آن حضرت و جنگ به همراه او از دستش رفته بود اظهار پشیمانی می کرد و حسرت می خورد ( حسن بصری بدون شک از دشمنان امیرالمؤمنین (ع) است ، و ابان هم با کلمه (( در آن روز )) و (( در آن ایام )) به نفاق او اشاره می کند . درباره احوال حسن بصری به بحار : ج 2ص 64و ج 42ص 141مراجعه شود ) .

در قسمت شرقی خانه ابی خلیفه حجّاج بن ابی عتاب دیلمی ( حجّاج دیلمی همان کسی است که حسن بصری در خانه او پنهان شده بود ) با او خلوت کردم و نوشته های سلیم را به وی نشان دادم ( ((ب)) : برای او خواندم ) . او گریه کرد و گفت : (( در احادیث این کتاب چیزی جز حق نیست ، که از موثّقین شیعیان علی بن ابی طالب (ع) و غیر ایشان شنیده ام )) .

تأیید کتاب از سوی امام زین العابدین (ع) و دو نفر از صحابه

ابان می گوید : همان سال به سفر حج رفتم و خدمت امام زین العابدین حضرت علی بن الحسین (ع) وارد شدم . ابوالطفیل عامر بن واثله صحابی پیامبر (ص) - که از بهترین اصحاب علی (ع) نیز بود - نزد حضرت حضور داشت . همچنین عمر بن ابی سلمه فرزند امّ سلمه همسر پیامبر (ص) را نزد آن حضرت ملاقات کردم .

همه نوشته های سلیم را در طول سه روز - هر روز تا شب - بر امام زین العابدین (ع) و ابن ابی سلمه و ابوالطفیل عرضه کردم . هر روز صبح آن دو نزد امام سجاد (ع) می آمدند ، و در طول سه روز کتاب ( سلیم ) را برای آن حضرت قرائت می کردند ( ((ب)) : من ( یعنی ابان ) کتاب را برای آنان قرائت کردم . آنها به من گفتند : ... )

حضرت به من فرمود : (( سلیم راست گفته است ، خدا او را رحمت کند ، اینها احادیث ما است که همه آنها نزد ما شناخته شده است )) .( ((ب)) : خ ل : که همه آنها را می شناسیم . ((د)) : همه آنها نزد من شناخته شده است ) .

ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمه هم گفتند : (( در آن حدیثی نیست مگر اینکه از علی (ع) و از سلمان و ابوذر و مقداد شنیده ایم )) .

دفاع امام زین العابدین (ع) از کتاب سلیم

ابان می گوید : به امام زین العابدین (ع) عرض کردم : فدایت گردم ، از بعضی مطالب آن سینه ام تنگ می شود ( کنایه از اینکه تحملش برایم مشکل است ) ، زیرا در آن هلاکت همه اُمّت محمّد (ص) از مهاجرین و انصار و تابعین ، به جز شما اهل بیت و شیعیانتان است .

امام (ع) فرمود : ای برادر عبدالقیس ( خطاب به ابان است که خود را در بصره از طایفه بنی عبدالقیس قرار داد . به ص 126همین کتاب مراجعه شود ) ، آیا این حدیث به تو نرسیده که پیامبر (ص) فرمود : (( مَثَل اهل بیت من در امّتم مَثَل کشتی نوح در قوم اوست که هرکس به آن سوار شود نجات یافت و هرکس خود را به آن نرساند غرق شد . و مَثَل (( باب حطّه )) در بنی اسرائیل است )) ؟ ( ((باب حطّه )) در بنی اسرائیل نشانه خضوع آنان در مقابل فرامین الهی بود که می بایست به حالت سجده از آن در عبور می کردند و بدین وسیله تواضع خود را نشان می دادند . در اینجا هم اهل بیت علیهم السلام به باب حطّه تشبیه شده اند که مردم با خضوع در برابر آنان در مقابل خدا خضوع می نمایند . در اثبات الهداة : ج 1ص 618ح 657حدیثی از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود : مَثَل اهل بیت من در میان شما مَثَل باب حطّه در بنی اسرائیل است ، که هرکس از آن داخل شود گناهانش آمرزیده می شود و از طرف خداوند مستحق عطای بیشتر می گردد چنانکه خداوند عزوجل می فرماید : (( ادخُلوا الباب سجّداً و قولوا حطّة نغفر لکم خطایاکم و سنزید المحسنین )) از آن دَرْ به حالت سجده وارد شوید و بگویید : (( گناهان ما ریخته باد )) تا گناهان شما را بیامرزیم ، و به احسان کنندگان عطای بیشتری خواهیم داد . در مورد باب حطّه به بحار ج 13ص 185-180مراجعه شود ) .

عرض کردم : بلی . فرمود : چه کسی آن را برایت نقل کرده است ؟ عرض کردم : آن را از بیش از صد نفر از فقها شنیده ام . فرمود : از چه کسی ؟ عرض کردم : از حنش بن معتمر ، و او می گفت از ابوذر شنیده در حالیکه حلقه در کعبه را گرفته و با صدای بلند آن را می گفته و از پیامبر (ص) نقل می نموده است .

فرمود : دیگر از چه کسی ؟ عرض کردم : از حسن بن ابی الحسن بصری که او از ابوذر و مقداد بن اسود کندی و از علی بن ابی طالب (ع) شنیده بود .

فرمود : دیگر از چه کسی ؟ عرض کردم : از سعید بن مسیّب و علقمة بن قیس و ابوظبیبان جنبی و عبدالرحمان بن ابی لیلی که همه اینان در حج بودند و خبر دادند که از ابوذر شنیده اند .( ((د)) : عرض کردم : از سعید بن مسیّب و علقمة بن قیس و ابوظبیبان جنبی و ابووائل که از ابوذر شنیده بودند ، و نیز عبدالرحمان بن ابی لیلی و عاصم بن ضمرة و هبیرة بن مریم که از علی (ع ) نقل کردند .

ابوالطفیل و ابن ابی سلمة گفتند : (( بخدا قسم ما هم از ابوذر شنیدیم ، و از علی بن ابی طالب (ع) و مقداد و سلمان نیز شنیدیم )) . سپس عمر بن ابی سلمة رو کرد و گفت : ((بخدا قسم ، این حدیث را از کسی شنیده ام که از همه این افراد بالاتر است : از پیامبر (ص) شنیدم ، دو گوشم شنید و قلبم آن را در خود جای داد )) .

امام زین العابدین (ع) رو به من کرد و فرمود : آیا این حدیث به تنهایی ، آنچه از احادیثِ (کتاب سلیم ) تو را نگران کرده بود و بر سینه ات سنگینی می کرد ( عبارت : ((عظم فی صدرک)) را می توان به (( در سینه ات بزرگ جلوه می کرد )) نیز معنی کرد ) حل نمی کند ؟ ای برادر عبدالقیس از خدا بترس ، اگر مطلبی برایت روشن شد آن را بپذیر وگرنه سکوت کن تا سلامت بمانی و علم آن را به خدا واگذار کن ، چرا که در وسعتی بیش از فاصله آسمان و زمین قرار داری ( یعنی اگر مطلبی برایت روشن نشد آن را انکار مکن که خداوند در این باره به بندگانش وسعت داده است .

عبارت (( فانک فی اوسع مما بین السماء و الارض )) یعنی (( تو در مطلبی وسیع تر از فاصله آسمان و زمین قرار گرفته ای )) ، یعنی مطلب بالا تر از سطح فکر بشر است و درک جوانب مختلف آن مشکل است ) .

ابان می گوید : اینجا بود که از آن حضرت درباره آنچه ندانستنش برایم جایز بود و آنچه ندانستن آن برایم جایز نبود سؤال کردم ، و حضرت هم جواب هایی به من فرمودند .

ملاقات ابان با ابوالطفیل

ابان می گوید : بعد از آن ابوالطفیل را در منزلش ملاقات کردم . او درباره (( رجعت )) ( منظور از (( رجعت )) اجمالا این است که معصومین علیهم السلام یکبار دیگر به دنیا بر می گردند و برنامه هایی خواهند داشت . برای توضیح بیشتر به بحار ج 53ص 39ب 29مراجعه شود ) از عده ای از اهل بدر و از سلمان و ابوذر و مقداد و اُبیّ بن کعب برایم مطالبی نقل کرد .

ابوالطفیل گفت : مطالبی را که از اینان شنیده بودم در کوفه خدمت علی بن ابی طالب (ع) عرضه کردم ، آن حضرت به من فرمود : (( این علم خاصّی است که امت در جهل به آن و ردّ علمش به خداوند تعالی وسعت دارند )) ( یعنی امت حق دارند درباره رجعت ، مسئله را به خدا واگذار نمایند ) . سپس حضرت آنچه آنان به من خبر داده بودند تأیید فرمود و در این باره آیات بسیاری از قرآن کریم برایم خواند و آنها را تفسیر کاملی فرمود ، به طوری که یقین من به روز قیامت قوی تر از یقینم به رجعت نبود .

ابوالطفیل می گوید : از جمله آنچه گفتم این بود که : یا امیرالمؤمنین درباره حوض پیامبر (ص) به من خبر بده که آیا در دنیا است یا آخرت ؟ فرمود : البته در دنیا است (ظاهرا به قرینه کلمه (( بل )) که بصورت (( البته )) ترجمه شده ، منظور حضرت این است که مقدمه رسیدن به حوض کوثر در دنیا است که محبت محمد و آل محمد علیهم السلام و ولایتشان و بغض دشمنانشان می باشد چنانکه از احادیث بسیاری استفاده می شود ، ولی اصل حوض کوثر بدون شک در آخرت خواهد بود . به بحار : ج 8ص 16باب 20مراجعه شود ) .

عرض کردم : چه کسی ( نا اهلان ) را از آن کنار می زند ؟ فرمود : من با همین دستم . دوستانم به آن وارد می شوند و دشمنانم از آن بازگردانیده می شوند ( ((الف)) خ ل : دوستانم را بر آن وارد می کنم و دشمنانم را از آن بر می گردانم ) .

عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، قول خداوند تعالی (( وَ اِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ اَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْاَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ .../سوره نمل /آیه هشتاد و دو )) ، (( هنگامی که گفته ها بر آن عملی شود بر ایشان از زمین جنبنده ای بیرون می آوریم که با آنان سخن می گوید ...)) منظور از ((جنبنده)) چیست ؟ فرمود : ای ابوالطفیل ، از این سؤال در گذر . عرض کردم : یا امیرالمؤمنین فدایت گردم ، آن را به من خبر بده . فرمود : آن جنبنده ای است که غذا می خورد و در بازار ها راه می رود و با زنان ازدواج می کند . عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، او کیست . فرمود : او قوام زمین است که زمین به وجود او آرامش یافته است . عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، او کیست ؟ فرمود : صدّیق این امّت و فاروق و رئیس و سر دسته آنان است ( کلمه (( ذو قرن )) کنایه از سر دسته یک گروه است ) . عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، او کیست ؟ فرمود : کسی که خداوند عزوجل می فرماید : (( وَ یَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ /سوره هود /آیه هفده )) ، (( پیامبر (ص) شاهدی از خود به دنبال دارد )) ، و (( وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ /سوره رعد /آیه چهل و سه )) ، (( کسی که علم کتاب نزد اوست )) ، و (( وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ /سوره زمر / آیه سی و سه )) ، (( کسی که صدق را آورد و آن را تصدیق کرد .... )) . کسی که او را تصدیق کرد من بودم در حالیکه همه مردم جز من و او کافر بودند . عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، او را برایم نام ببر . فرمود : او را برایت نام بردم ( پیداست که منظور خود آن حضرت است و از کلام بعد معلوم می شود مقصود حضرت آن است که بیش از این تصریح صلاح نیست ) .

اصحاب امیرالمؤمنین (ع)

( بعد فرمود: ) ای ابوالطفیل ، بخدا قسم اگر برای اکثریت پیروانم که به وسیله آنان می جنگم ، آنان که به اطاعت من اقرار دارند و مرا (( امیرالمؤمنین )) خوانده اند و جهاد مخالفین مرا حلال می دانند ، وارد شوم و یک ماه از مطالب حقّ از آنچه در کتابی که جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل کرده می دانم و بعضی از آنچه از پیامبر (ص) شنیده ام برای آنان نقل کنم ، از اطراف من پراکنده می شوند بطوری که در میان گروه کمی که اهل حقند همچون تو و نظایر تو از شیعیانم تنها می مانم .

( ابوالطفیل می گوید : ) از این سخنان ترسیدم و عرض کردم : یا امیرالمؤمنین ، من و امثال من از تو جدا می شویم یا همراه تو ثابت می مانیم . فرمود : ثابت می مانید .

ولایت اهل بیت علیهم السلام

سپس حضرت رو به من کرد و فرمود : امر ما ( اهل بیت ) مشکل و پیچیده است ( (( صعب و مستصعب )) از نظر معنای دقیق احتیاج به تفسیر دارد که در اینجا اینگونه تفسیر شده است ) ، که جز سه گروه به آن معرفت پیدا نمی کنند و بدان اقرار نمی یابند : ملائکه مقرب یا پیامبر مرسل یا بنده مؤمن نجیبی که ( کلمه (( نجیب )) به معنای با نجابت و اصالت و به معنای انتخاب شده آمده است . برای روشن شدن مراد باید به احادیث این باب مراجعه شود ) ، خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده باشد .ای ابوالطفیل ، پیامبر (ص) از دنیا رفت و مردم گروهی از روی گمراهی و گروهی دیگر از روی جهل از دین خدا برگشتند ( ((د)) : مردم از دین خدا برگشته کافر شدند ) ، مگر کسانی که خداوند آنان را به وسیله ما اهل بیت حفظ کرد .

قرائت و تحویل کتاب بین ابان و ابن اذینه

عمر بن اذینه می گوید : سپس ابان (( کتاب سلیم بن قیس هلالی عامری )) ( (( عامری )) دنباله لقب سلیم است که از طایفه (( بنی هلال بن عامر )) بوده است ) را به من سپرد و بعد از آن بیش از یک ماه ( ((ب)) : دو ماه ) زنده نماند و از دنیا رفت .

این نسخه کتاب سلیم بن قیس عامری هلالی است که ابان بن ابی عیّاش به من تحویل داده و آن را برایم قرائت نموده است    ( ((د)) : سپس ابان نوشته هایی را که از سلیم بن قیس نوشته بود به من تحویل داد ) ، و ابان می گفت که آن را برای امام زین العابدین (ع) خوانده و آن حضرت فرموده است : (( سلیم راست گفته ، اینها احادیث ما است که نزد ما شناخته شده است )) .

_____________________________

روایت از کتاب سلیم :

مختصر البصائر : ص 40

غایة المرام : ص 549

اثبات الهداة : ج 1ص 663

بحار : ج 1ص 76

بحار : ج 2ص 211

بحار : ج 23ص 124

بحار : ج 8قدیم ص 647

بحار : ج 53ص 68

عوالم العلوم : ج 2-3ص 513

روایت با سند به سلیم :

بصائرالدرجات : ص 27ح 6

رجال کشی : ج 1ص 321ح 167

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنان پیامبر (ص) در آخرین لحظات

گریه حضرت زهرا (س) هنگام وفات پیامبر (ص)

سلیم می گوید : از سلمان فارسی شنیدم که می گفت : در مرضی که پیامبر (ص) از دنیا رفت نزد آن حضرت نشسته بودم.حضرت زهرا (س) وارد شد و چون حالت ضعف پیامبر (ص) را دید بغض گلویش را گرفت به طوری که اشک بر گونه هایش جاری شد.

پیامبر (ص) فرمود : دخترم ، چرا گریه می کنی؟  عرض کرد : یا رسول الله ، بعد از تو بر خودم و بر فرزندانم از بی اعتنایی مردم و تضییع حقّمان می ترسم.

آل محمّد (ص) منتخبین خدا در زمین

پیامبر (ص) در حالیک چشمانش اشک آلود شده بود فرمود : ای فاطمه ، مگر نمی دانی ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا ترجیح داده و فنا را بر همه خلقش حتمی نموده است.

خداوند تبارک و تعالی توجّهی به زمین نمود و مرا از میان آنان انتخاب کرد و به پیامبری برگزید . سپس برای بار دوم توجّهی به زمین نمود و همسر تو را انتخاب کرد ، و به من دستور داد تا تو را به ازدواج وی درآورم ، و او را به عنوان برادر و وزیر و وصیّ و جانشین خود در امّتم قرار دهم.

پس پدر تو بهترین انبیاء و رسولان خداوند است ، و شوهر تو بهترین اوصیاء و وزیران است ، و تو اول کسی از خاندان من هستی که به من ملحق می شوی .

سپس خداوند توجه سومی به زمین کرد و تو را و یازده نفر از فرزندانت و فرزندان برادرم و شوهرت را که از نسل تو هستند انتخاب نمود ( یعنی این انتخاب شدگان کسانی اند که پدرشان علی (ع) و مادرشان فاطمه (س) باشد . و بنابر این شامل سایر فرزندان امیرالمؤمنین (ع) که از همسران دیگر حضرت بوده اند نمی شود ) .

معرفی دوازده امام (ع)

پس تو سیّده زنهای اهل بهشت هستی ، و دو پسرت حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتند ، و من و برادرم و یازده امام - که جانشینان من تا روز قیامت هستند - همگی هدایت کننده و هدایت شده ایم .

اولین نفر از جانشینان پس از برادرم ، حسن است و بعد از او حسین و سپس نه نفر از فرزندان حسین ، که در بهشت در یک منزل خواهند بود . منزلی از منزل من به خدا نزدیک تر نیست ( منظور در اینجا یا منزلت و مقام بهشتی حضرت است که از همه نزد خداوند مقرّب تر است ، و یا منزل و خانه بهشتی است که از نظر شرائط معنوی و محبوبیت به درگاه الهی بر سایرین برتری دارد ) ، و سپس منزل ابراهیم و آل ابراهیم است .

کرامت خداوند به حضرت زهرا (س)

دخترم ، آیا نمی دانی از جمله کرامت های خداوند بر تو آن است که تو را به ازدواج بهترین امّتم و بهترین اهل بیتم در آورده است ، او که در قبول اسلام از همه پیشتر ، در حلم و بردباری از همه بالا تر ، در علم از همه بیشتر ، روحش از همه بزرگوارتر ، زبانش راستگو تر ، قلبش شجاعتر ، دستش بخشنده تر ، نسبت به دنیا از همه زاهد تر ، و در کوشش و جدیّت از همه شدید تر است .

حضرت زهرا (س) از آنچه پدرش فرمود مسرور و خوشحال شد .

فضائل اختصاصی امیرالمؤمنین (ع)

سپس پیامبر (ص) به حضرت زهرا (س) فرمود  : علی بن ابی طالب هشت دندان برنده و شکافنده ( دندان برنده و شکافنده کنایه از فضائلی است که هر دشمنی با شنیدم آن به زانو در می آید و تسلیم می شود ) ، دارد و مناقبی دارد که هیچ یک از مردم ندارند :

ایمان او به خدا و رسولش قبل از هر کسی ، که احدی از امّتم در این باره بر او سبقت نگرفته است . علم او به کتاب خدا و سنتم که احدی از امّت بجز همسرت همه علم مرا نمی داند ، چرا که خداوند علمی را به من آموخته است که غیر از من و او آن را نمی داند ، و به ملائکه و پیامبرانش هم نیاموخته و فقط به من آموخته ، و مرا امر کرده که آن را به علی بیاموزم و من این کار را انجام دادم . بنابراین هیچ یک از امتم همه علم و فهم و حکمت مرا به طور کامل غیر او نمی داند . دیگر اینکه تو ای دخترم همسر او هستی ، و دو پسرش حسن و حسین نوه های من هستند و آنها دو سبط امتم هستند . و امر به معروف و نهی از منکر او ، و اینکه خداوند - جلّ ثنائه - به او حکمت و حلّ و فصل بین حق و باطل را ( کلمه (( فصل الخطاب )) دارای معنای دقیقی است ، ولی اجمالا مراد علمی است که به وسیله آن حکم قطعی بین حق و باطل صادر می شود و شبهه و شکی نمی ماند ) آموخته است .

فضائل اختصاصی اهل بیت علیهم السلام

دخترم ، ما اهل بیتی هستیم که خداوند هفت چیز به ما عطا کرده که به احدی از اولین و آخرین به جز ما عطا نکرده است : من آقای پیامبران و مرسلین و بهترین آنانم ، و جانشین من بهترین جانشینان است ، و وزیرم بعد از من بهترین وزیران است ، و شهید ما بهترین شهیدان است ، که مقصود عمویم حمزه است .

حضرت زهرا (س) عرض کرد : یا رسول الله ، آیا او آقای شهیدانی است که همراه تو کشته شده اند ؟ فرمود : نه ، بلکه آقای شهیدان از اولین و آخرین - بجز انبیاء و اوصیاء - است ( منظور این است که انبیاء و اوصیاء و بخصوص چهارده معصوم علیهم السلام قابل مقایسه با دیگران نیستند ، و روایات متواتر وارد شده است که حضرت امام حسین (ع) آقای شهیدان اولین و آخرین است ) .

و جعفر بن ابی طالب ( از اینجا عطف به فضائل هفت گانه اهل بیت علیهم السلام است که فرمود : شهید ما ( یعنی حمزه ) بهترین شهیدان است . ذکر حمزه و جعفر هم قبل از امام حسن و امام حسین علیهما السلام به خاطر تقدم زمانی است چنانکه در دنباله حدیث روشن است ) که دو بار هجرت نمود ( حضرت جعفر بن ابی طالب یک بار از مکه به حبشه هجرت کرد و یکبار هم از حبشه بازگشت و به مدینه هجرت نمود ) و صاحب دو بال خونین است که با آنها در بهشت همراه ملائکه پرواز می کند . و دو پسرت حسن و حسین دو سبط امتم و دو آقای جوانان اهل بهشتند . قسم به آنکه جانم بدست او است ، از ما است مهدی این امت که خداوند به وسیله او زمین را پر از عدل و داد می کند همانطور که از ظلم و ستم پر شده باشد .

درجات هر یک از اهل بیت علیهم السلام

حضرت زهرا (س) عرض کرد : یا رسول الله ، کدام یک از اینان که نام بردی افضل اند ؟ پیامبر (ص) فرمود : برادرم علی افضل امتم است . حمزه و جعفر ، این دو افضل امّت من بعد از علی و تو و دو پسر و نوه ام حسن و حسین و جانشینان از فرزندان این پسرم هستند - و پیامبر (ص) با دست اشاره به امام حسین (ع) فرمودند - و مهدی از ایشان است - آنکه قبل از ( مهدی ) است از او افضل است . اولی که مقدّم است افضل از مؤخّر است ، زیرا امام او است و این وصیّ آن است ( با توجه به اینکه همه چهارده معصوم علیهم السلام نور واحد هستند فضیلت هر یک بر دیگری با توجه به جوانب وجودی و خصایص هر یک از ایشان است ، و ممکن است هر یک از جهتی فضیلت داشته باشد . حضرت مهدی ( عج ) از جهاتی بر سایر ائمه علیهم السلام فضیلت دارد ، و در عین حال ائمه قبل از جهت تقدّم در امامت بر آن حضرت فضیلت دارند . همه این فضائل یک جنبه ظاهری است و به مسئله نور واحد بودن ایشان ربطی ندارد ) .ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا ترجیح داده است .

پیشگویی پیامبر (ص) از مظلومیت امیرالمؤمنین (ع)

سپس پیامبر (ص) به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهی کرد و فرمود : ای سلمان ، خدا را شاهد می گیرم که من با کسانی که با ایشان بجنگند روی جنگ دارم و با کسانی که با اینان روی صلح داشته باشند روی صلح دارم . بدانید که اینان در بهشت همراه منند .

سپس پیامبر (ص) رو به علی (ع) کرد و فرمود : یا علی تو بزودی بعد از من ، از قریش و متّحد شدنشان بر علیه تو و ظلمشان بر تو سختی خواهی کشید . اگر بر علیه آنان یارانی یافتی با آنان جهاد کن و با مخالفین خود به وسیله موافقینت جنگ کن ، و اگر یارانی نیافتی صبر کن و دست خود را نگه دار و با دست خویش خود را به هلاکت میانداز . تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسی هستی ، و تو از هارون اُسوه و روش خوبی خواهی داشت که به برادرش موسی گفت : (( إنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کَادُوا یَقْتُلُونَنِی /سوره اعراف /آیه /صد و پنحاه )) ، (( این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند )) .

_____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 28ص 54ح 22

روایت با سند به سلیم :

کمال الدین :  ج 1ص 262

الصراط المستقیم ( بیاضی ) : ج 2ص 119

روایت از غیر سلیم :

کفایة الاثر : ص 62

امالی شیخ طوسی : ج 1ص 154

امالی شیخ طوسی : ج 2ص 219

ارشادالقلوب : ج 2ص 419

ملحقات الحاق الحق : ج 9ص 262

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
موضوعات
احکام خمس
غدیر کامل ترین پیام
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 21
افراد آنلاين : 2
بازديد ديروز : 81
بازديد ماه : 744
بازديد سال : 11211
کل بازديدها : 42984
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 248
تعداد نظرات : 6