زن
زن، آیا، مهریه، خمس، دارد، خمس، ارث، احکام، خمس، اسلام، شیعه، مراجع، تقلید، خلاصه، ای از، زندگانی، سلیم، و تاریخچه، کتاب,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 9 مرداد 1394 توسط گمنام

خمس مهریه
پرسش. آیا مهریه زن خمس دارد؟
همه مراجع (به جز آیت الله بهجت): خیر.1
آیت الله بهجت: چنانچه از مخارج سال زیاد بیاید، بنابر احتیاط واجب خمس دارد. 2

خمس ارث
پرسش. ارثی که از خویشان نزدیک (مانند پدر، مادر و همسر) به انسان می رسد، خمس دارد؟
همه مراجع: خیر. 3

پرسش. اگر قیمت روز چیزی که انسان به ارث برده، افزایش یابد و آن را بفروشد، آیا به مقدار اقزوده خمس تعلق می گیرد؟
همه مراجع(به جز فاضل، مکارم و صافی): خمس ندارد. 4آیة الله فاضل: مقدار افزوده، جزء درآمد سال شمرده می شود و چنانچه تا سر سال زیاد بیاید، بنابر بر احتیاط خمس آن را بدهد. 5آیات عظام مکارم و صافی: مقدار افزوده، جزء درآمد سال فروش شمرده می شود و چنانچه تا سر سال زیاد بیاید،باید خمس آن را بدهد. 6
پرسش. اگر ارثیه را به قصد تجارت و افزایش ارزش آن نگه دارد، آیا به ترقی قیمت آن پس از فروش خمس تعلق می گیرد؟
همه مراجع: آری 7
توضیح المسائل مراجع، م 1754؛ نوری، توضیح المسائل، م 1750؛ امام خامنه ای، اجوبة، س 861؛ وحید، توضیح المسائل، م 1762.بهجت، توضیح المسائل، م 1378.توضیح المسائل مراجع، م 1754، نوری، توضیح المسائل، م 1750، امام خامنه ای، اجوبة، س 858 و وحید، توضیح المسائل، م 1762.امام، استفتاءات، ج 1، س 87؛ تبریزی، استفتاءات، س 967؛ امام خامنه ای، اجوبة، س 858؛ نوری، استفتاءات، ج 2، س 360؛ وحید، توضیح المسائل، م 1778؛بهجت، وسیلة النجاة، م 1380.فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 859.صافی، جامع الاحکام، ج 1، س 684؛ مکارم، توضیح المسائل، م 1492.نوری، استفتاءات، ج 2، س 360؛ امام خامنه ای، اجوبة، س 858؛ تبریزی، التعلیقة علی منهاج الصالحین، م 1213؛ صافی، جامع الاحکام، ج 1، س 684؛ مکارم، توضیح المسائل، م 1492؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 859؛ تحریر، ج 2، م 8؛ وسیلة النجاة، ج 1، م 1380؛ سیستانی، منهاج الصالحین، م 1213؛ وحید، توضیح المسائل، م 1778.





برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 22 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

قسمت اوّل

خلاصه ای از زندگانی سلیم و تاریخچه کتاب

ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ( نام کامل سلیم با این خصوصیّات در کتابهای زیر مذکور است : رجال برقی : ص ٤ . فهرست شیخ طوسی : ص ٨١ . رجال نجاشی : ص ٦ خلاصة الاقوال : ص ٨٢ . عوائد الایام : ص ٢٩٠ . ضوابط الاسماء : ص ٣٩ . روضات الجنات : ج ٤ص ٦٥ . ) از اصحاب خاصّ امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین علیهم السلام است و محضر امام باقر (ع) را هم درک کرده است ( رجال برقی : ص ۴ و ٧ و ٨ و ٩. رجال شیخ طوسی : ص ٤٣ و ٦٨ و ٧٤ و ٩١ و ١٢٤ . فهرست ابن ندیم : ص ٢٧٥ . خلاصة الاقوال : ص ٨٣ .) .

او از اقدم علمای شیعه و بزرگان اصحاب ائمّه علیهم السلام و مورد وثوق آنان بوده و نزد ایشان از محبوبیّت خاصّی برخوردار بوده است .

کتاب سلیم به عنوان اولین کتاب در موضوع حدیث و تاریخ است که پس از رحلت پیامبر (ص) تألیف شده ، و با گذشت چهارده قرن محفوظ مانده و بدست ما رسیده است .

ولادت و نَسَب سلیم و اوائل زندگی او

سلیم از طایفه بنی هلال بن عامر است که از فرزندان حضرت اسماعیل بن ابراهیم خلیل الله (ع) بوده و در نواحی حجاز سکنی داشته اند و بعد ها به شام و عراق آمده اند ( معجم قبائل العرب : ج ٣ ص ١٢٢١.  اللباب : ج ٣ ص ٣٩٦ . ) .

ولادت سلیم دو سال قبل از هجرت در منطقه کوفه بوده ( تاریخ ولادت سلیم از آنجا بدست می آید که سلیم در حدیث ۳۴ کتاب تصریح می کند که در آخرین روز های جنگ صفّین در سال ٣٨ هجری چهل سال داشته است . در نتیجه سال تولد او ، دو سال قبل از هجرت می شود . برای دستیابی به تاریخ دقیق جنگ صفّین به کتاب (( صفّین )) نصر بن مزاحم : ص ٤٧٣ مراجعه شود ) ، و او هنگام وفات پیامبر (ص) دوازده سال داشته است .

سلیم در زمان حیات پیامبر (ص) و نیز بعد از آن حضرت در زمان حکومت ابوبکر در مدینه نبوده ، و در جریانات سقیفه و شهادت حضرت زهرا (س) شخصا حضور نداشته است . او در سنین نوجوانی که در حدود پانزده سال داشته در اوائل حکومت عمر و قبل از سال شانزدهم هجرت وارد مدینه شده است ( تعیین سال شانزدهم برای آن است که در این سال ، سلمان به عنوان حاکم مدائن از مدینه به آن شهر رفته است . از آنجا که سلیم احادیث بسیاری از سلمان و نیز در مجلسی که سلمان و ابوذر و مقداد هر سه حضور داشته اند نقل کرده ، باید ورود سلیم به مدینه چند سال قبل از حکومت سلمان در مدائن باشد ) .

سلیم در جوّ حاکم بعد از پیامبر (ص)

سلیم با ورود به مدینه متوجه جوّ حاکم و شرائط فرهنگی و علمی آن دوره خاصّ گردید . مردمی که اهل بیت پیامبرشان را رها کرده و بابِ مدینه علم ، امیرالمؤمنین (ع) را خانه نشین نموده بودند ، و راه جهل را پیش گرفته به جاهلیّت بر می گشتند .

از سوی دیگر حاکمین غاصب ، سیاست منع شدید از نقل و جمع و تدوین سنّت پیامبر (ص) را مطرح کرده بودند تا مردم را بکلی از دین و معارف آن بیگانه نمایند ، و فقط نامی از اسلام بر جامعه مسلمین حاکم باشد .

این وضع که در زمان ابوبکر ایجاد شده بود ، در حکومت عمر شدّت یافت و اقدام به حبس و تأدیب عاملین نشر معارف دینی نمود و نوشته های آنان سوزانده شد . سلیم بن قیس در سنین نوجوانی ، وارد چنین جوّ تاریک و رعب آوری شد .

جهاد علمی سلیم در زمان عمر

سلیم با دیدن چنین جوّ فکری ظلمانی ، مخفیانه دست بکار جمع آوری و تدوین تاریخ و معارف صحیح اسلام گردید . هدف او این بود که نسلهای آینده مسلمین از حقایق دینشان آگاه باشند ، و خیانتها و ضلالتهای حاکمان غاصب مردم را به جهنّم نکشاند ، چنانکه امام صادق (ع) می فرماید :

(( عُلَمَاءُ شِیعَتِنَا مُرَابِطُونَ فِی الثَّغْرِ الَّذِی یَلِی اِبْلِیسَ وَ عَفَارِیَتُه ، یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلیٰ ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا وَ عَنْ اَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ اِبْلِیسُ وَ شِیعَتُهُ النَّوَاصِبُ )) ( بحارالانوار : ج ٢ ص ٥ ح ٨) ، (( علمای شیعیان ما در مرزی هستند که در سوی دیگر آن ابلیس و دار و دسته اش هستند . اینان مانع از شیاطین می شوند که به ضعفای شیعیان ما حمله کنند ، و از اینکه ابلیس و پیروان ناصبی اش بر آنان مسلّط شوند )) .

سلیم برای رسیدن به این هدف ، پس از شناخت حقیقت ، ارتباط خود را با امیرالمؤمنین (ع) و اصحاب گرامش سلمان و ابوذر و مقداد و امثال آنان محکم نمود و از چشمه پر فیض اهل بیت علیهم السلام سیراب شد .

او به دور از چشم حاکمان ، آنچه از ایشان می شنید ثبت می کرد و جزئیات وقایع تاریخی را سؤال می کرد . در همان حال با صحابه دیگر هم تماس می گرفت و از آنان هم می پرسید ، تا بدینوسیله اسناد تاریخ را نزد دوست و دشمن محکم کرده باشد .

سلیم در زمان عثمان

در سال بیست و سوّم هجرت ، عثمان به حکومت رسید . در این زمان سلیم از اصحاب خاصّ امیرالمؤمنین (ع) به شمار می رفت و پنهانی به برنامه خود در ثبت حدیث و تاریخ ادامه  می داد ، در حالیکه ممنوعیّت های قبلی همچنان ادامه داشت و شدّت یافته بود .

در زمان عثمان ، سلیم همچنان ارتباط قوی با ابوذر و مقداد داشت در حالیکه سالها بین او و سلمان جدایی افتاده بود ، چه آنکه از سال ١٦ هجری سلمان به مدائن رفته و در آنجا از دنیا رفته بود .

در این سالها ، سلیم به همراه ابوذر در سفر حجّ حاضر شد و خطابه او در کنار کعبه را ثبت کرد و همراه او به مدینه بازگشت . همچنین در سال ٣٤ هجری که ابوذر به ربذه تبعید شد ، سلیم در آنجا به دیدن او رفت .

سلیم در زمان امیرالمؤمنین (ع)

پس از ٢٥ سال فشار فکری و اجتماعی ، در سال ٣٥ هجری امیرالمؤمنین (ع) خلافت را که حقّ الهی اش بود بدست گرفت ، و تا حدّ امکان در محو بدعتها و زدودن جوّ سیاه جهل و ظلمت از اجتماع مسلمانان سعی فرمود .

در همان اوایل حکومت حضرت ، آنانکه روش امیرالمؤمنین (ع) را نمی پسندیدند و در پی ادامه و تجدید بدعتهای ابوبکر و عمر و عثمان بودند و هوسهای شیطانی در سر می پروراندند ، در مقابل آن حضرت عَلَم مخالفت برافراشتند .

در اینجا سلیم همچنانکه با قلم به یاری حقّ مشغول بود ، جهاد خود را با شمشیر تکمیل نمود و شخصا در میدانهای جنگ حضور یافت و در صف اوّل مبارزین به عنوان ((شرطة الخمیس)) که فدائیان امیرالمؤمنین (ع) بودند به جنگ و جهاد پرداخت ، و در همان حال آنچه در میدان های جنگ دید در کتابش ثبت نمود . اینک سنّ سلیم به ٣٧ سالگی رسیده بود .

سلیم در جنگ جمل

سلیم بن قیس به همراه امیرالمؤمنین (ع) از مدینه به بصره آمد و از اوّل تا آخر جنگ جمل به عنوان یکی از پنج هزار فدائی امیرالمؤمنین (ع) در صفّ اوّل میدان جنگ شمشیر زد .

او در کتابش تعداد افراد لشکر در جنگ جمل ، و خصوصیّات افراد و کیفیت جنگ و آنچه بعد از آن در بصره اتفاق افتاد و حتّی خطابه امیرالمؤمنین (ع) بعد از جنگ را ثبت کرد .

سلیم در جنگ صفّین

در اواسط سال ٣٦ هجری ، سلیم به همراه امیرالمؤمنین (ع) از بصره به کوفه آمد و از آنجا در طلیعه لشکر آن حضرت عازم صفّین شد ، و تا سال ٣٨ که جنگ صفّین ١٧ ماه ادامه داشت حاضر در جنگ بود . همچنین در جنگ                    (( یوم الهریر )) که شدید ترین و آخرین روز جنگ صفّین بود و در یک شبانه روز بیش از هفتاد هزار نفر بقتل رسیدند ، سلیم شخصا حضور داشت و حدودا چهل سال از عمر او می گذشت .

او در کتابش ، مکاتبات امیرالمؤمنین (ع) را با معاویه به دقت ثبت کرد و خطابه های آن حضرت در جنگ را نوشت . همچنین کیفیت جنگ هریر و داستان حکمین و بر نیزه نمودن قرآن ها را در کتابش نوشت . در بازگشت از صفّین هم در قضیه راهبی که مسلمان شد و کتابهای حضرت عیسی (ع) را به امیرالمؤمنین (ع) تحویل داد حاضر بود و تمامی جریان را در کتابش نوشت .

او در اواخر سال ٣٨به ملاقات امام سجّاد (ع) مشرّف شد که در سنّ شیر خوارگی در محضر امیرالمؤمنین (ع) بود . در همین ایام به مدائن رفت و در آنجا با حذیفه ملاقات کرد .

سلیم در جنگ نهروان تا شهادت امیرالمؤمنین (ع)

در سال چهلم هجرت که جنگ نهروان واقع شد سلیم در آن شرکت داشت و مطالبی از آن واقعه را در کتابش ثبت کرد .

پس از آن ، سلیم در کوفه به همراه امیرالمؤمنین (ع) برای جنگ تازه ای با معاویه آماده می شد که در ماه رمضان همان سال شهادت آن حضرت پیش آمد . چنین حادثه ای برای شخصی همچون سلیم بس دردناک بود .

او که از اولیاء امیرالمؤمنین (ع) بود در سه روز آخر عمر شریف آن حضرت ملتزم حضور بود ، و وصیّت نامه حضرتش را به نقل از لبان مبارک آن حضرت نوشت .

سلیم در زمان امام حسن مجتبی (ع)

پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع) ، سلیم از اصحاب وفادار امام مجتبی (ع) بود . هنگامی که معاویه به عنوان صلح وارد کوفه شد سلیم حاضر بود ، و خطابه آن حضرت در مقابل معاویه را ثبت کرد .

در طول حکومت معاویه ، سلیم فعالیّت علمی خود را ادامه داد و بدعتها و جنایات معاویه ، و نیز اقدامات او در وضع و تحریف احادیث را به دقت در کتابش ثبت کرد .

سلیم در زمان امام حسین (ع)

پس از شهادت امام مجتبی (ع) ، سلیم از ملتزمین و خواصّ اصحاب حضرت سیّد الشهداء (ع) بود ، و سن او در این هنگام حدود ٥٠ سال بود .

از سال ٤٩ هجری که زیاد از طرف معاویه حاکم کوفه شد سلیم توانست با تقیّه کامل ، خود را از شرّ او حفظ کند ، و حتّی با ایجاد ارتباط مخفیانه با نویسنده زیاد ، نامه سرّی معاویه را استنساخ کرد و آن را به عنوان یک سند تاریخی مهم ثبت کرد که احدی غیر از سلیم بر آن دست نیافته است .

در سال ٥٠ هجری که معاویه به بهانه حج به مدینه آمده بود ، سلیم هم از کوفه به مدینه آمد و گزارشی از سفر معاویه به مکه و مدینه و اقدامات او بر علیه شیعه تهیه کرد .

در سال ٥٨ هجری ( دو سال قبل از مرگ معاویه ) ، امام حسین (ع) در منی بیش از ٧٠٠ نفر از صحابه و تابعین را جمع کرد و برای آنان خطابه ای بر علیه معاویه ایراد کرد . سلیم در آن مجلس حضور داشت و فرمایشات حضرت را به طور کامل در کتابش نوشت . در این ایام بیش از شصت سال از عمر سلیم می گذشت .

در سال ٦١ هجری که مصیبت عظمیٰ یعنی شهادت امام حسین (ع)اتفاق افتاد ، در صفحات تاریخ مطلبی از احوال سلیم دیده نمی شود . به احتمال قوی او هم از زندانیان ابن زیاد بوده است که نتوانستند امام (ع) را یاری کنند .

سلیم در زمان امام زین العابدین و امام باقر علیهما السلام

پس از شهادت حضرت سیّد الشهداء (ع) سلیم از اصحاب امام سجّاد (ع) گردید و در حضور آن حضرت خدمت امام باقر (ع) را هم که در سنین هفت سالگی یا بیشتر بودند درک کرد .

در این سالها که در حجاز جریان ابن زبیر و در عراق جریان مختار ادامه داشت ، در کتاب سلیم و تاریخچه زندگی او مطلبی نمی بینم ، ولی ظاهرا تا زمان حجاج سلیم در کوفه بوده است .

تألیف و زندگی علمی سلیم

با نزدیک شدن به سالهای آخر عمر سلیم ، بسیار بجاست فعالیّت های علمی شصت ساله او را مورد بازنگری قرار دهیم ، و از لابلای آن اخلاق و روحیات او را بررسی می کنیم .

سلیم بن قیس به عنوان یک مؤلف ، از آن جهت مورد توجه خاص است که در اکثر مطالب کتابش شخصا حضور داشته و یا از کسانی که شخصا حضور داشته اند نقل کرده است ، و در نقل خود جز موثّقین به کسی اعتماد نکرده است .

با در نظر گرفتن این مطلب ، گردآوری و تألیف کتاب سلیم در چهار دوره انجام گرفته که به صورت زیر قابل توضیح است :

از آنجا که سلیم از اوّل راه حق را تشخیص داد ، توانست با امیرالمؤمنین (ع) و اصحاب خاصّ آن حضرت یعنی سلمان و ابوذر و مقداد و امثال ایشان ارتباط قوی برقرار کند . مطالبی که در طول ٣٠ سال مستقیما از ایشان نقل کرده یک چهارم کتاب او را تشکیل می دهد .

از اوائل حکومت عمر ، سلیم شخصا در بسیاری از وقایع حضور داشت و شاهد بسیاری از بدعت گذاری های عمر و نیز احتجاجات امیرالمؤمنین (ع) بر علیه حاکمین بود که ربع دوّم کتابش به این دوره مربوط می شود .

طی پنج سال خلافت ظاهری امیرالمؤمنین (ع) سلیم شاهد جنگهای جمل و صفین و نهروان و نیز بسیاری از خطبه های آن حضرت بوده و آنها را ثبت کرده است . این بخش هم ربع دیگری از کتاب او را تشکیل می دهد .

بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع) از سال ٤٠ تا سال ٧٦ که سلیم از دنیا رفت ، در اثر جوّ وحشتناکی که معاویه بر علیه شیعیان حاکم کرده بود سلیم توانست فقط گوشه هایی از وقایع آن دوره را در کتابش ثبت کند ، و این بخش ربع چهارم کتاب اوست .

بنابراین می توان اذعان داشت که سلیم قسمت اعظم کتابش را از سال دوازدهم هجری تا سال ٤٠ نوشته که از چهارده سالگی تا چهل و دو سالگی او می شود و یک چهارم بقیه را در طول ٣٤ سال اخیر عمرش نوشته است .

روحیات و اخلاقیات سلیم

در یک جمع بندی از زندگانی سلیم می توان روحیات و اخلاقیات او را چنین تحلیل کرد :

بسیار کم اند افرادی که بتوانند مرد میدان شمشیر باشند و درهمان حال در میدان های علم و قلم گام نهند ، چرا که هریک از دو جهت اقتضای روحی خاصی دارد و جمع بین هر دو را مشکل می نماید .

سلیم بن قیس از کسانی است که این دو جنبه در او جمع شده است . او با قدم در میدانهای هولناک جنگ های جمل و صفین و نهروان ، وظیفه خطیر خود را در جنبه های عقیدتی و عملی به انجام رساند . در حالیکه قبل از آن و همزمان با جنگها و بعد از آن دست از فراگیری معارف و تاریخ و نیز تألیف و تدوین آنها برنداشت و در نتیجه این یادگار گرانقدر را برای ما باقی گذاشت .

از سوی دیگر ، او صاحب همتی بلند و تلاشی بی وقفه بود و کتاب حاضر نتیجه سعی و کوشش بی امان او در طول ٦٠ سال است .

از همه اینها گذشته دو روحیّه بسیار مهم در سلیم بوده که در سایه آن توانسته است چنین کتابی تألیف نماید و آن را حفظ کند و به نسلهای بعد از خود برساند .

اوّل : کتمان و اجتناب از شهرت

با توجه به اینکه سلیم فقط در پنج سال حکومت امیرالمؤمنین (ع) آزاد بوده و قبل و بعد از آن در شرایط اختناق بسیار شدیدی بسر می برده ، پیدا است که جز با حالت کتمان نمی توان چنین کتابی را تألیف کرد . در حکومت عمر و عثمان که تدوین حدیث به هر صورتی ممنوع بود ، سلیم نه تنها کتابی تدوین کرد بلکه مطالب آن هم بر ضد حکومت وقت بود ، که اگر از کار او مطلع می شدند هم خود او و هم کتابش را نابود می کردند !

بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع) که بار دیگر اختناق شدید اجتماعی بر علیه شیعیان در دوران معاویه و یزید و مروانیان حاکم شد ، سلیم آن قدر در کتمان کار خود با مهارت عمل کرد که توانست اضافه بر حفظ کتاب خود و ادامه تدوین آن ، از اسرار معاویه هم اطلاع پیدا کند و آنها را در کتاب خود ثبت کند که نامه محرمانه معاویه به زیاد از نمونه های آن است .

دوّم : دقت و جستجو در ثبت مطالب

این اخلاق که باید همراه تألیف باشد در سلیم به حد بالایی وجود داشت ، آن هم در عصری که هنوز قواعد مفصلی برای تألیف کتاب مطرح نبوده است .

سلیم هنگام یادگیری مطالب ، سؤالاتی را که احتمالا بذهن خطور می کند شخصا مطرح می کرد و جواب آنها را نیز می گرفت . از سویی زمان روایت و مکان آن و شرایطی که در آن اتفاق افتاده همه را ثبت می نمود . او برای اطمینان و محکم کاری ، مطالب را بر ائمّه علیهم السلام عرضه می کرد تا یکبار دیگر از صحّت آن اطمینان حاصل کند .

سلیم برای بدست آوردن جزئیّات بیشتر قضایا ، یک جریان را از چند نفر سؤال می کرد و به مسافرت هایی اقدام می نمود . او سؤالات مهمّی در جنبه های عقیدتی از ائمّه علیهم السلام پرسیده و جواب آنها را ثبت کرده است . حتی گاهی از دشمنان اهل بیت علیهم السلام درباره کار ها و بدعتهایشان سؤال می کرد و از زبان خودشان اقرار می گرفت .

هرگاه سلیم متوجه یک واقعه مهم در بلاد اسلامی می شد سعی می کرد شخصا حاضر شود تا دقیقا آنچه اتفاق می افتد ثبت نماید که حضور او در سفر معاویه به مدینه از نمونه های آن است .

پس از چنین زحمات طاقت فرسا و تلاش بی وقفه ، و نیز در سایه کتمان شدید و دقت کامل در ثبت و ضبط قضایا ، اینک سلیم ثمره شصت سال زحمتش را در مقابل خود می بیند . و در این حال با آخرین ضربه از طرف دشمنان امیرالمؤمنین (ع) رو به رو می شود . اینک سلیم و کتابش با چنگال خون آشامی همچون حجّاج رو به رو هستند ، و این سلیم است که باید آخرین تصمیم را بگیرد .

سلیم در زمان حجّاج

در سال ٧۵ هجری ،  حجاج بن یوسف سقفی از طرف عبدالملک بن مروان حاکم عراق شد و وارد کوفه گردید.  از اولین کسانی که حجاج سراغشان  را گرفت سلیم بن قیس بود ،  چرا که سابقه او با امیرالمؤمنین (ع) روشن بود .

به همین جهت با ورود حجاج  ،  سلیم بن قیس به همراه کتابش از  عراق فرار کرد و به ایران آمد تا در سرزمین فارس در نزدیکی شیراز به شهر بزرگی به نام (( نوبندجان )) ( این شهر در آن زمان بسیار بزرگ و خوش آب و هوا بوده است . هم اکنون از این شهر روستایی بنام ((نوبندگان )) بین شیراز و فسا باقی مانده است ) رسید . سلیم در این تبعید ناخواسته که علّتی جز ولایت امیرالمؤمنین (ع) نداشت ، هفتاد و هفت سالگی عمر خود را می گذراند .

ارتباط سلیم با ابان ابی عیّاش در ایران

در شهر نوبندجان ، سلیم با جوانی که ١٤ سال از عمرش می گذشت و نامش (( ابان )) بود ملاقات کرد . البته جنبه آشنایی بین سلیم و ابان برای ما معلوم نیست که آیا فامیل بوده اند و یا سابقه دوستی داشته اند یا یک اتفاق و تصادف بوده است . ولی به هر حال سلیم در حانه پدری ابان بن ابی عیّاش اقامت کرد .

ابان در آن سنین قرائت قرآن را آموخته بود ولی از آنچه بعد از پیامبر (ص) بر اهل بیت علیهم السلام رفته بود آگاهی نداشت ، چرا که در طول پنجاه سال پس از فتح مناطق فارس و توابعش ، همان دین منسوخ از طرف حاکمان به مردم تفهیم شده بود .

در چنین شرائطی ، مردی همچون سلیم نعمتی عظیم برای ابان بود که حقایق دینی را از او بگیرد ، و آنچه را ندیده از شاهد عینی بپرسد .

سلیم هم در فکر کسی بود که بتواند امانت بزرگ و ثمره عمرش را به خوبی حفظ کند و آن را سالم به نسلهای بعد منتقل کند . لذا به فکر تربیت عقیدتی ابان افتاد و آهسته آهسته او را با حقایق گذشته تاریخ اسلام آشنا کرد و وقایع بعد از پیامبر (ص) را برای او تشریح نمود و بدینوسیله او را متوجه شرائط موجود نمود .

ابان درباره مدتی که با سلیم معاشرت داشته چنین می گوید :

(( او پیرمردی اهل عبادت بود و چهره ای نورانی داشت . بسیار پر تلاش ، صاحب نفسی بزرگوار و حزنی طولانی بود . او استتار را دوست می داشت و از اشتهار پرهیز می کرد )) .

سلیم هم درباره ابان گفته است :

(( من با تو معاشرت داشتم و جز آنگونه که دوست می داشتم چیزی ندیدم )) .

بدین ترتیب شرائط عقیدتی و فکری بین ابان و سلیم برای تحویل کتاب آماده شده بود .

تصمیم سلیم درباره کتاب

دیری نگذشت که سلیم احساس کرد در سرزمین غربت ، عمرش به پایان خود نزدیک می شود و مهم ترین مسئله برای او حفظ کتابش بود . کتابی که سر تا سر آن بیان مظلومیت اهل بیت علیهم السلام و افشای بدعتها و جنایات غاصبین خلافت بود و می توانست چراغ هدایتی برای نسلهای آینده باشد تا بتوانند دوستان را از دشمنان تشخیص دهند .

سلیم نگران کتابی بود که با تمام وجود در راه تألیف و حفظ آن فداکاری کرده بود و مطالب آن را به طور شفاهی از خود معصومین علیهم السلام یا از اصحابشان گرفته بود . کتابی که در بردارنده نکات و گوشه های بسیار دقیقی از تاریخ اسلام بود و او در بدست آوردن آنها زحمت فراوان کشیده بود . کتابی که در یک نگاه مجموعه ای از معارف و تاریخ اسلام بود که می بایست به عنوان پایه تولّی و تبرّی تلقی شود .

در مسائل مربوط به تولّی شامل مطالبی همچون امامت دوازده امام علیهم السلام و ذکر نام ایشان ، فضائل اهل بیت علیهم السلام ، احتجاج ها و اتمام حجت های امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام و اصحابشان در مقابل غاصبین خلافت و بیانات کاملی از ائمّه علیهم السلام در معارف اسلام بود .

از سوی دیگر در جنبه های تبرّی شامل پیشگوئی های پیامبر (ص) درباره اختلافات امّت و فتنه های بعد از آن حضرت و نیز درباره ظلم قریش و غصب حقوق اهل بیت علیهم السلام ، رفتار منافقین در زمان پیامبر (ص) ، اخبار مفصّلی از غصب خلافت و شهادت حضرت زهرا و حضرت محسن (ع) ، ذکر مطاعن غاصبین خلافت بخصوص اصحاب صحیفه ملعونه ، گوشه های مهمّی از جنگ های جمل و صفّین و نهروان ، اخباری از فتنه های معاویه بعد از    امیرالمؤمنین (ع) و جنایات او نسبت به شیعیان بود .

از یک سو با توجه به محتوای کتاب ممکن بود در دسترس ماندن آن ، آن را بدست نا اهلان برساند و مسئله‌ ای ایجاد کند ، و از سوی دیگر از بین بردن آن به قیمت نابود کردن زحمات پر ارزش او بود .

به همین جهت سلیم گاهی به فکر از بین بردن کتابش می افتاد ، ولی اقدامی نمی کرد زیرا متوجه بود که چنین سرمایه علمی گرانبها را نباید بدست تلف سپرد ، و از سوی دیگر در پی کسی بود که بتواند امانتش را به او بسپارد .

بالاخره فردی که توانست به عنوان حافظ کتابش به او اعتماد کند کسی جز ابان بن ابی عیّاش تربیت شده خود سلیم نبود .

وصیّت سلیم و تحویل کتاب به ابان

سلیم پس از فرار از شرّ حجاج و ورود به شهر نوبندجان بیش از یک سال دوام نیاورد و بیمار شد .  همینکه آثار مرگ را در خود دید مخفیانه مسئله کتابش را با ابان در میان گذاشت و سرگذشت خود را در تألیف کتاب برای او تشریح کرد و او را متوجه این نکته نمود که مطالب این کتاب برای جامعه ای که با سیره ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه پرورش یافته اند قابل تحمّل نخواهد بود و نباید در دسترس هر نااهلی قرار بگیرد .

بعد از آن ، طی برنامه ای دقیق کتاب خود را رسما به او تحویل داد که مراحل آن چنین بود :

اولا : ابان را از نظر اعتقادی و امانتداری مورد آزمایش قرار داد و از هر دو جهت مطمئن شد .

ثانیا : سه شرط اساسی با ابان قرار داد و در مورد آنها عهد و پیمان الهی از او گرفت ، که آنها از این قرارند :

یک : تا سلیم زنده است از کتاب و مطالب آن به کسی خبر ندهد .

دو : پس از رحلت او نیز کتاب و مطالبش را جز به موثّقین از شیعه خبر ندهد .

سه : هنگام مرگ کتاب را به شخصی موثّق و دیندار از شیعه بسپارد .

ثالثا : تمام کتاب را برای ابان قرائت کرد و او به دقت گوش فرا داد تا در مطالب آن جای ابهامی نماند .

رابعا : با دست مبارکش کتاب را بطور رسمی بدست ابان داد و به عبارت دیگر آن را تحویل او داد تا در ادای امانت وظیفه خویش را بطور کامل به انجام رسانده باشد .

وفات سلیم بن قیس

در اواخر سال ٧٦ هجری ، سلیم در شهر نوبندجان فارس در سن ٧٨ سالگی بدرود حیات گفت و ظاهرا در همان شهر به خاک سپرده شد . ( تعیین سال ٧٦ به عنوان سال رحلت سلیم از مجموعه قرائن زیر بدست آمده است :

حجاج در سال ٧٥ هجری به عنوان حاکم عراق وارد کوفه شد . طبق تصریح ابان در سرآغاز کتاب سلیم ، حجاج پس از ورود به عراق فورا سراغ سلیم را گرفته و سلیم هم بی وقفه فرار کرده و به نوبندجان آمده است . همچنین ابان تصریح می کند که پس از ورود به نوبندجان دیری نپایید که سلیم از دنیا رفت . بنابراین از سال ٧٥ زمان زیادی نگذشته که سلیم از دنیا رفته که اگر حداکثر حساب کنیم سال ٧٦ می شود ) .

او در حالیکه بیش از شصت سال از عمر شریفش را در راه احیاء ولایت اهل بیت علیهم السلام سپری کرده بود بدیدار موالیانش شتافت و این یادگار بزرگ را از خود بر جای گذاشت . رحمت خدا بر روان پاکش باد .

کتاب سلیم در نوبندجان و بصره

پس از سلیم ، ابان بن ابی عیّاش در نوبندجان به مطالعه کتاب سلیم پرداخت ، و آنچه درباره مطالب کتاب از او شنیده بود شخصا دریافت . به همین جهت تصمیم گرفت به شهر های بزرگ اسلامی سفر کند تا آگاهی بیشتری درباره دینش پیدا کند .

او کتاب سلیم را به همراه خود برداشت و عازم بصره نزدیک ترین شهر به منطقه فارس شد در بصره کتاب سلیم را به حسن بصری نشان داد ، و او پس از مطالعه کتاب مطالب آن را مورد تأیید قرار داد و گفت : (( تمام احادیث آن حق است که از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) و غیر ایشان شنیده ام )) .

ابان ، بصره را به عنوان وطن دوّم خود انتخاب نمود و طبق قوانین آن عصر خود را به طایفه ((بنی عبدالقیس)) ملحق نمود و نام او در شمار آن قبیله ثبت شد .

کتاب سلیم در مکه و مدینه

ابان از بصره به همراه کتاب سلیم عازم سفر حج شد . او در مکه با بیش از صد نفر از اصحاب پیامبر (ص) و تابعین ملاقات کرد و از آنان احادیثی فرا گرفت .

بعد از آن ، مقصد او رسیدن به حضور امام زین العابدین (ع) بود تا هر سؤال و مشکلی دارد از امام زمانش بپرسد و از حجت خدا فرا گیرد ، و این برای اطمینان کامل خود و نسلهای آینده بود و برای اینکه هرگونه سؤال اعتقادی برایش حل شود .

کتاب سلیم در محضر امام زین العابدین (ع)

ابان در حالیکه کتاب سلیم را همراه داشت خدمت امام سجّاد (ع) رسید . ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمة دو صحابی پیامبر (ص) نیز در خدمت حضرت حضور داشتند .

او کتاب سلیم را خدمت آن حضرت تقدیم نمود ، تا کلامی درباره کتاب و مؤلّفش از آن حضرت بشنود .

امام (ع) دستور دادند تا کتاب سلیم نزد آن حضرت قرائت شود . ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمة ، سه روز ، - از صبح تا شب - در حضور امام زین العابدین (ع) می نشستند و کتاب را می خواندند و آن حضرت استماع می فرمودند .

این برنامه ، عنایتی بس عجیب را در شأن این کتاب می رساند که امام معصوم علیهم السلام سه روز بنشیند تا کتاب یکی از اصحابش را که از دنیا رفته در محضرش بخوانند . قرائت کنندگان هم دو نفر از بزرگان اصحاب پیامبر (ص) بودند که تا آن زمان حیات داشتند . اهمیّت دیگر مطلب اینکه امام (ع) بدون قرائت هم می توانستند مطلبی درباره کتاب بفرمایند ، ولی شکل رسمی قرائت را اجرا کردند تا هیچ شبه ای در بین نماند و همه بدانند آن حضرت کلمه کلمه کتاب را مورد توجه قرار داده اند .

پس از قرائت کامل کتاب ، همه در انتظار سخن امام (ع) بودند . لبان مبارک حضرت با کلامی نورانی در شأن سلیم و کتابش گشوده شد و فرمودند :

(( سلیم راست گفته است ، خدا او را رحمت کند . همه این ها احادیث ما است که نزد ما شناخته شده است )) .

این سخن در حقیقت امضا و مهر تأیید الهی از لسان حجة الله بود ، که اصالت و اعتبار کتاب سلیم را به ثبت رسانید و آن را جاودانی ساخت و سندی محکم برای این کتاب بنیادی اسلام گردید .

ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمة هم گفتند : (( تمام احادیث آن را از امیرالمؤمنین (ع) و از سلمان و ابوذر و مقداد شنیده ایم )) .

پس از آن ، ابان سؤال مهمّی در رابطه با کتاب خدمت امام (ع) مطرح کرد و عرضه داشت : اکنون که مطالب آن صحیح و مورد تأیید است ، پس تکلیف امّت اسلامی چه می شود که اکثرشان از راه شما اهل بیت منحرفند ؟ آیا واقعا همه آنانکه دین شما اهل بیت را نپذیرفته اند در هلاکت اند ؟

امام (ع) در پاسخ به این سؤال ، دو حدیث متواتر بین همه مسلمانان را مطرح کردند و فرمودند: آیا این حدیث را شنیده ای که پیامبر (ص) فرموده است :

(( مَثَل اهل بیت من چون کشتی نوح است که هرکس بر آن سوار شد نجات یافت و هرکس بر جای ماند هلاک شد ، و مَثَل اهل بیتم همچون باب حطّه در بنی اسرائیل است )) ؟ ( ((باب حطّه)) در بنی اسرائیل دری بوده که همه باید هنگام عبور از آن در مقابل خدای عزوجل سر تعظیم فرود می آوردند . اهل بیت علیهم السلام از این جهت به ((باب حطّه)) تشبیه شده اند که همه مردم باید در مقابل ایشان سر تعظیم فرود آورند و سخن ایشان را بپذیرند ، تا بدینوسیله در مقابل خداوند اظهار تعظیم و خضوع نموده باشند . به بحارالانوار : ج ١٣ ص ١٨٠ - ١٨٥ ) . ابان اقرار کرد که این حدیث را بطور متواتر به نقل از پیامبر (ص) شنیده است .

ابوالطفیل و عمر بن ابی سلمة گفتند : ما هم این حدیث را از لبهای مبارک پیامبر (ص) شنیده ایم .

حضرت فرمود : آیا همین حدیث نگرانی و تعجّب ترا حلّ نمی کند ؟ یعنی اگر اهل بیت علیهم السلام تنها راه نجات هستند و همه امّت فقط باید در مقابل آنان سر تعظیم فرود آورند ، پس این راهی که امّت اسلامی در پیش گرفته اند و از این کشتی نجات تخلف ورزیده و در مقابل هر کسی جز ایشان سر تعظیم فرود آورده اند ، آیا نتیجه ای جز هلاکت در بر خواهد داشت ؟ پس هیچ تعحبی ندارد که معتقد باشیم آن عده از امّت اسلامی که مهم ترین دستور پیامبر خود را که پیروی از اهل بیت علیهم السلام است رها کرده اند ، راه جهنم را پیش گرفته اند و خود را به هلاکت انداخته اند .

از این رهگذر معلوم می شود که کتاب سلیم با محتوای شیعی آن ، به راحتی می تواند تکلیف بقیه فِرَق اسلامی را تعیین کند ، و این را قبل از کتاب سلیم احادیث متواتر منقول از پیامبر (ص) تعیین نموده است .

به هر حال ، این مجلس پس از سه روز با این نتیجه گرانبها در مورد سلیم و کتابش پایان یافت ، و اینکه ابان پس از چند روز به همراه کتاب سلیم به بصره باز می گردد .

جهاد علمی ابان

ابان پس از بازگشت به بصره ، بدون آنکه تشیّع خود را علنی کند با محدّثین بزرگ و علمای دینی آن عصر ارتباط بر قرار کرد و از آنان حدیث اخذ می کرد ، تا کم کم در شمار محدّثین و معتمدین زمان خود درآمد ، به طوریکه طایفه بنی عبدالقیس بوجود فقیهی چون او افتخار می کردند .

ابان در همین حال ، ارتباط خود را با امام سجّاد (ع) و اصحاب آن حضرت حفظ کرده بود ، و بدور از چشم دشمن با آنان رفت و آمد داشت .

در آغاز قرن دوّم هجری که ممنوعیّت تدوین حدیث رسما لغو شد ، محدّثین و مورّخین آزادانه به انتشار آنچه جمع کرده بودند پرداختند و بدین ترتیب ده ها کتاب تألیف شد . ولی چه انتظاری می توان داشت از جامعه ای که حدود یک قرن راه انحراف را آموخته بودند و هرچه به عنوان دین فرا گرفته بودند سبّ و شتم و لعن اهل بیت علهیم السلام بود ؟! آیا این آزادی نشر حدیث ، نتیجه ای جز انتشار میراث عُمَر و معاویه ثمر دیگری داشت ؟! آیا کتابهای تدوین شده در آن شرائط جز مجموعه ای از اکاذیب بود ؟

البته در چنین فرصتهایی ، ائمّه علیهم السلام و همچنین اصحابشان حداکثر استفاده را بردند و تا حدّی معارف اصیل تشیّع را در معرض دید جهانیان قرار دادند ، که ابان بن ابی عیّاش نیز از این زمره به حساب می آمد .

درگیری ابان با علمای مخالف شیعه

در این گیرو دار ، حاکمان و نیز علمای مخالفین متوجه انتشار و مقبولیّت معارف شیعه در بین مردم شدند ، ولی کمی دیر شده بود که بتوانند مانع آن شوند . لذا برای ایجاد سدّ در مقابل چشمه زلال معارف اهل بیت علیهم السلام اقدام به دو کار اساسی نمودند :

اولا : از طریق علمای معروف خود ، تهمتهای ناروا به علمای شیعه نسبت می دادند که کم ترین آن نسبت نسیان و عدم دقت بود .

ثانیا : خود تشیّع را به عنوان یک جرم به حساب می آوردند ، و به مجرد تشیّع راوی حدیث را ساقط می کردند اگر چه موثّق بودن حدیث او مورد قبول بود .

از جمله کسانی که به این تهمت ها مبتلا شد ، ابان بن ابی عیّاش بود . او که تا دیروز مورد اعتماد بزرگان علمای مخالفین واقع شده بود و صدها حدیث به نقل از او روایت کرده بودند و از نظر تقوا و عبادت هم او را در درجه بالایی قبول داشتند و به وجود او افتخار می کردند ، به محض اینکه از تشیّع او - که عمری آن را مخفی کرده بود - مطّلع شدند شروع به طعن و تعرّض به شخصیّت او نمودند و سخنان ناروا در حق او شایع ساختند و یکباره از او کناره گرفتند . این اهانتها پس از مرگ او نیز ادامه یافت تا آنجا که آثار این خیانت در صفحات تاریخ باقی ماند و بسیاری از آنانکه به امثال شعبة بن حجاج و سفیان ثوری اعتماد می کردند ، طعن های آنان را هم علیه ابان می پذیرفتند ، ولی علمای شیعه در طول تاریخ با اعتماد کامل بر او کتاب سلیم را به نقل از او روایت می کرده اند .

تحقیق کتاب سلیم بدست ابان

ابان بن ابی عیّاش در طول زمانهایی که در بصره یا غیر آن با ائمّه علیهم السلام و اصحابشان تماس داشت ، آنچه در رابطه با کتاب سلیم و مطالب آن بدست می آورد در محل مناسب آن اضافه می کرد . تأییدات ائمّه علیهم السلام را نسبت به احادیث کتاب ثبت می کرد ، و در چند مورد احادیث جدیدی که ارتباطی با احادیث سلیم داشت به آن اضافه می نمود .

البته در همه این موارد کاملا مشخص می کرد که چه مقدار از حدیث از طرف او اضافه شده است . بدین ترتیب نسخه های کتاب سلیم که اکنون در دست ما است ، شامل تحقیقات ابان ، اوّلین ناقل آن از سلیم است که در حضور ائمّه علیهم السلام انجام داده و به کتاب ملحق نموده است ( برای نمونه به احادیث ٦ ، ١٠ ، ١٢ ، ٣٧ و ٥٨ ملاحظه شود ) .

ابان در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام

در زمان امام زین العابدین (ع) ابان از اصحاب آن حضرت به شمار می آمد ، و پس از شهادت آن حضرت در زمره اصحاب امام باقر (ع) بود و با اصحاب آن حضرت ارتباط قوی داشت . بعد از آن حضرت در شمار اصحاب امام صادق (ع) در آمد و از علمای بزرگ شیعه بود ، و تا آن لحظه به خوبی از عهده حفظ کتاب سلیم برآمده بود .

انتقال کتاب از ابان به ابن اذینه

در این حال که عُمْرِ ابان از ٧٠ می گذشت در فکر کسی بود که بتواند کتاب سلیم را به او تحویل دهد تا وصیّت سلیم را به خوبی عمل کرده باشد .

اتفاق عجیبی که در سال ١٣٨ هجری در ٧٦ سالگی ابان اتفاق افتاد این بود که یک شب سلیم را در عالم رؤیا دید . سلیم نزدیکی مرگ او را خبر داد و گفت :

((ای ابان ، تو در این روز ها از دنیا می روی ، درباره امانت من تقوی پیشه کن و آن را ضایع مکن و به وعده ای که به من در مورد کتمان آن داده ای عمل کن ، و آن را جز نزد مردی از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) که صاحب دین و آبرو باشد مسپار)) .

این خواب از رؤیا های صادقه بود ، چه آنکه یکماه از آن نگذشته ابان از دنیا رفت . در پی این رؤیا ، ابان خود را در مقابل بزرگترین مسؤلیّت عُمْرِ خود دید . او برای تحویل کتاب سلیم ، عمر بن اذینه بزرگ علمای شیعه در بصره را انتخاب کرد که یکی از اصحاب امام صادق (ع) بود و بعد از آن حضرت در شمار اصحاب امام موسی کاظم (ع) در آمد .

از آنجا که ابان و ابن اذینه هر دو از طایفه ((بنی عبدالقیس)) بودند ، احتمال می رود ارتباط نزدیک آن دو از این جهت هم باشد ، گذشته از جنبه عقیدتی که اصل علّت ارتباط بود .

صبح آن شب که ابان سلیم را خواب دید با ابن اذینه ملاقات کرد و رؤیای شب گذشته را و نیز اجمالی از تاریخچه کتاب را با او در میان گذاشت . سپس کتاب را رسماً به او تحویل داد و او هم مانند سلیم تمام کتاب را برای ابن اذینه قرائت کرد .

بدین ترتیب ، امانت سلیم را به بزرگ مردی از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) که مورد اعتماد بود سپرد و دقیقا به وصیّت سلیم عمل کرد . ناگفته نماند که ابان مطالب کتاب سلیم را در طول عمرش برای افراد مورد اعتمادی نقل کرده ، ولی کتاب را فقط به ابن اذینه تحویل داده است .

وفات ابان بن ابی عیّاش

بیش از یکماه از تحویل کتاب سلیم به ابن اذینه نگذشته بود که ابان در ماه رجب سال ١٣٨هجری در بصره از دنیا رفت ، و به حقّ مسئولیّت بزرگ خود در مورد کتاب را به خوبی به انجام رساند .  رحمت خدا بر روح پاکش باد .

کتاب سلیم در دست محدّثین بزرگ

تا این مرحله کتاب سلیم ، از دست مؤلّف عظیم الشأن آن به عالمی بزرگ چون ابان بن ابی عیّاش ، و از دست او به بزرگ علمای شیعه در بصره یعنی ابن اذینه منتقل شد . اکنون مراحل بعدی در حفظ کتاب او را پی می گیریم :

کتاب سلیم پس از وفات ابان ، توسط ابن اذینه به دست هفت نفر از بزرگان محدّثین رسیده است : ابن ابی عمیر ، حماد بن عیسی ، عثمان بن عیسی معمر بن راشد بصری ، ابراهیم بن عمر یمانی ، همام بن نافع صنعانی ، عبدالرزاق بن همام صنعانی .

این عدّه از نسخه اصلی نسخه برداری کردند ، و از آنجا که با یکدیگر معاصر بودند احادیث کتاب را گاهی به نقل از یکدیگر و گاهی از خود نسخه نقل می کردند . اینان ناقلین اوّلیه نسخه کتاب سلیم بودند که نسخه های بعد ، از روی نسخه های آنان استنساخ شده و تا امروز بدست ما رسیده است .

با توجه به مدارک موجود ، محدّثینی که در مراحل بعد کتاب سلیم به دستشان رسیده معرفی می کنیم : اسانیدی که امروزه کتاب سلیم را برای ما نقل می کند به هفت سند منتهی می شود . چهار سند آن به شیخ طوسی ، و یک سند آن به محمد بن صبیح بن رجا ، و یک سند به ابن عقده ، و یک سند به شیخ کشّی ، و یک سند به حسن بن ابی یعقوب دینوری منتهی می شود .

این هفت سند به سه نفر از بزرگان محدّثین یعنی ابن ابی عمیر و حماد بن عیسی و عبدالرزاق بن همام - که قبلا نامشان ذکر شد - بر می گردد . یعنی نسخه های کتاب سلیم نزد این سه نفر بوده و بدست ایشان انتشار یافته است که توضیح آن چنین است :

اوّل : نسخه عبدالرزاق ، که به چهار طریق به دست ما رسیده است : طریق ابن عقده متوفّای ٣٣٣ ، طریق محمد بن همام بن سهیل متوفّای ٣٣٢ ، طریق حسن بن ابی یعقوب دینوری متوفّای قرن سوم ، طریق ابوطالب محمد بن صبیح بن بن رجا در دمشق سال ٣٣٤ .

نسخه سوّم و چهارم تا امروز متداول است و نسخه هایی از آن هم اکنون در کتابخانه های خطّی موجود است .

دوّم : نسخه حماد بن عیسی ، که از طریق شیخ طوسی و شیخ نجاشی با اسناد متّصل برای ما نقل شده است .

سوّم : نسخه ابن ابی عمیر ، که از طریق شیخ طوسی با اسناد متّصل به دست شیخ حرّ عاملی و علّامه مجلسی رسیده است . هم اکنون نسخه هایی از آن در کتابخانه های خطّی وجود دارد و چاپهای اوّل کتاب سلیم هم از روی همین نسخه ها انجام شده است .

سلسله متّصل علماء در نسخه برداری از کتاب سلیم

به عنوان نمونه ، یکی از اسنادی که نسخه کتاب سلیم را در یک سلسله متصل از زمان سلیم تا کنون برای ما نقل کرده اند و همگی از بزرگان علمای شیعه محسوب می شوند بیان می شود تا ارزش کتاب و توجه خاصّ علماء به این کتاب بیشتر روشن شود . ترتیب این سند چنین است :

مؤلّف کتاب ، سلیم بن قیس هلالی متوفّای ٧٦ هجری که از اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر علیهم السلام است ، کتابش را به ابان تحویل داده است .

ابان بن ابی عیّاش متوفّای ١٣٨ هجری که از اصحاب امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق علیهم السلام است ، کتاب را به بزرگ علمایِ شیعه در بصره عمر بن اذینه تحویل داده است .

ابن اذینه متوفّای حدود ١٦٨ هجری که از اصحاب امام صادق و امام موسی کاظم علیهما السلام است ، کتاب را به یکی از بزرگترین علمای شیعه یعنی محمد بن ابی عمیر تحویل داده است .

ابن ابی عمیر متوفّای ٢١٧ هجری که از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد علیهم السلام است ، کتاب را برای سه نفر از بزرگان علمای شیعه نقل کرده است که عبارتند از :

یک . عالم بزرگِ قم احمد بن محمد بن عیسی از علمای قرن سوّم که از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام بوده است .

دو . شیخ معتمد یعقوب بن یزید سلمی از علمای قرن سوّم که از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام بوده است .

سه . شیخ جلیل محمد بن حسین بن ابی الخطاب متوفّای ٢٦٢ هجری که از اصحاب امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السلام بوده است .

این سه نفر از بزرگان اصحاب ائمّه علیهم السلام بوده اند و هر یک صاحب تألیفات بسیاری هستند .

بزرگِ علمای قم عبدالله بن جعفر حمیری که در سال ٣٠٠ هجری زنده بوده و از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام است ، به نقل از سه عالم مذکور کتاب سلیم را روایت کرده است .


عالم بزرگ شیعه ابوعلی محمد بن همام بن سهیل متوفّای ٣٣٢ هجری کتاب سلیم را به نقل از عبدالله حمیری و عبدالرزاق بن همام از علمای قرن سوّم نقل کرده است .

عالم بزرگ شیعه هارون بن موسی تلعکبری متوفّای ٣٨٥ هجری به نقل از شیخ ابوعلی محمد بن همام کتاب سلیم را روایت کرده است .

محدّث جلیل حسین بن عبیدالله غضائری متوفّای ٤١١ هجری کتاب را به نقل از تلعکبری روایت کرده است .

شیخ طوسی متوفّای ٤٦٠ هجری کتاب سلیم را از ابن غضائری نقل کرده است . شیخ طوسی که اکثر اسانید کتب شیعه به او منتهی می شود و صاحب کتابخانه عظیم در بغداد بوده و مؤسّس حوزه علمیه نجف اشرف است کتاب را برای سه نفر نقل کرده است :

یک . محدّث بزرگ شهر آشوب جدّ صاحب مناقب ، از علمای قرن پنجم .

دو . فقیه صالح محمد بن احمد بن شهریار خزانه دار حرم امیرالمؤمنین (ع) ، از علمای قرن ششم

سه . عالم جلیل شیخ ابوعلی فرزند شیخ طوسی ، از علمای قرن ششم .

این سه نفر هم کتاب را به این تفصیل روایت کرده اند :

- شیخ شهر آشوب نسخه اش را برای نوه اش ابن شهر آشوب صاحب کتاب مناقب نقل کرده است و صاحب مناقب در سال ٥٦٧ هجری در شهر حلّه کتاب سلیم را نقل کرده است .

- شیخ ابن شهریار کتاب را برای عالم بزرگ شیخ ابوالحسن عریضی نقل کرده است و شیخ عریضی در سال ٥٩٧ هجری کتاب را برای شیخ فقیه محمد بن کال نقل کرده است .

- شیخ ابوعلی فرزند شیخ طوسی کتاب را برای دو نفر روایت کرده است :

یک . شیخ فقیه حسن بن هبة الله بن رطبة سوراوی ، که او هم در کربلا به سال ٥٦٠ هجری کتاب را روایت کرده است .

دو . شیخ امین حسین بن احمد بن طحال مقدادی که شیخ ابوعلی در سال ٤٩٠ هجری کتاب را برای او نقل کرده است . شیخ مقدادی هم در سال ٥٢٠ هجری در نجف کتاب را برای شیخ هبة الله بن نما نقل کرده است . شیخ ابن نما هم در سال ٥٦٥ هجری در شهر حلّه کتاب سلیم را نقل کرده است .

این نسخه های کتاب که با این اسناد عالی از شیخ طوسی نقل شده دست به دست توسط علمای بزرگ همچنان نقل و استنساخ شده و نسخه های آن تکثیر گردیده تا به دست دو عالم بزرگ شیعه یعنی شیخ حرّ عاملی متوفّای ١١٠٤ و علّامه مجلسی متوفّای ١١١١ رسیده است .

علّامه مجلسی تمام نسخه های خود را در کتاب بحارالانوار در ابواب مناسب هر حدیث منعکس نموده است .

نسخه شیخ حرّ عاملی هم از روی نسخه عتیقه ای به سال ١٠٨٥ در اصفهان استنساخ شده است سپس آن نسخه به دست فرزندانش و بعد به دست افراد معینی رسیده که نامشان در اوّل نسخه مذکور است . در آخرین مرحله به دست شیخ محمّد سماوی در سال ١٣٧٠ در نجف رسیده است و بار ها از روی آن نسخه برداری شده تا چاپ نجف کتاب سلیم از روی همان نسخه انجام شده است . و خود نسخه هم اکنون در کتابخانه آیة الله حکیم در نجف است .

نسخه دیگری در سال ٦٠٩ هجری استنساخ شده و به دست علّامه مجلسی و شیخ حرّ عاملی رسیده که هم اکنون نسخه ای از روی آن با مهر علّامه مجلسی در کتابخانه دانشگاه تهران نگهداری می شود .

نسخه های دیگری که سابقه آنها به سال ٣٣٤ هجری بر می گردد ، ابتدا در یمن بوده و سپس به دمشق منتقل شده است . هم اکنون بیش از ده نسخه از آن موجود است و در کتابخانه های ایران و عراق و هند نگهداری می شود .

نسخه دیگری به خط کوفی با قدمت هزار ساله که در ایران بوده در سالهای اخیر مفقود شده است .

امروزه بیش از شصت نسخه خطّی از کتاب سلیم قابل معرّفی است ، و در همین حال بیش از ٢٤ نسخه خطّی آن در کتابخانه های عمومی و خصوصی موجود است ، و نُسَخ بسیاری هم در طول تاریخ در دست علما بوده است که در کتابهای خود آنها را ذکر کرده اند .

با نگاهی به تاریخچه کتاب سلیم در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله آن ، نسخه های آن را در شهر های مختلف اسلامی می یابیم که عبارتند از : مکه و مدینه از شهر های حجاز ، صنعا و بندر مخا از شهر های یمن ، نجف و کربلا و حلّه بغداد و بصره و کوفه از شهر های عراق ، دمشق از شهر های شام ، اصفهان و قم و مشهد و تهران و یزد از شهر های ایران ، لکنهو و بمبئی و فیض آباد از شهر های هند .

بدین ترتیب در می یابیم که این کتاب در هر دوره ای از تاریخ اسلام با منزلت و ارزش خاصّش مورد توجه علما بوده و به عنوان اولین و قدیمی ترین میراث عقیدتی و علمی اسلام حفظ شده است و به عنوان یک کتاب مرجع ، از مطالب آن در علوم مختلف از جمله فقه و اصول و رجال و حدیث و تاریخ و تفسیر استفاده های وافری برده اند .از نیمه قرن دوّم چهاردهم به تحقیق و چاپ متن عربی کتاب سلیم تحت اشراف علمای بزرگ اقدام شده و در اواخر این قرن به زبان اردو ترجمه و چاپ شده است .

در آغاز قرن پانزدهم اقدام به ترجمه فارسی آن نیز شده و در سطح وسیعی انتشار یافته است .

خدا را شکر که این امانت ذیقیمت سلیم و محصول عمر او را که با اقتباس از انوار علوم ائمّه علیهم السلام و با کمک اصحابشان تألیف نموده ، به دست محدّثین و علمای بزرگ حفظ نموده است .

در شأن چنین عالمانی امام هادی (ع) فرموده اند :

((لَوْ لَا مَنْ یَبْقیٰ بَعْدَ غَیْبَةِ قَائِمِنا مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ اِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللهِ وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِاللهِ مِنَ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِیَ اَحَدٌ اِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِهِ))( بحارالانوار : ج ٢ ص ٦ ح ١٢ ) ، (( اگر نبود علمایی که بعد از غیبت قائم ما باقی می مانند و به او دعوت می کنند و به سوی او راهنمایی می نمایند و با حجّت های الهی از دین دفاع می کنند و بندگان ضعیف خدا را از دامهای ابلیس و یاران او و ناصبیان نجات می دهند ، اگر اینان نبودند احدی نمی ماند مگر آنکه از دین خود بر می گشت)) .

در اینجا یک دوره خلاصه از زندگانی سلیم و تاریخچه کتابش پایان می پذیرد ، که در واقع ترسیمی از یک جهاد علمی و فداکاری دینی است و آمادگی لازم را برای مطالعه دسترنج شصت ساله مؤلّف و تشکر از زحمات هزار و چهار صد ساله علما برای حفظ آن ، در ذهن خواننده ایجاد می کند .

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

انتخاب نا شایست مردم به اهل حق ضرر نمی زند

سلیم می گوید : از علی (ع) در ماه رمضان -همان ماهی که در آن شهید شد -شنیدم،  در حالیکه آن حضرت در میان دو پسرش امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و فرزندان عبد الله بن جعفر بن ابی طالب و شیعیان خاصّش بود، می فرمود :

مردم را با آنچه برای خود پسندیده اند به حال خود بگذارید، و در دولت دشمنتان سکوت را بر خود لازم بدانید، چرا که بدست گرفتن دیگری حکومت شما را و نیز دشمن تجاوزگر حسود شما را نابود نمی کند و به شما ضرر نمی رساند.

مردم نسبت به اهل بیت (ع) سه گروه اند

مردم سه گروه اند : گروهی به نور ما روشن هستند، و گروهی به وسیله ما ارتزاق می کنند، و گروهی به وسیله ما هدایت می شوند و به دستور ما اقتدا می کنند و اینان کم ترین گروه اند. اینان شیعیان نجیب و حکیم و عالم و فقیه و با تقوی و با سخاوت هستند. خوشا به حال آنان و عاقبت بخیری نصیبشان باد .

______________________________

روایت با سند به سلیم :

مختصر البصائر : ص 104


........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر (( زنده بگور)) در قرآن به شهیدان اهل بیت (ع)

سلیم بن قیس از ابن عباس نقل می کند : کلام خداوند تعالی : (( وَ اِذٰا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ سوره تکویر /آیه هشت)) ، (( هنگامی که درباره زنده بگور سؤال شود)) او کسی است که در راه دوستی ما اهل بیت کشته شود. ( اگر چه تصریح به نام امیرالمؤمنین (ع) از اول این حدیث نشده ولی به دو قرینه باید از آن حضرت منقول باشد : یکی اینکه در آخر حدیث کلمه (مودّتنا اهل البیت) است که به معنای (دوستی ما اهل بیت است و پیدا است که ابن عباس از اهل بیت نیست. و دیگر اینکه سلیم در طول کتابش تفسیر قرآن را غیر از معصوم (ع) نقل نکرده است.

__________________________

روایت با سند به سلیم :

 تأویل الآیات الظاهرة : ج 2 ص 766ح4

 کنز الفوائد نجفی (نسخه خطی): ص 372

روایت از غیر سلیم :

تفسیر قمی : ج 2ص 407

کنز الفوائد نجفی ( نسخه خطی) : 444

تفسیر فرات : ص 203

مناقب ابن شهر آشوب، به نقل تفسیر نور الثقلین : ج 5ص 514

تأویل الآیات الظاهرة : ج2 ص 765

مجمع البیان طبرسی در تفسیر سوره تکویر

بحار : ج 23ص 256

تفسیر برهان : ج 4ص 431و 432


........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 17 فروردین 1392 توسط گمنام

زندگینامه حضرت محمد(ص)

ولادت

به اتفاق علمای شیعه،در این روز هنگام فجر روز جمعه 17 ربیع الاول  در مکه معظمه  ولادت با سعادت حضرت سید الأنبیاء محمد مصطفی (ص) واقع شده شده است. ولادت آن حضرت با سلطنت انوشیروان عادل مقارن بود و در آن سال اصحاب فیل هلاک شدند.

نام آن حضرت محمد(ص)، و کنیه ایشان ابوالقاسم است. نام پدر آن حضرت عبدالله، و نام مادر آن حضرت آمنه بنت وهب است.هنگام ولادت، نور از پیشانی آن حضرت لامع بود و بوی مشک از ایشان ساطع می گشت.نوری در آن شب از طرف حجاز ساطع شد و در تمام عالم منتشر گردید. تخت پادشاهان سرنگون شد، و همه آنان در آن روز  لال بودند و نمی توانستند سخن بگویند.

ملائکه مقرب و ارواح اصفیای پیامبران در هنگام آن حضرت یافتند، و رضوان خادم بهشت با حوریان نازل شدند، و ابریق ها و تشت های طلا و نقره و زمرد بهشت حاظر کردند و برای حضرت آمنه شربت ها از بهشت آوردند که او آشامید. آن حضرت را بعد از ولادت به آب های بهشت غسل دادند و به عطرهای  فردوس معطر کردند.

معجزات ولادت آن حضرت

در روز ولادت آن حضرت هر بتی که در هرجای عالم بود به رو در افتاد و چهارده کنگره از ایوان کسری فرو ریخت . دریاچه ساوه که آن را می پرستیدند خشک و بدل به نمکزار شد. در وادی ساوه که سالها بود کسی در آن آب ندیده بود آب جاری شد. آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود در شب ولادت آن حضرت خاموش شد. علم کاهنان و ساحران همه باطل شد. و طاق کسری از میان به دو نیم شد که تا امروز نمایان است.

هنگام ولادت آن حضرت این ندا از آسمان شنیده شد: (( جاء الحقَ و ذهق الباطل، إنَّ الباطل کان زهوقا)).

خصوصیات حضرت

هرگز مگس بر بدن مبارک آن حضرت نمی نشست، هرگاه  چشم مبارکش خواب بود دلش بیدار بود. و می دید و می شنید چنانکه در بیداری می شنید. حضرت از قفای خود چنان می دید که از پیش روی میدید.

بر هر حیوانی که سوار می شد هرگز پیر و لاغر نمی شد. آن حضرت حماری به نام یعفور داشتند. هر زمان که فرمان می داد فلان مرد را حاضر کن، به در خانه اش می رفت و سر بر در می کوفت و به اشاره او را حاضر می کرد.

از خصوصیات ولادت پیامبر (ص) آن بود که ختنه کرده و ناف بریده و پاک از آلایش خون و غیره متولد شد. همچنین در وقت ولادت از پا به زیر آمد نه از سر.هنگام ولادت رو به کعبه به سجده افتاد، و چون سر از سجده برداشت دست بسوی آسمان بلند کرد و به وحدانیت خدا و رسالت خود اقرار نمود، و سپس نوری از او ساطع گردید که مشرق و مغرب عالم را روشن نمود.

معجزات حضرت

پیامبر (ص) معجزات بسیاری داشتند که از جمله آنه نمونه های زیر است:

1. مستجاب شدن دعای آن حضرت در زنده شدن مردگان و بینا شدن کوران و شفا یافتن بیماران.

2. سخن گفتن پیامبر (ص) با حیوانات.

3. آگاهی بر همه لغت ها و قدرت سخن گفتن به همه آنها.

4.  مهر نبوت بر پشت مبارکش جا گرفته بود و نور آن بر نور آفتاب زیادتی کی کرد.

5. آب از میان انگشتان مبارکش جاری شد، به قدری که جمعی سیراب شدند.

6. سنگریزه در دست مبارکش تسبیح می گفت و مردم می شنیدند.

7. وجود مقدسش در آفتاب سایه ای نداشت.

8. هرگاه آب دهان مبارک را به چاهی می افکند در آن چاه برکت به هم می رسید و پر از آب می شد.  آب مبارک را به هر صاحب دردی  می مالید شفا می یافت.

9.  دست مبارک پیامبر (ص) به هر طعامی که می رسید با برکت می شد و از طعام کم، جماعت را سیر می کرد.

10. هرگاه بر زمین نرم راه می رفت جای پایش نمی ماند،و هنگامی که بر سنگ سخت راه می رفت اثر پای مبارکش می ماند.

روز ولادت حضرت روز شریف و با برکتی است که از قدیم الایام صالحین از آل محمد (ص) حرمت نگه داشته اند، و حق این روز را ادا کرده و روزه گرفته اند. کسی که 17 ربیع الاول را روزه بگیرد خداوند متعال ثواب یک سال روزه را به او می دهد. در این روز صدقه دادن و زیارت مشاهد مشرفه و انجام خیرات و مسرور کردن اهل ایمان مستحب است.

ازدواج حضرت

پیامبر (ص) 15 سال قبل از بعثت در 10 ربیع الاول با حضرت خدیجه کبری (ع) ازدواج نمودند. از احادیث شیعه و اخبار عامه معلوم می شود که حضرت خدیجه بنت خویلد بن اسد، در علم و اطلاع به کتب آن زمان معروف بوده است. او از زنان قریش، علاوه بر کثرت اموال و املاک و تجاراتی که داشت، به عقل و کیاست نیز مزیت داشت  و در آن زمان او را طاهره، مبارکه،سیده نسوان و ملکه بطحاء می گفتند.او از کسانی بود که انتظار قدوم پیامبر (ص) را می کشید و همیشه از علماء علائم نبوت آن حضرت را جویا می شد.  هنگامی که خدمت پیامبر (ص) شرفیاب شد، اول از مهر نبوت سوال کرد و آن را زیارت کرد و اشعار فصیح او در مدح رسول گرامی اسلام (ص) و کمال محبتش بیه آل عبد المطلب مشهور است که کاشف از علم و محبت و ادب او است. در همان روزی که حضرت مبعوث به رسالت شد جناب خدیجه (ع) ایمان آورد.

حضرت خدیجه (ع) از مال و میراثی که به او رسیده بود به صورت مضاربه تجارت می نمود. چندی نگذشت که از بزرگان تجار شد به گونه ای که هشتاد هزار شتر زیر بار تجارت او بود و هر روز اموال او زیاد تر می شد. بر بام خانه او قبّه ای از حریر سبز با طناب های ابریشم با تمثالی چند بود که این علامت جلالت آن مخدره بود.

افراد زیادی مانند عقبه بن ابی معیط و ابن ابی شهاب که هریک چهار صد کنیز و غلام داشتند، و ابو جهل و ابو سفیان و دیگر بزرگان عرب آن روز به خواستگاری آن حضرت آمدند. ولی آن حضرت قبول نفر مودند و هیچ شوهری اختیار نکردند و باکره و عذراء بودند تا سرانجام خودشان در سن 25 یا 28 سالگی پیشنهاد ازدواج به    پیامبر (ص)  دادند و این ازدواج با آداب و مراسم خاص انجام شد.

خداوند دو پسر به نام نام های قاسم و عبد الله که به آنه طیب و طاهر هم می گفتند، به آن دو بزرگوار عنایت فرمود و تنها دخترشان فاطمه (ع) بود، و دیگران دختر خوانده های پیامبر (ص)  و دختران خواهر خدیجه (ع) بودند که بعد از فوت پدرشان حضرت خدیجه (ع) احتیاجاتشان را بر آورده می کرد تا اینکه مادرشان ، هاله فوت کرد که تحت سرپرستی پیامبر (ص) و حضرت خدیجه (ع) در خانه خدیجه (ع) قرار گرفتند. لذا در بین مردم مشهور شد که آنها دختران رسول خدایند(ص).

در کرامت و بزرگواری ایشان همین بس که آن حضرت مادر صدیقه طاهره (س)  ام الأئمه معصومین (ع) و همسر  امیر المونین (ع) ، و جده حضرات معصومین (ع) است.

حضرت خدیجه (ع) بیست و چهار سال و یک ماه با پیامبر (ص) زندگی کرد، و تا آن حضرت زنده بود پیامبر (ص) همسر دیگری اختیار ننمود. همچنین حضرت خدیجه (ع) جمیع اموال خود را به پیامبر (ص) واگذار نمود.

عایشه می گوید: کمتر اتفاق می افتاد که پیامبر (ص) از خانه بیرون رود و خدیجه(ع) را به خیر یاد نکند، چندان که یک روز آتش حسد من مشتعل شد و گفتم: یا رسو الله ، تا کی خدیجه را یاد می کنی؟ او پیرزنی بیش نبوده!  خداوند بهتر از اورا ( منظور خودش بوده) به تو مرحمت کرده! پیامبر (ص) از سخن من در غضب شد و فرمود: نه بخدا قسم! بهتر از خدیجه نصیب من نشده . به من ایمان آورد هنگامی که همه کافر بودند، و تصدیق نبوت من نمود در وقتی که مردم مرا تکذیب می کردند، و اموال خود را در اختیار من گذارد  در وقتی که مردم مرا از خود دور می کردند. خداوند متعال از خدیجه(ع) کبری به من فرزندانی روزی کرد و رحم تو را عقیم قرار داد.    

 

 

 

 

 

بعثت پیامبر (ص)

مبعث مبارک پیامبر (ص) در سن 40 سالگی و آغاز نزول قرآن بر پیامبر (ص) در 27 رجب بوده است . این روز یکی از اعیاد بزرگ است، و روزی است که حضرت رسول (ص)به رسالت مبعوث گردید و جبرئیل (ع) بر پیامبری آن حضرت نازل شد. غیر شیعه مبعث را در 17 یا 18 یا 24 ماه رمضان و بعضی در 12 ربیع الاول می دانند.

در این روز صلوات بر پیامبر (ص) و اهل بیت آن حضرت و نیز زیارت آن حضرت و امیرالمونین (ع) وارد شده است.

سالیان سال بود که از بعثت انبیاء(ع) می گذشت، و هر قوم و قبیله ای با عقیده های مختلف خود زندگی می کردند و در حجاز و مکه آن روز، بسیاری بت می پرستیدند: بت سنگی، چوبی ،فلزی، و گاهی از جنس خرما.  دختران را زنده به گور می کردند.اکثر قبایل در حال جنگ و خون ریزی بودند. دنیا غرق در ضلالت و گمراهی بود. تا اینکه چهل سال از ولادت با سعادت اشرف مخلوقات  و سرور کائنات حضرت محمد بن عبد الله (ع) گذشت. خداوند آن حضرت را به پیامبری مبعوث فرمود،  و جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و وحی الهی  را با آداب و مراسمی خاص به آن حضرت رسانید که در کتب روایی با سند های مختلف ذکر شده است.

طبق بعضی روایات هنگامی که آن حضرت از کوه حرا بر می گشتند انوار جلال و عظمت ، ایشان را فرا گرفته بود، به حدی بود که هیچکس را یارای آن نبود که حضرت را نظر کند. از کنار هر درخت و گیاه و سنگ که   می گذشت در برابر آن حضرت خم می شدند و به زبان فصیح می گفتند: (( السلام علیک یا نبی الله ، السلام علیک یا رسو الله)).

هنگامی که آن حضرت وارد خانه خدیجه (ع) شدند،  از شعاع انوار جمال آن حضرت خانه منور گشت، خدیجه (ع) عرض کرد: (( ای محمد، این چه نور است که از شما مشاهده می کنم))؟ آن حضرت فرمودند: (( این نور پیامبری است)). سپس خطاب به حضرت خدیجه(ع) فرمودند: بگو: (( لا اله الا الله محمد رسوالله )). خدیجه (ع) عرض کرد: سالها است که من پیامبری شما را می دانم.سپس به وحدانیت خداوند متعال و رسالت پیامبر (ص) شهادت دادند.

در این هنگام آن حضرت فرمودند: (( ای خدیجه، احساس سرما می کنم. جامه ای بر من بپوشان)). حضرت جامه بر خود کشید و خوابید.از جانب حق تعالی ندا رسید: { یا ایها المُدّثَّر، قُم فأنذِر و رَبَّکَ فَکَبَّر ...}: ای جامه به خود پیچیده، برخیز و مردم را بترسان از عذاب پروردگار خود، و تکبیر بگو و پروردگارت را زیاد یاد کن)). آن حضرت برخاست و انگوش در گوش مبارک گذاشت و فرمود: (( الله اکبر، الله اکبر)) پس صدای آن حضرت به همه موجودات رسید، و همه با او موافقت کردند.

پیامبر(ص) سه سال پنهانی مردم را به خدای یکتا دعوت فرمود، و پس از سه سال جبرئیل آم و عرض کرد: (( خداوند متعال فرموده که دعوت خویش را آشکار فرمایی)). سپس آن حضرت از کوه صفا بالا رفتند و مردم را انذار فرمودند و دعوت خود را علنی نمودند.

شهادت رسول خدا(ص)

شهادت جانگداز و مظلومانه اشرف مخلوقات خاتم الانبیاء محمد بن عبد الله (ص) در 28 صفر سال 11 هجری در سن 63 سالگی به وسیله سمّ بوده است، و طبق روایاتی آن دو زن ایشان را مسموم کرده اند!

در 24 صفر بیماری حضرت محمد (ص) شدت یافت. پیامبر (ص) هنگام بیماری فرمودند: حبیبم را نزد من حاضر کنید. عایشه و حفصه پدران خود را نزد پیامبر (ص) حاضر نمودند. پیامبر (ص) روی مبارک خویش را از آنان برگردانید و فرمود: (( حبیبم را نزد من حاضر کنید)) سپس دنبال علی بن ابی طالب (ع) فرستادند. چون نظر مبارک به آن حضرت افتاد او را نزد خود خواند و کلماتی به ایشان فرمود.  هنگامی که علی بن ابی طالب (ع) از نزد آن حضرت خارج شد، عمر و ابوبکر به او گفتند: (( خلیلت به تو چه گفت))؟ فرمود: (( هزار باب علم به من حدیث کرد که از هر باب هزار باب دیگر باز می شود)).

وصایای پیامبر(ص)

پیامبر (ص) در لحظات  آخر عمر خود وصیت هایی به امیرالمونین (ع) فرمودند: و جبرئیل و میکائیل و ملائکه  مقربین را بر آن وصیت شاهد گرفتند. از جمله آن کلمات که جبرئیل به پیامبر (ص) می فرمود و امیر المونین (ع) می شنید این بود: (( حقت را می برند و خُمست را غصب می کنند و پرده احترامت(حرمتت) را می درند و محاسنت به خون سرت رنگین می شود)).

امیرالمونین (ع) می فرمایند: (( هنگامی که آن کلام را فهمیدم، فریاد زدم و با صورت روی زمین افتادم)). بعد فرمایشاتی به حضرت زهرا (س) و حسنین(ع) فرمودند.  سپس آن وصیت با چند مهر از طلا که آتش به آن نرسیده بود (و ساخته دست بشر نبود) مهر شد و به امیرالمونین (ع) تحویل داده شد.

غسل و نماز بر بدن پیامبر (ص)

امیرالمونین (ع) پس از غسل دادن آن حضرت به تنهایی بر ایشان نمازخواندند. مردم به جز اصحاب سقیفه در مسجد جمع شده بودند و در فکر نماز بر پیامبر (ص) و دفن آن حضرت بودند. امیرالمومنین(ع) آمدند و فرمودند: (( رسول خدا (ص) امام ما است در زمان حیات و پس از وفاتش))  ، کنایه از این که برای نماز بر آن بزرگوار نماز به صورت جماعت نمی خوانیم.  در این هنگام مردم دسته دسته وارد می شدند و بدون امام آیه { إن الله و ملائکته یُصلون علی النّی، یا  ایها الذین آمنو صلّوا علیهِ وسلَّمو تسلیماََ}  را سه بار می گفتند و  بیرون می آمدند.

دفن بدن مبارک پیامبر (ص)

 بعد حضرت مولی الموحدین(ع) فرمودند: خداوند در هر مکانی که روح پیامبرش را قبض می کند راضی است که در همان مکان دفن شود، و من حضرت را در حجره ای که از دنیا رفته دفن می کنم. و آن حجره، حجره حضرت زهرا (س) بود، که دلیل بر این مطلب زیاد است.

 امیر المونین (ع) با کمک دیگران قبری حفر کردند  و بدن حضرت را داخل قبر قرار دادند. سپس آن حضرت داخل قبر رفت و صورت پیامبر (ص) را باز کرد و گونه راست را  بر زمین گذاشته  درِِ لحد را بستند و خاک روی آن ریختند.

 

 

 

 





برچسب ها: ,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 26 اسفند 1391 توسط گمنام

زندگی نامه امام علی (ع)

ولادت

اولین امام مؤمنین خلیفه خدا بلافصل بعد از رسول الله خاتم النبیین (ص)،برادر ، پسر عمو، وزیر و داماد او ، سید الو صیین،       امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) در روز جمعه 13 رجب در بیت الله الحرام، داخل کعبه معظمه به دنیا آمد، که قبل از او و بعد از او مولودی در آنجا به دنیا نیامده و نخواهد آمد.

القاب امیر المؤمنین (ع)

اسم شریفش علی (ع) است. صاحب کتاب الانوار می گوید: علی بن ابی طالب (ع) در کتاب خدا 300 اسم دارد. مشهور ترین القاب حضرت  امیر المؤمنین  است که این لقب مخصوص آن حضرت است، و ابن شهر آشوب 850 لقب برای آن حضرت ذکر نموده.

مشهورترین کنیه های آن حضرت ابو الحسن است. اضافه بر اسامی و القابی که آن حضرت در کتاب های مختلف آسمانی به  زبان های مختلف دارند ..... چه اینکه آن حضرت در نزد اهل آسمان معروف به ((شمساطیل)) است. در زمین ((جمحائیل))، در لوح     ((قنسوم))، در قلم ((منصوم))، در عرش ((معین))، نزد رضوان ((امین))، نزد حور العین ((اصب)) است، در صحف ابراهیم (ع) ((حزبیل)) است، در عبرانیه (( بلقیاطیس))، در سریانیه ((شروحیل))، در تورات ((ایلیا))، در زبور ((اریا))، در انجیل ((بریا))

در صحف (( حجر عین))، در قرآن علی (ع) است.

از القاب دیگر ایشان: ابو الائمه، خلیل النبوه، المخصوص بالاخوه، یعسوب الایمان، یعسوب الدین، میزان الاعمال، سیف ذی الجلال

صالح المؤمنین، وارث علم النبیین، الحاکم فی یوم الدین، شجره التقوی، حجه الله البالغه، نعمه الله السابغه،الصراط الواضح،      الامام الناصح ، الوصی،البر، التقی، النبأ العظیم، الصدیق الرشید، الزکی، نور الله التام، سید الوصیین، کلمه الرحمن، الباقر العلوم الادیان، التالی سور القرآن، الثاقب لحجاب الشیطان، الجامع لاحکام القرآن  و...

والدین امیر المؤمنین (ع)

پدر والا مقام آن حضرت، سید بطحاء حضرت ابو طالب (ع) ، و مادر آن حضرت ، فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف، بانوی حرم حضرت ابو طالب (ع) است که انوار امامت و ولایت اولا از آن خزانه عصمت و گنجینه حیاء و عفت به ظهور آمده و اولین هاشمیه ای است که چنین اختر فروزنده ای آورد.

آن حضرت نه تنها مادر امیر المؤمنین (ع) بود، بلکه بعد از وفات عبد المطلب (ع) که شش یا هشت سال از سن مبارک          پیامبر (ص) گذشته بود و آن حضرت به ابو طالب(ع) سپرده شده بود- فاطمه بنت اسد در حق پیامبر (ص) مادری کرد.

و همیشه او را بر فرزندان خود مقدم می داشت و همه روزه از آن حضرت علامات نبوت را مشاهده می نمود و پیامبر خدا (ص) آن حضرت را مادر خطاب می کرد.

همچنین بعد از وفات خدیجه کبری (ع) ، پیامبر فاطمه زهرا(س) را به فاطمه بنت اسد (ع) سپردند. ایشان برای آن حضرت مادری می کرد و در دامان عزت خود ، آن مستوره دو جهان را با جان و دل سرپرستی  می کرد تا زمانی که از دنیا رفت.

آن حضرت در سال چهارم هجری در طیبه از دنیا رفت. و در بقیع مدفون شد. هنگامی که امیر المؤمنین(ع) خبر فوت والده اش را به پیامبر  (ص) دادند آن حضرت فرمودند : ((او مادر من بود))  بعد عمامه و لباسش را داد که فاطمه (ع) را به آنها دفن کنند و خود حضرت بر جنازه نماز خواند و چهل تکبیر بر جنازه گفت و فرمود: (( چون چهل صف از ملائکه به جنازه اش نماز خواندند چهل تکبیر گفتم )) حدیث ولادت علی (ع) هم دلالتی بر صلابت ایمان فاطمه بنت اسد (ع) مادر آن حضرت  دارد.

نور امیر المؤمنین(ع) در اصلاب پدران

نوری که از عرش پروردگار آمده بود، در انبیاء و اوصیاء یکی بعد از دیگری منتقل شده تا به عبد المطّلب رسید و بعد آن نور دو قسم شد . نوری در پیشانی مبارک عبد الله (ع) پدر بزرگوار پیامبر (ص) که آن نور بعدا به پیشانی آمنه (ع) و سپس در صورت خاتم الانبیاء(ص) منتقل شد.نصف دیگر نور در پیشانی ابو طالب (ع) قرار گرفت.

خداوند به ابو طالب(ع) چند فرزند عطا فرمود: عقیل، طالب، جعفر، فاخته یا ام هانی، جمانه و علی امیر المؤمنین (ع). هنگامی که خداوند علی (ع) را به ابو طالب(ع) و فاطمه بنت اسد (ع) داد آن نور در صورت فاطمه بنت اسد (ع) درخشندگی می کرد.

محل ولادت امیر المؤمنین (ع)

مکان ولادت امیر المؤمنین  (ع)  اشرف بقاع  یعنی حرم است. اشرف اماکن حرم مسجد است، و اشرف بقاع مسجد کعبه است.

مولودی جز آن حضرت در آن مکان به دنیا نیامده است، آن هم در سید ایام، روز جمعه، در ماه حرام و در بیت الحرام !!

امیر المؤمنین (ع) سه روز چشم مبارک را باز نکرد، تا او را خدمت پیامبر (ص) آوردند. آنجا بود که چشم باز کرد. آن حضرت فرمود: (( او مرا مخصوص به نظر خود قرار داد و من او را مخصوص علم خویش قرار دادم)) . سپس آن حضرت را به آغوش کشید.

و به منزل ابوطالب (ع) آورد.

پیشگویی از ولادت امیر المؤمنین (ع)

جابر بن عبد الله انصاری می گوید: راهبی بود به نام ((مثرب بن رعیب)) که 190 سال عبادت کرده بود، ولی حاجتی از خدا نخواسته بود، روزی از خدا خواست که یکی از اولیانش را به او بنمایاند. خداوند جناب ابو طالب(ع) را نزد او فرستاد و بعد از آنکه راهب دانست این آقا چه کسی است، به آن حضرت بشارت داد که ای ابوطالب، خداوند به تو پسری عطا می فرماید که او ولی خداست و اسم شریف او علی است. هنگامی که او را درک کردی سلام مرا به او برسان و به او بگو مثرب راهب ، اقرار می کند به وحدانیت خدا و به ولایت تو یا امیر المؤمنین (ع) شهادت می دهد.

هنگام رفتن ابوطالب (ع) خرما و انگور و انار بهشتی میل فرمودند و به منزل آمدند. فاطمه بنت اسد(ع) همسر جناب ابو طالب (ع) هم خرمایی  که پیامبر (ص) به آن حضرت داده بودند میل فرمود، و به ابو طالب (ع) هم دادند و آن حضرت هم میل فرمودند.

پیامبر (ص) فرمودند: این خرما را کسی می خورد که مقر به توحید و  نبوت  من باشد.

بعد از آنکه پدر و مادر آن حضرت، میوه های بهشتی را میل فرمودن وجو حضرت مولی  الموحدین علی بن ابی طالب (ع) به وجود آمد. هنگامی که فاطمه بنت اسد (ع) حامل آن وجود شریف شد ، به زیبایی و نورانیتش افزوده شد.

انعقاد نطفة امیر المؤمنین (ع)

هنگامی که وجود شریف آن حضرت در بطن فاطمه بنت اسد(ع) قرار گرفت در مکه زلزله شد، و قریش بت ها را به کوه ابو قبیس  آوردند. ولی زلزله بیشتر شد و بت ها به صورت به زمین افتادند. آنان به ابو طالب (ع) پناه بردند، و آن حضرت بالای کوه آمد و فرمود: (( مردم، در این شب اتفاق مهمی افتاده است. خداوند خلقی را آفرید که اگر از او اطاعت نکنید و اقرار  به ولایت او ننمایید و شهادت به امامت او ندهید این زلزله ساکن نمی شود. پس به اطاعت و ولایت و امامت او اقرار کنید)). سپس در حالی که اشک می ریخت دستان مبارک را بلند نمود و فرمود: پروردگارا من و آقای من، تو را می خوانم به محمدیت  پسندیده و علویت بلند مرتبه و به فاطمیت درخشنده و نورانی که بر سرزمین تهامه به رحمت و مهربانی خویش لطف بفرمایی)).  دیگران آمین گفتند. دعا که تمام شد زلزله پایان یافت . عرب ها در زمان جاهلیت تا گرفتار می شدند این دع را می خواندند و گرفتاری برطرف می شد.

آن حضرت با جعفر بن ابی طالب (ع) در شکم مادر صحبت کرد که او بیهوش شد. همچنین فاطمه بنت اسد(ع) به طواف  گرد خانه خدا می رفت، ولی ناگهان آن حضرت از داخل شکم دو پای خود را به شدت فشار می داد و نمی گذاشت مادرش به محلی که بت ها نصب شده اند  نزدیک شود، و  حال آنکه مادرش برای عبادت، خانه خدا را طواف می کرد. زمانی دیگر، بت ها در مقابل آن فرزند به دنیا نیامده به صورت به زمین می افتادند. شیر درنده طائف در برابر ابوطالب (ع)تعظیم کرد. هنگامی که آن حضرت علت را جویا شد شیر گفت: (( شما پدر اسد الله و کمک محمد پیامبر خدا (ص) و مربی شیر خدا هستی.

مادر امیر المؤمنین (ع) در کعبه

شب جمعه سیزدهم رجب بانوی بزرگوار ابو طالب (ع) احساس درد کرد، ولی با قرائت نامی مخصوص آرامش پیدا کرد. هنگامی که جناب ابو طالب خواست زنانی از قریش را برای کمک فاطمه بنت اسد (ع) بیاورد، از گوشه خانه ندایی رسید: (( ای ابو طالب،   صبر کن  چرا که دست نجس نباید ولی خدا را لمس کند)).

 هنگام صبح فاطمه بنت اسد(ع)  ندایی  شنید:(( ای فاطمه به خانه ما بیا)). ابو طالب (ع) و پیامبر (ص) آن حضرت را به مسجد الحرام آوردند. عباس بن عبد المطلب که به همراه جماعتی در مسجد نشسته بودند، دیدند که فاطمه (ع) وارد مسجد الحرام شد و  در مقابل کعبه ایستاد  و نگاهی به سوی آسمان نمود و فرمود: (( پروردگارا، من به تو و پیامبران و کتاب هایی که از جانب تو  آمده اند  ایمان دارم . من کلام جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم  و او بوده که این خانه را بنا کرده است.  تو را قسم می دهم و از تو می خواهم  به حق کسی که این خانه را بنا کرد، و به حق فرزندی که در شکم من است و با من سخن می گوید و با گفتارش با من انس می گیرد، و من یقین دارم که یکی از آیات و نشانه های توست. که این ولادت را بر من آسان فرمایی)).

ناگهان حاضرین در مسجد الحرام دیدند که دیوار پشت آن سمتی که در کعبه است شکافته شد و فاطمه بنت اسد (ع) داخل شد. هرچه کردند قفل در کعبه را  باز کنند ممکن نشد. و دانستند حکمت خداوند در کار است.

فاطمه بنت اسد (ع) می فرماید: (( هنگامی که داخل کعبه شدم دیدم حواء، ساره، آسیه، مادر موسی بن عمران (ع)  و مریم مادر عیسی آمدند. آنان به من سلام کردند و در مقابلم نشستند)).

آنچه در ولادت خاتم الانبیاء (ص) انجام دادند در ولادت علی بن ابی طالب (ع) نیز انجام دادند. چه این که فاطمه بنت اسد (ع)       در  هنگام ولادت پیامبر (ص)  حضور داشت  و به ابو طالب(ع)  ماجرا را  خبر داد. حضرت ابو طالب (ع) قبلا به او فرموده بود:

(( 30 سال صبر کن تا خدا موجودی به تو عنایت کند مثل خاتم الانبیاء (ص) مگر در نبوت ، که وصی و وزیر او خواهد شد)).

روز ولادت امیر المؤمنین (ع)

روز جمعه علی بن ابی طالب (ع) مانند خورشید بر روی سنگ سرخ در گوشه  راست کعبه طلوع فرمود. همین که بر زمین کعبه قدم نهاد، به سجده افتاد و دست هارا سوی آسمان بلند نمود و فرمود: (( اشهد ان لا اله الا الله، و انّ محمد رسول الله، و اشهد ان علیا ولیٌّ  محمد رسول الله، بمحمد یختم الله نبوة  و بی یختم الوصیه و انا امیر المؤمنین)) :

((شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست، و محمد(ص)  پیامبر خداوند است و علی وصی رسول الله (ص) است. به محمد (ص) نبوت، ختم می شود و به من وصایت کامل و تمام می شود و منم امیر المؤمنین)). سپس فرمود:(( جاء الحقٌّ و ذهق الباطل)) ((حق آمد و باطل رفت)).

در این هنگام که وجود سرا پا جودش پای بر این عرصه خاکی نهاده بود، بت هایی که در کعبه بود به صورت به زمین افتادند و آسمان ها نورانی شد. شیطان فریاد برآورد:

(( وای بر بت ها و بت پرستان از این فرزند)).

 

شهادت

 .ضربت خوردن امیر المؤمنین (ع)

در 19 ماه رمضان سال 40 هجری در نماز صبح در مسجد کوفه با شمشیری مسموم به دست ناپاک ابن  ملجم منافق  بر فرق مبارک امیر المؤمنین (ع) ضربت وارد شد.

در 13 ماه رمضان سال 40 هجری مولی الموحدین علی بن ابی طالب امیر المؤمنین (ع) بعد از فارغ شدن از جنگ نهروان از شهادت خود خبر دادند. در آن روز حضرت بر فراز منبر بعد از بیان کلماتی دٌرربار در حقایق اسلام،  در آخر بیانات شریف خود، به فرزندشان امام حسن مجتبیٰ (ع) فرمودند: ((13 روز گذشته است)). از امام حسین (ع) پرسیدند: (( چند روز باقی مانده است))؟ امام حسین (ع) فرمود : (( 17 روز باقی مانده است)).  در این هنگام امیر المؤمنین (ع)  دست به محاسن مبارک گرفتند و فرمودند: (( نزدیک است این موی من به خون سرم خضاب شود)).   

در شب 16 ماه رمضان سال 40 هجری امیر المؤمنین (ع) در خواب پیامبر (ص) را دیدند، و آن حضرت  به نزدیک شدن ملاقاتشان در بهشت به امیر المؤمنین (ع) بشارت دادند، و امیر المؤمنین (ع) به دخترشان ام کلثوم (ع) خبر دادند. در شب نوزدهم امیر المؤمنین (ع) روزه را در منزل ام کلثوم (ع) افطار نمودند.

در شب 19 رمضان سال 40 هجری وردان و شبیب که  با ابن ملجم در شهادت امیر المؤمنین (ع) همراه بودند، در حین درگیری کشته شدند.

 در سال چهلم  گروهی از خوارج در مکه جمع شدند و برکشتگان نهروان گریستند. سه نفر از آنان با هم پیمان بستند که در یک شب امیر المؤمنین (ع)  و عمر عاص و معاویه را بکشند.

ابن ملجم کشتن امیر المؤمنین (ع) را بر عهده گرفت  و وارد کوفه شد  و با کمک قطام بنت اخضر  که ابن ملجم قصد ازدواج با او را داشت، و با همدستی شبیب بن بجره  و وردان بن مجالد تصمیم خود را عملی کرد.

در صبح روز نوزدهم بعد از اذان صبح، امیر المؤمنین (ع) وارد مسجد شد و صدای نازنین ایشان  به:((یا ایهاالناس، الصلاة))  بلند شد.

سپس آن حضرت مشغول نماز شد . هنگامی که در رکعت اول سر از سجده برداشت شبیب بر آن حضرت حمله ور شد، ولی شمشیرش خطا کرد. بلا فاصله  ابن ملجم لعنة الله حمله کرد و شمشیر او فرق مبارک آن حضرت  را شکافت و محاسن شریفش به خون فرق مبارکش خضاب شد، و صدای مبارکش بلند شد: (( بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله، فٌزت و رب الکعبه))

صدای جبرئیل بلند شد: ((تهدمت والله ارکان الهدی وانطسمت والله نجوم السماء اعلام التقی وانفصمت والله عروة الوثقی قتل بن عم محمد المصطفی، قتل وصی المجتبی، قتل علیٌ مرتضی، قتل والله سید الاوصیاء ، قتله اشق الاشقیاء))

  

  

 

 

 

 

 

 

 





برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 26 اسفند 1391 توسط گمنام
،

زندیگنامه حضرت زهرا(س)

ولادت

در 20 جمادی الثانی سال  پنجم بعثت حضرت حور اء انسیه، عذراء بتول،ام ابیها، حضرت فاطمه

زهرا (س) در مکه مکرمه به دنیا آمدند.

انعقاد نطفه فاطمه (س)

داستان انعقاد نطفه حضرت زهرا (س):

1.  در شب معراج  خداوند سیبی به پیامبر (ص) هدیه داد که از عظمت خلقت و بوی و رنگ و

زیبایی آن،ملائکه تعجب کردند. خداوند امر فرمود تا پیامبر (ص) آن را میل کند.هنگامی که آن سیب را شکافت، نوری از آن درخشید. جبرئیل(ع) گفت: بخور یا رسوالله،که این نور منصوره فاطمه،دختری است که از صلب تو خارج می شود. در بعضی روایات است که از رطب بهشتی هم خاتم الأنبیاء(ص) میل فرمودند.

2. در 10 شعبان سال چهارم هجری ، جبرئیل بر پیامبر(ص) در ابطح نازل شد و فرمان کناره گیری از حضرت خدیجه(ع) را به مدت  40 شبانه روز- به عنوان مقدمه حمل حضرت زهرا (س)- ابلاغ فرمود.

با اینکه آن حضرت علاقه وافری به خدیجه (ع) داشت و این کار برای آن حضرت پر مشقت بود، ولی برای خدیجه(ع) پیام داد که برای مدتی به خانه نمی آیم  و به منزل فاطمه بنت اسد (ع) می روم.

شب ها در را ببند و در بستر آسایش کن. پیامبر(ص) شب ها به منزل فاطمه بنت اسد(ع) می آمد. هر شب هنگام افطار، خرما و انگور و غذای بهشتی  می آوردند. با آب بهشتی و حوله، دست آن حضرت را شسته و تمیز می کردند. امیر المؤمنین (ع) حسب دستور پیامبر(ص) جلو در می نشست که کسی  نیاید و در آن غذای بهشتی با پیامبر(ص) شریک شود. در شب چهلم دستور رسید به خانه خدیجه (ع) برو که خداوند به خود سوگند خورده که امشب از صلب تو ذریه پاک و طیبه ای بیافریند.  ضرت از جا بر خاسته و به منزل خدیجه آمدند.

حضرت خدیجه(ع) می فرماید: (( سوگند به آن کسی که آسمان را برافراشته و آب را از زمین جوشانیده، حضرت از من دور نشده  بودکه سنگینی وجود فاطمه(س) را در خود احساس کردم))

دوران بارداری خدیجه(ع)

هنگامی که حضرت خدیجه (ع) دوران حمل خود را می گذراند،حضرت فاطمه(س)از داخل شکم با مادر صحبت می فرمود، و او را دل داری می داد و به صبر و پایداری دعوت می فرمود.

پیامبر (ص) به خدیجه(ع) فرمودند: ((جبرئیل به من بشارت داد که این مولود دختر است، و او موجودی پاک و با برکت است. خداوند متعال نسل و ذریه مرا از او قرار می دهد،و از نسل او امامانی در امت قرار خواهد داد که بعد از پایان یافتن وحی او،جانشینانش بر روی زمین باشند)).

هنگام ظاهر شدن آثار وضع حمل،سراغ زنان قریش فستادند، ولی کسی برای کمک نیامد، چه اینکه آنها راضی به ازدواج حضرت خدیجه(ع) با پیامبر (ص) نبودند، و خدیجه(ع) از این برخورد آنها غمناک شد.

در همین حال، چهار زن بلند بالا که شبیه زنان بنی هاشم بودند بر او وارد شدند. یکی از آنان به او گفت: (( ای خدیجه،غمگین میباش که ما فرستادگان پروردگار تو هستیم. ما خواهران توایم،من ساره هستم و این آسیه و همنشین تو در بهشت و این مریم دختر عمران  و این صفوراء دختر شعیب است. خداوند ما را نزد تو فرستاده، تا در کارهای مربوط به زنان به تو کمک کنیم)). یکی از آنان در سمت راست او، دیگری در سمت چپش،سومی پیش روی آن حضرت و چهارمی پشت سر او نشستند.

فاطمه(س) به دنیا آمد

علیا مخدره خدیجه  کبری (ع)، حضرت فاطمه زهرا (س) را پاک و پاکیزه بر زمین نهاد.در این هنگام نوری از وجودش درخشید که تمام خانه مکه را روشن کرد، و این نور در شرق و غرب درخشش نمود. بانویی که پیش روی خدیجه (ع) بود، حضرت  فاطمه(س) را برداشت و با آب کوثر شستشو داد، و پارچه سفیدی که از شیر سفیدتر و از مشک و انبر خوشبوتر بود بیرون آورد. یکی را بر بدن او پیچیده، دیگری را بر سرش انداخت و سپس از او خواست که سخن بگوید.

حضرت فاطمه(س) لب به سخن گشود، و فرمود: (( اشهد ان لا اله الا الله، و انَ ابی رسول الله سید الأنبیاء و انَ بعلی سید الاوصیاء و انَ ولدی سادة الاسباط)): ((گواهی می دهم که جز الله خدایی نیست، و پدرم فرستاده ی خدا و سرور پیامبران  است، و شوهرم سرور جانشینان  و فرزندانانم آقای نوادگان و اسباط هستند)).

بعد بر یکایک آنان سلام کرده و هر یک را به اسم صدا زد. آنان بر چهره او تبسم کردند، و حورالعین و بهشتیان یکدیگر را به ولادت حضرت زهرا (س) بشارت دادند. در آسمان نوری درخشان پدید آمد که ملائکه تا آن روز چنان نوری را ندیده بودند، و لذا نام حضرت را ((زهرا)) گذاشتند. بانویی که پیش روی خدیجه(ع) نشسته بود ، به او گفت: (( او را پاکیزه و آراسته و با برکت دربر گیر، که در نسل و ذریه اش برکت قرار داده شده است)).

خدیجه (ع) حضرت را با شادی و خشنودی از دست او گرفته، و سینه در دهانش گذارده و دهان او را پر از شیر کرد،  و این گونه بود که فاطمه(س) رشد جسمی خویش را آغاز کرد.

شهادت

امام کاظم (ع) می فرماید: (( إن فاطمة صدیقة الشهیده)): ((همانا فاطمه(س) راستگو و شهیده است)).

در سوم جماد الثانی سال یازده هجری در روز سه شنبه شهاد ت حضرت بتول عذراء مظلومه  مضروبه حضرت سیدة النساء فاطمه زهرا(س) به وقوع پیوسته است.

بعد از شهادت و دفن پیامبر(ص)  سه بار به منزل امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(س) هجوم آورده،  و در هر بار به طریقی جسارت بر اهل بیت(ع) کردند.  در یکی از این دفعات ، که در منزل آن حضرت را آتش زدند و به زور وارد منزل آن حضرت شدند، حضرت صدیقه(س) پشت  در بودند.

با اینک می دانستند حضرت  پشت در است، با لگد و فشار در را باز کردند، و میخ در، سینه آ ن مخدره را آزرد و محسن (ع) سقط شد و پهلوی آن حضرت شکست. آن  حضرت بیهوش روی زمین قرار گرفت، و حضرت مولی الموحدین (ع) را با سر پای برهنه و دست بسته بسوی مسجد بردند.

وقتی  حضرت زهرا(س) به هوش آمدند  به دنبال امیرالمؤمنین(ع) رفتند، و از بردن آن حضرت به مسجد مانع شدند. داخل کوچه جلو چشم همسرش اسد الله الغالب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع)، با تازیانه و غلاف شمشییر بر بدن حضرت صدیقه شهیده (س) زدند  که طبق بعضی روایات از بازوی ایشان خون جاری شد  و باز بیهوش روی زمین قرار گرفتند.

روز های حزن فاطمه(س)

بعد از این وقایع و فجایع آن حضرت بعضی روزها با دلی شکسته و محزون کنار قبور شهدای احد  می رفت  و می گریست، و مرگ خود را از خداوند طلب می کرد، تا اینک آهسته آهسته درد و جراحت های بدن بیشتر شد، و از آن به بعد نزدیک مدینه زیر درختی می نشست وگریه و ناله می کرد، منافقین آن درخت را هم بریدند. بعد از آن امیرالمؤمنین (ع) سایبانی ساختند که مشهور به ((بیت الاحزان)) شد.

روز به روز بر شدت بیماری بی بی افزوده می شد. سینه شکسته و مجروح، بازوی ورم کرده،صورت نیلی، محسن سقط شده، غم پیامبر(ص)، مظلومیت امیرالمؤمنین (ع)، کار را به جایی رساند که آن حضرت در بستر بیماری افتاد،  و وصیت های خویش را به امیرالمؤمنین (ع) فرمود: ((شبانه مرا زیر پیراهن غسل بده و کفن کن و دفن نما، قبرم مخفی باشد و ابوبکر و عمر در تشییع و نماز من حاضر نشوند. عایشه و غیر عایشه  نیز بر جنازه من حاضر نشوند)).

مدینه در شهادت فاطمه(س)

روز شهادت آن حضرت،مدینه مثل روز شهادت خاتم الأنبیاء(ص) شده بود. کوچک و بزرگ از زن و مرد، نالان و گریان بودند. بدن مطهر آن حضرت شبانه غسل داده شد و هنگام غسل، امیرالمؤمنین  و حسنین و زینبین (ع) و فضه خادمه و اسماء بنت عمیس حاضر بودند. سپس عده ای از گل های سر سبد اصحاب امیرالمؤمنین (ع): سلمان، ابوذر ، مقداد، عمار و ... حاضر شدند و بدن را دفن کردند.

در بقیع چهل صورت قبر ترتیب دادند و بر آنها مقداری آب ریختند. فردای آن روز منافقین قصد نبش قبر را نمودند، ولی امیرالمؤمنین(ع) اجازه نفرمودند.

احتمالات  در محل دفن آن  حضزت متعدد است، ولی زیارت آن حضرت در مسجد النبیَ((ص)، حجره خود آن حضرت-که در زمان ما جزء صحن مسجد است- بین محراب و منبر، در بقیع وارد شده است.

اصبغ بن نباته(ره) نقل می کند که از امیرالمؤمنین(ع) از علت شبانه دفن شدن فاطمه زهرا(س) سؤال شد. آن حضرت(ع) فرمودند: همانا او بر گروهی خشمناک بود  و نمی خواست که بر جنازه اش حاضر باشند و حرام است بر دوستان آن گروه که بر جنازه یکی از فرزندان او نماز گزارند.

اقوال در شهادت آن حضرت

1.  سی روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

2.  چهل روز بعد از شهادت پیامبر(ص)(8 ربیع الثانی)

3. چهل و پنج روز بعد از شهادت  پیامبر(ص)

4. شصت روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

5. هفتاد روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

6. هفتاد و دو روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

7. هفتاد و پنج روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

8. هشتاد و پنج روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

9. نود روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

10. نود و پنج روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

11. روز 21 رجب

12. 25 رجب

13. سوم ماه رمضان

14. 6 ماه بعد از شهادت پیامبر(ص)

15. 8 ماه بعد از شهادت پیامبر(ص)

 

 

 

 

 

 





برچسب ها: ,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 5 آذر 1391 توسط گمنام

زندگی نامه امام حسن (ع)

ولادت حضرت

شب نیمه رمضان سال سوم هجری  دومین امام شیعیان،حضرت ابو محمد حسن بن علی بن ابی طالب (ع) در شهر مدینه به دنیا آمدند.

القاب آن حضرت:سید،سبط،امین،اثیر،حجت،برّ، نقی، تقی، زکی، مجتبیٰ،زاهد.

رنگ مبارکش سرخ وسفید،دیدگان مبارکش گشاده و چشمانش مشکی بود.گونه مبارکش هموار و محاسنش انبوه و موی سرش مجعد بود.گردن مبارک در نور و صفا مانند نقره صیقل زده،میانه بالا و شانه هایی گشاده داشت. و از همه مردم خوشروتر بود.خضاب بسیار می کرد و بدن شریفش در نهایت لطافت بود.

در روز هفتم ولادت آن حضرت ، مادرش فاطمه زهرا (س) آن مولود مبارک را در پارچه ای حریری که جبرئیل (ع) آن را برای پیامبر(ص) از بهشت آورده بود،پیچید و خدمت رسول  گرامی (ص) آورد، و حضرت نام مبارکش را ((حسن )) نهاد. و گوسفندی برای حضرتش عقیقه نمود.

شهادت حضرت

  در هفت صفر سال 50 هجری امام مجتبیٰ (ع) در سن 47 سالگی در مدینه به شهادت رسیدند. ولی بین علمای امامیه شهادت حضرت 28 صفر ماه صفر است.

رسول خدا (ص) درباره حضرت مجتبیٰ (ع) فرموده اند: کسی که بر او بگرید کور نمی شود روزی که چشم ها نمی بیند، و کسی  که بر آن حضرت محزون باشد دلش محزون نمی شود، روزی که دل ها محزون است، و کسی که  حضرت را در بقیعش زیارت کند قدمش بر صراط ثابت می ماند روزی که قدم ها بر صراط می لغزد... .

نسب شریف  آن حضرت (ع)

از طرف مادر، جدشان خاتم الانبیاء و المرسلین محمد بن عبد الله (ص)،جده شان جناب خدیجه بنت خویلد              ام المؤمنین (س) است.

از طرف پدر، جدشان سید بطحا حضرت ابو طالب (ع) ، جده شان جناب فاطمه بنت اسد (ع) است .

پدر: مولی الموالی امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) . مادر : سیده النساء فاطمه زهراء (س) برادرانی مانند: حضرت سید الشهدا (ع) و ابا الفظل العباس (ع) و خواهرانی همچون زینب کبری و ام کلثوم (ع).

بعضی از صفات حضرت  

در جود و سخاوت زبان زد همگان بود، به حدی که در طول عمر شریف سه بار مالشان را ـ  حتی کفش خود راـ  در راه خدا تقسیم کردند.

حلم و صبر آن حضرت تعجب همه را بر انگیخته بود. مروان با آن بغض و عنادی ای که داشت بعد از تیر باران شدن جنازه می آید و تابوت آن حضرت را به دوش می کشد. هنگامی که امام حسین (ع) از او سؤال می کند: تا دیروز غیظ و کینه او را داشتی و امروز تابوت او را به دوش می کشی؟ در پاسخ می گوید: با کسی این کار ها را کردم که حلم او برابر با کوه ها بود.

عمر شریف آن حضرت

مشهور طبق روایت حضرت باقر (ع) و حضرت صادق (ع) عمر شریف آن حضرت (ع) 47 سال و چند ماه بوده است.

شهادت حضرت

بعد از آتش بس بین حضرت (ع) و معاویه ، امام (ع) به مدینه برگشتند و ده سال در آنجا بودند تا اینکه معاویه جعده دختر اشعث کندی آن حضرت را مسموم کرد.

مدت مسمومیت حضرت چهل روز طول کشید. هنگامی که ارتحال  حضرت نزدیک شد امام حسین (ع) بار دیگر فرزندان امیر المؤمنین (ع) را طلبیدند، و ودایع امامت و کتب رسول خدا (ص) و امیر المؤمنین و سلاح آن حضرت را به امام حسین سپردند

و به آن چه امیر المؤمنین (ع) به آن حضرت وصیت فرموده بودند اهل بیت و شیعیانش را وصیت فرمود که امام بعد از من برادرم امام حسین(ع)  است ، دستور اتش  را اطاعت کنید و از مخالفت با او بپرهیزید.

سپس فرمود: شما را به خدا می سپارم و او خلیفه من بر شما است، چشمان مبارک خود را بست و دو دست و پا را دراز کرد. و از دنیا رفت در حالی که می فرمود: لا اله الا الله.

صدای گریه و ناله از منزل حضرت بلند شد،و مدینه از ناله و زجه مانند روزی شده بود که رسول خدا (ص) از دنیا رفت.  برادران،اولاد، شیعیان صدا به نوحه و ناله بلند کرده، امام حسین در حالی که اشک می ریخت  متوجه غسل و حنوت و کفن برادر شدند، سپس بر آن مظلوم نماز خواندند و  جنازه را برای تجدید عهد با رسول خدا(ص)  به طرف روضة منورة نبویه بردند و آن وقایع اتفاق افتاد. بدن را به بقیع آوردند، امام حسین (ع) داخل قبر شد و بدن برادر را دفن کرد و هنگام خروج از قبر در حالت گریه می فرمود: ءأدهن رأسی أم أطیب محاسنی و رأاسک معفور و انت سلیب؟ بکائی طویل  و  الدموع  العزیزه و  انت  بعید  و  المزار  قریب

                             

                             

 

 

             





برچسب ها: ,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 3 آذر 1391 توسط گمنام

زندگینامه امام حسین (ع)

ولادت

 در روز 3 شعبان سال 4 هجری آقای شهیدان  و سرور و سالار  شیعیان  و دلباختگان، اشک هر مؤمن،امام زاهد عابد،شهید غریب،

عطشان نینوا حضرت ابا عبد الله الحسین الشهید  (ع)  عالم را به نور خود منوّر کردند. اقوال دیگر در ولادت آن حضرت پنجم شعبان ، و سیزده ماه رمضان و آخر ربیع الاول سال 3 هجری و پنجم جمادی الاولی و دوازدهم رجب است.

القاب

نام مبارک آن حضرت در  تورات شبیر و در انجیل طاب است. پدرشان مولانا و مقتدانا امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) و مادرشان حضرت صدیقه  کبری فاطمه زهرا (س) است.

کنیه آن حضرت عبدالله  و کنیه خاص آن حضرت ابو علی است. القاب حضرت الشهید،السعید،السبط الثانی،الامام الثالث،الرشید

الطیب،الوفی،السید،الزکی،المبارک،تابع لمرضات الله است.

پیامبر (ص) در ولادت امام حسین (ع)

هنگامی که خبر ولادت آن حضرت به  پیامبر گرامی (ص) رسید،به خانه امیرالمؤمنین (ع) آمدند و به اسماء فرمودند تا  مولود را بیاورد . اسماء حضرت را در پارچه ای سفید پیچید و در خدمت رسول اکرم (ص) آورد.پیامبر در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ اقامه فرمودند. روز اول یا هفتم ولادت ، امین وحی الهی جبرئیل فرود آمد و عرض کرد:

سلام خداوند بر تو ای پیامبر، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون شبیر نام بگذار، که به عربی حسین گفته می شود. چون علی(ع)  برای شما  بسان هارون  برای موسی بن عمران است، جز آنکه شما خاتم پیامبرانی.

به این ترتیب نام پر عظمت ((حسین))  از جانب پروردگار  برای دومین فرزند فاطمه (س) انتخاب شد. در این روز ملائکه آسمانها

برای عرض تهنیت به مناسبت این ولادت به خدمت پیامبر (ص) رسیدند و از خاک قبر  آن بزرگوار  برای پیامبر (ص) آوردند و به آن حضرت تعزیت نیز گفتند.

یکی از معجزات روز ولادت آن حضرت این بود که فطرس ملک یا دردائیل پناه به آن امام مظلوم برد و خداوند او را بخشید و او را به مقام قبلی اش بازگردانید.

دوران زندگی امام حسین (ع)         

آن حضرت شش ماه و چند ماه با جد گرامی خود رسول اکرم (ص) بود. مدت سی سال با پدر بزرگوار خود مولای متقیان امیر المؤمنین (ع) زندگی کرد، و در جمل ،صفین و نهروان شرکت داشت.

در دوران زمامداری غاصبانه عمر،امام حسین (ع) در سن ده سالگی وارد مسجد شد. و خلیفه دوم را بر منبر پیامبر (ص) مشاهده کرد که سخن می گفت. از منبر بالا رفت و فریاد زد:(( ای دروغگو! از منبر پدرم رسول خدا (ص) فرود آی نه منبر پدرت))!

بعد از شهادت امیر المؤمنین (ع) همراه  و شریک رنج های  امام حسن (ع) بود، و شاهد بود که معاویه و دیگر منافقین و کافران چگونه  دهان آلوده  خود را به بد گویی  پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین (ع) و برادرش امام حسن (ع) می گشایند.

پس از آنکه امام حسن مجتبیٰ (ع) را مظلومانه شهید کردند؛ امامت به آن وجود سراپا جود رسید.و بعد از مصائب و اذیت ها و زخم زبان ها، در روز عاشورا آن حضرت را به شهادت رسانیدند.

شهادت

ایشان در روز دهم محرم سال61 هجری که روز شنبه یا جمعه بوده،آقا و مولایمان حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) در سن 58 سالگی (و یا 56و یا 57 سالگی) بعد از نماز ظهر،مظلومانه و با حالت تشنگی و گرسنگی در زمین کربلا به شهادت رسیدند. این روز روز باریدن خون از آسمان است.، و روزی است که شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین (ع) در آن به وقوع پیوسته است.

چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا برای نصرت آن حضرت آمدند، و چون اجازه نیافتند ، تا ظهور حضرت مهدی (عج)گریه کنان  نزد قبر آن حضرت ماندگارند.  در این روز ترک خوردن و آشامیدن بخصوص از غذاهای لذیذ مناسب است.

رأس امام حسین (ع) در کوفه

عصر عاشورا رأس مطهر و نورانی امام حسین (ع) را توسط خولی بن یزید اصبحی ملعون و حمید بن مسلم ازدی به کوفه فرستادند.

خونین شدن ریشه هر گیاهی که از زمین می کشیدند، از مصیبت عظمای آن روز.





برچسب ها: ,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 3 آذر 1391 توسط گمنام


زندگی نامه امام سجاد (ع)

ولادت

 در روز 5 شعبان سال 38 هجری در زمان  امیرالمومنین (ع) آقا و مولا یمان حضرت سید الساجدین،زین العابدین ، علی بن الحسین(ع) به دنیا آمد. آن حضرت  در روز شنبه در منزل حضرت زهرا(س) به دنیا آمدند.

نام آن حضرت ،علی (ع) است. و مشهورترین لقب مبارکش زین العابدین و سجاد است. و فرزند سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و مادرشان  شهربانو (شاه زنان) (ع) است.

امام سجاد دو سال از عمر با برکتش را با جدش امیرالمؤمنین بود. و مقداری از عمر شریفش همراه عموی مکرم و مظلومش امام مجتبیٰ (ع) و پدر والا مقامش امام حسین (ع) سپری شد.در واقعه جانسوز کربلا شاهد شهادت پدر،برادر،عمو و بستگان و اصحاب (ع) بود، همراه با عمه اش زینب کبری (ع) و دیگر اسرا به کوفه و شام رفتند. در کوفه و شام  جسارت ها به آن حضرت و اهل بیت (ع) نمودند.  ولی با خطبه هایی نورانی از امامت و عصمت اهل بیت(ع)  دفاع فرمود. در کاخ یزید در حالی که با چند تن دیگر از خاندان امامت به یک ریسمان بسته شده بودند. رو به یزید کرده، فرمودند:

((ما ظنُّك بر سول الله لو  رآنا موثَّقين فی الحبال ..........)): ای یزید ،به نظر تو اگر رسول خدا (ص) مارا چنین در بند ببیند چه می کند؟

در ولادت آن حضرت اقوال دیگری به این ترتیب وجود دارد:19 ربیع الاول،15 جمادی الاولی، 15 جمادی الاخر،5 رجب و .....

در روز ولادت نیز اختلاف است که روز یکشنبه بوده یا سه شنبه یاپنجشنبه یا جمعه؟ در سال ولادت نیز اختلاف است که 36،37 یا  38هجری بوده است.

شهادت

در سال 94 بنابر مشهور یا 95 هجری ،امام سجاد (ع) در سن 57 سالگی با زهری که ولید بن عبد الملک یا هشام لعنهما الله  به آن حضرت دادند. این در حالی بود که 34 یا 35 سال بعد از واقعه  کربلا در مصائب جانگداز  شهادت پدر و برادران و عمو و بستگان و اسارت عمه ها  و خواهرانش ،گریان بودند.

امام باقر (ع) آن  حضرت را تجهیز نمودند و در بقیع کنار قبر عموی مظلومش امام حسن مجتبیٰ (ع) به خاک سپردند.سال شهادت آن حضرت را به خاطر کثرت فوت فقها و علماء ((سنة الفقهاء)) گفتند.

در شهادت آن حضرت اقوال دیگری نیز وجود دارد:12 محرم، محرم 18، محرم 19، و 1 صفر.

 

 

 

 





برچسب ها: ,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 آذر 1391 توسط گمنام

زندگی نامه امام محمد باقر(ع)

ولادت حضرت

حضرت امام محمد بن علی  باقر العلوم (ع) در روز جمعه اول رجب سال 57 هجری در مدینه متولد شدند.ولادت آن حضرت روزهای سوم و ششم صفر و پنجم و بیست دوم رجب هم  ذکر شده است.

نام مبارک آن حضرت محمد،کنیه ایشان ابو جعفر و القاب حضرت باقرالعلوم، الشاکرلله ،امین،هادی،شبیه است.و لقب اخیر بخاطر شباهت آن حضرت به پیامبر(ص) است.

پدر بزرگوارش حضرت زین العابدین علی بن الحسین (ع) و مادر آن حضرت ام عبدالله فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) است.

امام باقر (ع) اولین علوی است که از پدر و مادر نسب شریفش به پیامبر (ص) و امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا (ع) می رسد.امام صادق (ع) درباره ام عبد الله می فرماید:جدّه ام صدّیقه بود و در میان فرزندان امام حسن (ع) زنی به درجه و مرتبه او نرسید.در  عظمت و شرافت این بانو همین بس که با حضرت سید الساجدین علی بن الحسین (ع) و باقرالعلوم (ع) در واقعه کربلا حضور داشت.و همراه آن بزرگواران و زینب کبری و دیگر اهلبیت (ع) به اسارت رفت و وقایع کوفه و شام را دید.

شهادت حضرت

7 ذی الحجه ،در چنین روزی مصادف با دوشنبه سال 114 هجری امام باقر (ع) توسط هشام بن عبد الملک مسموم و شهید شد.در شب شهادت به امام صادق(ع) فرمودند.:من امشب جهان را بدرود خواهم گفت. هم اکنون پدرم علی بن الحسین(ع) را دیدم که شربتی گوارا  نزد من آورد و نوشیدم ، و مرا به سرای جاوید و دیدار حق بشارت داد.در روایت دیگری فرمودند: ای فرزند گرامی،مگر نشنیدی که حضرت علی بن الحسین (ع) از پس دیوار مرا ندا کرد ((ای محمد بیا،زودباش که ما انتظار تو را میکشیم)) آن حضرت چندین روز  و به قولی سه روز در حالت درد از اثر سم به سر می بردند تا به شهادت رسیدند.فردای آن روز بدن مطهر و پاک آن دریای دانش خدایی را در خاک بقیع کنار مزار امام حسن مجتبی (ع) و امام سجاد (ع) به خاک سپردند.آن حضرا هشتصد درهم برای تعزیه و ماتم خود وصیت کرده بود. حضرت صادق فرمودند:پدر فرمود ((ای جعفر،از مال من مقداری وقف کن برای ندبه کنندگان که ده سال در منی در موسم حج بر من گریه کنند،و مراسم ماتم را تجدید نمایند)) آقا و مولایمان امام محمد باقر(ع) در کربلا شرف حضور داشت.شب یازدهم،بازار کوفه، کنار سر های مطهر،اسارت شام و مجلس یزید را دیده است و هر زمان که متذکر شهادت حسین بن علی (ع) و اسارت عمه هایش می شد. اشک از چشم مبارکش مانند دُرّ جاری میگشت.





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 آذر 1391 توسط گمنام

زندگینامه امام جعفر صادق (ع)

ولادت حضرت

در 17ربیع الاول سال 83 هجری ولادت با  سعادت امام جعفر صادق (ع) در مدینه منوره اتفاق افتاده است.نام مبارک آن حضرت جعفر و کنیه شریفش ابو عبدالله و لقب نورانی حضرت صادق است.پدر بزرگوارشان امام محمد باقر (ع) و مادر گرامی آن حضرت   ام فروه است که امام صادق (ع) درباره ایشان می فرمایند:مادرم از بانوان با ایمان و پرهیز کار بود،وخدا نیکو کاران را دوست دارد.

امام صادق (ع) هفت پسر و سه دختر داشتند.که عبارتند از امام موسی کاظم(ع)،اسماعیل ،عبدالله،محمد دیباج،علی عریضی،عباس،ام فروه،اسماء،فاطمه.

در شمایل آن حضرت گفته اند:آن حضرت میانه قد و افروخته رو و سفید بدن و کشیده بینی و موهای ایشان سیاه و مجعّد و بر گونه اشان خال سیاهی بود.

شهادت حضرت

امام صادق(ع) در 25 شوال سال 148 هجری در به شهادت رسیدند.در شهادت حضرت،نیمه رجب و و نیمه شعبان و 25رجب را گفته اند. اکثر قریب به اتفاق شهادت آن حضرت را در ماه شوال می دانند.

شهادت آن حضرت به سبب انگور زهر آلودی بود که که منصور به آن حضرت خورانید مدت  امامت آن حضرت 34 سال و عمر شریفشان 65 سال بود.

دوران امامت همزمان با 7 نفر از زمام داران غاصب بود که عبارتند از: هشام بن عبدالملک،ولید بن یزید بن عبد الملک،یزید  بن ولید،ابراهیم بن ولید و مروان حمار از بنی امیه و سفّاح  و منصور دوانقی از بنی عباس.

 

 





برچسب ها: ,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 آذر 1391 توسط گمنام

زندگی نامه امام موسی بن جعفر(ع)

ولادت حضرت

بنابر فرمایش امام حسن عسکری (ع)حضرت موسی بن جعفر (ع) در ماه ذی الحجه 127 هجری در((ابواء)) بین مکه و مدینه به دنیا آمد.اسم شریف آن حضرت موسی و کنیه مشهورش ابوالحسن و ابو ابراهیم است.القاب آن حضرت،کاظم و صابر و صالح و امین است. اما لقب مشهورآن حضرت همان کاظم است یعنی:خاموش و فرو برنده خشم.

پدر بزرگوارش حضرت امام جعفر صادق (ع) و مادر آن حضرت علیا مخدَره حمیدۀ مصفّا است.امام جعفر صادق  فرموده اند:

((حمیده)) تصفیه شده از هر دنس و بدی مانند شمش  طلا است. و پیوسته ملائکه او را حراست و پاسبانی می نمودند.تا به من رسید ،به سبب آن کرامتی که از حق تعالی است برای من و حجت بعد از من.

کمال الدین شافعی  درباره موسی بن جعفر(ع) می گوید:اوست امام کبیر القدر،عظیم الشأن،کثیر التهجَد، مُجدّ در اجتهاد ،مشهور به عبادات،مواظب بر طاعات،مشهور به کرامات.شب را با سجده و قیام به روز می آورد و روز را با تصدق و صیام به آخر می رسانید.

و به سبب حلم بسیار و گذشتش از جرم تقصیر کنندگان  در حقش«کاظم» خوانده شد.آن حضرت در مقابل کسی که به او بدی کرده بود احسان می کرد.وکسی را که به او جنایتی کرده مورد عفو قرار می داد. به جهت کثرت عبادتش «عبد صالح»نامیده شد و به «باب الحوائج الی الله » معروف شد.زیرا که هرکس متوسل به آن جناب شده به حاجت خود رسیده،

دلائل ولادت آن حضرت در ماه ذی الحجه

1.روایت امام حسن عسکری (ع) که حضرت موسی بن جعفر (ع) در ماه ذی الحجه 127 هجری در((ابواء)) بین مکه و مدینه به دنیا آمدند.

2.ابو بصیر نقل می کند در سالی که حضرت کاظم(ع) متولد شدند من در خدمت امام صادق(ع) به سفر حج رفتم                  (ماه ذی الحجه ایام حج) چون به منزل (ابواء) رسیدیم حضرت برای ما چاشت طلبید، و غذای بسیار و نیکو آوردند،در اثنای خوردن طعام پیکی از جانب (حمیده) عیال  آن حضرت به خدمت آن امام بزرگوار آمد و عرض کرد حمیده می گوید: چون اثر ظاهر شد شما را خبر کنم...پس حضرت شاد و خوشحال برخاست و رفت و بعد اندک زمانی شکفته و خندان برگشت،در حالی که        آستین های خود را بالا زده بود.عرض کردیم خداوند دهان شما را همیشه خندان و  دل شما را شاد گرداند.حال حمیده چگونه است؟ حضرت فرمودند:حق تعالی پسری به من عطا کرد که بهترین خلق خداست...

3.منهال قصاب می گوید:در ایام حج از مکه به قصد تشرف به مدینه بیرون رفتم.هنگامی که به  ابواء رسیدم دیدم خداوند مولودی به حضرت صادق عطا فرموده است. من زودتر از آن حضرت به مدینه وارد شدم و آن حضرت یک روز بعد ازمن وارد شد و سه روز مردم را اطعام کرد..

 4. اگر چه احتمالی بیشتر نیست):در 15 ذی الحجه بنابر مشهور ولادت حضرت هادی (ع) است،و حال اینکه از امام زمان(عج) این دعای شریف منقول است:اللهمَ إنی أسئلک بالمولودین فی رجب محمد بن علی الثَانی و ابنه علی بن محمد المنتخب............

پس کلام امام عصر دلالت بر ولادت حضرت جواد(ع) و امام هادی (ع) در ماه رجب دارد. و بنابر روایت ابن عیاش حضرت هادی(ع) در2 یا 5 رجب متولد شده اند.از طرفی کنیه امام کاظم (ع) ابو الحسن سپس ابراهیم است و کنیه امام هادی (ع) نیز ابو الحسن است.شاید مطالبی که درباره ولادت ابوالحسن (ع) در ذی الحجه ذکر شده مراد امام هادی (ع) نباشد بلکه حضرت                موسی بن جعفر (ع)  باشد . چراکه روایت ولادت حضرت کاظم (ع) در ذی الحجه و ولادت  امام هادی (ع) در ماه رجب است.

مسمومیت حضرت

ایشان را در 23 رجب سال 183 هجری به دستور هارون ملعون در زندان بغداد زهر داده و مسموم شدند.

شهادت حضرت

25 رجب ،در این روز در سال 183 هجری بنابر بر مشهور امام موسی بن جعفر (ع)،در حبس سندی بن شاهک به شهادت رسیدند.هارون ملعون به ظاهر برای زیارت ولی در حقیقت برای دستگیر نمودن موسی بن جعفر (ع) و فرستادن آن حضرت از مدینه به بغداد به مسجد النبی(ص) آمد.

ـ خلفای ظالم در دوران امامت آن حضرت

آن حضرت 20 سال داشتند که امامت به ایشان منتقل شد و مدت 35 سال امامت فرمودند.در این مدت بعد از شهادت امام صادق (ع) مقداری همزمان با ابو جعفر منصور دوانقی بودند که او معترض آن حضرت نشد.

بعد از منصور، قریب به ده سال ایام خلافت مهدی بود،او حضرت را به عراق طلبید و حبس کرد.شبی امیر المؤمنین را در خواب دید که به او فرمود:((فَهَل عَسَیتُم إن تَولّیتُم أن تُفسدوا فی الارضِ و تُقطَّعوا أرحامَکُم)) وقتی بیدار شد مراد حضرت را دانست و حضرت موسی بن جعفر(ع) را از زندان آزاد کرد.

پس از مهدی ،پسرش هادی خواست آن حضرت را محبوس کند  ولی اجل او را محلت نداد،چه این که کمتر از یک سال بیشتر خلافت نکرد.خلافت به هارون که رسید امام (ع) را از زندانی به زندان دیگر فرستاد.تا در سال چهاردهم خلافتش آن حضرت را در سن 55سالگی  به زهر جفا شهید کرد.

غسل و تدفین حضرت

پس از شهادت، بدن شریف حضرت را طبق دستور هارون با جامه های کهنه،جهت اهانت به آن بزرگوار،روی نردبانی گذاردند و چهار حمال به دوش گرفتند.و کسی جلو جنازه صدا می زد((هذا امام الرافضه)) این امام رافضیان است.

امام رضا (ع)قبلا متوجه غسل و کفن و نماز آن حضرت شده بودند.سپس شیعیان آمدند و گل آو ردند و احترام کردند  و در محل فعلی حرم مطهر،بدن آن حضرت را دفن کردند.تعداد فرزندان آن حضرت 37 نفرند،شهادت آن حضرت در 5 یا 6 یا 24 رجب نیز ذکر شده است.

 

 

 

 

 

 





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 آذر 1391 توسط گمنام

زندگی نامه حضرت رضا (ع)

 ولادت حضرت

در روز پنجشنبه 11ذوالقعده سال 148 هجری امام رضا (ع) در شهر مدینه طیبه به دنیا آمدند.در ولادت آن حضرت 11 ذی الحجه و 11 ربیع الاول نیز ذکر شده است.

پدر آن حضرت امام موسی بن جعفر (ع) و مادر شان  ام البنین نجمه است.نام مبارکشان علی است و کنیه آن حضرت ابو الحسن است.القاب حضرت سراج الله،نور الهدا، قرة عین المؤمنین،مکیدة الحدین ،کفو الملک،کافی الخلق ،رب السریر،رئاب التدبیر،(به معنای مصلح)،فاضل،صابر،وفیَ،صدیق،رضیَ.

هنگامی که آن حضرت به دنیا آمدند امام موسی بن جعفر (ع) دستور دادند فرزندشان را بیاورند.آن حضرت را در پارچه ای سفید پیچیده و به خدمت پدر آوردند.آن حضرت در گوش راست حضرت رضا (ع) اذان و در گوش چپ آن حضرت اقامه فرمود،و آب فرات به کام مبارک ریخت و سپس به مادر مکرمه اش نجمه (ع)برگردانیدند.

حرکت امام رضا(ع) از مکه به طرف مرو

در 25 ذوالقعده سال 200هجری  امام رضا (ع) از مدینه به سوی مرو حرکت کردند.مامون رجاء بن ضحَاک  را برای آوردن آن حضرت مامور کرد.و به او دستور داد که حضرت را از راه اهواز بیاورد و از  طریق کوفه و قم عبور ندهد.هنگامی که خواستند حضرت را به طرف خراسان حرکت  دهند داخل مسجد رسول خدا (ص) شد تا با آن حضرت وداع کند.و این کار را چند مرتبه انجام داد و هر بار کنار قبر شریف می رفتند و بر میگشتند.صدای مبارک،به گریه ناله بلند بود.جلو رفتم و سلام عرض کردم.حضرت(ع) فرمود :فلانی! مرا زیارت کن چه این که من از جوار جدم رسول خدا (ص) به طرف خراسان می روم و در غربت می میرم و در جنب هارون دفن می شوم.

 من هم به طرف طوس حرکت کردم تا اینکه حضرت به شهادت رسیدند و در جنب هارون دفن شدند . حضرت رضا(ع) می فرمایند:هنگامی که خواستم از مدینه خارج شوم خانواده ام را جمع کردم و به آن ها امر کردم که بر من گریه کنند به گونه ای که من صدای آنان را بشنوم.بعد 12000دینار را بین آنان تقسیم کردم و گفتم:همانا من به نزد زن و فرزندم باز نخواهم گشت.

 

شهادت آن حضرت 

  حضرت ثامن الحجج مولانا  علی بن موسی الرضا(ع)در آخر صفر سال 203 هجری  بنابر اصح دو سال پس از وفات حضرت معصومه(ع) به شهادت رسیدند.سن مبارک آن حضرت 49 یا 51 یا 55 سال بوده است.بنابر نقلی حضرت در 27 صفر به شهادت رسیده اند،ولی مشهور آخر ماه صفر است.در 28 صفر مامون انگور مسموم یا آب انار زهر آلود را به اجبار به حضرت رضا(ع) خورانید.

آزارهای مامون نسبت به حضرت

مامون از آزار وجسارت نسبت حضرت کوتاهی نکرد.و حتی حضرت را جندین ماه در سرخس مقیداً زندانی کرد. پس از ولایتعهدی.ابتدای گرفتاری آن حضرت به خاطر معاشرت،با مامون منافق ملعون بود.

او به حسب ظاهر در تعظیم و احترام  حضرت می کوشید.اما در باطن با آزار و اذیت،حجت خدا را به مرگ خویش راضی نموده بود.

یاسر خادم می گوید:هر جمعه که حضرت از مسجد جامع مراجعت می کرد. با بدنی عرق دار و غبار آلود دست به درگاه الهی بر میداشت و می گفت:«بارالها اگر فرج و گشایش کار من در مرگ من است،مرگ مرا برسان»آن حضرت پیوسته در غم حزن بود تا  در غربت رحلت فرمود.

مامون پس از آنکه یک شبانه روز امر شهادت آن حضرت را کتمان کرد.سراغ محمد پسر امام صادق (ع) و جماعتی  از آل ابو طالب فرستاد تا سلامت بدن امام را ببینند.و پس از آن شروع به گریه و زاری نمود!!

دفن بدن مبارک آن حضرت

پس از غسل و کفن و نماز بر بدن شریف حضرت،که توسط امام جواد (ع) انجام شد آن حضرت را جلو قبر هارون در خانه  حمید بن قحطبه،مکان فعلی دفن کردند.بنابر بعضی روایات مامون از ترس فتنه مردم دستور به دفن شبانه آن حضرت داد.مدت امامت آن حضرت 20 سال بود.سن شریف امام جواد (ع) هنگام شهادت امام رضا (ع) 7سال چند ماه بود.

 

 





برچسب ها: ,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 2 آذر 1391 توسط گمنام

زندگی نامه حضرت جواد (ع)

تولد حضرت

حضرت جواد الائمه (ع)بنابر مشهور در دهم ماه رجب سال 195هجری به دنیا آمده اند.اقوال دیگر در ولادت آن حضرت چنین است:15 ماه رمضان،17 رمضان،آخر ذی القعده،13 رجب.

پدر بزرگوار آن حضرت امام رضا (ع) و مادر آن حضرت جناب سبیکه یا دره است،که حضرت رضا (ع) نام ایشان را خیزران نهادند.

نام آن حضرت محمد و کنیه ایشان ابو جعفر و مشهورترین القاب آن حضرت تقی و جواد است. حضرت رضا (ع) آن حضرت را با کنیه یاد می کردند و می فرمودند:«ابو جعفر به من نامه نوشته است» و نامه هایی که از ایشان می رسید در نهایت جلالت و زیبایی بود وهنگامی که امام (ع) میخواستند نامه برای امام جواد(ع) بنویسند،آن حضرت را به بزرگی و احترام خطاب قرار می دادند.و فرمودند: ابو جعفر وصی و جانشین من در خانواده ام بعد از من است. یک روز در زمان کودکی حضرت جواد(ع)، آن را نزد پدر بزرگوارش امام رضا آوردند.آن حضرت فرمود:«این مولودی است که برای شیعه مبارک تر از او به دنیا نیامده است» چرا که چهل سال و چند ماه از سن مبارک امام رضا (ع) گذشته بود ،و آن حضرت هنوز اولادی نداشتند.و بعضی از شیعیان در امر امامت نگران بودند.هنگامی که خداوند حضرت جوادالائمه (ع) را به مولایمان رضا(ع) داد،نگرانی و شک و تردید مردم برطرف شد.

شهادت حضرت

ایشان در سال 220  هجری در آخر ذوالقعده به زهر معتصم به شهدت رسیدند.و هنگام شهادت از سن مبارکشان 25 سال و 3 ماه و 12 رو گذشته بود.در شهادت آن حضرت 5 ذی القعده ،11 ذی القعده، 5 ذی الحجه سال 219 هجری ،6ذی الحجه،آخر ذی الحجه  هم گفته شده است.

بعد از شهادت حضرت رضا(ع) مأمون حضرت جواد (ع)را به بغداد طلبید  و دخترش ام الفضل را به آن حضرت تزویج نمود.پس از مدتی که آن حضرت از سوء معاشرت مأمون بسیار ناراحت بودند برای حج به مکه  تشریف بردند.سپس به مدینه رفتند و در آنجا بودند.تا مأمون به درک واصل شد و برادرش معتصم جانشین او شد. معتصم حسادت خاصی نسبت به آن حضرت داشت. و آن امام معصوم(ع) را همراه ام الفضل به بغداد احضار کرد.آن حضرت در حضور اکابر شیعه و ثقات اصحاب خود  در مدینه امام هادی(ع) را  امام بعد از خود معرفی کردند. و ودایع امامت را تسلیم ایشان نمودند.و در 28محرم سال 220هجری وارد بغداد شدند.ام الفضل به تحریک عمویش معتصم،و به قولی جعفر بن مأمون امام (ع) را در سن  سالگی25 مسموم کرد.فرزندان امام جواد این بزرگواران هستند:امام هادی (ع) ،موسی مبرقع،ام کلثوم،حکیمه،خدیجه،أمامه،فاطمه،ابو احمد حسین،ابو موسی عمران،زینب،ام محمد،میمونه.

 

 





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 27 مرداد 1391 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه زندگی امام زمان(عج) از ولادت تا ظهور

سالروز ولادت با سعادت آن حضرت شب جمعه نیمه شعبان سال دویست وپنجاه و پنج هجری می باشد.پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری(ع) و مادر مکرمه اش حضرت نرجس خاتون (ع) است.

حضرت علی (ع) درباره غربت امام زمان (عج) می فرماید:

«صاحب هذالامر،الشرید،الطرید،الفرید،الوحید» صاحب این امر آن کسی است که رانده شده ،طرد شده، یگانه و تنها است .

وداود بن کثیر گوید:از حضرت امام موسی کاظم (ع) درباره امام مهدی (عج) سوال کردم ،فرمود:

«هو الطرید، الوحید،لغریب،لغائب عن اهله......» او (امام زمان علیه السلام) طرد شدهو تنها و غریب، و غائب از

اهل  خود می باشد. و همچنین امام صادق (ع) درباره غیبت حضرتش ناله می زند و می گوید:

سیدی غیبتک  نفت رقادی،و ضیقت علی مهادی،و ابتزت راحة فؤادی،سیدی غیبتک أوصلت مصابی بفجایع الابد.

آقای من ،غیبت تو خواب را ازمن گرفته است،و محل آسایش مرا تنگ کرده،و راحتی قلبم را گرفته،آقای من غیبت تو

مصیبت مرا به درد همیشگی وصل نموده...........

این احادیث شریفه به ما می فهمانند  که آن حضرت غریب است در نتیجه،نباید از او غافل باشیم،سعی کنیم روز وشب

برای فرجش دعا نماییم واین امام غایب را یاری نماییم تا با فرج مقدسش از غربت نجات یابد وخودمان را مورد

توجه او قرار دهیم، وبا هوشیاری کامل،به فرمایش ولی عصر(عج) عمل نماییم که در توقیع خود اسحاق بن یعقوب

فرمود:«.... وأکثروا دعا بتعجیل الفرج ،فإن ذلک فرجکم...» «..برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید،پس براستی که فرج

گشایش شما این است...

پس غمها وشرو بدی با فرج آن امام بر طرف می گردد همانگونه که حضرت علی (ع) می فرماید: ....یذهب الشر

ویبقی الخیر....

....وهمه بدیها و شرارت ها(در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) برطرف می گردد و خیر وشایستگی می ماند

حضرت رضا فرمود: ...وقتی آن حضرت خروج کند،زمین به نور پروردگار، خود روشن ومیزان عدل میان مردم

گذاشته شود،احدی،احدی را ظلم نمی کند .

امام باقر (ع) فرمود:هرکس قائم اهل بیت مرا درک کند،از هر عاهتی . آفتی شفا خواهد یافت و از هر ضعفی  قوی

خواهد شد.ودر ارشاد شیخ مفید آمده است

هرگاه قائم خروج کرد عدل حکم می کند،و به او راه ها ایمن می شود،و زمین برکات خود را بیرون می آورد و

هر حقی به سوی اهل آن حق بر می گردد و باقی نمی ماند اهل دینی مگر آنکه اظهار اسلام کند و اعتراف به ایمان

می کند.

انشاء الله  دوران باشکوه ظهور حضرت مهدی (عج)فرا می رسد وعالم با ظهورش گلستان می شود. با امید واری

کامل  از دعا برای فرج آن حضرت در شب وروز دست بر نداریم وقطب عالم امکان ،حضرت مهدی را یاری نماییم.

منابع

1-بحارالانوار51/120

2-بحارالانوار51/151

3-کمال الدین2/352

4-مکیال المکارم 2/176

5-بحارالانوار52/92

6- بحارالانوار52/321

7- بحارالانوار 52/335

8- بحارالانوار 52/338

9-امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور762

10-اعلام الوری 434

11- به نقل از عقد الدرر:159باب7

12-نجم الثاقب 166

13-نجم الثاقب 177

14-کشف الغمه 524

15-نجم الثاقب 177 به نقل از عیون

16- امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور770

17-از ارشاد مفید 2/384

18-کشف الغمه 2/465





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 27 مرداد 1391 توسط گمنام

                                              بسم الله الرحمن الرحیم 

                                           
                                      زندگینامه امام حسن عسکری(ع)                           

ولادت

امام حسن عسکری(ع) در 8ربیع الثانی جهان را به قدوم خود منور فرمودند. و به روایت مصباح،،تقویم المحسنین  و دروس شهید ولادت حضرت در چهارم این ماه بوده است اقوال دیگری نیز در ولادت آن حضرت وجود دارد که عبارتند از8 ربیع الاول و 10 ربیع الثانی.

پدر آن حضرت  امام هادی (ع) و مادر محترمه اش بانویی است که نامش حدیث یا حدیثه یا سوسن یا سلیل است. محل ولادت حضرت مدینه و مشهور ترین القاب ایشان زکی ، نقی  و کنیه حضرتش ابو محمد است.

آن حضرت را برای زیر نظر داشتن و کنترل رفت و آمدها در محل سکونت سپاهیان ترک تبار دربار عباسی مسکن داده بودند.

و از همین جاست که به آن حضرت (عسکری) می گویند.

مسمومیت امام حسن عسکری  (ع)

امام حسن عسکری (ع) در اثر زهر مسموم شد و بیماری حضرت آغاز گردید. بنابر  قولی شهادت امام حسن عسکری (ع) در سال 260 هجری بوده است.

و به  قولی دیگر در چهارم ربیع الاول وبه قولی دیگر در هشتم ربیع الاو بوده.

شهادت امام حسن عسکری (ع)

امام حسن عسکری  (ع) در سال 260 هجری در سن 28 سالگی  به دست معتمد عباسی به شهادت رسیدند.معتمدبه عباسیین سفارش میکرد که بر آن حضرت تنگ بگیرند . او و معتزو مهتدی چندین مرتبه امام حسن عسکری  (ع)  را  حبس کردند. آن حضرت 22 ساله بودند که امام هادی  (ع)  به شهادت رسیدند . و مدت امامت آن حضرت شش سال بود. در شبی که فردای آن روز به شهادت رسیدند. نامه های زیادی به مردم مدینه نوشتند. هنگام صبح بعد از آنکه امام عصر(عج) آن حضرت را وضو دادند  و جوشانده ای به حضرتش دادند به شهادت  رسیدند .

وقتی مردم سامرا  با خبر شدند ، همهع بازارها بسته شد و مردم در کنار منزل حضرت جمع شدند .  وزراء  واتباع خلیفه و بنی هاشم و علویات داخل منزل بودند .

امام زمان (عج) آن حضرت را غسل داده وبعداز کفن آن حضرت،بدن مطهر را جهت نماز آوردند . جعفر برادر حضرت جلو آمد که بر بدن مبارک نماز بخواند که طفلی گندم گون ،پیچیده موی، گشاده دندان مانند پاره ماه بود از حجره بیرون آمد و ردای جعفر را کشید  و او را آز آن مکان دور کرد و  بر پدر بزرگوارش نماز خواند.و  آن حضرت را نزد قبر پدر بزرگ وارش حضرت هادی  (ع) دفن نمودند.

جعفر این واقعه را برای معتمد نقل کرد همه جارا در جستجوی حضرت گشتند ولی اثری از آن حضرت ندیدند.





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 27 مرداد 1391 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم


زندیگنامه امام هادی (ع)

ولادت امام هادی (ع)

امام هادی (ع) بنابر مشهور ر 15 ذی الحجه در سال 212 یا214 هجری در قریه صریا نزدیکی مدینه به دنیا آمد.ولادت آن بزرگوار  در 27 جمادی الاخر و 1و2و3و5و8 و13 رجب و27و29 ذی الحجه هم نقل شده.

نام مبارک آن حضرت ((علی)) نام پدرشان جوادالائمه (ع) و نام مادرشان سمانه مغربیه معروف به سیده است.کنیه شریفش   ابو الحسن ثالث  است . القاب حضرت : نجیب ،مرتضی، هادی،نقی،عالم ،فقیه، امین،موئتمن ،الطبیب،عسکری، فقیه عسکری

و ابن الرضا.

شهادت امام هادی (ع)

شهادت امام علی النقی (ع) در سال 254 هجری بنابر مشهور در سن 41 سالگی بوده است .مرحوم کلینی شهادت آن حضرت را در 26 جمادی الاخر نقل فرمده اند. و قول 25 جمادی الاخر هم نقل شده. مشهور بر این است که آن حضرت 6یا8سال و 5ماه داشت که پدر بزرگوار ایشان  جواد الائمه (ع) به شهادت رسیدند.و آن حضرت به منصب کبرای امامت و خلافت عظمی رسیدند. ایام حیات امام هادی (ع) مصادف بود با خلافت بنا حق مأمون ،معتصم،واثق،متوکل،منتصر،مستعین،مستعز لعنه الله علیهم.و آخرالأمر معتز آن حضرت را با زهر شهید کردند.

مدت عمر مبارک آن حضرت 41 سال وچند ماه بود.13 سال در مدینه اقامت فرمودند،و بقیه ایام امامت خویش را به اجبار متوکل در سامرا بودند.حاکم مدینه به متوکل نوشت که اگر تورا به مکه و مدینه حاجتی است علی بن محمد (ع) را ازاین دیار بیرون ببر که همه را مطیع خود ساخته است . در مدینه اسباب اذیت و اضرار به آن حضرت را به دستور متوکل زیاد کردند.

تا زمانی که آن حضرت را به سامرا بردند. و جسارتها کردند.تا اینکه معتز آن حضرت را شهید کزد.امام عسکری (ع) غسل و کفن و نماز بر  پیکر مطهرشان را بجا آوردند.و بعدا به ظاهر این امورات توسط دیگران انجام شد. و ایشان را در منزل خود در مکان فعلی حرم مطهر دفن نمودند.





برچسب ها: ,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 27 خرداد 1391 توسط گمنام

ماه دل آرا بیا

شب فراقت غیر غم یاورم نمی شه

مگه میشه نبینمت باورم نمیشه

ماه دلا آرا بیا ز پشت ابرا بیا

یوسف زهرا بیا یوسف زهرا بیا

یا ابا صالح مدد یا اباصالح مدد یا ابا صالح مدد

شب فراقت غیر غم یاورم نمی شه

مگه میشه نبینمت باورم نمیشه

ماه دلا آرا بیا ز پشت ابرا بیا

یوسف زهرا بیا یوسف زهرا بیا

یا ابا صالح مدد یا اباصالح مدد یا ابا صالح مدد

آسمون چشمام پر ستاره وشهاب

دل خراب من عاشق جام شراب

کار دلم شده جنون یا مهدی ادرکنی

همش  میگم با دل خون یا مهدی درکنی

ماه دلا آرا بیا ز پشت ابرا بیا

یوسف زهرا بیا یوسف زهرا بیا

یا ابا صالح مدد یا اباصالح مدد یا ابا صالح مدد

کوچه های چشم انتظارسردوبی عبور

آرزوی ما دیدن لحظه ی ظهور

امام آدم بیا وارث خاتم بیا

قسم به جان علی منجی عالم بیا

امام آدم بیا وارث خاتم بیا

قسم به اشک علی منجی عالم بیا

ماه دلا آرا بیا ز پشت ابرا بیا

یوسف زهرا بیا یوسف زهرا بیا

شب فراقت غیر غم یاورم نمی شه

مگه میشه نبینمت باورم نمیشه

ماه دلا آرا بیا ز پشت ابرا بیا

یوسف زهرا بیا یوسف زهرا بیا

یا ابا صالح مدد یا اباصالح مدد یا ابا صالح مدد

به پا میشه محشر برای قامت طلوعت

جون همه عالم فدای سجده ورکوعت

منتقم آل علی دلیر وخون خواه

روپرچم سرخ آقام نصر ومن الله

منتقم آل علی دلیر وخون خواه

زینت پرچم آقام علی ولی الله

ماه دلا آرا بیا ز پشت ابرا بیا

یوسف زهرا بیا یوسف زهرا بیا

یا ابا صالح مدد یا اباصالح مدد یا ابا صالح مدد

کسی که همه انبیا مدحش و می خونند

اونی که به نقل علی یاوراش جونند

صوم وصلاتم بیا مرحم دردم بیا

مردم از این بی کسی دورت بگردم بیا

 کسی که همه انبیا مدحش و می خونند

اونی که به نقل علی یاوراش جونند

صوم وصلاتم بیا مرحم دردم بیا

مردم از این بی کسی دورت بگردم بیا

کسی شهیدا به زیر پاش سر میزارند

برای زیارت یوسفا طاقت ندارند

بت شکن نسل علی به کف تبر داره

در نفسش گمشده نسل بشر داره

صوم وصلاتم بیا مرحم دردم بیا

مردم از این بی کسی دورت بگردم بیا

 کسی که همه انبیا مدحش و می خونند

اونی که به نقل علی یاوراش جوونند

ماه دلا آرا بیا ز پشت ابرا بیا

یوسف زهرا بیا یوسف زهرا بیا

شب فراقت غیر غم یاورم نمی شه

مگه میشه نبینمت باورم نمیشه

ماه دلا آرا بیا ز پشت ابرا بیا

یوسف زهرا بیا یوسف زهرا بیا

یا ابا صالح مدد یا اباصالح مدد یا ابا صالح مدد


*****************

فرشته ها ستاره می ریزن از آسمون

ستاره ها چراغ خونه های دلامون

ترانه ها روی لب هر پیرو جوون

یا مهدی

دیوونه شدم از عشقت دیوونه شدم از عشقت دیوونه شدم از عشقت دیوونه شدم از عشقت

روز ازل خاک در ابوترابم کردی

با نگاه عاشق کشت خونه خرابم کردی

روز ازل خاک در ابوترابم کردی

با نگاه عاشق کشت خونه خرابم کردی

دیوونه شدم از عشقت دیوونه شدم از عشقت دیوونه شدم از عشقت دیوونه شدم از عشقت

گره ی ابروی خمت گره زده برعالم

با نفست جون میگیره عیسی پسر مریم

جز اون نگاه کی دوای دل زار من

تو تلخیا غم شیرین تو یار من

شکر خدا اگه دیونگی کار من

یا مهدی

روی بال هر فرشته چه قد قشنگ نوشته

مهدی طاووس بهشته

عشقت عاشقا رو کشته

دیوونه شدم از عشقت دیوونه شدم از عشقت دیوونه شدم از عشقت دیوونه شدم از عشقت

روی بازوی مردونت بشارتی از داور

پیچ وخم زلف سیات نوشته یا حیدر

وقتی خدا با نگاه تو بهار می یاره

تو قلب ما به صفای تو یه گل می کاره

ابر چشات بارون شراب دل می باره

یا مهدی

می نوش و پیاله دستم

عشق تورو می پرستم

بذار همه عالم بدونند

من مست مست مستم

دانلود فایل صوتی

*******************

شب شب عشق شب نور شب شور شب یاره

دل تودلم نیست شاید امشب شب مرگ انتظاره

این فصلی که عاشقا می میرند

مهر و از قلب آدما می گیرند

میرسه تا بهار بودن تو

چشا روشن میشه به بوی پیرهن تو

تویی که امیر عالم گدات

گدات گدات

تویی که می میرند عاشقا به پات

به پات به پات

تویی که منم اسیر یک نگات

نگات نگات می میرم برات

شب ستاره ستاره ستاره

بارون می باره می باره می باره

با یه گل یاس بازم بهاره

دل شراره شراره شراره

آروم نداره نداره نداره

قاتل جونم ابروی یاره

شب ستاره ستاره ستاره

بارون می باره می باره می باره

دل شراره شراره شراره

آروم نداره نداره نداره

قربون راهی که میاد تا در باز خونه ی تو

یا تار و پود اون ابایی که جاش رو شونه تو

بذار اسمت و صدا بزنم

زیر تیغ تو دست و پا بزنم

کاشکی خاکم کنند منو سر رات

روزی صد بار منو بزن با نگات برق چشات

کی میگه باید دل از همه برید

برید برید

کی میگه باید توصحراها دوید

دوید دوید

کی تو رو تو کوچشون ندید

ندید ندید

خورشید امید خورشید امید

شب ستاره ستاره ستاره

بارون می باره می باره می باره

دل شراره شراره شراره

آروم نداره نداره نداره

********************

چشام و می دوزم به جاده ی انتظار

تو ته یه جاده که داره گرد و غبار

که شاید ببینم جمال یک مرد تک سوار

یه عاشق منتظر ظهوره

ظهورت طراوت یه نور

یه نوری که جلوه حضوره

سینه اهل انتظار وادی طور

السلام علیک حین ترکع وتسجد

السلام علیک حین تقوم وتسجد

ستاره نشسته به پای آوای دل

ترانه عشقش به روی لب های دل

ندارم قراری اینو میزارم به پای دل

نگاهم به راه یک نشونه است

نشونه طلوع یک جوونه است

جوونه ترنم شبونه است

زمزمه منتظر چه عاشقونه است

السلام علیک حین ترکع وتسجد

السلام علیک حین تقوم وتسجد

 

دانلود فایل صوتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





برچسب ها: ,,,,,,,,,
موضوعات
احکام خمس
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 1166
افراد آنلاين : 1
بازديد ديروز : 158
بازديد ماه : 1416
بازديد سال : 1416
کل بازديدها : 56971
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 211
تعداد نظرات : 6