علت عدم توافق حدیث شیعه و روایات مخالفان
علت عدم توافق روایات شیعه با روایات مخالفین,سؤال سلیم درباره اختلاف احادیث
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

1

علت عدم توافق روایات شیعه با روایات مخالفین

سؤال سلیم درباره اختلاف احادیث

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : به علی (ع) عرض کردم ( از روایت کتاب احتجاج : ج 1ص 392چنین بر می آید که امیرالمؤمنین (ع) در حال خطابه بوده اند و سلیم در اثناء خطبه این سؤال را مطرح می کند)  : یا امیرالمؤمنین من از سلمان و مقداد و ابوذر مطالبی در تفسیر قرآن و روایت از پیامبر (ص) شنیدم ( در کافی و خصال بعد از این عبارت چنین است : غیر آنچه در دست مردم است)  ، سپس از شما شنیدم تصدیق آنچه از ایشان شنیده بودم . در دست مردم مطالب بسیاری از تفسیر قرآن و احادیثِ منقول از پیامبر (ص) دیدم که با آنچه از شما شنیدم مخالف بود و شما معتقدید که آنها باطل است ( در کافی و خصال چنین است : شما در آن مطالب با مردم مخالفید و معتقدید همه آنها باطل است)  . آیا می فرمایید مردم عمدا بر پیامبر (ص) دروغ می بندند و قرآن را به رأی خویش تفسیر می کنند؟

دروغ بستن به پیامبر (ص)

سلیم می گوید : حضرت رو به من کرد و فرمود : ای سلیم،  سؤال کردی حال جواب را بفهم ( ((ب)) و ((د)) : بشنو ) . آنچه در دست مردم است شامل حق و باطل ، صدق و کذب ، ناسخ و منسوخ،  خاص و عام ، محکم و متشابه ، و حفظ و وهم ( ((وهم)) یعنی آنچه شخص خیال می کند درست حفظ کرده در حالیکه اشتباه می کند . این مطلب در متن حدیث هم توضیح داده شده است ) است .

در زمان خود پیامبر (ص) بر آن حضرت دروغ بستند ، تا آنجا که در میان مردم بر خاست و در خطابه اش فرمود : (( ای مردم ، نسبت دروغ بر من زیاد شده است ( کلمه (( کذّابه )) به سه معنی می تواند باشد : دروغ ، مطالبی که به دروغ ساخته می شوند ، کسانی که احادیث دروغ بسیار جعل می کنند . به تعلیقه اصول کافی تألیف میرداماد : ص 146مراجعه شود) ، هرکس عمدا بر من دروغ ببندد جای خود را در آتش آماده کند .

هنگامی که آن حضرت از دنیا رفت هم بر آن حضرت دروغ بستند ( در کتاب مختصر اثبات الرجعه عبارت چنین است : پس از پیامبر (ص) بر او دروغ بستند بیش از آنچه در زمان خودش بر آن حضرت دروغ بستند ) . رحمت خداوند بر پیامبر (ص) رحمت و درود او بر اهل بیتش باد .

انواع چهارگانه راویان احادیث

حدیث را چهار نفر برای تو می آورند که پنجمی ندارد :

یکی منافقی که ایمان را در ظاهر نشان می دهد و به اسلام ظاهر سازی می کند ( ((ب)) : خود را با اسلام حفظ می کند ) ، و پروا ندارد و ابا نمی کند که عمدا بر پیامبر (ص) نسبت دروغ دهد .

اگر مسلمانان بدانند که او منافق و کذّاب است از او نمی پذیرند و او را تصدیق نمی کنند (در کتاب المسترشد عبارت چنین است : حدیثی از او نقل نمی کنند ) ، ولی با خود می گویند : (( او صحابی پیامبر (ص) است . آن حضرت را دیده و از او شنیده است . نه دروغ می گوید و نه دروغ بر پیامبر (ص) را حلال می داند )) ( در کافی و خصال اضافه کرده : به همین جهت مردم از او حدیث را قبول می کنند در حالیکه حال او را نمی دانند ) .

خداوند از منافقین خبر داده و آنان را توصیف نموده ( در تحف العقول عبارت چنین است :(( آنان را به بهترین وجهی توصیف نموده است )) ) ، و فرموده است : وَ اِذَا رَاَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ اَجْسَامُهُمْ وَ اِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ /سوره منافقین /آیه چهار )) ، (( هرگاه آنان را می بینی اجسامشان تو را به تعجب وا می دارد و اگر سخن بگویند به کلام آنان گوش می دهی )).

همین افراد بعد از پیامبر (ص) ماندند و باطل و دروغ و نفاق و بهتان خود را به امامانِ ضلالت و دعوت کنندگان به آتش نزدیک کردند . آنها هم ایشان را بر سر کارها گماردند و آنان را بر گرده مردم سوار نمودند و به وسیله آنان از دنیا استفاده کردند ( جمله (( اَکَلُوا بِهِمُ الدُّنْیَا )) یعنی دنیا را به وسیله آنان خوردند ، که به این صورت ترجمه شده است ) ، مردم هم در دنیا با پادشاهان هستند مگر آنانکه خدا حفظشان کند ( در کتاب تحف العقول عبارت چنین است : و دانسته ای که مردم به همراه پادشاهان اتباع دنیا هستند ، و آن هدفی است که دنبال می کنند ، مگر آنانکه خدا حفظشان کند ) ، این اوّلی از چهار گروه راویان حدیث است .

یکی دیگر کسی که از پیامبر (ص) سخنی را شنیده و آن را چنانکه هست حفظ نکرده و از خیال خود به آن مخلوط کرده ، ولی عمدا دروغ نمی گوید . حدیث در دست او است و آن را روایت کرده و به آن عمل می نماید و می گوید : (( من این را از پیامبر (ص) شنیده ام )) .

اگر مسلمین بدانند که او در آن حدیث از وهم و خیال خود اضافه کرده از او نمی پذیرند ، و خود او هم اگر بداند وهم و خیال در آن راه داده آن حدیث را کنار می گذارد .

سومی کسی است که چیزی از پیامبر (ص) شنیده که به آن امر فرموده است ، ولی حضرت بعد از آن نهی فرموده است و او نمی داند . یا از آن حضرت شنیده که از چیزی نهی فرموده ، ولی بعد به آن امر کرده و او نمی داند . منسوخ را حفظ کرده و ناسخ را حفظ نکرده است .

اگر او بداند آن حدیث منسوخ است آن را کنار می گذارد ، و اگر مسلمین بدانند که وقتی آن را می شنوند منسوخ است آن را کنار می گذارند .

چهارمی کسی که بر خدا و پیامبرش (ص) دروغ نمی بندد چون دروغ را مبغوض می دارد و از خدا می ترسد و به پیامبر (ص) احترام می گذارد ، و وهم و خیال هم نمی کند .بلکه آنچه شنیده است را همانطور که شنیده حفظ کرده ، و همانطور که شنیده برای دیگران آورده بدون آنکه در آن زیاد یا کم کند . ناسخ و منسوخ را حفظ کرده و به ناسخ عمل کرده و منسوخ را کنار گذاشته است .

سخن پیامبر (ص) همچون قرآن شامل عام و خاصّ

امر نهی پیامبر (ص) ( این عبارت در کتاب مختصر اثبات الرجعة به صورت دنباله توصیف چهارمین نوع محدثین ذکر شده و چنین است : او می داند که امر پیامبر (ص) مانند امر قرآن است و در آن هم مثل قرآن ناسخ و منسوخ و عام و خاصّ و محکم و متشابه وجود دارد . گاهی پیامبر (ص) سخنی می فرمود که دو وجه داشت : کلام عام و کلام خاصّ ، مثل قرآن . خداوند تبارک و تعالی در کتابش می فرماید : (( مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا )) ، (( آنچه پیامبر برای شما آورد بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد خودداری کنید )) . آنانکه معرفت نداشته و نفهمیدند مقصود خدا و رسول چیست ، مسئله برایشان مشتبه شد ) ، مثل قرآن ناسخ و منسوخ ، عام و خاصّ ، و محکم و متشابه دارد . گاهی سخنی از پیامبر (ص) صادر می شد که دو وجه داشت : کلام خاصّ و کلام عام ( ظاهرا مقصود این است که بعضی از سخنان حضرت در ظاهر معنایی داشت ، ولی در صورت دقت معنای ظریفی از آن استفاده می شد معنای ظاهری برای عموم و معنای دقیق برای خواصّ بود ) ، مثل قرآن که آن را کسانی که مقصود خدا و پیامبر را هم نمی داستند می شنیدند .

چنین نبود که همه اصحاب پیامبر (ص) که از آن حضرت سؤال می کردند جواب را می فهمیدند ( عبارت در مختصر اثبات الرجعة چنین است : چنین نبود که همه اصحاب پیامبر (ص) از او مطلبی می پرسیدند ، و نه اینکه هرکس چیزی می پرسید پاسخ را می فهمید و نه هرکس می فهمید حفظ می کرد . در میان آنان کسانی بودند که هرگز چیزی از حضرت نپرسیده بودند ، و دوست داشتند یک اعرابی یا تازه وارد و یا غیر او ( خ ل : اهل کتاب ) بیاید و از حضرت بپرسد و آنان گوش فرا دهند ) ، بلکه در میان آنان کسانی بودند که سؤال می کردند ولی در موردِ جواب سؤال توضیح و بیانی از حضرت نمی خواستند . حتّی دوست داشتند که تازه وارد یا اعرابی بیاید و از پیامبر (ص) سؤال کند تا از او بشنود .

رابطه امیرالمؤمنین (ع) با پیامبر (ص) در علم

من هر روز یک بار و هر شب یک بار به خدمت پیامبر (ص) می رسیدم و در آنجا با من خلوت می نمود ، و هرجا که می رفت من هم می رفتم ( ((د)) : آنچه می پرسیدم پاسخ می داد ) . اصحاب پیامبر هم می دانستند که این کار را با غیر من نسبت به احدی از مردم انجام نمی دهد .

این برنامه گاهی در منزل من بود ( عبارت در کتاب کافی چنین است : اکثر این برنامه در منزل من بود ) ، که پیامبر (ص) نزد من می آمد ! هرگاه من در یکی از منازلش به خدمت او وارد می شدم با من تنها می شد و به همسرانش دستور می داد تا برخیزند و جز من و او کسی نماند ولی وقتی برای خلوت به خانه من می آمد فاطمه و هیچ یک از دو پسرم ( حسن و حسین ) از پیش ما بر نمی خاستند .

برنامه چنین بود که تا سؤال داشتم جواب را می فرمود ، و وقتی ساکت می شدم یا سؤالهایم تمام می شد خود آن حضرت شروع می کرد . آیه ای از قرآن بر او نازل نشد مگر آنکه آن را برایم خواند و من برایش خواندم ( کلمه (( أقرانیها )) یعنی من خواندم و او گوش داد و صحّت یاد گرفتن مرا تصدیق فرمود ) ، و آن را بر من املا کرد و من همه را به خط خود نوشتم ، و از خدا خواست که آن را به من بفهماند و در حفظ من قرار دهد ( این عبارت در کتاب بصائرالدرجات و تحف العقول چنین است : آیه ای درباره شب یا روز ، آسمان و زمین ، دنیا و آخرت ، بهشت و جهنّم ، دشت و کوه ، نور و ظلمت بر او نازل نشد مگر آنکه مرا به قرائت آن وا داشت و بر من املا نمود و به دست خود نوشتم و تأویل و تفسیر و محکم و متشابه و خاصّ و عام و اینکه چگونه و کجا و درباره چه کسانی تا روز قیامت نازل شده را به من آموخت ) .

آیه ای از کتاب خدا را از روزی که حفظ کرده ام و پیامبر (ص) تأویل آن را به من آموخت و حفظ کردم و بر من املا کرد و من نوشتم ، فراموش نکرده ام .

آن حضرت هرچه از حلال و حرام یا امر و نهی ، یا اطاعت و معصیت که بود یا تا روز قیامت خواهد شد را ترک نکرد و همه را به من یاد داد و آن را حفظ کردم و یک حرف از آن را هم فراموش نکردم . سپس دست بر سینه من گذاشت و از خدا خواست که قلب مرا پر از علم و فهم و فقه و حکمت و نور نماید ، و مرا طوری علم دهد که جهل به من راه نیابد ، و طوری حفظ کنم که فراموشی به من عارض نشود .

روزی به پیامبر (ص) عرض کردم : یا نبی الله ، از روزی که برای من آن دعا را کرده ای چیزی از آنچه به من آموخته ای فراموش نکرده ام ، پس چرا بر من املا می فرمایی و مرا امر به نوشتن آنها می نمایی ؟ آیا نسبت به من از فراموش کاری بیم داری ؟ فرمود : برادرم ، بر تو از نسیان و جهل ترس ندارم . خداوند به من خبر داده که دعای مرا درباره تو و شریکهایت که بعد از تو خواهند بود مستجاب کرده است .( این عبارت در کتاب مختصر اثبات الرجعة چنین است : برادرم ، بر تو از نسیان و جهل نمی ترسم ولی دوست دارم برایت دعا کنم . خداوند به من درباره تو و شریکهای تو خبر داده که حافظ آنان باشد ، آنانکه خداوند اطاعتشان را به اطاعت خود و پیامبرش قرین داشته و درباره آنان فرموده است : یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اَطِیعُوا اللهَ وَ اَطِیعُوا الرَّسُولَ ...) .

یازده امام ، شریکهای امیرالمؤمنین (ع)

گفتم : یا نبی الله ، شریکهای من کیانند ؟ فرمود : آنانکه خداوند ایشان را با خود و من قرین نموده و در حق ایشان فرموده است : (( یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اَطِیعُوا اللهَ وَ اَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ /سوره نساء /آیه پنجاه و نُه )) ، (( ای کسانی که ایمان آورده اید ، از خدا و از پیامبر و از اولی الامر خود اطاعت کنید )) ، و اگر از منازعه در چیزی خوف داشتید آن را بخدا و رسول و اولی الامر از خود ارجاع دهید .

عرض کردم : یا نبی الله آنان کیانند ؟ فرمود : جانشینان ، تا آنکه بر سر حوضم بر من وارد شوند . همه ایشان هدایت کننده و هدایت شده اند . حیله کسانی که بر آنان حیله کنند و خوار کردن آنانکه بخواهند آنان را خوار کنند به آنها ضرر نمی رساند . آنان با قرآن و قرآن با آنان است . نه آنان از قرآن جدا می شوند و نه قرآن از آنان جدا می شود . خداوند امّتم را به وسیله ایشان یاری می کند ، و بخاطر ایشان باران بر امّتم می بارد و با دعا های مستجاب آنان بلا از ایشان دفع می شود ( عبارت در کتاب مختصر اثبات الرجعة چنین است : بخاطر ایشان بلاء دفع می شود و دعا مستجاب می گردد ) .

نام دوازده امام علیهم السلام

عرض کردم : یا رسول الله ، آنان را برایم نام ببر . فرمود : این پسرم - و دستش را بر سر امام حسن (ع) گذاشت - سپس این پسرم - و دستش را بر سر امام حسین (ع) گذاشت - سپس پسر این پسرم - و باز دستش را بر سر امام حسین (ع) گذاشت - سپس پسر او که همنام من است ، نام او ((محمّد)) است . او شکافنده علم من و خزانه دار وحی خدا است . برادرم ، این ((علی)) ( یعنی امام زین العابدین علی بن الحسین (ع) ) ، در زمان حیات تو به دنیا خواهد آمد . از من به او سلام برسان . سپس رو به امام حسین (ع) کرد و فرمود : (( محمد بن علی )) در زمان حیات تو متولد می شود . از من به او سلام برسان . برادرم ، سپس بقیه دوازده امام از فرزندانت خواهند بود .

عرض کردم : یا نبی الله ، آنان را برایم نام ببر . حضرت فرد فرد آنان را برایم نام برد ( در کتاب مختصر اثبات الرجعة و در بعضی نسخ اعتقادات صدوق نام ائمّه علیهم السلام در اینجا برده شده است .عبارت در اعتقادات صدوق چنین است :

گفتم : یا رسول الله ، آنان را برایم نام ببر ، فرمود : تو ای علی ، سپس این پسرم - و دست بر سر امام حسن (ع) گذاشت - سپس این پسرم - و دست بر سر امام حسین (ع) گذاشت سپس همنام تو برادرم که او سیّد عبادت کنندگان است . سپس پسرش همنام من محمّد که شکافنده علم من و خزانه دار وحی الهی است . بزودی ((علی)) در زمان حیات تو ای برادر به دنیا خواهد آمد . از من به او سلام برسان . و به زودی ای حسین ، ((محمّد)) در زمان حیات تو به دنیا خواهد آمد . از من به او سلام برسان . سپس جعفر ، بعد موسی بن جعفر ، بعد علی بن موسی ، بعد محمد بن علی ، بعد علی بن محمد ، بعد حسن بن علی زکیّ ، سپس آنکه نامش نام من و رنگش رنگ من است ، قیام کننده به امر خداوند در آخر الزمان ، مهدی که زمین را از عدل و داد پر می کند همانطور که از ظلم و جور پر شده باشد ) .

ای برادر بنی هلال ( منظور از ((برادر بنی هلال)) سلیم بن قیس است ) ، بخدا قسم از ایشان است مهدی این امّت که زمین را از قسط و عدل پر می کند همانطور که از ظلم و جور پر شده باشد . بخدا قسم من همه آنان که بین رکن و مقام با او بیعت می کنند می شناسم و اسم همه آنان و قبائلشان را می دانم .

3

تأیید سلیم در نقل این حدیث توسط ائمّه (ع)

تأیید امام حسن و امام حسین علیهما السلام

سلیم می گوید : بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع)  ( بعد از آنکه معاویه حکومت را بدست گرفت ) ، امام حسن و امام حسین علیهما السلام را در مدینه ملاقات کردم ، و این حدیث را به نقل از پدرشان برای ایشان نقل کردم . فرمودند : راست گفتی ، پدرمان علی (ع) این حدیث را برای تو بازگو کرد و ما هم نشسته بودیم . همچنین این حدیث را از پیامبر (ص) همانطور که پدرمان برایت نقل کرد عینا بیاد داریم ، نه چیزی از آن کم و نه چیزی به آن زیاد شده است .

تأیید امام زین العابدین و امام باقر علیهما السلام در زمان حیات سلیم

سلیم می گوید : بعد حضرت علی بن الحسین (ع) را ملاقات کردم در حالیکه پسرش محمّد بن علی (ع) ( یعنی امام باقر (ع) ) هم نزد آن حضرت بود . آنچه از پدرش و عمویش و از امیرالمؤمنین (ع) شنیده بودم برای آن حضرت نقل کردم . حضرت فرمود : امیرالمؤمنین (ع) در حالیکه مریض بود و من در سنین کودکی بودم از پیامبر (ص) به من سلام رسانید .

سپس امام باقر (ع) فرمود : جدّم حسین (ع) طبق عهدی که با پیامبر (ص) داشت - در حالیکه مریض بود - سلام پیامبر (ص) را به من رسانید .

تأیید امام زین العابدین (ع) بعد از وفات سلیم

ابان می گوید : این حدیث را به طور کامل خدمت علی بن الحسین (ع) نقل کردم . آن حضرت فرمود : سلیم راست گفته است ، جابر بن عبدالله انصاری نزد پسرم آمد در حالیکه در سن نوجوانی و مکتب رفتن بود . جابر او را بوسید و سلام پیامبر (ص) را به او رسانید ( در ((ب)) این مطالب را از لسان امام باقر (ع) چنین نقل کرده است : ابان می گوید : این حدیث را به طور کامل از سلیم برای امام باقر (ع) نقل کردم . حضرت فرمود : سلیم راست گفته است . جابر بن عبدالله انصاری نزد پدرم آمد در حالیکه من پسری در سن مکتب رفتن بودم و از طرف پیامبر (ص) به من سلام رسانید ) .

تأیید امام باقر (ع) بعد از وفات سلیم

ابان می گوید : بعد از وفات امام زین العابدین (ع) به سفر حج رفتم و امام باقر (ع) را ملاقات کردم و همه این حدیث را برایش نقل کردم و یک حرف هم از آن کم نکردم . چشمان حضرت اشک آلود شد و فرمود : سلیم بعد از شهادت جدّم حسین (ع) نزد من آمد و من در خدمت پدرم نشسته بودم ، و این حدیث را عینا برایم نقل کرد .

پدرم به او گفت : راست گفتی ، پدرم این حدیث را عینا از امیرالمؤمنین (ع) برایت نقل کرد و ما حاضر بودیم . سپس امام حسن و امام حسین علیهما السلام آنچه از پپیامبر (ص) شنیده بودند برای سلیم نقل کردند .

تأیید امام صادق (ع)

حماد بن عیسی می گوید ( این قطعه جزء کتاب سلیم نیست و در آخر حدیثِ منقول از سلیم در کتاب مختصر اثبات الرجعة به نقل از حماد بن عیسی یکی از راویان کتاب سلیم آمده است ) :

این حدیث را نزد مولایم امام صادق (ع) ذکر نمودم . حضرت گریه کرد و فرمود : سلیم راست گفته است .این حدیث را از پدرم از پدرش علی بن الحسین (ع) و او از پدرش حسین بن علی (ع) نقل کرد که فرمود : این حدیث را از زمانی که سلیم از امیرالمؤمنین (ع) پرسید شنیدم .

3

عهد شکنی های امّت نسبت به اهل بیت علیهم السلام

ابان بن عیّاش می گوید : امام باقر (ع) ( پس از تأیید حدیث سلیم ) فرمود : ما اهل بیت چقدر از ظلم قریش و متّحد شدنشان بر علیه ما و کشتن شان ما را دیده ایم ، و چه ها که شیعیان و محبّین ما از مردم دیده اند !

پیامبر (ص) از دنیا رفت در حالیکه درباره حق ما اقدام فرموده بود و به اطاعت ما فرمان داده و ولایت و دوستی ما را واجب کرده بود ، و به مردم خبر داده بود که ما صاحب اختیارتر از خود آنها بر ایشانیم ، و دستور داده بود که حاضرانشان به غائبان برسانند .

سقیفه برای ابوبکر و عمر

آنان بر علیه علی (ع) متحد شدند . آن حضرت هم با آنچه پیامبر (ص) درباره او فرموده بود و عموم مردم شنیده بودند در مقابل آنان استدلال کرد .

گفتند : درست می گویی ، پیامبر (ص) این را فرموده است ، ولی آن را نسخ کرده و گفته : (( ما اهل بیتی هستیم که خداوند عزوجل ما را بزرگوار داشته و انتخاب کرده و دنیا را برای ما راضی نشده است ، و خداوند نبوّت و خلافت را برای ما جمع نمی کند ))!

چهار نفر هم به سخن او گواهی دادند : عمر و ابوعبیده و معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه . اینان مسئله را بر مردم مشتبه کردند و مطلب را بر آنان راست جلوه دادند و ایشان را به عقب برگرداندند ، و خلافت را از معدنش و آنجایی که خدا قرار داده بود خارج کردند .

بر علیه انصار با حق ما و دلیل ما استدلال کردند و خلافت را برای ابوبکر منعقد کردند . ابوبکر هم آن را به عمر برگرداند تا در مقابل کار او تلافی کرده باشد .

شوری برای عثمان

سپس عمر خلافت را شوری بین شش نفر قرار داد . آنان هم مسئله را بر عهده عبدالرحمان بن عوف گذاردند . ابن عوف خلافت را برای عثمان قرار داد به شرط آنکه بعد از خودش به او برگرداند .

ولی عثمان به عبدالرحمان حیله کرد ، و ابن عوف کفر و جهل خود را ظاهر ساخت و در زمان حیاتش بر علیه عثمان سخن گفت و فرزندان ابن عوف چنین پنداشتند که عثمان او را مسموم کرد و از دنیا رفت ( ((د)) : ابن عوف خلع عثمان از خلافت و کفر او را اعلام کرد و گفت که عثمان او را مسموم کرده است ، و بدین صورت ابن ابن عوف از دنیا رفت

علامه امینی در الغدیر : ج 9ص 86چنین روایت کرده است : هنگامی که کار های خلاف عثمان ظاهر شد به عبدالرحمان بن عوف گفتند : اینها همه کار تو است . گفت : چنین گمانی درباره او نداشتم ، ولی قسم یاد می کنم که هرگز با او سخن نگویم ).

جنگهای جمل و صفّین و نهروان

سپس طلحه و زبیر بپا خاستند و به اختیار خود و بدون اجبار با علی (ع) بیعت کردند . ولی بیعت خود را شکستند و خیانت کردند ، و سپس عایشه را به عنوان خونخواهی عثمان با خود به بصره بردند ( ((د)) : تا آنکه هر دو کشته شدند ) .

سپس معاویه طغیان اهل شام را برای خونخواهی عثمان فراخواند و بر علیه ما جنگ بپا کرد .

سپس اهل (( حروراء )) با امیرالمؤمنین (ع) مخالفت کردند و به این عنوان که طبق کتاب خدا و سنّت پیامبرش حکم کند !! در حالیکه اگر این دو گروه ( یعنی اهل جنگ صفّین و نهروان . و طبق نسخه ((ب)) : اگر آن دو نفر ( یعنی حکمین ) ) ، طبق آنچه با ایشان شرط کرده بود حکم می کردند باید حکم می کردند که علی (ع) در کتاب خدا و بر لسان پیامبرش و در سنّت او (( امیرالمؤمنین )) است . ولی اهل نهروان با او مخالفت کردند و جنگیدند .

بیعت شکنی با امام حسن و امام حسین علیهما السلام

سپس با حضرت حسن بن علی (ع) - بعد از پدرش - بیعت کردند و با او پیمان بستند . ولی با او عهد شکنی کردند و او را تنها گذاشتند و بر ضد او شورش نمودند تا آنجا که با خنجری بر ران ( ((ب)) : بر شکم حضرت . ((د)) : بر پهلوی حضرت  ) حضرت ضربت زدند و خیمه گاه او در لشگر را به غارت بردند و به خلخالهای همسران حضرت دستبرد زدند .

آن حضرت هم چون یارانی نیافت با معاویه صلح کرد و خون خود و اهل بیت و شیعیانش را حفظ نموده ، که آنان واقعا کم بودند ( یعنی شیعیان واقعی تعدادشان کم بود که حضرت خون آنان را حفظ نمود ) .

سپس هیجده هزار نفر ( ((ب)) و ((د)) : بیست هزار نفر ) ، از اهل کوفه با امام حسین (ع) بیعت کردند ، ولی عهد خود را شکستند . سپس رو در روی او آمدند و با او جنگیدند تا آن حضرت به شهادت رسید .

مظلومیت شیعیان در زمان زیاد و ابن زیاد و حجاج

ما اهل بیت از زمانی که پیامبر (ص) از دنیا رفته همچنان ذلیل و تبعید و محروم می شویم و کشته طرد می گردیم ، و بر خون خود و همه آنانکه ما را دوست دارند ترس داریم .

در مقابل ، دروغگویان برای دروغ خود زمینه ای یافته اند که به وسیله آنها نزد رؤسا و قاضیان و کارگزارانشان در هر شهری تقرّب می جویند . برای دشمنان ما درباره والیان گذشته خود احادیث دروغین و باطل نقل می کنند . و از ما سخنانی را که نگفته ایم روایت می کنند تا ما را بد جلوه داده باشند و بر ما دروغ ببندند و با سخنان باطل و دروغ به سردمداران و قاضیان خود تقرّب جویند ( ((د)) : و از قول ما آنچه نگفته ایم و دستور نداده ایم را نقل می کنند تا ما را نزد مردم مبغوض نمایند و در نتیجه مردم ما را ترک کنند و از ما بیزاری بجویند ) .

اوج این مطلب و کثرت آن در زمان معاویه بعد از وفات امام حسن (ع) بود ، که شیعیان در هر شهری کشته شدند و دست و پای آنان قطع گردید ، و با هر تهمت و گمانی درباره محبّت ما و وابستگی به ما به دار آویخته شدند ( عبارت در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید چنین است : و هرکس به عنوان محبّت و وابستگی به ما از او یاد می شد زندانی می گردید یا مال او به غارت می رفت یا خانه اش ویران می شد ) .

این بلا همچنان تا زمان ابن زیاد بعد از شهادت امام حسین (ع) شدّت می گرفت و بیشتر می شد ( ((ب)) : سپس بلا همچنان در زمان معاویه و یزید تا بعد از شهادت امام حسین (ع) شدّت می یافت و بیشتر می شد ) .

سپس حجاج آمد و شیعیان را به انواع کشتن و به هر گمان و تهمتی بقتل رسانید تا آنجا که اگر به کسی ((  کافر )) یا (( آتش پرست )) می گفتند برایش محبوب تر از آن بود که به او (( شیعه حسین صلوات الله علیه )) گفته شود .

4

تاریخچه ای از جعل و تحریف احادیث

نگاهی به جعل احادیث

چه بسا شخصی که از او به نیکی یاد می شد - و شاید واقعا هم پرهیزکار و راستگو بود - می دیدی که احادیث عظیم و عجیبی درباره بعضی از سردمداران گذشته نقل می کند که خداوند هیچ یک از آنها را خلق نکرده است ( ((ب)) : که خداوند هیچ فضیلتی در ایشان خلق نکرده است ) او گمان می کند که آنها حقّ است بخاطر کثرت کسانی که این مطلب را از ایشان شنیده اند و به دروغگویی و کمی تقوی شناخته نشده اند .

آنان از امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن و امام حسین علیهما السلام مطالب قبیحی نقل می کنند که خدا می داند در این باره دروغ و باطل نقل کرده اند .

نمونه هایی از احادیث جعلی

ابان می گوید : به امام باقر (ع) عرض کردم : اصلحک الله ، مقداری از آنها برایم ذکر کنید . فرمود : روایت کرده اند که (( دو آقای پیران اهل بهشت ابوبکر و عمر هستند ))! و اینکه   ((به عمر الهام می شود و ملائکه به او سخن می آموزند ))! و اینکه (( سکون و آرامش بر زبان او سخن می گوید ))! و اینکه (( ملائکه از عثمان حیا می کنند ))! و اینکه (( من وزیری از اهل آسمان و وزیری از اهل زمین دارم)) ( ((د)) : من دو وزیر از اهل آسمان و دو وزیر از اهل زمین دارم . که منظور را ابوبکر و عمر گرفته اند ) ! ، و اینکه (( به آنانکه بعد از من هستند اقتدا کنید )) واینکه (( ای کوه حراء، ساکن باش که بر فراز تو جز پیامبر و صدیق و شهید کسی نیست )) ( در الغدیر : ج 9ص 332چنین نقل می کند که :  پیامبر (ص) در کوه حراء بود که کوه تکانی خورد و سنگهایش به طرف پای کوه سرازیر شد . حضرت با پای مبارک به کوه زدند و فرمودند : آرام بگیر که بر فراز تو کسی جز پیامبر یا صدیق یا  شهید نیست . مخالفین کلمه (( شهید )) در این حدیث را به عثمان ، و در بعضی روایات به ابوبکر و عمر تفسیر کرده اند ، در حالیکه منظور امیرالمؤمنین (ع) بوده است . به الغدیر : ج 10ص 73مراجعه شود ) .

امام باقر (ع) بیش از صد روایت ( ((ب)) دویست روایت ) ، را شمرد که مردم گمان می کنند حق است ، و فرمود : بخدا قسم همه اینها دروغ و باطل است .

بیان چگونگی جعل و تحریف

عرض کردم : اصلحک الله ، هیچکدام از اینها صحیح نبوده است ؟ فرمود : بعضی از اینها جعلی و بعضی تحریف شده است .

اما تحریف شده ، حضرت چنین قصد کرده بود که (( ای کوه )) بر فراز تو پیامبر خدا و صدیق و شهید است )) و آن حضرت علی (ع) را قصد کرده بود ، و کوه حرا هم سخن حضرت را پذیرفت .

و نظیر آن که فرمود : چطور بر تو مبارک نباشد در حالیکه پیامبر و صدیق و شهید از تو بالا رفته اند ، و منظور آن حضرت علی (ع) بود .

ولی اکثر این احادیث دروغ و کذبِ آراسته و باطل است . خداوندا ، سخن مرا سخن پیامبر و علی (ع) قرار ده ، هرگاه که امّت محمّد (ص) بعد از او اختلاف کنند تا روزی که خداوند مهدی (ع) را مبعوث نماید .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

روضة المتقین : ج 12ص 201

منهاج الفاضلین ( خطی ) : ص 239

بحار : ج 2ص 218

بحار : ج 27ص 211

بحار : ج 28ص 295

بحار : ج 36ص 276

اثباة الهداة : ج 1ص 664

اثباة الهداة : ج 1ص 543

فرائد الاصول ( شیخ انصاری ) : ص 36

احقاق الحق : ج 1ص 55

عوالم العلوم : ج 3.2ص 534ح 1

فضائل االسادات : ص 10

روایت با سند به سلیم :

مختصر اثباة الرجعة : ح 1

بصائرالدرجات : ص 198ح 3

اصول کافی : ج 1ص 62ح 1

المسترشد : ص 36

خصال صدوق : باب 4ح 131

اعتقادات صدوق : صفحه آخر

اکمال الدین صدوق : ص 284

رجال کشی : ج 1ص 321ح 167

الاستنصار ( کراجکی ) : ص 10

غیبت نعمانی : ص 49

شواهدالتنزیل ( حسکانی ) : ج 1ص 148ح 202

شواهدالتنزیل : ج 1ص 35ح 41

تحف العقول : ص 131

تفسیر عیاشی : ج 1ص 14ح 2

تفسیر عیاشی : ج 1ص 253ح 177

الصراط المستقیم ( بیاضی ) : ج 2ص 127

کتاب تحفة فی الکلام ، به روایت شیخ حر در اثباة الهداة : ج 2ص 200

فضائل السادات : ص 170

کفایة الموحدین ( طبرسی ) : ج 2ص 291و 435

روایت از غیر سلیم :

مختصر اثبات الرجعة : ح 1از حماد بن عیسی از امام صادق (ع)

نهج البلاغه : خطبه 210

احتجاج طبرسی : ج 1ص 392

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید : ج 11ص 43

مناقب ابن شهر آشوب : ج 1ص 242

اعلام الوری : ص 375

تفسیر عیاشی : ج1ص 246

امالی مفید : ص 67

تذکرة الخواص : ص 142

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,
موضوعات
احکام خمس
غدیر کامل ترین پیام
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 1
افراد آنلاين : 1
بازديد ديروز : 13
بازديد ماه : 139
بازديد سال : 23122
کل بازديدها : 54895
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 248
تعداد نظرات : 6