قرآن
قرآن، رهبر، معظم، انقلاب، اینستاگرام، نامه، رهبری، به، جوانان، اروپا، instagram، نامه، گرافیست، آیت الله، خامنه ای ريالجنبش، نشر، نامه، رهبر، انقلاب، khamenei، اسلام، رهبر، letter4u، blog امام، زبان، خارجه، نامه، رهبر، معظم، انقلاب، گوگل، پلاس، islam، 22بهمن، 22 بهمن، ویدئو، facebook، شبکه، اجتماعی، twitter، video، همفکری، google، plus، کمپین، نشر آیات، کمپین، انكلترا، الإسلام، الشيعة، واحدة، وأوروبا، وأمريكا، ولوس انجليس ونيويورك، واشنطن، الله، الله، النار علي خامنئي، إيران، العالم، والثروة، والمال، والحياة، الكتاب المقدس، القرآن الكريم، الإمام علي، النبي محمد، نبي الإسلام فرنسا وأوكرانيا، لندن، ليفربول، باريس، برسيبوليس، وظهور حضرة المهدي، رسالة لك، ويلز، ألمانيا، سويسرا، النرويج، برشلونة، مدريد، إسبانيا، الولايات المتحدة الأمريكية. UU.، وجوجل، البريد الإلكتروني، والهاتف الذكي، والألعاب,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 16 خرداد 1394 توسط گمنام
سم‌ الله الرّحمن الرّحیم

به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند. سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.

این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟

شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.

خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟

من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

سیّدعلی خامنه‌ای
۱۳۹۳/۱۱/۱





برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

بسم الله الرحمن الرحيم

إلى جميع الشباب في أوروبا وأمريكا الشمالية

 

إن الأحداث الأخيرة في فرنسا وما شابهها في بعض الدول الغربية أقنعتني أن أتحدّث إليكم مباشرة.

أتحدّث إليكم أيّها الأعزة دون أن اتجاهل دور والديكم، لأني أرى مستقبل شعبكم وأرضكم بأيديكم، وأرى أن الإحساس بضرورة معرفة الحقيقة في قلوبكم أكثر حيوية ووعياً. وكذلك فإني لا أخاطب الساسة والمسؤولين عندكم لأني أتصور أنهم بعلمٍ ودرايةٍ منهم فصلوا درب السياسة عن مسار الصدق والحقيقة.

حديثي معكم عن الإسلام وبصورةٍ خاصةٍ عن الصورة التي يعرضونها عن الإسلام لكم.

قبل عقدين وإلى يومنا هذا، اي بعد انهيار الإتحاد السوفيتي تقريباً جرت محاولات كثيرة لإعطاء هذا الدين العظيم موقع العداء المخيف. وللأسف إن عملية إثارة مشاعر الرعب والفزع والنفور واستغلالها لها ماضٍ طويلٍ في التاريخ السياسي للغرب.

لا أريد هنا أن أتعرض إلى ما يثيرون من أنواع الرعب في قلوب الشعوب الغربية وعند استعراضكم العابر للدراسات التاريخية والنقدية المعاصرة ستجدون كيف تؤنب الكتابات التاريخية الأعمال الكاذبة والمزيِّفة للدول الغربية تجاه سائر الشعوب والثقافات. إن تاريخ أوروبا وأمريكا يطأطئ رأسه خجلاً أمام سلوكه الإسترقاقي والإستعماري وظلمه تجاه الملوّنين وغير المسيحيين. ثم انّ المؤرخين والباحثين لديكم عندما يمرون على عمليات سفك الدماء باسم الدين بين البروتستان والكاثوليك أو باسم القومية والوطنية إبان الحربين العالميين الأولى والثانية يشعرون بالمرارة والإنحطاط.

وهذا بحد ذاته يدعو الى التقدير؛ ولست استهدف من خلال استعادة قسم من هذه القائمة الطويلة جَلد التاريخ ولكني أريد منكم أن تسألوا كل مثقفيكم ونخبكم لماذا لا يستقيظ الوجدان العام في الغرب دائما إلا مع تأخير عشرات السنين وربما المئات من السنين؟ ولماذا كانت عملية النظر في الوجدان العام تتّجه نحو الماضي البعيد وتهمل الأحداث المعاصرة؟

لماذا نجدهم في موضوع مهم من قبيل أسلوب التعاطي مع الثقافة والفكر الإسلامي يمنعون من تكوّن وعي عام لديكم؟

أنتم تعلمون جيداً أن التحقير و إيجاد حالة النفور والرهاب الموهوم من الآخرين تشكل أرضية مشتركة لكل تلك الإستغلالات الظالمة. أريد الآن أن تسألوا أنفسكم لماذا استهدفت سياسة نشر الرعب والنفور القديمة الإسلام والمسلمين بقوة وبشكل لا سابقة لها؟ لماذا يتّجه نظام القوة والسلطة في عالمنا اليوم نحو تهميش الفكر الإسلامي وجرّه الى حالة الإنفعال؟

هل هناك مفاهيم وقيم في الإسلام تزاحم برامج ومشاريع القوى الكبرى وما هي المنافع التي تتوخاها هذه القوى من وراء طرح صورة مشوّهة وخاطئة عن الإسلام. ولهذا فإن طلبي الأوّل منكم أن تتساءلوا وتتحروا عن عوامل هذا التعتيم الواسع ضد الإسلام.

الأمر الثاني الذي أطلبه منكم أن تقوموا كردِّ فعلٍ لسيل الإتهامات والتصورات المسبقة والإعلام السلبي وأن تسعوا لتكوين معرفة مباشرة ودونما واسطة عن هذا الدين. إن المنطق السليم يقتضي أن تدركوا حقيقة الأمور التي يسعون لإبعادكم عنها وتخويفكم منها فما هي وما هي أبعادها وحقيقتها؟

أنا لا أصرّ عليكم أن تقبلوا رؤيتي أو أية رؤية أخرى عن الإسلام، لكني أدعوكم ألّا تسمحوا أن يستفيد هؤلاء من الإدعاءات المرائية للإرهابيين العملاء لهم وتقديمهم لكم بإعتبارهم مندوبي الإسلام. عليكم أن تعرفوا الإسلام من مصادره الأصيلة ومنابعه الأولى. تعرّفوا على الإسلام عبر القرآن الكريم وسيرة الرسول الأعظم (صلّى الله عليه وآله وسلّم). وأودّ هنا أن أتساءل: هل راجعتم قرآن المسلمين مباشرة؟ هل طالعتم أقوال رسول الإسلام(صلّى الله عليه وآله وسلّم) وتعاليمه الإنسانية والأخلاقية؟ هل اطلعتم على رسالة الإسلام من مصدر آخر غير الإعلام؟ هل سألتم أنفسكم كيف استطاع الإسلام ووفق أية قيم طوال قرون متمادية أن يقيم أكبر حضارة علمية وفكرية في العالم وأن يربي أفضل العلماء والمفكرين؟

أطالبكم ألّا تسمحوا لهم بوضع سدّ عاطفي واحساسي منيع بينكم و بين الواقع عبر رسم صورة سخيفة كاذبة عن الإسلام ليسلبوا منكم إمكانية الحكم الموضوعي. واليوم حيث نرى أن أجهزة التواصل اخترقت الحدود الجغرافية، عليكم ألّا تسمحوا لهم أن يحاصروكم في الحدود الذهنية المصطنعة، وإن كان من غير الممكن لأي أحد أن يملأ الفراغات المستحدثة بشكل فردي ولكن كلاً منكم يستطيع هادئاً لتوعية نفسه وبيئته أن يقيم جسراً من الفكر والإنصاف على هذه الفراغات.

إن هذا التحدي المبرمج من قبل لنوع العلاقة بين الإسلام وبينكم أنتم الشباب أمر مؤلم، لكن بإمكانه أن يثير تساؤلات جديدة في ذهنكم الوقاد والباحث.

إن سعيكم لمعرفة الأجوبة على هذه التساؤلات يشكل فرصة سانحة لكشف الحقائق الجديدة أمامكم، وعليه يجب أن لا تفوتوا هذه الفرصة للوصول الى الفهم الصحيح ودرك الواقع دون حكم مسبق؛ ولعلّه من آثار تحملّكم هذه المسؤولية تجاه الواقع، أن تقوم الأجيال الآتية بتقييم هذه الفترة من تاريخ التعامل الغربي مع الإسلام، بألمٍ أقل زخماً ووجدانٍ أكثر اطمئناناً.

السيد على الخامنئي

2015/01/21

منبع: www.Alumni.miu.ac.ir

فیس بوک
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل دانش آموختگان جامعة المصطفی العالمیه می باشد





برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 4 فروردین 1394 توسط گمنام
رجعت در قرآن

در قرآن کریم آیات متعددی است که امامان ، اهل بیت علیهم السلام آن ها را به مسأله رجعت تفسیر کرده اند. روشن است که ائمه معصومین علیهم السلام مترجمان و مفسّران حقیقی وحی الهی هستند و قرآن در خانه آنان فرود آمده و صاحبان خانه ، از آنچه در خانه است، از همگان آگاه تر و داناترند. برخی از دانشمندان معاصر  76 آیه از آیات قرآن را تأویل به رجعت کرده اند. در قرآن کریم آمده است: ((وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کلّ آُمّةٍ فَوجاً))1 و آن روز که از هر امتی، گروهی از کسانی را که آیات ما را دروغ انگاشتند، محشور گردانیم . از امام صادق علیه السلام روایات متعددی در تأویل این آیه شریفه در مورد رجعت گفته شده است. از جمله این روایت است که : مردی به امام صادق علیه السلام گفت: اهل سنت می پندارند که این آیه شریفه درباره روز قیامت است . حضرت فرمود: (( آیا خداوند در روز رستاخیز از هر امّتی گروهی را محشور می سازد و بقیه آنان را وا می گذارد؟ هرگز! این آیه در مورد رجعت است که برخی را زنده می سازد. این آیه شریفه در مورد قیامت است که می فرماید: (( وَ حَشَرناهُم فَلَم نُغادِرُ مِنهُم اَحَداً )) 2  و همه آنان را گرد خواهیم آورد و هیچ یک را فرو گذار نخواهیم کرد. و نیز درباره آیه شریفه (( وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کُلّ اُمُة فوجاً )) فرمود: ((  همه انسان های با ایمانی که به ناحق کشته شده باشند، رجعت می کنند و پس از آن از دنیا می روند. رجعت برای مؤمنان خالص و نیز کافران محض است)) 3
 درباره آیه شریفه:
(( رَبَّنا اَمتنا اثنتین وَ اَحیَیتنا اثنتین ))4 پروردگارا ! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده ساختی ، امام باقر علیه السلام فرمود : (( این آیه مخصوص گروه هایی است که پس از مرگ ، بار دیگر به همین دنیا رجعت می کنند)) 5  و امام رضا علیه السلام فرمود:
(( این آیه شریفه در مورد رجعت است6 . درباره آیه شریفه (( اِنُا لَنَنصُر رُسُلَنا وَ الُذین آمنوا فِی الحیوة الدّنیا وَ یومَ یَقومُ الاَشهاد )) 7 ما پیام آوران خویش و ایمان آوردگان را در زندگی دنیا و در روز قیامت که شاهدان برای شهادت به پای می خیزند، یاری می کنیم؛ امام صادق علیه السلام فرمود : (( به خدای سوگند که این یاری رسانی ، در رجعت خواهد بود، آیا نمی دانی که بیشتر پیامبران خدا در دنیا به پیروزی ظاهری نرسیده و به شهادت نائل آمدند، همین گونه امامان راستین؟ با این بیان، این وعده پیروزی در هنگام رجعت خواهد بود )) 8 پس در پرتو آیات وحی ثابت گردید که رجعت ، یک واقعیت تردید ناپذیر است.
برگرفته شده از کتاب " الفبای مهدویت/مجتبی تونه ای "

_______________________________________


1.    1.  سوره نمل، 83

2.    2.  سوره کهف، 47

3.    3. بحارالانوار، ج 52 ، ص 326 ؛ تفسیر برهان، ج 3 ، ص 310.

4.    4. سوره مؤمن ، 11

5.    5. تفسیر برهان، ج 4 ، ص 93

6.    6. همان

7.    7. سوره مؤمن، 51

8.    8.  بحارالانوار، ج 53





برچسب ها: ,,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 مرداد 1393 توسط گمنام

                             بسم الله الرحمن الرحیم

سلونی قبل ان تفقدونی

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : در مسجد کوفه خدمت امیرالمؤمنین (ع) نشسته بودم و مردم اطراف آن حضرت بودند.  حضرت فرمود : (( از من بپرسید قبل از آنکه مرا نیابید.  درباره کتاب خدا از من بپرسید.  بخدا قسم هیچ آیه ای از کتاب خدا نازل نشده مگر آنکه پیامبر (ص) برای من خوانده تا من هم بخوانم ، و تأویل آن را به من آموخته است)).  ( ((ج)) : مگر آنکه آنرا خواندم و تأویل آنرا دانستم).

علم قرآن نزد پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع)

ابن کوّاء گفت : پس آنچه نازل می شد در حالیکه شما غائب بودی چه می شود؟

فرمود : بلی،  آنچه من در آنها غایب بودم برایم حفظ می کرد،  و آنگاه که نزد او می آمدم می فرمود : (( یا علی،  خداوند بعد از تو این مطالب را نازل کرد))  ، و آنها را برایم می خواند تا من هم می خواندم ، و می فرمود : (( تأویل اینها چنین است))  و آن را به من می آموخت.

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 40ص 186ح 72

روایت از غیر سلیم :

امالی طوسی ج 2ص 136

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنان امیرالمؤمنین (ع) با رئیس یهود

ابان می گوید : سلیم گفت : از امیرالمؤمنین (ع) شنیدم که به رئیس یهودیان می فرمود : شما به چند فرقه تقسیم شده اید؟  او گفت : بر فلان تعداد فرقه.  حضرت فرمود دروغ گفتی!

علی عالم به حکم تورات و انجیل و قرآن

سپس حضرت رو به مردم کرد و فرمود : بخدا قسم،  اگر تکیه گاه حکومت برای من آماده می شد بین اهل تورات با توراتشان، و بین اهل انجیل با انجیلشان و بین اهل قرآن با قرآنشان قضاوت می کردم ( ((ب)) : حکم می کردم).

کیفیت افتراق امّت ها

یهودیان بر هفتاد و یک گروه متفرق شدند که هفتاد گروه آنان در آتش و یک گروه در بهشتند ، و آن گروهی است که تابع یوشع بن نون وصی حضرت موسی (ع) شدند.

مسیحیان بر هفتاد و دو گروه متفرق شدند که هفتاد و یک گروه در آتش و یک گروه در بهشتند،  و آن گروهی است که تابع شمعون وصی حضرت عیسی (ع) شدند.

و این امّت بر هفتاد و سه گروه متفرق شدند که هفتاد و دو فرقه در آتش و یک فرقه در بهشتند،  و آن گروهی است که تابع وصیّ محمد (ص) شدند - و در اینجا حضرت دست به سینه مبارک زدند ( یعنی به سینه خود اشاره کردند که منظور از وصی پیامبر (ص) خودم هستم ).

فرقه های محبّین اهل بیت

سپس فرمود : سیزده گروه از هفتاد و سه فرقه ، همگی دوستی و محبّت مرا ادعا می کنند ، ولی یک گروه از آنها در بهشت و دوازده گروه در آتش هستند .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 28ص 5

الصوارم الماضیة فی الفرقة الناجیة به نقل سید بحر العلوم در مقدمه کتاب سلیم ص 47

روایت با سند به سلیم :

با توجه به اینکه حدیث 65کتاب سلیم شباهت زیادی به این حدیث دارد ، در آنجا مدارک مربوطه ذکر شده است

روایت از غیر سلیم :

امالی طوسی : ج 2ص 137

احتجاج طبرسی : ج 1ص 391

خصال صدوق : ج 2ص 585ح 11

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

یوم الهریر،  آخرین و شدیدترین روز جنگ صفین

حضور سلیم در شدیدترین مرحله جنگ صفین

ابان می گوید : از سلیم بن قیس شنیدم در حالیکه از او پرسیدم : آیا در صفین حاضر بودی؟  گفت : آری.  پرسیدم : آیا در روز ((هریر)) هم حاضر بودی؟  گفت : آری.  گفتم : در آن روز در چه سنّی بودی؟  گفت : چهل سال ( از این جمله معلوم می شود سلیم دو یا چهار سال قبل از هجرت به دنیا آمده است،  زیرا جنگ صفین در سال 36شروع و در سال 38ختم شده است.  اگر عمر سلیم در آن ایام چهل سال باشد تولد او دو یا چهار سال قبل از هجرت می شود.  برای توضیح بیشتر به ص 18 مقدمه مراجعه شود).

گفتم : پس برایم نقل کن،  خدا رحمتت کند.

خطابه مالک اشتر در یوم الهریر

سلیم گفت : آری،  هرچه را فراموش کنم این حدیث را فراموش نمی کنم.  سپس گریه کرد و گفت : آنان صف بستند و ما صف بستیم،  مالک اشتر همراه اسب سیاهی بیرون آمد در حالیکه اسلحه اش را بر اسبش آویخته بوده و نیزه در دستش بود و با آن به سرهایمان فرود می آورد و می گفت : (( صفهای خود را منظم کنید)).

وقتی گروه های لشکر را دسته بندی و صفها را منظم کرد سوار بر اسبش پیش آمد تا بین دو صف ( منظور از دوصف ، اهل عراق و اهل شام است ) ، ایستاد و پشت به اهل شام نمود و رو به ما کرد و حمد وثنای الهی به جا آورد و بر پیامبر (ص) درود فرستاد و سپس گفت :

اما بعد ، از قضا و قدر الهی این بود که در این مکان از زمین جمع شویم به خاطر اجلهایی که نزدیک شده ( ((ب)) : در این مکان از زمین جمع نشده ایم مگر به خاطر اجلهایی که نزدیک شده است ) ، و اموری که شدت یافته است . سیاست گذار ما در این جنگ ، آقای مسلمین و امیرالمؤمنین (ع) و افضل وصیین و پسر عموی پیامبرمان و برادرش و وارث اوست و شمشیر های ما شمشیر های خداوند است ( (( الف)) خ ل : و شمشیری از شمشیر های خداوند است ) ، و رئیس آنان پسر خورنده جگر ها ( اشاره به هند مادر معاویه است که جگر حضرت همزه (ع) را در دهان گذاشت ) ، و پناهگاه نفاق و باقی مانده احزاب است که آنان را به شقاوت و آتش رهبری می کند . ما در جنگ با ایشان از خداوند امید ثواب داریم و آنان انتظار عقاب دارند .

آنگاه که تنور جنگ داغ شد و به خروش آمد ( ((د)) : غبار جنگ برخاست ) ، و اسبان بر کشته های ما و آنان تاختند ، ما در جنگ با آنان امید پیروزی داریم . در آن هنگام جز سر و صدای نامفهوم و همهمه چیزی نشنوم .

ای مردم ، چشمان را ببندید و دندانهای پیشین را فشار دهید ، که اینگونه در زدن سر ها شدید تر است . با رویتان به استقبال دشمن بروید و دسته شمشیر هایتان را به دست راست بگیرید و بر مغز ها فرود بیاورید و با نیزه ها به پایین سینه چپ بزنید که کشنده است .

به شدت حمله کنید مانند قومی که برای خونخواهی پدرانشان و گرفتن انتقام برادرانشان آمده اند و کینه دشمنشان را در دل دارند و خود را برای مرگ آماده کرده اند ، تا ذلیل نشوید و در دنیا برایتان عار نماند .

کیفیت جنگ در یوم الهریر

سپس دو لشکر با یکدیگر درگیر شدند و بین آنان امر عظیمی در گرفت ، و با هفتاد هزار کشته از بزرگان عرب از یکدیگر جدا شدند .

جنگ در روز پنجشنبه از وقتی که آفتاب بالا آمده بود تا هنگامی که ثلث اول شب گذشت ادامه داشت . در آن دو لشکر حتی یک سجده به جا آورده نشد تا آنکه زمان چهار نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا گذشت ( یعنی نماز ترس که به حالت ایستاده و بدون رکوع و سجود خوانده می شود بجا آوردند ، چنانکه از امام باقر (ع) در این زمینه حدیثی وارد شده است که فرمود : (( ....نماز مردم در آن روز جز تکبیر در هنگام نماز چیز دیگری نبود )). به بحارالانوار : ج 32ص 615 ح 482مراجعه شود )

خطابه امیرالمؤمنین (ع) بعد از جنگ هریر

سلیم گفت : سپس امیرالمؤمنین (ع) برای خطابه به پا خاست و فرمود : (( ای مردم ، کار شما به اینجایی که می بینید رسید و به دشمنان شما هم مثل آن رسید ، و جز نفس آخر باقی نمانده است ( ((ب)) و ((د)) : آخرین نفر است ) ، کارها وقتی پیش می آید آخر آن با اول آن سنجیده می شود . این قوم در مقابل شما بدون آنکه دین داشته باشند مقاومت کردند تا درباره شما به اینجایی که می بینید رسیدند . و من انشاءالله صبح به سراغ آنان خواهم رفت و آنان را در پیشگاه الهی به محاکمه خواهم کشید )).

نیزه زدن قرآن ها بعد از واقعه هریر

این خبر به معاویه رسید و وحشت زیادی او را گرفت ، و همه اصحابش و اهل شام از این جریان احساس شکست کردند .

معاویه عمرو عاص را فراخواند و گفت : ای عمرو ، فقط همین یک شب را فرصت داریم تا آنکه صبح به سراغمان آید ، نظر تو چیست ؟ عمرو عاص گفت : می بینم مردان کم شده اند ، و آنان که باقی مانده اند در مقابل مردان او نمی توانند مقاومت کنند و تو هم مثل علی نیستی . او بر مسئله ای با تو می جنگد و تو بر سر چیز دیگری می جنگی . تو بقاء را می خواهی و او فنا را می خواهد . اهل شام اگر علی بر آنان غالب شود آن چنان از او نمی ترسند که اهل عراق اگر بر آنان غالب شوی از تو می ترسند .

ولی مسئله ای را به آنان القا کن که اگر آن را ردّ کنند به اختلاف می افتند و اگر هم بپذیرند باز به اختلاف می افتند ! آنان را به کتاب خدا دعوت نما و قرآنها را بر سر نیزه ها کن ، که به مقصود خود ، خواهی رسید و من این نقشه را برای تو ذخیره کرده بودم .

نامه معاویه به عنوان حیله به امیرالمؤمنین (ع) در آخر صفین

معاویه درستی نقشه عمرو عاص را فهمید و گفت : راست گفتی ، ولی فکری به نظرم رسیده است که با آن بر علی حیله کنم : (( شام را به عنوان مصالحه از او بخواهم )) ، و این اولین چیزی بود که مرا از آن محروم کرد .

عمرو عاص خندید و گفت : ای معاویه ، ترا چه رسد به مکر با علی ؟! ولی اگر می خواهی بنویسی بنویس !

سلیم می گوید : معاویه به دست مردی از (( سکاسک )) به نام (( عبدالله بن عقبه )) این نامه را برای علی (ع) فرستاد :

(( امّا بعد ، اگر تو میدانستی که جنگ کار ما و تو را به اینجا می کشاند و ما هم میدانستیم هیچکدام این جنایت را بر دیگری روا نمی داشتیم . و اگر عقلهایمان بر ما غالب باشد ، این مقدار از فرصت باقی مانده که گذشته را ترمیم و آینده را اصلاح می کنیم .

من از تو شام را درخواست کرده بودم به شرط آنکه اطاعت و بیعتی را بر من لازم نکنی ، ولی تو قبول نکردی ، و خداوند آنچه منع کردی به من عطا فرمود . و من امروز تو را دعوت می کنم به آنچه دیروز دعوت کردم .

تو هم از بقاء امید نداری مگر آنچه من امید دارم و از فناء نمی ترسی مگر آنچنانکه من می ترسم . به خدا قسم جگر ها نازک شده و مردان از میان رفته اند . ما همگی فرزندان عبد مناف هستیم ، و بعضی از ما بر بعض دیگری فضیلتی ندارد که عزیزی به خاطر آن ذلیل شود یا ذلیلی به غلامی برده شود . والسلام )).

جواب امیرالمؤمنین (ع) به حیله معاویه

سلیم می گوید : وقتی علی (ع) نامه معاویه را خواند خندید و فرمود : (( تعجب از معاویه و حیله او بر من است ))! سپس حضرت ، نویسنده اش ، عبیدالله بن ابی رافع را صدا زد و فرمود : بنویس :

امّا بعد ، نامه تو به دستم رسید که در آن یادآور شده بودی : (( اگر تو و ما میدانستیم که جنگ نسبت به ما و تو به این حد می رسد ، هیچکدام این جنایت را بر دیگری روا نمی داشتیم )) ، ای معاویه ما و تو در مرحله نهایی از جنگ هستیم که هنوز به آن نرسیده ایم .

امّا اینکه شام را درخواست کردی ، من چیزی را که دیروز به تو ندادم امروز هم نمی دهم . و امّا اینکه (( در ترس و امید هردو مساوی هستیم )) ، تو در شکّ قوی تر از من در یقین نیستی ، و اهل شام هم بر دنیا از اهل عراق نسبت به آخرت حریص تر نیستند .

و امّا اینکه گفتی (( ما فرزندان عبدمناف هستیم و هیچکدام بر دیگری فضیلتی  نداریم )) ، ما چنین هستیم ، ولی (( امیّه )) همچون (( هاشم )) نیست ، و (( حرب )) همچون عبدالمطلب ، و (( ابوسفیان )) همچون ابوطالب ، و آزاد شده همچون هجرت کننده ، و منافق همچون مؤمن و مدعی باطل همچون مدعی حق نیست . فضیلت مقام نبوّت پیامبر (ص) در دست ما است که با آن بر عرب حاکم شدیم و عجم راتحت اختیار خود در آوردیم . والسلام .

سخنان عمرو عاص و اشعار او در شماتت معاویه

سلیم می گوید : وقتی نامه علی (ع) به دست معاویه رسید آن را از عمرو عاص پنهان کرد . سپس او را صدا زد و نامه را به او داد تا بخواند. عمرو عاص او را سرزنش کرد ، و این در حالی بود که عمرو عاص او را از نوشتن نامه منع کرده بود ، و بعد از روزی که امیرالمؤمنین (ع) عمرو عاص را از روی اسبش به زمین انداخت احدی از قریش بیش از او به آن حضرت احترام نمی کرد .

عمرو عاص ( این اشعار را درباره معاویه ) گفت :

      اَلا لِلّهِ دَرُّکَ یَا بْنَ هِنْدٍ           وَ دَرُّ الْمَرْء ذِی الْحٰالِ الْمَسُودِ

          اَتَطْمَعُ لٰا اَباً لَکَ فِی عَلِیٍّ           وَ قَدْ قُرِعَ الْحَدِیدُ عَلَی الْحَدِیدِ

وَ تَرْجُوا اَنْ تُخَادِعَهُ بِشَکٍّ           وَ تَرْجُوا اَنْ یَهَابِکَ بِالْوَعِیدِ

وَ قَدْ کَشَفَ الْقِنَاعَ وَ جَرَّ حَرْباً           یَشِیبُ لِهَوْلِهَا رَاْسُ الْوَلِیدِ

لَه جا واهُ مُظْلِمَة طَحُول           فَوَارِسُهَا تَلَهِّبُ کَالاُسْودِ

یَقُولُ لَهَا اِذَا رَجَعَتْ اِلَیْهِ           وَ قَابَلَ بِاالطِّعَانِ الْقَوْمَ عُودی

فَاِنْ وَرَدَتْ فَاَوَّلُهَا وُرُوداً           وَ اِنْ صَدَرَتْ فَلَیْسَ بِذِی وُرُودٍ

وَ مَا هِیَ مِنْ اَبِی حَسَنٍ بِنُکْرٍ           وَ مَا هِیَ مِنْ مَسَائِکَ بِالْبَعِیدِ

وَ قُلْتَ لَهُ مَقَالَةَ مُسْتَکِینٍ           ضَعِیفِ الْقَلْبِ مَنْقَطِعِ الْوَرِیدِ

طَلِبْتَ الشَّامَ حَسْبُکَ یَا بْنَ هِنْدٍ           مِنَ السَّوْءآتِ وَ الرَّاْیِ الزَّهِیدِ

وَ لَوْ اَعْطَاکَهَا مَا ازددْت عِزّاً           وَ مَالَکَ فِی اسْتِزَادِکَ مِنْ مَزِیدٍ

فَلَمْ تَکْسِرْ بِهَذَا الرَّاْیِ عُوداً           سِویٰ مَا کَانَ لَا بَلْ دُونَ عُودٍ

معنای اشعار چنین است :

ای پسر هند ، جزای تو با خدا باشد ، و جزای هر کسی که صاحب حال بدی باشد . ای بی پدر ، تو درباره علی طمع می کنی ، در حالیکه آهن بر آهن کوبیده شده است ( کنایه از به هم خوردن شمشیرها و نیزه ها در میدان جنگ است ) ، تو امید داری با شکّ خود بر او حیله کنی و او از ترساندن تو بترسد ؟ و این درحالی است که او نقاب برافکنده و جنگی پیش آورده که از ترس آن بچه تازه به دنیا آمده پیر می شود .جنگی که جذبه ای تاریک و پُر دارد ، و اسب سواران آن مانند شیران حمله ور می شوند . ( این بیت از شعر در عبارت عربی مغلق است و عین عبارت چنین است :

له جاواه مظلمة طحولفوارسها تلهّب کالاسود )

هرگاه جنگ به سوی او برگردد و با طعنه نیزه ها با دشمن مقابله کند به جنگ می گوید : دوباره برگرد ! اگر جنگ وارد شود اول کسی است که به آن داخل می شود و اگر بیرون رود او وارد آن نمی شود .

این مطلب از ابوالحسن غیر عادی نیست ، و آن مطلب از بدی تو بعید نیست ، تو با او مانند شخص بیچاره ضعیف القلبی که رگ دلش پاره شده سخن گفتی .

ای پسر هند ، در بدی و نظر بیهوده همین ترا بس که شام را طلب کردی . اگر آن را به تو عطا هم می کرد باز عزّتت فزون نمی شد و تو هم از این زیاده طلبی اضافه ای بدست نیاوردی . تو با این نظریه چوبی را نشکستی بلکه کم تر چوبی را هم نشکستی ، و همان شد که قبلا بود .

افتضاح معاویه و عمرو عاص

معاویه گفت : به خدا دانستم مقصودت از این مطالب چه بود .

عمروعاص گفت : مقصودم چه بود ؟ گفت : از نظریه من عیب جویی کنی و بر خلاف من سخن بگویی و به علی احترام کنی به خاطر اینکه در روزی که به مبارزه او رفتی مفتضح کرد ( این عبارات در ((الف)) خ ل چنین است : معاویه گفت : از نظریه ام در اینکه با تو مخالفت و از تو سرپیچی کرد عیب بگیری . و تعجب از تو است که رأی مرا تقبیح می کنی و علی را به بزرگی یاد می کنی در حالیکه او آبروی تو را برده است . عمروعاص گفت : تقبیح رای تو درست است ، ولی به بزرگی یاد کردن علی ، تو به احترام او بیش از من معرفت داری ولی آن را پنهان می کنی و من آن را علنی می نمایم ....).

عمروعاص خندید و گفت : مخالفت با تو و سرپیچی از سخن تو درست است ، ولی آبرو ریزی من ، کسی که در میدان جنگ به مبارزه با علی مفتضح نشده است ، و اگر تو هم میخواهی چنین اقدامی نسبت به او داشته باشی انجام بده !

معاویه سکوت کرد و سخنان آن دو بین اهل شام شایع شد .

( علامه امینی در الغدیر : ج 2ص 161به نقل از کتاب صفین نصر بن مزاحم از ابن عباس روایت کرده که گفت : روزی از روزهای صفین عمروعاص متعرض امیرالمؤمنین (ع) شد به طمع اینکه غفلتا ضربتی بر آن حضرت وارد کند . حضرت بر او حمله کرد ، و همین که خواست با او درگیر شود ، عمروعاص خود را از روی اسبش به زمین انداخت و لباسش را بالا زد و پایش را باز کرد تاعورتش پیدا شد !!!

امیرالمؤمنین (ع) روی مبارک را از او گردانید و عمروعاص خاک آلوده بر خاست و پیاده پا به فرار گذاشت و خود را به لشکرش رسانید . اهل عراق گفتند : یا امیرالمؤمنین (ع) ، این مرد فرار کرد ؟ فرمود : میدانید که بود ؟ گفتند : نه . فرمود : او عمروعاص‌ بود ، با عورت خود با من روبه رو شد و مرا به رَحِم و فامیلی قسم داد ، و من روی خود را از او برگرداندم . عمروعاص نزد معاویه برگشت . معاویه به او گفت : چه کردی ؟ گفت : علی با من روبه رو شد و مرا بر زمین زد . معاویه گفت : اول خدا را حمد کن و بعد از عورت خود تشکر کن !!!).

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 32ص 609ح 481

روایت از غیر سلیم :

کتاب صفین : ص 470-477

نهج البلاغه : ص 374باب کتب شماره 17

مروج ذهب مسعودی : ج 3ص 13

الامامة و السیاسة : ص 117

کنز الفوائد : ج 2ص 201

شرح نهج البلاغة ابن میثم : ج 4ص 389

الاخبار الطوال : ص 188

جمهرة و سائل العرب : ص 479

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بالا ترین فضیلت امیرالمؤمنین (ع) از قرآن

سلیم می گوید : مردی خدمت امیرالمؤمنین (ع) آمد و در حالی که من هم می شنیدم عرض کرد : یا امیرالمؤمنین،  بالا ترین منقبت خود را به من خبر بده. فرمود : آنچه خداوند در کتابش درباره من نازل کرده است. عرض کرد : خداوند درباره شما چه نازل کرده است؟ فرمود : کلام خداوند : (( اَفَمَنْ کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ /سوره هود /آیه هفده))، ( آیا کسی که دلیلی از جانب پروردگارش دارد و شاهدی از خود پشت سر اوست). من شاهد نسبت به پیامبر (ص) هستم.

و کلام خداوند : (( وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ/سوره رعد /آیه چهل و سه))، ( کسی که علم کتاب نزد اوست)، خداوند مرا قصد کرده است.

سپس حضرت هر آیه ای که خداوند درباره او نازل کرده بود ذکر فرمود.

بالا ترین فضیلت امیرالمؤمنین (ع) از پیامبر (ص)

آن مرد عرض کرد : بالاترین منقبت خود را از پیامبر (ص) بفرمائید.

فرمود : منصوب کردن آن حضرت مرا در غدیر خم، که به امر خدای تبارک و تعالی ولایت را  از جانب او برایم اقامه نمود. و دیگر سخن او که فرمود : (( تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی (ع) هستی))، ( در کتاب احتجاج اضافه دارد : (( مگر آنکه پیامبری بعد از من نیست).

بیماری امیرالمؤمنین (ع) و دعای پیامبر (ص)

فرمود : من با پیامبر (ص) به سفر رفتم، و این قبل از آن بود که حضرت همسرانش را به حجاب امر کند. من به پیامبر (ص) خدمت می کردم و آن حضرت خدمتگزار دیگری نداشت.

آن حضرت به جز یک لحاف رو انداز دیگری نداشت و عایشه هم همراه او بود. پیامبر (ص) بین من و عایشه می خوابید و ما سه نفری جز همان یک لحاف چیزی نداشتیم. هرگاه حضرت برای نماز ( در کتاب احتجاج : برای نماز شب) بر می خاست وسط لحاف را بین من و عایشه پایین می آورد تا لحاف به زیر اندازی که زیر ما بود برسد و پیامبر (ص) بر می خاست و نماز می خواند.

یک شب مرا تب گرفت و بیدارم نگه داشت. پیامبر بخاطر بیداری من بیدار ماند، و آن شب را بین من و محل نماز خود به صبح رساند که مقداری نماز می خواند و سپس نزد من می آمد و حال مرا می پرسید و به من توجه می کرد، و تا صبح کارش همین بود. وقتی صبح شد نماز صبح را با اصحابش خواند و سپس فرمود : (( خدایا علی را شفا و عافیت بده او امشب از دردی که داشت مرا بیدار نگه داشت)). با این دعا از بیماری که قبل از آن داشتم خلاص شدم.

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : بعد پیامبر (ص) فرمود : برادرم بشارت باد تو را -و این سخن را طوری فرمود که اصحابش می شنیدند -.عرض کردم : یا رسول الله، خدا تو را بشارت خیر دهد و مرا فدایت گرداند.

فرمود : من ( در کتاب احتجاج : من امشب...)  از خداوند چیزی نخواستم مگر آنکه به من عطا کرد، و چیزی برای خود نخواستم مگر آنکه مثل آن را برای تو خواستم. من از خدا خواستم که بین من و تو برادری قرار دهد، و چنین کرد، و از او خواستم تو را صاحب اختیار هر مؤمنی ( در کتاب احتجاج : هر مرد و زن مؤمنی) بعد از من قرار دهد، و چنین کرد.

استهزاء ابوبکر و عمر به دعای پیامبر (ص)

دو نفر ( منظور ابوبکر و عمر است که به کنایه آورده شده است)، یکی به دیگری گفت : از آنچه از خدا خواسته چه مقصدی داشته است؟ ( در کتاب احتجاج : می بینی از خدا چه خواسته است؟!)، به خدا قسم یک پیمانه خرمای خشکیده در پوستی خشکیده بهتر از چیزی است که از خدا خواسته است!! اگر از پروردگارش خواسته بود ملائکه ای بر او نازل کند تا او را بر علیه دشمنش کمک کنند، یا گنجی بر او نازل کند ها بر اصحابش خرج کند،( در کتاب احتجاج : که به او و اصحابش نفع داشته باشد)  - که به آن احتیاج دارند! - بهتر از این چیزی بود که درخواست کرده است ( در کتاب احتجاج : برای اصحابش بهتر بود).

آن دو به یکدیگر گفتند : پیامبر (ص) علی را به هیچ حق و باطلی دعوت نمی کند مگر آنکه درخواست او را اجابت می نماید ( در آخر حدیث در نسخه های این عبارت در متن آمده است : 

)) محمد بن مسلم از امام محمد باقر (ع) این حدیث را نقل کرده است)). و احتمالا این عبارت از کلام ابان بن ابی عیاش که از اصحاب امام باقر (ع) بوده است.

_________________________

روایت با سند به سلیم :

احتجاج طبرسی : ج 1ص231

نزهة الکرام : ص 558

 المناقب الفاخرة فی العترة الطاهرة : به نقل سید هاشم بحرانی در حلیة الابرار : ج 1ص 109

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر (( زنده بگور)) در قرآن به شهیدان اهل بیت (ع)

سلیم بن قیس از ابن عباس نقل می کند : کلام خداوند تعالی : (( وَ اِذٰا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ سوره تکویر /آیه هشت)) ، (( هنگامی که درباره زنده بگور سؤال شود)) او کسی است که در راه دوستی ما اهل بیت کشته شود. ( اگر چه تصریح به نام امیرالمؤمنین (ع) از اول این حدیث نشده ولی به دو قرینه باید از آن حضرت منقول باشد : یکی اینکه در آخر حدیث کلمه (مودّتنا اهل البیت) است که به معنای (دوستی ما اهل بیت است و پیدا است که ابن عباس از اهل بیت نیست. و دیگر اینکه سلیم در طول کتابش تفسیر قرآن را غیر از معصوم (ع) نقل نکرده است.

__________________________

روایت با سند به سلیم :

 تأویل الآیات الظاهرة : ج 2 ص 766ح4

 کنز الفوائد نجفی (نسخه خطی): ص 372

روایت از غیر سلیم :

تفسیر قمی : ج 2ص 407

کنز الفوائد نجفی ( نسخه خطی) : 444

تفسیر فرات : ص 203

مناقب ابن شهر آشوب، به نقل تفسیر نور الثقلین : ج 5ص 514

تأویل الآیات الظاهرة : ج2 ص 765

مجمع البیان طبرسی در تفسیر سوره تکویر

بحار : ج 23ص 256

تفسیر برهان : ج 4ص 431و 432


........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 14 اسفند 1392 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

    پیشگویی پیامبر(ص) از آینده امت 

سلیم از سلمان چنین نقل می کند :آنگاه که بیماری پیامبر (ص)شدت یافت خدمت آن حضرت وارد شدیم. حضرت به مردم فرمود :مرا با اهل بیتم تنها بگذارید. مردم برخاستند و من نیز همراه آنان برخاستم. فرمود :ای سلمان تو بنشین که از ما اهل بیت هستی.

آینده بنی امیه و بنی عباس و حکومت اهل بیت (ع)

آنگاه پیامبر (ص) حمد و ثنای الهی بجا آوردند و سپس فرمودند :ای فرزندان عبد مناف، خدارا بپرستید و شریکی برای او قائل نشوید. اگر به من اجازه سجده داده شود احدی را بر شما مقدم نخواهم داشت. من بر فراز همین منبرم دوازده نفر را دیدم که همه از قریش بودند. دو نفر از فرزندان ابو سفیان حرب بن امیه و بقیه از فرزندان ابی العاص بن امیه. همه آینها گمراه و گمراه کننده اند و امت مرا از راه راست وادار به عقب گرد می کنند.

سپس پیامبر (ص)به عباس فرمود :بدان که هلاکت بنی امیه بدست فرزندان توست. بعد فرمود :درباره عترتم که اهل بیت منند از خدا بترسید، که دنیا برای احدی قبل از ما دوام نداشته و برای ما هم باقی نخواهد ماند و برای احدی بعد از ما هم دوام ندارد.

سپس پیامبر (ص)به علی (ع) فرمود :دولت حق بهترین دولت ها است. بدانید که شما بعد از آنان در برابر هر روز دو روز و در برابر هر ماه دو ماه و در برابر هر سال دو سال حکومت خواهید کرد.

شش نفر لعنت شده در قرآن

سپس پیامبر (ص) فرمود : شش نفرند که خداوند در کتابش آنان را لعنت فرموده :کسی که به قرآن چیزی اضافه کند، کسی که ممقدرات خداوند را قبول نداشته باشد، کسی که نسبت به عترت من آنچه خدا حرام کرده مراعات نکند، کسی که سنت مرا ترک کند، کسی که غنائم مسلمانان را به خود اختصاص دهد، کسی که به زور بر مردم مسلط شود تا عزیزان خدا را ذلیل و آنانکه خدا ذلیل قرار داده عزیز نماید.

_________________________

روایت با سند به سلیم :

شرح الاخبار :ج3ص 489ح 1419


.......................................


منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,,,,,,,,,,,,,,,,
موضوعات
احکام خمس
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 1166
افراد آنلاين : 1
بازديد ديروز : 158
بازديد ماه : 1416
بازديد سال : 1416
کل بازديدها : 56971
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 211
تعداد نظرات : 6