X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



آسمانی ها - آرشیو 1393/8
آسمانی ها - آرشیو 1393/8
<-Description->
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 29 آبان 1393 توسط گمنام

3

ترتیب جانشینان

سنی می گوید:

نزد ما پیروان مذاهب چهارگانه، پیشوای حق، بعد از پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم، ابوبکر بن ابی قحافه است و سپس عمر بن خطاب؛ آنگاه عثمان بن عفّان و پس از وی، علیّ بن ابی طالب[علیه السلام].

این سخن ابوحامد غزالی شافعی (معروف به حجة الاسلام) است.1

... گذشتگان ما و پدران پیشینمان بر این بودند و ما نیز به دنبال ایشان ایم؛ آنچه را پذیرفتند، می پذیریم و آنچه را نه، نمی پذیریم. بی گمان، خلافت این پیشوایان به همین ترتیب یاد شده مشروع است.

شیعی می گوید:

پیشوای حق پس از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم پسر عمّ آن حضرت، امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام است؛ آنگاه، فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام؛ سپس حضرت حسین بن علی علیه السلام، پس از آن حضرت، امام علیّ بن الحسین زین العابدین علیه السلام و سپس حضرت باقر، محمد بن علی علیه السلام، پس از او، امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام؛ بعد، حضرت موسی بن جعفر کاظم علیه السلام، آنگاه امام علیّ بن موسی الرضا علیه السلام؛ سپس حضرت جواد، محمد بن علی علیه السلام؛ پس از آن، امام علیّ بن محمد هادی علیه السلام، آنگاه حضرت عسکری، حسن بن علی علیه السلام و پس از ایشان، حضرت مهدی، حجة بن الحسن علیه السلام.

اینان... پیشوایان و سروران و راهبران مایند.

دلیل ما سخن حضرت خاتم الأنبیا صل الله علیه و آله و سلم است که از روی خواست (خود) چیزی نمی گوید و سخنش جز وحیِ فرود آمده نیست؛2 حضرتش فرموده است:

((جانشینان و اوصیای من و حجت های خداوند بر آفریدگان، پس از من، 12 تن اند. نخستینشان برادر من و آخرین ایشان... فرزند من.))

پرسیدند: یا رسول الله! برادرتان کیست؟

فرمود: ((علیّ بن ابی طالب.))

گفتند: فرزند شما... ؟

فرمود: ((مهدی، همو که زمین را از برابری و داد لبالب می سازد؛ چنان که از ستم و بیداد پر شده باشد.))3

همچنین، آن پیامبر بزرگ صل الله علیه و آله و سلم فرمود:

((من در میان شما، دو یادگار گران می نهم. نخستینِ آن دو، کتاب خداست که حاوی هدایت و نور است. نوشتار خدا را به دست گیرید و بدان چنگ زنید... .))

آنگاه کتاب الله را مورد تأکید قرار داد و تحریض فرمود و افزود:

((... و خاندانم را.))

... و سه بار فرمود:

((در کار خاندان من، خدا را در نظر گیرید!))4

همچنین آنحضرت صل الله علیه و آله و سلم فرمود:

((من دو یادگار گران نزد شما می نهم: کتاب خدا و خاندانم، نزدیکانم را. اگر آن دو را نگاه دارید، هرگز گمراه نمی شوید.5 آن ها از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض (کوثر) نزد من آیند. از ایشان فرا گیرید و تلاش نکنید که به آن ها چیزی بیاموزید که خود از شما داناترند.))6

امام علی بن ابی طالب علیه السلام پسر عمّ پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و داماد آن حضرت و پدر فرزندان او و نخستینِ دوازده پیشوای پس از اوست. ابراهیم [بن] شیبه انصاری گوید:

نزد اصبغ بن نُباته رفتم و نشستم. او پرسید: می خواهی آنچه را علیّ بن ابی طالب که خدای از او خشنود باد گفت تا بنویسند، برایت بخوانم؟

پس آنگاه... نوشتاری برایم بیرون آورد که در آن چنین بود: ((به نام خداوند مهربان بخشایشگر.

این وصیّتی است از حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم به خاندان و پیرَوانش: سفارش من به کسانم این است که پروای خدا پیش گیرند و به طاعت او پایبند باشند. امت را نیز سفارش می کنم که از این خاندان جدا نشوند. این خانواده دامان پیامبر خویش گرفته اند و پیرَوان آن ها در روز بازپسین، دامان ایشان را. آن ها شما را به گمراهی نمی آرند و از هدایت بیرون نمی برند.))7

حقیقت آن است که خاندان پیغمبر ما که درود خدا بر او و ایشان باد شایسته جانشینی آن بزرگوارند و به امامت بر همه ی مسلمانان پس از حضرتش سزاوارتر؛ زیرا خویشان و نزدیکان آن حضرت اند و به شریعت و آیین وی داناتر. هیچ یک از مسلمانان را در صفات فضل و کمال انسانی، نمی توان با ایشان سنجید و نه در علم و عمل و اخلاق و دین داری و سیاست ورزی.

گذشته از سخنان صریح نبویِ گویای فرمان پیرَوی از آن ها و آموختن از ایشان، خرد ناب وجوب پیروی از آن خاندان و الگو دانستنشان را بر ما بایسته می دارد؛ چراکه در همه ی صفات فضل و کمال انسانی پیش روند و پسین را بر پیشین، پیش داشتن، به حکم عقل... زشت است.8

اگر کسی زندگانی و موضع گیری های ایشان را در حالات و زمان های مختلف با خداوند متعال و با افراد گوناگون جامعه بررسی کند، این حقیقت را در می یابد.

این است که کنار گذاشتن ایشان، حق را به یک سو نهادن  و به گمراهی گراییدن است که خداوند بزرگ می فرماید: پس از راستی، جز گمراهی چیست؟ (اهریمنان) به کجا می گردانندتان؟!9

ما مسلمان ایم و به رسالت پیغمبران و عصمت حضرتش و این که از روی خواست دل سخن نمی گوید و گفته اش همه وحی است، باور داریم و این که پریشان گو نیست... و حاشا از او!

پس راهی جز این نداریم که پس از آن پیامبر خاتم صل الله علیه و آله و سلم به خاندان و کسان حضرت او روی آریم و از ایشان فرا گیریم و در زندگی، بر خود پیشواشان دانیم و راهنمایی شان را بپذیریم و از آنچه ما را زنهار می دهند، بپرهیزیم. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم با این کار، ایمنی مان را از گمراه شدن تضمین فرموده است.

ما بخدا پناه می بریم که در هیچ باوری، بی بررسی و پِژوهش، از پیشینیان خود تقلید کنیم که حق جلّ جلالُه پیرَوان پدران و نیاکان و دیگر گذشتگان را، بر این کار، نکوهیده و فرموده است: آنگاه که به ایشان گویند: از آنچه خداوند فرستاده است پیروی کنید،گویند: نه... ما به راهی می رویم که پدرانمان را بر آن یافتیم! آیا اگر چه پدرانشان خرد نورزیده و هدایت نیافته باشند؟!10

اینک ... شما چه می گویید؟

_______________________________________

1-     ر.ک: إحیاءُ علومِ الدین (الإذهریّه مصر، چاپ دوم، 1316): 1/99

2-     ((وَ ما یَنطِقُ عَنِ الهَویا. إن هُوَ إلّا وَحيٌ یوحیا)) نجم (53):3-4.

3-     ((إنَّ خُلَفائي وَ أوصیائی  وَ حُجَجَ اللهِ عَلَی الخَلقِ بَعدی لَإثنا عَشَرَ؛ أوَّلُهُم أخي وَ ااخِرُهُم وَلَدي.» قیلَ: یا رَسولَ اللهِ! وَ مَن أخوکَ؟ قالَ: «عَلیُّ بنُ أبي طالِبٍ.» قیلَ: فَمَن وَلَدُکَ؟ قالَ: اَلمَهديُّ الَّذي یَملَأُها قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً وَ ظُلماً.)) فرائدُ السِّمطین: 2/312؛ ینابیع المودّه:3/295، با اندک اختلاف.

4-     إنّي تارِکٌ فیکُم ثَقَلینِ أوَّلُهُما کِتابُ اللهِ فیهِ الهُدیا وَ النّورُ؛ فَخُذوا بِکِتابِ اللهِ وَ استَمسَکوا بِهِ (فَحَثَّ عَلیا کِتابِ اللهِ وَ رَغَّبَ فیهِ) ثُمَّ قالَ: وَ أهلُ بَیتي، اُذَکِّرُکُم اللهَ في أهلِ بَیتي، اُذَکِّرُکُم اللهَ في أهلِ بَیتي، اُذَکِّرُکُم اللهَ في أهلِ بَیتي. صحیح مسلم (مصر، 1290): 2/238؛ مسند احمد: 4/367؛سنن دارمی:2/432؛فضائل الصحابة:22؛السنن الکبری للبیهقی:2/148؛السنن الکبری للنسائی:5/51؛المعجم الکبیر:5/182؛نظم درر السمطین:231؛الجامع الصغیر:1/244؛کنزالعمال:13/640.

5-     از این سخن بر می آید که اگر کسی به آن دو چنگ نزند، از حق به دور می افتد و به قول قرآن، از حق که بگذری، جز گمراهی چیست؟!

6-      إنّي تارِکٌ فیکُمُ  الثَّقَلینِ کِتابَ اللهِ وَ عِترَتي أهلَ بَیتي، إن تَمَسَّکتُم بِهِما لُن تَضِلّوا؛ وَ إنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّیا یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ فَتَعَلَّموا مِنهُم وَ لا تُعَلِموهُم فَإنَّهُم أعلَمُ مِنکُم. ینابیع المودّه (اسلامبول، 1302):35؛ المعجم الکبیر:5/167؛الصواع المحرقة: 150 و 328؛مجمع الزوائد:9/164؛اُسد الغابة:1/490؛کنزالعمال:1/186؛الدرالمنثور:2/60.

7-     جَلَستُ إلَی الأصبَغِ بنِ نُباتَةَ، فَقالَ: أ لا أقرَاُ عَلَیکَ ما أملاهُ  عَلیُّ بنُ أبي طالِبٍ رَضِیَ اللهُ عَنهُ؟ فأخرَجَ إلَیَّ  صَحیفَةً فیها مَکتوبٌ: بِسمِ اللهِ الرَّحمانِ الرَّحیم. هذا ما أوصیا بِهِ مُحَمَّدٌ صل الله علیه و آله و سلم أهلَ بَیتِهِ یَأخُذونَ بِحُجزَةِ نَبِیِّهِم صل الله علیه و آله و سلم وَ أنُّ شیعَتَهُم ااخِذونَ بِحُجَزِهِم یَومَ القیامَةِ وَ أنَّهُم لَن یُدخِلوکُم في بابِ ضَلالَةٍ وَ لَن یُخرِجوکُم مِن بابِ هدیً. نظم درر السمطین:240[به نقل از آن، ینابیع المودّه: باب 58،ح43].

8-     [اشاره به قاعده عقلی: تقدیمُ المفضول علی الأفضل قبیحٌ عقلاً.]

9-     ((... فَما ذا بَعدَ الحَقِّ إلّا الضَّلالُ؟ فَأنّیا  تُصرَفونَ؟)) یونس (10):32.

10- ((وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ: اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۗ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ؟!))بقره (2): 170

منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید؟/مؤلّف محمّد رضی رضوی؛  مترجم علی رضوی.

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 18 آبان 1393 توسط گمنام

4

انتخاب اصحاب

سنی می گوید:

ما پیروان چهارگانه اهل سنت، بر آن ایم که ابوبکر بن ابی قحافه خلیفه ی پس از رسول خداست؛ گرچه او را تعیین نفرموده باشد؛ زیرا صحابه برای خلافت برگزیدندش و با وی بیعت کردند. پس خلیفه بودن او صحیح و مشروع است. ابوحامد غزالی گوید:

بوبکر، جز به انتخاب و بیعت، به حکومت نرسید.1

شیعی می گوید:

خلافت ابوبکر مشروعیّت ندارد؛ چه خلافت خلیفه که قائم مقام رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم به تصریح و تعیین خود آن حضرت، از سوی خدا درست می شود؛ نه به گزینش مردم. این حق تنها از آن پروردگار است و نه ایشان. خدای متعال می فرماید: خداوندگار تو هرچه را بخواهد می آفریند و می گزیند. ایشان را نرسد که گزینش داشته باشند. از آنچه (دیگران با او) انباز می آورند، برتر و پاکیزه است.2

پس چنان که اختیار پیغمبر گزینی به دست خداوند متعال است [به حکم آیه] محمد فرستاده ی خداست...3 حقِّ انتخاب جانشین و قائم مقام او در ادای وظیفه [ی راهبری جامعه] در دست او است و جز به تعیین او و معرفی پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم از سوی او، مشخص نمی شود.

به اجماع همه ی مسلمانان، حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم ابوبکر را به خلافت تعیین نفرمود. در در قرآن کریم جز آنچه گذشت آیات دیگری، برگزیدن خلیفه و پیشوا را به دست خدای تعالی می داند؛ از جمله: آنگاه (را به یاد آر) که خداوندگارت به فرشتگان فرمود: من روی زمین، جانشینی خواهم گذاشت.4

داوودا! ما تو را روی زمین جانشین قرار دادیم. پس در میان مردم، به حق داوری کن.5

آن هنگام (را یاد کن) که خداوندگارِ ابراهیم، او را به واژه هایی بیازمود و او آن ها را به تمام، پاسخ داد. (آنگاه) فرمود:من تو را بر مردمان، پیشوا می دارم. پرسید: آیا از تبارم نیز (کسی به این جایگاه می رسد)؟ فرمود: فرمان من به گناه کاران نمی رسد.6

بنابراین، خداوند سبحان است که برای بندگانش پیشوا می گزیند و فرقی نمی کند که پیامبر باشد یا جانشین پیامبر؛ زیرا عصمت در هر دو شرط است و جز خدای دانای نهان ها، کسی آن را نمی داند. مردم چون از عصمت کسی آگاهی ندارند خود نمی توانند او را برگزینند و بساکه فرو تر در شایستگی را انتخاب کنند.

خدای تعالی می فرماید: اگر از بیشتر مردم روی زمین پیروی کنی، از راه خدا به درت می برند. آن ها جز از گمان پیروی نمی کنند. آنان تنها (یاوه) می بافند!7

چکیده آنچه گذشت این سخن آسمانی است که: اگر خدای و رسولش فرمانی دادند، هیچ مرد و زن مؤمنی را نسزد که (در برابر آن) در کار خویش، از خود گزینش [دیگری] کنند و هر آنکه خدای و رسولش را نافرمانی کند، بی گمان در گمراهی سختی فرو افتاده است.8

پس اگر مردم خلیفه ای برگزینند که پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم معرفی نفرموده است چنان که دیدید با کتاب الهی مخالفت شده است. این است که خلافتِ برگزیده ی آنها مشروعیّت ندارد و هر کاری کند و هر حکمی صادر و هر فرمانی جاری، باطل است و در روز رستاخیز، روز فسوس و پشیمانی، او را بدان خواهند گرفت؛ آن روز که ستمگر دستانش را به دندان می گزد و می گوید: کاش راهی با آن فرستاده (ی خدا) پیش می گرفتم! وای بر من! کاش با فلانی دوستی نمی کردم؛ او مرا گرچه یادآوری (خدا) به من رسیده بود به گمراهی کشید.9

با باطل بودن خلافت ابوبکر، خلافت تعیین شده ی او، عمر ... و پس از او، عثمان نیز باطل خواهد بود، چنان که پوشیده نیست. بنابراین، خلیفه دانستن آن سه، تهمت است و باطل و در آن هنگام که پشیمانی سود ندارد، مایه ی ندامت، مگر آنکه آدمی از باور نادرست دست کشد و از گناه خویش به درگاه خداوند بزرگ توبه کند.

(سخن دیگر آنکه) صحابه اگر هم حق اختیار می داشتند در گزینش ابابکر خطا کردند؛ چراکه وی شایستگی های آن را نداشت.

نخستین ویژگی عصمت است که باید جانشین پیامبر صل الله علیه و آله و سلم داشته باشد تا شایسته پیش افتادن بر همه ی مسلمانان و بر مسند رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم تکیه زدن را داشته باشد، امّا ابوبکر این را نداشت.

ویژگی دیگر جانشین نبی، آگاهی از کتاب خدا و سنت رسول اوست. این را نیز نداشت. چند گواه از منابع عامّه:

_سیوطی:

یک عرب بیابانی نزد ابوبکر آمد و این مسأله را مطرح کرد: من در حال احرام، شکاری کشتم؛ چه تکلیف دارم؟

خلیفه به ابّی بن کعب _ که کنارش نشسته بود _ گفت: تو در این باره... چه می گویی؟

اعرابی گفت: من نزد تو _ که در جای رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم نشسته ای _ آمده ام و از تو می پرسم؛ تو از دیگری می پرسی؟!!10

_قبیصة بن ذؤیب می گوید:

... (یک) مادر بزرگ نزد ابوبکر صدیق آمد  سهم خود را از ارث  خواست.

گفت: در کتاب خدا، چیزی برای تو تعیین نشده است. از سنّت پیامبر  _ علیه [و آله] و الصلاة و السلام _ هم چیزی در این باره نمی دانم. بازگرد (و مهلت بده) تا از مردم بپرسم.

آنگاه از مردم پرسید.

مغیرة بن شعبه گفت: من نزد رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بودم؛ به مادر بزرگ، شش یک [= یک ششم] سهم داد.

ابوبکر نیز همین را تعیین کرد.11

_ شیخ علیّ بن منصور از علمای الأزهر:

... (یک) مادر بزرگ پدر (مادر پدر) نزد بوبکر آمد و میراث خود را از ماتَرک فرزندش درخواست کرد. او پرسید و دانست که حقّ وی شش یک است؛ آن را بدو پرداخت.12

_ قاسم بن محمد گوید:

دو مادر بزرگ (پدری و مادری) نزد ابابکر آمدند و حقّ الإرث خویش طلب کردند. خلیفه به مادر ارث داد  و به مادر پدر، نه.

 عبدالرحمن بن سهل انصاری _ که در سپاه بدر حضور داشت و از بنی حارثه بود _ گفت: ای خلیفه ی رسول خدا! به کسی دادی که اگر او می مرد، آن مرد از او ارث نمی برد!

خلیفه مبلغ را میان دو مادربزرگ تقسیم کرد.13

این که مبلغ را [به تساوی] تقسیم کرد، یعنی به آنکه سهم نداشت داد و از دیگری که حق داشت، کاست.

عُیینة بن حِصن و اَقرع بن حابِس نزد بوبکر آمدند و زمین شوره زاری را که داشتند از او درخواست کردند. او نمی دانست که می تواند چنین کند یا در حوزه ی اختیاراتش نیست! اما بالاخره... آن را به آن دو واگذار کرد و سندی نیز برایشان نوشت!14

_محمد بن سیرین گوید:

مسأله ای برای ابوبکر پیش آمد که نه در کتاب خدا ریشه ای برای آن یافت و نه نمونه ای در سنّت (نبوی). گفت: می کوشم رأی خود را بگویم؛ اگر درست بود، خدا خواسته است و اگر خطا، از من است؛... آنگاه استغفار می کنم!15

_عامر بن شَراحیل گوید:

از ابوبکر معنی [واژه ی قرآنی] کَلاله را پرسیدند. گفت: من نظر خود را می گویم، اگر درست بود، از خدای یکتای بی انباز است و اگر خطا بود، از من است و از شیطان!16

_سیوطی نیز گوید:

[یک بار] توضیح سخن خداوند را از او پرسیدند که می فرماید: ((وَ فاکِهَةً وَ أبّاً))17 گفت:  [نمی دانم] اگر ندانسته بگویم (در روایتی: اگر آنچه را خدا نخواسته است بگویم)، کدام آسمان بر من سایه می افکند و کدام زمین می پذیردم [= به کجا پناه می توانم برد]؟!18

احمد [بن حنبل] از ابن عباس روایت می کند که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم  فرمود:

((هرکه بدون آگاهی درباره آیات قرآن توضیحی دهد، جایگاه خود را در آتش (دوزخ) آماده سازد. )) 19

از ابوهریره نیز این آمده است:

((آن که ندانسته فتوی دهد، فرشتگان زمین و آسمان او را لعن کنند. ))20

به نظر شما خواننده ی فرزانه، آیا سخن ابوبکر  _ می کوشم رأی خود را بگویم؛ اگر درست بود، خدا خواسته است و اگر خطا، از من است و از شیطان و من استغفار می کنم _ برای وی، مجوّز آن تواند بود که در آن موقعیت ها، بی آگاهی فتوا دهد و کتاب آسمانی را به رأی خویش تفسیر کند؟ مگر نه خداوند متعال می فرماید: در پی آنچه نمی دانی مرو. گوش و چشم و دل، همه بازخواست خواهند شد.21

و نیز: بگو: بی گمان خداوندگار من چیزهایی را حرام داشته است: آشکار  و  نهان زشتی ها را، گناه را، ستم ناحق را، این را برای او شریکی پندارید که گواهی برای آن نیاورده است، (سرانجام) این را که نادانسته به خداوند چیزی نسبت دهید. 22...؟!

[می بینیم که خداوند] بی آگاهی گفتن را هم پایه ی شرک به باری تعالی آورده است! [آیا] پس از نظر شخصی دادنِ  بی دانش در کتاب خدا و سنّت نبوی، آمرزش خواهی سودمند است؟!

از دیگر ویژگی های ضروری خلافت آن است که خلیفه باید دِلیر باشد.

دانشمند معاصر مصری، استاد عبدالکریم الخطیب می نویسد:

از ابوبکر، اقدام خاصّی در میدان های جنگ گزارش نشده است... حسّان بن ثابت (رض) از جنگ آوران میدان نبرد و رزم به شمار نمی آمد و چند تن دیگر نیز چنین بودند؛ از جمله ابوبکر و عثمان .23

در خیبر، ابوبکر شکست خورد [و گریخت]. حاکم [نیشابوری] از [حضرت] علی [بن ابی طالب علیه السلام] روایت می کند که:

(( رسول الله صل الله علیه و آله و سلم ابابکر را به خیبر فرستاد. وی مردم را به همراه برد؛ اما شکست خورده بازگشت!))

حاکم گوید:

سند این حدیث صحیح است؛ ولی [بخاری  و مسلم در صحیح های خود] آن را نیاورده اند.24

ذهبی نیز در تلخیص المستدرک این حدیث را صحیح دانسته است.

در روایت متقی هندی از گزارش عبدالرحمان بن ابی لیلا چنین است که رسول الله [صل الله علیه و آله و سلم]  ابابکر را (به فرماندهی) فرستاد. وی مردم را برد و شکست خورده به سوی آن حضرت بازگشت. عمر را فرستادند. او نیز با شکست عقب نشینی کرد. این بود که فرمود:

(( پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسول را دوست می دارد25و خداوند او را فاتح خواهد کرد. او از میدان گریز نیست!))26

می دانیم بزدل شایسته جانشینی رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم نیست. در این سخن هم _ ((... او از میدان گریز نیست)) _ روشن است که بوبکر و عمر مورد کنایه اند.

این ابی الحدید معتزلی با طعنه به شیخین در داستان گریختنشان از میدان نبرد خیبر، چنین سروده است:

_هرچه را فراموش کنم، آن دو پیش افتاده  را از یاد نمی برم و گریز ایشان را؛ با آنکه می دانستند گناه است.

_و آن پرچم بزرگ را که بردند و با پوشش هایی لایه لایه از خواری، بازگرداندند.27

از شروط لازم خلیفه ای که بر جای رسول الله صل الله علیه و آله و سلم می نشیند آن است که از دروغ به دور باشد؛ امّا ابوبکر چنان نبود.

_بخاری از عایشه روایت می کند:

[حضرت] فاطمه دخت پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم کس نزد بوبکر فرستاد و میراث خود را از رسول خدا _  همان که خداوند به غنیمت به پیامبرش داده بود _ درخواست کرد. خواست او در آن هنگام، صدقات پیامبر صل الله علیه و آله و سلم در مدینه و فدک و مانده ی خمس جنگ خیبر بود. بوبکر اما گفت: پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرموده است: ما پیامبران ارث نمی گذاریم؛ آنچه می نهیم صدقه است...!28

_ابوبکر نپذیرفت که چیزی از آن (حق) را به فاطمه _ که خدای از او خشنود باد _ باز پس دهد. فاطمه [علیها السلام] در این کار، بر بوبکر خشم گرفت و از او برید و تا مرگ، با وی سخن نگفت. آن بانو پس از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم 6 ماه زیست و وقتی درگذشت، همسرش علی [علیه السلام] شبانه به خاک اش سپرد و ابوبکر را خبر نداد. علی _ که خدای از او خرسند باد _ بر او نماز گزارد.29

_استاد عباس محمود عَقّاد می گوید:

فاطمه به مطالبه ی ارث خود، فدک و باقی مانده خمس خیبر، کس نزد بوبکر روانه کرد. بوبکر گفت: رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم می فرمود: ما پیامبران ارث نمی گزاریم؛ آنچه می نهیم صدقه است. گویند که زهرا [علیها اسلام] سخن خداوند را به نقل از گفتار پیامبرش زکریّا در پاسخ آورد که فرمود: ... از من و از خاندان یعقوب ارث می بَرَد30

و نیز (این سخن را که) فرمود: سلیمان از داود ارث برد. 32  31

این [دو] آیه آشکارا می گوید که انبیا علیهم السلام ارث به جا می گزارند.

بنابراین، نادرستی سخن (ادّعایی): ((ما پیامبران (چیزی) به ارث نمی نهیم.)) را نشان می دهد و خداوند متعال می فرماید: ... آنگاه، دور بادِ خدای را شامل دروغگویان خواهیم کرد.33

اینک ... شما چه می گویید؟

________________________________________

1-      إحیاء علوم الدین:1/99.

2-      ((وَ رَبُّکَ یَخلُقُ ما یَشاءُ وَ یَختارُ، ما کانَ لَهُمُ الخِیَرَةُ. سُبحانَ اللهِ وَ تَعالیا عَمّا یُشرِکونَ)) قصص (28): 68.

3-      ((مُحَمَّدٌ  رَسولُ اللهِ...)) فتح (48):29.

4-      (( وَ إذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ: إنّی جاعِلٌ فِی الأرضِ خَلیفَةً...)) بقره (2):30.

5-      (( یا داوُدُ إنّا جَعَلناکَ خَلیفَةً فِی الأرضِ؛ فَاحکُم بَینَ النّاسِ بِالحَقِّ...)) ص (38):26.

6-      ((وَ إذِ ابتَلیا إبراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ، فَأتَمَّهّنَّ؛ قالَ: إنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إماماً. قالَ: وَ مِن ذَرّیَّتی؟ قالَ: لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمینَ.)) بقره (2):124.

7-      ((وَ إن تُطِع أکثَرَ مَن فِی الأرضِ یُضِلّوکَ عَن سَبیلِ اللهِ. إن یَتَّبِعونَ إلَّا الظّنّ وَ إن هُم إلَّا یَخرُصونَ.)) انعام(6):17.

8-      ((وَ ما کانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ إذا قَضَی اللهُ وَ رَسولُهُ أمراً أن یَکونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِن أمرِهِم؛ وَ مَن یَعصِ اللهَ وَ رَسولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً)) احزاب (33):36.

9-      ((... یَومَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلیا یَدَیهِ یَقولُ: یا لَیتَنِی اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسولِ سَبیلاً! یا وَیلَتا! لَیتَنی لَم أتَّخِذ فُلاناً خَلیلاً! لَقَد أضَلَّنی عَنِ الذِّکرِ بَعدَ إذ جاءَنی...)) فرقان(25):29_27.

10-  الدرُّ المنثور في التفسیر بالمأثور:2/329

11-  التاج الجامع للأُصول في أحادیث الرسول صل الله علیه و آله و سلم (چاپ سوم،1381):2/259 و 263؛ تاریخ الخلفاء، سیوطی(هند): 80 و (بیروت):92.

12-  همان:2/260.

13-  اُسدُ الغابة في معرفة الصحابة: 3/299،تاریخ الخلفاء (هند):80 و (بیروت):92.

14-  مناقب امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب:64.

15-  طبقات ابن اسد: 3/126 (بخش اول)؛تاریخ الخلفاء:84

16-  الدرّ المنثور:2/329؛تاریخ الخلفاء:760.

17-  عبس (80):31.

18-  تاریخ الخلفاء:76؛مجلّه ی الجامعة الاسلامیّه ی مدینه ی منوره، ش 59 (سال 5، 1403).

19-  مَن قالَ فِي القُراانِ بِغَیرِ عِلمٍ فَلیَتَبَوَّء مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ. السراج المنیر:1/3؛مسند احمد:1/269؛سنن ترمذی:4/268.

20-  مَن أفتیا بِغَیرِ عِلمٍ لَعَنَتهُ مَلائِکَةُ السَّماءِ وَ الأرضِ. منتخب کنزالعمال:43؛الجامع الصغیر:2/577.

21-  ((وَ لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ. إنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنهُ مَسؤولاً.)) اسراء(17):36.

22-  ((قُل: إنَّما حَرَّمَ رَبِيَ الفَواحِشَ _ ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَنَ _ وَ الإثمَ وَ البَغیَ بِغَیرِ الحَقِّ وَ أن تُشرِکوا باللهِ ما لَم یُنَزِّل بِهِ سُلطاناً وَ أن تَقولوا عَلَی اللهِ ما لا تَعلَمونَ))اعراف(7):33.

23-  علیّ بن ابی طالب [علیه السلام] بقیّة النبوّه و خاتمم الخلافة (السّنّة المحمدیّة مصر، چاپ اول، 1386): 130_133.

24-  المستدرک علی الصحیحین:3/37.

25-  دنباله سخن «... خدا و رسول نیز او را دوست می دارند» _ که در نقل هیتمی (در مجمع الزوائد) از ابولیلی [انصاری] آمده _ در این جا حذف شده است.

26-  لَأُعطیَنَّ الرَّایَةَ رَجُلاً یُحِبُّ اللهَ وَ  رَسولَهُ [وَ یُحِبُّهُ اللهُ وَ رَسولُهُ] یَفتَحُ اللهُ لَهُ؛لَیسَ بِفَرّارٍ. کنزالعمال:13/2_121 ح36388؛ المعجم الکبیر:7/13؛مسند احمد:1/185؛صحیح بخاری:4/20؛صحیح مسلم:5/195؛سنن ابن ماجه:1/45؛سنن ترمذی:5/302؛فضائل الصحابة:16؛السنن الکبری:6/362.

27-  وَ ما أنسَ لا أنسَی الَّذَینِ تَقَدَّما          وَ فَرَّهُما وَ الفَرُّ_قَد عَلِما_حوبُ

وَ لِلرّایَةِ العُظمیا وَ قَد ذَهَبا بِها         مَلابِسُ ذُلٍّ فَوقَها وَ جَلابیبُ

القصائد السبع العلویات (صیدا،1340):2_91.

28-  صحیح بخاری (با حاشیه سِندی،مصر):2/301و 3/55؛التاجع الجامع للأُصول:3/335و 4/381.

29-  تاریخ المدینة المنوّره (با تحقیق فهیم محمد شلتوت، دار التراث الاسلامیة، بیروت، 1410): 1/196؛صحیح بخاری:8/3؛السنن الکبری:6/300؛فتح الباری:6/139؛مسند الشامییّن:4/198؛شرح نهج البلاغة لا بن أبي الحدید:16/218؛البدایة و النهایة:5/306؛السیرة النبویة لا بن کثیر:4/567.

30-  یَرِثُني وَ یَرِثُ مِن االِ یَعقوبَ...)) مریم (19):6.

31-  ((وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ...)) نمل(27):16.

32-  فاطمة الزهراء و الفاطمیّون (دارالکتاب البنانی،1974[م]:327.

33-  ((... فَنَجعَل لَعَنَةَ اللهِ عَلَی الکاذِبینَ)) آل عمران(3):61.

 

____________________________________

 

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 10 آبان 1393 توسط گمنام
روضه ها و سخنرانی های مرحوم کافی



امام علی
علیه السلام

تولد حضرت علی (ع)    دانلود

شب 21 رمضان   
دانلود

قصه زلزله   
دانلود

قصه تنور  
دانلود

وفات سلمان فارسی   
دانلود


.
.
.





برچسب ها:
موضوعات
احکام خمس
غدیر کامل ترین پیام
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 163
افراد آنلاين : 2
بازديد ديروز : 39
بازديد ماه : 201
بازديد سال : 2602
کل بازديدها : 34375
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 248
تعداد نظرات : 6