در
در، خودسازی، فردی، آثار انتظار، خودسازی، اجتماعی، حل نشدن؛ در، فساد، محیط، ظهور، فرج، زمان تشریع خمس، وجه الامارة، خمس، وجوب خمس، درآمد، کسب,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 12 تیر 1394 توسط گمنام

کسی که انتظار مصلح جهانی را دارد در واقع،انتظار انقلاب و تحولی را دارد که وسیع ترین و اساسی ترین انقلاب های انسانی در طول تاریخ بشر است؛انقلابی که همه شؤون زندگی انسان ها را شامل می شود.انتظار،همیشه از دو عنصر نفی و اثبات تشکیل می شود،یعنی ناراحتی از وضع موجود،و عشق و علاقه به وضعیت بهتر.پس کسانی که در انتظارند،اگر در ادعای خود صادق باشند،باید این آثار در آن ها آشکار شود:


خودسازی فردی:منتظِر،همیشه باید خودساخته و آماده باشد.برای تحقق بستن به چنین انقلاب عظیمی،مردانی بزرگ،مصمم،نیرومند،خوساخته،شکست ناپذیر،و دارای بینش عمیق لازم است.خودسازی برای چنین هدفی،مستلزم به کار بستن برنامه های اجتماعی،فکری و اخلاقی است.خودسازی اجتماعی:منتظِر،علاوه بر خودسازی خویش،باید مراقب حال دیگران نیز باشد و علاوه بر اصلاح خویش،در اصلاح دیگران و جامعه خود نیز بکوشد.در میدان مبارزه،هیچ فردی نمی تواند از حال دیگران غافل بماند،بلکه موظف است هر نقطه ضعفی را که در هر کجا می بیند،اصلاح کند و هر موضع آسیب پذیری را ترمیم نماید.حل نشدن در فساد محیط:یکی از آثار انتظار،عدم تسلیم در برابر آلودگی های جامعه است.هنگامی که فساد فراگیر می شود و بیشتر مردم را به آلودگی می کشاند،گاهی افراد پاک در یک بن بست فراگیر قرار می گیرند،و از اصلاحات،مأیوس می شوند و فکر می کنند کار از کار گذشته است و دیگر امیدی برای اصلاح نیست،این نومیدی ممکن است  آنان را به صورت تدریجی به فساد و همرنگی با محیط بکشاند.تنها چیزی که می تواند در آن ها روح امید بدمد و به مقاومت و خویشتن داری دعوت کند،امید به اصلاح نهایی و ظهور مصلح جهانی است.پایداری در برابر رهبری های فاسد و مبارزه با فساد:هرکس سرگذشت دستگاه های جبار بنی امیه،بنی عباس،امویین اندلس،سلاطین عثمانی و دیگر کسانی که بر جوامع مسلمان به اسم اسلام و حاکم مسلمان،در هند،ماوراء النهر،ایران،مصر،شام،و نقاط دیگر آسیا،آفریقا و اروپا مسلط شدند بخواند،می فهمد که چه وض نا امیدکننده ای پیش آمد که هدف های واقعی و اصولی اسلام،بیشتر از رسمیت افتاد و اصلا مطرح نبود.تنها چیزی که مسلمانان را در برابر این وضعیت نگاه داشت و آنها را در حال اعتراض به اوضاع و تقاضای اجرای برنامه های اسلامی دلیر می کرد،وعده های پیامبر صل الله علیه و آله وسلم بود که:این دین از بین نمی رود و آینده برای اسلام است.این وعده ها بود که مسلمانان را در برابر حوادثی مانند تسلط بنی امیه،جنگ های صلیبی،هجوم چنگیز و سرانجام،استعمار قرن اخیر،پایدار نگه داشت و مسلمانان را علیه آنان به جهاد و پیکار برانگیخت.بنابراین مسلمان،تسلیم ظلم و فساد نمی شود و با ستمگران و مفسدان همراه و هم صدا نخواهد شد.1
البته آثار انتظار،منحصر به این چهار اثر نیست.برای مطالعه بیشتر می توانید به کتب دیگر مانند((انقلاب جهانی مهدی علیه السلام)) اثر آیت الله مکارم شیرازی،مبحث انتظار مراجعه نمایید.
سیمای آفتاب،حبیب الله طاهری،ص 211





برچسب ها: ,,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 28 اردیبهشت 1394 توسط گمنام
زمان تشریع خمس

پرسش 3
اگر خمس سود تجارت و کسب یک فریضه است،چرا دیر هنگام وضع شده و ائمه معصومین علیهم السلام در زمان متأخر آن را واجب کرده اند؟

تردیدی نیست که آیه خمس در عصر رسالت نازل شده و پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم این فریضه را به اجرا در آورده اند و آنچه مسلم است اینکه حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم خمس غنایم جنگی را اخذ می کرد. اما خمس سود تجارت بنا به ضرورت و مصالحی تا عصر امامان علیهم السلام به تأخیر افتاد. شاید این ضرورت را بتوان در چند امر خلاصه کرد:

خمس با زکات این تفاوت را دارد که منفعت زکات به عموم مسلمانان بر می گردد؛ ولی موضوع خمس به شخص پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم و خویشان او اختصاص دارد؛ لذا مصلحتی بر اجرای آن نمی دیدند.1 در عصر رسالت، فقر عمومی بر جامعه حاکم بود و مسلمانان به جهت تنگدستی،قدرت پرداخت خمس را نداشتند. از این رو پیامبر گرامی صل الله علیه و آله و سلم از بیان و جمع آوری خمس درآمد صرف نظر کردند.رویکرد سیاسی مهم ترین عاملی بود که نگذاشت،ائمه معصومین تا زمان امام باقر علیه السلام به بعد، این فریضه الهی را به اجرا درآورند،زیرا جلب و جمع اموال،از وظایف سلطان بوده و هرکس با آنان رقابت می کرد، به عنوان فرد متمرد از قانون و مخالفت حاکمیت و به اتهام جمع آوری سلاح و توطئه علیه رژیم،تحت تعقیب قرار می گرفت. اما پس از برقراری آزادی نسبی در عصر عباسیان و شرایط موجود بر ائمه علیهم السلام، این امکان را داد تا به طور غیر علنی خمس را از مسلمانان دریافت کنند.2 پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلم از یک سو به جهت ارتباطشان با غیب می دانستند که در آینده نه چندان دور،امر خلافت و حکومت از مسیر اصلی خود - که شایسته آنان است - منحرف شده و به دست نا اهلان و غاصبان زورگو می افتد و از دیگر سوی خمس ((وجه الامارة)) است و باید به دست حاکم و سلطان سپرده شود و اگر حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم وجوب خمس درآمد کسب را بیان و آشکار می کردند؛ این امر فرصتی را برای حاکمان جور پیش می آورد تا با دستاویز شرعی، اموال مسلمانان را به غارت برند و بر ظلم و ستم خود بیفزایند. این پیش بینی و تیز بینی حضرت صل الله علیه و آله و سلم باعث شد که این حکم الهی در پرده خفا پنهان بماند.3

_______________________________________


خویی،سید ابوالقاسم،مستند العروة الوثقی،کتاب الخمس،ص 196مدرسی،محمد تقی،احکام الخمس،ص 16هاشمی شاهرودی،سید محمود،کتاب الخمس؛ج 2، ص 45

...............................................................................................................



برای اطلاعات بیشتر به کتاب احکام خمس  سید مجتبی حسینی رجوع کنید.

طبق نظر مراجع تقلید





برچسب ها: ,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 اردیبهشت 1394 توسط گمنام

کلمه ((Armagddon)) ((هَرمَجِدُّون)) واژه ای است اصلاً یونانی که بنا به تعریف واژه نامه های آمریکایی همچون فرهنگ ((وبستر)) به معنی نبرد نهایی حق و باطل در آخرالزمان است. همچنین این واژه نام شهری است در منطقه عمومی شام که بنا به آنچه در باب شانزدهم مکاشفات یوحنا، در عهد جدید آمده است، جنگی عظیم در آنجا رخ می دهد و مرحله حاضر از زندگی بشر در آن زمان پایان می یابد. به عبارتی نبرد مذکور، مقدمه تحولی بزرگ است که سرنوشت نهایی آدمی بر روی کره زمین به آن بستگی دارد. 

حادثه شریف ظهور، حادثه ای بزرگ است و قدرت های بزرگ جهان، سیاست خارجی خود را بر مبنای حوادثی که پیش از آن رخ می دهد جهت داده و نقشه های نظامی خود را به شکلی سامان داده اند که آمادگی های لازم برای این حادثه در آن ملحوظ باشند. این در حالی است که مؤسسات دینی و رسانه های این دولت ها نیز، مردم خود را برای پیشباز این حادثه آماده می سازند. 

این مؤسسات دینی به همراه رسانه های دیداری و شنیداری این دولت ها، از سال های دهه هشتاد میلادی مردم خود را به ایمان جمعی به وقوع حادثه ای بزرگ در سرزمین شام که به نبردی هسته ای خواهد انجامید توجه داده اند. این مؤسسات پیوسته مردم خود را به ایمان به این نکته فرا می خوانند که به زودی لشکری از دشمنان مسیح که بدنه اصلی آن از میلیون ها نظامی تشکیل یافته، از عراق حرکت می کند و پس از گذشتن از رود فرات - که در آن زمان به خشکی گراییده است - به سوی قدس رهسپار می شود. اما نیرو های مؤمن به مسیح، راه این لشکر را سد کرده و همگی در آرماگدون با یکدیگر برخورد خواهند کرد و در این مکان است که درگیری اتفاق خواهد افتاد. صخره ها ذوب می شوند... دیوار ها بر زمین فرو می غلتند... پوست تن انسان ها در حالی که ایستاده اند ذوب شده و میلیون ها نفر از بین می روند... و این نبردی نهایی و هسته ای است. 

سپس مسیح برای بار دوم از جایگاه بلند خود بر زمین فرود می آید و پس از چندی زمام رهبری جهان را در دست گرفته و صلح جهانی را برقرار می کند. او دولت صلح را بر زمین نو و زیر آسمانی تازه بنا می کند و این مهم را از مرکز فرماندهی خود در قدس عملی می سازد. 

یک بررسی انجام گرفته از سوی مؤسسه ((تلسن)) که در اکتبر سال 1985 م. به نشر رسیده است؛ نشان می دهد که در حال حاضر 61 میلیون آمریکایی در انتظار واقعه آرماگدون گوش خوابانده اند و این در حالی است که ذکر مؤسسات دینی و ایستگاهای رادیو تلوزیونی که به این مهم پرداخته اند؛ در این مجال میسر نیست.  

مؤسسات دینی آمریکایی این نکته را روشن ساخته اند که سپاهی که از عراق به سوی قدس رهسپار خواهد شد، بنا به پیشگویی حرقیال ( فصل 38 و 39 ) از نظامیانی از عراق،ایران،لیبی،سودان و قفقاز در جنوب روسیه تشکیل می شوند. مدارس انجیلی در آمریکا بر پایه این تحلیل که واقعه آرماگدون تنها حادثه ای است که بازگشت دوباره مسیح را به زمین ممکن می سازد... و این واقعه ای بسیار نزدیک است، به تبلیغ این دیدگاه پرداخته اند. 

آرماگدونی که این عده از آن سخن می گویند، همان حادثه عظیمی است که پیش از ظهور مهدی علیه السلام رخ خواهد داد، همان حادثه بزرگی که ائمّه ما علیهم السلام، نام قرقیسیا را بر آن اطلاق کرده اند. ائمه ما، از این نکته خبر داده اند که میلیون ها نظامی از آمریکا،اروپا،روسیه،ترکیه،مصر و دول مغرب عربی به اضافه سربازانی از سرزمین شام شامل کشور های سوریه،اردن،لبنان،فلسطین و اسرائیل همگی در ناحیه ای در این محدوده تحت عنوان قرقیسیا با یکدیگر برخورد کرده و پس از حصول درگیری، این سفیانی است که همگی را چونان کشتزاری درو شده در هم می کوبد و از صحنه ی نبرد پیروز بیرون می آید. در صحیحه میسّر از امام باقر علیه السلام نقل است که فرمود: (( ای میسّر! از این جا تا قرقیسیا چقدر راه است ؟ )) عرض کردم: (( همین نزدیکی ها در ساحل فرات قرار دارد )) سپس فرمودند: (( اما در این ناحیه اتفاقی خواهد افتاد که از زمانی که خداوند متعال آسمان ها و زمین را آفریده بی سابقه بوده، چنان که تا وقتی که آسمان ها و زمین برپا هستند هم، واقعه ای همچون آن اتفاق نخواهد افتاد... سفره ای است که درندگان زمین و پرندگان آسمان از آن سیر می شوند)) 1 امثال این روایات از امام صادق علیه السلام و سایر ائمه نقل شده است. 

 

به هر حال مؤسسات دینی انجیلی آمریکا و اروپا آنچه را روانشناسان گفته اند و در قضیه بازگشت دوباره مسیح به زمین پس از حادثه آرماگدون، به کار بسته و به این گفته قائل اند که بی گمان امکان تحقق هر نوع پیشگویی در وهله نخست به ایمان مردم به َآن و به پا فشاری شان بر ضرورت به کرسی نشستن آن و همچنین به شمار نفرات آن ها و شمار نفرات کسانی بستگی دارد که رهبری کاروان تبلیغاتی به راه افتاده برای تحقق بخشیدن به آن پیشگویی را بر عهده دارند.2  

_______________________________________

1. کافی،ج 8،ص 295؛ غیبة نعمانی،ص 267  

2. نشریه موعود،شماره 28 و 32



...............................................................................................................


برای اطلاعات بیشتر به کتاب الفبای مهدویت مجتی تونه ای رجوع کنید.





برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,

بسم الله الرحمن الرحيم

إلى جميع الشباب في أوروبا وأمريكا الشمالية

 

إن الأحداث الأخيرة في فرنسا وما شابهها في بعض الدول الغربية أقنعتني أن أتحدّث إليكم مباشرة.

أتحدّث إليكم أيّها الأعزة دون أن اتجاهل دور والديكم، لأني أرى مستقبل شعبكم وأرضكم بأيديكم، وأرى أن الإحساس بضرورة معرفة الحقيقة في قلوبكم أكثر حيوية ووعياً. وكذلك فإني لا أخاطب الساسة والمسؤولين عندكم لأني أتصور أنهم بعلمٍ ودرايةٍ منهم فصلوا درب السياسة عن مسار الصدق والحقيقة.

حديثي معكم عن الإسلام وبصورةٍ خاصةٍ عن الصورة التي يعرضونها عن الإسلام لكم.

قبل عقدين وإلى يومنا هذا، اي بعد انهيار الإتحاد السوفيتي تقريباً جرت محاولات كثيرة لإعطاء هذا الدين العظيم موقع العداء المخيف. وللأسف إن عملية إثارة مشاعر الرعب والفزع والنفور واستغلالها لها ماضٍ طويلٍ في التاريخ السياسي للغرب.

لا أريد هنا أن أتعرض إلى ما يثيرون من أنواع الرعب في قلوب الشعوب الغربية وعند استعراضكم العابر للدراسات التاريخية والنقدية المعاصرة ستجدون كيف تؤنب الكتابات التاريخية الأعمال الكاذبة والمزيِّفة للدول الغربية تجاه سائر الشعوب والثقافات. إن تاريخ أوروبا وأمريكا يطأطئ رأسه خجلاً أمام سلوكه الإسترقاقي والإستعماري وظلمه تجاه الملوّنين وغير المسيحيين. ثم انّ المؤرخين والباحثين لديكم عندما يمرون على عمليات سفك الدماء باسم الدين بين البروتستان والكاثوليك أو باسم القومية والوطنية إبان الحربين العالميين الأولى والثانية يشعرون بالمرارة والإنحطاط.

وهذا بحد ذاته يدعو الى التقدير؛ ولست استهدف من خلال استعادة قسم من هذه القائمة الطويلة جَلد التاريخ ولكني أريد منكم أن تسألوا كل مثقفيكم ونخبكم لماذا لا يستقيظ الوجدان العام في الغرب دائما إلا مع تأخير عشرات السنين وربما المئات من السنين؟ ولماذا كانت عملية النظر في الوجدان العام تتّجه نحو الماضي البعيد وتهمل الأحداث المعاصرة؟

لماذا نجدهم في موضوع مهم من قبيل أسلوب التعاطي مع الثقافة والفكر الإسلامي يمنعون من تكوّن وعي عام لديكم؟

أنتم تعلمون جيداً أن التحقير و إيجاد حالة النفور والرهاب الموهوم من الآخرين تشكل أرضية مشتركة لكل تلك الإستغلالات الظالمة. أريد الآن أن تسألوا أنفسكم لماذا استهدفت سياسة نشر الرعب والنفور القديمة الإسلام والمسلمين بقوة وبشكل لا سابقة لها؟ لماذا يتّجه نظام القوة والسلطة في عالمنا اليوم نحو تهميش الفكر الإسلامي وجرّه الى حالة الإنفعال؟

هل هناك مفاهيم وقيم في الإسلام تزاحم برامج ومشاريع القوى الكبرى وما هي المنافع التي تتوخاها هذه القوى من وراء طرح صورة مشوّهة وخاطئة عن الإسلام. ولهذا فإن طلبي الأوّل منكم أن تتساءلوا وتتحروا عن عوامل هذا التعتيم الواسع ضد الإسلام.

الأمر الثاني الذي أطلبه منكم أن تقوموا كردِّ فعلٍ لسيل الإتهامات والتصورات المسبقة والإعلام السلبي وأن تسعوا لتكوين معرفة مباشرة ودونما واسطة عن هذا الدين. إن المنطق السليم يقتضي أن تدركوا حقيقة الأمور التي يسعون لإبعادكم عنها وتخويفكم منها فما هي وما هي أبعادها وحقيقتها؟

أنا لا أصرّ عليكم أن تقبلوا رؤيتي أو أية رؤية أخرى عن الإسلام، لكني أدعوكم ألّا تسمحوا أن يستفيد هؤلاء من الإدعاءات المرائية للإرهابيين العملاء لهم وتقديمهم لكم بإعتبارهم مندوبي الإسلام. عليكم أن تعرفوا الإسلام من مصادره الأصيلة ومنابعه الأولى. تعرّفوا على الإسلام عبر القرآن الكريم وسيرة الرسول الأعظم (صلّى الله عليه وآله وسلّم). وأودّ هنا أن أتساءل: هل راجعتم قرآن المسلمين مباشرة؟ هل طالعتم أقوال رسول الإسلام(صلّى الله عليه وآله وسلّم) وتعاليمه الإنسانية والأخلاقية؟ هل اطلعتم على رسالة الإسلام من مصدر آخر غير الإعلام؟ هل سألتم أنفسكم كيف استطاع الإسلام ووفق أية قيم طوال قرون متمادية أن يقيم أكبر حضارة علمية وفكرية في العالم وأن يربي أفضل العلماء والمفكرين؟

أطالبكم ألّا تسمحوا لهم بوضع سدّ عاطفي واحساسي منيع بينكم و بين الواقع عبر رسم صورة سخيفة كاذبة عن الإسلام ليسلبوا منكم إمكانية الحكم الموضوعي. واليوم حيث نرى أن أجهزة التواصل اخترقت الحدود الجغرافية، عليكم ألّا تسمحوا لهم أن يحاصروكم في الحدود الذهنية المصطنعة، وإن كان من غير الممكن لأي أحد أن يملأ الفراغات المستحدثة بشكل فردي ولكن كلاً منكم يستطيع هادئاً لتوعية نفسه وبيئته أن يقيم جسراً من الفكر والإنصاف على هذه الفراغات.

إن هذا التحدي المبرمج من قبل لنوع العلاقة بين الإسلام وبينكم أنتم الشباب أمر مؤلم، لكن بإمكانه أن يثير تساؤلات جديدة في ذهنكم الوقاد والباحث.

إن سعيكم لمعرفة الأجوبة على هذه التساؤلات يشكل فرصة سانحة لكشف الحقائق الجديدة أمامكم، وعليه يجب أن لا تفوتوا هذه الفرصة للوصول الى الفهم الصحيح ودرك الواقع دون حكم مسبق؛ ولعلّه من آثار تحملّكم هذه المسؤولية تجاه الواقع، أن تقوم الأجيال الآتية بتقييم هذه الفترة من تاريخ التعامل الغربي مع الإسلام، بألمٍ أقل زخماً ووجدانٍ أكثر اطمئناناً.

السيد على الخامنئي

2015/01/21

منبع: www.Alumni.miu.ac.ir

فیس بوک
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل دانش آموختگان جامعة المصطفی العالمیه می باشد





برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 اردیبهشت 1394 توسط گمنام
آثار دعای فرج

روایات مختلفی به بیان آثار ، فوائد و ویژگی هایی که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مترتب است، پرداخته است که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم: فرمایش حضرت ولی عصر علیه السلام: بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که فرج شما در آن است.این دعا سبب زیاد شدن نعمت ها است.اظهار محبت قلبی است. نشانه انتظار است.زنده کردن امر ائمه اطهار علیهم السلام است.مایه ناراحتی شیطان لعین است.نجات یافتن از فتنه های آخرالزمان است.اداء قسمتی از حقوق آن حضرت است، که ادء حق هر صاحب حقی، واجب ترین امور است.تعظیم خداوند و دین خداوند است.حضرت صاحب الزمان علیه السلام در حق او دعا می کند.شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال او می شود.شفاعت پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم ان شاء الله شامل حالش می شود.این دعا امتثال امر الهی و طلب فضل و عنایت اوست.مایه استجابت دعا می شود.اداء اجر رسالت است.مایه دفع بلاست.سبب وسعت روزی است ان شاء الله.باعث آمرزش گناهان می شود.سبب تشرف به دیدار آن حضرت در بیداری یا خواب می شود؛ ان شاءالله.سبب رجعت به دنیا در زمان ظهور آن حضرت می شود؛ ان شاء الله .از برادران پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم خواهد بود.فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان علیه السلام زودتر واقع می شود.پیروی از پیغمبر و امامان علیهم السلام خواهد بود.وفای به عهد و پیمان خداوندی است.آثار نیکی به والدین برای دعا کننده حاصل می گردد.فضیلت رعایت و ادای امانت برایش حاصل می شود.زیاد شدن اشراف نور امام علیه السلام در دل اوست.سبب طولانی شدن عُمر است؛ ان شاء الله.تعاون و همکاری در کار های نیک و تقوی است.سبب هدایت به نور قرآن مجید است.نزد اصحاب اعراف معروف می گردد.به ثواب طلب علم نائل می شود؛ ان شاء اللهرسیدن به نصرت و یاری خداوند و پیروزی بر دشمنان به کمک خداوند است.از عقوبت های اخروی ان شاء الله در امان می ماند.هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود. این دعا اجابت دعوت خدا و رسول صل الله علیه و آله و سلم است.محبوب ترین افراد نزد خداوند خواهد بود .عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم می شود.ان شاء الله از اهل بهشت خواهد شد.دعای پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم شامل حالش می گردد.کردار های بد او به کردار های نیک مبدل می شود.خداوند متعال در عبادات او را تأیید می فرماید.ان شاء الله با این دعا عقوبت از اهل زمین دور می شود.ثواب کمک به مظلوم را دارد.ثواب احترام به بزرگ تر و تواضع نسبت به او را دارد .پاداش خونخواهی حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام را دارد.شایستگی دریافت احادیث ائمه اطهار علیهم السلام را می یابد.نور او برای دیگران نیز - روز قیامت - درخشان می گردد.هفتاد هزار نفر از گناهکاران را شفاعت می کند .دعای امیرالمؤمنین علیه السلام در روز قیامت، شاملش می گردد.از تشنگی روز قیامت در امان می ماند.مایه خراش روی ابلیس و مجروح شدن دل اوست.روز قیامت هدیه های ویژه ای دریافت می دارد.در سایه گسترده خداوند قرار گرفته و رحمت بر او نازل می شود - مادامی که مشغول آن دعا باشد.پاداش نصیحت مؤمن را دارد.مجلسی که در آن برای حضرت قائم - عجل الله تعالی فرجه - دعا شود، محل حضور فرشتگان می گردد.دعاکننده مورد مباهات خداوند می شود.فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند.از نیکان مردم - پس از ائمه اطهار علیهم السلام می شود.این دعا اطاعت از اولی الامر است که خداوند اطاعتشان را واجب ساخته است.مایه خرسندی خداوند عزوجل است.مایه خشنودی پیغمبر صل الله علیه و آله سلم می گردد.این دعا خوشایند ترین اعمال نزد خداوند است.حساب او آسان می شود.این دعا در عالم برزخ و قیامت مونس مهربانی خواهد بود.این عمل بهترین اعمال است.باعث دوری غصه ها می شود.دعای هنگام غیبت بهتر از دعای هنگام ظهور امام علیه السلام است.فرشتگان درباره اش دعا می کنند.دعای حضرت سید الساجدین علیه السلام - که نکات و فوائد متعددی دارد - شامل حالش می شود.این دعا تمسک به ثقلین ( کتاب و عترت) است.چنگ زدن به ریسمان الهی است.سبب کامل شدن دین است.مانند ثواب همه بندگان به او می رسد.تعطیم شعائر خداوند است.این دعا ثواب کسی که پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم شهید شده را دارد.ثواب کسی که زیر پرچم حضرت قائم علیه السلام شهید شده را دارد.ثواب احسان به مولای ما حضرت صاحب الزمان - عجل الله فرجه - را دارد.در این دعا، ثواب گرامی داشتن عالم هست.پاداش گرامی داشتن شخص کریم را دارد.در میان گروه ائمه اطهار علیهم السلام محشور می شود.درجات او در بهشت بالا می رود.از بدی حساب در روز قیامت در امان می ماند.به بالاترین درجات شهدای روز قیامت نئل می شود.و رستگاری به سبب شفاعت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در پی دارد.  1 
_______________________________________

1. مکیال المکارم،ج 1،ص 351 ( ترجمه سید مهدی حائری قزوینی)
...............................................................................................................

برای اطلاعات بیشتر به کتاب الفبای مهدویت مجتی تونه ای رجوع کنید.





برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 اردیبهشت 1394 توسط گمنام

اسامی حضرت مهدی علیه السلام در کتب ادیان

اسامی مبارک حضرت مهدی علیه السلام با الفاظ مختلفی در بسیاری از کتب مذهبی اهل ادیان و ملل مختلف جهان آمده که برخی از آنها چنین است: ((صاحب)) در صحف ابراهیم علیه السلام ، ((قائم)) در زبور سیزدهم، ((قیدمو)) در تورات به لغت ترکوم، ((ماشیع)) - مهدی بزرگ - در تورات عبرانی، ((مهمید آخر)) در انجیل، ((سروش ایزد)) در زمزم زرتشت، ((بهرام)) در ابستاق زند و پازند، ((بنده یزدان)) در زند و پازند، ((لندبطاوا)) در هزارنامه هندیان، ((شماخیل)) در ارماطس،((خوراند)) در جاویدان، ((خجسته)) در کندرال فرنگیان،((خسرو)) در کتاب مجوس، ((میزان الحق)) در کتاب اثری پیغمبر، ((پرویز)) در کتاب برزین آذر فارسیان، ((فردوس اکبر))  در کتاب قبروس رومیان، ((کلمةُ الحق)) در صحیفه آسمانی، ((لسان الصِّدق)) در صحیفه آسمانی، ((صمصام الاکبر)) در کتاب کندرال، (بقیة الله)) در کتاب دوهر، ((قاطع)) در کتاب قنطره، ((منصور)) در کتاب دید براهمه، ((ایستاده)) در کتاب شاکمونی، ((ویشنو)) در کتاب ریگ ودا، ((فرخنده)) در کتاب وشن جوک، ((راهنما)) در کتاب پاتیکل)) ((پسر انسان)) در عهد جدید (اناجیل و ملحقات آن)، ((سوشیانس)) در کتاب زند و هومومن یسن از کتاب زردشتیان، ((فیروز)) در کتاب اشعیای پیامبر، و در کتاب ((شاهبور هرگان)) کتاب مقدس ((مانویه)) ترجمه ((مولر)) نام ((خرد شهر ایزد)) آمده که باید در آخرالزمان ظهور کند، و عدالت را در جهان آشکار سازد . 1


_______________________________________

1. نجم الثاقب،باب دوم؛الزام الناصب،ج 1 ، ص 481 ................................................................................................................

برای اطلاعات بیشتر به کتاب الفبای مهدویت مجتی تونه ای رجوع کنید.

 

 





برچسب ها: ,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 25 فروردین 1394 توسط گمنام
دجال

از نشانه های ظهور ، خروج دجّال است. ((دجّال))  به معنای دروغگویِ حیله گر است. در زبان عربی به معنای آب طلا است و به همین علت، افراد بسیار دروغگو که باطل را حق جلوه می دهند، دجّال نامیده می شوند. در روایات ((دجال)) ها و دروغگویان فراوانی نام برده شده است . در برخی دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجال آمده است.1 از میان این دجال ها، فردی که در دروغگویی و حیله گری سرآمد همه دجالان است و فتنه او از همه بزرگ تر است، نشانه ظهور مهدی علیه السلام است.2 و یا برپایی قیامت است.3 بر این اساس باید گفت دو نوع دجال داریم، یکی دجال حقیقی که پس از همه دجال ها می آید و دیگری گروهی شیاد و دروغگو که به فریب مردم و گمراهی آنان دست می زنند.
دجال در روایات اسلامی این چنین توصیف شده است: ((او دارای قدرت و تأثیر عجیبی است، چشم راست ندارد و چشم دیگرش در وسط پیشانی اوست و مانند ستاره صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. داخل دریا ها می شود و آفتاب با او می گردد. کوهی از طعام و نهری از آب همیشه با اوست. مرده را زنده می کند. با صدای بلندی که تمام جهانیان صدای او را می شنوند، می گوید: من خدای بزرگ هستم که شما را آفریده و روزی رسان هستم ، به سوی من بشتابید)). 4 وی از همه جا می گذرد  و فقط در مکه و مدینه قدم نمی گذارد .5 بیشتر پیروان او از یهود و زنان و عرب های بیابانی است. اصل داستان دجال در کتاب های مقدس مسیحیان آمده و بارها واژه ((دجال)) در انجیل به کار رفته است. درباره دجال، صرف نظر از ویژگی های او، چند احتمال وجود دارد:
1. دجال، نام شخص معینی نیست. هرکسی که با ادعا های پوچ و بی اساس و با توسل به حیله گری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجال است. بر این اساس دجال ها خواهند بود و این که در روایات از دجال های فراوان (دوازده،سی،شصت و هفتاد) سخن به میان آمده، این احتمال را تقویت می کند.
2. فردی معین و مشخص به عنوان ((دجال)) در دوره غیبت، با همان ویژگی هایی که برای وی بیان شده، خروج می کند و مردم را به انحراف می کشاند.
3. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از ((دجال)) همان سفیانی باشد که در کتاب های عامه، بیشتر به عنوان ((دجال)) و در کتاب های خاصه به عنوان ((سفیانی)) آمده است6 
4. دجال، کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادّی بر همه جهان است. استکبار به معنای واقعی، دجال است . استکبار خود قیّم ملت ها می داند و با تکیه بر ثروت انبوه و قدرت عظیمی که در اختیار دارد ، در همه جای زمین دخالت می کند و همه را به زیر سلطه خویش می آورد.7 موضوع دجال، بیش از آنچه در روایات شیعه است، از طریق اهل سنت نقل شده است و قسمت عمده آن را (( احمد بن حنبل )) در کتاب مسند ((ترمذی)) در صحیح خود و ((ابن ماجه)) در سنن، و ((مسلم)) در صحیح، و ((ابن اثیر)) در نهایه از ((عبدالله بن عمر)) و ((ابوسعید خدری)) و ((جابر بن عبدالله انصاری)) نقل کرده اند8 مرحوم صدوق در این زمینه می گوید: متعصّبین اهل سنّت، این گونه اخبار را تصدیق می کنند و آن را درباره دجال و غیبت وی و زنده بودنش را در این مدت طولانی روایت نموده اند که در آخرالزمان خروج می کند، ولی  درباره قائم باور نمی کنند که او مدت طولانی غائب می شود، آنگاه آشکار می گردد  و جهان را پر از عدل و داد می کند ، چنانکه از ظلم  جور پر شده باشد، با اینکه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام از این موضوع، صریحاً سخن گفته اند.9 همچنین موضوع دجال، اختصاص به اسلام ندارد، بلکه ریشه داستان دجال را باید در کتاب مقدس مسیحیان جست و جو کرد. در رساله اول یوحنا نوشته است: ((دروغگو کیست، جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند، آن دجال است که پدر و پسر را انکار می نماید)).10 _______________________________________
1 - بحارالانوار،ج52،ص 209؛کنز العمّال، ج 14، ص 198.
2 - طبق کتب شیعه
3 - طبق کتب اهل تسنن
4 - بحارالانوار، ج 52، ص 194 (به نقل از آخرین امید،داود الهامی، ص 322.)
5 -  الزام الناصب، ص 74
6 - غیبة طوسی،ص 463
7 - برترین های فرهنگ مهدویت در مطبوعات، ص 239 .
8 -
آخرین امید،داود الهامی، ص 323.
9 - بحارالانوار،ج 52،ص200
10 - رساله یوحنا،باب 2،آیه 22

...............................................................................................................

برای اطلاعات بیشتر به کتاب الفبای مهدویت مجتی تونه ای رجوع کنید.





برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 10 فروردین 1394 توسط گمنام
اقتصاد در عصر  ظهوردر حکومت حضرت مهدی (عج) که مردم به اطاعت خداوند روی می آورند و بر فرمان حجّت خدا گردن می نهند، دیگر دلیلی ندارد که زمین و آسمان از برکاتش بر بندگان خدا مضایقه کنند.
از این رو باران های موسمی شروع به باریدن می کند 1 رودخانه ها پر آب می شود 2 زمین ها حاصل خیز می گردد و کشاورزی شکوفا می شود3 بیابان هایی مانند مکه و مدینه که هرگز سبزی را به خود ندیده است به یکباره به نخلستان تبدیل م گردد 4 و دانداری گسترش می یابد5 اقتصاد جامعه شکوفا گشته6 فقر و تنگدستی رخت بر بسته7 آبادانی همه جا به چشم می خورد8 و بازرگانی رونق شایان توجه می یابد.9  حضرت مهدی علیه السلام علاوه بر برکت های زمینی و آسمانی، با تقسیم اموال، بخشش دارایی ها ، ریشه کن کردن فقر رسیدگی به محرومان و مستضعفان ، رفاه اجتماعی را به ارمغان می آورد.
عمران و آبادانی، گسترش کشاوزری و دام پروری و رونق بازرگانی از سایر کار های حضرت است که به شکوفایی جامعه می انجامد . حل مشکلات اقتصادی در رأس برنامه های حضرت مهدی است و مهم ترین اقدامات وی ، مباح اعلام کردن بهره وری شایسته و عادلانه و سازنده از مواهب و نعمت هایی که خداوند برای انسان پدید آورده است. نیز اعطای آزادی های گوناگون در اومور اقتصادی و اجتماعی و صنعتی، بر اساس حق و عدالت اسلامی و همچنین بهره وری از مواهب و امکانات و نیرو های طبیعت و میدان دادن به مغز ها و اندیشه های توانا و سازنده و مبتکر است.
_______________________________________
1-
بحارالانوار،ج 52،ص 345
2- همان ،ص 304
3- ملاحم بن طاووس،ص 152
4-
بحارالانوار، ج 51، ص 49
5- همان،ص 81
6- عیون الاخبار، ج 1، ص 12
7- عقد الدرر، ص 166
8- الشیعة و الرجعة، ج1 ،ص 168
9-
عیون الاخبار،ج 1 ،ص 12





برچسب ها: ,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 4 فروردین 1394 توسط گمنام
رجعت در قرآن

در قرآن کریم آیات متعددی است که امامان ، اهل بیت علیهم السلام آن ها را به مسأله رجعت تفسیر کرده اند. روشن است که ائمه معصومین علیهم السلام مترجمان و مفسّران حقیقی وحی الهی هستند و قرآن در خانه آنان فرود آمده و صاحبان خانه ، از آنچه در خانه است، از همگان آگاه تر و داناترند. برخی از دانشمندان معاصر  76 آیه از آیات قرآن را تأویل به رجعت کرده اند. در قرآن کریم آمده است: ((وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کلّ آُمّةٍ فَوجاً))1 و آن روز که از هر امتی، گروهی از کسانی را که آیات ما را دروغ انگاشتند، محشور گردانیم . از امام صادق علیه السلام روایات متعددی در تأویل این آیه شریفه در مورد رجعت گفته شده است. از جمله این روایت است که : مردی به امام صادق علیه السلام گفت: اهل سنت می پندارند که این آیه شریفه درباره روز قیامت است . حضرت فرمود: (( آیا خداوند در روز رستاخیز از هر امّتی گروهی را محشور می سازد و بقیه آنان را وا می گذارد؟ هرگز! این آیه در مورد رجعت است که برخی را زنده می سازد. این آیه شریفه در مورد قیامت است که می فرماید: (( وَ حَشَرناهُم فَلَم نُغادِرُ مِنهُم اَحَداً )) 2  و همه آنان را گرد خواهیم آورد و هیچ یک را فرو گذار نخواهیم کرد. و نیز درباره آیه شریفه (( وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کُلّ اُمُة فوجاً )) فرمود: ((  همه انسان های با ایمانی که به ناحق کشته شده باشند، رجعت می کنند و پس از آن از دنیا می روند. رجعت برای مؤمنان خالص و نیز کافران محض است)) 3
 درباره آیه شریفه:
(( رَبَّنا اَمتنا اثنتین وَ اَحیَیتنا اثنتین ))4 پروردگارا ! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده ساختی ، امام باقر علیه السلام فرمود : (( این آیه مخصوص گروه هایی است که پس از مرگ ، بار دیگر به همین دنیا رجعت می کنند)) 5  و امام رضا علیه السلام فرمود:
(( این آیه شریفه در مورد رجعت است6 . درباره آیه شریفه (( اِنُا لَنَنصُر رُسُلَنا وَ الُذین آمنوا فِی الحیوة الدّنیا وَ یومَ یَقومُ الاَشهاد )) 7 ما پیام آوران خویش و ایمان آوردگان را در زندگی دنیا و در روز قیامت که شاهدان برای شهادت به پای می خیزند، یاری می کنیم؛ امام صادق علیه السلام فرمود : (( به خدای سوگند که این یاری رسانی ، در رجعت خواهد بود، آیا نمی دانی که بیشتر پیامبران خدا در دنیا به پیروزی ظاهری نرسیده و به شهادت نائل آمدند، همین گونه امامان راستین؟ با این بیان، این وعده پیروزی در هنگام رجعت خواهد بود )) 8 پس در پرتو آیات وحی ثابت گردید که رجعت ، یک واقعیت تردید ناپذیر است.
برگرفته شده از کتاب " الفبای مهدویت/مجتبی تونه ای "

_______________________________________


1.    1.  سوره نمل، 83

2.    2.  سوره کهف، 47

3.    3. بحارالانوار، ج 52 ، ص 326 ؛ تفسیر برهان، ج 3 ، ص 310.

4.    4. سوره مؤمن ، 11

5.    5. تفسیر برهان، ج 4 ، ص 93

6.    6. همان

7.    7. سوره مؤمن، 51

8.    8.  بحارالانوار، ج 53





برچسب ها: ,,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

پیشگفتار

کتاب حاضر ، نوشته مرد شمشیر و قلم  ، ابوصادق سُلَیم بن قیس هلالی رضوان الله علیه است.با نگاهی گذرا به گذشته و حالِ کتاب سلیم ، اهمیّت شصت سال تلاش علمی او روشن می گردد ، و از این رهگذر وظیفه ما در حفظ این میراث دینی هزار و چهارصد ساله معلوم می شود .

سلیم و کتاب او در یک نگاه

سلیم بن قیس در شرائطی اقدام به تألیف این کتاب نمود که پس از رحلت پیامبر (ص) در جامعه مسلمین جوّ رعب و وحشت و اقدامات پیش گیرانه شدید علیه تدوین حدیث پیامبر (ص) و ثبت و ضبط تاریخ اسلام و معارف دینی ایجاد شده بود و هرگونه فعالیت در این زمینه ممنوع بود ، و در همان حال طبقه حاکم برنامه های تحریف و دستبرد به حقایق دین را در پشت نقاب اسلام آغاز کرده بودند .

در چنین شرایطی ، این مرد فداکار و مخلص دست بکار تألیف این کتاب شد،و در طول شصت سال توانست حقایق مهمّی از حدیث و تاریخ اسلام را جمع آوری کند . او برای تألیف و حفظ کتابش زحمات طاقت فرسایی کشید و سفر های بسیاری نمود و با افراد زیادی تماس حاصل کرد تا توانست چنین مجموعه ای را آماده کند .شرایط وحشتناک دیگری که سلیم و کتابش در آن قرار داشته اند ، روزگار سیاه معاویه و یزید و زیاد و ابن زیاد و حجاج و امثالشان بوده که اقدامات اساسی برای ریشه کن کردن تشیّع انجام می گرفت . این سلیم بود که گاهی با مخفی شدن و گاهی با تقیّه و گاهی گرفتاری در دست دشمن ، این گذرگاه های خطر ناک را پشت سر گذاشت و توانست این امانت عظیم را برای نسلهای بعد از خود به یادگار گذارد .

چنین فرصت هایی کم تر پیش می آید که فردی همچون سلیم بتواند از محضر پنج امام یعنی امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر علیهم السلام علوم آل محمد (ع) را فرا گرفته و با اصحاب خاصّ ایشان همچون سلمان و ابوذر و مقداد در تماس باشد ، و از کوچک ترین فرصتها حداکثر استفاده را در راه این هدف بنماید .

نام بلند سلیم و کتاب او

اهمیّت کار سلیم بن قیس از آنجا معلوم می شود که ائمّه علیهم السلام کتابش را تأیید کرده اند و این سند افتخار را به او و کتابش داده اند . علما و محدّثین نیز در نقل و حفظ کتاب او کوشیده اند بطوری که اثر جاودان آن در طول هزار و چهارصد سال به عنوان اولین کتاب در تاریخ اسلام باقی مانده است .

سلیم بن قیس هلالی حقّ عظیمی بر همه ما دارد که این چنین حقایق دینمان را برای ما حفظ نموده است ، همانطور که ابان بن ابی عیّاش تنها نقل کننده کتاب از مؤلّفش نیز حقّی بزرگ بر ما دارد که اگر او این امانت سلیم را بخوبی حفظ نمی کرد و بدست افرادی امین نمی سپرد تاکنون اثری از این کتاب باقی نمانده بود . در همین راستا ، همه علمایی که در طول چهارده قرن ، به هر صورتی در حفظ کتاب اقدامی کرده اند و زحمتی متحمّل شده اند ، حقّ خاصّی بر ما دارند .

این ما هستیم که باید با نشر و حفظ و مطالعه این کتاب ، قدردانی خود را از زحمات آنان نشان دهیم .

تأثیر انتشار کتاب سلیم در جامعه اسلامی و در میراث فرهنگی اسلام

با توجه به آنچه ذکر شد تأثیر انتشار کتاب سلیم در اجتماع مسلمین - چه حال و چه آینده - معلوم می شود که اگر پایه های اعتقادی مردم بر تاریخ و حدیث صحیح بنا شود بسیاری از انحرافات فکری و علمی پیش نمی آید و مردم به آسانی راه مستقیم را تشخیص می دهند .

در جنبه فرهنگ دینی هم ، هرگاه کتابهای عرضه شده و مورد مراجعه ، کتب ریشه دار و اصیل باشند مدارک محکمی برای قوام دین و آبروی آن در مقابل ادیان و مذاهب جهان خواهند بود ، و چنین سند های معتبری است که تشیّع را با ابدیّت قرین ساخته و سایر فرقه های ضلالت را در معرض اضمحلال و نابودی و شرمندگی در مقابل سایر ملل و ادیان قرار داده است .

اکنون که ضرورت تحقیق و معرّفی و عرضه هرچه بهتر(( کتاب سلیم بن قیس )) روشن شد ، خواننده محترم به راحتی می تواند قضاوت کند که این مرحله اخیر از ترجمه کتاب سلیم بجا و ضروری بوده و عظمت کتاب و مؤلّفش تقاضای چنین اقدامی را داشته است .

مروری بر تحقیق عربی و ترجمه فارسی و اردوی کتاب سلیم

با مروری بر تاریخچه اقدامات انجام شده در راه انتشار این کتاب ، شما را در جریان برنامه ترجمه حاضر قرار می دهیم :

متن عربی کتاب سلیم تاکنون سه بار مورد تحقیق قرار گرفته و به صورت های مختلف مکرراً چاپ شده است . ترجمه فارسی آن نیز سه بار انجام شده و در شکلها و اندازه های مختلف به چاپ رسیده است . ترجمه آن به زبان اردو هم یکبار چاپ شده است . تفصیل این چاپها در بخش های ١٠و ١١ و ١٢ از قسمت دوّم این مقدمه خواهد آمد ( به ص ۱۵۱ و ص ١٧٠ و ص ١٧٩از همین کتاب مراجعه شود ) .

ترجمه فارسی کتاب سلیم اوّلین بار در سال ١٤٠٠هجری قمری طبق چاپ اوّل کتاب سلیم انجام شد ، و طی دوازده سال بارها تجدید چاپ شد و بیش از یکصد هزار نسخه از آن بدست خوانندگان رسید .

در سال ١٤١٣ هجری که چاپ متن عربی در حال آماده شدن بود و هنوز کامل نشده بود ترجمه فارسی از روی متن عربی جدید تکمیل شد و نتیجه آن چاپهای اخیر ترجمه فارسی کتاب سلیم در ٦٢١ صفحه شد . در این چاپ ، مقدمه چاپ اوّل برداشته شد و مقدمه متن عربی جدید - که هنوز ناتمام بود - تلخیص و به فارسی ترجمه شد . در متن هم ترتیب و تعداد احادیث طبق متن عربی جدید قرار داده شد ، ولی ترجمه متن از روی متن مقابله شده نبود . و فقط اضافاتی که در متن جدید آمده بود در محل خود اضافه شد و اصلاحاتی نیز انجام گرفت . اشاره مختصری هم به مدارک در آخر خر حدیث شد و چند فهرست به آخر کتاب اضافه گردید .

انگیزه و برنامه کار در ترجمه حاضر

در اواخر سال ١٤١٤که تحقیق جدید متن عربی کتاب سلیم در سه جلد برای چاپ آماده بود ، تصمیم گرفته شد ترجمه کتاب هم مانند متن عربی آن از هر جهت کامل و تمام عیار عرضه شود ، تا ریشه محکم و بنیان پایدار این اولین سند شیعه روشن باشد و در عرصه علمی و دینی آنچنانکه هست جلوه نماید .

لذا از روی چاپ عربی سه جلدی ترجمه کاملی انجام گرفت . ( تفصیل و کیفیت این ترجمه در آخر همین مقدمه ( ص ١٨٠) ذکر خواهد شد ) ، ابتدا مقدمه آن با تنظیمی جدید ترجمه شد ، و سپس ترجمه متن کتاب بطور کامل از روی نسخه مقابله شده با چهارده نسخه خطی انجام شد ، و نسخه بدلها و توضیحات مربوط به فراز های تاریخی و غیر آن در پاورقی ها ذکر شد .

مدارک احادیث هم که در متن عربی به طور جداگانه در جلد سوّم آمده در ترجمه فارسی در پایان هر حدیث آورده شد . فهرستها نیز با استفاده از فهرستهای عربی با تنظیمی جدید به آخر کتاب اضافه گردید .

آغاز این تصمیم در شب عید غدیر سال ١٤١٤بود و در مدت دو سال مراحل خود را طی کرد و اینک مقارن عید غدیر سال ١٤١٦نتیجه آن بصورت کتاب حاضر تقدیم می گردد .

ترسیمی از کتاب حاضر

کتاب حاضر به سه بخش اصلی تقسیم شده است :

بخش اوّل : مقدمه

این بخش شامل دو قسمت است :

قسمت اوّل : خلاصه ای از زندگانی سلیم و تاریخچه کتاب .

قسمت دوّم : تحقیق و بررسی درباره کتاب سلیم ، که شامل دوازده بخش است .

بخش دوّم متن کتاب

این بخش شامل سه قسمت است :

قسمت اوّل : متن کتاب سلیم طبق نسخه های ((الف))و((ب))و((ج)) و(( د)) .

قسمت دوّم : تتمّه متن کتاب سلیم طبق نسخه ((ج)) .

قسمت سوّم : مستدرکات کتاب سلیم ، که از کتب حدیث استخراج شده است .

بخش سوّم : فهرست ها

این بخش شامل ٩ فهرست است که در آخر همین مقدمه بیان می شود .

تذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که آنچه در مقدمه کتاب حاضر آورده شده تلخیصی از مقدمه عربی است . لذا کسانی که خواهان تفصیل بیشتر و دست یابی به عین عبارات مدارک هستند به چاپ سه جلدی متن عربی مراجعه نمایند .

به امید آنکه ترجمه حاضر ، اثری مثبت در راه احیای علوم آل محمد علیهم السلام و یاد بزرگ مردی از شاگردان مکتب اهل بیت علیهم السلام باشد ، و بیش از پیش در قلوب شیعیان مؤثّر افتد و مورد استفاده قرار گیرد ، و باعث هدایت حق جویان در آینده های دور و نزدیک گردد .

با آرزوی قبولی از صاحبان ولایت ائمّه معصومین علیهم السلام ، چشم امید به توجهات حضرت بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدی ارواحنا فداه دوخته ایم .

قم ، اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی

عید غدیر ١٤١٦هجری قمری اردیبهشت ماه ١٣٧٥شمسی

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحيم

قسمت دوم

بررسی و تحقیق درباره کتاب سلیم

بخش های دوازده گانه این قسمت شامل مطالب زیر خواهد بود :

الف .  نام کتاب و جهت نام گذاری .

ب .  بحثی درباره اول بودن کتاب سلیم در شیعه و تاریخ اسلام .

ج .  آنچه در تایید و تصدیق کتاب سلیم وارد شده است :

یک.  کلمات ائمّه علیهم السلام .

دو.  کلمات علمای شیعه .

سه.  نقل و روایت علما از کتاب سلیم .

چهار.  سخنان غیر شیعه درباره کتاب سلیم .

د. بررسی مناقشات درباره کتاب سلیم و جواب آنها .

ه.  اسناد کتاب سلیم و تحقیقی درباره ابان .

و.  نسخه های خطّی و چاپی کتاب سلیم و منتخب و ترجمه فارسی و اردوی آن بضمیمه چند نمونه عکسی .

ز.  روش تحقیق و ترجمه کتاب سلیم .


.......................................


منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .


 

 





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش چهارم

سخنان علما در اعتبار کتاب سلیم

تأیید کتاب سلیم از سوی علما در طول ۱۴قرن

( غیبت نعمانی : ص ٦١ . الذریعة : ج ٢ ص ١٢٨- ١٢٥ و ص ١٥٢ . معالم العلماء : ص ٣ . الرواشح السماویّة :        ص ٩٨ ) .

بزرگان علمای شیعه از قرن اوّل تا امروز ، سخنان دُررباری درباره کتاب سلیم فرموده اند و در طول چهارده قرن احادیث آن را به عنوان یک سند معتبر نقل کرده اند ، و چه بسا علّت این عنایت مؤکّد ، همان تأیید خاصّ ائمّه علیهم السلام نسبت به این کتاب بوده است .

قبل از همه ، خود سلیم احادیث کتابش را بر امثال سلمان و ابوذر و مقداد عرضه می کرد و آنان او را تأیید می نمودند . ابان بن ابی عیّاش هم پس از وفات سلیم کتاب را بر ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمة عرضه کرد و آنان همه احادیث کتاب سلیم را تأیید کردند . توجه به راویان کتاب سلیم این نکته را روشن می کند که اکثر آنان از محدّثین و علمای بزرگ شیعه بوده اند که معارف و عقاید تشیّع توسط آنان به نسلهای بعدی منتقل گشته است . این بزرگان در طول ١٤٠٠ ، کتاب سلیم را به عنوان اولین و معتبر ترین سند شیعه حفظ کرده اند و در تألیفاتشان احادیث آن را به عنوان سند و مدرک آورده اند و تأکید خاصّی در انتقال اصل کتاب به نسلهای بعد از خود داشته اند .

کتاب سلیم از اصول چهارصد گانه شیعه

علمای شیعه از زمان امیرالمؤمنین (ع) تا زمان امام حسن عسکری (ع) چهارصد کتاب تألیف کرده اند که از آنها به عنوان (( اصل )) یاد می شود .

خصوصیّت این چهارصد کتاب این بوده که همه آنها بدون واسطه از خود امام معصوم علیهم السلام و یا به یک واسطه از امام علیهم السلام روایت شده است ، و به صورت نقل از کتاب دیگری نبوده است . پیدا است که احتمال اشتباه و غلط و نسیان در چنین کتاب هایی کم تر می شود . از سوی دیگر مؤلّفین کتاب های اصل ، با توجه به مسؤلیّت خطیرشان ، دقت لازم در ثبت و ضبط احادیث آن می نموده اند .

با در نظر گرفتن این خصوصیّات ، کتابهای (( اصل )) همیشه نزد علمای شیعه جایگاه خاصّی داشته و نسبت به حفظ آنها و نقل مطالب از آن کتب توجه خاصّی مبذول می داشته اند ، بطوریکه کتب اربعه شیعه در واقع جمع بندی و تنظیم احادیث همان اصول چهارصد گانه است ( معالم العلماء : ص ٣ . الرواشح السماویّة : ص ٩٨ . الذریعة : ج ٢ ص ١٢٨ - ١٢٥) .

اکنون باید بگوییم کتاب سلیم بن قیس به عنوان اولین اصل و یکی از مهم ترین کتابها در بین اصول چهارصد گانه بوده ، و از همین جهت مورد عنایت خاصّ علما و محدّثین بوده است .

اعتراف غیر شیعه به اشتهار کتاب بین شیعه

یکی از خصوصیّات کتاب سلیم این است که از روز اوّل تا کنون به عنوان کتابی معروف بین شیعه مطرح بوده است ، بطوریکه مخالفین شیعه هم کاملا متوجه آن بوده اند . به سه نمونه از گفتار علمای غیر شیعه در مورد اشتهار کتاب بین شیعه اشاره می کنیم چرا که سخن مخالف در این موارد برای اثبات مطلب گویا تر است :

یک . ابن ابی الحدید متوفّای قرن هفتم می گوید : (( سُلیم ، مذهبش معروف است ..... و کتاب معروف او بین شیعه به نام کتاب سلیم خوانده می شود )) . ( شرح نهج البلاغة : ج ١٢ ص ٢١٦ ) .

دو . قاضی سُبکی متوفّای قرن هشتم می گوید : (( اولین کتابی که برای شیعه تألیف شده کتاب سلیم بن قیس هلالی است )) . ( الذریعة : ج ٢ ص ١٥٣ ) .

سه . ملّا حیدر علی فیض آبادی می گوید : (( صحّت این ....کتاب نزد محقّقین شیعه مورد اتفاق است که به طور یقینی از لسان ترجمان وحی صادر شده ، چرا که همه علوم ائمّه علیهم السلام به امثال این کتاب ها بر می گردد )) . ( منتهی الکلام : ج ٣ ص ٢٩ . استقصاء الافحام : ج ٢ ص ٣٥٠ ) .

گفتار سلیم درباره کتاب خود

سلیم بن قیس هنگام تحویل کتابش به ابان بن ابی عیّاش به او چنین گفت : (( نزد من نوشته هایی است که از افراد مورد اطمینان شنیده ام و بدست خود نوشته ام . در آنها احادیثی است که نمی خواهم برای مردم ( در اجتماع آن زمان ) ظاهر شود ، زیرا آن را آنکار می کنند و عجیب تلقّی می نمایند ، در حالیکه حقّ است و از اهل حق و فقه و صدق و صلاح ، از امیرالمؤمنین (ع) و سلمان و ابوذر و مقداد گرفته ام ... )) .                                                                                       ( به ص ١٩٤ همین کتاب مراجعه شود ( سرآغاز کتاب سلیم ) ) .

بدین ترتیب ، در درجه اول خود مؤلّف اعلام داشته که در تألیف این کتاب دقت و اتقان لازم را بکار برده است .

متن سخن علما در تأیید کتاب سلیم

در اینجا آنچه از علما در تأیید کتاب رسیده به ترتیب تاریخ وفات ایشان ذکر می کنیم:

یک . عمر بن ابی سلمة از علمای قرن اوّل می گوید : (( در این کتاب هیچ حدیثی نیست مگر آنکه آن را از علی (ع) و از سلمان و ابوذر و مقداد شنیده ام . ( به ص ١٩٨ همین کتاب مراجعه شود. ( سرآغاز کتاب سلیم ) .

دو . ابوالطفیل از علمای قرن اوّل می گوید : (( هر حدیثی که در این کتاب است از علی (ع) و از سلمان و ابوذر و مقداد شنیده ام . ( به ص ١٩٨ همین کتاب مراجعه شود ( سرآغاز کتاب سلیم )

سه . مسعودی از علمای قرن چهارم می گوید : (( اصل عقیده شیعه دوازده امامی را سلیم بن قیس هلالی در کتابش ذکر کرده است )) . ( التنبیه و الاشراف : ص ١٩٨ ) .

چهار . ابن ندیم از علمای قرن چهارم می گوید : (( اولین کتابی که برای شیعه ظاهر شده همین کتاب سلیم بن قیس هلالی است )) . ( فهرست ابن ندیم : ص ٢٧٥ ) .

پنج : شیخ نجاشی از علمای قرن پنجم می گوید : (( اکنون نام کسانی از سلف صالحمان را که در تألیف تقدّم داشته اند ذکر می کنیم )) ، و سپس در شمار طبقه اول سلیم و کتابش را نام می بَرَد ( رجال نجاشی : ص ٦ ) .

شش . شیخ طوسی از علمای قرن پنجم می گوید : (( سلیم ین قیس که کُنیه اش ابوصادق است ، کتابی دارد که به این اسناد به دست ما رسیده است ... )) ( فهرست شیخ طوسی :ص ۸۱شماره ۳۳۶ ) .

هفت . شیخ نعمانی از علمای قرن پنجم می گوید : (( بین همه علما و محدّثین شیعه اختلافی نیست که کتاب سلیم بن قیس هلالی اصلی از بزرگ ترین کتاب های اصول و قدیمی ترین آنها است ... این کتاب از اصولی است که از کتاب های مرجع شیعه است و به آن اعتماد می کنند )) . ( غیبت نعمانی :ص ٦١ ) .

هشت . شیخ ابن شهر آشوب از علمای قرن ششم می گوید : (( سلیم بن قیس هلالی صاحب احادیث است و کتابی دارد )) . ( معالم العلماء : ص ٥٨ شماره ٣٩٠ ) .

نُه . سیّد جمال الدین ابن طاووس از علمای قرن هفتم می گوید : (( در این کتاب مطالبی است که همانا دلالت بر موثّق بودن مؤلّف و صحّت کتابش دارد )) . ( تحریر طاووسی : ص ١٣٦ شماره ١٧٥ . تنقیح المقال : ج ٢ص ٥٢ ) .

ده . علّامه شیخ محمد تقی مجلسی از علمای قرن یازدهم می گوید : (( شیخ طوسی و شیخ نجاشی حکم به صحّت کتاب او کرده اند ، گذشته از آنکه متن کتاب دلالت بر صحّت آن دارد )) . و نیز می گوید : (( اعتماد شیخ کلینی و صدوق بر کتاب سلیم کفایت می کند . این کتاب نزد من موجود است و متن آن دلیلی بر صحّت آن است )) . ( روضة المتّقین : ج ١٤ ص ٣٧٢ . تنقیح المقال : ج ٢ ص ٥٣ ) .

یازده . علّامه سید مصطفی تفرشی از علمای قرن یازدهم می گوید : (( صدق و درستی از اول تا آخر احادیث این کتاب پیدا است )) . ( نقد الرجال : ص ١٥٩ ) .

دوازده : علّامه شیخ حرّ عاملی از علمای قرن دوازدهم می گوید : (( کتابهای مورد اعتمادی که احادیث وسائل را از آن نقل کرده ام و مؤلّفین آنها و دیگران شهادت به صحّت آنها داده اند و قرائنی بر ثبوت آنها وارد شده و بطور متواتر از مؤلّفین آنها به ما رسیده و در نسبت آنها به مؤلّفینش جای شکّ نیست )) . و از جمله کتاب سلیم را ذکر می کند . ( وسائل الشیعة : ج ٢٠ ص ٣٦ و ٤٢ ) .

سیزده . علّامه سیّد هاشم بحرانی از علمای قرن دوازدهم می گوید : (( کتاب سلیم کتابی مشهور و مورد اعتماد است که مؤلّفین در کتابهایشان از آن نقل کرده اند )) .  ( غایة المرام : ص ٥٤٦ ) .

چهارده . علّامه شیخ محمد باقر مجلسی از علمای قرن دوازدهم ، همه کتاب سلیم را ضمن ١١٠ جلد بحارالانوار نقل کرده و در اوّل بحار گفته است : (( کتاب سلیم بن قیس در نهایت اشتهار است ، و حق این است که این کتاب از اصول معتبر است )) . و نیز می گوید : (( کتابی معروف بین محدّثین است که کلینی و صدوق و قدمای دیگر بر آن اعتماد کرده اند و اکثر اخبار آن مطابق است با آنچه با اسناد صحیح در کتب معتبر به ما رسیده است )) . (بحارالانوار : ج ١ ص ٣٢ و ج ٨ قدیم ص ١٩٨ ) .

پانزده . مولی حیدر شیروانی از علمای قرن دوازدهم می گوید : (( صحّت کتاب سلیم معلوم است چرا که از طرق متعدد و صحیح از موثّقین اصحاب ائمّه علیهم السلام و بزرگان ایشان نقل شده و شامل مطالب مهمّی در جوانب مختلف دین است . و چگونه ممکن است چنین کتابی از نظر مبارک ائمّه علیهم السلام مخفی بماند و به آن توجهی نکرده باشند )) . (رسالة فی کیفیة استنباط الاحکام من الآثار فی زمن الغیبة ( نسخه خطی ) : اواخر کتاب )

شانزده . علّامه میر حامد حسین هندی از علمای قرن چهاردهم می گوید : (( کتاب سلیم که می توانیم درباره آن بگوییم : اقدم و افضل از همه کتابهای حدیثی شیعه است )) . و نیز می گوید : ((اکثر روایات آن با احادیث صحیح و مورد قبول تأیید می شود)) . ( عبقات الانوار : ج ٢ ص ٦١ . استقصاء الافحام : ج ١ ص ٥٧٩ ) .

هفده . علّامه سیّد محمد باقر خوانساری از علمای قرن چهاردهم می گوید : (( کتاب سلیم اولین تألیف و تدوین در اسلام است که روایات را در آن جمع آوری کرده است )) . ( روضات الجنات : ج ٤ ص ٦٧ ) .

هجده . علّامه محدّث نوری می گوید : (( کتاب سلیم از اصول معروف است ، و اصحاب ما به آن کتاب اسناد              زیادی دارند )) . و نیز می گوید : کتاب معروف و مشهوری است که بزرگان محدّثین از آن نقل کرده اند )) . ( مستدرک الوسائل : ج ٣ ص ٧٣٣ . نفس الرحمان : ص ٥٦ ) .

نوزده : حاج ملّا هاشم خراسانی می گوید : (( کتاب سلیم که به ابان سپرده معروف است )) . (منتخب التواریخ : ص ٢١٠) .

بیست . محدّث بزرگ حاج سیّد عبّاس قمی می گوید : (( کتاب سلیم اولین کتابی است که بین شیعه ظاهر شده و بین محدّثین معروف است و شیخ کلینی و صدوق و دیگران بدان اعتماد کرده اند )) . ( الکنی و الالقاب : ج ٣ ص ٢٤٣ ) .

بیست و یک . علّامه مامقانی می گوید : (( کتاب سلیم در نهایت درجه اعتبار است )) . (تنقیح المقال : ج ٢ ص ٥٤ ) .

بیست و دو . سیّد حسین بن محمّد رضا بروجردی می گوید : (( سلیم از اولیاء اهل بیت علیهم السلام است و کتاب او از اصول است و بزرگان علما از آن روایت کرده اند ) . ( نخبة المقال : ص ٥٠ ) .

بیست و سه . میرزا محمّد علی مدرس خیابانی می گوید : (( کتاب سلیم کتابی معروف و از اصول چهارصد گانه مشهور است ، و اولین کتابی است که برای شیعه ظاهر شده ....و صدوق و کلینی و دیگر بزرگان از محدّثین بر آن اعتماد کامل نموده اند )) . (  ریحانة الادب : ج ٦ ص ٣٦٩ ) .

بیست و چهار . علّامه حاج آقا بزرگ تهرانی می گوید : (( اصل سلیم بن قیس از آن کتاب های اصل است که قبل از زمان امام صادق (ع) تألیف شده است )) . و نیز می گوید : (( کتاب سلیم از کتابهای اصول است و نزد شیعه و غیر شیعه مشهور است )) . ( الذریعة : ج ٢ ص ١٥٢ )

بیست و پنج . علّامه سید حسن صدر می گوید : (( سلیم کتاب مهم و گرانقدری دارد که مطالب آن را از علی (ع) و از سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و عده ای از بزرگان صحابه نقل کرده است )) . ( الشیعة و فنون الاسلام : ص ٦٨ ) .

بیست و شش . علّامه سیّد احمد صفائی خوانساری می گوید : (( کتاب سلیم از بزرگ ترین اصول قدیمی است که به صحّت آن حکم شده و بر ائمّه (ع) نیز عرضه شده و حکم به صحّت احادیث آن نموده اند )) . ( کشف الاستار : ج ٢ ص ١٣٠ ) .

بیست و هفت . علّامه امینی می گوید : (( کتاب سلیم از اصول مشهور و متداول از زمانهای قدیم است که نزد محدّثین شیعه و غیر شیعه و تاریخ نویسان مورد اعتماد است )) . ( الغدیر: ج ١ ص ١٩٥ ) .

بیست و هشت : علّامه سید صادق بحرالعلوم می گوید : (( بزرگان علما نسبت کتاب را به سلیم ثابت کرده اند و اینکه در نهایت اعتبار است و روایاتش صحیح و مورد وثوق است )) ( کتاب سلیم ( چاپ نجف ) : ص ١٥ ) .

بیست و نُه . علّامه مرعشی نجفی از قرن پانزدهم می گوید : (( کتاب سلیم از قدیمی ترین کتاب های شیعه و صحیح ترین آنها است ، بلکه بعضی غیر شیعه هم حکم به صحّت آن کرده اند )) . و نیز می گوید : (( کتاب سلیم کتابی است معروف و چاپ و منتشر شده ، و نزد ما و اکثر غیر شیعه مورد اعتماد است و از طرف ائمّه علیهم السلام نیز مورد تأیید قرار گرفته است )) . ( احقاق الحق : ج ١ ص ٥٥ و ج ٢ ص ٤٢١ ) .

اینها گواهی عدّه ای از محقّقین بزرگ درباره اعتبار کتاب سلیم و صحّت نسبت آن به مؤلّفش بود . آنچه در این بخش ذکر شد کلمات صریح علما بود ، در حالیکه بسیاری از بزرگان علما بحثهای مفصّلی در اعتبار کتاب آورده اند و آن را به اثبات رسانده اند . در این راستا بیش از پنجاه کتاب رجالی و حدیثی و تاریخی ، مطالبی درباره خود سلیم آورده اند که به ذکر آدرس بعضی از آنها اکتفا می شود :

 

شیخ برقی در رجال : ص ٤ .

شیخ کشی در رجال : ج ١ ص ٢٢١ ح ١٦٧ .

ابن قتیبه در معارف : ص ٣٤١ .

علّامه حلّی در خلاصة الاقوال : ص ٨٣ و ١٩٢ .

میرداماد در تعلیقه بر اصول کافی : ص ١٤٥ .

میرمحمد اشرف در فضائل السادات : ص ٢٨٤ .

علّامه مجلسی در بحارالانوار : ج ٥٣ ، ص ١٢٢ .

سیّد خوانساری در روضات الجنات : ج ٤ ص ٦٥ و ٧٣ ، و ج ٧ ص ١٢٩ .

علّامه سید امین عاملی در اعیان الشیعة : ج ٣٥ ص ٢٩٣ .

محقّق خیابانی در ریحانة الادب : ج ٦ ، ص ٣٦٩ .

علّامه امینی در الغدیر : ج ١ ص ٦٦ و ١٦٣ ج ٢ ص ٣٤ .

آیة الله خوئی در معجم رجال الحدیث : ج ٨ ص ٢٢٠ .

......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 

 





برچسب ها: ,,,,,,,,,

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش پنجم

نقل علما از کتاب سلیم به عنوان مدرکی مورد اعتماد

در این بخش نام کلیّه کسانی که همه کتاب سلیم یا احادیث آن را نقل کرده اند ذکر خواهد شد . به عنوان پشتوانه سخن ، گواهی عدّه ای از بزرگان را بر اینکه اولا روایات علما از سلیم به نقل از کتاب او بوده ، و ثانیا به عنوان اعتماد بر کتاب سلیم از آن نقل کرده اند می آوریم و قرائنی دالّ بر این مطلب ذکر می کنیم.

شواهدی بر نقل و اعتماد قدما بر کتاب سلیم

قرائن بسیاری دلالت می کند که آنچه متقدّمین در کتابهایشان از سلیم نقل کرده اند به نقل از کتاب او بوده است ، که شرح آن چنین است :

اوّل : اکثر قدما احادیثِ کتابهایشان را از اصول چهارصد گانه استخراج می کرده اند ، و بسیار بعید است که در نقل احادیث سلیم به کتاب او که از بزرگ ترین و قدیمی ترین اصول است دست نیافته باشند.

دوّم : شیخ نعمانی که شاگرد شیخ کلینی بوده و در تألیف کتاب کافی او را یاری کرده است ، از کتاب سلیم به عنوان یکی از بزرگ ترین و قدیمی ترین کتب شیعه و از کتابهای مرجع و مورد اعتماد ایشان یاد می کند . بنابراین بعید است که این کتاب در دست محدّثین بزرگ متداول نبوده باشد .

سوّم : عدّه ای از قدما همچون شیخ نعمانی و شیخ مفید و شیخ نجاشی و شیخ طوسی در کتابهایشان نام (( کتاب سلیم )) را صریحا آورده اند .

چهارم : آنچه علما از سلیم نقل کرده اند عینا در نسخه های کنونی کتاب سلیم موجود است و این دلالت بر آن دارد که آنها هم از کتاب سلیم نقل کرده اند .

پنجم : شیخ طوسی و نجاشی و نعمانی که از کتابشناسان عصر خود بوده اند ، سند خود را به کتاب سلیم نقل کرده اند ، و سپس احادیث سلیم را در تألیفاتشان آورده اند ، و بسیار بعید به نظر می رسد که از نسخه خود نقل نکرده باشند .

ششم : اسنادی که در کتب قدما برای احادیث سلیم دیده می شود با یکدیگر مطابقت دارد و بسیاری از آنها بر سندی که در اوّل کتاب سلیم است . منطبق است . از اینجا می توان استنباط کرد که آنان از کتاب سلیم نقل کرده اند و به صورت یک حدیث که با یک سند خاصّ از سلیم نقل شده باشد نبوده است ، و گرنه چطور چنین انطباقی در اسناد بوجود می آید ؟

هفتم : عدّه ای از علما سرآغاز کتاب سلیم را که شامل تاریخچه کتاب است عینا نقل کرده اند . این نیز دلالت بر رؤیت خود کتاب و نقل از آن دارد .

هشتم : سند هایی که برای احادیث سلیم ذکر کرده اند در طبقه سوّم یا چهارم یا پنجم و یا همه این مراتب ، با اسناد سرآغاز کتاب منطبق است ، و این دلالت می کند که نسخه های موجود نزد ایشان با نسخه های امروزی مطابقت داشته است .

نهم : در بعضی کتب که در همه احادیث آن اسناد ذکر شده است ، وقتی از سلیم حدیث نقل کرده آن را با حذف سند از خود سلیم نقل کرده اند ، و این می تواند قرینه باشد که از کتاب او نقل نموده اند .

قرائن دیگری نیز در اینجا هست که از مجموع آنها می توانیم چنین استفاده کنیم :

کتاب سلیم به صورت کامل از دست او به محدّثین منتقل شده است ، و او هم از کسانی نبوده که در اجتماع برای مردم حدیث نقل کند . بنابراین آنچه از او نقل شده به نقل از کتابش است . تطابق اسناد در احادیث منقول از سلیم در کتب مختلف ، اضافه بر انطباق آن بر سند موجود در سرآغاز کتاب سلیم ، و وجود اکثر احادیث منقول از سلیم در کتاب او ، همه اینها کاشف از آن است که نسخه هایی از کتاب سلیم نزد ایشان بوده است و همان سند اوّل نسخه را به عنوان سند احادیث سلیم در کتابهایشان آورده اند .

سخنان علما در نقل و اعتماد قدما بر کتاب سلیم

با در نظر گرفتن قرائنی که ذکر شد گواهی عدّه ای از بزرگان علما را در این باره که آنچه قدما از سلیم نقل کرده اند از کتاب او و به عنوان اعتماد بر او بوده نقل می کنیم .

یک . علّامه مجلسی اوّل می گوید : (( اعتماد شیخ کلینی و صدوق بر کتاب سلیم برای ما کافی است )) . و نیز می گوید : (( شیخ صدوق و کلینی حکم به صحّت کتاب سلیم کرده اند )) . ( تنقیح المقال : ج ٢ ص ٥٣ . روضة المتّقین : ج ١٤ ص ٣٧٢ ) .

دو . علّامه مجلسی می گوید : (( کلینی و صدوق و غیر ایشان بر کتاب سلیم اعتماد کرده اند )) . ( بحارالانوار : ج ٨ قدیم ص ١٩٨ )

سه . علّامه وحید بهبهانی می گوید : (( آنچه از روایات سلیم در کتاب کافی و خصال است با اسناد متعدد و صحیح و معتبر است . و ظاهر این دو کتاب آن است که از کتاب سلیم و با سند موجود در آن کتاب نقل کرده اند ... و ظاهر از روایت ایشان صحّت نسخه کتاب سلیم است . کما اینکه این مطلب از روایات کشی و نجاشی و شیخ در فهرست فهمیده می شود ، بلکه باید گفت : از سخن ایشان - بخصوص از روایات کافی - صحّت خود کتاب سلیم فهمیده می شود )) . ( تعلیقه بر منهج المقال : ص ٧١ . تنقیح المقال : ج ٢ ص ٥٤ . روضات الجنات : ج ٤ ص ٧٠ ) .

چهار . محقّق خوانساری از بعضی از بزرگان چنین نقل کرده است : (( برنامه شیخ کلینی این بوده که احادیث صحیح تر و واضح تر را در اوّل هر بابی ذکر می کرده ، و می بینیم که در همه موارد احادیث سلیم را در اوّل باب آورده است . و این دلیل بر آن است که کتاب سلیم نزد او مورد اعتماد بوده است )) . ( روضات الجنات : ج ٤ ص ٦٨ . احتمالا منظور از بعضی بزرگان شیخ بهائی یا میرداماد است ) .

پنج . محدّث قمی می گوید : (( شیخ کلینی و صدوق و غیر ایشان از قدما بر کتاب سلیم اعتماد کرده اند )) . ( الکنی و القاب : ج ٣ ص ٢٤٣ ) .

شش . مورخ خیابانی می گوید : (( شیخ صدوق و کلینی و دیگر بزرگان از محدّثین بر کتاب سلیم اعتماد کامل کرده اند )) . ( ریحانة الادب : ج ٦ ص ٣٦٩ ) .

هفت . حاج آقا بزرگ تهرانی می گوید : (( عدّه زیادی از قدمای اصحاب در کتابهایشان از کتاب سلیم با اسناد متعدّد نقل کرده اند که اکثر آنها به ابان منتهی می شود )) . ( الذریعة : ج ٢ ص ١٥٤ ) .

هشت . سیّد صفائی خوانساری می گوید : (( طبرسی در کتاب احتجاج از کتاب سلیم نقل کرده است ، و این در حالی است که در اوّل احتجاج می گوید : حذف سند ها بخاطر واضح بودن روایت و مشهور بودن آن است و از ذکر سند مستغنی می نماید . کلینی نیز که موثّق ترین و دقیق ترین شخص در حدیث بوده ، روایات سلیم را نقل کرده است )) . ( کشف الاستار : ج ٢ ص ١٣٠ ) .

نُه . از جمله مطالبی که دلالت بر اعتماد علما بر کتاب سلیم می کند آن است که عدّه ای اعاظم فقها در فتاوای خود در احکام شرعی به احادیث سلیم استناد کرده اند . با توجه به احتیاط شدید علما در مقام فتوی ، اعتماد ایشان بر کتاب سلیم معلوم می گردد .

نام محدّثین و مؤلّفین ناقل کتاب سلیم و احادیث آن

در این قسمت نام محدّثین و مؤلّفینی که همه کتاب سلیم یا بعضی احادیث آن را بدون واسطه یا با واسطه نقل کرده اند و یا تصریح به داشتن نسخه ای از کتاب سلیم نموده اند می آوریم . برای رعایت اختصار از ذکر نام کتاب و آدرس در این ترجمه خودداری می شود و طالبین می توانند به متن عربی مراجعه کنند . همچنین با مطالعه مدارکی که در آخر هر حدیث ذکر خواهد شد می توان به نام کتابها و آدرس آنها دست یافت .

در ترتیب اسامی علما تاریخ وفات ایشان در نظر گرفته شده است ، و آنچه از القاب و کلمات مدح برای محدّثین و علما ذکر می شود از کلمات شیخ طوسی و نجاشی و دیگر بزرگان علم رجال استفاده شده است . این القاب را برای آن آوردیم که معلوم شود هریک از این محدّثین از نظر علمی و اجتماعی چه شخصیتی داشته اند و چه اندازه نزد ائمّه علیهم السلام مقرّب بوده اند . اعتماد و نقل اینان بر کتاب سلیم ، مقام والای آن را به عنوان یک مدرک دینی معتبر روشن می کند .

ذیلا اسامی بیش از ١٣٠ نفر از شخصیتهای بزرگ شیعه و نیز غیر شیعه ، که احادیث کتاب سلیم را نقل کرده اند تقدیم می شود .

یک . عالم بزرگ شیعه در بصره عمر بن اذینه متوفّای ١٦٨ ، که از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهم السلام بوده و کتابی دارد .

دو . شیخ موثّق ابراهیم بن عمر یمانی ، که از اصحاب امام باقر و امام صادق (ع) بوده و چند کتاب از اصول دارد و کتابهایش مورد اعتماد است .

سه . حافظ ابوعروة معمر بن راشد بصری متوفّای ١٥٢ ، که از عامه و مورد وثوق ایشان است .

چهار . مورّخ شهیر نصر بن مزاحم منقری کوفی ، که از اصحاب امام باقر (ع) است و تألیفاتی دارد .

پنج . شیخ موثّق ابوخالد کابلی ، که از اصحاب امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام است .

شش . شیخ موثّق عبدالله بن مسکان از اصحاب امام باقر و امام صادق و امام کاظم علیهم السلام ، که تألیفاتی دارد .

هفت . شیخ موثّق ابومحمّد عبدالله بن مغیره بجلی از اصحاب امام کاظم (ع) که سی کتاب تألیف کرده است .

هشت . شیخ موثّق جلیل القدر مفضّل بن عمر جعفی ، که از اصحاب امام صادق و امام کاظم (ع) است .

نُه . شیخ موثّق محمّد بن اسماعیل زعفرانی ، که از اصحاب امام صادق (ع) است .

ده . شیخ موثّق حماد بن عیسی متوفّای ٢٠٩ ، که از اصحاب امام صادق و امام کاظم و امام رضا و امام جواد علیهم السلام است و تألیفات بسیاری دارد .

یازده . محدّث کبیر عبدالرزاق بن همام صنعانی متوفّای ٢١١ ، که از اصحاب امام صادق (ع) است و تألیفات زیادی دارد . او نزد عامه هم از محدّثین بزرگ است و کتاب (( المصنّف )) تألیف او است .

دوازده . شیخ جلیل محمّد بن ابی عمیر ازدی بغدادی متوفّای ٢١٧ ، که از اصحاب امام کاظم (ع) و امام رضا و امام جواد علیهم السلام است . او از سرشناسان شیعه بوده و نزد شیعه و غیر شیعه جلیل القدر و صاحب منزلت است و ٩٤ کتاب تألیف کرده است .

سیزده . شیخ موثّق محمد بن اسماعیل بن بزیع ، که از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد علیهم السلام است و تألیفاتی دارد .

چهارده . محدّث موثّق حسین بن سعید اهوازی ، که از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام است و ٣٠ کتاب تألیف کرده است .

پانزده . شیخ جلیل موثّق علی بن مهزیار اهوازی ، که از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام است و ٣٣ کتاب تألیف نموده است .

شانزده . شیخ موثّق عباس بن معروف که از اصحاب امام رضا و امام هادی علیهما السلام است .

هفده . شیخ قمیّین محدّث جلیل محمّد بن عیسی ، که از اصحاب امام رضا (ع) است .

هجده . شیخ موثّق معتمد عبدالرحمن بن ابی نجران تمیمی ، که از اصحاب امام رضا (ع) است و تألیفات بسیاری دارد .

نوزده . شیخ زاهد موثّق حسن بن علی بن فضّال تَیْمُلی کوفی ، که از اصحاب امام رضا (ع) است .

بیست . شیخ موثّق یعقوب بن یزید سلمی از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام که صاحب تتألیفاتی است .

بیست و یک . شیخ و فقیه قمیّین موثّق جلیل القدر احمد بن محمد بن عیسی از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام که تألیفاتی دارد . او از شدت احتیاط و دقّت در نقل احادیث ، کسانی را که از راویان ضعیف نقل می کردند از قم اخراج می نمود .

بیست و دو . محدّث جلیل ابراهیم بن هاشم قمی ، از اصحاب امام رضا (ع) که تألیفاتی دارد .

بیست و سه . متکلّم فقیه محدّث فضل بن شاذان نیشابوری متوفّای ٢٦٠ ، که از اصحاب امام هادی و امام عسکری علیهما السلام است و ١٨٠ کتاب تألیف کرده است .

بیست و چهار . شیخ موثّق علی بن حسن بن فضال از اصحاب امام هادی و امام عسکری (ع) که از غیر شیعه است و ٣٠ کتاب تألیف کرده است .

بیست و پنج . شیخ موجّه حسن بن موسی الخشاب از اصحاب امام عسکری (ع) که از بزرگان شیعه است و تألیفاتی دارد .

بیست و شش . شیخ جلیل موثّق محمّد بن حسین بن ابی الخطاب متوفّای ٢٦٢ ، که از اصحاب امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهم است و تألیفاتی دارد .

بیست و هفت . شیخ محدّث موثّق احمد بن محمّد بن خالد برقی متوفّای ٢٧٤ ، که از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام بوده و حدود ١٠٠ کتاب تألیف کرده است .

بیست و هشت . شیخ محدّث مورّخ ابراهیم بن محمّد ثقفی متوفّای ٢٨٣ .

بیست و نُه . شیخ محدّث موثّق حسین بن حکم حِبَری متوفّای ٢٨٦ .

سی . شیخ قمیّین عبدالله بن جعفر حِمَیْری ، که در سال ٣٠٠ زنده بوده و از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری (ع) است و تألیفات زیادی دارد و در جمع آوری کتب زحمات زیادی کشیده است .

سی و یک . شیخ موثّق سلیمان بن سماعة ضبّی کوفی .

سی و دو . شیخ و فقیه شیعه سعد بن عبدالله اشعری قمی متوفّای ٢٩٩ ، که از اصحاب امام حسن عسکری (ع) بوده است . او تألیفات زیادی دارد و در جمع آوری کتب زحمات زیادی کشیده است .

سی و سه . فقیه شیعه محمد بن مسعود عیّاشی سمرقندی ، که بیش از ٢٠٠ کتاب تألیف کرده است .

سی و چهار . سیّد محدّثین محمّد بن حسن صفّار متوفّای ٣٠٠ ، که از اصحاب امام حسن عسکری (ع) است و تألیفاتی دارد .

سی و پنج . محدّث جلیل فرات بن ابراهیم کوفی متوفّای. ٣٠٧ .

سی و شش . محدّث معتمد علی بن ابراهیم بن هاشم قمّی که در سال ٣٠٧ زنده بوده و تألیفاتی دارد .

سی و هفت . محدّث موثّق جلیل محمّد بن عبّاس بن ماهیار ، که در سال ٣٢٨ زنده بوده و تألیفات بسیاری دارد .

سی و هشت . رئیس محدّثین ثقة الاسلام محمّد بن یعقوب کلینی رازی متوفّای ٣٢٩ صاحب کتاب کافی ، که رئیس علمای شیعه در زمان خود بوده است .

سی و نه . شیخ و فقیه موثّق قمیّین علی بن حسین بن بابویه متوفّای ٣٢٩ ، که پدر شیخ صدوق است و تألیفاتی دارد .

چهل .شیخ موثّق بصرییّن عبدالعزیز بن یحیی جلّودی متوفّای ٣٣٠ ، که تألیفاتی دارد .

چهل و یک . شیخ موثّق مظفّر بن جعفر علوی سمرقندی ، که از مشایخ اجازه است .

چهل و دو . شیخ شیعه محمد بن همام بن سهیل متوفّای ٣٣٢ ، که از محدّثین دقیق بوده و تألیفاتی دارد .

چهل و سه . حافظ احمد بن محمد بن سعید بن عقده متوفّای ٣٣٣ که زیدی بوده و تألیفات بسیاری دارد .

چهل و پنج . شیخ محدّث فقیه محمّد بن علی ماجیلویه قمی ، که از اساتید شیخ صدوق بوده است .

چهل و شش .شیخ و فقیه قمیّین محمّد بن حسن بن ولید که در سال ٣٤٣ زنده بوده و از اساتید شیخ صدوق است . او در فقه و رجال تخصّصی داشته و تألیفاتی دارد .

چهل و هفت . شیخ موثق شیعه محمّد بن یحیی عطّار اشعری قمی ، که از مشایخ کلینی و صدوق است و تألیفاتی دارد .

چهل و هشت . محدّث موثّق محمّد بن موسی بن متوکل ، که صدوق روایات بسیاری از او نقل کرده است .

چهل و نُه . علّامه مورّخ مشهور علی بن حسین مسعودی متوفّای ٣٤٦ ، که تألیفات بسیار زیادی دارد .

پنجاه . شیخ علی بن محمّد بن زبیر قریشی کوفی متوفّای ٣٤٨ که از مشایخ اجازه است .

پنجاه و یک . حافظ محدّث احمد بن موسی بن مردویه اصفهانی متوفّای ٣٥٢ ، که از عامه است .

پنجاه و دو . حافظ ابوبکر محمّد بن احمد جرجرائی متوفّای ٣٧٨ .

پنجاه و سه . شیخ محدّثین محمّد بن علی بن بابویه شیخ صدوق متوفّای ٣٨١ ، که تألیفات بسیاری دارد .

پنجاه و چهار . شیخ محدّث جلیل حسن بن علی بن شعبه حرانی صاحب تحف العقول ، که از علمای قرن چهارم است .

پنجاه و پنج . فقیه موثّق علی بن محمّد خزّار قمی از علمای قرن چهارم ، که فاضلی جلیل و محدّثی معروف بوده است .

پنجاه و شش . محدّث موثّق جلیل هارون بن موسی تلعکبری متوفّای ٣٨٥ ، که همه کتاب های اصول و تألیفات شیعه را نقل کرده است .

پنجاه و هفت . شیخ محدّث فقیه محمّد بن احمد بن شاذان قمی ، که از علمای قرن چهارم است .

پنجاه و هشت . شیخ حسین بن بسطام بن سابور زیّات نیشابوری متوفّای ٤٠١ .

پنجاه و نُه . شیخ ابوعتاب عبدالله بن بسطام نیشابوری برادر شیخ حسین ، که هر دو مشترکا مؤلّف کتاب (( طب النبی و الائمّه علیهم السلام )) هستند .

شصت . محدّث جلیل شیخ حسین بن عبیدالله غضائری متوفّای ٤١١ ، که از مشایخ اجازه است و تألیفات زیادی دارد .

شصت و یک . لسان شیعه شیخ مفید محمّد بن محمّد بن نعمان بغدادی متوفّای ٤١٣ ، که بیش از ٢٠٠ کتاب تألیف کرده است .

شصت و دو . متکلّم جلیل سیّد مرتضی علی بن حسین موسوی متوفّای ٤٣٦ ، که تألیفات بسیاری دارد .

شصت و سه . شیخ محدّث علی بن احمد قمی معروف به ابن ابی جید ، که از علمای قرن پنجم و از مشایخ اجازه است .

شصت و چهار . شیخ احمد بن عبدالواحد معروف به ابن عبدون ، که از مشایخ اجازه است .

شصت و پنج . شیخ موثّق جعفر بن محمّد دوریستی ، که از شاگردان شیخ مفید و سیّد مرتضی است .

شصت و شش . علّامه جلیل و فقیه محدّث ابوالفتح محمّد بن علی کراجکی متوفّای ٤٤٩ ، که از شاگردان سیّد مرتضی بوده است .

شصت و هفت . رجالی موثّق شیخ ابوالعباس نجاشی متوفّای ٤٥٠ که از ارکان علم رجال است و تألیفاتی دارد .

شصت و هشت . محدّث جلیل شیخ ابوالمفضل شیبانی ، که تألیفاتی دارد .

شصت و نُه . شیخ الطائفة ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی متوفّای ٤٦٠ ، که مؤسّس حوزه علمیه نجف و صاحب کتابخانه عظیم در بغداد بوده و تألیفات بسیاری دارد .

هفتاد . علّامه محدّث شیخ ابوعبدالله نعمانی متوفّای ٤٢٦ ، که از بزرگان مؤلّفین شیعه است .

هفتاد و یک . شیخ حسین عبدالوهاب که صاحب کتاب عیون المعجزات است .

هفتاد و دو . عالم محقّق شیخ ابوالصلاح حلبی ، که شاگرد سیّد مرتضی و شیخ طوسی بوده و تألیفاتی دارد .

هفتاد و سه . قاضی محدّث ابوالقاسم نیشابوری معروف به حاکم حسکانی متوفّای ٤٨٣ ، که تألیفاتی دارد .

هفتاد و چهار . محدّث جلیل شیخ ابوعلی فرزند شیخ طوسی معروف به مفید دوّم متوفّای ٥١٥ ، که تألیفاتی دارد .

هفتاد و پنج . فقیه صالح شیخ ابوعبدالله ابن شهریار خزانه دار حرم امیرالمؤمنین (ع) که در سال ٥١٦ زنده بوده است .

هفتاد و شش . عالم جلیل شیخ ابوالحسن عریضی ، که از علمای قرن ششم است .

هفتاد و هفت . فقیه جلیل شیخ ابوعبدالله ابن کمال متوفای ٥٩٧ ، که صاحب تألیفاتی است .

هفتاد و هشت . عالم بزرگ شیخ ابوعبدالله مقدادی .

هفتاد و نُه . محدّث بزرگ شیخ ابن شهر آشوب مازندرانی پدر صاحب مناقب ، که از علمای قرن ششم است .

هشتاد . شیخ موثّق امین الاسلام طبرسی متوفّای ٥٤٨ ، که تأیفاتی دارد .

هشتاد و یک . خطیب خوارزمی متوفّای ٥٦٨ ، که از عامه است و تألیفاتی دارد .

هشتاد و دو . شیخ محدّث حسین بن ابی طاهر جاودانی که از علمای قرن ششم است و تألیفاتی دارد .

هشتاد و سه . شیخ فقیه جمال الدین سوراوی از علمای قرن ششم ، که تألیفاتی دارد .

هشتاد و چهار . عالم فقیه ابوالبقاء آیة الله بن نما حلّی ، که از بزرگان علمای قرن ششم است .

هشتاد و پنج . محدّث جلیل ابومنصور طبرسی متوفّای ٦٢٠ ، که از اساتید ابن شهر آشوب است .

هشتاد شش . حافظ موثّق علّامه شیخ ابوعبدالله ابن شهر آشوب متوفای ٥٨٨ ، که در رجال و حدیث متبحّر بوده و تألیفاتی دارد .

هشتاد و هفت . شیخ موثّق فقیه سدید الدین شاذان بن جبرئیل قمی متوفّای ٦٦٠ ، که تألیفاتی دارد .

هشتاد و هشت . عالم جلیل سیّد رضی الدین علی بن طاووس حلی متوفّای ٦٦٤ ، که از بزرگان علمای شیعه است و تألیفات بسیاری دارد .

هشتاد و نُه . عالم جلیل محمّد بن حسین رازی از علمای قرن هفتم ، که صاحب کتاب (( نزهة الکرام )) است .

نود . محدّث بزرگ سیّد شمس الدین فخّار بن معد موسوی حائری .

نود و یک . فقیه بزرگ شیخ جمال الدین یوسف دمشقی متوفّای ٦٧٦ ، که صاحب کتاب ((الدر النظیم ))  است .

نود و دو . فقیه بزرگ شیخ نجم الدین معروف به محقّق حلّی متوفّای ٦٨٦ ، که تألیفات بسیاری دارد .

نود و سه . علّامه مورخ شیخ ابوالحسن علی بن عیسی اربلی متوفّای ٦٩٢ ، که تألیفاتی دارد .

نود و چهار . عالم جلیل شیخ رضی الدین علی بن یوسف بن مطهر حلی صاحب کتاب ((العدد القویّه )) که برادر علّامه حلّی است .

نود و پنج . شیخ ابواسحاق حموئی متوفّای ٧٢٢ که از محدّثین و حفّاظ عامه و صاحب کتاب ((فرائد السمطین)) است .

نود و شش . علّامه بزرگ جمال الدین ابومنصور حسن بن یوسف بن مطهّر علّامه حلّی متوفّای ٧٢٦ ، که تألیفات بسیاری دارد .

نود و هفت . عالم محدّث ابومحمّد دیلمی از علمای قرن هشتم ، که صاحب کتاب ((ارشادالقلوب)) است .

نود و هشت . محدّث حافظ علی بن شهاب همدانی متوفّای ٧٨٦ از علمای عامّه ، که صاحب کتاب (( مودّة القربی )) است .

نود و نُه . حافظ فقیه شیخ رجب برسی متوفّای ٧٧٣ ، که صاحب کتاب ((مشارق الانوار الیقین)) است .

صد . علّامه فقیه شیخ عزالدین حسن بن سلیمان حلّی ، که در سال ٨٠٣ زنده بوده و تألیفاتی دارد .

صد و یک . علّامه بزرگ شیخ نورالدین بیاضی متوفّای ٨٧٧ که تألیفاتی دارد .

صد و دو . محدّث جلیل شرف الدین استرآبادی متوفّای ٩٤٠ ، که صاحب کتاب ((تأویل الآیات الطاهرة)) است .

صد و سه . شیخ جلیل علم بن یوسف نجفی که در سال ٩٣٧ زنده بوده و صاحب کتاب ((کنز جامع الفوائد)) است .

صد و چهار . عالم فقیه شیخ ابراهیم قطیفی بحرانی که در سال ٩٢٧ زنده بوده و صاحب کتاب (( تعیین الفرقة الناجیة )) است .

صد و پنج . عالم محقّق فاضل الدین حموئی خراسانی متوفّای حدود ٩٥٠ ، که صاحب کتاب ((منهاج الفاضلین)) است .

صد و شش . عالم جلیل شیخ احمد بن محمّد بن مقدّس اردبیلی متوفّای ٩٩٣ ، که تألیفات بسیاری دارد .

صد و هفت . محقّق جلیل شیخ جمال الدین حسن بن شهید ثانی متوفّای ١٠١١ ، که در فقه و رجال و حدیث متبحّر بوده و تألیفاتی دارد .

صد و هشت . عالم متبحّر سیّد قاضی نور الله شوشتری شهید در سال ١٠١٩ ، که صاحب تألیفات بسیاری از جمله کتاب ((احقاق الحق)) است .

صد و نُه . علّامه جامع شیخ بهائی متوفّای ١٠٣٠ ، که صاحب تألیفات بسیاری است .

صد و ده . محدّث کامل علامه شیخ محمّد تقی مجلسی پدر علامه مجلسی ، متوفّای ١٠٧٠ که صاحب تألیفاتی است .

صد و یازده . علّامه رجالی سیّد مصطفی تفرشی ، که در سال ١٠١٥ زنده بوده و صاحب کتاب (( نقد الرجال )) است .

صد و دوازده . عالم جلیل سیّد محمّد میرلوحی سبزواری متوفّای بعد از سال ١٠٣٨ ، که صاحب کتاب (( کفایة المهتدی فی معرفة المهدی علیه السلام )) است .

صد و سیزده . محقّق متبحّر شیخ محمّد علی استر آبادی متوفّای ١٠٩٤ ، که صاحب کتاب ((منهج المقال)) است .

صد و چهارده . علّامه محدّث شیخ حرّ عاملی متوفّای ١١٠٤ ، که صاحب کتاب ((وسائل الشیعه)) است و تألیفات بسیاری دارد .

صد و پانزده . علّامه محدّث سیّد هاشم بحرانی متوفّای ١١٠٧ ، که تألیفات بسیاری دارد .

صد و شانزده . رئیس المحدّثین علّامه مجلسی متوفّای ١١١١ ، که صاحب کتاب ((بحارالانوار)) است و تألیفات بسیاری دارد .

صد و هفده . علّامه محدّث سیّد نعمة الله جزائری متوفّای ١١١٢ ، که تألیفات بسیاری دارد .

صد و هجده . علّامه محدّث شیخ عبد علی حویزی متوفّای ١١١٢ ، که تألیفات بسیاری دارد .

صد و نوزده . عالم محقّق شیخ بهاء الدین بن تاج الدین مشهور به فاضل هندی متوفّای ١١٣٥، که صاحب کتاب (( کشف اللثام )) است .

صد و بیست . محدّث متبحّر شیخ یوسف بحرانی متوفّای ١١٨٦ ، که صاحب کتاب ((الدرر النجفیّة )) است .

صد و بیست و یک . عالم متبحّر شیخ عبدالله بحرانی ، که صاحب کتاب ((عوالم العلوم)) است .

صد و بیست و دو . علّامه محقّق میرمحمد اشرف عاملی متوفّای ١١٤٥ ، که صاحب کتاب ((فضائل السادات)) است .

صد و بیست و سه . محقّق رجالی شیخ ابوعلی حائری متوفّای ١٢١٦ ، که صاحب کتاب ((منتهی المقال)) است .

صد و بیست و چهار . عالِم محقّق شیخ عبدالنبی نیشابوری متوفّای ١٢٣٢ ، که تألیفات بسیاری دارد .

صد و بیست و پنج . علّامه محقّق شیخ احمد نراقی کاشانی متوفّای ١٢٤٤ ، که تألیفاتی دارد .

صد و بیست و شش . علّامه محقّق شیخ مرتضی خوانساری متوفّای ١٢٨١ ، که صاحب کتاب رسائل و مکاسب است .

صد و بیست و هفت . عالم محقّق سیّد اسماعیل نوری طبرسی که صاحب کتاب ((کفایة الموحدین)) است .

صد و بیست و هشت . حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی بلخی متوفّای ١٢٩٤ ، که صاحب کتاب (( ینابیع المودّه )) است .

صد و بیست و نه . علامه سیّد مهدی قزوینی نجفی متوفّای ١٣٠٠ ، که صاحب کتاب ((الصوارم الماضیة)) است .

صد و سی . علّامه میر حامد حسین هندی متوفّای ١٣٠٦ ، که صاحب ((عبقات الانوار)) است و تألیفات بسیاری دارد .

صد و سی و یک . عالم محدّث سیّد اعجاز حسین کنتوری برادر میر حامد حسین که صاحب کتاب (( کشف الحجب و الاستار )) است .

صد و سی و دو . عالم بزرگ سیّد محمّد باقر خوانساری متوفّای ١٣١٣ ، که صاحب کتاب ((روضات الجنات)) است .

صد و سی و سه . علّامه محدّث شیخ حسین نوری طبرسی ، متوفّای ١٣٢٠ ، که صاحب کتاب ((مستدرک الوسائل)) و تألیفات بسیاری است .

صد و سی و چهار . علّامه محقّق شیخ عبدالله مامقانی متوفّای ١٣٥٣ ، که صاحب کتاب ((تنقیح المقال)) و تألیفات دیگری است .

صد و سی و پنج . علّامه بزرگ شیخ عبدالحسین امینی نجفی متوفّای ١٣٩٠ ، که صاحب کتاب (( الغدیر )) و تألیفات دیگری است .

با توجه به آنچه ذکر شد معلوم گردید که چگونه این کتاب از قرن اوّل تا کنون در طول هزار و چهارصد سال مورد توجه علمای شیعه و نیز نسلهای شیعی یکی پس از دیگری بوده ، و در حفظ و انتقال آن به نسلهای بعد از خود کوشیده اند .

علمای عصر حاضر همچون محدّث نوری و شیخ آقا بزرگ تهرانی و علّامه امینی و علّامه سیّد صادق بحرالعلوم و علّامه شیخ شیر محمّد همدانی عنایت خاصّی در مورد کتاب سلیم داشته اند ، تا آنکه در نیمه دوّم قرن چهاردهم این کتاب برای اولین بار به چاپ رسید و در طول بیش از پنجاه سال به شکلهای مختلفی منتشر شده و به فارسی و اردو نیز ترجمه گردید و انتشار یافت ، که توضیح آن در بخش دهم خواهد آمد .

......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش ششم

کتاب سلیم نزد غیر شیعه

تفکر آزادانه در بررسی تاریخ

کتاب سلیم در واقع حکایت تاریخ صحیح اسلام با سند متّصل از قول کسانی است که در متن قضایا حاضر بوده اند و به عبارت دیگر بیانگر قسمت های حسّاس از تاریخ مسلمین است که باعث تفرقه و اختلاف آنان گردیده ، همانطور که بیانگر فرقه ناجیه است. وظیفه مسلمان غیر متعصب آن است که همه کتب تاریخی و حدیثی اسلام را مورد مطالعه قرار دهد و فقط به آنچه اهل مذهبش نوشته اند اکتفا نکند ، تا شاید با کنار گذاردن پیش ساخته های ذهنی حقایق ناگفته برایش منکشف شود و نور هدایت از روزنه های تاریخ بر قلب او بتابد و ره توشه آخرت را با اطمینان خاطر آماده کند.

ضرورت این مطلب آنگاه بیشتر احساس می شود که بدانیم تاریخ ، به معنای حکایت امور واقعی و حقایقی است که خارج از ذهن بوقوع پیوسته و در آن فقط باید به صدق و کذب مورّخ توجّه کرد و هرگونه تعصّبی را کنار گذارد .

در این راستا ، باید مخالفین شیعه اثنا عشری نیز چنین باشند ، و به آنچه شیعه با اسناد معتبر نقل کرده توجّه کنند و بدون تعصّب آنها را مورد مطالعه قرار دهند . همانطور که علمای شیعه در جنبه های مختلف دینی ، کُتب مخالفین خود را نیز مورد مطالعه قرار داده و با استفاده از آنها حقیقت را عرضه نموده اند .

لذا کتاب سلیم بن قیس هلالی ، یه عنوان یک مرجع تاریخی و حدیثی با قدمت هزار و چهار صد ساله در عرصه تحقیقات اسلامی مورد توجّه علمای مسلمین بوده و اکنون نیز در بین مدارک تاریخی جای خاصّ خود را حفظ کرده و خواهد کرد .

نقل راویان غیر شیعه از سلیم

عدّه ای از علمای غیر شیعه ، کتاب سلیم و احادیث آن را نقل کرده اند . حتّی یکی از اسناد کتاب سلیم تماماً از بزرگان محدّثین نزد عامّه هستند که در اوّل نوع ((ب)) از نسخه های خطّی کتاب موجود است ، و هم اکنون بیش از ده نسخه خطّی به همین سند موجود است . متن سند چنین است :

(( محمّد بن صبیح بن رجا در دمشق به سال ٣٣٤ هجری ، از عصمة بن ابی عصمة بخاری ، از احمد بن منذر صنعانی در صنعا ، از عبدالرزاق بن همام ، از معمر بن راشد از ابان بن ابی عیّاش ، از سلیم بن قیس هلالی )) . ( به ص ١٤٠ همین کتاب مراجعه شود ) .

در این سند عبدالرزاق بن همام متوفّای سال ٢١١ از بزرگان محدّثین عامّه بشمار می آید و اکثر اصحاب حدیث شاگرد او بوده اند و کتاب معروف او به نام ((المصنّف)) در یازده جلد ، هم اکنون به عنوان یکی از مدارک معتبر عامّه در دسترس است . معمر بن راشد متوفّای سال ١٥٢ از بزرگان محدّثین عامّه است و مورد وثوق رجالیّین و تاریخ نویسان و محدّثین آنان است . (رجال نجاشی : ص ٢٦٨ رجال طوسی : ص ٢٦٧ و ٣١٥ . تنقیح المقال : ج ٢ ص ١٥٠ و ج ٣ ص ٢٣٤ . االغدیر : ج ١ص ٧٥ ، جامع الراوة : ج ٢ ص ٢٥٣ استقصاء الافحام : ج ١ص ٧٤٣ الذریعة : ج ٤ص ٢٥٠).

همچنین امثال ابن مردویه و حاکم حسکانی و خطیب خوارزمی و حموئی خراسانی و ابن شهاب همدانی و قندوزی از محدّثین عامّه ، و نیز ابن عقده و ابن فضّال از فطحیّه ، احادیث سلیم را نقل کرده اند .

از سوی دیگر عدّه ای از علما که بین شیعه و عامّه مورد اتفاق در وثاقت هستند تمام کتاب سلیم یا احادیث آن را نقل کرده اند . همچون ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمه و ابراهیم بن عمر یمانی و نصر بن مزاحم و حسين بن حکم حِبَری و ابن ابی عمیر و ابن ندیم و ابراهیم بن محمّد ثقفی و شیخ مفید و مورّخ مسعودی و ابن شاذان . ( نام این راویان از سلیم مفصّلاً در بخش قبلی ذکر شد ) .

سخنان علما درباره کتاب سلیم بین شیعه و غیر شیعه

در اینجا گفتار پنج تن از خبرگان تاریخ و کتابشناسی ، در مورد اتفاق شیعه و عامّه بر اعتبار کتاب سلیک ذکر می شود :

علّامه سیّد شرف الدین می گوید : (( سلیم کتابی در موضوع امامت دارد که شیعه و عامّه از آن نقل می کنند )) . ( مؤلّفوا الشیعة فی صدر الاسلام : ص ١٦ ) .

حاج آقا بزرگ تهرانی می گوید : (( کتاب سلیم از کتاب های مرجع و اصول مشهور بین شیعه و عامّه است )) . ( الذریعة : ج ٢ص ١٥٣ ) .

علّامه امینی می گوید : (( سلیم کسی است که نزد شیعه و غیر شیعه به او و کتابش استناد می شود )) . ( الغدیر : ج ١ص ٦٦ ) . و نیز می گوید : (( کتاب سلیم از اصول مشهور و متداول از زمانهای قدیم است و نزد محدّثین شیعه و عامّه و تاریخ نویسان مورد اعتماد است ... و به همین جهت است که بسیاری از بزرگان عامّه همچون حسکانی از آن نقل کرده و به آن استناد نموده اند )) . ( الغدیر : ج ٢ص ٣٤ ) .

علّامه مرعشی نجفی می گوید : (( کتاب سلیم معروف است و نزد ما و اکثر عامّه مورد اعتماد است )) . ( احقاق الحق : ج ١ص ٥٥ ج ٢ص ٤٢١ ) .

علّامه موحّد ابطحی می گوید : (( کتاب سلیم کتابی مشهور بین شیعه و عامّه است )) . ((تهذیب المقال : ج ١ص ١٨٠)) .

اعتراف حسن بصری درباره کتاب سلیم

از آنجا که حسن بصری متوفّای سال ١١٠ از بزرگان محدّثین عامّه بشمار می آید و اسناد بسیاری از روایات آنان به او منتهی می شود ، ذکر سخن او درباره کتاب سلیم در اینجا بسیار بجا است که تفصیل آن چنین است :

ابان کتاب سلیم را به طور کامل بر حسن بصری عرضه کرد و برای او خواند . او همه مطالب را مورد تأیید قرار داد و گفت : (( در این کتاب حدیثی نیست مگر آنکه حق است و از افراد مورد اعتمادی از شیعیان علی بن ابی طالب (ع) و دیگران شنیده ام )) . ( به ص ١٩٥ ( سرآغاز کتاب سلیم ) همین کتاب مراجعه شود ) .

در پایان این بخش می توانیم نتیجه گیری کنیم که کتاب سلیم برای هر محقّقی در تاریخ و حدیث اسلامی لازم است و باید در تحقیقات اسلامی مورد استفاده قرار گیرد .

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 

 





برچسب ها: ,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش هفتم

بررسی جواب مناشقات درباره کتاب سلیم

روش بحث در جواب شبهات

در این فصل شبهات و اشکالاتی که در مورد کتاب سلیم مطرح شده و آنچه ممکن است به عنوان یک سؤال در ذهن خطور کند مورد نقد و بررسی قرار گرفته است . در جواب آنها از سخنان علمای گذشته و حاضر استفاده شده تا معلوم شود بی اساس بودن شبهات در طول زمانها در نظر بزرگان علما روشن بوده است . البته مطالبی هم به گفتار ایشان اضافه شده و سعی شده ریشه یابی عمیقی در این باره صورت گیرد .

برای فراگیری بحث نسبت به همه جوانب آن ، ترتیب زیر در نظر گرفته شده است :

یک . منشأ فکری در اشکالات .

دو . جواب شبهه جعل و تحریف که به همه کتاب مربوط می شود .

سه . بحث درباره ابن غضائری و کتابش ، که منشأ همه شبهات است .

چهار . بحث در دو اشکال معروف : روایت دالّ بر سیزده امام ، مسئله تکلّم محمّد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ او .

از آنجا که در این بحث ، مناظره و مجادله شخصی مطرح نیست و غرض اصلی یک تحقیق علمی درباره کتاب و جواب از شبهات مربوطه است ، لذا فقط متن شبهات و اشکالات بدون ذکر نام گوینده آن مطرح خواهد شد . چنانکه امیرالمؤمنین (ع) می فرماید : (( دین خدا با اشخاص شناخته نمی شود ، بلکه با دلیل حق شناخته می شود . پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی )) . ( بحارالانوار : ج ٦ص ١٧٨ ح ٧ ) .

اسامی علمایی که به شبهات جواب داده اند

اکثر کسانی که درباره سلیم و کتابش سخن گفته اند ، جواب اشکالات را هم به عنوان گوشه ای از این بحث متعرّض شده اند که ذیلا نام ایشان ذکر می شود :

یک . علّامه مجلسی اوّل در روضة المتّقین : ج ١٤ ص ٣٧١ .

دو . میرزای استر آبادی در منهج المقال : ص ١٥و ١٧١ .

سه . فاضل تفرشی در نقد الرجال : ص ١٥٩ .

چهار . شیخ حرّ عاملی در وسائل الشیعة : ج ٢٠ص ٢١٠ .

پنج . علّامه مجلسی در بحار : ج ٨قدیم ص ١٩٥ و ج ٢٢ ص ١٥٠ .

شش . وحید بهبهانی در تعلیقه بر منهج المقال : ص ١٧١ .

هفت . شیخ ابوعلی حائری در منتهی المقال : ص ١٥٣ .

هشت . علّامه میر حامد حسین در استقصاء الافحام : ج ١ص ٤٦٤ ، ٤٦٦ ، ٥١٤ ، ٥٥٤ ، ٥٨١ ، ٨٥٥ .

نُه . سیّد اعجاز حسین در کشف الحجب و الاستار : ص ٤٤٥ .

ده . سیّد خوانساری در روضات الجنات : ج ٣ص ٣٠ و ج ٤ ص ٧١ .

یازده . علّامه مامقانی در تنقیح المقال : ج ٢ص ٥٢ .

دوازده . علّامه سیّد محسن امین در اعیان الشیعة : ج ٥ص ٥٠ ، ج ٣٥ص ٢٩٣ .

سیزده . آیة الله خوئی در معجم رجال الحدیث : ج ٨ص ٢٢٠ .

چهارده . علّامه شیخ محمّد تقی تستری در قاموس الرجال : ج ٤ص ٤٥٢ .

پانزده . علّامه موحّد ابطحی در تهذیب المقال : ج ١ص ١٨٦ .

شانزده . حجة الاسلام سیّد علاء الدین موسوی در مقدمه بر کتاب سلیم .

منشأ فکری در اشکالات

با در نظر گرفتن عظمت کتاب سلیم و جایگاه علمی آن از روز اوّل تاکنون و توجّه خاصّ علما به آن ، شکی باقی نمی ماند که اشکال تراشی در مورد چنین کتابی و برخورد نامناسب با بزرگ ترین اصل از اصول چهارصد گانه شیعه ، مسلّماً منشأ خاصّی داشته و باید در صدد کشف آن باشیم . با دقّت در کیفیّت طرح اشکالات و شکل جواب دادن علما به آنها می توان یکی از پنج جهت زیر را به عنوان علّت این امر مطرح کرد :

یک . مطالعه نکردن دقیق کتاب و بی توجّهی به اهمیّت خاصّ آن در جنبه های علمی از نظر عقاید و تاریخ .

دو . اشتباه در مبانی و نظریّات علمی در معنای غلوّ و امثال آن ، و نیز اشتباه در فهم اصطلاحات رجالیین .

سه . مطرح کردن هر اشکالی به مجرّد خطور در ذهن بدون تعمّق در آن و بدون در نظر گرفتن اثر فرهنگی و اجتماعی آن از نظر لطمه به شخصیّت مؤلّف و درجه علمی کتاب و نیز ضرر هایی که از این ناحیه متوجه دین می شود .

چهار . ریشه اشکال تراشی ها در دشمنان اهل بیت علیهم السلام همان انگیزه عقیدتی است ، که آنان با هرچه موجب بالا رفتن ولایت باشد مخالفت می کنند و به نوعی به آن ضربه وارد می کنند .

مقابله دشمنان با این کتاب ، با توجّه به منزله خاصّ آن در معارف اهل بیت علیهم السلام ، یک مسئله طبیعی است و تعجّب ندارد . در واقع اشکال در کتاب سلیم نیست ، بلکه افشاگری علیه غاصبین خلافت ، آنان را وادار به اشکال تراشی در مورد کتاب سلیم کرده تا بتوانند لکّه های ننگ را ازدامان آنان بزدایند .

پنج . بعضی از اشکال کنندگان ، با آنکه از نظر اعتقادی با محتوای کتاب سلیم مخالف نیستند ، ولی مانند دشمنان با آن برخورد کرده اند و مطالبی نامناسب با شأن کتاب مطرح کرده اند . در مورد اینگونه اشخاص چند احتمال به نظر می رسد :

- بی توجّهی به مبانی اساسی عقاید شیعه و مطالب ریشه ای آن .

- عادت غلط به قبول آنچه بین شیعه و غیر شیعه مورد قبول است و ردّ آنچه شیعه به تنهایی نقل کرده است . روش اشتباهی که موذیانه از طرف دشمنان القا شده و عدّه ای ناخودآگاه بدام عادت کرده اند . البته این کار در مناظره جای خود دارد ، ولی نباید در ترسیم مبانی عقیدتی برای خود شیعه نفوذ کند .

- تقیّه از مخالفین و اظهار عدم موافقت با کتاب سلیم از سوی کسانی که بر جان خود خوف داشته اند و با این اظهار غیر واقعی توانسته اند اصل کتاب یا نسخه هایی از آن را از شرّ دشمنان حفظ کنند . دلیل بر این احتمال آن که عدّه ای از کسانی که درباره کتاب سلیم مناقشه کرده اند در کتاب های اعتقادی یا فتوایی خود به احادیث آن استناد کرده اند .

با توجّه به ریشه های فکری که ذکر شد می بینیم اشکال کنندگان بصور مختلفی با کتاب برخورد کرده اند . بعضی اشکالاتی را مطرح کرده اند ولی خودشان اقرار کرده اند که چنین مطلبی حقیقتا اشکال نیست ، و بعضی گفته اند کتاب در مجموع مورد اطمینان است چرا که احادیث آن در کتب معتبر موجود است ، و بعضی هم با آنکه اشکالاتی مطرح کرده اند ولی در کتب فتوایی و اعتقادی خود به مطالب کتاب استناد کرده اند و عملا نشان داده اند که به کتاب سلیم اعتماد دارند .

نسبت جعل و تحریف به کتاب و جواب آن

یکی از شبهاتی که در رابطه با کتاب سلیم مطرح شده نسبت تحریف و کم و زیادی و حتّی جعل است .

علمای بزرگ متعرّض بطلان این ادعای بی اساس شده اند که مجموع گفته هایشان چنین است : ( روضة المتّقین : ج ١٤ ص ٣٧٢ . نقد الرجال :  ص ١٥٩ . منهج المقال : ص ١٧١ . وسائل الشیعة : ج ٢٠ص ٢١٠ . معجم رجال الحدیث : ج ٨ص ٢٢٥ . تهذیب المقال : ج ١ص ١٨٦) .( مطالعه اوّل تا آخر کتاب سلیم در حکم به صحّت آن کافی است و در این کتاب مطلب خاصّی که دلالت بر جعل یا تحریف کند وجود ندارد . نمونه هایی هم که به عنوان اشکال مطرح شده هرگز دلالت بر جعل و تحریف در کتاب ندارد ، و خلاصه هیچ دلیلی بر جعل در این کتاب نمی توان پیدا کرد . گذشته از اینکه نقل احادیث کتاب سلیم در طول چهارده قرن توسط علمای شیعه دلیل روشنی است بر اینکه کتاب از هرگونه جعل و تحریفی به دور است ، وگرنه این طور مورد توجّه واقع نمی شد )) .

آیا علمای شیعه که در طول چهارده قرن کتاب سلیم را تأیید و از آن نقل کرده اند در صدد تأیید کتابی جعلی بوده اند ؟ آیا نه چنین است که می خواسته اند نمونه ای از میراث علمی مذهب شیعه را در معرض دید جهانیان قرار دهند ؟ آیا با چنین هدفی ، کتاب جعلی یا تحریف شده ای را عرضه می کنند ؟ آیا در طول هزار و چهارصد سال واقعا هیچکس متوجه این مطلب نشده است ؟

برای روشن شدن کامل مطلب می توان چنین گفت : ادعای جعل و تحریف فقط برای ایجاد شکّ و تردید در عظمت کتاب سلیم مطرح شده است . چنین ادعایی بدون ذکر هیچ دلیلی که بتواند حتّی گوشه ای از آن را ثابت کند از نظر علمی توجیهی جز این ندارد .

با توجّه به این همه ناقلین احادیث سلیم و اعتبار کتاب نزد علمای شیعه و نقل آن با اسناد معتبر و صحیح از ابن اذینة ، بسیار خنده آور است که گفته شود کسی کتاب سلیم را جعل کرده و آن را به ابن اذینة نسبت داده است . جالبتر آنکه نسبت دهندگان جعل به کتاب سلیم ، در سخن خود نیز اختلاف دارند : یکی جعل کتاب را به ابان نسبت داده و دیگری به ابن اذینه ، و یکی از آنان گفته : در دنیا مردی که نامش سلیم باشد اصلاً وجود نداشته است !!!! و این حاکی از یک تلاش مذبوحانه در تخریب حیثیّت علمی کتاب است .

به عنوان یک ریشه یابی در جواب از نسبت جعل و تحریف باید پرسید : کدام یک از احادیث کتاب سلیم بوی جعل یا تحریف دارد ؟ و کدام حدیث آن باعقاید شیعه منافات دارد؟ محتوای کتاب سلیم جز مسائل ریشه ای از اعتقادات شیعی چیز دیگری نیست . اگر کسی در مطالب کتاب سلیم شکّ دارد مسلّماً مطالب امثال کتاب کافی را هم منکر خواهد بود . بنابراین ریشه مسئله را در عقاید نادرست اشکال کننده باید جستجو کرد نه در مطالب کتاب سلیم !

از سوی دیگر کتاب سلیم یک مدرک تاریخی اصیل و معتبر است که وقایع سقیفه و بعد از آن را برای ما حکایت می کند . مخالفت برخی مطالب آن با منقولات طبری و امثال آن دلیل بر جعل و تحریف در کتاب سلیم نیست ، بلکه دلیل بر وجود جعلیّات و تحریفات در تاریخ طبری و امثال آن است ، که راه تشخیص آن کتاب سلیم و نظائرش است.

عجیب تر از همه اینکه اشکال کننده نسبت ((زندیق)) و ((کافر)) به جاعل فرضی کتاب داده است !!! غافل از اینکه معنای این سخن وجود مطالب دالّ بر کفر در کتاب سلیم است ، و در نتیجه گوینده این سخن به همه علمایی که در طول چهارده قرن مطالب کتاب سلیم را نقل کرده اند و آنها را قبول کرده اند نسبت کفر داده است !!؟

آیا بهتر نیست این نسبت را به کسی بدهیم که بدون مدرک و دلیل ، چنین اهانت بزرگی به بزرگان علمای شیعه می نماید ؟! آیا در عصر حاضر به کسی که در صدد تحمیل نظر خود باشد و نظر علمای چهارده قرن را نادیده بگیرد ، به عنوان صاحب یک روش فرسوده و رنگ باخته نگاه نمی کنند ؟ آری تعجّب از کسی است که در دنیای علم که یک کلمه بدون دلیل متقن پذیرفته نمی شود اینگونه گستاخانه قلم فرسایی کند و متوجه عواقب سخن خویش نباشد .

اکنون نوبت اشاره به سخن گروه دیگری است که گفته اند :

(( باید آنچه سلیم به تنهایی نقل کرده بر مدارک دیگر هم عرضه کرد تا صحیح آن را از غیر صحیح تشخیص داد )) .

اگر منظور از این گفته آن است که در اعتبار کتاب و احادیث آن شکّ داشته باشیم ، بازگشت این سخن به همان مطالب بالا است و آنچه در عظمت کتاب در طول چهارده قرن نقل شد در جواب این سخن کافی است چرا که همه آنها دالّ بر اعتبار مجموع کتاب سلیم است .

اضافه بر آنکه اگر بگوئیم : (( آنچه از کتاب سلیم که مؤیّدی داشته باشد قبول می کنیم )) . در واقع به غیر سلیم اعتماد کرده ایم ، و نتیجه کلام بی اعتباری کتاب سلیم خواهد بود . در قسمتهای گذشته ثابت شد که در اعتبار اصل کتاب سلیم هیچگونه شکّی نیست تا احتیاج به تطبیق آن بر مدارک دیگر باشد .

ولی اگر منظور این است که اگر کسی در محتوای کتاب سلیم شکّ دارد می تواند مطالب آن را بر سایر مدارک معتبر تطبیق دهد تا مطمئن شود ، و یا منظور این باشد که در صورت تعارض مطالب کتاب سلیم با کتب دیگر باید به مدارک دیگر هم مراجعه کرد و پس از دقّت لازم نظر نهایی را اعلام کرد ، نه آنکه فوراً مطلب کتاب سلیم کنار گذاشته شود ، اگر منظور یکی از این دو جهت باشد درست است ، و این مطلبی است که در همه مدارک حدیثی و تاریخی جاری است .

بررسی درباره ابن غضائری

ابن غضائری اوّل کسی است که در مورد کتاب سلیم اشکال مطرح کرده ، و آنانکه بعد از او آمده اند سخن او را نقل کرده اند و مطلبی غیر از گفته او بچشم نمی خورد . قبل از هر چیز باید خود ابن غضائری و کتاب رجال منسوب به او مورد بررسی قرار گیرد و مشخص شود که اشکال از لسان چه کسی صادر شده و از کجا نشأت گرفته است .

ابن غضائری کسی است که گفته هایش در کتاب رجال منسوب به او از نظر علمای رجال قابل اعتماد نیست ، و این مطلب در چهار جنبه قابل بررسی است :

الف .نسبت کتاب رجال به نام ((ضُعَفَاء)) به ابن غضائری ثابت نیست ، چرا که نسخه کتاب مزبور را سیّد جمال الدین ابن طاووس در قرن هفتم برای اولین بار پیدا کرده است و تا آن روز نامی از آن دیده نمی شد . حتّی شیخ طوسی و نجاشی که در صدد معرفی کتب شیعه بوده اند کتابی به این نام برای ابن غضائری نقل نکرده اند . بلکه صریح کلام شیخ طوسی در کتاب فهرست آن است که دو کتاب ابن غضائری در رجال بدست ورثه او از بین رفته است .

جالبتر اینکه ابن طاووس فقط مطالب آن کتاب را در کتاب (( حل الاشکال )) خود آورده است ، ولی از اصل کتاب           (( ضعفاء از زمان او تا امروز نیز خبری نیست ، و کسی نسخه ای از آن نیافته است )) .

از سوی دیگر ابن طاووس تصریح کرده که فقط به عنوان نقل محتوای آن اقدام به آوردن مطالب آن در کتاب خود نموده و از نظر اعتبار کتاب ((ضعفاء)) و مطالب آن ضمانتی نداده است . بلکه صریحا گفته که این کتاب به ابن غضائری نسبت داده می شود و از صحّت نسخه شانه خالی کرده است . ( فهرست شیخ طوسی : ص ١ . الذریعة : ج ٤ ص ٢٨٨ و ٢٨٩ ) .

ب . کتاب ((ضعفاء)) منسوب به ابن غضائری سرتاسر تضعیف بزرگان علمای شیعه است که مشهور به تقوی و دقّت در نقل و صحّت در عقاید بوده اند . و پیدا است که کتاب مذبور جعلی بوده و جاعل آن به انواع مختلفی درصدد ضربه زدن به رجال شیعه و در نتیجه به روایات شیعه بوده است .

اگر ابن غضائری آن عالم مشهور شیعه باشد ساحت او مبرّا از چنین اقدامی است و او بزرگ تر از آن است که نسبت به استوانه های علمی دین ما چنین هتک حرمت هایی بنماید ، و نسبت چنین کتابی به او در درجه اوّل اهانتی به خود او بشمار می آید . لذا هیچکس نتواتسته است نسبت این کتاب را به او ثابت کند . ( الذریعة : ج ٤ص ٢٩٠ ) .

ج . حاج آقا بزرگ تهرانی می گوید : ظاهر این است که مؤلّف حقیقی رجال ابن غضائری ، یکی از معاندین نسبت علمای شیعه بوده است و می خواسته به هر صورت نسبتهای ناروا به آنان دهد . لذا این کتاب را تألیف کرده و برخی گفته های ابن غضائری را به آن وارد کرده تا از این راه سخنان ناروای خود را اعتبار دهد . ( الذریعة : ج ١٠ص ٨٩ . المشیخة : ص ٣٦ ) .

بنابراین بجای اینکه بگوییم کتاب سلیم جعلی است ، باید بگوییم کتاب ابن غضائری جعلی است و بدست مخالفین جعل شده و به ابن غضائری نسبت داده شده تا بدین وسیله به امثال کتاب سلیم و سایر مدارک و رجال شیعی ضربه زده شود . ( معجم رجال الحدیث : ج ١ص ١٠٢ ) .

با یک دقّت نظریّات روشن خواهد شد که سبک رجال ابن غضائری به سبک کتب رجالی عامّه شباهت دارد و به همان اندازه روش تألیف آن از کتب رجالی شیعه فاصله دارد .

د . بر فرض ثبوت کتاب رجال ، نظریّات موجود در کتاب منسوب به ابن غضائری مورد اعتنا نیست چرا که فوراً اقدام به تضعیف می کرده و نسبت به بزرگان شیعه شناخت درستی نداشته است ، و کم تر کسی از اشکال تراشی او در امان مانده است . اگر بنا باشد به گفته های او اعتنا کنیم باید اکثر کتابهای حدیثی مشهور را منذر بگذاریم .

از سوی دیگر او بسیاری از آنچه اشکال حساب نمی شود را مایه نقد قرار داده ، و به عبارت دیگر مبانی او از نظر رجالی مورد قبول نیست . لذا اکثر گفته هایش با سخن دیگران مخالف است و هرکس آن را دیده ردّ کرده است . ( الرواشح السماویّة : ص ١١١ . تنقیح المقال : ج ١ص ٥٧ و ج ٢ص ٥٣ . فرائد الاصول ص ٣٣٤ . اعیان الشیعة : ج ٥ ص ٥٠ . تهذیب المقال : ج ١ص ٨٦ ) .

اشکال ابن غضائری و جواب آن

در این بخش کلام ابن غضائری را در اشکال به کتاب سلیم نقل می کنیم و از جوانب مختلف به جواب آن می پردازیم .

ابن غضائری می گوید :

(( کتاب سلیم جعلی است ، و بر این مدّعا علاماتی است که بر آن دلالت دارد . از جمله اینکه محمّد بن ابی بکر هنگام مرگ پدرش او را موعظه کرده است ، و از جمله آنکه امامان سیزده نفرند ، و غیر این دو مطلب . سند های این کتاب مختلف است که گاهی به روایت عمر بن اذینه از ابراهیم بن عمر صنعانی از ابان بن ابی عیّاش از سلیم است ، و گاهی عمر از ابان بدون واسطه نقل می کند )) . ( خلاصة الاقوال : ص ٨٣ ) .

جمله (( سند های این کتاب مختلف است ... )) در کلام ابن غضائری به عنوان اشکال مطرح نیست ، بلکه فقط خواسته بگوید این کتاب به طرق مختلف نقل شده و فقط یک سند ندارد . مویّد این مطلب کلمه (( و غیر این دو مطلب )) است که قبل از جمله مزبور آمده ، و با این کلمه اشکالات پایان یافته است .

بنابراین مجموع سخن ابن غضائری در دو اشکال خلاصه می شود :

یک . وجود جمله ای در کتاب سلیم که دلالت بر سیزده امام داشته باشد .

دو . تکلّم محمّد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ با کمی سنّ او .

جواب از هر دو اشکال ابن غضائری در دو مرحله مطرح می شود :

مرحله اوّل : حدّ اشکال

دو اشکالی که ابن غضائری مطرح کرده و بر فرض اینکه مورد قبول باشد دلالتی بر جعلی بودن کتاب ندارد ، و نهایتا اشکالی بر یک یا دو حدیث کتاب است . در اینجا بهتر است به کلام دو نفر از اهل فنّ توجّه کنیم :

علّامه مجلسی می گوید : (( چنین اشکالی باعث اشکال در اصل کتاب نمی شود ، چرا که کم تر کتابی از این نوع اشکالات خالی است )) . ( بحارالانوار : ج ٢٢ص ١٥٠ ) .

آیة الله خوئی می گوید : (( وجود مطلب نادرستی ( بر فرض قبول ) در یک یا دو مورد از کتابی ، دلیل بر جعلی بودن آن نمی شود ، چرا که بیش از آنچه درباره کتاب سلیم ذکر شده در اکثر کُتُب ... یافت می شود )) . ( معجم رجال الحدیث : ج ٨ص ٨٢٥ ) .

مرحله دوّم : جواب اشکال

دو اشکالی که ابن غضائری به کتاب سلیم نسبت داده درست نیست ، و اصل چنین اشکالاتی ثابت نیست تا به وسیله آن بر کتاب سلیم اشکال شود . بقیه این فصل در بیان این مطلب است :

اشکال سیزده امام و جواب آن

در کتاب سلیم جمله ای که صریحا دلالت بر سیزده امام داشته باشد وجود ندارد . همه کسانی که با این اشکال بر خورد کرده اند تصریح نموده اند که جمله ای حاکی از این مطلب در اوّل تا آخر کتاب سلیم نیافته اند و منشأ این ادّعا را دقّت نکردن در عبارت و ملاحظه نکردن اوّل تا آخر حدیث و عدم توجّه به محتوای کلی کتاب سلیم دانسته اند . برای روشن شدن این مطلب ، باید سه جنبه کاملا روشن شود :

اوّل : کتاب سلیم به اثبات امامت دوازده امام علیهم السلام مشهور است .

این کتاب از قرن اوّل هجری تا کنون به وجود احادیث درباره امامت دوازده امام علیهم السلام در آن مشهور است . چنانکه مورّخ مسعودی از قرن چهارم پ محدّث نعمانی از قرن پنجم و ابن شهر آشوب از قرن ششم و علّامه مجلسی و دیگران به این مطلب اشاره نموده اند . ( التنبیه و الاشراف : ص ١٩٨ . غیبت نعمانی : ص ٦١ . مناقب ابن شهر آشوب : ج ١ص ٢٩٤ . بحار : ج ٥٣ ص ١٢٢ . روضات الجنات : ج ٧ص ١٣١ ) .

با توجه به این مطلب ، نسبت سیزده امام به چنین کتابی بسیار جای تعجّب خواهد بود ! اضافه بر اینکه مشهور بودن کتاب سلیم به عنوان یکی از مدارک معتبر شیعه دوازده امامی ، و آنچه از سخنان علمای شیعه در طول چهارده قرن در تأیید کتاب سلیم و نیز نقلهای آنان از این کتاب ذکر شد ، دلیل روشنی است بر اینکه اگر حدیثی در رابطه با اثبات سیزده امام در این کتاب وجود داشت عوام شیعه آن را ردّ می کردند و کتاب را کنار می گذاشتند تا چه رسد به علمایی که بدان استناد کرده اند .

دوّم : بیست و چهار مورد از کتاب سلیم از احادیث معروف شیعه در اثبات امامت دوازده امام علیهم السلام بشمار می آید که در کتب حدیثی نیز نقل شده است . این موارد در احادیث : ١ ، ١٠ ، ١١ پنج مورد ، ١٤ ، ١٦ ، ٢١ ، ٢٥ پنج مورد ، ٣٧ ، ٤٢ دو مورد ، ٤٥ ، ٤٩ ، ٦١ دو مورد ، ٦٧ ، یک مورد ، ٧٧ یک مورد است . ( به صفحات ٢٠٣ ، ۲۷۳ ، ۲۹۴ ، ۲۹۶ ، ۲۹۸ ، ۲۹۹ ، ۳۱۱ ، ۳۴۶ ، ۳۶۸ ، ۴۰۰ ، ۴۲۸ ، ۴۲۹ ، ۴۳۰ ، ۴۳۲ ، ۴۳۳، ۵۰۶ ، ۵۲۳ ،۵۲۶ ، ۵۵۰ ، ۵۷۶ ، ۶۱۱ ، ۶۱۲ ، ۶۳۴ ،۶۵۷ از همین کتاب مراجعه شود).

با مطالعه این ٢٤ مورد که صراحت کامل در اثبات امامت دوازده امام و انحصار عدد ایشانبر دوازده نفر و نام بردن ایشان در چند مورد و نفی هرگونه زیادی یا کمی از عدد دوازده دارد معلوم خواهد شد که نسبت سیزده امام به کتاب سلیم خنده آور است ، و از نظر علمی و عرفی چنین نسبتی نمی تواند معقول باشد . بخصوص آنکه تعیین نشده این سیزده امام منطبق بر کدام مذهب است که در هیچ زمان و مکان پیرو ندارد و کسی به آن قائل نشده است ؟ این سیزده نفر بر چه کسانی منطبق است که نه در کتاب سلیم و نه در جای دیگر نام و نشانی از نفر سیزدهم نیست ؟ مذهب زیدی هم که امامت را بعد از امام زین العابدین (ع) برای زید قائل است ، بعد از زید تا امروز بیش از ده ها امام داشته اند و هرگز بقیه دوازده امام علیهم السلام را قبول ندارند . بنابراین با نسبت دادن این مطلب به یک نفر زیدی مذهب مشکلی حل نمی شود ، و ما در دنیا مذهبی نداریم که به امامت دوازده امام علیهم السلام به اضافه زید معتقد باشد .

سوّم : موردی که دلالت بر سیزده امام داشته باشد اصلاً در کتاب سلیم وجود ندارد و منشأ اشکال ، تصحیف و اشتباه در ادای یک کلمه و یا ضمیر است .

با توجّه به اینکه ابن غضائری ، مورد کلمه (( سیزده امام )) را در کتاب سلیم معیّن نکرده ، احتمال می رود منظور او یکی از سه مورد زیر باشد :

یک . در حدیث ١٦ به نقل از کتاب راهبی که در راه صفّین با امیرالمؤمنین (ع) ملاقات کرد چنین نقل می کند : (( در آن کتاب نام سیزده نفر از فرزندان حضرت اسماعیل بن ابراهیم را ذکر کرده است .... احمد رسول الله که نامش محمّد است ... سپس برادرش صاحب پرچم ... و سپس یازده امام ... )) . ( به ص ٣٦٨ همین کتاب مراجعه شود ( پیشگوئی های حضرت عیسی (ع) درباره پیامبر و امامان علیهم السلام ) .

دو . در حدیث ٢٥ از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود : (( مقصود از ایشان سیزده نفر است : من و برادرم و یازده نفر از فرزندانم )) . ( به ص ٤٣٢ ( نامه ها و مراسلات امیرالمؤمنین (ع) و معاویه در صفّین )  همین کتاب مراجعه شود ) .

سه . در حدیث ٤٥ از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود : (( بدانید که خداوند نظری به اهل زمین کرد و از بین آنان دو نفر را انتخاب کرد : من ... و دیگری علی بن ابی طالب ... بدانید که خداوند نظر دوّمی کرد و بعد از ما دوازده جانشین از اهل بیتم انتخاب کرد و آنان را یکی پس از دیگری برگزیدگان امّتم قرار داد )) . ( به ص ٥٥١ ( اواخر حدیث ٤٥ ، اهانت مردی از قریش به اهل بیت علیهم السلام ) .

دو عبارت اوّل جای اشکال نیست چرا که به تصریح متن حدیث ، خود پیامبر (ص) با دوازده امام علیهم السلام در نظر گرفته شده است ، که طبعا سیزده نفر می شود .

بنابراین تنها عبارتی که در کتاب سلیم به عنوان دلالت بر سیزده امام باید مورد بررسی قرار گیرد جمله سوّم است . خلاصه اشکال هم به این نکته منتهی می شود که ضمیر ((نا)) ( یعنی ما ) در کلمه ((بعدنا)) ( یعنی بعد از ما ) به پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السلام بر می گردد ، و دوازده نفر بعد از ایشان به معنای سیزده امام خواهد بود .

با توجه به آنچه تاکنون ذکر شد جواب از این اشکال در یکی از دو جهت خلاصه می شود :

جهت اوّل : ملاحضه سابقه هزار و چهارصد ساله کتاب و نسخه برداری های مختلف در شهر های دور از یکدیگر ، و با توجّه به اینکه هیچگونه تصریحی در این جمله بر سیزده امام وجود ندارد و تمام اشکال در تغییر عبارت از ((بعدی)) به ((بعدنا)) منحصر شده ، و این کلمه هم از نظر لفظ و هم از نظر معنی قابل اشتباه هست ؛ با در نظر گرفتن همه این جهات اطمینان حاصل می شود که این اشتباه یا از خود سلیم و یا از روای و یا از نویسنده نسخه ای هنگام شنیدن یا نوشتن سرزده .

مؤیّد این مطلب ، استفاده از ضمیر ((ی)) در دنباله جمله در کلمه ((اهل بیتی)) و ((امّتی)) است که نشان می دهد در ((بعدنا)) هم ضمیر ((ی)) بوده و اشتباها ((نا)) نوشته شده است .

از سوی دیگر این احتمال نیز بجاست که تصحیف و اشتباه در کلمه ((اثنا عشری)) باشد . یعنی ((بعدنا)) به همان صورت باقی باشد و منشأ این اشتباه را در این بدانیم که بجای یازده نفر اشتباهاً دوازده نفر نوشته شده و مقصود راوی همان دوازده امام است که اعتقاد شیعه است .

جهت دوّم : منشأ اشکال بی توجّهی راویان به عبارت بوده است . به این معنی که راوی بطور واضح می خواسته با ذکر این حدیث امامت دوازده امام علیهم السلام را اثبات کند ، ولی هنگام ادای مطلب از شکل عبارت پردازی خود غافل شده و متوجه نشده که ضمیر ((ما)) با ((دوازده نفر)) منافات پیدا می کند .

به عبارت دیگر ، راوی این حدیث را فقط برای اثبات دوازده امام علیهم السلام آورده و اگر کوچک درست احتمالی می داد که از کلامش غیر این معنی فهمیده می شود ابتدا خود او در گفتن مطالب توقّف می کرد . بنابراین با هدف اثبات دوازده امام علیهم السلام فقط جمله را به شکل نامناسبی بکار برده بطوریکه امکان سوء استفاده از آن ایجاد شده است .

و باز به عبارت دیگر ، با توجّه به اینکه مؤلّف کتاب یک نفر معیّن یعنی سلیم بن قیس است ، و ناقل آن هم یک نفر معیّن یعنی ابان بن ابی عیّاش است ، و هر دو از اوّل تا آخر کتاب را در نظر داشته اند و با آن همه روایات مربوط به دوازده امام علیهم السلام امکان ندارد در یک مورد خواسته باشند سیزده امام را ثابت کنند ، با توجّه به این مطلب پیداست که اشکال کننده با حالت عنادی که بخود گرفته و از یافتن هر اشکالی در کتاب عاجز شده ، در آخرین تلاش خصمانه خود یک کلمه پیدا کرده و با این تکلّفات خواسته اشکالی و ضربه ای بر کتاب وارد کند ، و گرنه بی اساس بودن این اشکال بسیار روشن است .

امثال این مطلب در کتابهای معتبر دیگر نیز موجود است و هیچکس در آن کتابها اشکال را بدینصورت مطرح نکرده و نگفته است در آن کتابها حدیثی دالّ بر سیزده امام موجود است زیرا چنین اشکالی به کتاب های اصیل و معروف شیعه خنده آور است ، و اکثرا در اثر سقط کلمه ای اشتباه در نسخه برداری بوجود آمده است و با مراجعه به مدارک و متون دیگر به عنوان یک اصلاح کتابتی تلقّی می شود .

ذیلا به چند نمونه اشاره می کنیم :

یک . در کافی از پیامبر (ص) کرده که فرمود : (( من و دوازده نفر از فرزندانم و تو ای علی مایه ثبات زمین هستیم ... و وقتی دوازده نفر از فرزندانم از دنیا رفتند زمین اهل خود را فرو می برد )) . ( کافی : ج ١ص ٥٣٤ ح ١٧ ) .

در این حدیث پیداست که یا کلمه ((از فرزندانم)) اشتباها وارد حدیث شده یا ((دوازده نفر)) اشتباها بجای ((یازده نفر)) آمده است ، و منشأ آن فقط یک اشکال ناشی از عدم توجّه در نقل عبارت است ، نه اینکه می خواسته سیزده امام را ثابت کند . و لذا همین حدیث در اصل ابوسعید عصفری بدون کلمه ((از فرزندانم)) آمده است . ( اصل ابوسعید عصفری : ص ١ ) .

دو . در مورد دیگری از کافی از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود : (( از فرزندانم دوازده نفر نقیب نجیب هستند که به آنان الهام می شود ، و آخر آنان قائم (عج) است )) . ( کافی : ج ١ص ٥٣٤ ح ١٨) .

در این حدیث کلمه ((دوازده نفر)) با کلمه ((فرزندانم)) مناسبت ندارد ، زیرا از دوازده امام ، حضرت امیرالمؤمنین (ع) از فرزندان پیامبر (ص) نیست . ولی این اشتباه فقط در الفاظ است و منظور روای مشخص است . لذا همین حدیث عینا در کتاب ابوسعید عصفری با لفظ ((یازده نفر)) آمده (اصل ابوسعید عصفری) ص ١ ) . که اشکال را بر طرف می کند .

سه . در کافی در روایت دیگر از جابر روایت کرده که خدمت حضرت زهرا (س) وارد شدم در حالیکه نزد آن حضرت لوحی بود و در آن اسامی جانشینان از فرزندان آن حضرت بود و من دوازده نفر را شمردم )) . ( کافی : ج ١ ص ٥٣٢ ح ٩).

در این حدیث نیز کلمه (( از فرزندان آن حضرت )) با دوازده نفر مناسبت ندارد چرا که امیرالمؤمنین (ع) از فرزندان حضرت زهرا (س) نیست ، ولی در اینجا نیز اشتباه فقط در عبارات است و مقصود روشن است . لذا همین حدیث عینا در اکمال الدین و عیون الاخبار و خصال بدون کلمه (( از فرزندان آن حضرت)) نقل شده است . ( اکمال الدین : ص ٣١١ ح ٣ . عیون الاخبار : ج ١ص ٣٧ ح ٦ . خصال : ب ٢ح ٤٢ ) .

چهار . در کافی در حدیث دیگری از امام باقر (ع) نقل می کند که فرمود : (( دوازده امام از آل محمّد علیهم السلام همگی با ملائکه تماس دارند و از فرزندان پیامبر (ص) و علی بن ابی طالب (ع) هستند )) . ( کافی : ج ١ص ٥٣٣ ح ١٤ ) .

در این حدیث کلمه ((دوازده امام)) با عبارتِ ((از فرزندان علی بن ابی طالب علیهم السلام)) مناسبت ندارد . ولی منشأ این اشتباه هم یک غفلت در عبارت است ، چنانکه همین حدیث در کتاب خصال و عیون الاخبار به این عبارت آمده است : (( همه آنان بعد از پیامبر (ص) با ملائکه ارتباط دارند ، و علی بن ابی طالب (ع) هم از ایشان است )) ( عیون الاخبار : ج ١ص ٤٦ ح ٢٤ . خصال : ب ١٢ ح ٤٩ ) ، و در این عبارت اشکالی پیش نمی آید .

با توجّه به آنچه ذکر شد واضح می شود که وجود حدیثی در کتاب سلیم که امامت سیزده امام را ثابت کند به کلی منتفی است ، و از نظر علمی نسبت چنین مطلبی به کتاب سلیم - که به عنوان یکی از ارکان علمی شیعه و مدارک معتبر در اثبات دوازده امام علیهم السلام شناخته شده - خنده آور و فاقد ارزش علمی است ، و روشن است که به عنوان اشکال تراشی و ضربه زدن به حیثیّت کتاب ، عمدا به میان آورده شده است .

اشکال تکلّم محمّد بن ابی بکر با پدرش و جواب آن

خلاصه اشکال این است که محمّد بن ابی بکر چگونه در سنین کودکی هنگام مرگ پدرش آن سخنان مفصّل را با او گفتگو کرده و او را موعظه کرده است ، و این مطلبی است که در حدیث ٣٧ کتاب سلیم آمده است .

خلاصه جواب هم این است که حدیث مزبور از اوّل تا آخرش صحیح و بدون اشکال است و هیچگونه تصحیف یا تحریف یا خلطی در آن راه ندارد و از متقن ترین احادیث کتاب است ، و قرائن داخلی و خارجی بسیاری به عنوان تأیید دارد ، و سنّ محمّد بن ابی بکر یک مسئله اختلافی است و در مدارک مختلف سنّ او متفاوت نقل شده است .

برای روشن شدن بیشتر ، ابتدا خلاصه ای از حدیث ٣٧ تقدیم می گردد تا معلوم شود سلیم در نقل این حدیث که مطالب مهمّی در بر دارد ، دقّت بیشتری بکار برده و محکم کاری های لازم را نموده است . ملخّص حدیث چنین است :

سلیم بن قیس می خواسته بداند که پنج نفر اصحاب صحیفه ملعونه ، هنگام مرگ چه حالی داشته اند ، و در آن ساعت حسّاس که بسیاری از حقایق بر زبان جاری می شود چه گفته اند .

اصحاب صحیفه ابوبکر و عمر و معاذ بن جبل و ابوعبیدة بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه هستند که در حجة الوداع در کعبه پیمان نامه ای امضا کردند که پس از پیامبر (ص) تا آنجا که قدرت دارند نگذارند خلافت به اهل بیت علیهم السلام برسد .

سلیم ، به دنبال هدف مذکور با سه نفر به این ترتیب ملاقات کرد : عبدالرحمان بن غنم پدر زن معاذ بن جبل ، محمّد پسر ابوبکر ، امیرالمؤمنین (ع) .

ابن غنم از احوالات سه تن از اصحاب صحیفه یعنی معاذ و ابوعبیدة و سالم خبر داد که هنگام مرگ چه کرده اند و چه گفته اند . خلاصه سخن ابن غنم این است که معاذ هنگام مرگ پس از جزع و فزع گفته که پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السلام را می بیند که او و چهار نفر دیگر اصحاب صحیفه را به آتش بشارت می دهند !

ابن غنم می گوید : از سخن معاذ تعجّب کردم و آشفته شدم و در سفر حجّ با کسانی که در مرگ ابوعبیدة و سالم حاضر بودند ملاقات کردم و آنها هم خبر دادند که آن دو نفر هنگام مرگ نظیر سخنان معاذ را گفته اند .

سلیم ، پس از ابن غنم سراغ محمّد بن ابی بکر رفت و درباره مرگ ابوبکر از او سؤال کرد . محمّد بن ابی بکر آنچه هنگام مرگ پدرش واقع شده بود با تمام جزئیّات توضیح داد و گفت که پدرش نیز هنگام مرگ نظیر سخنان آن سه نفر را گفته است .

و نیز محمّد بن ابی بکر به سلیم خبر داد که آنچه خودش و عبدالله بن عمر از ابوبکر و عمر شنیده بودند به امیرالمؤمنین (ع) خبر داده و آن حضرت فرموده است که پیامبر (ص) قبل از رحلتش و بعد از آن در عالم خواب به آن حضرت همین خبر را داده است .

بعد از شهادت محمّد بن ابی بکر در مصر ، سلیم با امیرالمؤمنین (ع) ملاقات کرد و آنچه محمّد بن ابی بکر گفته بود به آن حضرت خبر داد ، و حضرت فرمود : (( محمّد راست گفته است خدا او را رحمت کند )) .

این بود خلاصه واقعه ای که سلیم در حدیث ٣٧ نقل کرده ، و بسیار مناسب است خواننده گرامی یکبار عین حدیث را در متن کتاب بدقّت مطالعه کند تا آنچه بعد از این در جواب اشکال گفته می شود روشن تر باشد .

در متن این حدیث قرائن بسیاری بر صدق وجود دارد ، همانطور که مؤیّداتی در کتب حدیث و تاریخ هست که ذیلا ذکر می شود :

الف. قرائنی از متن حدیث که دلالت بر دقّت سلیم در نقل این حدیث می نماید و راه هرگونه تحریف و خلط را مسدود می کند :

یک . آنچه محمّد بن ابی بکر از قول پدرش نقل کرده با آنچه دیگران از چهار نفر دیگر نقل کرده اند تطابق کامل دارد .

دو . محمّد بن ابی بکر تمام جزئیّات قضیه را نقل می کند ، حتّی سخنان عمر و عایشه و برادرش عبدالرحمان را ، و اینکه آنان برای وضو خارج شدند و دوباره برگشتند . و این نشان می دهد که در مقام نقل یک واقعه مفصل است و مسئله بر سر یک کلمه نیست که با تعییر آن بخواهیم مشکلی را حل کنیم .

سه . محمّد بن ابی بکر تصریح می کند که عمر و عایشه و عبدالرحمان هنگامی که به خانه بازگشتند که او چشمان ابوبکر را بسته بود ، و آنان از او پرسیدند که بعد از خروجشان ابوبکر چه گفته است .

چهار . محمّد بن ابی بکر با دقّت آنچه به تنهایی شنیده را جدا از آنچه همراه عمر و عایشه و عبدالرحمان شنیده نقل می کند .

پنج . امیرالمؤمنین (ع) سخن محمّد بن ابی بکر را تصدیق می فرماید و آن را به پیامبر (ص) مستند می نماید .

شش . محمّد بن ابی بکر از اینکه امیرالمؤمنین (ع) از آنچه در مجلس خصوصی او با پدرش گفتگو شده و اتفاق افتاده خبر می دهد ، تعجّب می نماید و آن را به عنوان یکی از معجزات آن حضرت و علم غیب تلقّی می کند .

هفت . امیرالمؤمنین (ع) یکبار دیگر سخن محمّد بن ابی بکر را ، بعد از شهادت او در جواب سلیم مورد تأیید قرار می دهد .

هشت . مسئله کمی سنّ محمّد بن ابی بکر هنگام مرگ پدر به عنوان یک اشکال نه از طرف امیرالمؤمنین (ع) و نه از طرف پسر عمر و نه از طرف سلیم مطرح نشده و به او اعتراض نکرده اند ، با آنکه در متن قضیه بوده اند و سنّ محمّد بن ابی بکر و پدرش و خصوصیّات زندگی آن دو را می دانسته اند .

از اینجا معلوم است که سنّ او هنگام مرگ پدر در حدّی بوده که نقل آن قضایا و گفتگو ها با پدر سؤال انگیز نبوده است ، اضافه بر اینکه سلیم با دقت خاصّی که در نقل همه روایاتش دارد ، در این حدیث بخصوص جزئیّات قضیه را به صُوَر مختلف از محمّد بن ابی بکر سؤال می کند ولی درباره کمی سنّ او سؤالی مطرح نمی کند ، و خود محمّد بن ابی بکر نیز حتّی توضیح و اشاره ای در این باره ندارد .

ب . قرائن و مؤیّدات خارج از این حدیث که آن را تأیید می کند :

یک . نسخه های چهارگانه کتاب ( الف ، ب ، ج ، د ) در تعداد احادیث و زیاده و نقیصه آن مختلف اند ، ولی این حدیث به طور کامل در همه آنها موجود است .

دو . شیخ صفّار و شیخ صدوق و شیخ مفید و ثقفی ، این حدیث را با سند به سلیم از او نقل کرده اند ( بصائرالدرجات : ص ٣٧٢ . علل الشرایع : ج ١ ص ١٨٢ . الاختصاص : ٣٢٤ . الکافیه ( شیخ مفید ) به نقل بحارالانوار : ج ٨ قدیم ص ١٩٩ . الغارات (ثقفی) : ج ١ص ٣٢٦ ) .

بنابراین معلوم می شود این حدیث به هر حال از سلیم نقل شده و انحصاری به کتاب او ندارد .

سه . در سایر احادیث کتاب سلیم ، تصدیق این سخنان محمّد بن ابی بکر دیده می شود که در حدیث ٤ دو مورد و در حدیث ١١ دو مورد و در حدیث ١٩ نیز یک مورد است . ( به ص ٢٣٢ (حدیث ٤) و ٢٤٠ ( حدیث ٤) و ٣٠١ ( حدیث ١١ ) و ٣٠٤ (حدیث ١١) و ٣٩٢ (حدیث ١٩) همین کتاب مراجعه شود ) .

چهار . در کتب تاریخ و حدیث شیعه تأیید قسمت هایی از این حدیث را می بینیم که ذیلا به نمونه هایی اشاره می شود :

- ابوصالح حلبی نقل کرده که وقتی ابولؤلؤ به عمر ضربت زد ... عمر در حالیکه سرش بر سینه پسرش عبدالله بود گفت : (( پای بر تو سرم را بر زمین بگذار )) و از هوش رفت . پسر عمر می گوید : ( از این حالت نگران شدم )) . پدرم گفت : (( وای بر تو صورتم را بر زمین بگذار )) . و من سر او را بر زمین گذاردم . او صورت بر خاک مالید و می گفت : (' وای بر عمر ،،وای بر مادر عمر اگر خدا او را نیامرزد )) . ( بحارالانوار : ج ٨ قدیم ص ١٩٢ ) .

- شیخ مفید نقل می کند که عثمان گفت : آخرین کسی بودم که در لحظات مرگ عمر نزد او بودم . وارد شدم در حالیکه سرش در دامن پسرش عبدالله بود و وای و ویل سر داده بود . گفت: ((صورتم را بر زمین بگذار )) ، ولی عبدالله امتناع کرد . عمر گفت : (( ای بی مادر ، صورتم را بر زمین بگذار )) او هم صورتش را بر زمین گذاشت . عمر گفت : (( وای بر مادرم ! وای بر مادرم ! اگر بخشیده نشوم )) ! و این سخن را آن قدر تکرار کرد تا مُرد . ( بحارالانوار : ج ٨قدیم ص ١٩٧ و ١٩٩ ) .

- سیّد بحرانی نقل می کند که عبدالله ین عمر گفت : وقتی مرگ پدرم نزدیک شد گاهی از هوش می رفت و دوباره به هوش می آمد . وقتی بهوش آمد گفت : (( پسرم ، علی بن ابی طالب را قبل از مرگ به نزد من برسان )) ! گفتم : با علی بن آبی طالب چکار داری در حالیکه خلافت را بعد از خود بین شش نفر شوری قرار دادی و دیگران را با او شریک نمودی ؟ گفت : پسرم ، از پیامبر (ص) شنیدم که می گفت : (( در آتش جهنّم تابوتی است که دوازده نفر از اصحابم در آن محشور می شوند )) ، و سپس رو به ابوبکر نمود و گفت : ((بپرهیز که اوّل ایشان باشی)) . سپس رو به معاذ کرد و گفت : ((مبادا که دوّمی آنان باشی)) . سپس رو به من کرد و گفت : (( ای عمر ، مبادا تو سوّمی باشی)) ! پسرم اکنون که بیهوش شده بودم آن تابوت را دیدم که ابوبکر و معاذ در آن بودند و شکّی ندارم که سوّمی من هستم . ( مدینة المعاجز : ص ١٠٩ ) .

اکنون با ملاحظه این قرائن داخلی و مؤیّداتی که ذکر شد مطمئن می شویم که این حدیث قطعا جزئی از کتاب سلیم است ، اضافه بر آنکه آنچه در تأیید اصل کتاب از کلمات ائمّه علیهم السلام و سخنان علما نقل شد مطلب را محکم تر می کند .

بنابراین هیچ شکّی وجود نخواهد داشت که این کلام را محمّد بن ابی بکر گفته و راه هرگونه تأویل و اشتباه و یا تحریف در آن بسته است تا چه رسد به اینکه دلالت بر جعلی بودن کتاب داشته باشد .

پس از اطمینان از صدق اصل حدیث ، فقط مسئله کم بودن سنّ محمّد بن ابی بکر باقی می ماند ، و در بیان رفع شبهه چنین می گوییم :

تاریخ ولادت محمّد بن ابی بکر از مطالبی است که در کتب تاریخی در آن اختلاف وجود دارد : بعضی روایات سال تولد او را سال حجة الوداع یعنی سال دهم ، و بعضی روایات سال هشتم می داند ، و بعضی روایات بر قبل از سال هشتم دلالت دارد .ذیلا مدارک موجود ذکر می شود :

یک . میر حامد حسین می گوید : (( دهلوی گفته : محمّد بن ابی بکر در سال حجة الوداع به دنیا آمده است . ابن اثیر گفته : او در سال هشتم به دنیا آمده است . در کتاب های العقد الثمین و تهذیب الکمال و اختصار تهذیب الکمال و الاستیعاب نیز به همین اختلاف اشاره شده است )) . ( استقصاء الإفحام : ج ١ص ٥١٤ ) .

البته همه این نقل ها از عامّه است و مدارک شیعه غیر این را می گوید .

دو . قضیه تکلّم محمّد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ ، در روایات دیگر شیعه هم وارد شده است . با ذکر این روایات معلوم خواهد شد که محمّد بن ابی بکر هنگام مرگ پدرش در سنّی بوده که می توانسته با او صحبت کند . ذیلا به سه روایت اشاره می شود :

اوّل : روزی امیرالمؤمنین (ع) از محمّد بن ابی بکر پرسیدند : آیا پدرت قبل از مردن این آیه را قرائت نکرد : (( وَ جَائَتْ سَکْرَتُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ )) ، (( سکرات مرگ به حق آمد ، این همان چیزی بود که از آن روگردان بودی )) . عمر در آن حال به تو گفت : (( بپرهیز پسرم که علی بن ابی طالب این خبر را از تو نشنود و ما را             ملامت نکند )) ! هنگامی که امیرالمؤمنین (ع) این خبر رابه محمّد بن ابی بکر داد و آز او سؤال کرد ، تبسّمی فرمود .

محمّد گفت : یا علی ، درست فرمودی ، و من شنیدم که پدرم عمر را لعنت کرد و گفت : (( تو مرا به مهلکه ها انداختی )) . حضرت فرمود : درست است . ( کامل بهائی : ج ٢ص ١٢٩ فصل پنجم ) .

دوّم : محمّد بن ابی بکر در حال جان کندن پدرش نزد او آمد و گفت : پدر ، تو را در حالی می بینم که قبل از امروز ندیده بودم . ابوبکر گفت : پسرم ، من به آن مرد ظلمی روا داشته ام که اگر مرا حلال کند امیدوارم حالم بهتر شود ! پرسیدم : پدر ، چه کسی را می گویی ؟ گفت: علی بن ابی طالب را . گفتم : من قول می دهم که در این باره با علی (ع) صحبت کنم و برای تو حلالیّت بگیرم ، چرا که او سخت گیر نیست .

محمّد بن ابی بکر نزد امیرالمؤمنین (ع) آمد و عرض کرد : پدرم در بدترین حال است و چنین سخنانی گفته ، و من به او قول داده ام برایش از شما حلالیّت بگیرم . آیا او را حلال می کنی؟ حضرت فرمود : بخاطر تو آری ، ولی به پدرت بگو بالای منبر رود و این حلیّت طلبی خود را به مردم خبر دهد تا او را حلال کنم .

محمّد بن ابی بکر برگشت و به پدرش گفت : (( خدا دعایت را مستجاب کرد )) ، و سپس کلام امیرالمؤمنین (ع) را برای او بازگو کرد . ابوبکر قبول نکرد و گفت : (( دوست ندارم حتّی دو نفر بر من درود نفرستند )) ! ( یعنی اگر من از کار خود اظهار پشیمانی کنم پس از مرگم مردم به من ناسزا می گویند که چرا حق دیگران را غصب کرده بودی ) ! ( کامل بهائی : ج ٢ص ١٢٩ فصل پنجم ) .

سوّم : در کتاب صراط المستقیم نیز روایت کرده که محمّد بن ابی بکر بر پدرش وارد شد در حالیکه بخود می پیچید . به او گفت : حالت چگونه است و این چه حالی است ؟ گفت : از ظلمی که به علی بن ابی طالب روا داشته ام چنین حالتی دارم . ( اثبات الهداة : ج ٢ص٣٦٨ح ٢٠٥ ) .

سه . قضیه تکلّم محمّد بن ابی بکر هنگام مرگ پدرش در کتاب های عامّه هم آمده است و این نیز مؤیّدی دیگر درباره سنّ محمّد بن ابی بکر است . غزالی و ابن جوزی این روایت را نقل کرده اند :

محمّد بن ابی بکر در مرضی که پدرش در آن از دنیا رفت نزد او آمد . ابوبکر گفت : پسرم ، عمویت عمر را فرا خوان تا خلافت را به او بسپارم . گفتم : پدر ، بر حق بوده ای یا باطل ؟ گفت : بر حق !! گفتم : اگر بر حق بوده ای خلافت را برای فرزندانت وصیّت کن ، و اگر بر حق نبوده ای آن را به غیر خود واگذار ... )) . ( استقصاء الافحام : ج ١ص ٥١٤ . تذکرة الخواص: ص ٦٢. کشف الحجب : ص ٤٤٥ . سرّ العالمین : ص ٥ ) .

مقصود از ذکر روایات فوق این بود که معلوم شود قضیّه محمّد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ او ، اختصاص به کتاب سلیم ندارد که اشکالی بر این کتاب باشد ، بلکه هم در سایر کتب شیعه و هم در کتب عامّه موجود است ، و این روایات نشان می دهد سنّ او در حدّی بوده که می توانسته با پدر سخن بگوید .

چهار . در جریان قتل مالک بن نویره و به اسارت در آمدن قوم او توسط خالد بن ولید که بخاطر مخالفت آنها با خلافت ابوبکر و طرفداریشان از امیرالمؤمنین (ع) صورت گرفت ، سنّ محمّد بن ابی بکر در حدّ بالایی گفته شده بطوریکه برخاسته و در مقابل مردم درباره اسرا صحبت کرده و حق خود را به امیرالمؤمنین (ع) بخشیده است . طبق این نقل ، سنّ او در زمان حیات ابوبکر بیش از ١٠سال بوده که چنان مطالبی را گفته است . ذیلا خلاصه ای از تاریخ نقل می شود :

در کتاب مدینة المعاجز ، در معجزه ٣٦١ از معجزات امیرالمؤمنین (ع) چنین نقل می کند : ( در زمره اسرا ) خوله حنفیّه وارد مسجد شد و عدّه ای از صحابه به او تمایل نشان دادند ، ولی او گفت که خود را جز در اختیار مردی که سرگذشت او را بگوید و نامش علی باشد نخواهد گذاشت .

در اینجا امیرالمؤمنین (ع) آمد و تاریخچه زندگی او را از غیب برایش گفت ، و خوله حاضر شد خود را در اختیار آن حضرت قرار دهد . ابوبکر و عمر گفتند : ارزش این دختر از سهم علی و فرزندانش در غنایم جنگی به اندازه یک سهم بیشتر است و بنابراین حق ندارد او را در اختیار خود بگیرد . محمّد بن ابی بکر برخاست و گفت : آن یک سهم هم از من حساب شود ( و من سهم خود را به علی می بخشم ) . ای عمر ، تا کی با این مرد عناد و کینه توزی می کنید در حالیکه بین شما نظیر او نیست ؟! مردم هم سخن محمّد بن ابی بکر را تأیید کردند .

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : ( اگر خوله اسیر هم حساب شود ) من او را آزاد کردم ، چرا که غارت و اسارتی که به این قوم روا داشته شده به اموال ما نباید داخل شود ( چون خلاف اسلام بوده است ) . من خدا و رسول و مؤمنین شما را شاهد می گیرم که اگر قبول کند با او ازدواج نمایم . خوله هم گفت : قبول کردم ... ( مدینة المعاجز : ص ١٢٩ ) .

با توجّه به آنچه گفته شد ذیلا جمع بندی و خلاصه ای از جواب شبهه محمّد بن ابی بکر بیان می شود :

سخنان مفصّل محمّد بن ابی بکر با پدرش هنگام مرگ او ، در کتاب سلیم و در کتب دیگر شیعه با سند به سلیم و به نقل از غیر سلیم و حتّی در کتب عامّه نقل شده است . از این مجموعه یقین پیدا می کنیم که محمّد بن ابی بکر هنگام مرگ پدرش در سنینی بوده که به راحتی می توانسته با پدر سخن بگوید .

با در نظر گرفتن مطالب فوق و با توجّه به اینکه ابوبکر در اواسط سال ١٣ هجری از دنیا رفته ، اگر تولد محمّد در سال حجة الوادع باشد هنگام مرگ پدر نزدیک به چهار سال داشته و اگر در سال هشتم باشد بیش از پنج سال داشته است . این دو قول هم هیچکدام متواتر و قطعی نیست بلکه هر کدام در حدّ یک نقل تاریخی است ، و روایاتی که از کتاب سلیم و غیر آن نقل شد دلالت می کند که او در سنینی بوده که می توانسته با پدر چنان سخنانی را بگوید و آنها را بخاطر بسپارد .

بنابراین وقوع چنین گفته گویی در سن چهار یا پنج سالگی ممکن بوده و جای اشکال نیست ، بخصوص با در نظر گرفتن اینکه رشد جسمی و فکری در نژاد های عرب قوی تر است و نباید با غیر آن قیاس شود . و اگر از نظر اشکال کننده کودک در این سنین نمی تواند چنین گفتگویی انجام دهد ، همین احادیث کافی است تا سنّ او را در حدّی بدانیم که بتواند چنان سخنانی را بگوید و هیچگونه ضرورتی در بین نیست که ما سنّ چهار یا پنج را برای محمّد ثابت کنیم ، چرا که این چند حدیث که مؤیّد یکدیگرند دلیلی قوی تر در مقابل آن دو قول خواهد بود . اضافه بر آنکه از حدیث مدینة المعاجز سنّ او بیش از نوجوانی هم استفاده می شود .

بر فرض هم که این سه قول را متعارض بدانیم ، روایت کتاب سلیم را که از روایات شیعه و عامّه مؤیّد دارد ، بر آن دو که مؤیّدی ندارد و از عامّه نقل شده مقدّم می داریم .

ملاحظات

در حاشیه مطالبی که به عنوان جواب از شبهه محمّد بن ابی بکر داده شده ، تذکر چند نکته لازم به نظر می رسد :

یک . با توجّه به جوابی که داده شد نیازی به احتمالات ذکر شده در این باب نیست از قبیل اینکه محمّد بن ابی بکر نابغه بوده ، یا این گفتگوی او با نظر اعجاز امیرالمؤمنین (ع) بوده ، یا مادرش اسماء به او آموخته و امثال این احتمالات که با ذکر جواب اصلی ، از آوردن آنها صرف نظر می شود .

دو . بر فرض اینکه مسئله سنّ محمّد بن ابی بکر به عنوان یک سؤال باقی باشد باید گفت : باقی ماندن یک نقطه مبهم در مجموع یک حدیث یا یک کتاب ، بطوریکه فقط سؤال انگیز باشد نه اینکه بصورت یک اشکال ثابت باشد ، چنین شبهه ای نمی تواند به درستی اصل حدیث لطمه بزند . در مسئله محمّد بن ابی بکر هم مبهم ماندن سنّ او نمی تواند یک روایت به این مفصّلی با آن همه قرائن صدق را باطل کند و از ارزش بیندازد . بلکه اصل مطلب ثابت است و یک قسمت آن به عنوان نکته ای حل نشده باقی می ماند .

سه . احتمال قوی می رود ریشه مطرح شدن این اشکال ، فقط منزّه نمودن ابوبکر و عمر از سخنانی باشد که هنگام مرگ بر زبانشان جاری شده و از حقایق و اسراری پرده برداشته است و طبیعی است که دشمن از میان همه مطالب کتاب این یک قطعه را که دارای چنین محتوایی است برای اشکال تراشی انتخاب کرده است .

مؤیّد این مطلب کلام صاحب الذریعة است که می گوید : (( ظاهرا مؤلّف رجال منسوب به ابن غضائری از معاندین نسبت به بزرگان شیعه بوده و می خواسته به هر صورتی در مورد آنان بدگویی کند )) ( الذریعة : ج ١٠ص ٨٩ ) ، و نیز کلام آیة الله خویی که می گوید : (( بعضی به طور یقین معتقدند که رجال منسوب به ابن غضائری یک کتاب جعلی است و آن را یکی از مخالفین جعل کرده و به ابن غضائری نسبت داده است )) ( معجم رجال الحدیث : ج ١ص ١٠٢ ) .

چهار ممکن است اشکالاتی نظیر اشکال محمّد بن ابی بکر مطرح شود که منشأ آن عدم تطابق مطالب کتاب سلیم با کتب غیر شیعه باشد . مثلا در تاریخ طبری می گوید : ((معاذ بن جبل در جریانات سقیفه حاضر نبوده است)) ، در حالیکه کتاب سلیم او را از مؤسّسین سقیفه می داند .

جواب کلّی از این نوع شبهات آن است که بر فرض وجود چنین مواردی ، کتاب سلیم به عنوان یک اصل اصیل و کهن در مدارک اسلامی بر سایر مدارک ترجیح دارد ، و بر فرض آنکه ترجیح هم ندهیم روایتی در مقابل روایت دیگر است و هیچ دلیلی وجود ندارد که نقل دیگری را بر کتاب سلیم ترجیح دهیم .

جای تعجّب از کسانی است که منقولات کتاب هایی را که برای مذهب غیر شیعه و نجات ابی بکر و عمر و معاذ و امثال آنان تألیف شده بر نقل کتاب سلیم مقدّم می دارند ، در حالیکه امام موسی جعفر (ع) می فرماید :

(( معارف دینت را از غیر شیعیان ما مگیر ، چرا که اگر از شیعیان ما بگذری و به دیگری مراجعه کنی در واقع دین خود را از خائنینی که به خدا و رسولش و به اماناتشان خیانت کرده اند گرفته ای ... )) ! ( بحارالانوار : ج ٢ص ٨٢ ح ٢ ) .

اشکال عرضه سلیم احادیث کتابش را بر غیر معصوم ، و جواب آن

به عنوان آخرین اشکال بی رنگ ، بعضی از معاندین این سؤال را نسبت به کتاب سلیم مطرح کرده اند که چرا سلیم بن قیس احادیثی را که از معصومین علیهم السلام می شنیده ، برای اطمینان از صحّت ، آنها را بر غیر معصوم عرضه می کرده است ؟!!

این سؤال اگر چه نیاز به جواب ندارد ، ولی با اشاره به جواب آن نکاتی روشن خواهد شد . جواب این شبهه به پنج وجه ذکر می شود :

یک . در سرتاسر کتاب سلیم ، حتّی یک مورد وجود ندارد که سلیم احادیث معصومین علیهم السلام را بر غیر معصوم عرضه کرده باشد ، و آنچه موجود است عرضه احادیث غیر معصومین بر معصوم و غیر معصوم است ( به اوّل بخش سوّم همین مقدمه در ص ٥٦ مراجعه شود ) و این یک امر بسیار عادی و طبیعی است .

دو . بر فرض ثبوت چنین مطلبی باز جای اشکال نیست ، زیرا این کتاب به عنوان یک مدرک عمومی بین مسلمین مطرح است و باید مطالب آن در برابر کسانی که معصومین (ع) را به عنوان امام معصوم قبول ندارند نیز محکم باشد . لذا اگر چنین نسبتی را قبول هم نماییم برای اتمام حجّت بوده است . ( استقصاء الافحام : ج ١ ص ٤٦٦) .

سه . بر فرض قبول شبهه ، منظور از این کار تکثیر اسناد روایت و در نتیجه تقویت آن از نظر مدارک بوده است .

چهار . مسئله عرضه حدیث بر دیگران نمی تواند به عنوان یک اشکال مطرح باشد ، بلکه این کار حاکی از دقّت راوی و ناقل است که می خواهد مطمئن شود که در شنیدن و نوشتن خود مرتکب اشتباهی نشده است . این کار تا آنجا پیشرفت داشته که علمای بزرگ ، احادیث و منقولات خود را به اشخاصی که از نظر علمی در درجه نازل تر از خود بودند عرضه می کردند تا از جهت اشتباهات سمعی و بصری و کتابتی در امان بمانند .

پنج . مؤیّد مطالب فوق و جواب اصلی از شبهه آن است که بر فرض وجود چنین مواردی در کتاب ، وقتی سلیم احادیث خود را نزد افراد والا مقامی چون سلمان و ابوذر و مقداد عرضه می کرد ، خود آنان چنین اشکالی را به او نمی کردند و کار او را مورد انتقاد قرار نمی دادند . از اینجا معلوم می شود که این شبهه به عنوان اشکال تراشی و تلاشهای بی ثمر در این راه مطرح شده است .

در پایان این بخش روشن شد که کتاب سلیم از متقن ترین و محکم ترین کتاب های اصول است ، بطوریکه شکّ بدان راه ندارد و نمی توان شبهه ای به آن متوجه ساخت . کتابی است استوار بر پایه ای محکم که اشکالات حساب نشده و بدون فکر و تدبّر در عظمت آن نخواهد داشت .

......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

اسناد کتاب سلیم

وجود احادیث سلیم در کتب قدما

برای جمع آوری روایاتی که از سلیم نقل شده، جستجوی کاملی در کتب قدما و متأخرین از شیعه و غیر شیعه انجام شد بطوری که می توان اطمینان یافت نود و پنج درصد از احادیث سلیم یافت شده و احتمال وجود احادیث دیگری از سلیم بسیار ضعیف است.

با توجه به اسناد مذکور و تکرار نام عده ای از روایان در بعضی از آنها،  معلوم می شود اکثر آن اسناد منتهی به کتاب سلیم است،  و عده ای از راویان نسخه ای از کتاب سلیم را داشته اند و از روی آن روایت کرده اند،  همچون سعد بن عبدالله اشعری محمد بن یحیی عطّار و ابراهیم بن هاشم قمی و علی بن ابراهیم و حسین بن سعید و شیخ کلینی و شیخ نعمانی و شیخ صدوق و شیخ طوسی.

بهر حال وجود احادیث سلیم با اسناد معتبر و متّصل در کتب قدما یکی از جنبه های شاخص کتاب سلیم است که اسناد آن را محکم تر می نماید،  و بسیاری از آن اسناد می تواند سندی برای اصل کتاب سلیم هم باشد.

شجره اسناد و روایان احادیث سلیم

در این بخش ترسیمی از سلسله اسناد منتهی به سلیم بصورت شجره بندی آورده می شود.  این شجره نامه،  معرّف راه هزار و چهار صد ساله ای است که کتاب سلیم پیموده، و در همان حال معرّف امانتدارانی است که این ودیعه آل محمد علیهم السلام را در ای مسیر پر خطر حفظ کرده و به ما رسانده اند.

بر خواننده کتاب لازم است با نگاهی اجمالی، راهی را که این کتاب در چهارده قرن طی کرده و اتّصال اسناد نسخه های امروزی را با نسخه ای که به دست مؤلف بزرگوار نوشته شده بداند، و به عنوان سند دائمی و پشتوانه استوار کتاب آن را بخاطر بسپارد.

تنظیم شجره بندی به این صورت است که اسناد از سلیم بن قیس شروع شده و در مرتبه دوم ابان بن ابی عیّاش به عنوان روایت کننده از سلیم ذکر شده است. سپس نام افرادی که احادیث سلیم را از ابان روایت کرده اند - که 14نفرند - آمده است. بعد از آن روایان از هریک از چهارده نفر و سپس طبقات بعدی راویان ذکر شده تا آنجا که به یکی از مدارک و منابع حدیثی یا تاریخی منتهی شود که احادیث سلیم با اسنادش در آنها ثبت شده و به دست ما رسیده است.

برای دست یابی به عین اسناد به اوّل جلد سوم متن عربی کتاب سلیم و نیز مدارکی که در پایان هر حدیث در ترجمه فارسی آمده مراجعه شود .

لازم به تذکر است که بحثهای مربوط به تقدّم و تأخّر بعضی راویان و حذف نام بعضی راویان در سند ها و نیز اشتباهاتی که در نام بعضی راویان بوجود آمده در اینجا مطرح نیست و آنچه تقدیم می شود نتیجه نهایی از آن مباحث است .

با توجه در شجره ای که آمده کلیّه اسنادی که به سلیم بن قیس منتهی می شود و نام همه راویانی که احادیث او را نقل کرده اند، به صورت یکجا به نمایش گذاشته می شود.

 

 

مناوله و قرائت در نقل کتاب سلیم

از جمله روش های نقل حدیث (( مناوله )) است ، و منظور آن است که مؤلف یا راوی با دست خود کتاب را به شخصی که می خواهد از او روایت کند منتقل نماید .

ارزش سند آنگاه بیشتر می شود که (( قرائت )) هم به مناوله اضافه شود به این معنی که مؤلف یا راوی ، کتاب را برای کسی که به او تحویل می دهد بخواند ، یا تحویل گیرنده بخواند و مؤلف یا روای گوش فرا دهد و صحّت آن را تأیید کند .

در نقل کتاب سلیم مناوله و قرائت مکرّر انجام شده ، که موارد زیر در مدارک مربوط به کتاب تصریح شده است ( به سرآغاز کتاب سلیم در ص 192همین کتاب مراجعه شود ) .

یک : مناوله کتاب از دست سلیم به ابان ، و قرائت سلیم برای او ، در سال  ٧٦

دو : مناوله کتاب از دست ابان به ابن اذینه ، و قرائت ابان برای او در سال ١٣٨

سه : قرائت کتاب بر ابوعبدالله مقدادی در سال ٥٢٠در نجف

چهار : قرائت کتاب بر حسن بن هبة الله بن رطبة در سال ٥٦٠در کربلا

پنج : قرائت کتاب بر هبة الله بن نما در سال ٥٦٥در حله

شش : قرائت کتاب بر ابن شهر آشوب در سال ٥٦٧در حله

اینها موارد تصریح شده بر مناوله و قرائت کتاب سلیم بود . مسلّماً موارد بسیاری نیز بوده که در تاریخ ثبت نشده است . همچنین مخفی نماند که مناوله و قرائت کتاب دلالت بر وجود نسخه های خطّی کتاب در تاریخ های مزبور می نماید ، اگرچه خصوصیات آن نسخه ها بدست ما نرسیده باشد .

تعداد سند های منتهی به کتاب

کتاب سلیم بیست و یک سند معتبر دارد که از نظر رجال و اسناد جنبه مهمّی برای این کتاب تلقّی می شود و کم تر کتابی از چنین خصوصیّتی برخوردار است .

توضیح این ۲۱سند چنین است :

اسناد اول نسخه های نوع ((الف)) شامل شانزده طریق است . یک سند هم در اول نسخه های نوع ((ب)) و سند دیگری در اول نسخه های نوع ((د)) است . در رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی سند دیگری موجود است . یک سند دیگر در رجال کشی ، و سندی هم در الذریعه است که روی هم ۲۱سند می شود .

برای ملاحضه عین اسناد به بخش دهم این مقدمه که مربوط به نسخه های خطی سلیم است ، و نیز به سرآغاز کتاب سلیم مراجعه شود ( به ص 138و 192از همین کتاب مراجعه شود ) . در اینجا فقط توضیحی درباره ۱۶سند نسخه های نوع (( الف )) تقدیم می شود :

اسناد شیخ طوسی به چهار سند متصل می شود . از شیخ طوسی تا سلیم هم به چهار سند می رسد و حاصل ضرب چهار سند قبل از شیخ طوسی در چهار سند بعد از او شانزده سند می شود .

تحقیقی درباره ابان بن ابی عیّاش

از آنجا که در قسمت اول این مقدمه ، شرح کامل زندگی سلیم و ابان گذشت ، در بحث حاضر فقط به ذکر مدارک و نیز چند جهت مهم درباره ابان می پردازیم .

قابل توجه اینکه مطالب مربوط به ابان به دو علت از اهمیت خاصّی برخوردار است :

اوّل : ابان اوّلین و تنها ناقل کتاب از مؤلف است ، و اگر امانتداری و محافظت او نبود اکنون اثری از این کتاب بزرگ باقی نمانده بود .

دوّم : کسانی که احوال ابان را مورد بررسی قرار داده اند آن را به طور کامل بررسی نکرده اند و اکثرا از نسبتهای ناروای مخالفین به او غافل مانده اند . البته عده ای از متأخرین متوجه این نکته شده اند . بنابراین ضرورت دارد حقایق مربوط به ابان کاملا روشن شود .

اسم و نسبت ابان

( معجم الرجال الحدیث : ج ۱ص١٨ . اعیان الشیعة : ج ۵ص ٤٨ . مناقب ابن مغازلی : ص ۲۱۲ح٢٥٦. عیون اخبار الرضا (ع) : ج ۱ص ٤٢. میزان الاعتدال : ج ١ص ١٠و ١٢ . المجروحین ( ابن حبان ) : ج ١ص ٩٦. المعارف ( ابن قتیبة ) : ص ٢٣٩ . امالی شیخ طوسی : ج ٢ص ٧٠ . کتاب حاضر ص ١٩٣و ١٩٤ ) ( به سرآغاز کتاب سلیم مراجعه شود ) .

اسم و القاب کامل ابان بن ابی عیاش در کتب رجال و تاریخ چنین است : شیخ تابعی ، عالم فقیه ، عابد زاهد ، ابواسماعیل ابان بن ابی عیاش فیروز عبدی بصری .

ذیلا به توضیح این القاب می پردازیم :

(( تابعی )) ،  یعنی او صحابه پیامبر (ص)  را درک کرده ولی خود آن حضرت را ندیده است . از سوی دیگر ابان از علما و فقهای زمان خود به شمار می رفته بطوریکه طایفه بنی عبدالقیس به وجود فقیهی چون او در میان قبیله خود افتخار می کردند . عابد و زاهد بودن او در حدّی بوده که او را از عابدان شب زنده دار و روزه داران در روز ها در زمان خود معرفی کرده اند .

از آنجا که نام پسر او اسماعیل بوده کُنیه (( ابواسماعیل )) به او داده شده است . نام خود او ابان و نام پدرش فیروز با کنیه ابوعیّاش است . لذا گاهی به او ابان بن فیروز گفته می شود .

(( عبدی )) اشاره به آن است که ابان پس از خروج از شهر خود (( نوبندجان )) - که در نزدیکی شیراز است - وارد شهر بصره شد . طبق قوانین آن عصر ، هرکس ساکن شهری می شد می بایست نام خود را در یکی از قبایل ثبت کند و در خوب و بد روزگار شریک آنان باشد . ابان هم از میان قبایل ، قبیله (( بنوعبدالقیس )) را انتخاب کرد که به تشیّع مایل تر بودند . با مخفّف کردن کلمه (( بنی عبدالقیس )) به ابان (( عبدی )) گفته اند .

عنوان (( بصری )) نیز بخاطر اقامت رسمی و دائمی ابان در آن شهر است .

ولادت و وفات ابان

( اعیان الشیعه : ج ٥ص ٤٨. میزان الاعتدال : ج ١ص ١٤. کتاب حاضر : ص ١٩٤( سرآغاز کتاب سلیم )   ) .

ابان بن ابی عیّاش در حدود سال ٦٢هجری بدنیا آمده و در اوّل رجب سال ١٣٨از دنیا رفته ، و عمر او حدود هفتاد و هفت سال بوده است .

در مقدمه کتاب سلیم ابان می گوید : هنگام ملاقات با سلیم سن او ١٤سال بوده است . با توجه به اینکه سلیم کمی پس از ملاقات با ابان در سال ٧٦هجری از دنیا رفته ، با کم کردن ١٤از ٧٦ ، سال ٦٢بدست می آید که سال تولد ابان است .

سال رحلت ابان هم صریحا در کتب شیعه و عامه آمده که همان سال ١٣٨است و بعضی سال ١٤٠یا کمی بعد از آن را هم گفته اند .

ابان از صحابه ائمّه علیهم السلام

( رجال برقی : ص ٩رجال شیخ طوسی : ص ٨٣ و ١٠٦ و ١٥٦. کتاب حاضر : ص ١٩٦( در سرآغاز کتاب سلیم ) .

ابان از اصحاب امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السلام بوده و در زمان آن حضرت از دنیا رفته است . این مطلب از روایاتی که ابان نقل کرده پیدا است ، و در رجال برقی و رجال شیخ طوسی صریحا ذکر شده است .

سخنان علما درباره ابان بخاطر شرایط سخت تقیّه که در زمان حجّاج حاکم بود ، ابان مذهب حقیقی خود یعنی تشیّع را در اوایل زندگی مخفی می کرد تا از این رهگذر بتواند کتاب سلیم و صدها حدیثی را که از اهل بیت علیهم السلام به او رسیده بود حفظ کند ، و از عهده این مهم بخوبی برآمد .

ولی پس از مرگ حجّاج و در حکومت عمر بن عبدالعزیز که آزادی نسبی در اجتماع راه پیدا کرد با کنار رفتن شرایط شدید تقیّه ، ابان بیشتر شناخته شد و اعتقادات واقعی او هم کم کم آشکار شد . بسیاری از علمای عامّه که احادیث بسیاری از ابان نقل کرده بودند و او را به عنوان یکی از استوانه های علمی جامعه بحساب می آوردند با اطلاع از تشیّع ابان چنان برآشفتند و زبان به طعن او گشودند که ذکر بعضی سخنان ایشان شرم آور و دور از ادب است .

البته این عکس العملها ریشه ای جز بغض امیرالمؤمنین (ع) و حبّ ابوبکر و عمر نداشت ، و ابان هم جرمی جز محبّت اهل بیت علیهم السلام و بغض دشمنانشان نداشت .

این سخنان ناروا که از سوی امثال شعبه و سفیان ثوری و احمد حنبل و وکیع بن جراح و یحیی بن معین و امثالشان منتشر شد ، همچنان در کتابهای رجالی و تاریخی باقی ماند و موجب اشتباه عدّه ای شد بطوری که همان تصویر نادرست را برای معرفی ابان در نظر گرفته اند .

در همین حال بسیاری از متأخرین از علمای شیعه ، متوجه عظمت مقام ابان شده اند و منشأ این سخنان ناروا به او را پیدا کرده اند ، و به موشکافی در وثاقت و مقام علمی ابان پرداخته و شخصیت واقعی او را معرفی کرده اند .

با صرف نظر از ذکر سخنان قبیح عامه که درباره ابان گفته اند - گرچه در موارد بسیاری مدح او را هم گفته اند - فقط به ذکر آدرس آنها اکتفا می نماییم :

میزان الاعتدال : ج ١ص ١٠ و ١١ و ١٢ و ١٤ و ١٥. التاریخ الکبیر ( بخاری ) : ج ١ص ٤٥٤شماره ١٤٥٥ احوال الرجال : شماره ١٥٧ . الضعفا و المتروکین ( نسائی ) : ص ٣١ شماره ٢١. المجروحین (ابن حبّان) : ج 1ص ٩٦. الطبقات الکبری : ج ٧ص ٢٥٤ . الضعفا الکبیر : ج ١ص ٣٨ . الضعفا و المتروکین ( دار قطنی ) : شماره ١٠٣ . المعارف ( ابن قتیبة ) : ص ٢٣٩ . الضعفا الصغیر (بخاری) : ص ٣٢ . الجرح و التعدیل ( ابن جماعة ) : ج ٢ص ١٠٨٧ . الکامل ( ابن عدی ) ج ١شماره ١٣٤ . الضعفا ( عقیلی ) : شماره ٦ . تهذیب الکمال ( مزی ) : شماره ٢٥ . تقریب التهذیب :ج١ص٣١. الدوری : شماره ٣٦٢٥ و ٤٣٥٠ . تاریخ ابن معین : ج ٤ص ١٤٦ . العلل ( ابن حنبل ) : ج ١ص ١٣٥ . الجرح و التعدیل ( ابن حاتم ) : ج ١ص ٢٩٥١ .

اینک به سخنان علمای شیعه درباره ابان می پردازیم :

شیخ برقی و شیخ طوسی در رجالشان ابان را از اصحاب امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السلام شمرده اند . شیخ طوسی در یک مورد درباره او کلمه (( تابعی ضعیف )) بکار برده و در دو مورد دیگر مطلبی نگفته است .

ابن غضائری معروف که قبلا مطالبی درباره کتاب رجال منسوب به او گفته شد ، درباره ابان کلمه (( تابعی ضعیف )) را بکار برده است . علّامه حلّی نیز گفته : (( بخاطر سخن ابن غضائری ، در روایات ابان توقّف می کنیم )) . ( رجال برقی : ص ٩ . رجال شیخ طوسی : ص ٨٣ و ١٠٦ و  ١٥٦ . خلاصة الاقوال : ص ٢٠٧) .

در توضیح و تبیین آنچه از شیخ طوسی و ابن غضائری و علّامه حلّی نقل شد ، چند نکته از چند عالم بزرگ تقدیم می شود ( اعیان الشیعة : ج ٥ص ٥٠ . کشف الاستار : ج ٢ص ٣٠ . تهذیب المقال : ج ١ص ١٨٢ ) :

یک . علّامه سیّد محسن امین می گوید : منشأ تضعیف شیخ طوسی و علّامه حلّی نسبت به ابان ، سخن ابن غضائری است ، و ابن غضائری و رجالش معلوم الحال هستند .

دو . علّامه صفائی  خوانساری می گوید : شیخ طوسی فقط در اصحاب امام باقر (ع) ابان را تضعیف کرده و در دو مورد دیگر کلمه (( تضعیف )) را نیاورده است . علت این مسئله معلوم نیست ، و شاید سخن مخالفین منشاء گفته شیخ طوسی باشد ، در حالیکه تضعیف مخالفین باید مدح حساب شود .

سه . علّامه موحد ابطحی می گوید : شاید کلمه (( تابعی ضعیف )) در کلام شیخ طوسی اشتباه از (( تابعی صغیر )) باشد ، چنانکه در کتب عامّه آمده که ابان از بزرگان تابعین نیست ، و حتی در میزان الاعتدال آمده که ابان (( تابعی صغیر )) است .

اکنون به سخنان متأخرین توجه می کنیم که متوجه ریشه مسئله شده اند و شخصیت واقعی ابان را تبیین کرده اند . ( منهج المقال : ص ١٥ . استقصاء الافحام : ج ١ص ٥٦٣ ، ٥٦٤ ، ٥٦٦ اعیان الشیعة : ج ٥ ص ٥٠ . تهذیب المقال : ج ١ص ١٨٢ و ١٨٣ . الجامع فی الرجال : ج ١ ص ۱۱کشف الاستار : ج ٢ص ١٢٣ . رسالة فی کیفیة استنباط الاحکام ( نسخه خطی ) ) :

یک . شیخ استرآبادی می گوید : اصل تضعیف ابان از طرف مخالفین بوده و بخاطر تشیّع او است .

دو . علّامه میر حامد حسین می گوید  : (( ابان بن ابی عیّاش نزد خود عامّه هم از بزرگان علمای مورد احترام و از موثّقین بشمار می آمده ، ولی بعد او را تضعیف کرده اند و نسبت مفتری و کذّاب به او داده اند )) . سپس چند جمله از سخنان قبیح علمای عامّه را ذکر کرده و بعد از آن مطلبی گفته که خلاصه اش این است : (( بنابراین علمای عامّه و همین کسانی که سخنان ناروا را درباره ابان گفته اند در حالیکه عُمری احادیث او را نقل می کرده اند ، مستحق همان سخنان ناروایی هستند که خودشان به روایت کنندگان از ابان نسبت داده اند )) .

سه . علّامه سیّد محسن امین می گوید : دلیل بر شیعه بودن ابان سخن سخن احمد بن حنبل است که می گوید : (( ابان گرایش خاصّی داشت )) که منظور او همان تشیّع است . شعبة بن حجاج رئیس بدگویان درباره ابان ، کسی است که ضدیّت او با تشیّع معروف است .گذشته از آنکه شعبة تصریح می کند که آنچه گفته از روی گمان است نه یقین !! و این ظن و گمان در مقابل تصریحهایی که خود عامه بر وثاقت ابان دارند ارزشی ندارد . اضافه بر اینکه سخنان خود شعبه نیز اشکالی به ابان وارد نمی کند ، زیرا او احادیث ابان را منکر و ناشناخته تلقّی می کند و پیدا است که امثال فضائل امیرالمؤمنین (ع) و روایات شیعی در احکام شرعی باید برای شعبه و امثال او ناشناخته باشد .

جالب تر اینکه برای تضعیف ابان به چند خواب دیدن تمسّک کرده اند که از نظر رجالیین فاقد ارزش علمی است .

چهار . علامه موحد ابطحی می گوید : اکثر تضعیفات ابان ، با اعتماد بر سخن شعبه است که در مورد ابان بیش از اندازه بدگویی کرده است . آنچه هم به عنوان تضعیف نقل کرده اند چیزی جز عناد نیست زیرا یکی از سه جهت را مطرح کرده اند : خوابهایی که بر علیه ابان دیده اند !! روایت ابان از ضعفایی که آنان ضعیف دانسته اند ! روایات منکر و ناشناخته او که به عنوان مثال فضائل اهل بیت علیهم السلام را شمرده اند !

در هر سه این اشکالات ، چیزی جز جنبه عناد با تشیّع منظور نیست و تضعیف او به هر حال از جهت مذهب است .

پنج . مولی حیدر علی شیروانی می گوید : ابان در زمان امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السلام مطالب کتاب سلیم را نقل می کرده و از اصحاب آن امامان علیهم السلام بشمار می آمده است . بزرگان علما نیز روایات او را به عنوان اعتماد بر او نقل می کرده اند .

شش . علّامه شیخ موسی زنجانی می گوید : به نظر من روایات ابان مورد قبول است همانطور که عدّه ای از متأخرین علمای شیعه متوجه این نکته شده اند . نظر آنان هم به روایات متقدّمین مانند شیخ صفّار و شیخ صدوق و ابن ولید و دیگران است که به آنچه درباره ابان گفته شده اعتنا نکرده اند و روایات او را نقل کرده اند . اضافه بر آنکه روایات ابان از نظر محتوا و مطلب نشان می دهد که او شیعه بوده و از اعتقاد بالایی برخوردار بوده است .

نتیجه سخن درباره ابان

یک جمع بندی از آنچه تاکنون درباره ابان ذکر شد نتیجه زیر را در بر خواهد داشت :

آنچه در اعتبار کتاب سلیم از ائمّه علیهم السلام و از علما نقل شد و اینکه در طول چهارده قرن علما به نقل کتاب سلیم و احادیث آن توجه خاصّی داشته اند ، همه اینها به تأیید ابان بر می گردد ، زیرا با توجه به اینکه تنها ناقل کتاب سلیم ابان بن ابی عیّاش بوده و هرگونه تأیید کتاب سلیم و احادیث آن در درجه اوّل به معنای تأیید ابان است که کتاب به دست او رسیده و توسط او نقل شده است .

پیدا است که این عدّه کثیر از علما ، در صدد تأیید کتابی نبوده اند که به سند ضعیفی روایت شده باشد ، چنانکه علّامه خوانساری می گوید :                                                                                                                               (( وقتی این همه اسناد کتاب سلیم ، همگی به ابان منتهی می شود این خود کاشف از وثاقت ابان است )) .

توجه خاص به روایاتی که ابان نقل کرده نیز راه مناسبی برای مطالعه احوال اوست که با چه کسانی در ارتباط بوده و اعتقاد او در چه حدّ بالایی بوده است .

سخنان علمای عامه درباره ابان ، نیز بهترین دلیل بر تشیّع و وثاقت او نزد شیعه است که مخالفین را چنان برآشفته است .

همچنین دقت علمای شیعه در کشف واقعیّت درباره ابان درخور تقدیر است که توانسته اند یکی از حقایق تاریخی و رجالی شیعه را این چنین ریشه یابی کنند و آن را در آئینه حقیقت جلوه گر سازند .

تعریف رجال مذکور در اسناد کتاب سلیم

نام اشخاصی که در اسناد کتاب سلیم قرار دارند در بخش پنجم این مقدمه با اشاره به مقام علمی و اجتماعی ایشان ذکر شد . بحث های رجالی درباره هر یک از اشخاص موجود در اسناد کتاب سلیم برای اهل فن براحتی قابل مراجعه به مقدمه متن عربی است و برای عموم تا حدی موجب تطویل به حساب می آید . به همین جهت از مطرح کردن آن در ترجمه فارسی صرف نظر شد .

در اینجا بد نیست یادآور شویم که گذشته از وثاقت روایان موجود در اسناد کتاب سلیم ، شخصیّتهای مهمّی در اسناد کتاب هستند که هریک به تنهایی برای اعتماد به کتاب کافی اند . علمای بزرگی همچون این اذینه که رئیس علمای شیعه در بصره و از اصحاب امام کاظم (ع) بوده است ، و نیز ابن ابی عُمیر که موثق ترین علمای شیعه و از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهما السلام بوده و روایات او بدون ذکر سند مورد قبول علما است . همچنین نظیر احمد بن محمد بن عیسی که رئیس علمای قم و از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام است ، و یا عبدالله بن جعفر حمیری که بزرگ علمای قم در زمان امام حسن عسکری (ع) بوده ، و یا ابوعلی بن همام و تلعکبری که از علمای والا مقام شیعه در اوائل قرن چهارم بوده اند .

از سوی دیگر مؤلفین بزرگی در اسناد کتاب سلیم بچشم می خورند همچون ابن ولید استاد شیخ صدوق و شیخ طوسی شیخ نجاشی و ابن شهر آشوب و شیخ ابوعلی فرزند شیخ طوسی و امثال اینان که هریک استوانه علمی زمان خود بوده اند ، و روایات هریک از اینان می تواند موجب اعتماد کامل بر کتاب سلیم و احادیث آن باشد .

اضافه بر همه اینها ، وجود بیست و یک سند برای یک کتاب آن هم با گذشت چهارده قرن از تاریخ تألیفش - که صدها کتاب در طول آن از بین رفته اند و اثری از آنها نمانده - دلیل روشنی بر عنایت الهی و توجه ائمّه معصومین علیهم السلام به این کتاب است که در این زمان طولانی پایه هایی استوار برای این کتاب مهیّا کرده اند ، تا برای همیشه به عنوان افتخار شیعه اثنا عشری در جهان اسلام جلوه گر باشد و معارف اصیل اسلام را به جهان عرضه نماید .

.....................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنان پیامبر (ص) در آخرین لحظات

گریه حضرت زهرا (س) هنگام وفات پیامبر (ص)

سلیم می گوید : از سلمان فارسی شنیدم که می گفت : در مرضی که پیامبر (ص) از دنیا رفت نزد آن حضرت نشسته بودم.حضرت زهرا (س) وارد شد و چون حالت ضعف پیامبر (ص) را دید بغض گلویش را گرفت به طوری که اشک بر گونه هایش جاری شد.

پیامبر (ص) فرمود : دخترم ، چرا گریه می کنی؟  عرض کرد : یا رسول الله ، بعد از تو بر خودم و بر فرزندانم از بی اعتنایی مردم و تضییع حقّمان می ترسم.

آل محمّد (ص) منتخبین خدا در زمین

پیامبر (ص) در حالیک چشمانش اشک آلود شده بود فرمود : ای فاطمه ، مگر نمی دانی ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا ترجیح داده و فنا را بر همه خلقش حتمی نموده است.

خداوند تبارک و تعالی توجّهی به زمین نمود و مرا از میان آنان انتخاب کرد و به پیامبری برگزید . سپس برای بار دوم توجّهی به زمین نمود و همسر تو را انتخاب کرد ، و به من دستور داد تا تو را به ازدواج وی درآورم ، و او را به عنوان برادر و وزیر و وصیّ و جانشین خود در امّتم قرار دهم.

پس پدر تو بهترین انبیاء و رسولان خداوند است ، و شوهر تو بهترین اوصیاء و وزیران است ، و تو اول کسی از خاندان من هستی که به من ملحق می شوی .

سپس خداوند توجه سومی به زمین کرد و تو را و یازده نفر از فرزندانت و فرزندان برادرم و شوهرت را که از نسل تو هستند انتخاب نمود ( یعنی این انتخاب شدگان کسانی اند که پدرشان علی (ع) و مادرشان فاطمه (س) باشد . و بنابر این شامل سایر فرزندان امیرالمؤمنین (ع) که از همسران دیگر حضرت بوده اند نمی شود ) .

معرفی دوازده امام (ع)

پس تو سیّده زنهای اهل بهشت هستی ، و دو پسرت حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتند ، و من و برادرم و یازده امام - که جانشینان من تا روز قیامت هستند - همگی هدایت کننده و هدایت شده ایم .

اولین نفر از جانشینان پس از برادرم ، حسن است و بعد از او حسین و سپس نه نفر از فرزندان حسین ، که در بهشت در یک منزل خواهند بود . منزلی از منزل من به خدا نزدیک تر نیست ( منظور در اینجا یا منزلت و مقام بهشتی حضرت است که از همه نزد خداوند مقرّب تر است ، و یا منزل و خانه بهشتی است که از نظر شرائط معنوی و محبوبیت به درگاه الهی بر سایرین برتری دارد ) ، و سپس منزل ابراهیم و آل ابراهیم است .

کرامت خداوند به حضرت زهرا (س)

دخترم ، آیا نمی دانی از جمله کرامت های خداوند بر تو آن است که تو را به ازدواج بهترین امّتم و بهترین اهل بیتم در آورده است ، او که در قبول اسلام از همه پیشتر ، در حلم و بردباری از همه بالا تر ، در علم از همه بیشتر ، روحش از همه بزرگوارتر ، زبانش راستگو تر ، قلبش شجاعتر ، دستش بخشنده تر ، نسبت به دنیا از همه زاهد تر ، و در کوشش و جدیّت از همه شدید تر است .

حضرت زهرا (س) از آنچه پدرش فرمود مسرور و خوشحال شد .

فضائل اختصاصی امیرالمؤمنین (ع)

سپس پیامبر (ص) به حضرت زهرا (س) فرمود  : علی بن ابی طالب هشت دندان برنده و شکافنده ( دندان برنده و شکافنده کنایه از فضائلی است که هر دشمنی با شنیدم آن به زانو در می آید و تسلیم می شود ) ، دارد و مناقبی دارد که هیچ یک از مردم ندارند :

ایمان او به خدا و رسولش قبل از هر کسی ، که احدی از امّتم در این باره بر او سبقت نگرفته است . علم او به کتاب خدا و سنتم که احدی از امّت بجز همسرت همه علم مرا نمی داند ، چرا که خداوند علمی را به من آموخته است که غیر از من و او آن را نمی داند ، و به ملائکه و پیامبرانش هم نیاموخته و فقط به من آموخته ، و مرا امر کرده که آن را به علی بیاموزم و من این کار را انجام دادم . بنابراین هیچ یک از امتم همه علم و فهم و حکمت مرا به طور کامل غیر او نمی داند . دیگر اینکه تو ای دخترم همسر او هستی ، و دو پسرش حسن و حسین نوه های من هستند و آنها دو سبط امتم هستند . و امر به معروف و نهی از منکر او ، و اینکه خداوند - جلّ ثنائه - به او حکمت و حلّ و فصل بین حق و باطل را ( کلمه (( فصل الخطاب )) دارای معنای دقیقی است ، ولی اجمالا مراد علمی است که به وسیله آن حکم قطعی بین حق و باطل صادر می شود و شبهه و شکی نمی ماند ) آموخته است .

فضائل اختصاصی اهل بیت علیهم السلام

دخترم ، ما اهل بیتی هستیم که خداوند هفت چیز به ما عطا کرده که به احدی از اولین و آخرین به جز ما عطا نکرده است : من آقای پیامبران و مرسلین و بهترین آنانم ، و جانشین من بهترین جانشینان است ، و وزیرم بعد از من بهترین وزیران است ، و شهید ما بهترین شهیدان است ، که مقصود عمویم حمزه است .

حضرت زهرا (س) عرض کرد : یا رسول الله ، آیا او آقای شهیدانی است که همراه تو کشته شده اند ؟ فرمود : نه ، بلکه آقای شهیدان از اولین و آخرین - بجز انبیاء و اوصیاء - است ( منظور این است که انبیاء و اوصیاء و بخصوص چهارده معصوم علیهم السلام قابل مقایسه با دیگران نیستند ، و روایات متواتر وارد شده است که حضرت امام حسین (ع) آقای شهیدان اولین و آخرین است ) .

و جعفر بن ابی طالب ( از اینجا عطف به فضائل هفت گانه اهل بیت علیهم السلام است که فرمود : شهید ما ( یعنی حمزه ) بهترین شهیدان است . ذکر حمزه و جعفر هم قبل از امام حسن و امام حسین علیهما السلام به خاطر تقدم زمانی است چنانکه در دنباله حدیث روشن است ) که دو بار هجرت نمود ( حضرت جعفر بن ابی طالب یک بار از مکه به حبشه هجرت کرد و یکبار هم از حبشه بازگشت و به مدینه هجرت نمود ) و صاحب دو بال خونین است که با آنها در بهشت همراه ملائکه پرواز می کند . و دو پسرت حسن و حسین دو سبط امتم و دو آقای جوانان اهل بهشتند . قسم به آنکه جانم بدست او است ، از ما است مهدی این امت که خداوند به وسیله او زمین را پر از عدل و داد می کند همانطور که از ظلم و ستم پر شده باشد .

درجات هر یک از اهل بیت علیهم السلام

حضرت زهرا (س) عرض کرد : یا رسول الله ، کدام یک از اینان که نام بردی افضل اند ؟ پیامبر (ص) فرمود : برادرم علی افضل امتم است . حمزه و جعفر ، این دو افضل امّت من بعد از علی و تو و دو پسر و نوه ام حسن و حسین و جانشینان از فرزندان این پسرم هستند - و پیامبر (ص) با دست اشاره به امام حسین (ع) فرمودند - و مهدی از ایشان است - آنکه قبل از ( مهدی ) است از او افضل است . اولی که مقدّم است افضل از مؤخّر است ، زیرا امام او است و این وصیّ آن است ( با توجه به اینکه همه چهارده معصوم علیهم السلام نور واحد هستند فضیلت هر یک بر دیگری با توجه به جوانب وجودی و خصایص هر یک از ایشان است ، و ممکن است هر یک از جهتی فضیلت داشته باشد . حضرت مهدی ( عج ) از جهاتی بر سایر ائمه علیهم السلام فضیلت دارد ، و در عین حال ائمه قبل از جهت تقدّم در امامت بر آن حضرت فضیلت دارند . همه این فضائل یک جنبه ظاهری است و به مسئله نور واحد بودن ایشان ربطی ندارد ) .ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا ترجیح داده است .

پیشگویی پیامبر (ص) از مظلومیت امیرالمؤمنین (ع)

سپس پیامبر (ص) به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهی کرد و فرمود : ای سلمان ، خدا را شاهد می گیرم که من با کسانی که با ایشان بجنگند روی جنگ دارم و با کسانی که با اینان روی صلح داشته باشند روی صلح دارم . بدانید که اینان در بهشت همراه منند .

سپس پیامبر (ص) رو به علی (ع) کرد و فرمود : یا علی تو بزودی بعد از من ، از قریش و متّحد شدنشان بر علیه تو و ظلمشان بر تو سختی خواهی کشید . اگر بر علیه آنان یارانی یافتی با آنان جهاد کن و با مخالفین خود به وسیله موافقینت جنگ کن ، و اگر یارانی نیافتی صبر کن و دست خود را نگه دار و با دست خویش خود را به هلاکت میانداز . تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسی هستی ، و تو از هارون اُسوه و روش خوبی خواهی داشت که به برادرش موسی گفت : (( إنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کَادُوا یَقْتُلُونَنِی /سوره اعراف /آیه /صد و پنحاه )) ، (( این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند )) .

_____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 28ص 54ح 22

روایت با سند به سلیم :

کمال الدین :  ج 1ص 262

الصراط المستقیم ( بیاضی ) : ج 2ص 119

روایت از غیر سلیم :

کفایة الاثر : ص 62

امالی شیخ طوسی : ج 1ص 154

امالی شیخ طوسی : ج 2ص 219

ارشادالقلوب : ج 2ص 419

ملحقات الحاق الحق : ج 9ص 262

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

باغ امیرالمؤمنین (ع) در بهشت

سلیم می گوید : امیرالمؤمنین (ع) برایم حدیث نمود و فرمود : در یکی از راه های مدینه به همراه پیامبر (ص) راه می رفتیم ، تا اینکه به باغی رسیدیم .عرض کردم : یا رسول الله ، چه باغ زیبایی است!  فرمود : (( چه زیباست!  ولی برای تو در بهشت زیباتر این هست))  .

به باغ دیگری رسیدیم . عرض کردم : یا رسول الله،  چه باغ زیبایی است!  فرمود : (( چه زیباست ، ولی برای تو در بهشت زیباتر از این هست))  . تا آنکه از هفت باغ گذشتیم . در هر کدام من عرض می کردم : یا رسول الله ، چه زیباست!  و حضرت می فرمود : (( برای تو در بهشت زیباتر از این هست))  .

شهیدِ تنها

وقتی راه خلوت شد پیامبر (ص) مرا در آغوش گرفت و درحالیکه گریه اش گرفته بود فرمود: (( پدرم فدای تنهای شهید)) ! عرض کردم : یا رسول الله ، چرا گریه می کنی؟  فرمود : از کینه هایی که در دل اقوامی است و آن را برایت ظاهر نمی کنند مگر بعد از من ، و آن کینه های بدر و خون های اُحُد است.

عرض کردم : آیا دینم در آن هنگام سلامت خواهد بود؟  فرمود : دینت در سلامت خواهد بود.

برنامه امیرالمؤمنین (ع) پس از پیامبر (ص)

یا علی ، بشارت باد تو را که زندگی و مرگ تو با من است ، و تو برادر و جانشین من هستی.تو انتخاب شده من و وزیر و وارثم و ادا کننده از جانب من هستی . تو قرض مرا ادا می کنی و وعده های مرا از جانب من وفا می نمایی ، و تو ذمّه مرا بریء می کنی و امانت مرا باز می گردانی و طبق سنّت من با ناکثین و قاسطین و مارقین از امّتم می جنگی . تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی ، و تو از هارون اسوه و روش خوبی خواهی داشت آن هنگام که قومش او را ضعیف شمردند و نزدیک بود او را بکشند .

پس بر ظلم قریش و اتحادشان در مقابلت صبر کن ، چرا که تو همچون هارون نسبت به موسی و پیروانش هستی و آنان همچون گوساله و پیروانش هستند . هنگامی که موسی هارون را جانشین خود در قومش قرار داد به او چنین دستور داد که اگر گمراه شدند و او یارانی پیدا کرد به کمک ایشان با آنان جهاد کند ، و اگر یارانی پیدا نکرد دست نگه دارد و خونش را حفظ کند و بین آنان اختلاف ایجاد نکند .

اختلاف امّت برای امتحان الهی

یا علی ، خداوند هیچ پیامبری را نفرستاده مگر آنکه گروهی به اختیار خود و گروهی دیگر بدون خواست قلبی تسلیم او شدند . خداوند آنان را که به اکراه تسلیم شدند بر آنانکه به اختیار خود تسلیم شدند مسلّط نمود و آنان را کشتند تا اجرشان عظیم تر شود .

یا علی ، هیچ امّتی بعد از پیامبرشان اختلاف نمی کنند مگر آنکه اهل باطل آنان بر اهل حقّشان غالب می شوند .

خداوند تفرقه و اختلاف را برای این امّت مقدّر کرده است ، و اگر می خواست آنان را برای هدایت مجتمع می کرد تا دو نفر از خلقش اختلاف نکنند و در چیزی از امر خداوند نزاع در نگیرد ، و مفضول ( مفضول یعنی کسی که در فضل پایین تر است ) فضیلتِ صاحب فضل را انکار نکند . اگر خدا می خواست انتقامش را زودتر می فرستاد و نعمت را بر آنان تغییر می داد تل ظلم تکذیب شود و دانسته شود که راه حق کدام است ، ولی خداوند دنیا را خانه اعمال و آخرت را خانه استقرار قرار داده است (( لِیْجْزِیَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا بِمَا عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنیٰ /سوره نجم /آیه سی و یک )) ،           (( تا آنانکه بد کردند مطابق عملشان جزا داده شوند و آنانکه نیکی کردند به نیکی جزا داده شوند )) .

( علی (ع) می فرماید :) من عرض کردم : سپاس خدا را به عنوان شکر بر نعمتهایش و صبر بر بلایش و تسلیم و رضایت به مقدّراتش .

_____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 28ص 54

روایت با سند به سلیم :

کمال الدین : ج 1ص 262

روایت از غیر سلیم :

تفسیر امام حسن عسکری (ع) : ص 185

مناقب ابن شهر آشوب : ج 1ص 323

کشف الغمة : ج 1ص 130

ظرائف : ص 129

شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید : ج 1ص 323

احقاق الحق : ج 6ص 180

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

وقایع سقیفه از لسان سلمان

1

بیعت ابوبکر

استدلال قریش در مقابل انصار با حق علی (ع)

ابان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت : از سلمان فارسی شنیدم که چنین می گفت :

هنگامی که پیامبر (ص) از دنیا رفت و مردم آنچه می خواستند کردند ، ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح نزد مردم آمدند و با انصار به مخاصمه برخاستند و آنان را با حجّت و دلیل علی (ع) محکوم کردند و چنین گفتند : ای گروه انصار ، قریش از شما به امر خلافت سزاوارترند ، زیرا پیامبر (ص) از قریش است ، و مهاجرین از شما بهترند زیرا خداوند در کتابش ابتدا آنان را ذکر کرده و ایشان را فضیلت داده است.  پیامبر (ص) هم فرموده است :

(( امامان از قریش اند)).

کیفیت غسل و نماز بر پیامبر (ص)

سلمان می گوید : نزد علی (ع) آمدم در حالیکه پیامبر (ص) را غسل می داد . پیامبر (ص) به علی (ع) وصیّت کرده بود که کسی غیر او غسلش را بر عهده نگیرد . وقتی عرض کرد : یا رسول الله ، پس چه کسی مرا در غسل تو کمک خواهد کرد؟  فرمود : جبرئیل . علی (ع) هیچ عضوی ( از اعضای حضرت)  را اراده نمی کرد مگر آنکه برایش گردانیده می شد ( در ((د)) این جمله اضافه شده است :  و فضل بن عباس در حالیکه چشمانش بسته بود آب می ریخت ).

وقتی پیامبر (ص) را غسل داد و حنوط نمود و کفن کرد من و ابوذر و مقداد و حضرت زهرا (س) و امام حسن و امام حسین علیهما السلام را به داخل خانه برد ، و خود جلو ایستاد و ما پشت سر او صف بستیم و بر آن حضرت نماز خواندیم . عایشه نیز در حجره بود ولی متوجه نشد چراکه خداوند چشم او را گرفته بود .

سپس ده نفر از مهاجرین و ده نفر از انصار را به داخل می آورد . آنان وارد می شدند و دعا می کردند و خارج می شدند ، تا آنکه هیچ یک از حاضرین از مهاجرین و انصار باقی نماندند مگر آنکه بر آن حضرت نماز خواندند .( این عبارت در ((د)) چنین است :...علی (ع) جلو ایستاد و ما پشت سر او صف بستیم و بر آن حضرت نماز خواندیم و عایشه در حجره بود و نمی دانست ، و کسی جز ما بر بدن آن حضرت نماز نخواند ، سپس ده نفر از مهاجرین و انصار را وارد خانه می کرد و بر آن حضرت سلام می دادند و خارج می شدند بطوریکه احدی از مهاجرین و انصار که حاضر ( در مدینه ) بودند نماندند مگر آنکه اینگونه نماز خواندند که کاری جز سلام و ثنا گفتن بر پیامبر (ص) نبود .

لازم به تذکر است که : نماز مردم بر بدن پیامبر (ص) چنین بوده است که مقابل بدن مطهر آن حضرت می ایستادند و آیه  (( اِنَّ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِی ، یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً )) را می خواندند و بر حضرتش سلام و درود می فرستادند و بیرون می آمدند . به بحار : ج 22ص 526ح 32مراجعه شود ) .

کیفیت بیعت مردم با ابوبکر

سلمان فارسی می گوید : کار مردم را به علی (ع) - در حالیکه پیامبر (ص) را غسل می داد - خبر دادم و گفتم : ابوبکر هم اکنون بر فراز منبر پیامبر (ص) قرار گرفته ، و مردم به این راضی نمی شوند که با یک دست با او بیعت کنند ، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت می کنند ( ((د)) :  بخدا قسم ( ابوبکر ) راضی نمی شود که ( فقط ) با یک دست با او بیعت کنند ) .

 

اوّلین بیعت کننده با ابوبکر

 

علی (ع) فرمود : ای سلمان ، آیا می دانی اوّل کسی که با او بر منبر پیامبر (ص) بیعت کرد که بود ؟ عرض کردم : نه ، ولی او را در سقیفه بنی ساعده دیدم هنگامی که انصار محکوم شدند ، و اوّلین کسانی که با او بیعت کردند مغیرة بن شعبه و سپس بشیر بن سعید و بعد ابوعبیده جراح و بعد عمر بن الخطاب و سپس سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل بودند . فرمود : درباره اینان از تو سؤال نکرد ، آیا دانستی هنگامی که از منبر بالا رفت اوّل کسی که با او بیعت کرد که بود ؟ عرض کردم : نه ، ولی پیرمرد سالخورده ای که بر عصایش تکیه کرده بود دیدم که بین دو چشمانش جای سجده ای بود که پینه آن بسیار بریده شده بود ! او به عنوان اوّلین نفر از منبر بالا رفت و تعظیمی کرد و در حالیکه می گریست گفت : (( سپاس خدایی را که مرا نمیرانید تا تو را در این مکان دیدم ! دستت را (برای بیعت) باز کن )) .ابوبکر هم دستش را دراز کرد و با او بیعت کرد . سپس گفت : (( روزی است مثل روز آدم )) ( اشاره به حیله شیطان نسبت به حضرت آدم (ع) در بهشت است ، و خود شیطان بیعت ابوبکر را به آن تشبیه کرده است ) ، و بعد از منبر پایین آمد و از مسجد خارج شد .

علی (ع) فرمود : ای سلمان ، می دانی او که بود ؟ عرض کردم : نه ، ولی گفتارش مرا ناراحت کرد گویی مرگ پیامبر (ص) را با شماتت و مسخره یاد می کرد . فرمود : او ابلیس بود . خدا او را لعنت کند .

ابلیس از غدیر تا سقیفه

پیامبر (ص) به من خبر داد که ابلیس و رؤسای اصحابش هنگام منصوب کردن آن حضرت مرا به امر خداوند در روز غدیر خم حاضر بودند .

آن حضرت به مردم خبر داد که من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیارترم ، و به ایشان دستور داد که حاضران به غائبان برسانند .

( در آن روز ) شیاطین و مریدان از اصحاب ابلیس رو به او کردند و گفتند : (( این امّت ، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده اند ، و دیگر تو و ما را بر اینان راهی نیست ، چراکه پناه و امام بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد )) . ابلیس غمگین ( ((ب)) : مأیوس ) و محزون رفت .

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : بعد از آن پیامبر (ص) به من خبر داد و فرمود : مردم در سقیفه بنی ساعده با ابوبکر بیعت می کنند بعد از آنکه با حق ما و دلیل ما استدلال کنند . سپس به مسجد می آیند و اولین کسی که بر منبر من با او بیعت خواهد کرد ابلیس است که به صورت پیرمرد سالخورده پیشانی پینه بسته چنین و چنان خواهد گفت .

سپس خارج می شود و اصحاب و شیاطین و ابلیس هایش را جمع می کند . آنان به سجده می افتند و می گویند : (( ای آقای ما ، ای بزرگ ما ، تو بودی که آدم را از بهشت بیرون کردی ))! (ابلیس) می گوید : (( کدام امّت پس از پیامبرشان گمراه نشدند ؟ هرگز !گمان کرده اید که من بر اینان سلطه و راهی ندارم ؟ کار مرا چگونه دیدید هنگامی که آنچه خداوند و پیامبرش درباره اطاعت او دستور داده بودند ترک کردند )) . و این همان قول خداوند تعالی است که (( وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ اِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ اِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ )) ، (( ابلیس گمان خود را به آنان درست نشان داد و آنان به جز گروهی از مؤمنین او را متابعت نکردند )) .

2

اتمام حجّت امیرالمؤمنین (ع)

سه بار کمک خواهی اصحاب کساء بر در خانه های مهاجرین و انصار

سلمان می گوید : وقتی شب شد علی (ع) حضرت زهرا را سوار بر چهارپایی نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السلام را گرفت ، و هیچ یک از اهل بدر از مهاجرین و انصار را باقی نگذاشت مگر آنکه به خانه هایشان آمد و حقّ خود را برایشان یادآور شد و آنان را برای یاری خویش فراخواند . ولی جز چهل و چهار نفر ، کسی از آنان دعوت او را قبول نکرد  . حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهای تراشیده و در حالیکه اسلحه هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حدّ مرگ استوار بمانند .

وقتی صبح شد جز چهار نفر کسی از آنان نزد او نیامد ( از روایت کتاب احتجاج چنین بر می آید که در خانه هایشان با حضرت تا حد شهادت بیعت کردند ولی فردا صبح حاضر نشدند ) (سلیم می گوید : ) به سلمان گفتم : چهار نفر چه کسانی بودند ؟ گفت : من و ابوذر و مقداد و زبیر بن عوام .

امیرالمؤمنین (ع) در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد . گفتند : (( صبح نزد تو می آئیم )) ولی هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد . در شب سوم هم نزد آنان رفت ولی غیر از ما کسی نیامد .

جمع قرآن و دعوت به آن

وقتی حضرت عهد شکنی و بی وفایی آنان را دید خانه نشینی اختیار کرد و به قرآن رو آورد و مشغول تنظیم و جمع آن شد ، و از خانه اش خارج نشد تا آنکه آن را جمع آوری نمود در حالیکه قبلاً در اوراق و تکه چوبها و پوستها و کاغذ ها ( نوشته شده ) بود. ( منظور آن است که هر آیه یا سوره ای نازل می شد فوراً روی چوب یا پوست یا کاغذی نوشته می شد تا از بین نرود ، و لذا بعضی آیات روی پوست و بعضی روی چوب و بعضی روی کاغذ بود ).

وقتی حضرت همه قرآن را جمع می نمود و آن را با دست مبارک خویش طبق تنزیل ( تنزیل یعنی آن طور که نازل شده ) و تأویلش و ناسخ و منسوخش ( در ((د)) اضافه شده : و محکم و متشابهش ، و وعده های خوب و ترساننده اش ، و ظاهر و باطنش ... ، و شاید بتوان از این فقرات استفاده کرد که این قرآنی که حضرت جمع آوری نمودند ، گذشته از متن اصلی قرآن شامل تفسیر و تأویل آیات قرآن و نیز تشخیص محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و سایر دقائق علوم قرآن بوده است )) می نوشت ، ابوبکر به سراغ او فرستاد که بیرون بیا و بیعت کن .

علی (ع) جواب فرستاد : (( من مشغول هستم و با خود قسم یاد کرده ام که عبا بر دوش نیاندازم جز برای نماز ، تا آنکه قرآن را تنظیم و جمع نمایم )). آنان هم چند روز درباره او سکوت اختیار کردند .

امیرالمؤمنین (ع) قرآن را در یک پارچه جمع آوری نمود و آن را مهر کرد . سپس بیرون آمد در حالیکه مردم با ابوبکر در مسجد پیامبر (ص) اجتماع کرده بودند . حضرت با بلند ترین صدایش فرمود :

(( ای مردم ، من از روزی که پیامبر (ص) از دنیا رفته به غسل آن حضرت و سپس به قرآن مشغول بوده ام تا آنکه همه آن را بصورت یک مجموعه در این ( از کلمه ((این)) می توان استفاده کرد که حضرت قرآن مزبور را به کامل به همراه خود به مسجد آورده بودند کما اینکه این فقره در نسخه ((د)) به این مطلب صراحت دارد و چنین است : (( ای مردم ، من از زمانی که پیامبر (ص) از دنیا رفته همچنان مشغول به غسل و تجهیز و کفن و حنوط و دفن آن حضرت بودم ، سپس به قرآن مشغول شدم تا همه آن را در این پارچه جمع نمودم . خداوند تبارک و تعالی آیه ای بر پیامبر (ص) نازل نکرده مگر آنکه جمع نموده و نوشته ام ، و آیه ای از آن نیست مگر آنکه برای پیامبر (ص) خوانده ام و تأویل و تنزیل آن و ظاهر و باطن و عام و خاص و ناسخ و منسوخ آن را به من آموخته است . و آن این است ! روز قیامت نگویید که من شما را به یاری خویش فرا نخواندم ))؟! ) ، پارچه جمع آوری نمودم . خداوند بر پیامبر (ص) آیه ای نازل نکرده مگر آنکه آن را جمع آوری کرده ام ، و آیه ای از قرآن نیست مگر آنکه آن را جمع نموده ام ، و آیه ای از آن نیست مگر آنکه برای پیامبر (ص) خوانده ام    ( کلمه (( أقرأنی)) یعنی پیامبر (ص) از من خواست تا برایش آیات قرآن را بخوانم و من برای او خواندم و حضرت آنها را تأیید کرد ) ، و تأویلش را به من آموخته است )) .

سپس فرمود : (( برای آنکه فردا نگویی : ما از این مطلب بی خبر بودیم )) و بعد فرمود : ((و بدین جهت که روز قیامت نگویید : من شما را به یاری خویش دعوت نکردم و حق خود را برایتان یادآور نشدم ، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت نکرد )) !

عمر گفت:  قرآنی که همراه خود داریم ما را از آنچه بدان دعوت می کنی بی نیاز می نماید ( در کتاب احتجاج عبارت چنین است : (( گفتند : احتیاجی به آن نداریم ، نظیر آن نزد ما هست)) . و در ((د)) عبارت بعدی چنین است : (( علی (ع) داخل خانه اش شد و در را بست )) .

در بحار : ج 92ص 42ح 2در این باره از ابوذر چنین روایت کرده است که گفت :

وقتی پیامبر (ص) از دنیا رفت علی (ع) قرآن را جمع کرد و آن را نزد مهاجرین و انصار آورد و بر ایشان عرضه نمود چنانکه پیامبر (ص) او را بدین مطلب وصیّت فرموده بود . وقتی ابوبکر آن را گشود در صفحه اولی که باز کرد فضائح آنان بود . عمر از جا برخاست و گفت: یا علی آن را برگردان که ما را به آن احتیاجی نیست ! علی (ع) هم آن را گرفت و برگشت ...

وقتی عمر به خلافت رسید از امیرالمؤمنین (ع) خواست تا آن قرآن را به آنان بدهد ...و گفت : ای ابالحسن ، چه می شود اگر قرآنی را که نزد ابوبکر آورده بودی بیاوری تا همه بر آن متّفق شویم ! حضرت فرمود : هیهات ، راهی به این مطلب نیست ، آن را نزد ابوبکر آوردم تا حجّت بر شما تمام شود و روز قیامت نگویید : (( ما از این بی خبر بودیم )) یا بگویید : ((آن را نزد ما نیاوردی)) ! قرآنی که نزد من است جز پاکان و و جانشینان از فرزندانم به آن دست نمی یابند . عمر پرسید : آیا زمان معلومی برای ظاهر کردن آن هست ؟ فرمود : آری وقتی قائم از فرزندانم قیام کند آن را ظاهر می نماید و مردم را بر عمل به آن وادار می کند و سنّت طبق آن جاری می شود ).

سپس علی (ع) داخل خانه اش شد .

اتمام حجّت بر ابوبکر در القاب ادّعایی

عمر به ابوبکر گفت : سراغ علی بفرست که باید بیعت کند ، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامی نیستیم ، و اگر بیعت کند از جهت او آسوده می شویم .

ابوبکر ( کسی را ) نزد علی (ع) فرستاد که : (( خلیفه پیامبر را جواب بده )) ! فرستاده نزد حضرت آمد و مطلب را عرض کرد . حضرت فرمود : (( سبحان الله ، چه زود بر پیامبر (ص) دروغ بستید ! او و آنانکه اطراف او هستند می دانند که خدا و رسولش غیر مرا خلیفه قرار نداده اند )) . فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود رسانید .

( ابوبکر ) گفت : برو به او بگو : (( امیرالمؤمنین ابوبکر را جواب بده )) ! او هم آمد و آنچه گفته بود به حضرت خبر داد . علی (ع) فرمود : (( سبحان الله ، بخدا قسم زمانی طولانی نگذشته است که فراموش شود . بخدا قسم او می داند که این نام ( امیرالمؤمنین ) جز برای من صلاحیت ندارد . پیامبر (ص) به او که هفتمی در میان هفت نفر بود امر کرد و به عنوان امیرالمؤمنین بر من سلام کردند . او و رفیقش از میان هفت نفر سؤال کردند و گفتند : آیا حقی از جانب خدا و رسولش است ؟ پیامبر (ص) به آن دو فرمود : آری حق است ، حقی از جانب خدا و رسولش که او امیر مؤمنان و آقای مسلمانان و صاحب پرچمِ سفید پیشانیان شناخته شده است ( کلمه الغرّ المحجّلین ) اگر چه از معنای دقیقی برخوردار است ولی در اینجا بصورت کنایه آمده است .یعنی شیعیان امیرالمؤمنین (ع) در روز قیامت چنان نوری اند که در بین مردم شناخته می شوند ) .

خداوند عزوجل او را در روز قیامت بر کنار صراط می نشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنّم وارد می کند )) .

فرستاده ابوبکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود به او خبر داد . سلمان می گوید : آن روز را هم درباره او سکوت کردند .

کمک خواهی اصحاب کساء از صحابه برای بار چهارم

شب هنگام که شد علی (ع) حضرت زهرا (س) بر چهارپایی سوار کرد و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السلام را گرفت ، و احدی از اصحاب پیامبر (ص) را باقی نگذاشت مگر آنکه در منزلشان نزد آنان رفت ، و حق خود را برای آنان یادآور شد و آنان را به یاری خویش فرا خواند . ولی هیچ کس جز ما چهار نفر او را اجابت نکرد . ما سرهایمان را تراشیدیم و یاری خود را مبذول داشتیم ، و زبیر در یاریش از همه ما شدّت بیشتری داشت ( از آنجا که گوینده این سخن سلمان است و او زبیر را خوب می شناسد چنانکه در آخر همین حدیث تصریح شده است ، لذا شاید مراد سلمان شدّت و حرارت فوق العاده زبیر در این مسئله است که در همین حدیث نمونه آن ذکر خواهد شد ).

3

شهادت حضرت زهرا (س)

نقشه حمله به خانه حضرت

وقتی علی (ع) خوار کردن مردم و ترک یاری او را ، و متّحد شدنشان با ابوبکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید ، خانه نشینی اختیار کرد .

عمر به ابوبکر گفت : چه مانعی داری که سراغ علی بفرستی تا بیعت کند ، چرا که کسی جز او و این چهار نفر ( ((د)) : جز اهل این خانه و این چهار نفر ) باقی نمانده مگر اینکه بیعت کرده اند .

ابوبکر در میان آن دو نرم خو تر و سازش کار تر و زرنگ تر و دوراندیش تر بود ، و دیگری (عمر) تندخو تر و غلیظ تر و خشن تر بود . ابوبکر گفت : چه کسی را سراغ او بفرستیم؟ عمر گفت : قنفذ را می فرستیم . او مردی تندخو و غلیظ و خشن و از آزادشدگان است و نیز از طایفه بنی عدی بن کعب است ( لازم به تذکر است که عمر نیز از همین طایفه است ) .

ابوبکر ، قنفذ را نزد امیرالمؤمنین (ع) فرستاد و عده ای کمک نیز به همراهش قرار داد . او آمد تا درِ خانه حضرت و اجازه ورود خواست ، ولی حضرت به آنان اجازه نداد . اصحاب قنفذ به نزد ابوبکر و عمر برگشتند در حالیکه آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند : به ما اجازه داده نشد . عمر گفت : بروید ، اگر به شما اجازه داد وارد شوید وگرنه بدون اجازه وارد شوید .

آنها آمدند و اجازه خواستند . حضرت زهرا (س) فرمود : (( به شما اجازه نمی دهم بدون اجازه وارد خانه من شوید )) . همراهان او برگشتند ولی خود قنفذ ملعون آنجا ماند . آنان ( به ابوبکر و عمر ) گفتند : فاطمه چنین گفت ، و ما از اینکه بدون اجازه وارد خانه اش شویم خودداری کردیم . عمر عصبانی شد و گفت : ما را با زنان چه کار است !!

سپس به مردمی که اطرافش بودند دستور داد تا هیزم بیاورند . آنان هیزم برداشتند ( ((د)): بسته های هیزم حمل کردند !! ) ، و خود عمر نیز همراه آنان هیزم برداشت و آنها را اطراف خانه علی و فاطمه و فرزندانشان علیهم السلام قرار دادند . سپس عمر ندا کرد بطوریکه علی و فاطمه علیهما السلام بشنوند و گفت : (( بخدا قسم ای علی باید خارج شوی و با خلیفه پیامبر بیعت کنی و گرنه خانه را با خودتان به آتش می کشم )) !

حضرت زهرا (س) فرمود : ای عمر ، ما را با تو چه کار است ؟ جواب داد : در را باز کن وگرنه خانه تان را به آتش می کشیم ! فرمود : (( ای عمر ، از خدا نمی ترسی که به خانه من وارد می شوی )) ؟! ( کلمه (( تدخل علی البیتی )) را می توان به معنای (( به خانه ام هجوم می آوری )) هم گرفت ) ، ولی عمر ابا کرد از اینکه برگردد ( ((د)) : ولی حضرت جواب عمر را نداد ) .

آتش زدن در خانه و مجروح شدن حضرت زهرا (س) بدست عمر

عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد !

( ((د)) : عمر آتش را کنار درب خانه قرار داد در حالیکه می ترسید علی (ع) با شمشیرش خارج شود چرا که شجاعت و شدت او را می شناخت ، تا آنکه درب خانه آتش گرفت ).

حضرت زهرا (س) در مقابل او درآمد و فریاد زد : (( یا ابتاه ، یا رسول الله )) عمر شمشیر را در حالیکه در غلافش بود بلند کرد و به پهلوی حضرت زد . آن حضرت ناله کرد : (( یا ابتاه ))! عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی حضرت زد . آن حضرت صدا زد : (( یا رسول الله ، ابوبکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتاری کردند ))!

دفاع امیرالمؤمنین (ع) از حضرت زهرا (س)

علی (ع) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد . ولی سخن پیامبر (ص) و وصیتی را که به او کرده بود بیاد آورد و فرمود : (( ای پسر صهّاک         ( صهّاک ، نام مادر عمر است که در پاورقی 51همین حدیث تفصیل آن خواهد آمد ) ، قسم به آنکه محمّد (ص) را به پیامبری مبعوث نمود اگر نبود مقدّری که از طرف خداوند گذشته و عهدی که پیامبر (ص) با من نموده است می دانستی که تو نمی توانی به خانه من داخل شوی )).

دستور ابوبکر برای حمله و آتش زدن خانه

عمر فرستاد و کمک خواست . مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند ، و امیرالمؤمنین (ع) هم سراغ شمشیرش رفت .

قنفذ نزد ابوبکر برگشت در حالیکه می ترسید علی (ع) با شمشیر سراغش بیاید چرا که شجاعت و شدّت عمل آن حضرت را می دانست .

ابوبکر به قنفذ گفت : (( برگرد ، اگر از خانه بیرون آمد (دست نگه دار) وگرنه در خانه اش به او هجوم بیاور ، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بکشید ))! قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند . علی (ع) سراغ شمشیرش رفت ، ولی آنان زودتر به طرف شمشیر آن حضرت رفتند ، و با عده زیادشان بر سر ایشان ریختند .عده ای شمشیر ها را بدست گرفتند و بر آن حضرت حمله ور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابی انداختند !! ( در کتاب احتجاج چنین است : برگردن ایشان طناب سیاهی انداختند !! و در ((د)) دستور حمله به خانه از قول عمر پس از به آتش کشیدن درب خانه ذکر شده است که به قنفذ گفت : بر او حمله کن و او را بیرون بیاور ).

مجروح شدن حضرت زهرا (س) به دست قنفذ

حضرت زهرا جلو در خانه ، بین مردم و امیرالمؤمنین (ع) مانع شد . قنفذ ملعون با تازیانه به آن حضرت زد ، بطوریکه وقتی حضرت از دنیا رفت در بازویش از زدن او اثری مثل دستبند بر جای مانده بود ( ((د)) : حضرت زهرا (س) آمد تا بین مردم و امیرالمؤمنین (ع) مانع شود . قنفذ با تازیانه اش به او زد و بین در مورد فشار قرار گرفت و فریاد زد : (( یا ابتاه ، یا رسول الله )) . و جنین کشته شده را سقط کرد ، و تازیانه قنفذ در بازوی او مثل دستبند اثر کرد . در کتاب احتجاج عبارت چنین است : با تازیانه بر بازویش زد و اثر آن - بخاطر زدن قنفذ - در بازوی آن حضرت مثل دستبند باقی ماند . ابوبکر سراغ قنفذ فرستاد که (( فاطمه را بزن ))! قنفذ او را به طرف چهارچوب درب خانه کشانید و سپس درب را فشار داد و استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد . در نتیجه دائما در بستر بود تا در اثر همان شهید شد ) .

خداوند قنفذ را و کسی که او را فرستاد لعنت کند .

۴

بیعت اجباری امیرالمؤمنین (ع)

علی (ع) ، از خانه تا مسجد

سپس علی (ع) را بردند و به شدت او را می کشیدند ، تا آنکه نزد ابوبکر رسانیدند . و این در حالی بود که عمر بالای سر ابوبکر با شمشیر ایستاده بود ، و خالد بن ولید و ابوعبیدة بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و مغیرة بن شعبة و اسید بن حضیر و بشیر بن سعید و سایر مردم در اطراف ابوبکر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود ( ((د)) : و شمشیر ها را کشیده بودند ) .

ورود بی اجازه به خانه حضرت زهرا (س)

سلیم می گوید : ( این قطعه از حدیث سلیم را علامه سید محمّد بن مهدی قزوینی در اشعار عربی خود آورده که در مجالس عزاداری بسیار خوانده می شود :

یــا عــجَباً یسْــتاْذِنُ الْاَمِــینُ           عَــلَیْهِمُ وَ یَــهْجِمُ الْــخَـؤُونُ

قَالَ سَـلِیمٌ: قُـلْتُ: یــَا سَـلْمَانُ           هَلْ هَجَمُوا وَ لَـمْ یَکُ اسْـتِیذَانٌ

فَــقَالَ: اي وَ عِزَّةِ الــْجَـبَّارِ           وَ مَـا عَلَی الزَّهْرَاءِ مِنْ خِـمَارٍ

لٰکِـــنَّهٰا لَاذَتْ وَرَاءَ الْــبابِ           رِعَایَةً لِــلسِّتْرِ وَ الــْحِجَابِ 

فَــمُذْ رَأَوْهَا عَصَرُوهَا عَصْرَةً           کَادَتْ بِنَفْسِی أَنْ تَمُوتَ حَسْرَةً    

تَــصِیــحُ یــَا فِضَّةُ سَنِّدِینِی           فَقَدْ وَ رَبِّــی قَــتَلُوا جَنِینِی

فَاَسْقَطَتْ بِنْتُ الْـهُدیٰ وٰاحَـزَنا           جَــنِینَهَا ذٰاکَ الــمُسَمَّیٰ مُـحْسِناً

وَ لــمْ یــَرُعْهَا کــُلَّمَا قـَدْ فَعَلُوا           لٰکِـــنَّهٰا قَـدْ خـَرَجَتْ تــُوَلْوِلُ

فــَانْبَعَثَتْ تــَصِیحُ بَـیْنَ النَّاسِ           خَـــلُّوهُ اَوْ لَاَکشِــفَنَّ رَاسِی

به کتاب (( وفاة الصدیقة الطاهرة )) تألیف سید عبد الرزّاق مقرّم : ص 49و کتاب (( ریاض المدح والثنا )) تألیف شیخ حسین بن علی بلادی : ص ۳مراجعه شود )  ) .

به سلمان گفتم : آیا بدون اجازه به خانه فاطمه (س) وارد شدند ؟( ((د)) : آیا دَرِ خانه حضرت زهرا (س) را آتش زدند و بدون اجازه به خانه او وارد شدند ؟!) ، گفت : آری بخدا قسم ، و این در حالی بود که (( خمار )) (  ((خِمار)) به معنای پوشش همه سر ، و یا پوشش صورت است ) ، نداشت . حضرت (س) صدا زد: (( وا ابتاه ، وا رسول الله ، ای پدر ، ابوبکر و عمر ، بعد از تو با بازماندگانت بد رفتاری کردند در حالیکه هنوز چشمان تو در قبرت باز نشده است )) ( ظاهرا منظور نوعی کنایه است و معنی این است که وقتی انسان در قبر گذاشته می شود دوباره زنده می شود ، ولی ابوبکر و عمر آن قدر در جنایت خویش عجله داشتند که این اندازه هم مهلت ندادند ) ، و این سخنان را حضرت با بلند ترین صدایش ندا می نمود .سلمان می گوید: ابوبکر و اطرافیانش را دیدم که می گریستند و صدایشان به گریه بلند شده بود . در میان آنان کسی نبود مگر آنکه گریه می کرد جز عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبة ، و عمر می گفت : ما را با زنان و رأی آنان کاری نیست !!

سخنان امیرالمؤمنین (ع) هنگام ورود به مسجد

سلمان می گوید : علی (ع) را نزد ابوبکر رسانیدند در حالیکه می فرمود : بخدا قسم ، اگر شمشیرم در دستم قرار می گرفت می دانستید که هرگز به این کار دست نمی یابید . بخدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمی کنم ، و اگر چهل نفر برایم ممکن می شد جمعیت شما را متفرّق می ساختم ، ولی خدا لعنت کند اقوامی را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند .

ابوبکر تا چشمش به علی (ع) افتاد فریاد زد : (( او را رها کنید))! علی (ع) فرمود : ای ابوبکر ، چه زود جای پیامبر را ظالمانه غصب کردید ! ( کلمه ((توثّبتم)) را می توان به (( طغیان کردید )) نیز معنی کرد ) ، تو به چه حقّی و با داشتن چه مقامی مردم را به بیعت خویش دعوت می نمایی ؟ آیا دیروز به امر خدا و پیامبر با من بیعت نکردی ؟

شهادت حضرت زهرا (س) و محسن (ع)

قنفذ - که خدا او را لعنت کند - فاطمه (س) را با تازیانه زد آن هنگام که خود را بین او و شوهرش قرار داد ، و عمر پیغام فرستاد که اگر فاطمه بین تو و او مانع شد او را بزن . قنفذ او را به سمت چهارچوب درِ خانه اش کشانید و در را فشار داد بطوریکه استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد ، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهید شد .

اتمام حجّت امیرالمؤمنین (ع) با فضائلش

وقتی علی (ع) را به نزد ابوبکر رسانیدند عمر بصورت اهانت آمیزی ( کلمه ((انتهره)) یعنی (( با فریاد کسی را ردّ کرد )) که در اینجا ترسیمی از حالت خشونت عمر است ) ، گفت : ((بیعت کن و این اباطیل را رها کن)) !

علی (ع) فرمود : اگر انجام ندهم شما چه خواهید کرد ؟ گفتند : تو را با ذلّت و خواری می کشیم ! فرمود : در این صورت بنده خدا و برادر پیامبرش را کشته اید ! ابوبکر گفت : بنده خدا بودن درست است ( در کتاب احتجاج چنین است : بنده خدا بودن درست است است ، همه ما بندگان خدا هستیم ) ولی به برادر پیامبر بودن اقرار نمی کنیم ! فرمود : آیا انکار می کنید که پیامبر (ص) بین من و خودش برادری قرار داد ؟ گفتند : (( آری )) ! و حضرت این مطلب را سه مرتبه بر ایشان تکرار کرد .

سپس حضرت رو به آنان کرد و فرمود : ای گروه مسلمانان ، و ای مهاجرین و انصار ، شما را بخدا قسم می دهم که آیا در روز غدیر خم از پیامبر (ص) شنیدید که آن مطلب را می فرمود ، و در جنگ تبوک آن مطالب را می فرمود ( کلمه (( کذا و کذا )) به (( آن مطلب )) معنی شده است . منظور از سخن حضرت در روز غدیر (( مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ )) است ، و مراد از کلام آن حضرت در جنگ تبوک (( اَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسیٰ )) است ) .

سپس علی (ع) آنچه پیامبر (ص) علنی برای عموم مردم درباره او فرموده بود چیزی باقی نگذاشت مگر آنکه برای آنان یادآور شد . ( و مردم درباره همه آنها اقرار کردند و ) گفتند : بلی ، بخدا قسم ( کلمه (( اللهم بلی )) ، بمعنی تأکید در تصدیق مطلب است که بصورت (( آری بخدا قسم )) ترجمه شده است ) .

حدیث جعل کردن ابوبکر

وقتی ابوبکر ترسید مردم علی (ع) را یاری کنند و مانع او شوند پیش دستی کرد و ( خطاب به حضرت ) گفت : آنچه گفتی حق است که با گوش خود شنیده ایم و فهمیده ایم و قلبهایمان آن را در خود جای داده است ، ولکن بعد از آن من از پیامبر شنیدم که می گفت : ((ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را انتخاب کرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده است . و خداوند برای ما اهل بیت نبوّت و خلافت را جمع نخواهد کرد )) .

افشای اسرار اصحاب صحیفه ملعونه

علی (ع) فرمود : آیا کسی از اصحاب پیامبر هست که با تو در این مطلب حضور داشته ؟ (یعنی فرضا پیامبر چنین سخنی گفته باشد چه کسی با تو در آنجا حضور داشته است؟) عمر گفت : خلیفه پیامبر راست می گوید . من هم از پیامبر شنیدم همانطور که ابوبکر گفت : ابوعبیده و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند : راست می گوید ، ما این مطلب را از پیامبر شنیدیم .

علی (ع) به آنان فرمود : ( ((د)) : علی (ع) خنده کرد و فرمود : الله اکبر چه دقیق وفا کردید به صحیفه ملعونه تان که با هم در کعبه بر سر آن عهد و پیمان بستید ) : وفا کردید به صحیفه ملعونه ای که در کعبه بر آن هم پیمان شدید که : (( اگر خداوند محمّد را بکشد یا بمیرد امر خلافت را از ما اهل بیت بگیرید )) .

( تفصیل داستان صحیفه ملعونه را در بحار : ج 28ص 111- 96 بنقل از حذیفه نقل کرده که خلاصه اش چنین است :

اول کسانی که بر غصب خلافت هم پیمان شدند ابوبکر و عمر بودند ، و اساس و پایه ای که طبق آن پیمان بستند و سایر پیمان هایشان هم بر آن پایه بود که (( اگر محمّد بمیرد یا کشته شود این امر خلافت را از اهل بیتش بگیریم بطوری که تا ما هستیم احدی از آنان به خلافت دست نیابد )) .

بعد از آن ابوعبیده جراح و معاذ بن جبل و در آخر سالم بن مولی ابی حذیفه هم به آنان پیوستند و پنج نفر شدند . اینان جمع شدند و داخل کعبه رفتند و در بین خود نوشته ای در این باره نوشتند که : (( اگر محمّد بمیرد یا کشته شود ...)) و در تمام این قضایا عایشه و حفصه جاسوس پدرانشان در خانه پیامبر (ص) بودند . سپس ابوبکر و عمر جمع شدند و سراغ منافقین و آزادشدگان فرستادند و ما بین خود مشورت و نظر خواهی کردند و بر این رأی متّفق شدند که هنگام بازگشت پیامبر (ص) از حجة الوداع در گردنه (( هرشی )) که در راه مکه در نزدیکی حجفه است شتر حضرت را برمانند و به این طریق حضرت را بقتل برسانند . کسانی که اجرای نقشه را بر عهده داشتند چهارده نفر بودند که در جنگ تبوک هم همین نقشه را بر عهده داشتند ولی این نقشه آنان بر آب شد .

امیرالمؤمنین (ع) از طرف خداوند در غدیر خم منصوب شد و سپس پیامبر (ص) حرکت کرد تا به گردنه (( هرشی )) رسید و آن عده جلو رفتند و بر سر راه پنهان شدند ، ولی این بار هم خداوند آنان را مفتضح کرد و پیامبرش را حفظ نمود .

وقتی وارد مدینه شدند همگی در خانه ابوبکر جمع شدند و در بین خود نوشته ای نوشتند و آنچه درباره خلافت تعهّد کرده بودند در آن ذکر کردند ، و اوّلین مطلب آن شکستن پیمان و ولایت علی بن ابی طالب (ع) بود ، و اینکه خلافت از آن ابوبکر و عمر و ابوعبیده است و سالم نیز با آنان است و از این عده خارج نمی شود .

این صحیفه دوم را سی و چهار نفر امضا کردند که چهارده نفر همان کمین کنندگان در گردنه هرشی بودند که عبارت بودند از : ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عمروعاص و طلحه و ابوعبیده جراح و عبدالرحمان بن عوف و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری و مغیرة بن شعبه و سعد بن ابی وقّاص و اوس بن حدثان و بیست نفر دیگر عبارت بودند از : ابوسفیان ، عکرمه پسر ابوجهل ، خالد بن ولید ، بشیر بن سعید ، سهیل بن عمرو ، صهیب بن سنان ، ابوالاعور اسلمی ، صفوان بن امیّه ، سعید بن عاص ، عیّاش بن ابی ربیعه ، حکیم بن حزام ، مطیع بن اسود مدری و چند نفر دیگر که هرکدام از اینان جمعیّت عظیمی را به دنبال خود داشتند که سخنشان را می پذیرفتند و از آنان اطاعت می کردند .

نویسنده این صحیفه سعید بن عاص اموی بود و در محرم سال دهم هجرت آن را نوشت . سپس آن را به ابوعبیده جراح سپردند و او آن را به مکه فرستاد . آن صحیفه هم چنان در کعبه مدفون بود تا زمان عمر که آن را از محلش بیرون آورد ) .

ابوکر گفت : از کجا این مطلب را دانستی ؟ ما تو را از آن مطلع نکرده بودیم ! حضرت فرمود: ای زبیر و تو ای سلمان و تو ای اباذر و تو ای مقداد ، شما را به خدا و به اسلام ، می پرسم آیا از پیامبر (ص) نشنیدید که در حضور شما می فرمود : (( فلانی و فلانی - تا آنکه حضرت همین پنج نفر را نام برد - ما بین خود نوشته ای نوشته اند و در آن هم پیمان شده اند و بر کاری که کرده اند قسم ها خورده اند که اگر من کشته شوم یا بمیرم ...))؟ ( ((د)) : در بین خود نوشته ای نوشته اند که اگر محمّد از دنیا رفت بر علیه اهل بیت متّحد شوند تا امر خلافت را از آنان زایل کنند ) .

آنان گفتند : آری ما از پیامبر (ص) شنیدیم که این مطلب را به تو می فرمود که : آنان بر آنچه انجام دادند معاهده کرده و هم پیمان شده اند ، و در بین خود قراردادی نوشته اند که اگر من کشته شدم یا مُردم ، بر علیه تو ای علی متّحد شوند و این خلافت را از تو بگیرند .

تو گفتی : پدر و مادرم فدایت یا رسول الله ، هرگاه چنین شد دستور می دهی چکنم ؟ فرمود : اگر یارانی بر علیه آنان یافتی با آنها جهاد کن و اعلام جنگ نما ، و اگر یارانی نیافتی بیعت کن و خون خود را حفظ نما .

علی (ع) فرمود : بخدا قسم ، اگر آن چهل نفر که با من بیعت کردند وفا می نمودند در راه خدا با شما جهاد می کردم . ولی بخدا قسم بدانید که احدی از نسل شما تا روز قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد .

جواب حدیث جعلی ابوبکر

دلیل بر دروغ بودن سخنی که به پیامبر نسبت دادید ( مراد همان حدیث جعلی است که (( ما اهل بیتی هستیم که خداوند نبوت و امامت را در ما جمع نمی کند ))  ) ، کلام خداوند تعالی است که (( اَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلٰی مَا آتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ اِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْنَاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً /سوره نساء /آیه پنجاه و چهار )) ، (( آیا بر مردم حسد می برند بر آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است ؟ ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان حکومت بزرگ دادیم ))

کتاب یعنی نبوّت و حکمت یعنی سنّت و حکومت یعنی خلافت ، و ما آل ابراهیم هستیم .

دفاع مقداد و سلمان و ابوذر از امیرالمؤمنین (ع)

مقداد برخاست و گفت : یا علی ، به من چه دستور می دهی ؟ بخدا قسم اگر امر کنی با شمشیرم می زنم و اگر امر کنی خودداری می کنم . علی (ع) فرمود : ای مقداد ، خودداری کن و پیمان پیامبر و وصیتی که به تو کرده را بیاد بیاور .

( سلمان می گوید : ) برخاستم و گفتم : قسم به آنکه جانم بدست او است ، اگر من بدانم که ظلمی را دفع می کنم یا برای خداوند دین را عزت می بخشم ، شمشیرم را بر دوش می گذارم و با استقامت با آن می جنگم ( جمله (( ثُمَّ ضَرَبْتُ بِهِ قُدُماً )) یعنی با استواری و بدون شکست می جنگم ) . آیا بر  برادر پیامبر و وصیّش و جانشین او در امّتش و پدر فرزندانش هجوم می آورید ؟ بشارت باد شما را به بلا ، و نا امید باشید از آسایش !

ابوذر برخاست و گفت : ای امّتی که بعد از پیامبرش متحیّر شده و به سرپیچی خویش خوار شده اید ، خداوند می فرماید :  (( اِنَّ اللهَ اصْطَفیٰ آدَمَ و نُوحاً وَ آلَ اِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ ، ذُرِّیَةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ /سوره آل عمران /آیه سی و سه و سی و چهار ))  ، (( خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان برگزید ، نسلی که از یکدیگرند ، و خداوند شنونده و دانا است )) . آل محمد فرزندان نوح و آل ابراهیم از ابراهیم و برگزیده و نسل اسماعیل و عترت محمّدِ پیامبرند . آنان اهل بیت نبوّت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائکه اند . آنان همچون آسمان بلند و کوه های پایدار و کعبه پوشیده و چشمه زلال و ستارگان هدایت کننده و درخت مبارک هستند که نورش می درخشد و روغن آن مبارک است ( اشاره به آیه 35از سوره نور است که خداوند تعالی می فرماید : (( اَللهُ نُورُ السَّمٰاوَاتِ وَ الْاَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَاَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لَا شَرْقِیَّةٍ وَ لَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیئُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَی نُورٌ یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ ....) ، محمد خاتم انبیاء و آقای فرزندان آدم است ، و علی وصیّ اوصیا و امام متّقین و رهبر سفید پیشانیان معروف است ، و اوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصیّ محمّد و وارث علم او و صاحب اختیارتر مردم نسبت به مؤمنین ، همانطور که خداوند فرموده : (( النَّبِیُّ اَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَ اَزْوَاجُهُ اُمَّهَاتُهُمْ وَ اُولُو الْاَرْحَامِ بَعْضُهُمْ اَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللهِ /سوره احزاب /آیه شش )) ، (( پیامبر (ص) نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است و همسران او مادران آنان اند و خویشاوندان در کتاب خدا بعضی بر بعضی اولویت دارند )) . هرکه را خدا مقدّم داشته جلو بیندازید و هرکه را خدا مؤخّر داشته عقب بزنید ، و ولایت و وراثت ( ((الف)) : وزارت ) ، را برای کسی قرار دهید که خدا قرار داده است .

تهدید عمر به قتل برای بیعت

عمر ، در حالیکه ابوبکر بالای منبر نشسته بود به او گفت : چطور بالای منبر نشسته ای و این مرد ( اشاره به امیرالمؤمنین (ع) است ) ، نشسته و روی جنگ دارد و بر نمی خیزد با تو بیعت کند .دستور بده گردنش را بزنیم !

این در حالی بود که امام حسن و امام حسین (ع) ایستاده بودند . وقتی گفته عمر را شنیدند به گریه افتادند . امیرالمؤمنین (ع) آن دو را به سینه چسبانید و فرمود : گریه نکنید ، بخدا قسم بر قتل پدرتان قدرت ندارند .

دفاع اُمّ ایمن و بُرَیده اسلمی از امیرالمؤمنین (ع)

امّ ایمن پرستار پیامبر (ص) ( ام ایمن پس از وفات آمنه مادر پیامبر (ص) رسیدگی به امور حضرت را بر عهده داشت که اصطلاحا چنین زنی را (( حاضنه )) گویند ) آمد و گفت : (( ای ابوبکر ، چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر ساختید )) ! عمر دستور داد تا او را از مسجد بیرون کردند و گفت : (( ما را با زنان چکار است )) ؟!

بریده اسلمی برخاست و گفت : ای عمر ، آیا بر برادر پیامبر و پدر فرزندانش حمله می کنی ؟ تو در میان قریش همان کسی هستی که تو را آن طور که باید می شناسیم ! آیا شما دو نفر همان کسی نیستید که پیامبر (ص) به شما فرمود : (( نزد علی بروید و به عنوان امیرالمؤمنین بر او سلام کنید )) ؟ شما هم گفتید : آیا از امر خدا و رسولش است ؟ فرمود : آری.

ابوبکر گفت : چنین بود ولی پیامبر بعد از آن فرمود : (( برای اهل بیت من نبوّت و خلافت جمع نمی شود )) ! بریده گفت : (( بخدا قسم پیامبر این را نگفته است . بخدا قسم در شهری که تو در آن امیر باشی سکونت نمی کنم )) . عمر دستور داد تا او را هم زدند و بیرون کردند !

کیفیت بیعت اجباری امیرالمؤمنین (ع)

سپس عمر گفت : برخیز ای فرزند ابی طالب و بیعت کن ! حضرت فرمود : اگر انجام ندهم چه خواهید کرد ؟ گفت : بخدا قسم در این صورت گردنت را می زنیم ! امیرالمؤمنین (ع) سه مرتبه حجّت را بر آنان تمام کرد ، و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد . ابوبکر هم روی دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد . علی (ع) قبل از آنکه بیعت کند در حالیکه طناب بر گردنش بود خطاب به پیامبر (ص) صدا زد : (( ای پسر مادرم ، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند )) ( ((د)) : سپس حضرت متوجه قبر پیامبر (ص) شد و صدا زد : ای پسر عمو ، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند . پس عذر به پیشگاه خدا و سپس به پیشگاه تو است .

حضرت در اینجا سخنی را فرموده که حضرت هارون (ع) به حضرت موسی (ع) گفت : (( یَابْنَ اُمَّ اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کَادُوا یَقْتُلُونَنِی )) . سوره اعراف : آیه صد و پنجاه ) .

بیعت زبیر و سلمان و ابوذر و مقداد

به زبیر گفته شد : بیعت کن . ولی ابا کرد . عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه با عده ای از مردم به همراهشان بر او حمله کردند و شمشیرش را از دستش بیرون کشیدند و آن را بر زمین زدند تا شکستند و او را کشان کشان آوردند .

زبیر - در حالیکه عمر روی سینه اش نشسته بود - گفت : (( ای پسر صهّاک ، بخدا قسم اگر شمشیرم در دستم بود از من فاصله می گرفتی )) ، و سپس بیعت کرد .

سلمان می گوید : سپس مرا گرفتند و بر گردنم کوبیدند تا مثل غده ای ورم کرد . سپس دست مرا گرفتند و آن را پیچانیدند . لذا به اجبار بیعت کردم .

سپس ابوذر و مقداد به اجبار بیعت کردند ، و احدی از امت غیر از علی (ع) و ما چهار نفر به اجبار بیعت نکردند ، و در بین ما هم احدی گفتارش شدید تر از زبیر نبود . او وقتی بیعت کرد چنین گفت : (( ای پسر صهّاک ، بخدا قسم اگر این طاغیانی که ( ((اوباشی )) . در کتاب احتجاج : آزاد شدگانی ) تو را کمک کردند نبودند تو در حالی که شمشیرم همراهم بود نزدیک من نمی آمدی ، به خاطر پستی و ترسی که از تو سراغ دارم ، ولی طاغیانی یافته ای که به کمک آنان قوی شده ای و قهر و غلبه نشان می دهی .

عمر عصبانی شد و گفت : آیا نام صهّاک را می آوری ؟ گفت : مگر صهّاک کیست ؟! و چه مانعی از ذکر نام او هست ؟ صهّاک زنی زناکار بود ، آیا این مطلب را انکار می کنی ؟ آیا کنیز حبشی جدم عبدالمطلب نبود که جدّ تو نفیل با او زنا کرد و پدرت خطّاب را به دنیا آورد . عبدالمطلب هم صهّاک را بعد از زنایش به جدت بخشید و بعد خطاب را به دنیا آورد . خطاب غلام جد من و ولد الزنا است !

( در بحار : ج 8قدیم ص 295چنین روایت کرده است : صهّاک کنیز حبشی عبدالمطلب بود و برای او شتر می چرانید . نفیل با او زنا کرد و خطاب را به دنیا آورد . خطاب وقتی به سن بلوغ رسید به صهاک طمع کرد و با او زنا نمود و دختری به دنیا آورد . آن دختر را در پارچه ای از پشم پیچید و از ترس مولایش او را بر سر راه گذاشت . هاشم بن مغیره او را دید و برداشت و تربیت کرد و نامش را (( حنتمه )) گذاشت . وقتی حنتمه به سن بلوغ رسید روزی خطاب او را دید و در او طمع کرد و او را از هاشم خخواستگاری نمود . هاشم او را به ازدواج خطّاب در آورد ! و عمر بن خطّاب متولد شد . بنابر این خطاب پدر و پدر بزرگ و دایی عمر است و حنتمه مادر و خواهر و عمه او است !!! ) .

ابوبکر بین آن دو را اصلاح کرد و هرکدام دست از یکدیگر برداشتند ( ((د)) : در این جا این اضافه را دارد : و زبیر در این باره زیاد سخن گفت ، تا آنکه ابوبکر برخاست و بین آن دو را اصلاح کرد ).

5

اتمام حجّت اصحاب امیرالمؤمنین (ع)

سخنان سلمان بعد از بیعت

سلیم بن قیس می گوید : به سلمان گفتم : ای سلمان ، آیا بیعت کردی و چیزی نگفتی ؟ او گفت : بعد از آنکه بیعت کردم چنین گفتم : (( بقیه روزگار را ضرر و هلاکت ببینید ، آیا می دانید با خود چه کرده اید ؟ کار درست کردید و به خطا رفتید ! با سنّت آنان که قبل از شما بودند که تفرقه و اختلاف می نمودند درست و مطابق انجام دادید و از سنّت پیامبرتان خطا رفتید که خلافت را از معدنش و از اهلش خارج ساختید ( ((د)) : سلمان گفت : آری ، گفتم : خسران و هلاکت بر شما باد ، هم درست و هم خطا رفتید اگر بفهمید با خودتان چه کردید . گفتند : چگونه درست و چگونه خطا رفتیم ؟ گفتم : با سنّت آنان که قبل از شما بودند در تفرقه و گمراهی و اختلاف مطابقت کردید ، و از سنّت پیامبرتان خطا رفتید که آن را از معدن و اهلش خارج ساختید ) .

عمر گفت : ای سلمان ، حال که رفیقت بیعت نمود و تو نیز بیعت کردی هرچه می خواهی بگو و هرچه می خواهی بکن و رفیقت هم هرچه می خواهد بگوید .

سلمان می گوید : گفتم : از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود : (( برابر گناه همه امّتش تا روز قیامت و برابر عذاب همه آنان برگردن تو و رفیقت که با او بیعت کردی خواهد بود )) .

عمر گفت : هرچه می خواهی بگو ، آیا چنین نیست که بیعت نمودی و خداوند چشمت را روشن نساخت که رفیقت خلافت را بر عهده بگیرد ؟!

گفتم : شهادت می دهم که من در بعضی کتابهایی که از طرف خداوند نازل شده خوانده ام که تو - با اسم و نَسَب و اوصافت - دری از درهای جهنّم هستی . عمر گفت : هرچه می خواهی بگو . آیا خداوند خلافت را از اهل این خانه نگرفت که شما آنان را بعد از خداوند ارباب خود قرار داده اید ؟!

به او گفتم : شهادت می دهم از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود ، در حالیکه درباره این آیه از او سؤال کردم که : (( فَیَوْمَئِذٍ لَا یُعَذَّبُ عَذَابَهُ اَحَدٌ وَ لَا یُوثِقُ وَ ثَاقَهُ اَحَدٌ /سوره فجر/آیات بیست و پنج و بیست شش )) ، (( در آن روز هیچ کس را مانند او عذاب نمی کند و هیچ کس را مانند او به بند نمی کشد )) . حضرت به من خبر داد که آن تو هستی .عمر گفت : ساکت شو خدا صدایت را خفه کند ، ای غلام ، و ای پسر زن بد بو ( کلمه (( یابن الخناء )) به صورت فوق ترجمه شده است ) .

علی (ع) فرمود : ای سلمان تو را قسم می دهم که ساکت باشی .

سلمان می گوید : بخدا قسم ، اگر علی (ع) مرا به سکوت امر نکرده بود آنچه درباره او نازل شده و هرچه درباره او و رفیقش از پیامبر (ص) شنیده بودم به او خبر می دادم . وقتی عمر دید من ساکت شدم گفت : تو مطیع و تسلیم او هستی .

سخنان ابوذر بعد از بیعت

سلمان می گوید : وقتی ابوذر و مقداد بیعت کردند و چیزی نگفتند ، عمر گفت : ای سلمان ، تو هم مثل دو رفیقت خودداری نمی کنی ؟ بخدا قسم تو نسبت به اهل این خانه از آن دو نفر با محبّت تر نیستی و از آن دو بیشتر به آنان احترام نمی کنی . همانطور که می بینی خودداری کردند و بیعت نمودند .

ابوذر گفت : ای عمر ، ما را به محبّت آل محمّد (ص) و احترام آنان سرزنش می کنی ؟ خدا لعنت کند - که لعنت کرده است - هرکس آنان را دشمن بدارد و به آنان نسبت ناروا دهد و به حق آنان ظلم کند و مردم را بر گردن ایشان سوار نماید و این امّت را به پشت سرشان به طور قهقری برگرداند ( (( قهقری )) یعنی عقب رفتن در حالیکه روی شخص به جلو باشد . جمله (( رَدَّ هَذِهِ الْاُمَّةَ الْقَهْقَریٰ عَلی اَدْبَارِهَا )) حامل معنای ظریفی است . گویی ابوبکر و عمر امّت را از همان راهی که آمده بودند به سوی جاهلیّت بر می گرداندند با اینکه در ظاهر روی مردم با اسلام بود ).

عمر گفت : آمین ، خداوند لعنت کند هرکس که به حق آنان ظلم کند ! ولی نه بخدا قسم ، ایشان را در خلافت حقی نیست و آنان با سایر مردم در این مسئله یکسانند ! ابوذر گفت : پس چرا بر علیه انصار با حق ایشان و دلیلشان استدلال کردید ؟!

سخنان امیرالمؤمنین (ع) بعد از بیعت

علی (ع) به عمر فرمود : ای پسر صهّاک ، ما را در خلافت حقی نیست ، ولی برای تو و فرزند زن مگس خوار هست ؟! ( (( ابن آکلة الذَّبان )) که به (( فرزند زن مگس خوار )) معنی شده کنایه از ابوبکر است ) .

عمر گفت : ای ابالحسن ، اکنون که بیعت کردی خودداری نما ، چرا که عموم مردم به رفیق من رضایت دادند و به تو رضایت ندادند ، پس گناه من چیست ؟

علی (ع) فرمود : ولی خداوند عزوجل و رسولش جز به من راضی نشدند . پس تو و رفیقت و آنان که تابع شما شدند و شما را کمک کردند را به نارضایتی خداوند و عذاب و خواری او بشارت باد . وای بر تو ای پسر خطاب ! اگر بدانی که چه جنایتی بر خود روا داشته ای . اگر بدانی از چه خارج شده و به چه داخل شده ای و چه جنایتی بر خود و رفیقت نموده ای !

ابوبکر گفت : ای عمر ، حال که با ما بیعت کرده و از شرّ او و حمله ناگهانی و فسادش در کارمان در امان شدیم بگذار هرچه می خواهد بگوید .

اصحاب صحیفه در تابوت جهنّم

علی (ع) فرمود : جز یک مطلب چیزی نمی گویم . شما را بخدا یاد آور می شوم ای چهار نفر - که منظور حضرت من و ابوذر و زبیر و مقداد بود - ، من از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود : صندوقی از آتش وجود دارد که در آن دوازده نفرند ، شش نفر از اوّلین و شش نفر از آخرین (منظور از اوّلین و آخرین ، امتهای اوّل روزگار و امتهای آخر روزگارند ) . ( آن صندوق ) در چاهی در قعر جهنّم در صندوق قفل شده دیگری است . بر درِ آن چاه صخره ای است که هرگاه خداوند بخواهد جهنّم را شعله ور نماید آن صخره را از در آن چاه بر می دارد و جهنّم از شعله و حرارت آن چاه شعله ور می شود .

علی (ع) فرمود : شما شاهد بودید که از پیامبر (ص) درباره آنان و (( اوّلین )) سؤال کردم ، فرمود : امّا (( اوّلین )) عبارتند از : فرزند آدم که برادرش ( هابیل ) را کشت ، و فرعونِ فرعون ها و آن کسی که با ابراهیم (ع) درباره خداوند به منازعه پرداخت ( منظور (( نمرود )) است که در نسخه ((د)) چنین آمده : (( و نمرود صاحب عقابها و فرعون صاحب میخها )) ) ، و دو نفر از بنی اسرائیل که کتابشان را تحریف کردند و سنّتشان را تغییر دادند ، یکی از آنان کسی بود که یهودیان را یهودی نمود و دیگر نصاری را نصرانی کرد . و ابلیس ششمی آنان است (در بعضی نسخه ها بجای (( ابلیس )) ، پی کننده شتر صالح (ع) و قاتل حضرت یحیی (ع) ذکر شده است ) ، و امّا (( آخرین )) عبارتند از دجال ( ((د)) : دجال اعور ، یعنی یک چشم کور ) ، و این پنج نفر از اصحاب صحیفه و نوشته و جبت و طاغوتی که بر سر آن با هم عهد بسته اند و بر عداوت با تو - ای برادرم - هم پیمان شده اند ، و بعد از من بر علیه تو متّحد می شوند . این و این ، که پیامبر (ص) آنان را برای ما نام برد و بر شمرد .

سلمان می گوید : ما گفتیم : راست گفتی ، ما شهادت می دهیم که این مطلب را از پیامبر (ص) شنیدیم .

عثمان لعنت شده پیامبر (ص)

عثمان گفت : ای ابا الحسن ، آیا نزد تو و این اصحابت درباره من حدیثی نیست ؟ علی (ع) فرمود : بلی ، از پیامبر (ص) که دو بار تو را لعنت کرد و بعد از آنکه تو را لعنت نمود برایت استغفار نکرد .

عثمان غضبناک شد و گفت : مرا با تو چکار است ! هیچگاه مرا رها نمی کنی ، نه در زمان پیامبر و نه بعد از او ! علی (ع) فرمود ( ((الف)) : زبیر گفت : ) : آری ، خداوند بینی ات را بر خاک بمالد .

پیشگویی از ارتداد زبیر

عثمان گفت : بخدا قسم از پیامبر شنیدم که می فرمود : زبیر مرتدّ از اسلام کشته می شود ! سلمان می گوید : علی (ع) بطور خصوصی به من فرمود : عثمان راست می گوید ، او بعد از قتل عثمان با من بیعت می کند و بعد بیعت مرا می شکند و مرتدّ کشته می شود .

ارتداد مردم پس از پیامبر (ص) جز چهار نفر

سلمان می گوید : علی (ع) فرمود : (( همه مردم بعد از پیامبر (ص) مرتدّ شدند جز چهار نفر ( از اینجا به بعد دنباله کلام سلمان است نه امیرالمؤمنین (ع) . و عبارت در کتاب احتجاج چنین است : سلیم می گوید : سپس سلمان رو به من کرد و گفت : این قوم بعد از پیامبر (ص) مرتدّ شدند مگر آنانکه خداوند به وسیله آل محمّد (ص) حفظشان کرد ) . مردم بعد از پیامبر (ص) به منزله هارون و تابعینش و به منزله گوساله و تابعینش شدند . پس علی (ع) شبیه هارون و عتیق ( ((عتیق)) لقب ابوبکر است ) شبیه گوساله و عمر شبیه سامری است .

از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود : قومی از اصحابم از صاحبان شخصیت و مقام نسبت به من برای عبور از پل صراط می آیند . وقتی آنان را دیدم و آنان مرا دیدند و آنان را شناختم و آنان مرا شناختند ، ایشان را از نزد من جدا می کنند . می گویم : پروردگارا ، اصحابم ، اصحابم ! گفته می شود : نمی دانی بعد از تو چه کرده اند . وقتی از ایشان جدا شدی به عقب برگشتند . من هم می گویم : دور از رحمت خدا باشند .

شباهت مسلمین به بنی اسرائیل

از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود : امّت من سنّت بنی اسرائیل را مرتکب خواهند شد بطوری که قدم جای قدم آنان می گذارند و تیر به همانجا که آنان زدند می زنند ، و وجب به وجب و ذراع به ذراع و باع به باع ( (( ذراع )) به اندازه آرنج تا سر انگشتان و (( باع )) از شانه تا سر انگشتان است . این کلمات کنایه از شدت مشابهت است و می توان گفت : منظور از وجب و ذرع و باع ، کار های کوچک و متوسط و بزرگ است یعنی در هر کاری پیرو آنان می شوند).

کار های آنان را انجام خواهند داد ، تا آنجا که اگر داخل سوراخ حیوانی ( کلمه (( جحر )) به معنی سوراخی است که حیوانات درنده به عنوان خانه برای خود می کَنَند . منظور این است که اگر آنان کار های خطرناکی مثل وارد شدن به لانه حیوانات درنده انجام داده باشند این امّت نیز خواهند کرد ) ، شده باشند اینان نیز همراه آنان داخل می شوند . تورات و قرآن را یک نفر از ملائکه در یک ورق ( کلمه ((رقّ)) به معنی صفحه سفید و نیز به معنای پوست نازکی که روی آن می نویسند آمده است . در نسخه ((ب)) : تورات و انجیل و قرآن ذکر شده است ) ، با یک قلم نوشته است ، و مثلها و سنّت ها ( در آنان و اینان ) به یک صورت جاری شده است .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

منهاج الفاضلین ( نسخه خطی ) : ص 259

بحار : ج 28ص 23

بحار : ج 28ص 54

بحار : ج 28ص 261

بحار : ج 43ص 197ح 29

بحار : ج 81ص 256ح 18

بحار : ج 92ص 40

عوالم العلوم ، جلد حضرت زهرا (س) : ص 220ح 2

مدینة المعاجز : ص 132

کفایة الموحدین : ج 2ص 230

روایت با سند به سلیم :

کتاب بهار ( حسین بن سعید ) به روایت ابن طاووس در کتاب الیقین : باب 115

روضه کافی : ص 343ح 541

احتجاج طبرسی : ج 1ص 105

اثبات الوصیة ( علامه حلی ) : ص 7

المحتضر : ص 60

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

ابلیس و بنیان گذار سقیفه در روز قیامت

ابان بن عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل کرده که گفت : از سلمان فارسی شنیدم که می گفت :

وقتی روز قیامت بر پا شود ابلیس را در حالیکه با افساری آتشین لجام شده می آورند ، و ((زُفَر)) ( ((زُفَر)) کنایه از عمر است چنانکه در بسیاری از احادیث وارد شده است . به بحار : ج 22ص 223و ج 37ص 119مراجعه شود)  ، را در حالیکه با دو افسار آتشین لجام شده می آورند!

ابلیس نزد او می رود ( ((الف)) خ ل : ابلیس به او نگاه می کند)  ، و فریاد می زند و می گوید : مادر به عزایت بنشیند ( در بحار : ج 8قدیم ص 298در حدیثی نقل می کند که خداوند تعالی می فرماید : (( عمر را در چنان قعری از جهنّم بدار بیاویزم که ابلیس از بالا بر او مشرف شود و او را لعنت کند)) ، تو که هستی؟  من کسی هستم که اوّلین و آخرین را گمراه کردم ، در حالیکه به یک افسار لجام شده ام و تو به دو افسار لجام شده ای! 

او می گوید : من کسی هستم که امر کردم و اطاعت شدم و خداوند امر کرد و عصیان شد! ( منظور این است که ابلیس مردم را وادار می کند که سخن خدا را اطاعت نکنند ، ولی عمر چنان کرد که وقتی خداوند درباره مطلبی دستوری داده و او هم در مقابل خدا دستوری داده مردم از خدا سرپیچی کنند و سخن او را انتخاب کنند ، همانطور که در بدعتهای عمر که در همین کتاب خواهد آمد مشهود است که او در مقابل حکم خداوند حکمی جعل می کرد و مردم هم سخن خدا را رها کرده و سخن او را می پذیرفتند .

در اینجا مناسب است حدیثی را که در بحار : ج 8ص 315ح 95از کتاب اختصاص شیخ مفید نقل کرده بیاوریم :

امیرالمؤمنین (ع) می فرماید : روزی به سمت بیرون کوفه خارج شدم و قنبر پیشاپیش من در حرکت بود . در این هنگام ابلیس رو به ما می آمد . من به او گفتم : تو پیرمرد بدی هستی ! گفت : یا امیرالمؤمنین ، چرا چنین می گویی ؟ بخدا قسم ، برایت حدیثی نقل کنم که خودم از خدای عزوجل بدون واسطه شنیده ام :

آن هنگام که بخاطر گناهم به آسمان چهارم فرود آمدم چنین ندا کردم : ای خدای من و ای آقای من ، گمان نمی کنم مخلوقی شقی تر از من خلق کرده باشی . خداوند به من چنین وحی کرد : بلی ، از تو شقی تر خلق کرده ام ، نزد مالک ( خزانه دار جهنّم ) برو تا به تو نشان دهد .

نزد مالک رفتم و گفتم : خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید : شقی تر از مرا نشانم ده . مالک مرا به جهنّم برد و درِ طبقه بالا را برداشت . آتش سیاهی بیرون آمد که گمان کردم مرا و مالک را در خود فرو برد . مالک به آتش گفت : (( آرام باش )) و آرام گرفت .

سپس مرا به طبقه دوم برد . آتشی بیرون آمد که از اوّلی سیاه تر و گرم تر بود . به آن گفت : (( خاموش باش )) و خاموش شد . تا آنکه مرا به طبقه هفتم برد ، و هر آتشی که از طبقه ای خارج می شد شدید تر از طبقه قبل بود .

در طبقه هفتم آتشی بیرون آمد که گمان کردم مرا و مالک را و همه آنچه خداوند عزوجل خلق کرده را در خود فرو برد . دست بر چشمانم گذاردم گفتم : ای مالک دستور ده تا خاموش شود وگرنه من خاموش می شوم . مالک گفت : تو تا روز معین خاموش نخواهی شد . سپس دستور داد و آن آتش خاموش شد . دو مرد را دیدم که بر گردنشان زنجیر های آتشین بود و آنان را از بالا آویزان کرده بودند و بالای سر آنان عدّه ای با تازیانه های آتش آنان را می زدند .

پرسیدم : ای مالک ، این دو نفر کیانند ؟ گفت : آیا آنچه بر ساق عرش بود نخوانده ای - و من قبلا یعنی دو هزار سال قبل از آنکه خداوند دنیا را خلق کند خوانده بودم - (( لَا اِلَه اِلّا اللهُ ، مُحَمَّدً رَسُولُ اللهِ ، اَیَّدْتُهُ و نَصَرْتُهُ بِعَلِیٍّ ( یعنی محمّد را به علی مؤید نموده و یاری کردم ) )) . مالک گفت : این دو نفر دشمن آنان و ظالمین بر ایشان هستند ) .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 8قدیم ص213

روایت از غیر سلیم :

ثواب الاعمال : ص 248ح 9و ص 255ح 2

تفسیر عیّاشی : ج 2ص 223ح 9

......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها:
موضوعات
احکام خمس
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 1166
افراد آنلاين : 1
بازديد ديروز : 158
بازديد ماه : 1416
بازديد سال : 1416
کل بازديدها : 56971
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 211
تعداد نظرات : 6