X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

آسمانی ها - آرشیو 1393/7
آسمانی ها - آرشیو 1393/7
<-Description->
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 12 مهر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

اجماع امّت در تعیین جانشین

سنّی می گوید:

مسلمانان، جز رافضیان، بر خلافت و امامت ابوبکر اجماع دارند؛ مخالفت ایشان نیز ]بی اهمیت و[ بی زیان است و رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم می فرماید:

((امّت من بر گمراهی هم داستان نخواهند شد.))

شیعی می گوید:

اجماعی درباره خلافت بوبکر تحقق نیافت. ادّعای وی نیز پذیرفته نیست و سخن پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم آن را تأیید نمی کند؛ چراکه واژه ی امّت بر همه آحاد مسلمانان دلالت می کند و هر یک از ایشان یک تن از امّت است. بی گمان ]از نظر تاریخی[ بدیهی است که یکایک افراد خلافت او را نپذیرفته اند.

{اینک چند گواه:}

{1-} احمد بن حَجَر:

انصار بیعت بوبکر را دوست نداشتند1.

{2- محمد بن جریر طبری:}

سعد بن عُباده، سرکرده انصار از بیعت با بوبکر سخت خودداری ورزید و گفت: نه... به خدا سوگند! تا آخرین تیر ترکش، با شما می جنگم و سر نیزه ام را (به خونتان) رنگین می کنم و تا شمشیرم یاری کند، در شما تیغ می زنم و همراه خانواده و هوادارانم، با شما – حتّی اگر جنّ و انس همراهتان شوند – نبرد می کنم و بیعت نمی پذیرم... تا بر پروردگارم وارد شوم.2

{3- همو:}

{...} انصار (یا گروهی از ایشان) گفتند: ما جز با علی {علیه السلام} بیعت نمی کنیم.3

{4- ابن ابی الحدید:}

ابوالأسوَد دُئِلی گوید: مردانی از مهاجران از بیعت بدونِ رایزنی با ابوبکر به خشم آمدند. علی {علیه السلام} و زبیر نیز خشمگین شدند. 4

{5- محمد بن جریر طبری:}

قبیله {ها}ی اَسَد و فَزاره گفتند: به خدا سوگند! با این ابوالفَصیل (= یار گوساله) بیعت نخواهیم کرد.5

{6- همو:}

قبیله ی طیّ گفتند: سوگند به خدا! با این یار گوساله بیعت نمی کنیم. 6

شیخ محمد بن عربی تبّانی الجزائری می گوید:

مردم ابوبکر را از روی تحقیر، یار گوساله کنیه داده بودند. 7

{7- ابن ابی الحدید:}

مردان هَوازِن گفتند: ما با این ذوالخِلال8 (مراد ابوبکر است) بیعت نمی کنیم. 9

ابن ابی الحدید {در حاشیه این گزارش تاریخی} می گوید:

(بوبکر) روپوشی بافت فدک داشت که وقتی سوار (مرکب) می شد، آن را به بر می کرد و گاهی که فرود می آمد، برمی کند. این همان بود که هَوازِنیان، پس از رسول خدا {صل الله علیه و آۀه و سلم} بر او خرده می گرفتند. 10

{8-} احمد بن محمد بن عبد ربّه اندُلُسی:

کسانی که خود را از بیعت با ابوبکر دور داشتند، اینان بودند:

علی {علیه السلام}،عباس،زبیر،سعد بن عُباده.

علی {علیه السلام} و عباس در خانه فاطمه {سلام الله علیها} نشستند تا آنگاه بوبکر عمرِ خطّاب را به سوی ایشان روانه کرد؛ برای آنکه از خانه ی فاطمه بیرون شان آرد و بدو گفت: اگر نپذیرفتند، با آن ها بجنگ... . 11

{9- ایضاً، محمد بن جَریر طبری:}

محمد بن مسلم بن شِهاب زُهری گفت: تا 6 ما... نه علی با بوبکر بیعت کرد و نه هیچ یک از هاشمیان.12

{10- سُیوطی:}

عمر بن خطّاب گفت: بیعت با بوبکر کاری از دست بیرون رفته شد و خدا شرّ آن را بازداشت. 13

{11- ابن حَجَر مکّی و دیگران:}

نیز (عمر) افزود: ... هرکه باز چنین کرد بکُشیدش! 14

از این رو ادّعای هم داستانی (امّت) بر خلافت ابوبکر باطل است و بی ریشه. اگر به فرض، وقوع آن را درست بدانیم، آیا خلافتی که بر ستم و زور و تهدید به کشتن استوار شود، مشروع است؛ حال آنکه خداوند تعالی می فرماید: {لا إکراهَ فِي الدّینِ}15 ؟! هرگز!

به راستی، تا کی گمراه کنندگان به غفلت و تقلید از پیشینیان ادامه می دهند و چه هنگام خردِ خویش را به کار می گیرند و به هدایت باز می گردند؟!

اینک ... شما چه می گویید؟

________________________________________

1-       الصواعق المحرقة (1375): 12.

2-       تاریخ الاُمم و الملوک: 3/210.

3-       همان: 3/198.

4-       شرح نهج البلاغة: 2/19.

5-       تاریخ الاُمم و الملوک: 3/229.

6-       همان: 3/228.

7-       تحذیر العبقريِّ من محاضَرات الخضري: 2/140.

8-       [خِلال قطعه ای است که برای مهار کردن کرّه ی چهارپا بر دهانه او می نهند و ذوالخلال شاید دشنامی در ردیفِ افسار بسته، پوزه بنددار...]

9-       شرح نهج البلاغة: 2/17.

10-   همان: 2/42.

11-   العِقد الفرید (مصر،1403): 2/197 و 4/259 و (1407): 5/13.

12-   تاریخ الاُمم و الملوک:3/202.

13-   تاریخ الخلفاء: 56، سیوطی می گوید: خداوند حق را بر زبان عمر جاری کرد. تاریخ الخلفاء (بیروت): 112.

14-   الصواعق المحرقة: 21؛ المِلل و النِّحل (مصر، 1332): 13؛ شرح نهج البلاغة: 1/123.

15-   بقره(2): 256. در قبول دین، اکراهی نیست.

 ........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 






برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 مهر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم


ایمان دختر رسول خدا (ص)!


سنّی می گوید:

پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمود:
((هرکه بی بیعتی بر گردن، بمیرد... به مرگ جاهلیّت مرده است.)) (مَنْ ماتَ وَ لَیْسَ فی عُنُقِهِ بَیْعَةُ ماتَ میتَةَ جاهِلِیَّةٍ. الفجر الصادق في الردّ علی منکري التوسل و الکرامات و الخوارق: ٧.)
شیعی می گوید:
این حدیث گواه نادرستی خلافت ابوبکر بن ابی قحافه، نخستین خلیفه نزد سنّیان است. با باطل شدن خلافت او، خلافت جانشین منصوب وی، عمرِ خطاب نیز باطل خواهد شد و همچنین پس از او.... حال آنکه سنّیان بر درست بودن خلافت آن دو و عثمان بن عفّان اموی - گرچه رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم هیچ یک را تعیین نفرمود - هم داستان اند.
توضیح بطلان خلافت ابوبکر به استناد این حدیث:
شک نیست که حضرت زهرا علیها السلام دخت رسول الله صل الله علیه و آله و سلم به هنگام رحلت، بر خلیفه خشم داشت و پس از آنکه وی عمر بن خطاب را به خانه ی حضرتش روانه کرد تا به زور بیعت بگیرد، بدو فرمود:
((ابوبکر! چه زود بر خانواده ی رسول خدا یورش آوردید!... به خدای سوگند!  با عمر سخن نخواهم گفت تا خداوند را دیدار کنم.))  (یا أبابَکْرٍ ! ما أسْرَعَ ما أغَرْتُمْ عَلیٰ أهْلَ بَیْتِ رَسولِ اللهِ ! وَ اللهِ، لا أُکَلِّمُ عُمَرَ حَتّیٰ ألْقَى اللهَ. شرح نهج البلاغة: ١٩/٢؛ السقیفه و فدكُ: ٧٤.)
همچنین، به شکایت از آن دو، به رسول گرامی صل الله علیه و آله و سلم چنین خطاب کرد:
((پدرم، ای پیامبر خدا ! پس از تو، از زاده ی خطّاب و پور بوقُحافه چه ها کشیدیم...!)) (یا أبَتِ، یا رَسولَ اللهِ ! ماذا لَقینا بَعْدَکَ مِنِ ابْنِ الْخَطّابِ وَ ابْنِ أبي قُحافَةَ ! الإمامة و السیاسة (مصر، ١٣٨٨): ١٣/١؛ تاریخ الطبري: ١٩٨/٣؛ العقد الفرید: ٢٥٧/٢؛ تاریخ أبي الفِداء: ١٦٥/١؛ شرح نهج البلاغة: ١٩/٢.)
نیز به آن دو فرمود:
((خداوند و فرشتگان را گواه می گیرم که شما دو تن مرا به خشم آوردید و خرسندی ام نخواستید. آنگاه که پیامبر را ببینم، از شما هر دو، نزد حضرتش شکْوه خواهم برد.))  (فَإنّي أُشْهِدُ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ أنَّکُما أسْخَطْتُماني وَ ما أرْضَیْتُماني وَ لَئِنْ لَقیتُ النَّبيَّ لَأشْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. همان:١٤/١.)
ابن ابی الحدید می گوید:
من بر این باورم که درست آن است که آن حضرت، به هنگام وفات، بر ابوبکر و عمر خشم داشت و وصیّت فرمود که آن دو بر (پیکر) او نماز نگزارند... .(شرح نهج البلاغة: ٢٠/٢.)
اگر آن بانو بوبکر را در خور خلافت می دید، بر وی خشم نمی نمود و بدو و یاورش عمر نمی فرمود:((به خدا سوگند، من از شما دو تن، به رسول الله شکایت خواهم برد.)) و سفارش نمی کرد که بر او نماز نگزارد. اینها همه گواه آن است که آن حضرت خلافت او را نپذیرفته بود. پس هرکه خلافت وی را می پذیرد و این روایت (از طریق) سنّی را درست می داند که: اگر کسی هنگام مرگ، بیعتی (از پیشوایی) به گردن نداشته باشد. چونان جاهلیّت مرده است، باید بگوید که حضرت فاطمه سلام الله علیها به مرگ جاهلی از دنیا رفته است !! حال آنکه هیچ مسلمانی چنین نمی گوید؛ چه این ادّعا بی گمان... کفر است.
خداوند متعال فرموده است: آن ها که ایمان آوردند و فرزندانشان باورمندانه بدانان پیوستند، این فرزند ها را به ایشان خواهیم پیوست. ( {وَ الَّذینَ اٰمَنوا وَ اتَّبَعَتهُم ذُرّیَّتُهُم بِإیمانٍ ألْحَقنا بِهِم ذُرّیَّتَهُم...} طور (٥٢): ٢١.)
تردیدی نیست که حضرت زهرا سلام الله علیها دخت پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم پیشاپیش اینان است و خداوند او را به پدر بزرگوارش رسانده است که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بدو فرمود:
((تو در خاندان من، پیش از همه، به من می رسی.)) (إنَّکِ أوَّلُ أهْلِ بَیْتِی لُحوقاً بی. مسند احمد: ٢٨٢/٦.)
دیگر آنکه آن بانو از اهل بیت به شمار است که آیه تطهیر در شأن ایشان فرود آمد: خداوند اراده کرده است که پلیدی را از شما خاندان دور کند و نیک پاکیزه تان سازد. ( {... إنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً} احزاب (٣٣): ٣٣.)
و هم بی شک از دسته که مهرورزی با ایشان بر مسلمانان واجب آمد که فرمود: بگو: من بر این (رنج نبوّت و هدایت)، از شما پاداشی نمی خواهم، جز آنکه با خویشان (من) مهر بورزید. ( {... قُل لا أسألُکُم عَلَیْهِ أجراً إلّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُربیٰ...} شوریٰ (٤٢): ٢٣.)
و هم درباره اوست که رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرمود:
((فاطمه بخشی از خود من است؛ هر آنچه او را بیازارد، مرا آزرده است.))  (إنَّما فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّي؛ یُؤْذیني ما اٰذاها. صحیح مسلم: ٣٣٩/٢؛ مسند احمد: ٥/٤؛ صحیح مسلم: ١٤١/٧؛ سنن ترمذی: ٣٦٠/٥: المستدرك: ١٥٩/٣؛ فتح الباري: ٢٨٧/٩؛ السنن الکبری: ١٤٧/٥؛ خصائص أمیرالمؤمنین: ١٢١؛ المعجم الکبیر: ٤٠٥/٢٢؛ کنز العمال: ١٠٧/١٢.)
خدای تعالی نیز فرموده است: آنان که خداوند و رسولش را آزار می دهند، در دنیا و آخرت، خدا آن ها را از رحمت خود دور می دارد و کیفری خوارکننده برایشان فراهم کرده است. آنان که مردان و زنان با ایمان را - بی آنکه کار (بد)ی کرده باشند - می آزارند، بار تهمت و گناه بزرگی (بر دوش) برداشته اند ! (إنَّ الَّذینَ یُؤْذونَ اللهَ وَ رَسولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِي الدُّنیا وَ الْاٰخِرَةِ، وَ أعَدَّ لَهُم عَذاباً مُهیناً. وَ الَّذینَ یُؤْذونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بَغَیْرِ مَا اکْتَسَبوا فَقَدِ احْتَمَلوا بُهتاناً وَ إثماً مُبیناً.} احزاب (٣٣): ٥٨و ٥٧)
اینک ... شما چه می گویید؟
........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 مهر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم


عصمت جانشینان


شیعی می گوید:

شرط است که امام و جانشین رسول الله صل الله علیه و آله و سلم به ویژگی عصمت امتیاز داشته باشد. این صفت حالتی درونی است که دارای آن (یعنی معصوم) را از گناهان، حتّی گناهان کوچک، باز می دارد و از هر کاستی و عیبی... تا شایسته قائم مقامی پیغمبر خدا صل الله علیه و آله و سلم باشد که از هر گناه، مصون و از هر کاستی و عیب، پاک است.
اگر چنین نباشد و به هنگام تصدّی، از او ناشایست و ناسزا سر زند، بر مسلمانان بایسته است که او را بازدارند و این فرو کاستن ارزش اوست در دیدِ مردمان و کم شدن مقدار وی.
بنابراین، از نظر ما، عصمت در خلیفه و پیشوای جانشین حضرت رسول الله صل الله علیه و آله و سلم شرط است.
همچنین، باید که خلیفه از دودمان علوی باشد؛ چرا که نبیّ اکرم صل الله علیه و آله و سلم خلافت را در امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام و دو فرزندان آن حضرت منحصر داشت و فرمود:
((جانشینان و اوصیای من و حجّت های خداوند بر خلق، پس از من، ١٢تن اند. نخستینشان برادر من است و آخرینشان فرزندم.))
پرسیدند: یا رسول الله! برادر شما کیست؟
فرمود:((علیّ بن ابی طالب.))
گفتند: فرزندانتان که؟
پاسخ داد: ((مهدی؛ همو که زمین را از برابری و داد پر می کند؛ چنانکه از بیداد و ستم لبریز شده باشد.)) (ر.ک همین کتاب: ٢٠ پاورقی ١.(بخش اولی الامر کیانند).
سنّی می گوید:
شرط نیست که امام و جانشین [رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم] معصوم و علوی تبار باشد. (الفجر الصادق: ٥.)
احسان [الهی] ظهیر پاکستانی:
آن ها (شیعیان) از نخستین امامشان علیّ بن ابی طالب [علیه السلام] - که می گویند: معصوم است (!) روایت کرده اند... .(الشیعةُ و السُّنَّة (دار الطیْبه - ریاض، چاپ سوم): ١٥٧.)
اینک ... شما چه می گویید؟
........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 مهر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم


صِدّیق و فاروق


سنّی می گوید:

تردیدی نیست که اوّلین صدّیق (=بسیار راست گو و راست کردار) و سرور صدّیقان ابوبکر (رض) است. (این سخن فخرالدین رازی است) (مفاتیح الغیب(دارالفکر - بیروت، ١٤٠١)١:٢٦٣.) و فاروق (=جداکننده حقّ و باطل) عمر.
محمّد بن شِهاب زُهْری گفته است:
به ما چنین رسیده است که نخست، اهل کتاب به عمر، فاروق لقب دادند و مسلمانان این را از سخن آن ها نقل می کردند. چیزی به ما نرسیده است که رسول خدا [صل الله علیه و آله و سلم] با این مخالفت فرموده باشد. (تاریخ المدینة المنوّرة: ٦٦٢/٢[این عنوان بعد ها برای وی بکار رفت و در عصر نبوی، کاربردی نداشت تا موافقت یا مخالفتی در پی داشته باشد.] )
شیعی می گوید:
پیشوای ما حضرت علیّ بن ابی طالب، امیرالمؤمنین علیه السلام صدّیق اکبر و فاروق جداگر حقّ از باطل است و در میان اصحاب رسول الله صل الله علیه و آله و سلم، جز او کسی نیست که بتوان وی را با این وصف خواند. پیامبر صل الله علیه و آله و سلم درباره او فرمود:
((این (علي) آن صدّیق برتر و فاروق این امّت است.)) (إنَّ هٰذا هُوَ الصِّدِّیقُ الْأکْبَرُ وَ فاروقُ هذِهِ الْأُمَّةِ. مناقب سیدنا علي [علیه السلام]: ٢٠؛ مجمع الزوائد: ١٠٢/٩؛ المعجم الکبیر: ٢٦٩/٦؛ الاستیعاب: ١٧٤٤/٤؛ کنزالعمال: ٦١٦/١١؛ فیض القدیر: ٤٧٢/٤؛ تاریخ مدینة دمشق: ٤١/٤٢؛ أُسد الغابة: ٢٨٧/٥؛ میزان الاعتدال: ٣/٢؛ الإصابة: ٢٩٤/٧؛ لسان المیزان: ٤١٤/٢؛ السیرة الحلبیة: ٩٤/٢؛ ینابیع المودة: ٢٤٤/١.)
نیز رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به حضرتش فرمود:
((تو آن صدّیق اکبر و آن فاروقی که درست و نادرست را از هم جدا می سازد و تویی سالار دین.)) (أنْتَ الصِّدِّیقُ الْأکْبَرُ، وَ أنْتَ الْفاروقُ الَّذي یُفَرِّقُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ، وَ أنْتَ یَعْسوبُ الدِّینِ. ذخائر العقبی: ٥٦؛  مناقب سیدنا علي [علیه السلام]: ٢٨.)
همچنین فرمود:
صدّیقان سه تن اند:
-حبیب نجّار، مؤمن آل یاسین که گفت: ... ای کسان من ! از فرستادگان پیروی کنید. ( {یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلینَ} یٰس (٣٦): ٢٠.)
-حزقیل، مؤمن آل فرعون که گفت: ... آیا مردی را که می گوید: خداوندگارِ من الله است، می کُشید؟! ( {... أ تَقْتُلونَ رَجُلاً أن یَقولَ: رَبِّيَ اللهُ ؟!...} غافر (٤٠): ٢٨.)
علیّ بن ابی طالب.
او برترینِ ایشان است ))(ذخائر العقبی: ٥٦؛ الجامع الصغیر: ١١٥/٢؛ الصواعق المحرقة: ٧٤؛ فیض القدیر: ٣١٣/٤؛ کفایة الطالب: ٤٧؛ کنزالعمال: ٦٠١/١١؛ منتخب کنزالعمال: ٣١/٥؛ شرح نهج البلاغة: ١٧٢/٩؛ شواهد التنزیل: ٣٠٤/٢؛ التفسیر الکبیر: ٥٧/٢٧؛ الدر المنثور: ٢٦٢/٥؛ تفسیر الآلوسی: ١٤٥/١٦؛ تاریخ مدینة دمشق: ٤٣٤٢؛ ینابیع المودة: ٣٧٣/١.)
اینک ... شما چه می گویید؟
........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 مهر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم


مقام جانشین رسول الله(ص)


سنّی می گوید:
درست آن است که برترین خلق خدا، پس از انبیا، بوبکر صدّیق است!  
این سخن عبدالرحمان صفوری است در کتابش: مختصر المحاسنِ المجتمعةِ في فضائل الخلفاء الأربعة.
شیعی می گوید:
درست آن است که برترین خلق خداوند، پس از سرور فرستادگان و پیامبران صل الله علیه و آله و سلم، امام علیّ بن ابی طالب، امیرمؤمنان علیه السلام پسر عمّ رسول و همسر دخت پاکیزه اش زهرای بتول، بانوی بانوان جهان و پدر دو نواده ی پیامبر خدای، دو سالار جوان بهشتی، امام حسن و امام حسین علیهما السلام.
این برتری از آن رو است که همه ی فضیلت های انسانی و کمالات بشری، همانند علم و زهد و پرهیز و پارسایی و شجاعت و بخشندگی و دهش و دادگری و دیگر صفات بلندی.... ، در اوست و هیچ کدام از این ها در ابوبکر نیست. هرکه این کتاب را بررسی کند، به این نتیجه می رسد.
از این گذشته،
*آن حضرت از ((اهل بیت)) است؛ همانا که آیه تطهیر درباره اشان فرود آمد: خداوند اراده کرده است که پلیدی را از شما خانواده دور بدارد و پاک و پاکیزه تان سازد. ( {... إنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.} احزاب (٣٣): ٣٣.)
*نیز از آن گروه است که خداوند دوستی ورزیدن با ایشان را بر مسلمانان واجب فرموده است: بگو: من بر این (رسالت)، از شما مزدی نمی خواهم؛ جز مهرورزی با خویشان (و نزدیکانم). ( {... قُل: لا أسألُکُم عَلَیْهِ أجراً إلّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُربیٰ...} شوریٰ (٤٢): ٢٣.)
نیز آنکه رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بدو و همسر و دو فرزندش، حسنین علیهما السلام، با مسیحیان سرزمین نَجران مباهله کرد و [خداوند متعال به پیامبرش] فرمود: به هرکه - پس از این آگاهی به تو رسیده است - با تو احتجاج کند، بگو: بیایید ما و شما، فرزندان و زنان و جان های خویش را بخوانیم و آنگاه، به درگاه خدا زاری کنیم و دور باد حق را بر دروغگویان بخواهیم. ( {فَمَن حاجَّکَ فیهِ مِن بَعدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ: تَعالَوا نَدعُ أبناءَنا وَ أبناءَکُم وَ نِساءَنا و نِساءَکُم وَ أنفُسَنا وَ أنفُسَکُم، ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجعَل لَعنَةَ اللهِ عَلَی الْکاذِبینَ.} آل عمران (٣): ٦١.)
می بینیم که خداوند او را هم سنگ جان فرستاده ی خویش، برترینِ همه آفریدگانِ خوانده است و این امتیاز بر همه خلایق او را بس است.
*همچنین، آن حضرت در دل کعبه ی مقدس، در خانه ی محترم حق، قبله گاه مسلمانان زاده شد و پیش از او و پس از وی، هیچ کس در آنجا زاده نشده است.
*نیز از خردسالی تا گذراندن سنّ تکلیف، در سرای وحی و نبوّت بالید و آداب بزرگی از رسول حق آموخت و خوی بلند و سترگ حضرتش را فرا گرفت و لحظه ای از زندگانی، هرگز بتی نپرستید و در برابر تندیسی سجده نکرد. این است که به هنگام یادکرد نامش، کَرَّمَ اللهُ وَجْهَه می گویند؛ یعنی خداوند رویش را گرامی تر از آن داشت که پیش روی بتی سجده آرد.
در برابر اینها، بوبکر در خانه ای زاده شد که همه در آن، بت می پرستیدند. او در دست بت پرستان رشد کرد و در دامان فرزندان شرک و جاهلیت بالید تا به جوانی و بزرگ سالی رسید.
*رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم دخت خویش، بانوی بانوان هستی، فاطمه زهرا سلام الله علیها را به همسری آن حضرت در آورد که پیش تر خواستگاری بوبکر را رد کرده و آن را نپذیرفته بود. (الصواعق المحرقة: ٩٧، به نقل از ابوداود سجستانی، یکی از ٦پدیدآرنده ی صحاح ستّه عامّه؛ الأُصول من أحادیث الرسول: ٤٧٤/٩؛ شرح نهج البلاغة: ٢٦١/٣؛ محاضرات الأُدباء: ٢١٢/٢؛ أُسد الغابة: ٣٨٦/١.)
*پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم یک بار در مکّه و بار دیگر در مدینه، میان یاران خود [دو به دو] پیمان برادری منعقد فرمود و در هر بار [با اختصاص آن امام به خود] به حضرتش فرمود:
((تو در دنیا و آخرت، برادر منی.)) (أنْتَ أخي فِي الدُّنیا وَ الْاٰخِرَةِ. المستدرک علی الصحیحیْن: ١٤/٣؛ تلخیص المستدرک: ١٤/٣؛ کنزالعمال: ١٤٤/١٣؛ تاریخ مدینة دمشق: ١١٩/١٠؛ مجمع الزوائد: ١١٢/٩؛ مسند الشامییِّن: ٣١٥/٤؛ المعجم الکبیر: ١٢٧/٨.)
ما شیعیان با این امتیازات و ویژگی های امیرمؤمنان علیه السلام نسبت به دیگر مسلمانان است که آن حضرت را پس از پسر عمّش، رسول الله صل الله علیه و آله و سلم... بی تردید، برترینِ مردمان می شناسیم.
اینک ... شما چه می گویید؟
........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 مهر 1393 توسط گمنام
بسم الله الرحمن الرحیم


ادب اصحاب


سنّی می گوید:

صحابه با رسول خدا (ص) ادب نگاه می داشتند و آن حضرت و سخنان روایت شده ی حضرتش را بزرگ می شمردند. ابوالحسن سُبْکی گوید:
اگر احادیث صحیحی را که در آن، بزرگ داشت صحابه نسبت به حضرت رسالت و ادب ایشان را به آستان آن پیامبر خدا جمع کنیم، چندین کتاب خواهد شد. (التوسّل بالنبیّ و بالصالحین (اسلامبول، ١٩٨٦[م]): ١٤.)
شیعی می گوید:
کاش سُبْکی برای اثبات این ادّعای توخالی، از آن همه حدیثِ گویای تعظیم اصحاب نسبت به ساحت پیامبر اکرم (ص) و روایات حضرتش و ادب ورزی ایشان به آستانش، یکی را به نمونه می آورد... امّا هرگز و هرگز! کجا می تواند؟!
گزارش های کتاب های غیر شیعی از رفتار اصحاب با پیامبر عظیم الشأن (ص) خلاف این ادّعا را نشان می دهد و آشکارا عدم رعایت ادب را در رفتار با آن حضرت و پس از او، با خاندانش می نمایاند؛ رفتاری که از مسلمان باورمند راستین به پیامبری آن حضرت، فرض نمی شود؛ ولی شیوه حکیمانه و خوی والا و بزرگوارانه ی آن حضرت از بیان واقعیت آن ها جلوگیری می کرد.
نمونه ای از گزارش های رفتاری بزرگان سنّی را - که در کتاب های ایشان آمده و ثبت شده است - برای خواننده روشن بین می آوریم تا این یاد کرد زنده بماند و بزرگداشت انجام شده باشد!
امید است خواننده در اینها نیک بنگرد تا واقعیّت آشکارا بر او پدیدار گردد. در اینجا، تنها برخی گزارش ها آورده می شود و برای هدف ما کافی است.
ابوحامد بن مرزوق:
در حدیث صحیح آمده است که آن حضرت (به ابوبکر) فرمود:
((ابابکر ! چرا به به فرمان من نکردی و نماندی؟!!)) (ما مَنَعَکَ - یا أبابَکْرٍ - أنْ تَثْبُتَ إذْ أمَرْتُکَ؟! التوسّل بالنبیِّ و بالصالحین: ١١٢؛ کتاب الأُمِّ للشافعى: ١٨٢/١؛ الموطّأ: ١٦٤/١؛ نیل الأوطار: ١٨١/٢؛ مسند أحمد: ٣٣١/٥؛ صحیح البخاری: ١٦٧/١؛ صحیح مسلم: ٢٥/٢؛ سنن أبي داود: ٢١٣/١؛ السنن الکبری: ٢٤٦/٢؛ المعجم الکبیر: ١٢٠/٦.)
ما از سُبْکی می پرسیم:
اگر ابوبکر به دستور رسول خدا (ص) پایداری کرده و با فرار از میدان جنگ، نافرمانی آن حضرت نکرده بود، آیا این سخن نبوی معنی داشت؟
آیا آقای سُبْکی می تواند این مخالفت و نافرمانی را احترام ورزی پشیوای خود نسبت به پیغمبر خدا (ص) بداند؟!
*ابن عبد ربّه اندلسی (که هوادار ابوبکر است):
بوبکر، عمر بن خطّاب را (به سوی بیعت نکردگان، از جمله علیّ بن ابی طالب علیه السلام) روانه کرد تا گروه (بیعت ناکرده) را از خانه ی فاطمه [سلام الله علیها] بیرون کشند و بدو گفت: اگر نپذیرفتند، با ایشان بجنگ [!!]
عمر با شعله ای آتش آمد تا خانه و اهل خانه را بسوزاند. فاطمه [علیها السلام] جلو رفت و بر او بانگ زد: ((پسر خطّاب ! آیا آمده ای که خانه ی ما را به آتش کشی؟!!)) (یَابْنَ الْخَطّابِ ! أ جِئْتَ لِتُحْرِقَ دارَنا؟)گفت: آری... مگر آنکه با مردمان هم سو شوید [!!] (العِقد الفرید (١٤٠٣): ١٩٧/٢و ٢٥٩/٤و (١٤٠٧): ١٣/٥؛ الملل و النحل: ٥٦/١؛ الإمامة و السیاسة: ١٩/١؛ تاریخ أبي الفداء: ١٥٦/١؛ أعلام النساء: ١٢٠٧/٣؛ المختصر في أخبار البشر: ١٥٦/١؛ شرح نهج البلاغة: ١٣٤/٢.)
هم سو شدن با امت یعنی پذیرفتن جانشینی ابوبکر از رسول خدا (ص) و بیعت با وی.
*عمر بن شَبّه ی نُمیْر:
عمر همراه مردانی از اهل مدینه و اندکی از مهاجران، به خانه فاطمه [علیها السلام]،آمد و چنین گفت: سوگند به آنکه جان من در دست اوست، اگر بیرون نشوید، شما را با خانه می سوزانم [!!] (شرح نهج البلاغة:١٩/٢.)
از سبکی می پرسیم:
آیا این ستم بر خاندان نبوی، تعظیم عمر از آن حضرت است؟
آیا پیامبر خدا (ص) نفرمود: ((فاطمه پاره ی تن من است؛ هرچه او را بیازارد، مرا آزرده است؟!)) (إنَّما فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّي، یُؤْذیني ما اٰذاها. صحیح مسلم: ٣٣٩/٢؛ مسند احمد: ٥/٤؛ سنن ترمذی: ٣٦٠/٥؛ المستدرک: ١٥٩/٣؛ فتح الباري: ٢٨٧/٩؛ السنن الکبری: ١٤٧/٥؛ المعجم الکبیر: ٤٠٥/٢٢؛ کنزالعمال: ١٠٧/١٢؛ الإصابة: ٣٦٥/٨.)
می دانیم که خداوند متعال می فرماید: آنان که فرستاده ی خدا را می آزارند، کیفری دردناک خواهند داشت. ( {... وَ الَّذینَ یُؤْذونَ رَسولَ اللهِ لَهُم عَذابٌ ألیمٌ} توبه (٩): ٦١.)
*ابراهیم بن سیّار نَظّام:
عمر در روز بیعت (گرفتن برای ابوبکر) چنان بر پهلوی فاطمه ی زهرا [سلام الله علیها] زد که محسن را سقط کرد. (الوافي بالوفیات: ١٧/٦؛ الملل والنحل: ٥٧/١.)
جناب سبکی! آیا این هم نوعی احترام پیشوایان شما به رسول الله (ص) و یادگار های آن حضرت است؟!
*بخاری این گزارش را از عایشه دختر ابوبکر می آورد:
فاطمه دخت رسول خدا (ص) کسی نزد بوبکر (رض) فرستاد و سهم ارث خود را از آنچه خداوند به پیامبر خویش داده بود و نیز صدقات آن حضرت را در مدینه و فدک را و مانده ی خمس خیبر را درخواست کرد. ابوبکر پاسخ داد: پیغمبر گفته است: ما پیامبران ارث نمی گذاریم؛ آنچه می نهیم صدقه است. (صحیح بخاری (مصر، با حاشیه سندی): ٣٠١/٢و ٥٥/٣؛ صحیح مسلم: ١٥٣/٥؛ مسند احمد: ٩/١؛ سنن أبي داود: ٢٣/٢؛ سنن نَسایی: ١٣٢/٧؛ السقیفه و فدک: ١٠٧؛ السنن الکبری: ٣٠٠/٦.) وی با این پاسخ، هم آن حضرت را و هم رسول الله (ص) را تکذیب کرد؛ حال آنکه قرآن کریم در بیش از یک آیه، سخن او را تکذیب می کند؛ زیرا می فرماید: سفارش خداوند در ارث شما برای فرزندانتان این است که پسران دو بهره دارند و دختران یک بهره. ( {یُوصیکُمُ اللهُ في أوْلادِکُم لِذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأنْثَیَیْنِ...} نساء (٤): ١١.) و نیز: سلیمان از داوود ارث برد. ( {وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ...} نمل (٢٧): ١٦.)
این دو آیه به روشنی گویای میراث بری پیامبرزادگان و دیگر انسان ها است. آیا هیچ مسلمانی می پذیرد که رسول الله (ص) با کتاب خداوند متعال مخالفت ورزد؟! حاشا!
فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز دخت رسول خدا است و از خاندان پیامبری؛ همانا که آیتِ تطهیر درباره شان فرود آمد: به راستی که خداوند می خواهد هرگونه پلیدی را از شما خاندان دور کند و پاک و پاکیزه تان دارد. ( {... إنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً } احزاب (٣٣): ٣٣.)
نویسنده ی معاصر مصری، استاد خالد محمّد خالد می گوید:
هنوز بانو فاطمه - که خدای از او خشنود باد - پاسخ بوبکر را به خواسته ی خود کاملاً نشنیده بود که چهره اش را اندوه و درد فرا گرفت. (و جاءَ ابوبکر (مصر): ١٣٥.)
این همان بانوست که فرستاده ی خدا (ص) درباره اش فرمود:
((فاطمه از من است، هرکه بیازاردش، مرا آزرده و آنکه به خشم اش آرد، مرا خشمگین کرده است.)) (فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّي، فَمَن أَغْضَبَها أغْضَبَني وَ مَنْ اٰذاها فَقَدْ اٰذاني. الجامع الصغیر: ٦٠٩/٢؛ دُرر المسطین:١٧٦؛ مسند أحمد: ٥/٤؛ صحیح بخاری: ٢١٠/٤؛ صحیح مسلم: ١٤١/٧؛ سنن ترمذی: ٣٦٠/٥؛ المستدرک: ١٥٩/٣؛ السنن الکبری:٢٠١/١٠؛ مجمع الزوائد: ٢٥٥/٤؛ فتح الباري: ٦٣/٧؛ المعجم الکبیر: ٤٠٤/٢٢؛ شرح نهج البلاغة: ٢٧٣/١٦.)
سیوطی با حذف جمله ی ((هر که بیازاردش، مرا آزرده است))، این حدیث را صحیح دانسته است.
آن حضرت همچنین فرمود:
((خشنودی فاطمه از خشنودی من است و خشم وی از خشم من. هرکه دخترم زهرا را دوست بدارد، مرا دوست داشته و آنکه او را خرسند کند، مرا خرسند کرده و کسی که به خشم اش آرد، مرا خشمگین کرده است.)) (رِضا فاطِمَةَ مِنْ رِضايَ وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطي؛ فَمَن أحَبَّ فاطِمَةَ اِبْنَتي فَقَدْ أحَبَّني، وَ مَنْ أرْضیٰ فاطِمَةَ فَقَدْ أرْضاني، وَ مَنْ أسْخَطَ فاطِمَةَ فَقَدْ أسْخَطَني. الإمامة و السیاسة (مصر، ١٣٨٨): ١٣/١؛ مجله ی مصری منبرالاسلام، ش ٧(سال، ١٣٨٨).
استاد شرف الدین احمد الشهاوی می نویسد:
هنوز فاطمه [سلام الله علیها] از غم پدر به در نیامده بود که با اندوه داستان ارث شرعی خود رو به رو شد... وی با حادثه ی ناگوار سومی نیز درگیر شد: محروم شدن شوهرش از حقّ خلافت. او می بایست این دو حق را با هم از خلیفه ی اول مطالبه می کرد.
سرور ما ابوبکر بدو گفت: درباره ی موضوع ارث شما از رسول الله، من خود از حضرت شنیدم که فرمود: ما پیامبران ارث نمی گذاریم؛ آنچه می نهیم صدقه است.
حضرت زهرا [سلام الله علیها] بر این حق (از دست رفته) می گریست و از برخورد خلیفه ی اول و مسلمانان با خود، غم و درد احساس می کرد. پس از رحلت پدر به جوار الهی، چنین بود تا مرگ او را در بر گرفت و اجلش رسید. ٦ماه از جدایی پدر نگذشته بود که به رسول خدا [صل الله علیه و آله و سلم] پیوست. (الْبَطَلَةُ المجاهدةُ السیِّدةُ زینب بنتُ الإمام علیٍّ کرَم الله وجهه (مصر):٣٧.)
ابوحامد غزالی شافعی نوشته است:
پیامبر خدا (ص) پیش از رحلت فرمود: ((دوات و برگی بیاورید تا (با نوشتن سفارشی) اشکال کار (اداره جامعه) را از شما دور و شایسته (ی خلافت) را پس از خود معرفی کنم.))
عمر گفت: او را رها کنید؛ پریشان می گوید!! (إیتونی بِداوَةٍ وَ بیاضٍ لِأُزیلَ عَنْکُمْ إشْکالَ الْأمْرِ وَ أذْکُرُ لَکُمْ مَنِ الْمُسْتَحَقُّ لَها (الْخِلافَةِ) بَعْدي. قالَ عُمَرُ: دَعوا الرَّجُلَ فَإنَّهُ یَهْجُرُ ! سرُّ العالمین (مصر)، مقاله ی چهارم؛ صحیح بخاری: ١٢٧/٥؛ مسند احمد: ٣٥٥/١؛ صحیح مسلم: ٧٥/٥؛ السنن الکبری: ٤٣٥/٣؛ الکامل في التاریخ: ٣٣٠/٢؛ طبقات ابن سعد: ٣٧/٢؛ شرح نهج البلاغة: ٥٥/٢؛ الملل والنحل: ٢٩/١؛ المعجم الکبیر: ٤٤٥/١١.)
باید گفت: این است - جناب سُبْکی - ادب و بزرگ داشت پیشوای شما نسبت به رسول گرامی خدا (ص) ! کسی را که خدای اش {ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ؛ إن هُوَ إلّا وَحیٌ یوحیٰ} (نجم (٥٣): ٤ و ٣. و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید. آنچه می گوید چیزی جز وحی ای که بر او نازل شده، نیست.)  می خوانَد، پریشان گو دانستن؟!!
عائذ بن ربیعه گوید:
[...] شُریْح بن حارث [نُمیْری] در خاندان خود، کارگزار رسول خدا و ابوبکر بود. وقتی عمر خلیفه شد، حکم پیامبر (ص) را آورد (و به خلیفه ارائه کرد). عمر آن را گرفت و (به خشم) زیر پا افکند و گفت: [نه...] وی شاهی بیش نبود که رفت. ( تاریخ المدینة المنوّرة: ٥٩٦/٢. [اگر فعل آخر را انصرِفْ بخوانیم، می شود: برو!] ) [یعنی روزگار آن حضرت گذشت و اکنون من ام که فرمان می رانم] !!! جناب سبکی ! آیا این بی حرمتی به فرمان نبوی و اهانت به نامه ی حضرت پیغمبر (ص) بزرگ داشتن آن حضرت و آثار اوست؟! از فریب و گمراهی دست بردارید که خداوند در روز رستاخیز، از کار و گفتارتان بازخواست خواهد کرد. مگر نه خود پذیرفته اید:
کسی که جایگاه بایسته ی رسول (ص) را فرو بشمارد کافر است؟ (التوسل بالنبیِّ و بالصالحین: ١٢٥.)
با این اعتراف، درباره خلیفه ای که مقام رسالت را چنین فرو خواسته است، چه باید گفت:
حسن [بصری؟] گفت:
عبدالله بن اُبیّ از پیامبر (ص) خواست پیراهن خود را بدو ببخشند تا پدر خود را در آن کفن کند. عمر (رض) به آن حضرت گفت: یا رسول الله، پیراهن خود را به این منافق می دهی تا آن را کفن سازد؟!!
فرمود:((ای وای...! پسر خطاب! چه می شود با پیراهنم، بنی النجّار را با خود مهربان کنم؟!)) (... وَیْحَکَ یَابْنَ الْخَطّابِ وَ ما عَلَیَّ أنْ أتَألَّفَ بَنِي النَّجّارِ بِقَمیصي؟ تاریخ المدینة المنوّرة: ٣٧٠/١.) عبدالله بن عمر گفت:
وقتی عبدالله (بن اُبّی) مرد، پسرش عبدالله بن عبدالله نزد پیغمبر (ص) آمد و از آن حضرت خواست پیراهن خویش را برای کفن پدرش بدو ببخشد. آن حضرت آن را بدو داد. آن گاه خواست بر پیکر او نماز گزارد. پیامبر (ص) برخاست تا نماز بگزارد.
عمر از جا پرید و دامن لباس آن حضرت را گرفت که: یا رسول الله ! بر او نماز می گذاری و خدا از نماز بر او بازت داشته است ؟!! (صحیح بخاری: ١٣٧/٣؛ صحیح مسلم: ١١٦/٧؛ السنن الکبری: ٤٠٢/٣؛ فتح الباری: ٢٥٢/٨؛ المعجم الکبیر: ٣٤٧/١١؛ تفسیر القرطبي: ٢١٨/٨؛ الدرُّ المنثور: ٢٦٦/٣.)
ابن شَبّه آورده است:
[...] آن گاه [رسول خدا (ص)] برخاست تا بر او نماز بگزارد.
عمر (رض) دست آن حضرت را گرفت و اعتراض کرد: آیا بر او - که منافق بود - نماز می گزاری و خداوند تو را نهی کرده است ؟!!!... (تاریخ المدینة المنوره: ٣٧٣/١.)
مفهوم این اعتراض آن است که چگونه با نماز بر او، با خداوند مخالفت و او را نافرمانی می کنی؟!!
*ناصر بن سلیمان العمر نوشته است:
وقتی عمر از تصمیم پیامبر (ص) بر پیمان صلح حُدیبیّه آگاه شد - که تنها نوشتن پیمان نامه مانده بود - سخت به خشم آمد. او به سوی آن حضرت شتافت و گفت: یا رسول الله! مگر ما مسلمان نیستیم و ایشان مشرک؟
فرمود: ((چرا.))
گفت: پس چرا در دین داری امان خواری نشان دهیم؟
فرمود: ((من بنده ی خدا و فرستاده اویم و هرگز با فرمان حق مخالفت نمی کنم. او مرا وا نمی نهد.)) (... أنَا عَبْدُ اللهِ وَ رَسولُهُ، لَنْ أُخالِفَ أمْرَهُ وَ لَنْ یُضَیِّعَني. حقیقة الانتصار (ریاض، دارالوطن، ١٤١٢): ٩٢؛ مسند احمد: ٣٢٥/٤؛ زاد المسیر: ١٦٢/٧؛ تفسیر ابن کثیر: ٢١١/٤؛ تاریخ طبری: ٢٨٠/٢؛ السیره: ٧٨٢/٣؛ سیره حلبی: ٧٠٦/٢.)
اعتراض او این بود که چگونه با انعقاد صلح میان مسلمانان و مشرکان، تو - که فرستاده ی خدایی - دین را خوار می سازی؟! پاسخ آن حضرت گویای آن بود که هرچه کردم، به فرمان خداوند بوده و من هرگز او را نافرمانی نخواهم کرد.
*مسلم [بن حجّاج نیشابوری] به نقل از ابونُجید عمران بن حُصین خُزاعی:
زنی از تیره ی جُهیْنه - که از نا مشروع باردار بود - نزد پیامبر خدا (ص) آمد و گفت: یا رسول الله! حدّی (از حدود الهی) را شکسته ام؛ [کیفر قانونی] آن را بر من جاری فرما.
آن حضرت (مقدمات کار را) فرا خواند. زن، خود را به لباس خویش پوشاند و به فرمان پیغمبر، سنگسار شد. آن گاه حضرتش بر (پیکر) او نماز گزارد.
عمر پرسید: یا رسول الله! بر او نماز می خوانی؛ با این که دامن آلوده است؟!! (المستطرف: ٢٨٩/٢؛ مسند احمد: ٤٣٥/٤؛ سنن دارمی: ١٨٠/٢؛ صحیح مسلم: ١٢١/٥؛ صحیح ابن حبّان: ٢٥١/١٠؛ المعجم الکبیر: ١٩٨/١٨؛ التمهید: ١٣٠/٢٤؛ إرواء الغلیل: ٣٦٦/٧.)
عمر بر آن است که بر پیکر زن آلوده دامان - گرچه مسلمان است - نباید نماز گزارد ! از این رو ، به نماز آن حضرت بر وی اعتراض می کند!
*پیرمردی بصری از یحیی بن أکثم پرسید: به پیرویِ که، ازدواج موقّت کردی؟
گفت: عمر بن خطّاب (رض) !
گفت: چگونه؟ عمر که از سر سخت ترینْ مخالفان آن بود!
[قاضی] گفت: آری؛ در حدیث صحیح است که او بر فراز منبر شد و گفت: ای مردم! دو متعه را خداوند و پیامبرش حلال کرده اند و من آن را بر شما حرام اعلام می کنم و (به جا آرنده را) کیفر می کنم!
گواهی او را پذیرفتیم؛ امّا تحریمش را نه. (إسلامٌ بلا مذاهب (چاپ پنجم): ٢٠٠.)
*احمد زیْنی دَحْلان، مفتی شافعیان در مکّه می نویسید:
مردی نزد پیامبر خدا [صل الله علیه و آله و سلم] آمد و درخواست کمک کرد. فرمود: چیزی ندارم؛ امّا به حساب من، برو خرید کن. هرگاه مالی رسید، وامم را خواهم پرداخت.
عمر گفت: خداوند بیش از توان، چیزی از تو نخواسته است! رسول اکرم (ص) از این سخن ناخرسند شد. (الفتوحات الإسلامیّة (مطبعة مصطفی محمد، مصر، ١٣٥٤): ٣٥٤/٢؛ الشمائل المحمّدیة الترمذی: ١٩١؛ فیض القدیرللمناوی: ٢١٨/٥؛ تفسیر القرطبي: ٢٥٢/١؛ البدایة و النهایة: ٦٣/٦.)
از آقای سُبْکی می پرسیم: آیا این سخن پیشوای شما، ادب ورزیدن با رسول خدا (ص) است ؟! چنان بد سخن گفتن که آزردن آن حضرت را سبب شود؟! آیا پیامبر گرامی (ص) نمی دانست که خداوند از او چنین نخواسته است و مرد را وعده فرمود؛ امّا عمر این را می دانست و وظیفه خویش دید که خطای آن حضرت [!!!] را گوشزد کند؟!
* محبّ الدین خطیب در ستایش خلیفه می گوید:
روح او با سنّت نبوی و زندگانی اش به ایمان اسلامی آمیخته بود؛ گفتی که وحی آسمانی با دریافت و باور او همسو بود! (العواصم و القواصم به نقل از الموطّأ(دار إحیاء الکتب العربیّه، مصر، ١٣٧٠): ١٠٠٧/٢.) با این ستایش های دروغین، بندگان خدا را گمراه کرده اید. [به قول خداوند] در آینده... (کیفر) گمراهی را خواهید دید. (اشاره به آیه ی ٥٩سوره مریم (١٩). )
(اینک) آقای سبکی! برخورد عایشه، مادر خود و دخت خلیفه ی نخست را با رسول الله (ص) ببینید:
احمد زینی دحلان می گوید:
یک بار، پیغمبر و عایشه بگو مگو کردند. ابوبکر را به حکمیّت خواستند. آن حضرت به عایشه فرمود: ((تو می گویی یا من بگویم ؟))
پاسخ داد: تو بگو؛ امّا جز حق مگو!...
بار دیگر نیز - که در آن محضر خشمگین شده بود - به حضرتش گفت: تویی که می پنداری فرستاده ی خدایی !...
(یک بار دیگر) گفت: من نامت را بر زبان نمی آرم !! (الفتوحات الإسلامیة: ٤٧٨/٢؛ إحیاء علوم الدین: ٤٣/٢.) آقای سبکی ! سخن عایشه را به پیامبری که حق در کتابش به {لا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ} ستوده است، تعظیم حضرت او می دانید یا خدشه در پیامبری اش ؟ اگر وی باور داشت نبوّت آن حضرت را و این که به خواست دل سخن نمی گوید و آنچه می گوید بدو وحی می شود، آیا این سخنش - که بگو، امّا جز حق نگو... و تویی که می پنداری فرستاده ی خدایی... _معنی دارد؟!
هواداران عمر کی از خواب بر می خیزند و گمراهان گمراه کننده کیْ به خردهاشان باز می گردند؟
اینک ... شما چه می گویید؟
........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 مهر 1393 توسط گمنام
بسم الله الرحمن الرحیم

عدالت صحابه

سنّی می گوید:

ما سنّیان همه ی صحابه ی رسول خدا (ص) را احترام می کنیم و از هر عیب و کاستی مبرّا می دانیم؛ آن ها را از همه ی مسلمانان بهتر می شماریم و هر کار کرده باشند، بر ایشان خرده نمی گیریم.
ابوحامد غزالی شافعی، حجّة الاسلام:
اعتقاد اهل سنّت و جماعت آن است که همه ی صحابه درست کار و ستودنی بودند؛ چنانکه خداوند سبحان و رسولش ایشان را ستوده اند. (إحیاءُ علوم الدین: ٩٩/١. البته این ادعا نه تنها بی دلیل است، دلیل خلاف دارد و دروغی است آشکار. خداوند آن ها را نستوده است و پیامبر (ص) - چنانکه خواهیم دید - آنان را نکوهیده است.)
احمد بن حَجَر هیْتمی:
باید دانست آنچه اهل سنّت و جماعت بر آن اجماع دارند این است که بر هر مسلمان، واجب است که همه صحابه را عادل بداند و وارسته شمارد و از بدگویی به آن ها خودداری کند و بستایدشان. (الصواعق المحرقة: ٢٠٦. گفتنی است اجماع ادعایی ابن حجَر بر این که باید هر مسلمان همه ی صحابه را پاکیزه بداند، وجوب نمی آرد و تنها یک ادّعاست. وجوب یک تعیین وظیفه ی الاهی است که پیامبر (ص) از سوی خداوند متعال بیان می کند. چنانکه در همین کتاب می بینید، پیغمبر خدا (ص) گاه اصحاب را نکوهیده است.)
همو:
حقیقتی که باید بدان باور داشت، بزرگ بودن صحابه و به دور بودنشان از هر کاستی است. (همان: ٢٢٢. این یک ادعای توخالی است. با مطالعه بخش هایی از این کتاب، به روشنی، کذب ادعای ابن حجر در این ستایش از اصحاب آشکار می شود.)
حسن متولی، بازرس علوم دینی در مصر:
وارد شدن در رخداد های میان اصحاب جایز نیست...! (مذکّرة التوحید (کتاب درسی سال سوم دبیرستان): ٦٢ به نظر شخصی [و نه بر پایه کتاب و سنّت] فتوا دادن شرعاً فاقد ارزش است.)
ابن الصلاح و نووی:
صحابه همگی عادل بودند. رسول خدا (ص) به هنگام رحلت، ١١٤٠٠٠ صحابی داشت و قرآن و حدیث گواه عدالت آن هایند و رخدادهایی که در میانشان بود، توجیه دارد... . (الصواعق االمحرقة، با شنیدن سخن این افراطیان درباره صحابه و آگاهی از سیره و رفتار و گفتار آن ها، دروغ بودن این ستایش های افراطی روشن می شود. مطالعه همه این کتاب، سیره ی رسوای ایشان را در مخالفت با کتاب خدا و سنّت نبوی نشان می دهد. توجیه رفتار های زشت آنان با عنوان اجتهاد، این بدعت تازه، بر کم خردی مدافعان گواه است. می انگارند که آنان اجتهاد کردند؛ امّا به خطا ! نیز این که اجتهاد درست آن ها دو پاداش دارد و خطایشان یکی! معنی این سخن آن است که معاویه ی اموی در جنگ با امام زمان خود، پاداش هم می گیرد؛ چه او اجتهاد کرد؛ گیریم به خطا! به راستی... فاتحه ی این خرد ها را باید خواند!!
شیعی می گوید:
ما شیعیان اثنا عشری، صحابه را [به صرف صحابی بودن] مورد احترام نمی دانیم و یک جا درست کار نمی شماریم؛ چرا که ظالم و منافق و گنه کار و از دین بیرون شده... در میان ایشان هست و از این چنین کسان، باید بیزاری جُست.
ما آن دسته از اصحاب را حرمت می نهیم که مؤمن و نیکوکار بوده اند. خداوند می فرماید: هرکه به سنگینی ذره ای خوبی آورد، آن را می بیند و هرکس به سنگینی ذره ای بدی کند، آن را می بیند. ( {فَمَن یَعمَلْ مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ. وَ مَن یَعمَلْ مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ} زلزال (٩٩): ٨و٧.)
این حکم عامّ است و شامل همه ی مسلمانان؛ چه صحابی باشند و چه دیگران. سخن ابوحامد غزالی شافعی و هم فکران افراطی او در پندارِ پاکیزه دانستن همه ی صحابه و ستودنشان، آشکارا مخالف کتاب خداست. آن ها با این غلوّ، به وضوح، مردم عوام را از حق دور و چشمان ایشان را بر هدایت کور کرده اند و نتیجه ی گمراهی خود را خواهند دید.  خداوند تعالی درباره اصحاب منافق، در آغاز سوره ی منافقین می فرماید: آن گاه که منافقان نزد تو آمدند و گفتند: ما گواهِ آن ایم که تو فرستاده ی خدایی - و خداوند می داند که تو فرستاده ی اویی و گواهی می دهد که منافقان دروغ گویند - سوگند های خود را سپر (اهداف فریبکارانه ی) خود قرار دادند و جلوی راه خدا را بستند. آن ها بدکاری می کنند. ( {إذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالوا: نَشهَدُ إنَّکَ لَرَسولُ اللهِ، وَ اللهُ یَعلَمُ إنَّکَ لَرَسولُهُ، وَ اللهُ یَشْهَدُ إنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبونَ. اِتَّخَذوا أیْمانَهُم جُنَّةً فَصَدّوا عَن سَبیلِ اللهِ؛ إنَّهُم ساءَ ما کانوا یَعمَلونَ !} منافقون (٦٣): ١.)
نیز می فرماید: منافقان در پایین ترین جایگاه دوزخ اند. ( {إنَّ الْمُنافِقِینَ فِي الدَّرْکِ الْأسفَلِ مِنَ النّار... } نساء (٤): ١٤٥.)
حضرت رسول اکرم (ص) نیز فرمود:
((من پیش از شما، به کنار حوض (کوثر) می رسم و مردانی از اصحابم را بازخواست خواهم کرد و بر آن ها حجّت خواهم داشت. سپس (فرشتگان خداوند) به من خواهند گفت: تو نمی دانی پس از تو... چه ها کردند !)) (أنا فَرَطُکُمْ عَلَی الْحَوْضِ، وَ لَأُنازِعَنَّ رِجالاً مِنْ أصْحابي وَ لَأغْلِبَنَّ عَلَیْهِمْ؛ ثُمَّ لَیُقالَنَّ لي: إنَّکَ لا تَدْري ما أحْدَثوا بَعْدَکَ. مسند احمد بن حنبل: ٤٠٦/١؛ صحیح بخاری: ٨٧/٨؛ صحیح مسلم: ٦٨/٧؛ سنن الترمذی: ٣٨/٤؛ مجمع الزوائد: ٣٦٧/٩؛ صحیح ابن حبان: ٣٤٣/١٦؛ المعجم الأولی: ١٢٥/١؛ الاستیعاب: ١٦٤/١؛ کنز العمال: ٤١٧/١٤.)
به روایت دیگر،فرمود:
((من پیش از شما به حوض می رسم. مردانی از شما را به نزد من خواهند آورد. وقتی به سوی آنها رو می کنم تا به ایشان آب دهم، از من دور می شوند. خواهم گفت: خدایا، یارانم! پاسخ می شنوم: نمی دانی پس از تو... چه کردند!)) (أنَا فَرَطُکُمْ عَلَی الْحَوْضِ؛،لَیُرْفَعَنَّ إلَیَّ رِجالٌ مِنْکُمْ حَتّٰی إذا هَوَیْتُ لِأُناوِلَهُمْ اِخْتَلَجوا دوني. فَأقولُ: أیْ رَبّي، أصْحابي ! یَقولُ: لا تَدْري ما أحْدَثوا بَعْدَکَ. صحیح بخاری: ٢٢١/٤و ٢٠٦/٧؛ صحیح مسلم: ٧٠/٧؛ مجمع الزوائد: ٣٦٤/١٠؛ مسند الشامیین: ٣٤/٤؛ التمهید: ٢٩١/٢؛ کنزالعمال: ٢٣٨/١٣.) در حدیث دیگر
چنین است:
((... مردانی از اصحاب مرا به سوی چپ می برند (تا به جای متناسب خود، ببرندشان. خداوند - تعالی فرموده است: {وَ أصْحابُ الشِّمالِ ما أصْحابُ الشِّمالِ ! فی سَمومٍ وَ حَمیمٍ، وَ ظِلٍّ مِن یَحْمومٍ؛ لا بارِدٍ وَ لا کَریمٍ.} واقعه (٥٦): ٤٤_٤١. و یاران چپ، چه یارانی! در بادی داغ اند و آبی جوشان و سایه ای از دودی غلیظ؛ نه خنک و نه با احترام.). من می گویم: یارانم... یارانم! (خداوند) می فرماید: آن ها - از هنگامی که تو ترک شان گفتی - به واپس گراییدند... .)) (وَ إنَّ أُناسً مِنْ أصْحابي یُؤْخَذُ بِهِمْ ذاتَ الشِّمالِ؛ فَأقولُ: أصْحابي! أصْحابي! فَیَقولُ: إنَّهُم لَمْ یَزالوا مُرْتَدّینَ عَلیٰ أعْقابِهِمْ مُنْذُ فارَقْتَهمْ... . صحیح بخاری: ٢٣٣/٤؛ صحیح مسلم: ١٥٧/٨؛ سنن ابن ماجه: ١٠١٦/٢؛ سنن ترمذی: ٤/٥؛ سنن نسایی: ١١٧/٤؛ السنن الکبری: ٦٦٩/١؛ صحیح ابن حبّان: ٣٤٣/١٦؛ کنزالعمال: ١٧٧/١١.)

خداوند متعال در کتاب گرامی خویش، از واپس گرایی آن ها بعد از رسول خدا (ص) به ما گزارش داده بود: محمّد (ص) تنها فرستاده ای است که فرستادگانی پیش از او بوده اند. آیا اگر مرده یا کشته شود، شما (به راه پیشینیان خود) واپس می گروید؟ هرکه واپس گراید. به خداوند زیانی نمی رساند و خداوند شاکران را پاداش می دهد. ( {وَ ما مُحَمَّدٌ إلّا رَسولٌ قد خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ؛ أ فَإنْ ماتَ أوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أعقابِکُم؟ وَ مَنْ یَنقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیْئاً؛ وَ سَیَجْزي اللهُ الشّاکِرینَ} آل عمران (٣): ١٤٤.)
از این رو، بیزاری جُستن از منافقان و صحابه ای که پس از رسول خدا (ص) از دین بیرون شدند، بر هر مسلمان بایسته است تا ایمانش درست و راست باور باشد. خدای تعالی می فرماید: هیچ دسته ای (از بندگان) نمی یابی که خداوند و روز بازپسین را باور داشته باشند، امّا با دشمن خدای و رسول، دوستی ورزند؛ گرچه پدران یا فرزندان یا برادرانشان باشند. ( {لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْاٰخِرِ یُوادّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسولَهُ، وَ لَوْ کانوا اٰباءَهم أوْ أبناءَهم أوْ إخوانَهُم... } مجادله (٥٨): ٢٢.) [با این همه]
حسن متولی، بازرس علوم دینی در مصر می نویسد:
رسول خدا (ص) فرمود: به یارانم دشنام ندهید. دور باد خدا و فرشتگان و همه کسان بر کسی باد که یاران مرا ناسزا گوید.
خداوند از چنین کسانی هیچ عمل نمی پذیرد!
این حدیث ساخته ی غالیان در دوستی صحابه است و دلیل دروغ بودن آن روایتی است که احمد [بن حنبل] از پیشوایان مذاهب چهارگانه آورده است:
مردی در محضر رسول خدا (ص) بوبکر را دشنام داد. آن حضرت را خوش آمد و لبخند زد. (مسند احمد: ٤٣٦/٢؛ حیاةُ الصَّحابة: ١٥٤/٢؛ مجمع الزوائد: ١٨٩/٨؛ تفسیر ابن کثیر: ١٢٩/٤؛ الدر المنثور: ١١/٦؛ تفسیر الآسوي: ٥٠/٢٥.)
اگر سخن آقای حسن متولی درست باشد که پیامبر اکرم (ص) دشنام گویی به صحابه را منع فرموده است، می بایست آن حضرت مرد را باز می داشت؛ نه آنکه کارش را بپسندد و شادی نماید !
این غالیان در صحابه دوستی در ستایش و تقدیر از ایشان به طور مطلق، از دروغ پروا ندارند. دیدیم که گروهی از آنان با رفتار خود با سروران مسلمانان - که مخالف کتاب خداوندی و سنّت نبوی بود - چهره ی تاریخ را سیاه کردند؛ سرورانی که در رأس آنها پیامبر خدا و خاندان پاک آن حضرت، دور داشتگان الهی از پلیدی و پاکیزه شدگان حق، بودند؛ همانا که مهرورزی شان را بایسته کرد که: بگو: من برای این (رسالت) از شما مزدی نمی خواهم؛ جز آنکه با خویشان (من) مهرورزید. ( {... قُل: لا أسألُکُم عَلَیْهِ أجراً إلّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُربیٰ... } شوری (٤٢): ٢٣.)
این افراط گرایان، همه ی اصحاب را عادل دانستند؛ (گرچه) آن همه زشتی ها و گناهان مرتکب شدند.
محمّد بن عبدالوهّاب نجدی گوید:
گروهی از صحابه همراه پیامبر خدا [صل الله و علیه و آله و سلم] می جنگیدند و نماز می گزاردند و زکات می پرداختند و روزه می گرفتند و حج بجا می آوردند؛ با این همه، کافر و از اسلام به دور بودند ! (کشف الشُّبهات: ١٢٠، به نقل از رسائل العملیّه، محمّد بن عبدالوهّاب.)
ذَهبی نیز می گوید:
برخی از اصحاب یکدیگر را تکفیر کرده اند. (معرفة الرُّواة (دارالمعرفة، بیروت) : ٤٥.)
کسانی از صحابه با امام زمان خود، حضرت علی بن ابی طالب (ع) - که پسر عمّ رسول خدا (ص) و جانشین آن حضرت بود -  به جنگ برخاستند و کشتن حضرتش و نیز صحابه ای از رسول اکرم (ص) را - که در رکاب بودند - روا شمردند؛ با آن که پیغمبر خدا (ص) فرموده بود: ((علی جان ! جنگ تو جنگ من است... .)) (یا عَلیُّ ! حَرْبُکَ حَرْبي... . ینابیع المودّة: ٥٥ و ٧١؛ المناقب لا بن المغازلی: ٥٠؛ شرح نهج البلاغة: ٢٤/١٨؛ کنز الفوائد: ١٧٩/٢؛ میزان الاعتدال: ٧٥/٢؛ لسان المیزان: ٤٨٣/٢.)
و ما کسی را که به جنگ فرستاده ی الهی بیرون آید، کافر می دانیم.
چکیده سخن آنکه:
ما شیعیان اثنا عشری، صالحان و مؤمنان صحابه را حرمت می نهیم و بزرگ می شماریم و از هرکه خدا و رسول (ص) را نافرمانی کرده و حدود اسلام را شکسته و حرمت های آن را ریخته باشد، بیزاری می جوییم.
خداوند تعالی می فرماید: گرامی ترینِ شما نزد خدای، پارساترینِ شماست. ( {...إنَّ أکرَمَکُم عِند اللهِ أتقاکم...} حُجرات (٤٩):١٣.) بر این پایه، هر مسلمانی که از دیگری پروادارتر باشد، نزد خدا و رسول وی - که بر او و خاندانش درود باد - و (نیز) نزد ما شیعیان امامی، جایگاه برتر را داراست.
توجیهی بی اساس:
حسن متولی بازرس علوم دینی در مصر - در دفاع از صحابه ای که از حد تجاوز کرده و از مسلمانی دور شده اند - می گوید:
در نزاع هایی که میان آن ها رخ داده است، مانند اختلاف علی [علیه السلام] و معاویه، توجیه آن است که ایشان مجتهد [!] بودند؛ اگر به جا کرده باشند، دو پاداش وگرنه... یک پاداش دارند ! (مذکِّرة التوحید: ٨٢.)
مفهوم این سخن بی مایه آن است که معاویه ملعونِ به جنگ برخاسته با جانشین مشروع رسول خدا (ص) و پسر عمّ آن حضرت - که خداوند مهرورزی با او را در آیه ی بگو: بر این (رنج رسالت) از شما مزدی نمی خواهم؛ جز به مهر نیکی کردن با خویشان (من). ( {...قُل: لا أسألُکُم عَلَیْهِ أجراً إلّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُربیٰ... } شوری (٤٢): ٢٣.) بر مسلمانان واجب داشته است - در این جنگیدن، یک پاداش هم دارد؛ گرچه پیامبر خدا (ص) فرموده باشد: ((جنگ تو جنگ من است...))!
از رحمت خدا دور باد آنکه توجیه اجتهاد گری را گشود و با آن، حدود الهی به دست گمراه کنندگان نادانان امت اسلامی، گسسته و حریم خداوندی شکسته شد !
غزالی ، حجّت اسلام شما می گوید:
آنچه میان معاویه و علی - که خدای از هر دو خشنود باد - گذشت، بر اجتهاد پایه داشت و عالمان بر جسته گفته اند: هر مجتهد [به گونه ای] به هدف می رسد.
این سخن است که جرأت بر زبان آوردن چنان ادعای سبک و یاوه ای داده است. اگر فتوای عالمان برجسته ی شما، به قول آن حجّت نادرست اسلام (!)، از نظر شما درست است و با تکیه بر آن، از صحابه ای دفاع می کنید که پرده های حرمت را دریدند و بر حدود خداوندی پای نهادند...،چرا عایشه فرزند نخستین خلیفه شما درباره عثمان بن عفّان سوّمین خلیفه تان - پس از آنکه مسلمانان، با مشاهده انحراف او از اسلام و شکستن حدود، کشتن او را جایز دیدند و به قتلش رساندند - گفت:
خدا دورش بدارد ! او خود چنین کرد و خداوند بر بندگان ستم روا نمی دارد. (شرح نهج البلاغة: ٢١٦/٦.) چرا عایشه تک روی و انحراف عثمان از اسلام را از روی اجتهاد ندانست - تا به پاس هر خطا و بدی، پاداشی هم داشته باشد - و او را نفرین کرد؟!
چرا حضرت فاطمه علیه السلام دخت رسول خدا (ص) بر پیشوای اول شما بوبکر - وقتی حقّ و میراث پدری خویش را از او خواست و او آن حضرت را (به استناد سخنی که به پیامبر (ص) نسبت داد: ما پیامبران ارث نمی گذاریم؛ آن چه می نهیم صدقه است) از آن محروم کرد - خشم گرفت ؟ این سخن نسبت داده شده را چند آیه قرآن کریم تکذیب می کند؛ از جمله: سلیمان از داوود ارث برد. ( {وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ...} نمل (٢٧): ١٦.)
چرا دخت پیامبر (ص) بدو گفت:
((به خدا، در پی هر نماز، تو را نفرین می کنم.))؟ (وَ اللهِ ! لَأدْعُوَنَّ اللهَ عَلَیْکَ في کُلِّ صَلاةٍ أُصَلّیها. الإمامة و السیاسة: ٢٠/١؛ الرسائل السیاسة للجاحظ: ٤٦٧؛ أعلام النساء للجاحظ: ١٢١٣/٣؛ أنساب الأشراف: ٧٩/١٠.)
چرا آت بانو به وی و عمر بن خطاب فرمود:
((سوگند به خدا، هرگز با شما سخن نخواهم گفت.))
... و با آن ها ... تا هنگام رحلت، سخنی نگفت؟ (وَ اللهِ ! لا أُکَلِّمُکُما أبَداً. فَماتَتْ وَ لَمْ تُکَلِّمْهُما. صحیح ترمذی: ٣٠٣/١ (باب ما جاء في تَرکَة رسول الله )؛ السنن الکبری للبیهقی: ٤٣٩/٩؛ فتح الباري : ٢٠٢/٦.)
نیز آن حضرت به ایشان فرمود:
((من خداوند و فرشتگان او را گواه می گیرم که شما به خشم ام آوردید و من از شما راضی نیستم و اگر پیامبر را ببینم، از شما دو تن، به درگاه شما شکایت خواهم کرد.)) (فَإنّي أٌشْهِدُ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ أنَّکُما أسْخَطْتُماني وَ مَا أرْضَیْتُماني وَ لَئِنَّ لَقیتُ النَّبيَّ لَأشْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. فاطمة الزهراء و الفاطمیون (بیروت، دار الکتاب اللبنانی، ١٩٧٤): ٣٢٨؛ صحیح البخاري: ٥/٥؛ صحیح المسلم: ٧٢/٢؛ مسند أحمد: ١/٦؛ تاریخ الطبري: ٢٣٦/٢؛ کفایة الطالب: ٢٦٦؛ سنن البیهقی: ٣٠٠/٦.)
چرا آن حضرت، بازداری خلیفه از حقّ و میراث پدری خود را اجتهاد شایسته ی پاداش ندانست (که به پندار شما، او در آن، به خطا رفته بود) تا به هنگام مرگ از وی ناخرسند نباشد؟!
حسن متولی بازرس علوم دینی، به دفاع از پیشوای خویش بوبکر در جلوگیری از حقّ زهرا علیه السلام و ارث بری از رسول خدا (ص)، می گوید:
توجیه مخالفت [حضرت] فاطمه [سلام الله علیها] دخت رسول خدا [صل الله علیه و آله و سلم] با ابوبکر این است که آن بانو حدیث ((ما پیامبران ارث نمی گذاریم؛ آنچه می نهیم صدقه است)) را نشنیده بود!!! (مذکّرة التوحید.)
زهی نادانی و گمراهی !با این توجیه نادرست سبک، دخت رسول خدا (ص) و پرورده ی سرای وحی و نبوت، نا آگاه دانسته می شود تا از پیشوای دروغ زن بر پیغمبر خدا و روایت ادّعایی ((ما پیامبران ...)) دفاع شده باشد؛ روایتی که آیه های کتاب خدا آن را رد می کند:
_سلیمان از داوود ارث برد...( {وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ...} نمل (٢٧): ١٦.) که گذشت؛
_از آستان خود، نزدیکی به من ببخش که از من ارث بَرَد... ( {...فَهَب لی مِن لَدُنکَ وَلیّاً. یَرِثُني...} مریم (١٩): ٦ و ٥.) از زبان زکریّا (ع)؛
_خداوند درباره فرزندانتان سفارش می کند که حقّ پسران دو برابر دختران باشد؛ ( {یُوصیکُمُ اللهُ في أوْلادِکُم لِذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأنْثَیَیْنِ...} نساء (٤): ١١.)
_مردان از مرده ریگ پدر و مادر و خویشان بهره دارند. زنان نیز از مرده ریگ پدر و مادر و خویشان بهره دارند؛ کم باشد یا زیاد، بهره ای تعیین شده (است). ( {لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأقرَبونَ، وَ لِنٍّساءِ نَصیبُ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأقرَبونَ، مِمّا قَلَّ مِنْهُ أوْ کَثُرَ، نَصیباً مَفروضاً.} نساء (٤): ٧.) اگر جاهلانه مدّعی شویم که آن حضرت روایت جعلیِ نسبت داده به نبیّ اکرم (ص) را نمی دانست، آیا آیات عامّ و خاصّ ارث را هم نمی دانست که در خانه ای فرود آمد که او در آن، دیده به جهان گشوده بود؟ آیا ناگاه از این آیات... از سرای خود به مسجد رفت تا حقّ خویش از بوبکر بخواهد؟
آیا امام علیّ بن ابی طالب (ع) نیز نمی دانست که او را این حق نیست تا از رفتن به سوی بوبکر بازش دارد... یا بی اجازت امام از خانه خارج شده بود؟!
به راستی، تا چه پایه گمراهی و چشم فرو بستن از حقّ و راه نیافتن به سوی آن؟!
اگر چنین است، چرا از بوبکر برید و با وی سخن نگفت تا (نا خرسند و ) خشمگین از او، زندگانی را بدرود گفت و سفارش کرد که شبانه به خاک سپرده شود؛ برای آنکه او و رفیقش عمر در تشییع پیکر وی حاضر نشوند و مزارش مخفی باشد تا مسلمانان بدانند که او خشم گرفته بر بوبکر از جهان رفت؛ چرا که وی حقش را گرفته و ارث پدر را از او بازداشته بود و ستمگر شایسته ی جانشینی رسول خدا (ص) نیست ؟
چنین کرد تا... شاید مسلمانان از بی خبری شان باز آیند و به راه هدایت خود - اگر غافل بوده اند - بازگردند و مسیر خویش را تغییر دهند.
(آری) آن مزار تا کنون پنهان است؛ حتی برای فرزندان و نوادگان حضرتش... و به زودی، ستمگران خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی بر خواهند گشت !  ( [ {... وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَموا أیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبونَ.} شعراء (٢٦): ٢٢٧.] )
اینک ... شما چه می گویید؟
........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 مهر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم


عاقبت اصحاب

سنّی می گوید:

صحابه همگی بی شک بهشتی اند.
این سخن ابن حزم است (الإصابة في معرفة الصحابة: ١٦٣/١.) و عالمان سنّی دیگری نیز مانند آن گفته اند.
شیعی می گوید:
بی گمان، همه ی اصحاب اهل بهشت نیستند. آن ها مانند دیگر مردم همه ی روزگاران اند؛ (به این معنی که) در میانشان، مؤمن و منافق هست؛ نیکوکار پارسا و گنه کار نگون بخت هست. در بهشت هم برای منافقان جایی نیست. خدای تعالی در آغاز سوره ی منافقین می فرماید: اگر منافقان نزد تو آمدند و گفتند: ما گواه ایم که تو فرستاده ی خداوندی - و خداوند خود می داند که تو فرستاده ی اویی - خدا گواهی می دهد که منافقان دروغ گویند. آن ها سوگند های خویش را سپر (اهداف خود) قرار داده اند و از راه حق جلوگیری کرده اند. بدکاری است که آن ها می کنند! ( {إذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالوا: نَشهَدُ إنَّکَ لَرَسولُ اللهِ، وَ اللهُ یَعلَمُ إنَّکَ لَرَسُولُهُ، وَ اللهُ یَشْهَدُ إنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبونَ. اِتَّخَذوا أیْمانَهُم جُنَّةً فَصَدّوا عَنْ سَبِیلِ اللهِ. إنَّهُم ساءَ ما کانوا یَعْمَلونَ! } منافقون (٦٣): ١-٢.)
این آیه به روشنی بر وجود منافقان در میان اصحاب حضرت رسول (ص) گواهی می دهد. آن ها - که رحمت حق از ایشان دور باد! - در نماز پیامبر شرکت می جستند و به حضرتش اقتدا می کردند؛ امّا به دلیل بی ایمانی و بد اعتقادی، دنیا را بر دین ترجیح می دادند تا جایی که نماز را می شکستند و به سرگرمی یا سوداگری می رفتند و خداوند از کارشان چنین گزارش می دهد: آن گاه که داد و ستد یا سرگرمی ای بینند، به سویش می شتابند و تو را ایستاده رها می کنند. بگو: آن چه نزد خدا است از بازی و بازرگانی بهتر است و او بهترین روزی ده است. ( {وَ إذا رَأوْا تِجارَةً أوْ لَهْواً اِنْفَضُّوا إلَیْها وَ تَرَکوکَ قائِماً ! قُل: ما عِندَ اللهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ، وَ اللهُ خَیْرُ الرّازقینَ} جمعه (٦٢): ١١.)
همچنین می فرماید: منافقان در پایین ترین طبقه ی آتش (دوزخ)اند. ( {إنَّ الْمُنافِقِینَ فِي الدَّرْکِ الْأسفَلِ مِنَ النَّاسِ...} نساء (٤): ١٤٥.)
صحابه (گاه) یک دیگر را تکفیر می کردند. (معرفة الرواة (دار المعرفة، بیروت): ٤٥.)
چگونه صحابیِ کافر به شمار آمده، بهشتی تواند بود؟! چرا نمی اندیشید ؟!!
اینک ... شما چه می گویید؟
........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.






برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 مهر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم


محبّت اهل بیت پیامبر (ص)


سنّی می گوید:

ما سنّیان پیرو مذاهب چهارگانه، اهل بیت را - که خدای از ایشان خرسند باد - دوست می داریم.
شیعی می گوید:
ما شیعیان پیرو امامت، امامان دوازده گانه خاندان پیامبرمان را خالصانه دوست می داریم و نشان درستی ادعامان این است که از ایشان پیروی می کنیم و از جز ایشان، روی می گردانیم و دوستانشان را دوست و دشمنانشان را دشمن می داریم و از ستمگرانِ به آنان بیزاری می جوییم.
ما در شادی آن ها شادیم و در غمشان اندوهگین. در این راه... به آنچه از دشمنان کین توز خود می بینیم، اهمیت نمی دهیم.
خداوند متعال می فرماید: بگو: اگر خدای را دوست دارید، از من (پیام آور او) پیروی کنید تا او نیز شما را دوست داشته باشد و بیامرزدتان. ( {قُلْ: إن کُنتُم تُحِبّونَ اللهَ فَاتَّبِعوني یُحبِبکُمُ اللهُ وَ یَغفِرْ لَکُم... } آل عمران (٣): ٣١.)
از این آیه در می یابیم که بایسته ی خدا دوستی، به راه فرستاده ی او رفتن است و رسول اکرم (ص) بارها و به تأکید بسیار، از ما خواسته است که پس از او... از خاندانش، اهل بیت [علیهم السلام] پیروی کنیم.
مسلم[نیشابوری] از آن حضرت روایت می کند:
((من دو یادگار گران در میان شما می نهم، نخستین کتاب خدا است که هدایت و روشنی در آن است؛ آن را فراچنگ آرید و به دست گیرید (... آن گاه پس از تأکید و تشویقِ روی آوردن به کتاب خدا، فرمود:) دومی خویشان و فرزندان من اند.
درباره خاندان من، خدا را پاس بدارید ! خدا را پاس بدارید ! خدا را پاس بدارید !)) (ر.ک همین کتاب: ٤١پاورقی ١(بخش ترتیب جانشینان).)
بایسته مهرورزی به خاندان وحی علیهم السلام دوست داشتن پیروانشان و بیزاری از دشمنان و مخالفان و ستمگران به آن ها است. خداوند متعال می فرماید: هیچ گروه باور مند به خدا و روز بازپسین را نمی یابی که با دشمنان خدا دوستی ورزند؛ گرچه پدران یا فرزندان یا برادرانشان باشند. (  {لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْاٰخِرِ یُوادّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسولَهُ، وَ لَوْ کانوا اٰباءَهم أوْ أبناءَهم أوْ إخوانَهُم...} مجادله (٥٨): ٢٢.)
این است که ما احکام خود را از ایشان می آموزیم و نیز تفسیر کتاب خداوندی را و سنّت نبوی را؛ چه آن حضرت فرمود:
((از ایشان فرا بگیرید، نه آنکه [بخواهید] به آن ها چیزی بیاموزید... که از شما داناترند.)) (فَتَعَلَّموا مِنْهُمْ؛ وَ لا تُعَلِّموهُمْ، فَإنَّهُمْ، أعْلَمُ مِنْکُمْ. ینابیع المودّة: ٣٩٩/٣.)
پس ادعای مَحبّت ایشان، بدون پیروی و فراگیری دین از آن ها و بیزاری جستن از دشمنان و ستم کاران بر آنها، کاری از پیش نمی برد. به گفته ی شاعر،
تو با دشمن من دوستی پیشه می کنی؛ آن گاه می گویی: من با تو دوست ام... راستی که تو از خرد به دوری!*
*( تَوَدُّ عدوِّي ثمَّ تزعَم: أنَّني/صدیقُکَ !.إنَّ الرأْیَ عنکَ لَعازِبُ)
محمد علی صابونی در تفسیر آیه ی نباید مؤمنان به جای اهل ایمان، کافران را به دوستی بگیرند، ( {لا یَتَّخِذِ الْمُؤمِنونَ الْکافِرِینَ أوْلیاءَ مِن دونِ المُؤْمِنِینَ... } [آل عمران (٣): ٢٨.] ) می گوید:
پذیرفته ی خرد نیست که آدمی خدای را دوست داشته باشد هم دشمن حق را !
ما شیعیان نیز می گوییم: هم چنین از خرد دور است که کسی مهر خاندان نبوی علیهم السلام را ادعا کند و با ستم ورزان و دشمنان ایشان نیز دوست باشد و همه جنایاتی را که دشمنان بر آنها روا داشتند، اجتهاد آنان بخواند!
اینک ... شما چه می گویید؟
........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.






برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 مهر 1393 توسط گمنام
بسم الله الرحمن الرحیم

جانشینان از قریش

شیعی می گوید:
امامت و جانشینی حضرت رسالت پناه (ص) جز در قریش نمی شود. این (مرتبت) ویژه ی آنان است و به دیگری نمی رسد؛ به گواهِ این سخن آن حضرت که فرمود:
((امامان از قریش اند.))  الأئِمَّةُ مِنْ قُرَیْشٍ. الفجر الصادق في الردّ علی منکري التوسل و الکرامات و الخوارق (مصر، ١٣٢٣): ٦؛ المحلّی: ٤٩١/٧؛ مسند احمد: ١٢٩/٣؛ المستدرک: ٧٦/٤؛ السنن الکبرى للبیهقی: ١٢١/٣؛ مجمع الزوائد: ١٩٢/٥؛ فتح الباري: ١٣٥/١٢؛ السنن الکبرى للنسایی: ٤٦٧/٣؛ المعجم الکبیر: ٢٥٢/١؛ شرح نهج البلاغة: ٢٤/٦؛ المواقف: ٥٨٧/٣؛ الجامع الصغیر للسیوطی: ٤٨٠/١؛ کنزالعمال: ٢٣/١٢.)
سنّی می گوید:
منحصر بودن خلافت در قریش معنا ندارد؛ چه این جلو گرفتن از حقّ بخش بزرگی از مسلمانان است که خداوند آنان را برادران یکدیگر دانسته است: همانا مؤمنان برادران یکدیگرند ( {إنَّمَا المُؤْمِنونَ إخوَة...} حجرات (٤٩): ١٠.) و این حکم جز با مساوی بودن آنان در همه ی حقوق و در سود و زیان ها، راست نمی آید.
امامت جانشینی و نیابت کردن از پیامبری است و چنانکه خدای تعالی پیامبری را ویژه ی صنف خاصّی از مردم نداشته است، امامت نیز در گروه ویژه ای از مسلمانان منحصر نمی شود!
این سخن شیخ جمیل صدقی زَهاوی، مفتی بغداد است. (الفجر الصادق: ٥.)
اینک ... شما چه می گویید؟
........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.






برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 مهر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم


اختلاف مذاهب


سنّی می گوید:

مذاهب اسلامی چهارتاست:
حنفی به پیشوایی ابوحنیفه نعمان بن ثابت، متولد ٨٠هجری.
شافعی به پیشوایی محمّد بن اِدریس، متولد ١٥٠هجری.
مالکی به پیشوایی مالک بن اَنَس، متولد ٩٥هجری.
حنبلی به پیشوایی احمد بن حنبل شیبانی، متولد ١٦٤هجری.
این چهار مذهب همه درست و مشروع است و مسلمانان هرکدام را بپذیرند و به فتواهای آن عمل کنند، درست است و مذهب دیگری درست نیست!
شیعی می گوید:
این روشن است که مذاهب چهارگانه سنّی همه پس از رسول خدا (ص) پدید آمده است. از این رو آیین های نوظهور است و به هیچ کدام آنها شرعا نمی شود عمل کرد و هرکه یکی از پیشوایان این مذاهب را تقلید کند و از رأی او پیروی و به فتواهای او عمل کند، از حق گمراه و از راه راست دور شده است؛ زیرا هیچ یک از ایشان به امامانی که از اهل بیت علیهم السلام و خاندان رسول خدا (ص) اند و آن حضرت تأکیداً به پیروی ایشان و فراگیری احکام شرعی از آن ها فرمان داده است، رجوع نکرده اند.
فرموده ی رسول خدا (ص) چنین است:
((من در میان شما،  دو یادگار گران می گذارم؛ نخستین آن ها کتاب خدا است که دارای هدایت و روشنی است. آن را فرا دست گیرید و بدان چنگ زنید (و پس از تأکید و تشویق رجوع به کتاب خداوند، فرمود:) دیگری خاندان من است. درباره خاندانم، خدا را یادآوری می کنم... خدا را... خدارا...!(ر.ک همین کتاب: ٤١ پاورقی ١.(ترتیب جانشینان)
روایت دیگر آن حضرت چنین است:
((من در میان شما، دو چیز گران به جا می نهم، کتاب خدا و خاندانم، خویشان نزدیکم را. اگر به هر دو چنگ زنید، به گمراهی نخواهید افتاد. آن دو - تا وقتی کنار حوض کوثر نزد من آیند - از هم جدا نخواهند شد. از آن ها چیز بیاموزید و نخواهید که به آنها چیزی بیاموزید که از شما داناترند.)) (ر.ک همین کتاب: ٤١پاورقی ٣.(ترتیب جانشینی)
در حدیث دیگر آن حضرت آمده است:
((ای مردم ! من در میان شما، یادگاری نهاده ام که اگر آن را بگیرید، گم راه نخواهید بود؛ کتاب خداوند و خویشان نزدیک، خاندانم را.)) (أیُّهَا النَّاسُ ! إنِّي قَدْ تَرَکْتُ فیکُم ما إنْ أخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا؛ کِتابَ اللهَ وَ عِتْرَتِي أهْلَ بَیْتِی. الجامع الصحیح (سنن ترمذی، تحقیق ابراهیم عطوة، دار إحیاء التراث العربی، بیروت): ٦٦٢/٥). )
هرکس از راهی که پیامبر خدا (ص) نموده و بدان خوانده است، دور شود، از حق جدا و ناگزیر به وادی گمراهی در افتاده است؛ چنان که بی تردید از احادیثِ صحیحِ اشاره شده دانسته می شود. خداوند بلند مرتبه می فرماید: از حق که بگذری، جز گمراهی چیست؟ به کجا می شوید؟!( {...فَما ذا بَعدَ الحَقِّ إلَّا ضَّلالُ؟ فَأَنَّي تُصرَفونَ؟} یونس (١٠):٣٢.)
اساساً، در یک دین، تعدّد مذاهب چه معنی دارد؟ تنها اسلام آیین ما است و خدای متعالِ یکتا و بی انباز، خداوندگار ما و حضرت خاتم، محمّد بن عبدالله (ص) پیغامبرمان - که جز او، پیامبری نیست و فقط حضرت علی بن ابی طالب (ع) خلیفه و وصیّ آن حضرت، امام ماست و پس از او، فرزندش امام حسن (ع)، آن گاه حضرت حسین بن علی (ع) و به ترتیب، امام زین العابدین علیّ بن الحسین و حضرت محمّد بن علی باقر و امام جعفر صادق و حضرت موسی بن جعفر کاظم و حضرت علیّ بن موسی الرضا و امام جواد محمّد بن علی و حضرت هادی علیّ بن محمّد و امام حسن عسکری و بالاخره...فرزندش پیشوای منتظَر مهدی دوازدهمینِ امامان علیهم السلام است. او - که ظهورش نزدیک باد - صاحب روزگار ما و از دیدگان پنهان است. درود خدا بر همگی ایشان ! پیامبر اکرم (ص) یکایک ایشان را به عنوان امامان و جانشینان خویش به نام یاد فرموده است. ابن حجر در الصواعق المحرقه آورده است که رسول خدا (ص) فرمود:
((این آیین به ١٢ پیشوا - که همگی از تبار قریش اند - عزت خواهد داشت. آن ها در برابر دشمنان، آن را یاری می کنند.)) ( لا یَزالُ هٰذا الأمْرُ عَزیزاً... یَنْصُرونَ عَلیٰ مَنْ ناواهُمْ عَلَیْهِ إلیٰ إثْنَيْ عَشَرَ خَلیفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ؛ الصواعق المحرقة: ١١؛ مسند احمد: ٨٩/٥؛ صحیح مسلم: ٤/٦؛ صحیح ابن حبان: ٤٣/١٥؛ المعجم الکبیر: ١٩٩/٢؛ الاستیعاب: ٦٥٦/٢؛ کنزالعمال: ٣٢/١٢؛ التاریخ الکبیر البخاری: ٤١١/٨؛ تاریخ مدینة دمشق: ٢٨٨/٢١؛ البدایة و النهایة: ٢٤٧/٦؛ سنن ابی داود: ٢٠٧/٢؛ تاریخ الخلفاء: ٥.)
ابن حجر می افزاید:
این روایت را عبدالله بن احمد، به سند صحیحِ حدیثی، نقل کرده است.
اینان ١٢امام ما و جانشینان پیامبر خدا (ص) اند؛ همگی از قریش.مسلم [نیشابوری] از آن حضرت چنین روایت می کند:
((اسلام به ١٢ خلیفه ی [جای نشین من ] عزّتمند و شکست ناپذیر خواهد بود.)) (لا یَزالُ الْإسْلامُ عَزیزاً مَنیعاً إلیٰ اِثْنَيْ عَشَرَ خَلیفَةً. [صحیح مسلم: ٤/٦].
در این موضوع و این تعداد، روایات سنّی دیگری نیز هست و این شمار جز بر ١٢ امام - که از اهل بیت و خاندان پاک پیامبر مایند - تطبیق نمی کند. ما شیعیان به امامت ایشان پای بندیم و آن ها همگی بر یک آیین اند و در احکام، نظر شخصی و اجتهاد ندارند. هرکدام از پدر خود، امام پیشین، حدیث روایت می کنند... تا به حضرت علیّ بن ابی طالب، امیرمؤمنان (ع) و آن گاه به رسول الله (ص) برسد.
پنجمین امام ما حضرت محمّد بن علی، باقرالعلوم (ع) می فرماید:
((اگر من حدیثی بدون ذکر سند روایت کردم، آن را از پدرم زین العابدین می گویم و آن حضرت از پدرش سالار شهیدان و آن حضرت از پدرش امیرمؤمنان [علیه السلام] و آن حضرت از رسول خدا (ص) و آن حضرت از جیرئیل و او از حق.جلّ جلالُه نقل کرده اند.))  (إذا حَدَّثْتُ بِالْحَدِیثِ فَلَمْ أُسْنِدْهُ فَسَنَدِي فیه أبي زَیْنُ الْعابِدِینَ عَنْ أبِیهِ الْحُسَیْنِ الشَّهیدِ عَنْ أبِیهِ عَليِّ بْنِ أبي طالِبٍ عَنْ رَسُولِ اللهِ (ص) عَنْ جَبْرَئیلَ عَنِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ. إعْلام الوری بأعلام الهدیٰ: (٥٠٨/١-٥٠٩)؛الإرشاد:١٦٧/٢؛کشف الغمة:٣٣٩/٢.)
نیز فرمود:
((بخدا سوگند! اگر به نظر شخصی خود سخن گفته باشیم یا بگوییم، از تباه شدگان خواهیم بود؛ ما روایاتی را که از رسول خدا (ص)، نسل به نسل و بزرگی از بزرگ دیگر، داریم، به مردم بازگو می کنیم.))  (وَاللهِ!لَوْ کُنَّا نُحَدِّثُ أوْ حَدَّثْناهُمْ بِرَأْیِنا لَکُنَّا مِنَ الْهالِکِینَ، وَ لٰکِنَّا نُحِدِّثُهُمْ بِاٰثارٍ عِنْدَنا مِنْ رَسُولِ اللهِ (ص) یَتَوارَثُها کابِرٌ عَنْ کابِرٍ. بحارالانوار: ١٧٢/٢و ١٧٣.)
عبدالرحمان بن عمر لیثی نظر آن حضرت را درباره متعة النساء (=ازداوج منقطع) جویا شد.
آن حضرت به استناد کتاب خدای تعالی و سنت نبوی، آن را روا اعلام فرمود.
او پاسخ گفت که عمر آن را حرام کرده است.
فرمود:
(( من بر گفتار رسول الله (ص) ام [و تو معتقد به سخن عمر]. بیا من و تو ملاعنه کنیم [دعا کنیم که هرکه باطل می گوید به نفرین خدا دچار باشد]؛ بر این پایه که ادعای من این است که سخن رسول خدا حقّ است و گفته ی آن که تو می گویی باطل.)) (أنَا عَلٰی قَوْلِ رَسُولِ اللهِ (ص) فَهَلُمَّ أُلا عِنُکَ أنَّ الْقَوْلَ ما قالَ رَسولُ اللهِ وَ أنَّ الْباطِلَ ما قالَ صاحِبُکَ. الوافی:١٢[؛بحارالانوار: ٣١٧/١٠٣]. و نیز فرمود:
((آثار و سنّت پیغمبر خدای (ص) را پی جویی کنید و به آن پای بند شوید. از پندار های خود پیروی نکنید که گمراه می شوید!)) (اِتَّبِعُوا اٰثارَ رَسُولِ اللهِ (ص) وَ سُنَّتَهُ فَخُذوا بِها وَ لا تَتَّبِعوا أهْواءَ کُمْ فَتَضِلُّوا. الفصول المهمة في أُصول الأئمّة.)
ششمین امام ما حضرت جعفر صادق (ع) نیز می فرماید:
((سخن من سخن پدرم است و سخن پدرم سخن جدّم و سخن آن حضرت سخن امام حسین و آن نیز سخن حضرت مجتبی است که همان سخن امیرالمؤمنین و به همین ترتیب... سخن رسول الله (ص) است و این سخن گفته ی خداوند عزّوجلّ.)) (حَدیثی حَدیثُ أبي وَ حَدیثُ أبي حَدیثُ جَدّي وَ حَدیثُ جَدّي حَدیثُ الْحُسَیْنِ وَ حَدیثُ الْحُسَیْنِ حَدیثُ الْحَسَنِ وَ حَدیثُ الْحَسَنِ حَدیثُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ حَدیثُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ (ص) وَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ (ص) قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ. کافی: [٥٣/١].)
نیز فرمود:
((ما پی جوی سخن روایت شده (از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم)ایم.)) (نَحْنُ قَوْمٌ نَتَّبِعُ الْأثَرَ. بحارالانوار: [٣٠٧/٢.] )
[همچنین:]
((بخدا سوگند، به هوای دل و پندار خویش، سخنی بر زبان نمی آریم؛ تنها چیزی می گوییم که خداوندگارمان فرموده است.)) (وَاللهِ! ما نَقولُ بِأهْوائِنا وَ لا نَقولُ بِرَأْیِنا، وَ لا نَقولُ إلّا ما قالَ رَبُّنا. [همان: ١٧٣/٢.]

همچنین فرمود:

(( (هرچه را) از ما (روایت شود) نپذیرید؛ مگر آنچه را با کتاب و سنّت هم آهنگ است... خدای را در نظر بگیرید و اگر مخالف سخن خداوند و سنّت پیامبرمان (ص) به ما نسبت دادند، نپذیرید.)) (لا تَقْبَلُوا عَنَّا إلّا ما وافَقَ الْقُراٰنَ وَ السُنَّةَ... فَاتَّقُوا اللهَ وَ لا تَقْبَلُوا عَلَیْنا ما خالَفَ قَوْلَ رَبِّنا وَ سُنَّةَ نَبِیِّنا (ص). الحدائق الناضرة في أحکام العترة الطاهرة:[٩/١.] )
این چنین احادیث و نیز روایاتی نزدیک به آن ها از دیگر پیشوایان ما نیز در دست است که توضیح آن در اثر دیگر نویسنده العترة مع السنّة لا یفترقان [= عترت و سنّت جدایی ناپذیرند] آمده است.
پیشوایان مذاهب چهارگانه امّا، در فتواها... به عقیده و نظر خود تکیه می کنند. از این رو، در احکام شرعی با هم اختلاف فراوان دارند؛ یکی حکمی را حرام می داند که دیگری حلال دانسته است و به عکس؛ گویی دین بازیچه دست آنها است و واگذار شده به ایشان تا هرچه را بخواهند حلال کنند و هرچه را بخواهند حرام!
از همین رو بود که دانشمندی چون شیخ مرعی امین انطاکی شافعی از مذهب خود و دیگر مذاهب عامّه دست کشید و به مذهب شیعی امامی در آمد. وی کتابی به نام لماذا اخترتُ مذهبَ الشیعةِ مذهبَ أهل البیتِ [= چرا تشیع، آیین اهل بیت را برگزیدم؟ ] نگاشت و به تفصیل، از اختلافات پیشوایان چهارگانه فقهی یاد کرد. کتاب او چاپ شده است و باید یک مسلمان سنّی آن را بخواند تا به حقّ و راه مستقیم راه یابد؛ چنان که نویسنده ی آن کتاب و برادرش شیخ احمد امین انطاکی ره یاب شدند. این برادر نیز کتابی با نام في طریقي إلی التشیّع [=راه یابی من به تشیع]  نوشت که خواندنی است. توفیق نیز از خداوند است.
(گذشته از اختلاف نظر فقهی) اختلافات عقیدتی بسیار هم دارند؛ چندان که یکدیگر را فراوان و تا حدّ تکفیر می کوبند. دکتر احمد افغانی - که خود سنّی است - آن ها را، مذاهب چهارگانه ی در حال جنگ (¡) می نامد. (سرابٌ في إیران: ٥٨.)
برای آگاهی بیشتر از این دسته اختلافات، به اثر دیگر ما مهاتَراتٌ بین أتباع المذاهب الأربعه       [= درگیری هایی میان مذاهب چهارگانه] رجوع کنید تا مصیبت بزرگ را ببینید!
این اختلاف وسیع جز در پی جدا شدن از اهل بیت و عترت پیامبر (ص) امامان معصوم هدایتگر علیهم السلام - که آن حضرت مسلمانان را برای پیشگیری از گمراهی، به پیروی از آنها و پذیرفتن سخنانشان فرمان داده است - پیش نیامده است.
اینک ... شما چه می گویید؟
........................................
منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.





برچسب ها:
موضوعات
احکام خمس
غدیر کامل ترین پیام
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 212
افراد آنلاين : 3
بازديد ديروز : 81
بازديد ماه : 935
بازديد سال : 11402
کل بازديدها : 43175
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 248
تعداد نظرات : 6