پیامبر
پیامبر، سخنرانی، مرحوم، کافی، کودکی، حضرت، محمد، ص، اسلام، شیعه، اهل بیت پیامبر ص، کیان اند؟,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 31 اردیبهشت 1394 توسط گمنام

سخنرانی های مرحوم کافی

کودکی حضرت محمد (ص)  دانلود





برچسب ها: ,,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 16 شهریور 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

اهل بیت پیامبر (ص) کیان اند؟ 

سنّی می گوید :

زنان  پیامبر (ص) از  اهل بیت آن حضرت اند.

شیعی می گوید :

زنان رسول خدا (ص) در شمار اهل بیت حضرتش قرار نمی گیرند ؛ گواه تاریخی این سخن، گفتار [مؤمن بن حسن] شِبْلَنْجی ( در نورالأبصار : ١٠١ ) و [محمّد بن علی ] صَبّان ( در إسعاف الراغبین ) : ١٠٩ ) است :

از طرق گوناگون صحیح، روایت شده است که رسول الله (ص) همراه علی و فاطمه و حسن و حسین [علیهم السلام به   خانه ] آمد.  دست یک یک آنها را گرفت و نزدیک خود کشید.  حسنین را هم به روی پاهای خویش نشاند.  آن گاه رو اندازی بر همه افکند و این آیه را خواند : خداوند خواسته است که پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و پاک و پاکیزه تان سازد( { ...إنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً } احزاب (33) ) . سپس افزود : خداوندا!  اینان اهل بیت من اند.  پلیدی را از ایشان دور دار و پاک و پاکیزه شان سازد.

این دو محدّث می افزایند :

روایت امّ سلمه این دنباله را نیز دارد : من گوشه پارچه را برداشتم تا ( کنار ایشان ) بنشینم.  آن حضرت پار را از دستم رها کرد . گفتم : من هم با شما باشم . یا رسول الله ؟ فرمود : ((تو از زنان پیغمبری و نیک [اما از خاندان، نه ] . ))

اگر همسران آن حضرت در شمار ((اهل بیت)) می بودند، گوشه ی رو انداز را از دست امّ سَلَمه نمی کشید و از نشستن زیر آن جلوگیری نمی فرمود؛ چون او بانوی همسران و از همه والاتر بود.

اینک .... شما چه می گویید ؟

.......................................

منبع: کتاب شیعی می گوید سنی می گوید شما چه می گویید ؟/ محمّد رضی رضوی؛ مترجم علی رضوی.

 





برچسب ها: ,

بسم الله الرحمن الرحیم

دستور پیامبر (ص) به تکلّم امیرالمؤمنین (ع) با خورشید

سلیم می گوید : از ابوذر شنیدم که می گفت :

آقایم محمّد (ص) را دیدم که شبی به امیرالمؤمنین (ع) فرمود : فردا به کوه های بقیع برو و بر مکان بلندی از زمین بایست . وقتی خورشید طلوع کرد بر آن سلام کن . خداوند تعالی به او دستور داده به تو با صفاتی که داری جواب دهد .

تکلّم امیرالمؤمنین (ع) با خورشید در حضور ابوکر و عمر و صحابه

فردا امیرالمؤمنین (ع) بیرون آمد در حالیکه ابوبکر و عمر و عدّه ای از مهاجرین و انصار همراه آن حضرت بودند ، تا به بقیع رسیدند و حضرت بر مکان بلندی از زمین ایستاد همینکه خورشید طلوع کرد حضرت فرمود : (( سلام بر تو ای خلق جدید خدا که مطیع او هستی )) .صدایی از آسمان شنیدند و جواب گوینده ای را که می گفت : (( سلام بر تو ای اوّل ، و ای آخر ، و ای ظاهر ، و ای باطن ، و ای کسی که به هر چیزی عالم هستی))  !

تعجّب و بیهوشی حاضران

وقتی ابوبکر و عمر و مهاجرین و انصار سخن خورشید را شنیدند از هوش رفتند . آنان بعد از چند ساعت به هوش آمدند در حالیکه امیرالمؤمنین (ع) از آن مکان رفته بود!  همگی خود را به حضور پیامبر (ص) رسانیدند و عرض کردند : شما می گویی علی بشری مثل ما است . خورشید او را با سخنانی مخاطب قرار داد که خداوند خود را با آن مخاطب قرار داده است !!

تفسیر گفتار خورشید با امیرالمؤمنین (ع)

پیامبر (ص) فرمود : از او چه شنیدید ؟ گفتند : از خورشید شنیدیم که می گفت : (( سلام بر تو ای اوّل )) ! فرمود : راست گفته است ، او اوّل کسی است که به من ایمان آورده است .

ُمی کند . او مرا غسل و کفن می کند و مرا داخل قبرم می نماید .

گفتند از خورشید شنیدیم که می گفت : (( ای ظاهر )) ! فرمود : راست گفته است ، همه علم من برای او ظاهر شده است .

گفتند : از خورشید شنیدیم که می گفت : (( ای باطن )) ! فرمود : راست گفته است . همه اسرارم در باطن او است .

گفتند : از خورشید شنیدیم که می گفت : (( ای کسی که به هر چیزی عالم هستی )) ! فرمود : راست گفته است . او است عالم به حلال و حرام و واجبات و مستحبات و آنچه از این قبیل است .

همه برخاستند و گفتند : (( محمّد ما را در ظلمت انداخت )) ! ! و بعد از درب مسجد بیرون رفتند .

روایت با سند به سلیم :

عیون المعجزات : ص ٤

روایت از غیر سلیم :

فضائل شاذان : ص ٦٩

ما نزل من القرآن ، به نقل از کنز الفوائد نجفی ، به نقل بحار : ج ٤١ ص ١٨١ . و مدینة المعاجز : ص ٣٣ و تفسیر برهان : ج ٤ ص ٢٨٧

ارشادالقلوب دیلمی : ج ٢ ص ٦٤

الهدایة الکبری ( نسخه خطّی ) : ص ١٧

فرائد المسطین : باب ٣٨

مناقب خوارزمی : ص ٦٨ .

ینابیع المودة : ص ١٤٠

......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 19 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنان پیامبر (ص) در آخرین لحظات

گریه حضرت زهرا (س) هنگام وفات پیامبر (ص)

سلیم می گوید : از سلمان فارسی شنیدم که می گفت : در مرضی که پیامبر (ص) از دنیا رفت نزد آن حضرت نشسته بودم.حضرت زهرا (س) وارد شد و چون حالت ضعف پیامبر (ص) را دید بغض گلویش را گرفت به طوری که اشک بر گونه هایش جاری شد.

پیامبر (ص) فرمود : دخترم ، چرا گریه می کنی؟  عرض کرد : یا رسول الله ، بعد از تو بر خودم و بر فرزندانم از بی اعتنایی مردم و تضییع حقّمان می ترسم.

آل محمّد (ص) منتخبین خدا در زمین

پیامبر (ص) در حالیک چشمانش اشک آلود شده بود فرمود : ای فاطمه ، مگر نمی دانی ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا ترجیح داده و فنا را بر همه خلقش حتمی نموده است.

خداوند تبارک و تعالی توجّهی به زمین نمود و مرا از میان آنان انتخاب کرد و به پیامبری برگزید . سپس برای بار دوم توجّهی به زمین نمود و همسر تو را انتخاب کرد ، و به من دستور داد تا تو را به ازدواج وی درآورم ، و او را به عنوان برادر و وزیر و وصیّ و جانشین خود در امّتم قرار دهم.

پس پدر تو بهترین انبیاء و رسولان خداوند است ، و شوهر تو بهترین اوصیاء و وزیران است ، و تو اول کسی از خاندان من هستی که به من ملحق می شوی .

سپس خداوند توجه سومی به زمین کرد و تو را و یازده نفر از فرزندانت و فرزندان برادرم و شوهرت را که از نسل تو هستند انتخاب نمود ( یعنی این انتخاب شدگان کسانی اند که پدرشان علی (ع) و مادرشان فاطمه (س) باشد . و بنابر این شامل سایر فرزندان امیرالمؤمنین (ع) که از همسران دیگر حضرت بوده اند نمی شود ) .

معرفی دوازده امام (ع)

پس تو سیّده زنهای اهل بهشت هستی ، و دو پسرت حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتند ، و من و برادرم و یازده امام - که جانشینان من تا روز قیامت هستند - همگی هدایت کننده و هدایت شده ایم .

اولین نفر از جانشینان پس از برادرم ، حسن است و بعد از او حسین و سپس نه نفر از فرزندان حسین ، که در بهشت در یک منزل خواهند بود . منزلی از منزل من به خدا نزدیک تر نیست ( منظور در اینجا یا منزلت و مقام بهشتی حضرت است که از همه نزد خداوند مقرّب تر است ، و یا منزل و خانه بهشتی است که از نظر شرائط معنوی و محبوبیت به درگاه الهی بر سایرین برتری دارد ) ، و سپس منزل ابراهیم و آل ابراهیم است .

کرامت خداوند به حضرت زهرا (س)

دخترم ، آیا نمی دانی از جمله کرامت های خداوند بر تو آن است که تو را به ازدواج بهترین امّتم و بهترین اهل بیتم در آورده است ، او که در قبول اسلام از همه پیشتر ، در حلم و بردباری از همه بالا تر ، در علم از همه بیشتر ، روحش از همه بزرگوارتر ، زبانش راستگو تر ، قلبش شجاعتر ، دستش بخشنده تر ، نسبت به دنیا از همه زاهد تر ، و در کوشش و جدیّت از همه شدید تر است .

حضرت زهرا (س) از آنچه پدرش فرمود مسرور و خوشحال شد .

فضائل اختصاصی امیرالمؤمنین (ع)

سپس پیامبر (ص) به حضرت زهرا (س) فرمود  : علی بن ابی طالب هشت دندان برنده و شکافنده ( دندان برنده و شکافنده کنایه از فضائلی است که هر دشمنی با شنیدم آن به زانو در می آید و تسلیم می شود ) ، دارد و مناقبی دارد که هیچ یک از مردم ندارند :

ایمان او به خدا و رسولش قبل از هر کسی ، که احدی از امّتم در این باره بر او سبقت نگرفته است . علم او به کتاب خدا و سنتم که احدی از امّت بجز همسرت همه علم مرا نمی داند ، چرا که خداوند علمی را به من آموخته است که غیر از من و او آن را نمی داند ، و به ملائکه و پیامبرانش هم نیاموخته و فقط به من آموخته ، و مرا امر کرده که آن را به علی بیاموزم و من این کار را انجام دادم . بنابراین هیچ یک از امتم همه علم و فهم و حکمت مرا به طور کامل غیر او نمی داند . دیگر اینکه تو ای دخترم همسر او هستی ، و دو پسرش حسن و حسین نوه های من هستند و آنها دو سبط امتم هستند . و امر به معروف و نهی از منکر او ، و اینکه خداوند - جلّ ثنائه - به او حکمت و حلّ و فصل بین حق و باطل را ( کلمه (( فصل الخطاب )) دارای معنای دقیقی است ، ولی اجمالا مراد علمی است که به وسیله آن حکم قطعی بین حق و باطل صادر می شود و شبهه و شکی نمی ماند ) آموخته است .

فضائل اختصاصی اهل بیت علیهم السلام

دخترم ، ما اهل بیتی هستیم که خداوند هفت چیز به ما عطا کرده که به احدی از اولین و آخرین به جز ما عطا نکرده است : من آقای پیامبران و مرسلین و بهترین آنانم ، و جانشین من بهترین جانشینان است ، و وزیرم بعد از من بهترین وزیران است ، و شهید ما بهترین شهیدان است ، که مقصود عمویم حمزه است .

حضرت زهرا (س) عرض کرد : یا رسول الله ، آیا او آقای شهیدانی است که همراه تو کشته شده اند ؟ فرمود : نه ، بلکه آقای شهیدان از اولین و آخرین - بجز انبیاء و اوصیاء - است ( منظور این است که انبیاء و اوصیاء و بخصوص چهارده معصوم علیهم السلام قابل مقایسه با دیگران نیستند ، و روایات متواتر وارد شده است که حضرت امام حسین (ع) آقای شهیدان اولین و آخرین است ) .

و جعفر بن ابی طالب ( از اینجا عطف به فضائل هفت گانه اهل بیت علیهم السلام است که فرمود : شهید ما ( یعنی حمزه ) بهترین شهیدان است . ذکر حمزه و جعفر هم قبل از امام حسن و امام حسین علیهما السلام به خاطر تقدم زمانی است چنانکه در دنباله حدیث روشن است ) که دو بار هجرت نمود ( حضرت جعفر بن ابی طالب یک بار از مکه به حبشه هجرت کرد و یکبار هم از حبشه بازگشت و به مدینه هجرت نمود ) و صاحب دو بال خونین است که با آنها در بهشت همراه ملائکه پرواز می کند . و دو پسرت حسن و حسین دو سبط امتم و دو آقای جوانان اهل بهشتند . قسم به آنکه جانم بدست او است ، از ما است مهدی این امت که خداوند به وسیله او زمین را پر از عدل و داد می کند همانطور که از ظلم و ستم پر شده باشد .

درجات هر یک از اهل بیت علیهم السلام

حضرت زهرا (س) عرض کرد : یا رسول الله ، کدام یک از اینان که نام بردی افضل اند ؟ پیامبر (ص) فرمود : برادرم علی افضل امتم است . حمزه و جعفر ، این دو افضل امّت من بعد از علی و تو و دو پسر و نوه ام حسن و حسین و جانشینان از فرزندان این پسرم هستند - و پیامبر (ص) با دست اشاره به امام حسین (ع) فرمودند - و مهدی از ایشان است - آنکه قبل از ( مهدی ) است از او افضل است . اولی که مقدّم است افضل از مؤخّر است ، زیرا امام او است و این وصیّ آن است ( با توجه به اینکه همه چهارده معصوم علیهم السلام نور واحد هستند فضیلت هر یک بر دیگری با توجه به جوانب وجودی و خصایص هر یک از ایشان است ، و ممکن است هر یک از جهتی فضیلت داشته باشد . حضرت مهدی ( عج ) از جهاتی بر سایر ائمه علیهم السلام فضیلت دارد ، و در عین حال ائمه قبل از جهت تقدّم در امامت بر آن حضرت فضیلت دارند . همه این فضائل یک جنبه ظاهری است و به مسئله نور واحد بودن ایشان ربطی ندارد ) .ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا ترجیح داده است .

پیشگویی پیامبر (ص) از مظلومیت امیرالمؤمنین (ع)

سپس پیامبر (ص) به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهی کرد و فرمود : ای سلمان ، خدا را شاهد می گیرم که من با کسانی که با ایشان بجنگند روی جنگ دارم و با کسانی که با اینان روی صلح داشته باشند روی صلح دارم . بدانید که اینان در بهشت همراه منند .

سپس پیامبر (ص) رو به علی (ع) کرد و فرمود : یا علی تو بزودی بعد از من ، از قریش و متّحد شدنشان بر علیه تو و ظلمشان بر تو سختی خواهی کشید . اگر بر علیه آنان یارانی یافتی با آنان جهاد کن و با مخالفین خود به وسیله موافقینت جنگ کن ، و اگر یارانی نیافتی صبر کن و دست خود را نگه دار و با دست خویش خود را به هلاکت میانداز . تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسی هستی ، و تو از هارون اُسوه و روش خوبی خواهی داشت که به برادرش موسی گفت : (( إنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کَادُوا یَقْتُلُونَنِی /سوره اعراف /آیه /صد و پنحاه )) ، (( این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند )) .

_____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 28ص 54ح 22

روایت با سند به سلیم :

کمال الدین :  ج 1ص 262

الصراط المستقیم ( بیاضی ) : ج 2ص 119

روایت از غیر سلیم :

کفایة الاثر : ص 62

امالی شیخ طوسی : ج 1ص 154

امالی شیخ طوسی : ج 2ص 219

ارشادالقلوب : ج 2ص 419

ملحقات الحاق الحق : ج 9ص 262

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

1

بدعتهای ابوبکر و عمر

غرامت گرفتن عمر از کارگزاران

عباس به علی (ع) گفت : چه چیزی عمر را مانع شد که از قنفذ هم مانند سایر کارگزارانش غرامت بگیرد؟  امیرالمؤمنین (ع) نگاهی به اطرافیانش کرد و چشمانش پر از اشک شد و فرمود : عمر خواست بدینوسیله از قنفذ بخاطر ضربتی که با تازیانه به فاطمه (س) زد تشکر کرده باشد ( ((الف)) : ما شکایت می کنیم از زدن او فاطمه (س) را)  ، همان ضربتی که فاطمه (س) از دنیا رفت در حالیکه اثر آن بر بازویش مانند دستبند باقی مانده بود ( ((ب)): بر بازوی او دیده می شد.  ((د)) : در بازوی او اثر کرده بود)  .

سپس فرمود : تعجّب است از محبّت این مرد (عمر) و رفیقش قبل از او (ابوبکر) که در قلوب این امّت جای گرفته و تسلیم آنان در برابر او در هر چیزی که بدعت گذاشته است.

اگر کارگزاران عمر خائن بودند و این اموال در دست آنان به خیانت جمع شده بود،  او حقّ نداشت آنان را رها کند و باید همه را می گرفت چرا که غنیمت مسلمانان است.  پس چرا نصف آن را گرفته و نیم دیگر را در دست آنان باقی گذاشت؟!

و اگر خائن نبودند عمر حقّ نداشت چیزی از اموال آنان را نه کم و نه زیاد بگیرد .پس چرا نیمی از آن را گرفت ؟ حتی اگر به خیانت در دست آنها بود ولی خودشان اقرار نکردند و شاهدی هم بر علیه آنان وجود نداشت برای او حلال نبود نه کم و نه زیاد چیزی از آنان بگیرد .

عجیب تر این است که آنان را بر سر کارهایشان باز گردانید ! اگر خائن بودند جایز نبود آنان را دوباره بکار گیرد ، و اگر خائن نبودند اموال آنها برایش حلال نبود .

تعجّب امیرالمؤمنین (ع) از بدعت پسندی مردم

سپس علی (ع) رو به جمعیّت کرد و فرمود :تعجّب است از قومی که می بینند سنّت پیامبرشان کم کم و دسته دسته تبدیل و تغییر می یابد و با این همه راضی می شوند و انکار نمی کنند بلکه در دفاع از بدعتها غضب می کنند و کسانی را که ایراد بگیرند و آن را انکار کنند سرزنش می نمایند ( ((ب)) : ...و با این همه غیرت نشان نمی دهند و انکار نمی نمایند ، بلکه در دفاع از بدعتها غضب می کنند و به آن راضی می شوند و به هرکس که ایراد بگیرد عیب جویی می کنند ) . سپس قومی بعد از ما می آیند و بدعت و ظلم و از پیش خود ساخته های او را تابع می شوند و بدعتهای او را سنّت و دین می شمارند و به وسیله آن به پیشگاه پروردگار تقرّب می جویند .

انتقال مقام ابراهیم (ع) به محلّ آن در جاهلیّت

مثل برگردانیدن مقام ابراهیم (ع) از جایی که پیامبر (ص) قرار داد به موضعی که در زمان جاهلیّت در آن بود و حضرت آن را از آنجا تغییر مکان داده بود .( در بحار : ج 8قدیم ص 287از امام حسین (ع) نقل کرده است که فرمود : محل مقام ابراهیم (ع) که حضرت ابراهیم (ع) آن را قرار داد کنار دیوار کعبه بود . و همچنان در آنجا بود تا آنکه اهل جاهلیّت آن را به محلّی که اکنون در آنجا است تغییر مکان دادند . وقتی پیامبر (ص) مکّه را فتح کرد آن را به محلّی که حضرت ابراهیم (ع) قرار داده بود برگردانید و همچنان در آنجا بود تا عمر بن خطّاب به حکومت رسید و پرسید : چه کسی جای قبلی مقام ابراهیم را می داند ؟ یک نفر گفت : من با طنابی فاصله آن را گرفته ام و اکنون نزد من است .عمر گفت : آن را برای من بیاور . آن را آورد و اندازه گرفتند و به جای اوّلش که در زمان جاهلیّت بود برگرداندند !) .

تغییر پیمانه صاع و مد پیامبر (ص)

همچنین تغییر صاع و مدّ پیامبر (ص) ( صاع و مدّ دو پیمانه اندازه گیری در کیل است که که صاع واحد بزرگ و مُدّ واحد کوچک است . از آنجا که اندازه این دو پیمانه باید دقیق باشد پیامبر (ص) مقدار دقیق آن را تعیین فرمودند ولی عمر مقدار پیامبر (ص) را تغییر داد و آن را زیاد تر کرد ) ، که در حقوق واجب و مستحب طبق آن پیمانه می شد . زیاد کردن مقدار پیمانه توسط عمر جز شرّ نتیجه ای نداشت زیرا در کفاره قسم و ظهار ( ((ظهار)) عملی بود که در جاهلیّت انجام می شد و در اسلام برای کسی که چنین کاری انجام دهد کفاره قرار داده شد ، و آن این بود که مردی به همسر خود بگوید : (( ظَهْرُکَ عَلَیَّ کَظَهْرِ اُمّی )) و خلاصه معنایش این است که : (( تو مثل مادرم بر من حرام هستی )) ) ، طبق آن مقدار واجب از غلّات به فقرا داده می شد ، و پیامبر (ص) هم فرموده بود : (( خداوندا ، بر مدّ و صاع ما برکت عنایت فرما )) . مردم بین او و این کارش مانع نشدند ، بلکه راضی شدند و کاری که انجام داده بود قبول کردند .

غصب فدک همچنین گرفتن او و رفیقش فدک را ، در حالیکه در دست فاطمه (س) و در تصرّف او بود و از زمان پیامبر (ص) از غلّه و محصول آن استفاده می کرد . از او بر آنچه در دستش بود شاهد خواست و سخن او را تصدیق نکرد و ام ایمن را هم تصدیق نکرد . در حالیکه او به یقین می دانست - همانطور که ما می دانیم - فدک در دست او بود ، و برای او جایز نبود نسبت به آنچه در دستش بود از او شاهد بخواهد و نه او را درباره آن متّهم کند .

مردم هم از این کار او خشنود شدند و او را ستایش کردند و گفتند : (( پرهیزکاری و فضیلت او را بدین کار وادار کرد ))!

کارِ زشتشان هنگامی زیبا جلوه کرد که از سخن اوّل خود برگشتند و گفتند : (( گمان می کنیم فاطمه هرگز غیر حق نمی گوید و علی هم جز به حق شهادت نداده است . اگر با امّ ایمن زن دیگری بود فدک را برای فاطمه امضا می کردیم ))! و با این کار نزد جهّال منزلت بیشتری پیدا کردند .

مگر آنها چه بودند و چه کسی دستور داده بود که آنان حاکم باشند ( ((ب)) : در شأن آنها نیست که حاکم باشند ) ، و عطا کنند یا مانع از حق کسی شوند ؟!ولی امّت به آن دو مبتلا شدند و آنها هم خود را داخل چیزی کردند که حقی درباره آن نداشتند و در مورد آن چیزی نمی دانستند .

هنگامی که ابوبکر می خواست فدک را از دست فاطمه (س) خارج کند در حالیکه در دست او بود آن حضرت به  آنها فرمود : (( آیا در دست من نبود و وکیل من در آن نبود و در زمان حضرت پیامبر (ص) غلّه آن را نخورده بودم ))؟ گفتند : بلی . فرمود : (( پس چرا در مورد چیزی که در دست من است از من دلیل و شاهد می خواهید ))؟ گفتند : چون غنیمت مسلمانان است ، اگر شاهد آوردی به تو می دهیم وگرنه امضا نمی کنیم !

فاطمه (س) - در حالیکه مردم در اطراف آن دو نفر می شنیدند - فرمود : (( می خواهید کاری که پیامبر (ص) کرده ردّ کنید و درباره ما بخصوص حکمی جاری کنید که درباره سایر مسلمین انجام نداده اید ؟ ای مردم ، بشنوید آنچه این دو مرتکب می شوند ( ((ب)) : بشنوید آنچه عتیق (ابوبکر) بر ما تحمیل می کند . ((الف)) خ ل : بشنوید گناهی را که اینان مرتکب می شوند )) . چه نظر می دهید اگر من اموالی را که در دست مسلمین است ادّعا کنم ، آیا از من شاهد می خواهید یا از آنها ؟ گفتند : البته از تو می خواهیم . فرمود : حال اگر همه مسلمانان آنچه در دست من است ادّعا کنند از آنها شاهد می خواهید یا از من ؟

عمر غضبناک شد و گفت : این غنیمتی است برای مسلمین و زمین آنها است ، و آن در دست فاطمه است و محصول آن را می خورد . اگر شاهدی بر ادّعای خود آورد که پیامبر از بین مسلمین این غنیمت و حقّشان را به فاطمه بخشیده در این باره تجدید نظر می کنیم .

حضرت زهرا (س) فرمود : مرا بس است ! ای مردم شما را بخدا قسم می دهم ، آیا از پیامبر (ص) نشنیدید که می فرمود : (( دخترم فاطمه (س) سیّده زنان اهل بهشت است )) گفتند : آری بخدا قسم این را از پیامبر (ص) شنیدیم . فرمود : (( آیا سیّده زنان اهل بهشت ادّعای باطل می کند و آنچه حقّش نیست می گیرد ؟ اگر چهار نفر بر علیه من به فحشا شهادت دهند یا دو نفر به سرقت شهادت دهند ، آیا سخن آنان را بر علیه من تصدیق می کنید ))

در اینجا ابوبکر ساکت شد ، ولی عمر گفت : آری ، بر تو حدّ جاری می کنیم !!!فرمود : دروغ گفتی و لئامت خود را ثابت کردی ، مگر آنکه اقرار کنی بر دین محمّد (ص) نیستی . کسی که شهادتی را بر علیه سیّده زنان اهل بهشت قبول می کند یا حدّی را بر او جاری می نماید ملعون است و به آنچه خدا بر محمّد (ص) نازل کرده کافر است ، زیرا کسانی که خداوند همه بدیها را از آنان برده و آنان را پاک گردانیده شهادتی بر علیه شان روا نیست ، چون از هر بدی معصوم اند و از هر فحشایی پاک شده اند . ای عمر ، درباره اهل این آیه ( آیه تطهیر ) به من خبر ده ، اگر قومی بر علیه آنان یا یکی از ایشان نسبت شرک یا کفر یا فحشا دهد آیا مسلمانان از ایشان برائت می جویند و بر آنها حدّ جاری می کنند

عمر گفت : آری ، آنان با سایر مردم در این باره یکی هستند . فرمود :(( دروغ گفتی و کافر شدی ، آنها با سایر مردم در این باره یکی نیستند ، زیرا خداوند آنان را معصوم قرار داده و درباره عصمت و طهارت آنان آیه نازل کرده و همه بدی ها را از ایشان برده است .پس هرکس بر علیه آنان مطلبی را تصدیق کند خدا و رسولش را تکذیب نموده است )).ابوبکر گفت : ای عمر تو را قسم می دهم که ساکت باشی !

نقشه قتل امیرالمؤمنین (ع)

شب که شد ابوبکر و عمر سراغ خالد بن ولید فرستادند و گفتند : ما می خواهیم موضوعی را پنهانی با تو در میان بگذاریم  ( ((ب)) و ((د)) : کاری را با تو مشورت کنیم ) ، و آن را به تو واگذار کنیم بخاطر اطمینانی که به تو داریم . خالد گفت : هرکاری می خواهید به من واگذار کنید که من مطیع فرمان شما هستم . گفتند : (( این پادشاهی و سلطنت تا علی زنده است برای ما فایده ندارد . نشنیدی به ما چه گفت و چگونه با ما روبه رو شد ؟ ما در امان نیستیم که او پنهانی به سوی خود دعوت کند و عدّه ای به او پاسخ مثبت دهند و او بر علیه ما قیام کند ، چرا که او شجاع ترین عرب است و ما هم نسبت به او این کارهایی که دیدی مرتکب شده ایم و در حکومت پسر عمویش بر او غالب شدیم در حالیکه حقی در آن نداشتیم و فدک را هم از دست همسر او بیرون آوردیم . ( ابوبکر گفت ) : وقتی نماز صبح را با مردم خواندم کنار او بایست و شمشیرت همراهت باشد . وقتی من نماز را خواندم و سلام دادم گردن او را بزن ))!!

علی (ع) می فرماید : خالد بن ولید در حالیکه شمشیرش را به کمر بسته بود در کنار من به نماز ایستاد . ابوبکر هم به نماز ایستاد و در تصمیم خود متردّد و پشیمان شده و متحیّر مانده بود،تا آنجا که نزدیک بود آفتاب طلوع کند !لذا قبل از آنکه سلام دهد گفت (( آنچه به تو دستور داده بودم انجام مده )) و سپس سلام نماز را داد !! به خالد گفتم : موضوع چه بود ؟!گفت : به من دستور داده بود که وقتی سلام نماز را داد گردن تو را بزنم . گفتم آیا چنین کاری را می کردی : گفت : آری بخدا قسم ، اگر سلام می داد انجام می دادم !

حبس خمس

سلیم می گوید : سپس امیرالمؤمنین (ع) رو به عباس و اطرافیانش کرد و فرمود ( عبارت در کتاب ارشادالقلوب چنین است : سپس امیرالمؤمنین (ع) رو به اطرافیانش کرد و فرمود : آیا برای شما رأیی ظاهر نشد که باعث شد آنان بر ما اهل بیت از هر جانب و به هر شکلی مسلّط شوند و از هیچگونه دور کردن و به نهایت درجه بد رفتاری و گرفتن حقوق ما کوتاهی نکنند . آیا عجیب نیست که او و رفیقش سهم ذوی القربی را از ما حبس می کنند ...) : آیا تعجب نمی کنید از اینکه او و رفیقش سهم ذوی القربی را که خداوند برای ما در قرآن واجب کرده حبس نموده اند ؟!خدا هم می دانست که اینان بزودی در این باره به ما ظلم می کنند و آن را از دست ما خارج می کنند و لذا فرمود : (( اِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ وَ مَا اَنْزَلْنٰا عَلَی عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ /سوره انفال /آیه چهل و یک )) ، (( اگر به خدا و به آنچه در روز فرقان ، روزی که دو گروه با یکدیگر ملاقات می کنند نازل کردیم ایمان آورده اید ....)) ( منظور حضرت این است که خداوند آیه خمس را بصورت شرط آورده که اگر مؤمن هستید چنین کنید ، اشاره به اینکه در آینده عدّه ای به آن ايمان نخواهند داشت ) .

الحاق خانه جعفر به مسجد

تعجّب است از اینکه عمر خانه برادرم جعفر را خراب کرد و آن را به مسجد ملحق نمود و از قیمت آن نه کم و نه زیاد چیزی به پسرانش نداد . مردم هم این را بر او عیب نگرفتند و تغییر هم ندادند ، گویی خانه مردی از دیلم را گرفته است      ( ((ب)) و ((د)) : مردم او را سرزنش نکردند گویی خانه مردی از ترک یا کابل را گرفته است ) .

بدعت در غسل جنابت

تعجّب است از جهل عمر و جهل امّت که او به همه عمّالش نوشت : (( اگر جُنُب آب پیدا نکرد بر او واجب نیست نماز بخواند ، و نباید بر خاک تیمّم کند تا آب بیابد ، اگر چه آب پیدا نکند تا خدا را ملاقات کند ))! مردم هم قبول کردند و به آن راضی شدند ، در حالیکه هم خود او و هم مردم می دانستند که پیامبر (ص) به عمّار و ابوذر دستور داد که از جنابت تیمّم کنند و نماز بخوانند . این دو نفر و غیر اینها هم نزد عمر شهادت دادند ، ولی او قبول نکرد و در مقابل آنان سری بلند نکرد و توجهی ننمود .( در الغدیر: ج 6ص 83روایت کرده که مردی نزد عمر آمد و گفت : من جُنُب شدم و آب پیدا نکردم . عمر گفت : نماز نخوان !عمّار گفت : آیا بیاد نداری که من و تو در لشکری به جنگ رفته بودیم و جُنُب شدیم و آب نیافتیم . در آن روز تو نماز نخواندی ولی من در خاک غلطیدم و نماز خواندم . پیامبر (ص) فرمود :،کافی بود دستت را بر خاک بزنی و در آن بدمی و به صورت و دستانت بکشی . عمر در جواب عمار گفت :ای عمّار از خدا بترس !!عمّار هم گفت : اگر نمی خواهی این حدیث را نقل نکنم !!)) .

بدعت در ارث جدّ

تعجّب از اینکه آن دو بدون علم و بی توجّه و از روی جهل قضاوتهای مختلفی درباره ارث جد نمودند ( از آنجا که درباره ارث جد (پدر بزرگ) هم ابوبکر و هم عمر قضاوتهای مختلفی نموده اند لذا در این قسمت ضمیر تثنیه آمده و هر دو نفر ذکر شده اند . به الغدیر : ج 6ص 117و ج 7ص 120مراجعه شود ) ، و از روی جرئت بر پروردگار و بی تقوایی آنچه را نمی دانستند ادعا کردند آنان ادّعا کردند که پیامبر (ص) از دنیا رفت در حالیکه درباره جدّ حکمی نکرده بود . هیچکس هم ادّعا نکرد که ارث جدّ را می داند . بلکه در این باره تابع آن دو نفر شدند و سخن آنان را تصدیق کردند !

آزاد کردن کنیزان صاحب فرزند

همچنین از بدعتهای عمر حکم به آزادی کنیزانی است که صاحب فرزند می شوند ( اشاره به بدعت عمر است که گفت : هر کنیز حامله وقتی وضع حمل کند آزاد می شود ) ، که مردم در این مورد هم سخن او را مورد عمل قرار دادند و امر پیامبر ( ص) را کنار گذاشتند .

قضاوت باطل در مورد نصر و جعده و ابن و بره

همچنین آن حکمی که درباره نصر بن حجاج ( اشاره به تبعید بدون جهت نصر بن حجاج است . در بحار : ج 8قدیم ص 286روایت کرده که روزی عمر در کوچه های مدینه گردش می کرد . صدای زنی را شنید که در خانه اش شعر عاشقانه ای می خواند و در آن نصر بن حجاج را معشوقه خود می خواند . دستور داد نصر را حاضر کنند . وقتی او را آوردند دید از نظر سیما و چشمان و موهایش زیباترین مردم است . ابتدا دستور داد موی او را تراشیدند و در نتیجه صورت زیبای او بهتر دیده شد . دستور داد تا عمامه بر سر بگذارد و در نتیجه چشمانش زیباتر دیده شدند عمر گفت : در شهری که من هستم نباید ساکن باشی !گفت : برای چه ؟ عمر گفت : حرف همین است که گفتم ! و دستور داد او را به بصره تبعید کردند ! عمر نظیر این حکم را درباره پسر عموی نصر بن حجاج نیز صادر کرد . به طبقات ابن سعد : ج 3ص 385مراجعه شود .لازم به تذکر است که جنبه بدعت در این حکم عمر آن است که مجرد زیبا بودن یک شخص که یک مسئله خدادادی است این حق را به کسی نمی دهد که بدون جرم سر او را بتراشد و سپس او را تبعید نماید ) ، و جعدة از طایفه بنی سلیم ( اشاره به شلاق زدن بی جهت به جعده است . در طبقات ابن سعد : ج 3ص 285روایت کرده که نامه ای بدست عمر رسید که در آن اشعاری بود و خلاصه اش این بود که شخصی از جعده شکایت کرده بود که در خانه زنانی که شوهرشان در سفر است و غایبند می رود و گویی می خواهد با آنان رابطه بر قرار کند .عمر جعده را فراخواند و دستور داد پاهایش را ببندند و صد ضربه شلاق به او بزنند و به او دستور داد بر زنانی که شوهرشان غائب است وارد نشود . جنبه بدعت در این حکم هم این است که اولا بدون ثبوت صدق شکایت کننده درباره او حکم کرده ، و ثانیا احتمال ارتباط با زنان بوده و هنوز ثابت نشده بود ، و ثالثا صد ضربه شلاق حد برای زنای ثابت شده است و در اینجا بر فرض ثبوت شکایت ، مجرد ارتباط ثابت می شود که باید کم تر از حدّ شرعی و به عنوان تعزیر مجازات شود ) ، و ابن وبرة ( قضیه ابن و بره در مدارک موجود یافت نشد ) به اجرا در آورد .

بدعت درباره طلاق

عجیب تر از اینها ، آنکه ابوکنف عبدی نزد عمر آمد و گفت : (( من در حالیکه غائب بودم همسرم را طلاق دادم و خبر طلاق به او رسید . بعد در حالیکه او در عدّه بود رجوع کردم و خبر رجوع را برای او نوشتم ولی نوشته من به دست او نرسید تا آنکه ازدواج کرد )).

عمر در جواب او نوشت : اگر این کسی که با او ازدواج کرده دخول نموده همسر او حساب می شود ، و اگر دخول نکرده همسر تو است !! این مطلب را نوشت در حالیکه من حاضر بودم ولی با من مشورت نکرد و از من سؤال ننمود ، گویی خود را با علمش از من مستغنی می دید ( در کتاب ارشادالقلوب : خود را با جهلش از من مستغنی می دید ) . خواستم او را نهی کنم ولی با خود گفتم : باکی ندارم تا خدا رسوایش کند . ولی مردم بر او عیب نگرفتند بلکه تحسین کردند و آن را سنّت قرار دادند و از او قبول کردند و آن را عملِ درست حساب کردند ، در حالیکه این حکمی بود که اگر دیوانه بی ارزش کم عقلی هم می خواست در این باره حکم کند بیش از این نمی گفت ( در کتاب ارشادالقلوب عبارت چنین است : در این باره قضاوتی کرد که اگر دیوانه ای حکم می کرد بر او ایراد می گرفتند ) .

حذف (( حیّ علی خیر العمل ) از اذان

همچنین برداشتن او (( حیّ علی خیر العمل )) را از اذان ( در الغدیر : ج 6ص 213روایت کرده که عمر گفت : سه کار در زمان پیامبر (ص) حلال بود که من آنها را حرام می کنم و برای آنها عقاب می نمایم : حج تمتّع ، متعه زنان ، حیّ علی خیر العمل در اذان ) ، که مردم آن را سنّت حساب کردند و در این حکم تابع او شدند .

بدعت در حکم همسر مفقود

همچنین حکم او درباره مرد مفقود که (( مهلت زنش چهار سال است و بعد از آن ازدواج می کند . اگر شوهرش آمد بین باز پس گرفتن همسرش و یا گرفتن مهریّه او مخیّر می شود ))!!

مردم این حکم او را هم تحسین کردند و آن را سنّت حساب کردند و بخاطر جهل و نادانی به کتاب خدا و سنّت پیامبرش از او قبول نمودند .

بدعتهای عمر درباره عجم

همچنین عمر هر عجمی را از مدینه اخراج کرد ( در مروج الذهب مسعودی : ج 2ص 320روایت کرده که عمر اجازه نمی داد احدی از عجم وارد مدینه شود ) .

و طنابی به طول پنج وجب برای عمّالش به بصره فرستاد و گفت : (( هرکس از عجمها را گرفتید که قامت او بقدر این طناب بود گردنش را بزنید ))!!

و همچنین برگرداندن او زنان اسیر شوشتر را در حالیکه حامله بودند !( یعنی زنانی را که در جنگ شوشتر اسیر شده بودند و پس از تقسیم بین مسلمانان به عنوان کنیز از آنان حامله شده بودند ، دوباره آزاد کرد بدون آنکه مسئله فرزندان در مورد آنان حل و فصل شود ) .

بدعت در حکم سرقت

در مورد بچه هایی که در بصره سرقت کرده بودند طنابی فرستاد و گفت : (( هرکدام به بلندی این طناب رسید دست او را قطع کنید )) ! ( نظیر این را علامه امینی در الغدیر : ج 6ص 171آورده که پسری از اهل عراق سرقت کرده بود . عمر نوشت : (( او را وجب کنید ، اگر شش وجب شد دستش را قطع کنید ))! او را وجب کردند بقدر یک انگشت کم بود و آزاد شد !) .

پشتوانه دروغین بدعتهای عمر

عجیب تر از آن اینکه کذّابی ، دروغی را درباره عمر شایع کرد ، و خود او و جاهلان آن را پذیرفتند و گمان کردند که     (( ملائکه بر لسان عمر سخن می گوید و به او تلقین می کند )) ( در این باره به الغدیر : ج 6ص 331و نیز آخر حدیث 10کتاب حاضر مراجعه شود ).

بدعت در آزاد کردن کنیزان یمن

همچنین عمر زنان اسیر یمن را آزاد کرد ( این بدعت نظیر آزادی کنیزان شوشتر است که از مسلمانان حامله بودند . در کتاب ایضاح فضل بن شاذان : ص 463روایت کرده که عمر زنان اسیر یمن را در حالیکه حامله بودند آزاد کرد و آنان را از دست مالکانشان که آنها را خریده بودند گرفت ، بدون آنکه مسئله فرزندان در رحم آنان حل شود ).

2

اعتراضات و اهانت های ابوبکر و عمر به پیامبر (ص)

بازگشت از لشکر اسامه

همچنین بازگشت عمر و رفیقش (ابوبکر) از لشکر اسامة بن زید در حالیکه به عنوان ((امیر)) بر او سلام کرده بودند ( در بحار : ج 8قدیم ص 245روایت کرده که پیامبر (ص) شب بیست و ششم ماه صفر سال یازدهم هجرت به مردم دستور داد برای جنگ با روم آماده شوند .اسامه را فراخواند و او را سر لشکر قرار داد و عَلَم را به او سپرد و کسانی را که از لشکر او تخلف کنند لعنت کرد . از جمله افرادی که بخصوص نام برد ابوبکر و عمر بودند ، که این دو در شب رحلت حضرت به مدینه بازگشتند و برای غصب خلافت آماده شدند . حضرت در آن شب فرمود : (( امشب شر عظیمی وارد مدینه           شده است )) . به پاورقی 32از حدیث 58این کتاب نیز مراجعه شود ) .

منع از نوشتن ((کتف))

عجیب تر از آن اینکه خدا می داند و مردم هم می دانند ( ((ب)) : خدا به مردم فهماند . در ارشادالقلوب : او و آنانکه با او و در اطراف او هستند می دانند ) ، که او پیامبر (ص) را از نوشتن کتفی که خواسته بود مانع شد ( درباره قصه ((کتف)) به حدیث 11و 49کتاب ححاضر مراجعه شود) ، ولی این کارش نزد مردم ضرری به او نزد و نقصی برای او حساب نشد .

اهانت عمر به صفیّه در مورد شفاعت

او بود که درباره صفیّه ( عمه پیامبر (ص) ) آن سخنان را گفت : حضرت هم غضبناک شد و آن سخنان را فرمود ( در بحار : ج 8قدیم ص 200از امام باقر (ع) روایت کرده که پسر صفیّه دختر عبدالمطلب از دنیا رفته بود .عمر به او برخورد کرد و گفت : (( گوشواره ات را بپوشان که فامیلی تو با پیامبر برایت نفعی نخواهد داشت ))!!صفیه گفت : تو مگر گوشواره مرا دیدی ای زنا زاده ؟سپس صفیه نزد پیامبر (ص) آمد و این جریان را به آن حضرت خبر داد و گریست . حضرت بیرون آمد و ندا کرد تا مردم جمع شدند . سپس فرمود : چه شده است که عدّه ای گمان می کنند خویشاوندی من نفعی ندارد ......).

مخالفت ابوبکر و عمر در قتل رئیس خوارج

او و رفیقش بودند که از قتل مردی که پیامبر (ص) دستور کشتن او را داده بود خودداری کردند . آن حضرت بعد از آن دو ، به من دستور داد و در این باره مطالبی فرمود ( در الغدیر : ج 7ص 216از ابی سعید خدری روایت کرده است که : ابوبکر نزد پیامبر (ص) آمد و گفت : یا رسول الله ، من از فلان مکان می گذشتم ، مردی با خشوع و خوش سیما مشغول نماز بود . حضرت به او فرمود : سراغ او برو و او را بقتل برسان . ابوبکر سراغ او رفت ولی او را به آن حالت دید و نخواست او را بکشد و نزد پیامبر (ص) بازگشت . حضرت به عمر فرمود : برو و او را بکش . عمر هم آمد و چون او را به همان حالتی که ابوبکر دیده بود ملاحضه کرد او را نکشت و برگشت و گفت : من او را در حال خشوع یافتم و نخواستم او را بکشم .حضرت فرمود : یا علی ، تو برو و او را بکش . علی (ع) آمد ولی او را ندید و برگشت و عرض کرد : یا رسول الله ، او را ندیدم . حضرت فرمود : (( آن مرد و اصحابش قرآن را می خوانند ولی از گلویشان تجاوز نمی کند . از دین بیرون می روند همانطور که تیر به شکار اصابت کند و از تن او بیرون آید ، و دوباره به دین بر نمی گردند مگر آنکه تیر به شکاف خود برگردد . آنان را بکشید که بدترین مردم هستند)) . و آن مرد ذوالثدیة رئیس خوارج نهروان بود ).

مخالفت ابوبکر و عمر در ابلاغ پیام

پیامبر (ص) به ابوبکر دستور داد تا در بین مردم ندا کند . (( هرکس با توحید خدا را ملاقات کند و به او هیچ شریکی قائل نشود ، داخل بهشت می شود )). عمر مانع ابوبکر شد .ابوبکر هم سخن عمر را اطاعت کرد و از پیامبر (ص) سرپیچی کرد و امر آن حضرت را اجرا نکرد . پیامبر (ص) در این باره هم مطالبی فرمود .

بدیها و مخالفتهای بیشمار ابوبکر و عمر

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : بدیهای عمر و رفیقش (ابوبکر) بیش از آن است که به شماره و حساب آید . با این همه ، این بدیها باعث نقص آن دو نزد جهال و عامّه مردم نشده است . بلکه نزد ایشان محبوب تر از پدران و مادران و خود آنها هستند ، و مردم بخاطر آنها غضب می کنند در حدّی که برای پیامبر (ص) آنطور غضب نمی کنند ( در کتاب ارشادالقلوب در اینجا اضافه کرده : و از ذکر آن دو به بدی پرهیز می کنند بگونه ای که در مورد پیامبر (ص) پرهیز نمی کنند ) .

اهانت به پیامبر (ص) و عکس العمل آن حضرت

علی (ع) فرمود : روزی از کنار صهّاکی ( صهّاکی کنایه از عمر است که به اعتبار مادرش ((صهّاک)) آورده شده است ) ، می گذشتم که به من گفت : مَثَل محمّد ( ((الف)) : مثل محمّد در اهل بیتش ...) ، جز مَثَل درخت خرمایی که در محل زباله ای روییده باشد نیست ! من نزد پیامبر (ص) آمدم و این مطلب را گفتم . حضرت غضب کرد و با همان حال غضب بر منبر آمد . انصار بخاطر غضبی که از آن حضرت دیدند دهشت زده شدند و غرق در اسلحه آمدند .

حضرت فرمود : (( چه شده است اقوامی را که مرا در مورد خویشاوندانم سرزنش می کنند ؟در حالیکه از من شنیده اند آنچه در فضیلت آنان گفته ام و همچنین فضیلت دادن خدا ایشان را و آنچه خدا به ایشان اختصاص داده که بدیها را از ایشان برده و آنان را پاک گردانیده است . همچنین شنیده اید آنچه درباره افضل اهل بیتم و بهترین آنها گفته ام از آنچه خداوند او را بدان اختصاص داده و او را اکرام نموده و تفضیل داده مانند سبقت او در اسلام و گرفتاریهای او در راه آن ، و خویشاوندی او با من و اینکه او نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی است . بعد از اینها گمان می کنید مَثَل من در اهل بیتم همچون درخت خرمایی روییده در زباله است ))؟!

ابتدای خلقت نوری اهل بیت علیهم السلام

بدانید که خداوند مخلوقاتش را آفرید و آنان را به دو گروه تقسیم نمود ، و مرا در بهترین دو گروه قرار داد . سپس یک فرقه را به سه گروه تقسیم کرد که از شعبه ها و قبایل و خاندانهایی تشکیل می شد ، و مرا در بهترین شعبه ها و قبیله ها قرار داد . سپس آنها را هم به خاندانهایی تقسیم کرد و مرا در بهترین خاندانها قرار داد و این همان کلام خداوند است که (( اِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً /سوره احزاب /آیه سی و سه )) .این آیه در اهل بیت من و عترتم و خودم و برادرم علی بن ابی طالب تحقّق پیدا کرده است.

بدانید که خداوند نظری به اهل زمین کرد و مرا از میان ایشان انتخاب کرد . سپس نظر دیگری کرد و برادرم علی و وزیر و وصیّم و جانشینم در امّتم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از مرا انتخاب کرد ، و مرا به عنوان رسول و نبی و راهنما مبعوث کرد و به من وحی نمود که علی را به عنوان برادر و ولی وصیّ و خلیفه در امّتم بعد از خود قرار دهم .

بدانید که او صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من است . هرکس او را یاری کند خدا او را یاری می کند ، و هرکس با او دشمنی کند خدا او را دشمن می دارد ( ((ب)) و ((د)) : هرکس او را یاری کند خدا را یاری کرده و هرکس او را دشمن بدارد خدا را دشمن داشته ) ، و هرکس او را دوست بدارد خدا او را دوست می دارد ، و هرکس او را مبغوض بدارد خدا او را مبغوض می دارد . جز مؤمن او را دوست ندارد و جز کافر او را مبغوض نمی دارد . او سر پرست زمین بعد از من     ( در کتاب فضائل : زینت زمین ) ، و باعث آرامش آن و کلمه تقوای خداوند و ریسمان محکم الهی است . آیا می خواهید نور خدا را با دهانتان خاموش کنید ؟ خداوند نور خود را به نهایت می رساند اگر چه مشرکان را خوش نیاید . دشمنان خدا می خواهند نور برادرم را خاموش کنند ، ولی خدا نمی گذارد تا آنکه نور خود را کامل کند .

ای مردم ، حاضرانِ شما سخن مرا به غائبان برسانند . خدایا بر اینان شاهد باش . ای مردم خداوند نظر سوّمی نمود و بعد از من از میان آنها دوازده جانشین از اهل بیتم انتخاب کرد که آنان برگزدیدگان امّتم هستند . یازده امام یکی پس از دیگری بعد از برادرم می باشند که هر یک از دنیا برود یکی از آنان خلافت را بدست می گیرد .

مَثَل آنان مَثَل ستارگان در آسمان است که هر ستاره ای غروب کند ستاره دیگری طلوع می کند ، چون آنان امامان هدایت کننده هدایت شده ای هستند که حیله کسانی که با ایشان مکر کنند و خوار کردن آنانکه ایشان را خوار کنند به ایشان ضرری نمی رساند ، بلکه خداوند به کسانی که با ایشان حیله کنند یا آنان را خوار کنند با همان مکر و خواری ضرر می زند .

آنان حجّت های خداوند در زمین و شاهدان او بر خلقش هستند . هرکس از آنان اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هرکس از ایشان سرپیچی کند از خدا سرپیچی کرده است . آنان با قرآن و قرآن با آنان است ، نه ایشان از قرآن جدا می شوند و نه قرآن از ایشان جدا می شود تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .

اوّل امامان برادرم علی بهترین آنها است . سپس پسرم حسن و سپس پسرم حسین و سپس نه نفر از فرزندان حسین که مادرشان دخترم فاطمه است . صلوات خدا بر آنان باد . بعد از آنان (در فضیلت ) ، پسر عمویم و برادر برادرم جعفر بن ابی طالب ( یعنی جعفر بن ابی طالب برادر امیرالمؤمنین (ع) است و امیرالمؤمنین (ع) هم برادر پیامبر (ص) است ) ، و عمویم حمزة بن عبدالمطلب است .

بدانید که من محمّد بن عبدالله هستم و بهترین انبیاء و مرسلین هستم . دخترم فاطمه سیّده زنان اهل بهشت است ، و علی و فرزندان او که اوصیائند بهترین اوصیاء هستند ، و اهل بیت من بهترین اهل بیت های پیامبرانند و دو پسرم آقای جوانان اهل بهشتند .

ای مردم ، امید های شما به شفاعت من است ، آیا اهل بیت من از آن عاجزند ؟ هرکس که از نسل جدّم عبدالمطلب بدنیا آمده باشد و خدا را با توحید و بدون آنکه شرکی قائل شود ملاقات کند ، او را وارد بهشت می کند ، اگرچه گناهانش به عدد ریگها و کف دریا ها باشد ( این عبارت در کتاب فضائل چنین است : (( ای مردم ، آیا شفاعت مرا نسبت به خود امیدوارید و من از شفاعت اهل بیت خود عاجزم ؟ ای مردم ، هرکس فردای قیامت با ایمان خدا را ملاقات کند بدون آنکه شرکی بورزد اجر او بهشت است اگرچه گناهانش بقدر خاک زمین باشد )) . البته توحید بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام ارزشی ندارد که در روایات به تواتر وارد شده است ) .

ای مردم ، اهل بیت مرا در حیات من و پس از من بزرگ بشمارید و به ایشان اکرام کنید و آنان را فضیلت دهید ( این عبارت در کتاب (( مشارق انوار الیقین )) چنین است : ای مردم ، اهل بیت مرا بزرگ بدارید و آنان را دوست بدارید و بعد از من همراه آنان باشید که ایشان صراط مستقیم هستند ) ، برای احدی جایز نیست به احترام دیگری از جایش برخیزد مگر برای اهل بیتم . اگر من حلقه درب بهشت را بگیرم و سپس پروردگار برایم تجلّی کند و من به سجده در آیم و به من اجازه شفاعت داده شود کسی را بر اهل بیتم مقدّم نمی دارم .

نَسَب پیامبر (ص)

فرمود : ای مردم ، نسبت مرا بگویید که من کیستم ؟!یک نفر از انصار برخاست و عرض کرد ( این عبارت در کتاب فضائل چنین است : انصار برخاستند و در حالیکه اسلحه ها را بدست گرفته بودند گفتند : ...) : از غضب خدا و رسولش به خدا پناه می بریم . یا رسول الله ، به ما خبر بده که چه کسی درباره اهل بیتت تو را اذیت کرده تا گردن او را بزنیم ( ((ب)) و ((د)) : تا او را بکشیم ) ، و بدینوسیله به عترتش نیکی شده باشد .

حضرت فرمود : نَسَب مرا اینگونه بگویی : (( من محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم )) ، و حضرت نَسَب خود را تا نزار ذکر کرد و بعد تا حضرت اسماعیل بن ابراهیم خلیل الله رساند ( در کتاب فضائل در اینجا اضافه کرده : سپس نَسَب خود را تا نوح پیش رفت در بحار : ج 15ص 107نَسَب پیامبر (ص) را تا حضرت آدم (ع) چنین روایت کرده است : محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصیّ بن کلاب بن مرة بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن خزیمة بن مدرکة بن طابخة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان بن ادّ بن ادد بن الیسع بن الهمیسع بن سلامان بن نبت بن حمل بن قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم بن تارخ بن ناخور بن سروغ بن هود بن ارفخشذ بن متوشلح بن سام بن نوح بن لمک بن ادریس بن مهلائیل بن زبارز بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم علیه السلام ) .

و سپس فرمود : من و اهل بیتم با طینت پاکی از زیر عرش تا آدم بوده ایم و نسل ما همه اش نکاح بوده و زنا نبوده است و ازدواجهای جاهلیّت به نسل ما مخلوط نشده است .

سؤال مردم از انساب و عاقبت خود

فرمود : از من سؤال کنید . بخدا قسم هیچکس درباره پدر و مادرش و نسبش از من نمی پرسد مگر اینکه به او خبر می دهم .

مردی برخاست و گفت : پدر من کیست ؟ فرمود : (( پدر تو فلانی است ، همان کسی که بعنوان پسر او خوانده             می شوی )) . آن مرد خدا را حمد و ثنا نمود و گفت : اگر مرا به غیر او هم نسبت می دادی راضی می شدم و تسلیم بودم .

مرد دیگری برخاست و پرسید : پدر من کیست ؟ فرمود : (( پدر تو فلانی است )) ، و حضرت شخص دیگری غیر آنکه بنام پدرش معروف بود ذکر نمود . آن مرد هم از اسلام مرتد شد .

مرد دیگری برخاست و گفت : آیا من از اهل بهشتم یا اهل آتش ؟فرمود : از اهل بهشت . مرد دیگری برخاست و گفت : من از اهل بهشتم یا آتش ؟ فرمود : از اهل آتش !

اعتراف عمر به اهانت خود نسبت به پیامبر (ص)

پیامبر (ص) غضبناک فرمود : چرا آن کسی که بهترین اهل بیتم و برادر و وزیر وارث و وصیّم و خلیفه ام در امّتم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از مرا سرزنش کرده بر نمی خیزد تا بپرسد پدرش کیست و جایش کجاست ( ((ج)) : تا بپرسد او کیست و پسر چه کسی است ) ، آیا در بهشت یا در جهنّم است ؟

عمر بن خطّاب برخاست و عرض کرد ( در کتاب فضائل عبارت چنین است : در اینجا بود که دومی (عمر) ترسید که پیامبر (ص) نام او را ببرد و او را بین مردم مفتضح کند . لذا برخاست و گفت : ......) :از نارضایتی خدا و رسولش به خدا پناه می برم . یا رسول الله ما را عفو فرما خدا تو را عفو نماید و توبه ما را بپذیر خدا توبه تو را بپذیر ، ما را بپوشان خدا تو را بپوشاند ، از ما بگذر خدا بر تو درود بفرستد ( در کتاب فضائل عبارت چنین است : از ما بگذر خدا ما را فدایت گرداند . در اینجا حضرت حیا کرد و سکوت نمود ، چرا که از اهل حلم و کرم و عفو بود . و سپس از منبر پائین آمد ) ، پیامبر (ص) حیا کرد و خودداری نمود .

اعتراض عمر به پیامبر (ص) در مورد زکات عباس

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : عمر بود در زکات عباس ، آن هنگام که پیامبر (ص) او را برای جمع آوری زکات فرستاد ، او برگشت و گفت : عباس زکات مالش را پرداخت نمی کند . حضرت غضبناک شد و فرمود : سپاس خدا را که ما اهل بیت را از شرّ نسبتهای ناروائی که به ما می دهند در امان داشته است . عباس زکات مالش را منع نکرده است بلکه تو به عجله درباره او قضاوت کردی . او زکات چند سال را از پیش پرداخت کرده است ( ((ب)) و ((د)) : سپس پیامبر(ص) عمر را از فرستادن برای زکات عزل نمود ) .

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : عمر بعد از آن نزد من آمد و از من خواست که همراه او برای شفاعت نزد پیامبر (ص) برویم تا از او راضی شود ، و من هم این کار را انجام دادم .

اعتراض عمر به پیامبر (ص) در نماز بر جنازه منافق

و عمر بود در جریان عبدالله بن ابی سلول که پیامبر (ص) جلو رفت تا بر جنازه او نماز بخواند . عمر لباس حضرت را از پشت سر گرفت و به سمت خود کشید و گفت : (( خدا تو را نهی کرده بر او نماز بخوانی و برای تو جایز نیست بر او نماز بخوانی ))!!

پیامبر (ص) به او فرمود : وای بر تو ، مرا اذیّت کردی !من به احترام پسرش بر او نماز خواندم ، و امیدوارم بخاطر این نماز من هفتاد نفر از فرزندان پدرش و اهل بیتش مسلمان شوند . و تو چه میدانی در نماز چه گفتم ؟من بر علیه او دعا کردم ( در بحار : ج 8قدیم ص 200روایت کرده است که پیامبر (ص) وقتی به مدینه بازگشت عبدالله بن اُبَیّ که از منافقین بود مریض شد . پسرش عبدالله بن عبدالله که مؤمن بود در حال جان کندن پدر نزد حضرت آمد و عرض کرد : یا رسول الله ، پدر و مادرم بقربانت ، اگر تو به عیادت پدرم نیایی برای ما عار می شود . حضرت نزد او آمد در حالیکه منافقین نزد او بودند . پسرش گفت : یا رسول الله ، برای او استغفار کن . حضرت هم استغفار نمود .

عمر گفت : یا رسول الله ، آیا خدا تو را نهی نکرده که برای اینان استغفار کنی یا بر آنان نماز بخوانی ؟حضرت توجهی به او نکرد . عمر دوباره سخن خود را تکرار کرد . پیامبر (ص) فرمود : وای بر تو !من مخیّر شدم و یکی را انتخاب نمودم . خداوند می فرماید : (( اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ اَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ )) ، (( می خواهی برای آنان استغفار بنما و می خواهی          استغفار ننما )) .

وقتی عبدالله از دنیا رفت پسرش نزد حضرت آمد و گفت : یا رسول الله ، پدر و مادرم فدایت ، اگر صلاحی بدانی بر سر جنازه پدرم حاضر شوی ؟ حضرت حاضر شد و بر سر قبرش ایستاد .عمر گفت : یا رسول الله ، آیا خدا تو را نهی نکرده که هرگز بر کسی از آنان که مرده باشد نماز نخوانی و بر سر قبرش نایستی ؟ حضرت فرمود : هیچ فهمیدی من چه گفتم . من گفتم : (( خدایا قبر او و داخل بدنش را پر از آتش کن و او را به آتش برسان )) . اینجا بود که از پیامبر (ص) حالتی که دوست نداشت ظاهر شد ) .

اعتراض عمر به پیامبر (ص) در صلح حدیبیّه

عمر بود در روز حدیبیّه که وقتی صلحنامه نوشته شد به پیامبر (ص) اعتراض کرد ( در بحار : ج 20ص 334آمده است که در صلحنامه پیامبر (ص) با سهیل بن عمرو که از طرف مشرکین در حدیبیّه آمده بود ، از جمله مطالب چنین نوشتند : (( به این شرط که اگر مردی از ما نزد تو آمد اگر چه دین تو را قبول کرد او را به ما برگردانی ولی اگر از یاران تو نزد ما آمدند بر نگردانیم )) . مسلمانان اعتراض کردند که چطور مسلمانی را به نزد مشرکین بازگردانیم . حضرت فرمود : (( هرکس از ما نزد آنها برود خدا او را دور کند ، و کسانی از آنها که نزد ما بیایند به نزد ایشان باز می گردانیم ، اگر خدا اسلام را در قلب آنها بداند راه فرجی برایشان مهیّا می کند )) . در این حال ابوجندل پسر سهیل بن عمرو در حالیکه زنجیر به دست و پایش بود و از سمت پائین مکه خارج شده بود آمد و خود را بین مسلمانان انداخت . سهیل گفت : ای محمد ، این اول چیزی است که از تو وفای آن را می خواهیم و باید او را برگردانی . ابوجندل گفت : ای مسلمانان مرا بسوی مشرکین باز می گردانید ، در حالیکه مسلمان شده آمده ام . نمی بینید چه کشیده ام ، و این در حالی بود که به سختی شکنجه شده بود . پیامبر (ص) فرمود : ای ابا جندل ، صبر کن و به حساب خدا بگذار . خداوند برای تو و مستضعفینی که همراه تو هستند فرج و گشایش قرار خواهد داد . ما بین خود و این قوم پیمان صلحی بسته ایم و عهد خدائی را به آنان سپرده ایم و آنان هم به ما سپرده اند و ما پیمان شکنی نمی کنیم ) ، و گفت : آیا در دینمان متحمّل ذلّت شویم ( در ((ج)) اضافه کرده : تا آنجا که افراد لشکر اطراف پیامبر (ص) جمع شدند و گفتند : (( آیا در دینمان ذلّت متحمّل شویم )) ) ؟!

پیامبر (ص) فرمود : (( از طرف من پراکنده شوید ( ((ب)) و ((د)) : او را از نزد من بیرون کنید ، آیا می خواهی پیمان خود بشکنم ؟!) آیا می خواهید پیمان خود را بشکنم ؟ من به آنچه با آنها نوشته ام وفا خواهم کرد . ای سهیل دست ابوجندل را بگیر ) .

سهیل هم او را گرفت و با غل آهنین محکم بست . ولی خداوند عاقبت کار پیامبر (ص) را خیر و درستی و هدایت و عزّت و فضیلت قرار داد .

اعتراض و انکار عمر در غدیر خم

عمر بود که در روز غدیر خم وقتی پیامبر (ص) مرا به ولایت نصب کرد ( ((ج)) : ولایت مرا اعلان کرد ) ، او و رفیقش (ابوبکر) با هم گفتگو کردند . او گفت : (( در اینکه کار پسر عمویش را بالا ببرد هیچ کوتاهی نمی کند )). و دیگری گفت : (( در اینکه بازوی پسر عمویش را بلند کند هیچ کوتاهی نمی کند )) .

همچنین در حالیکه من منصوب شده بودم به رفیقش (ابوبکر) گفت : (( این واقعا کرامت و بزرگی است )) . رفیقش با تندی به او نگاه کرد و گفت : (( نه بخدا قسم ، ابدا این سخن او را گوش نمی دهم و از او اطاعت نمی کنم )) . سپس به او تکیه داد و با تکبّر به راه افتادند و رفتند . خداوند هم به عنوان وعید و منع او درباره اش چنین نازل کرد : (( فَلَا صَدَّقَ وَ لَا صَلیٰ ، وَلٰکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّیٰ ، ثُمَّ ذَهَبَ اِلَیٰ اَهْلِهِ یَتَمَطّیٰ ، اَوْلیٰ لَکَ فَاَوْلیٰ ، ثُمَّ اُوْلیٰ لَکَ فَاَوْلیٰ /سوره قیامت / آیات سی و یک تا سی و پنج ) . ( آیه (( اَوْلیٰ لَکَ فَاَوْلیٰ ...)) در روایت عیون اخبار الرضا (ع) : ج 2ص 39به این صورت معنی شده است  : (( نه تصدیق و نه نماز خواند بلکه تکذیب کرد و پشت نمود . سپس با حال تبختر نزد اهل خود رفت . دوری از خیر دنیا برای تو باد !دوری از خیر آخرت برای تو باد )) !

اعتراض و استهزای عمر در بیماری (ع)

عمر بود که همراه پیامبر (ص) و عدّه ای از اصحابش برای عیادت من آمدند . رفیقش ابوبکر با چشم به او اشاره کرد و برخاست و گفت : یا رسول الله ، تو درباره علی چیزهایی به ما سپرده بودی ولی می بینم که به این مرض گرفتار شده است !اگر از دنیا رفت به چه کسی رجوع کنیم ؟!

پیامبر (ص) فرمود : ((بنشین)) ، و این را سه مرتبه تکرار کرد . بعد رو به آن دو کرد و فرمود : (( باز هم چنین کنید !بخدا قسم او در این بیماریش از دنیا نمی رود و بخدا قسم نمی میرد تا او را از غیظ و غضب پر کنید و پیمان شکنی و ظلم بسیار بر او روا دارید ، و او را صابر و مقاوم بیابید . او نمی میرد تا از شما شرّ ها و بدیهایی ببیند . او با شهادت و قتل از دنیا می رود )) .

3

سوابق ابوبکر و عمر و عثمان در مسئله خلافت

اتمام حجت با سلام به عنوان ((امیرالمؤمنین))

از همه اینها مهم تر اینکه پیامبر (ص) هشتاد نفر که چهل نفر از عرب و چهل نفر از عجم بودند جمع کرد و این دو نفر هم در بین آنان بودند و آن عدّه به عنوان ((امیرالمؤمنین)) بر من سلام کردند . سپس فرمود : (( من شما را شاهد می گیرم که علیّ برادر من و وزیرم و وارث من و خلیفه ام در امّتم و وصیّ من در خاندانم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من است . به او گوش فرا دهید و او را اطاعت کنید )) . در میان آن عدّه ، ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و سعد بن ابی وقّاص و عبدالرحمان بن عوف و ابوعبیده و سالم و معاذ بن جبل و عدّه از انصار بودند سپس فرمود : (( من خدا را بر شما شاهد می گیرم )) .

انتخاب یا انتصاب یا شوری ؟!

سپس علی (ع) رو به مردم کرد و فرمود : سبحان الله از ابتلا به این دو نفر و فتنه ایشان یعنی گوساله و سامریشان که در قلوب این امّت جای گرفته است !

از یک طرف اینان اقرار کرده و ادعا نمودند که پیامبر (ص) احدی را خلیفه قرار نداده و دستور شوری داده ، و عده ای از آنان گفتند : پیامبر (ص) احدی را خلیفه قرار نداده بلکه آن حضرت فرموده است : (( خداوند برای ما اهل بیت نبوّت و خلافت جمع نمی کند )) ، در حالیکه به همین هشتاد نفر فرمود : (( به علی به عنوان امیرالمؤمنین سلام کنید )) ، و آنان را به مطالبی که فرمود شاهد گرفت .

تعجّب این است که آنان اقرار کرده و بعد ادعا کردند که پیامبر (ص) احدی را خلیفه قرار نداده و آنان به شوری دستور داده شده اند . سپس اقرار کردند که درباره ابوبکر مشورت نکرده اند و بیعت او کار ناگهانی و حساب نشده بود !چه گناهی بالا تر از کار ناگهانی و حساب نشده است !

بعد ابوبکر عمر را جانشین خود نمود و در اینجا به پیامبر (ص) اقتدا نکرد که مردم را بدون جانشین بگذارد !!وقتی در این باره به او گفته شد ، جواب داد : (( امّت محمّد را مثل کفش کهنه رها کنم ؟بدون آنکه احدی را بر آنان خلیفه قرار دهم آنها را رها کنم ؟!که با این سخن به پیامبر (ص) طعنه می زد و از نظر آن حضرت اعراض می نمود)) .

سپس عمر کار سومی کرد : نه طبق ادعای خود که پیامبر (ص) خلیفه ای تعیین نکرده مردم را رها کرد و نه مانند ابوبکر خلیفه تعیین کرد بلکه راه سومی آورد و خلافت را بین شش نفر شوری قرار داد و همه عرب را از آن خارج کرد با این کار خود را نزد عموم مردم محبوب تر کرد و آن پنج نفر را با فتنه و ضلالتی که در قلبشان جای داشت همتای من قرار داد .

سپس ابن عوف با عثمان بیعت کرد و بقیه هم با او بیعت کردند در حالی که از پیامبر (ص) شنیده بودند که در چند مورد عثمان را لعن کرده بود .

ابوبکر و عمر بدتر از عثمان

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : عثمان با آنگونه که بود از آن دو ( ابوبکر و عمر ) بهتر بود روزی سخنی گفت که نسبت به او رقّت پیدا کردم و گفتارش مرا متعجّب ساخت .

یک روز که من در خانه اش نزد او نشسته بودم عایشه و حفصه آمدند میراث خود را از زمین و اموال پیامبر (ص) که در دست عثمان بود مطالبه کردند . عثمان گفت : نه بخدا قسم نه احترامی نزد من دارید و نه پاسخ مثبت به شما می دهم .

ولی شهادت شما بر علیه خودتان را می پذیرم . شما دو نفر نزد پدرانتان ( ابوبکر و عمر ) شهادت دادید از پیامبر (ص) شنیده اید که گفته است پیامبر (ص) ارث نمی گذارد هرچه باقی بگذارد صدقه است سپس به یک عرب بیابانی احمق که بر پاشنه هایش بول می کرد ( کنایه از اینکه در هر شرایطی بول می کرد و مبالات از آلودگی پاهایش نداشت ) ، و با بول خود تطهیر می نمود به نام مالک بن اوس بن حدثان یاد دادید و او هم همراه شما شهادت داد ( ((ب)) و ((د)) : سپس اعرابی پا برهنه ای از قبیله قیس را ملاقات کردید که بر پای خود بول می کرد و او همراه شما شهادت می داد ) ، و در میان اصحاب پیامبر (ص) از مهاجرین و انصار احدی جز شما و آن اعرابی به این مطلب شهادت نداد . بخدا قسم شکی ندارم که او بر پیامبر (ص) دروغ بست و شما هم با او به آن حضرت دروغ بستید ولی من شهادت آن دو نفر را بر علیه خودتان قبول می کنم .بروید که حقی ندارید .

آن دو از پیش عثمان برگشتند در حالیکه او را لعن می کردند و به او ناسزا می گفتند ( ((الف)) و ((ب)) ((د)) : برگشتند در حالیکه گریه می کردند و به او ناسزا می گفتند ) ، عثمان گفت : برگردید ، آیا شما به این مطلب نزد ابوبکر شهادت ندادید ؟ گفتند : آری . گفت : اگر به حق شهادت داده اید پس حقی ندارید ، و اگر به باطل شهادت داده اید بر شما و بر کسی که شهادت شما را بر علیه این خاندان قبول کرد لعنت خدا و ملائکه و مردم باشد !

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : سپس عثمان نگاهی به من کرد و تبسّمی نمود و گفت : ای اباالحسن آیا درباره این دو قلب تو را شفا دادم ؟گفتم : آری بخدا قسم و مطلب را رساندی و حق گفتی ، خدا جز بینی آنان را بر خاک نمالید .

بعد فرمود : اینجا بود که نسبت به عثمان رقّت پیدا کردم و دانستم که منظور او از این کار رضایت من بود و او در خویشاوندی از آن دو ( ابوبکر و عمر ) نزدیک تر است و نسبت به ما از آن دو بیشتر خودداری می کند اگرچه  عذری و حجتی در حکومت بر ما و ادّعای حق ( خلافت ) ما ندارد .

____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 8قدیم ص 223

بحار : ج 75ص 467

بحار : ج 80ص 162

بحار : ج 81ص 376

بحار : ج103ص 165

بحار : ج 103ص 336

کشف اللثام : ج 1ص 122

فضائل السادات : ص 389

روایت با سند به سلیم :

غیبت نعمانی : ص 52

مشارق انوار الیقین : ص 191

ارشادالقلوب : ص 398

فضائل شاذان : ص 134

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,,,

بسم الله الرحمن الرحیم

پیشگویی های حضرت عیسی (ع) درباره پیامبر (ص) و امامان علیهم السلام

ملاقات راهب با امیرالمؤمنین (ع) در راه صفّین

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : با امیرالمؤمنین (ع) از صفّین می آمدیم.  لشکر نزدیک صومعه یک راهب پیاده شدند . از صومعه پیرمرد سالخورده زیبا و خوش رو و خوش سیما و خوش چهره ای بیرون آمد در حالیکه کتابی در دستش بود . نزد امیرالمؤمنین (ع) که رسید ( در کتاب فضائل عبارت چنین است : چهره های مردم را با دقّت نگاه می کرد تا به امیرالمؤمنین (ع رسید)  ، بعنوان خلافت بر آن حضرت سلام کرد ( یعنی گفت : السلام علیک یا خلیفه رسول الله ) .

حضرت فرمود : مرحبا ای برادرم شمعون فرزند حمون ، حالت چطور است؟  خدا تو را رحمت کند.

او پاسخ داد : بخیر است ای امیرالمؤمنین و ای آقای مسلمین و ای وصیّ رسول ربّ العالمین . من از نسل مردی از حوارییّنِ برادرت عیسی بن مریم هستم ( ((حوارییّن)) اصحاب خاصّ حضرت عیسی (ع) را می گویند). من از نسل شمعون بن یوحنّا وصیّ حضرت عیسی بن مریم (ع) هستم که از بهترین دوازده نفر حوارییّن آن حضرت و محبوب ترین آنان نزد او و مقدم آنها در پیشگاه او بود و عیسی بن مریم (ع) به او وصیّت کرد و کتابها و علم و حکمتش را به او سپرد . و خاندانش همچنان بر دین او ثابت ماندند و به آیین او پایدار بودند و کافر نشدند و تبدیل و تغییری ندادند .

کتابهای حضرت عیسی (ع) بخط شمعون

آن کتاب ها که املاء عیسی بن مریم (ع) و دست خط پدرمان است نزد من است . در آنها هرکاری که مردم بعد از او انجام می دهند با ذکر یک یک پادشاهان و اینکه هریک چقدر پادشاهی می کند و در زمان هرکدام چه وقایعی اتّفاق می افتد آمده است .

پیامبر (ص) و اهل بیت علیهم السلام در کتب حضرت عیسی (ع)

تا آنجا که خداوند مردی از عرب از فرزندان اسماعیل بن ابراهیم خلیل الرحمان از سرزمینی که ((تهامه)) خوانده می شود از آبادی به نام ((مکّه)) مبعوث نماید که به او ((احمد)) گفته می شود . گشاده رو و زیبا چشم ، و ابروانش پیوسته است . صاحب شتر و حمار و چوب دستی و تاج - یعنی عمامه - است و دوازده اسم دارد .

سپس مبعث و میلاد و هجرت آن پیامبر را و کسانی که با او می جنگند و آنانکه او را کمک می کنند و کسانی که با او دشمنی می نمایند و مقدار عمر او و آنچه امّتش بعد از او تفرقه و اختلاف می نمایند در آن کتاب ذکر شده است . همچنین نام هر امام هدایت و امام ضلالت تا روزی که خدا عیسی بن مریم (ع) را از آسمان نازل کند ( یعنی هنگام ظهور امام زمان (عج) که حضرت عیسی (ع) از آسمان نازل می شود ) ، مذکور است .

در آن کتاب نام سیزده نفر ( منظور پیامبر (ص) و دوازده امام علیهم السلام است ) ؟ از فرزندان حضرت اسماعیل بن ابراهیم خلیل الرحمان مذکور است و آنان بهترین کسانی هستند که خدا خلق کرده و محبوب ترین خلق خدا به پیشگاه او هستند . خداوند دوستدار کسانی است که ایشان را دوست بدارند و دشمن کسانی است که با ایشان دشمن باشند . هرکس از ایشان اطاعت کند هدایت می یاید و هرکس از ایشان سرپیچی کند گمراه می شود . اطاعت ایشان اطاعت خدا و معصیت ایشان معصیت خدا است ( ((ج)) : اطاعتشان موجب رضای خدا و معصیتشان موجب غضب خدا است ) .

در آن کتاب است نام این امامان و نسب ایشان و صفت آنان ، و اینکه هر کدام از آنها یکی پس از دیگری چقدر عمر می کنند ، و چند نفر از آنان دین خود را پنهان می نماید و از قوم خود کتمان می کند ، و چند نفر از آنان دین خود را اظهار می کند و کدام به حکومت می رسد و مردم در مقابل او سر تسلیم فرود می آورند ، تا هنگامی که خداوند عیسی بن مریم (ع) را بر آخرین آنها نازل کند . عیسی (ع) پشت سر او نماز می گذارد و می گوید : (( شما امامانی هستید که برای کسی سزاوار نیست بر شما تقدم جوید )) . ( آن آخرین امام ) پیش می رود و نماز را برای مردم اقامه می کند در حالیکه حضرت عیسی (ع) پشت سر او در صف اوّل است . اوّلین آن سیزده نفر افضل آنها است و آخرین ایشان مثل اَجر همه آنها و اجر آنان که اطاعت ایشان را کرده و به هدایت ایشان هدایت شده اند را دارد .

متن نوشته های کتاب حضرت عیسی (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم . احمد پیامبر خدا است . و نام او محمّد و یاسین و طه و نون و فاتح و خاتم و حاشر و عاقب و ماحی است ( ((الف)) خ ل : فتّاح و قائد ، بجای ماحی و در ((ج)) خ ل : عابد است ) . او پیامبر خدا و دوست خدا و حبیب خدا و برگزیده او و امین او و منتخب او است . خداوند انتقال او را در سجده کنندگان می دیده است - یعنی در صلب پیامبران - و با او به رحمت خویش تکلم کرده است . هرگاه خدا یاد شود او هم یاد می شود . او بزرگوارترین خلق خدا در پیشگاه او و محبوب ترین آنها نزد او است . خداوند هیچ خلقی را خلق نکرده - چه ملائکه مقرّب و چه پیامبر مرسل از آدم تا دیگران - که نزد او بالاتر و محبوب تر از او باشند . خداوند در روز قیامت او را بر عرش خود می نشاند و درباره هرکس که شفاعت کند می پذیرد . به نام او و به یاد قلم در لوح محفوظ در امّ الکتاب جاری گشته است.او محمّد رسول الله است .

سپس برادرش صاحب پرچم در روز قیامت و روز محشر کبری است . او برادر پیامبر و وصیّ او و وزیرش و خلیفه او در امّتش است . محبوب ترین خلق خداوند نزد او بعد از پیامبر ، علی بن ابی طالب ( ((ج)) : پسر عموی او از طرف پدر و مادر ، علی است ) صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از اوست .

سپس یازده امام از فرزندان اوّل نفر از دوازده نفر ( یعنی علی (ع) ) ، که دو نفر از آنان همنام دو پسر هارون یعنی شَبَر و شُبَیْر هستند و نُه نفر از اولاد کوچک تر این دو برادر که حسین است ، یکی پس از دیگری خواهند بود . آخرین آنها کسی است که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می گذارد ( در اینجا متن قول از کتاب راهب پایان می پذیرد )

در این کتاب نام هر کدام از این امامان که به حکومت می رسند ، و آنانکه دین خود را پنهان یا ظاهر می کنند آمده است . اوّل کسی که دین خود را ظاهر می کند کسی است که همه شهر های خداوند را از عدل و داد پر می کند و بر ما بین مشرق و مغرب حکومت می کند تا آنجا که خداوند او را بر همه ادیان غالب کند ( در کتاب فضائل عبارت چنین است : تا خداوند او را بر همه اهل زمین غالب کند ).

پیشگویی پدر راهب درباره پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع)

وقتی پیامبر مبعوث شد پدرم زنده بود و او را تصدیق کرد و به او ایمان آورد و شهادت داد که او پیامبر خدا است . پدرم پیرمرد سالخورده ای بود که قدرت برخاستن نداشت . او وقتی از دنیا رفت به من گفت : ( ((ج)) : ای پسرم ) ، (( وصیّ محمّد و جانشین او - که نام و صفت او در این کتاب است - بزودی از کنار (صومعه) تو عبور می کند ، آن هنگام که سه نفر از امامان ضلالت و دعوت کنندگان به آتش - که با نامشان و نام قبائلشان و صفتشان و اینکه هریک از آنان چقدر حکومت می کنند در این کتاب ذکر شده اند - یعنی فلان و فلان فلان ( راهب از روی تقیّه ، نام ابوبکر و عمر و عثمان را تصریح نکرده است ) ، در گذشته باشند . هرگاه عبورش بر تو افتاد نزد او برو و با او بیعت کن و همراه او با دشمنش جنگ کن ، چراکه جهاد همراه او همچون جهاد همراه محمّد (ص) است و دوستدارِ او همچون دوستدار محمّد و دشمن او همچون دشمن محمّد است )) ( در کتاب فضائل عبارت چنین است : دوستدار او همچون دوستدار خدا و محمّد است و دشمن او همچون دشمن خدا و محمّد است ).

پیشگویی حضرت عیسی (ع) درباره ابوبکر و عمر و سایر غاصبین

ای امیرالمؤمنین ، در این کتاب آمده است که دوازده امام از قریش از قوم پیامبر با اهل بیتش دشمنی می کنند و حق ایشان را مانع می شوند ( ((ج)) : حق ایشان را ادّعا می کنند ) ، و آنان را می کشند و طرد می نمایند و محروم می کنند و از آنان بیزاری می جویند و ایشان را می ترسانند . نام یک یک آنان به اسم و صفتشان در این کتاب آمده است ، و اینکه هر کدام از آنان چه مدّت زمانی و در چه وسعتی حکومت می کند ، و آنچه به فرزندان تو و یاران و شیعیانت از قتل و خوف و بلا از ناحیه آنان می رسد ، و اینکه چگونه خداوند بار دیگر شما را جانشین آنها و اولیاء و انصارشان می نماید و آنچه از ذلّت و جنگ و بلا و خواری و قتل و ترس که از جانب شما اهل بیت خواهند دید .

بیعت راهب با امیرالمؤمنین (ع)

سپس راهب گفت : یا امیرالمؤمنین ، دستت را بگشا تا با تو بیعت کنم . من شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و محمّد بنده و پیامبر او است و تو خلیفه پیامبر خدا در امّت او و وصیّ و شاهد او بر مردم و حجّت او در زمین هستی . اسلام دین خدا است و من از هر دینی که مخالف اسلام باشد بیزارم ،  چراکه اسلام دینی است که خداوند برای خود برگزیده و برای اولیائش به آن راضی شده است . و آن دین عیسی بن مریم و پیامبران و رُسُلی است که قبل از او بوده اند ، و همین دین است که پدران گذشته من به آن معتقد بوده اند .

من تو و او و دوستان تو را دوست دارم و از دشمن تو بیزارم . یازده امام از فرزندان تو را دوست می دارم و از دشمنشان و مخالفین آنان و از کسانی که از آنان بیزار باشند و حقّشان را ادّعا کنند و به آنان ظلم کنند - از اوّلین و آخرین - بیزاری می جویم .

سپس دست داد و با حضرت بیعت نمود ( ((ب)) و ((د)) : دست امیرالمؤمنین (ع) را گرفت و بیعت کرد . در کتاب فضائل عبارت چنین است : اینجا بود که امیرالمؤمنین (ع) دست مبارکش را پیش برد و با او بیعت کرد ) .

نظیر کتاب راهب نزد امیرالمؤمنین (ع)

سپس امیرالمؤمنین (ع) به او فرمود : کتابت را به من بده . او هم کتاب را داد .

امیرالمؤمنین (ع) به یکی از اصحابش فرمود : برخیز با این مرد و مترجمی پیدا کن ( ((الف)) : حاضر کن ) ، که سخن او را بفهمد و مطالب کتاب را به زبان عربی واضح برای تو بنویسد . او هم کتاب را که به عربی نوشته شده بود آورد ( یعنی رفت و مترجمی پیدا کرد و آن را به عربی ترجمه کرد و بعد آورد ) .

وقتی آن را آورد حضرت به پسرش امام حسن فرمود : پسرم ، کتابی را که به تو سپرده بودم بیاور . حضرت آن را آورد . امیرالمؤمنین (ع) فرمود : پسرم تو این کتاب را بخوان و تو ای فلانی - که اظهار نادانی می کنی - در نسخه این کتاب نگاه کن که دست خط من و املاء پیامبر (ص) است .

امام حسن (ع) کتاب را خواند . حتی یک حرف مخالف آن نبود و تقدیم و تأخیری هم در کلمات نداشت گویی یک شخص بر دو نفر املاء کرده است !

عکس العمل جریان راهب در لشکر امیرالمؤمنین (ع)

سپس امیرالمؤمنین (ع) حمد و ثنای الهی بجا آورد و فرمود : (( سپاس خدایی را که اگر می خواست امّت اختلاف نمی کردند و متفرّق نمی شدند . شکر خدایی را که مرا به فراموشی نسپرده و امر مرا رها نکرده است ( ((ج)) : امر مرا کوچک نکرده است . در کتاب فضائل : امر مرا ضایع نکرده است ) ، و یاد مرا نزد خود و دوستانش خاموش نکرده در زمانی که یاد دوستان شیطان و حزبش را کوچک و خاموش کرده است ( ((ج)) : یاد مرا نزد خود و دوستانش کوچک نکرده آنگاه که یاد من نزد دوستان شیطان و حزبش کوچک و خاموش شده است ) .

سلیم می گوید : از این جریان ، شیعیان امیرالمؤمنین (ع) که حاضر بودند خوشحال شدند و شکر بجا آوردند . از سوی دیگر موجب ناراحتی بسیاری از کسانی که اطراف آن حضرت بودند ( در کتاب فضائل : بسیاری از معاندین که در اطراف او بودند ) ، شد ، بطوری که اثر ناراحتی در صورتشان و رنگهایشان پیدا بود .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

منهاج الفاضلین ( نسخه خطّی ) : ص 228

بحار : ج 15ص 236

بحار : ج 38ص 54

اثباة الهداة : ج 1ص 204ح 132

اثباة الهداة : ج 1ص 658ح 841

مدینة المعاجز : ص 83 شماره 208

روایت با سند به سلیم :

غیبت نعمانی : ص 48

ارشادالقلوب : ج 2ص 298

فضائل شاذان : ص 142

کناب الروضة : ص 24

.....................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

1

خطبه عمروعاص در شام بر علیه امیرالمؤمنین (ع)

 

ابان از سلیم روایت کرده که گفت : به امیرالمؤمنین (ع) خبر رسید که عمروعاص در شام برای مردم خطبه خوانده و گفته است :

پیامبر (ص) مرا به عنوان رئیس لشکرش فرستاد و ابوبکر و عمر هم در آن لشکر بودند،  و من چنین گمان کردم که مرا بخاطر احترامی که نزد او دارم فرستاده است.  وقتی بازگشتم گفتم : یا رسول الله،  کدامیک از مردم نزد تو محبوب ترند؟  گفت : عایشه! گفتم : از مردان؟  گفت : پدرش ( ((ب)) و ((د)) : سپس گفت : عمر!).

ای مردم،  این علی است که درباره ابوبکر و عمر و عثمان بدگویی می کند در حالیکه خودم از پیامبر شنیدم که می گفت : (( خداوند حق را بر زبان و قلب عمر زده است))! و درباره عثمان گفت : (( ملائکه از عثمان حیا می کنند))!

و از علی شنیدم - وگرنه گوشهایم کر شوند - که در زمان عمر چنین روایت می کرد :پیامبر در حالیکه ابوبکر و عمر پیش می آمدند نگاهی به آنان کرد و گفت : (( یا علی،  اینان دو آقای پیران اهل بهشت از اولین و آخرین هستند مگر پیامبران و مرسلین،  و این مطلب را به آن دو مگو که هلاک می شوند))!

2

خطبه امیرالمؤمنین (ع) در بصره در تکذیب عمروعاص

لعن معاویه و عمروعاص بر لسان پیامبر (ص)

امیرالمؤمنین (ع) بپا خواست و فرمود : تعجب است از طاغیان اهل شام که سخن عمروعاص را می پذیرند و او را تصدیق می کنند ! کار او در حدیث و دروغ گفتن و بی مبالاتی به آنجا رسیده است که بر پیامبر (ص) دروغ می بندد ، در حالیکه آن حضرت او را هفتاد لعن نموده و همچنین رفیقش (معاویه) را - که عمروعاص مردم را بسوی او دعوت می کند - آن حضرت در مواردی لعنت نموده است ( ((د)) : و هرکس بر پیامبر (ص) دروغ ببندد خداوند او را هفتاد لعنت کرده است . در الغدیر : ج 10ص 139روایت کرده است که پیامبر (ص) ابوسفیان را دید که سوار بر الاغی می آید و معاویه افسار آن را گرفته و پسرش یزید آن را راهنمایی می کند . فرمود : خدا لعنت کند افسار گرفته و سوار شونده و راهنمایی کننده را !!).

و آن هنگامی بود که عمروعاص در قصیده ای که هفتاد بیت بود سخنان نامربوطی درباره پیامبر (ص) گفته بود . آن حضرت فرمود : (( خدایا ، من شعر نمی گویم و آنرا حلال نمی دانم ( ظاهرا منظور در اینجا آن است که حضرت شعر را برای خود جایز نمی دانسته اند )) . تو و ملائکه ات او را به عدد هر بیتی لعنت کن که تا روز قیامت بر نسل او نازل شود .

نزول آیه در مذمت عمروعاص

هنگامی که ابراهیم پسر پیامبر (ص) از دنیا رفت عمروعاص بپا خواست و گفت : (( محمّد ابتر گردید و نسلی نخواهد داشت ، و من از همه مردم بیشتر او را سرزنش می کنم ، و درباره او از همه بدگو ترم ))!

خداوند این آیه را درباره او نازل کرد : (( اِنَّ شَانِئَکَ هُوَ اَبْتَرُ /سوره کوثر /آیه سه )) ، (( سرزنش کننده تو نسلش بریده است )) ، به این معنی که از ایمان و از خیری بریده است .

تکذیب عمروعاص در نسبت دروغین

امیرالمؤمنین (ع) در ادامه سخنانش فرمود : چه مصیبتی که از کذّابین و منافقین این امّت دیده ام . گویا قاریان قرآن ضعیف العقیده و بسیار کوشا را می بینم که حدیث عمروعاص را روایت می کنند و او را در این باره تصدیق می نمایند و بر ضد ما اهل بیت با دروغ او استدلال می کنند . آیا ما می گوییم که بهترین این امّت ابوبکر و عمر هستند ؟!و اگر بخواهم سومی را هم نام می برم . بخدا قسم عمروعاص از سخنش درباره عایشه و پدرش جز رضایت معاویه قصدی ندارد ، و او را با سخط خداوند راضی کرده است .

دروغ بستن عمروعاص به امیرالمؤمنین (ع)

اما حدیثی که عمروعاص گمان دارد از من شنیده است ، هرگز ! قسم به خدایی که دانه را شکافت و مردم را آفرید ، او می داند که یقینا بر من دروغ می بندد و خداوند چنین سخنی را پنهانی و آشکارا از من نشنیده است .

خدایا ، عمروعاص و معاویه را بخاطر بستن راه تو و نسبت دروغشان به کتاب تو و پیامبرت و کوچک شمردن پیامبر (ص) ( ((ب)) و ((د)) : کوچک شمردنشان مرا ) ، و نسبت دروغشان به او و به من لعنت فرما .

3

چگونه معاویه اهل شام را برای خونخواهی عثمان جمع کرد ؟

اعطای اموال برای انتشار روایات دروغ و باطل

سلیم می گوید : سپس معاویه قاریان اهل شام و قاضیان آن را فراخواند و به آنان اموالی داد و ایشان را در نواحی و شهر های شام پراکنده ساخت . آنان هم مشغول به نقل روایات دروغین شدند و پایه های باطلی را برای مردم پایه گذاری کردند . آنان به مردم چنین خبر می دادند که علی (ع) عثمان را کشته و از ابوبکر و عمر بیزاری می جوید ، و معاویه خون عثمان را طلب می کند و ابان پسر عثمان و فرزندان دیگر عثمان نیز همراه اویند . بدین وسیله اهل شام را به معاویه متمایل کردند و همه اهل شام متّفق الکلمه شدند .

برنامه بیست ساله معاویه بر ضد ولایت امیرالمؤمنین (ع)

معاویه این برنامه را بیست سال ادامه داد ، و در تمام مناطق تحت حکومتش آن را اجرا می کرد ، تا آنکه اراذل شام و یاران باطل نزد او آمدند و بر سر غذا و آب او نشستند . او به آنان اموال می داد و برای ایشان زمینها را قسمت می کرد و خوراکی و نوشیدنی به آنان می خورانید ، تا آنجا که خردسالان با این برنامه بزرگ شدند و بزرگسالان پیر شدند ، و عربهای بیابانی با این عقاید به شهر ها کوچ کردند . اهل شام لعن شیطان را ترک نمودند و بر علی و قاتل عثمان لعن کردند ( ((ب)) و ((د)) : نفرین کردند ) ، و جاهلان امّت و تابعان امامان ضلالت و دعوت کنندگان به آتش بر این برنامه‌ مستقرّ شدند .

خداوند ما را کافی است و وکیل خوبی است . اگر خدا بخواهد همه آنان را بر هدایت جمع می نماید ، ولی خداوند آنچه بخواهد انجام می دهد .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 32ص 244

بحار : ج 33ص 261

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 





برچسب ها: ,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

اهانت عایشه به امیرالمؤمنین (ع)

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : از سلمان و ابوذر و مقداد شنیدم ، و همین مطلب را از علی بن ابی طالب (ع) پرسیدم و آن حضرت فرمود : راست گفته اند.  آنان چنین گفتند :

علی بن ابی طالب (ع) خدمت پیامبر (ص) وارد شد در حالیکه عایشه پشت سر حضرت نشسته بود ، و خانه پر از جمعیت بود و در میان آنان پنج نفر اصحاب صحیفه و پنج نفر اصحاب شورا بودند ( پنج نفر اصحاب صحیفه عبارتند از : ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح و معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه ، و پنج نفر اصحاب شورا عبارتند از : عثمان و عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقاص و طلحه و زبیر).

حضرت مکانی برای نشستن پیدا نکرد.  پیامبر (ص) به او اشاره کرد که (( اینجا )) یعنی پشت سر آن حضرت بنشیند.

علی (ع) آمد و بین پیامبر (ص) و عایشه نشست و مانند اعرابی ها زانوان را در بغل گرفت ( ((الف)) و ((ب)) و ((ج)) : عایشه غضب کرد و مانند اعرابی زانو ها را در بغل گرفت)  ، عایشه آن حضرت را کنار زد و غضب کرد و گفت :             (( برای نشستنت جایی جز بغل من نیافتی))؟!!!

عکس العمل پیامبر (ص) در مقابل اهانت عایشه

پیامبر (ص) غضب کرد و فرمود : ساکت باش ای حُمیرا !درباره برادرم علی مرا اذیت مکن . او امیرالمؤمنین و آقای مسلمانان و صاحب لوای حمد و پیشرو پیشانی سفیدان در روز قیامت است . خداوند اختیار پل صراط را به او می سپارد و او آتش را تقسیم می کند .

دوستانش را داخل بهشت و دشمنانش را داخل آتش می نماید ( ((ب)) و ((د)) : خداوند در روز قیامت او را کنار صراط می نشاند ).

_______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج22ص 245ح 15

روایت از غیر سلیم :

امالی شیخ طوسی : ص 18و30

الیقین : باب های 5و44و45و51و52و160و173

الاصابة ابن حجر : ج 8قسم 1ص 183

........................................


منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 

 





برچسب ها: ,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

گزارش ابن عباس از نوشتن کتف

ابان بن ابی عیاش از سلیم نقل می کند که گفت :من نزد عبد الله بن عباس در خانه اش بودم و نزد او گروهی از شیعه بودند.  آنها از پیامبر (ص) و وفات آن حضرت یاد کردند.

ارزش کتف

ابن عباس گریه کرد و گفت : پیامبر (ص) در روز دوشنبه - همان روزی که از دنیا رفت - در حالیکه اهل بیتش و سی نفر از اصحابش کنار او بودند ( ((ج)) : ابن عباس پیامبر (ص) و وفاتش را یاد کرد و گریست و گفت : روز دوشنبه ، و چه بود روز دوشنبه!!  که پیامبر (ص) از دنیا رفت در حالیکه اهل بیتش و عده ای از اصحابش در اطراف او بودند).

فرمود : ((کتفی)) ( منظور از کتف : استخوان کتف شتر یا چهارپایان دیگر است که بخاطر پهن بودن برای نوشتن روی آن مورد استفاده قرار می گرفت)  ، بیاورید تا برای شما چیزی در آن بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید و اختلاف نکنید.

منع عمر از نوشتن کتف و عکس العمل پیامبر (ص)

فرعون این امّت آنان را از آوردن کتف منع کرد و گفت : (( پیامبر خدا هذیان می گوید))!!

پیامبر (ص) غضب کرد و فرمود : (( می بینم درحالیکه زنده هستم با من مخالفت می کنید ( ((ج)) و ((د)) : اختلاف می کنید) ،  پس بعد از مرگ من چه خواهید کرد ))؟ و کتف را رها کرد .

سلیم می گوید : سپس ابن عباس رو به من کرد و گفت : ای سلیم ، اگر نبود آنچه آن مرد گفت حضرت برای ما نوشته ای می نوشت که احدی گمراه نشود و اختلاف نکند .( در ((ج)) این جمله را به نقل از پیامبر (ص) چنین آورده است : اگر آن مرد نبود نوشته ای می نوشتم که احدی گمراه نشود و حتی دو نفر اختلاف نکنند ).

تأیید اینکه مانع از کتف عمر بود

مردی از جمعیت گفت : آن مرد که بود ؟ ابن عباس گفت : راهی به این مطلب نیست ( ((ج)) : راهی به بیان این مطلب ندارم )

سلیم می گوید : بعد از آنکه مردم برخاستند در خلوت از ابن عباس پرسیدم ، پاسخ داد : او عمر بود . گفتم : راست می گویی ، من از علی (ع) و سلمان و ابوذر و مقداد هم شنیدم که می گفتند : (( او عمر بود )).

ابن عباس گفت : ای سلیم این مطلب را کتمان کن ( ((ج)) : .....که می گفتند : او دومی بود . ابن عباس گفت : راست گفته اند ، من هم شاهد هستم ، کتمان کن ....) ، مگر برای کسانی از برادران دینی ات که به آنان اعتماد داری ، چراکه قلبهای این امّت از محبّت این دو مرد سیراب شده همانطور که قلوب بنی اسرائیل از محبّت گوساله و سامری سیراب شده بود .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 22ص 497ح 44

......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .

 

 





برچسب ها: ,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 مرداد 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

احتجاجات امیرالمؤمنین (ع) بر طلحه و زبیر

فراخواندن طلحه و زبیر قبل از شروع جنگ جمل

ابان می گوید : سلیم می گفت : وقتی امیرالمؤمنین (ع) در روز جنگ جمل با اهل بصره برخورد کرد ، حضرت،  زبیر را صدا زد و فرمود : ای ابا عبدالله ( در اینجا کنیه زبیر است)  ، بیرون بیا.

اصحاب گفتند : نزد زبیری که بیعتش را شکسته است می روی در حالیکه او سوار بر اسب و غرق در اسلحه است و تو سوار بر قاطری بدون اسلحه هستی؟  حضرت فرمود : بر من از جانب خداوند سپر نگه دارنده ای وجود دارد ، و هرگز کسی نمی تواند از اجل خود فرار کند.  من نمی میرم و کشته نمی شوم مگر بدست شقی ترین امّت،  همانطور که ناقه صالح را شقی ترین قوم ثمود پی کرد.

زبیر بیرون آمد.  حضرت فرمود : طلحه کجاست؟او هم خارج شود.  طلحه هم بیرون آمد. 

لعن اصحاب جمل بر لسان پیامبر (ص)

حضرت فرمود : شما را به خدا قسم می دهم ، آیا شما دو نفر ، و صاحبان علم از آل محمد (ص) و عایشه دختر ابوبکر می دانید که : (( اصحاب جمل و اهل نهروان ( در کتاب احتجاج : همه اصحاب جمل...)  ، بر زبان پیامبر (ص) لعنت شده هستند))  ، و هرکس افترا ببندد زیانکار است؟

زبیر گفت : چگونه ما لعنت شده ایم در حالیکه ما از اهل بهشتیم ؟ ( در کتاب احتجاج : چگونه ما ملعونیم در حالیکه اصحاب جنگ بدر و اهل بهشتیم ) ، حضرت فرمود : اگر میدانستم که شما که شما اهل بهشتید جنگ با شما را حلال نمی دانستم .

زبیر گفت : آیا از پیامبر (ص) نشنیدی که در روز جنگ اُحُد می فرمود : (( طلحه مستحق بهشت شده است )) ، و(( هرکس می خواهد به شهیدی که زنده روی زمین راه می رود بنگرد به طلحه نگاه کند ))؟ آیا از پیامبر (ص) نشنیدی که می فرمود : (( ده نفر از قریش در بهشتند ))؟

ردّ حدیث عشره مبشّره

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : آنان را برایم نام ببر . ( این عبارت در کتاب احتجاج چنین است : آیا حدیث سعید بن عمرو بن نفیل را نشنیده ای که روایت می کرد از پیامبر (ص) شنیده است که فرمود : (( ده نفر از قریش در بهشتند ))؟ علی (ع) فرمود : از او شنیدم که در زمان حکومت عثمان این حدیث را نقل می کرد . سپس فرمود : چیزی به تو نخواهم گفت تا نام آنان را بگویی ) ، زبیر گفت : فلانی و فلانی و فلانی ، تا آنکه نُه نفر را نام برد که در بین آنان ابو عبیده جرّاح و سعید بن زید بن عمرو بن نفیل بودند .( در کتاب احتجاج عبارت چنین است : زبیر گفت : ابوبکر وعمر و عثمان و طلحه و زبیر و عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقّاص و ابو عبیده جرّاح و سعید بن عمرو بن نفیل هستند ).

حضرت فرمود : نُه نفر را نام بردی ، دهمی کیست ؟ زبیر گفت : تو هستی !فرمود : پس تو اقرار کردی که من از اهل بهشتم ، ولی آنچه برای خود و اصحابت ادعا کردی من منکر آن هستم . به خدا قسم بعضی از افرادی که نام بردی در تابوتی داخل چاهی در پایین ترین جای جهنم قرار دارند . بر در آن چاه سنگی است که هرگاه خدا بخواهد جهنم را شعله ور کند آن سنگ را بلند می کند و جهنم شعله می گیرد . این مطلب را از پیامبر (ص) شنیدم ، وگرنه خداوند تو را بر من غلبه دهد و خون مرا به دست تو بریزد ،( و اگر من راست می گویم ) مرا بر تو و اصحابت غالب کند . ( در کتاب احتجاج عبارت چنین است : وگرنه خداوند مرا بر تو و اصحابت غالب کند و خونتان را به دست من بریزد و روحتان را زودتر به آتش برساند ) ،، زبیر برگشت در حالیکه گریه می کرد .

بیرون آوردن همسر پیامبر (ص) توسط طلحه و زبیر

سپس امیرالمؤمنین (ع) رو به طلحه کرد و فرمود : ای طلحه ، زنان شما همراهتان هستند ؟ گفت : نه . فرمود : شما سراغ زنی رفته اید که در کتاب خدا جای او نشستن در خانه اش است و او را در معرض دید مردم قرار داده اید ، و همسران خود را در خیمه ها و حجله ها حفظ کرده اید ؟!با پیامبر (ص) نسبت به خودتان به انصاف رفتار نکرده اید که زنان خود را در خانه ها نشانده اید و همسر پیامبر (ص) را بیرون آورده اید ، در حالیکه خداوند دستور داده که همسران آن حضرت جز از پشت پرده سخن نگویند .

اختلاف طلحه و زبیر

فرمود : به من خبر بده که چرا عبدالله پسر زبیر ( به عنوان امام جماعت ) برای شما نماز می خواند ؟ آیا یکی از شما به دیگری راضی نمی شود ؟

به من خبر بده که چرا عربهای بیابانی را به جنگ من دعوت کرده اید ؟ چه چیزی شما را به این اقدام وادار کرده است ؟!

فرق بیعت عثمان با بیعت امیرالمؤمنین (ع)

طلحه گفت : ای مخاطب من ( کلمه (( یا هذا )) به این صورت ترجمه شده است که منظور طلحه امیرالمؤمنین (ع) است ) ، ما در شورا شش نفر بودیم که یک نفرمان مُرد و دیگری کشته شد و امروز ما چهار نفریم و همگی نسبت به تو بی میل هستیم .( شش نفر : عثمان و عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقاص و طلحه و زبیر و امیرالمؤمنین (ع) هستند که قبل از جنگ جمل عبدالرحمان مرده و عثمان کشته شده بود ).

علی (ع) فرمود : این مطلب بر علیه من نیست ( ((ب)) و ((د)) : این مطلب به نفع تو نیست )) ، هنگامی که ما در شورا بودیم کار به دست غیر ما بود و اکنون به دست من است . آیا اگر من می خواستم بعد از بیعت عثمان امر خلافت را به صورت شورا در آورم چنین حقی داشتم ؟ طلحه گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ فرمود : برای اینکه تو با اختیار بیعت کردی .

حضرت فرمود : چطور با اختیار بیعت کردم درحالیکه انصار با شمشیر های کشیده می گفتند : (( اگر شما مشورت را تمام کردید و با یکی از خودتان بیعت کردید ( کار تمام است ) ، وگرنه گردن همه تان را می زنیم ))!

آیا هنگامی که با من بیعت کردید احدی چیزی از این گونه سخن را به تو و اصحابت گفت ؟

دلیل من بر اجبار در بیعت واضح تر از دلیل تو است . تو و رفیقت به اختیار خود و بدون اجبار با من بیعت کردید ، و شما اول کسی بودید که اینکار را انجام دادید ، و کسی به شما نگفت : (( باید بیعت کنید وگرنه شما را می کشیم ))!

طلحه هم برگشت و جنگ در گرفت . طلحه کشته شد و زبیر فرار کرد ( البته زبیر از میدان جنگ فرار کرد و در بیرون شهر بصره به دست عمرو بن جرموز کشته شد ).

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 32ص 216

روایت با سند به سلیم :

احتجاج طبرسی : ج 1ص 237

روایت از غیر سلیم :

الکافیة فی ابطال توبة الخاطئة (شیخ مفید ) به نقل بحار : ج 32ص 196ح 146

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 8 مرداد 1393 توسط گمنام

                             بسم الله الرحمن الرحیم

سلونی قبل ان تفقدونی

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : در مسجد کوفه خدمت امیرالمؤمنین (ع) نشسته بودم و مردم اطراف آن حضرت بودند.  حضرت فرمود : (( از من بپرسید قبل از آنکه مرا نیابید.  درباره کتاب خدا از من بپرسید.  بخدا قسم هیچ آیه ای از کتاب خدا نازل نشده مگر آنکه پیامبر (ص) برای من خوانده تا من هم بخوانم ، و تأویل آن را به من آموخته است)).  ( ((ج)) : مگر آنکه آنرا خواندم و تأویل آنرا دانستم).

علم قرآن نزد پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع)

ابن کوّاء گفت : پس آنچه نازل می شد در حالیکه شما غائب بودی چه می شود؟

فرمود : بلی،  آنچه من در آنها غایب بودم برایم حفظ می کرد،  و آنگاه که نزد او می آمدم می فرمود : (( یا علی،  خداوند بعد از تو این مطالب را نازل کرد))  ، و آنها را برایم می خواند تا من هم می خواندم ، و می فرمود : (( تأویل اینها چنین است))  و آن را به من می آموخت.

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 40ص 186ح 72

روایت از غیر سلیم :

امالی طوسی ج 2ص 136

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

امیرالمؤمنین (ع) خادم پیامبر (ص) در سفر ها

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : از مقداد درباره علی (ع) سؤال کردم.  او گفت : ما با پیامبر (ص) به مسافرت می رفتیم و این قبل از آن بود که به همسرانش دستور حجاب دهد امیرالمؤمنین (ع) خدمتگذاری آن حضرت را انجام می داد و خادمی غیر از او نداشت. 

پیامبر (ص) فقط یک لحاف داشت و عایشه همراه او بود.  حضرت بین علی و عایشه می خوابید و هر سه یک لحاف بیشتر نداشتند.

هنگامی که پیامبر (ص) شب برای نماز بر می خواست وسط لحاف را بین او و عایشه پایین می آورد به طوری که لحاف به بستری که زیرشان بود می رسید،  و حضرت بر می خواست ونماز می خواند.

شب بیداری پیامبر (ص) به خاطر بیماری امیرالمؤمنین (ع)

یک شب علی (ع) را تب گرفت و او را بیدار نگه داشت.  پیامبر (ص) هم بخاطر بیداری او بیدار ماند،  و آن شب را به صبح آورد در حالیکه گاهی نماز می خواند و گاهی نزد علی (ع) می آمد و او را آرام می کرد و به او نگاه می نمود،  تا صبح شد.

وقتی نماز صبح را با اصحباش خواند عرض کرد : (( خدایا علی را شفا بده و عافیت عنایت فرما،  او از دردی که داشت مرا بیدار نگه داشت )).

امیرالمؤمنین (ع) عافیت پیدا کرد به طوریکه از ناراحتی کاملا راحت شد .

در خواستهای پیامبر (ص) از خداوند در حق علی (ع)

سپس پیامبر (ص) فرمود : ای برادرم بشارت بده !- و این مطلب را در حالی می فرمود که اصحابش اطراف او می شنیدند - علی (ع) عرض کرد : یا رسول الله ، خدا به شما بشارت خبر دهد و مرا فدای تو گرداند .

فرمود: من امشب چیزی از خدا نخواستم مگر آنکه به من عطا کرد ، و چیزی برای خود نخواستم مگر آنکه مثل آن را برای تو خواستم .

از خدا خواستم که بین من و تو برادری قرار دهد ، و چنین کرد . و از او خواستم تو را صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من قرار دهد ، و چنین کرد . و از او خواستم حال که لباس پیامبری و رسالت را بر من پوشانده است لباس وصایت و شجاعت را هم به تو بپوشاند ، و چنین کرد . و از او خواستم تو را وصیّ من و وارثم و خزانه دار علمم قرار دهد ، و چنین کرد . و از او خواستم تو را نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی قرار دهد ، و به وسیله تو پشت مرا محکم نماید و تو را در کار من شریک نماید ، و چنین کرد مگر آنکه فرمود : (( پیامبری بعد از تو نیست )) ، و من هم راضی شدم . و از او خواستم دخترم را به ازدواج تو در آورد و ترا پدر فرزندانم قرار دهد ، و چنین کرد .

کوتاه فکری بعضی از صحابه

مردی به رفیقش گفت : دیدی (از خدا) چه خواسته است ؟ به خدا قسم ، اگر از پروردگارش در خواست می کرد که ملائکه ای بر او نازل کند تا او را بر علیه دشمنش کمک کنند ، یا دَرِ گنجی را به روی او بگشاید تا او واصحابش خرج کنند - که به آن احتیاج است !!- بهتر از این چیز هایی بود که درخواست کرده است !

دیگری گفت : به خدا قسم ، یک پیمانه خرما بهتر از اینها است که درخواست کرده است !

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج38ص314ح18

روایت با سند به سلیم :

احتجاج : ج 1ص231

روایت از غیر سلیم :

مناقب ابن شهر آشوب : ج 2ص 220

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

جلوه هایی از فضائل امیرالمؤمنین (ع)

ده خصلت امیرالمؤمنین (ع) در رابطه با پیامبر (ص)

ابان از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت : از علی (ع) شنیدم که می فرمود : من در رابطه با پیامبر (ص) ده خصلت دارم که به قدر یکی از آنها همه آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب می کند مرا مسرور نمی کند.

گفته شد. یا امیرالمؤمنین‌،  آنها را برای ما بیان فرما.

حضرت فرمود : پیامبر (ص) به من فرمود : ای علی، تو برادری، تو دوستی،  و تو وصیّی و تو وزیری ، تو جانشین هستی در خاندان و مال و در هر غیبتی که غایب باشم. منزلت تو نسبت به من همچون منزلت من نزد پرورگارم است.  تو جانشین در امّتم هستی. دوست تو دوست من و دشمن تو دشمن من است. تو امیرالمؤمنین و آقای مسلمانان بعد از من هستی.

تأثیر محبت اهل بیت علیهم السلام در ثبات ايمان

سپس امیرالمؤمنین (ع) رو به اصحابش کرد و فرمود : ای صحابه به خدا قسم به هیچ کاری اقدام نکردم مگر آنچه پیامبر (ص) درباره آن با من عهد و پیمان کرده بود.  خوشا به حال کسی که محبت ما اهل بیت در قلب او رسوخ داشته باشد ؛ ایمان در قلب چنین کسی ثابت تر از کوه احد در مکانش خواهد بود.  و هرکس که دوستی ما در قلب او جای نگیرد ایمان در قلب او مانند ذوب شدن نمک در آب ذوب می شود.

یاد ((علی))علیه السلام محبوب ترین ذِکرها نزد پیامبر (ص)

به خدا قسم ، و باز به خدا قسم ! در همه عالم ذکری محبوبتر از من به پیشگاه پیامبر (ص) ذکر نشده است . هیچکس مانند نماز من به سوی دو قبله نماز نخوانده است ( اشاره به این که ابتدا مسلمانان به سوی بیت المقدس نماز می خواندند و سپس قبله به سوی کعبه تغییر یافت ).

در کودکی نماز خواندم در حالیکه به سنّ بلوغ نرسیده بودم .

امیرالمؤمنین (ع) در رابطه با اهل بیت علیهم السلام

این فاطمه پاره تنِ پیامبر (ص) که همسر من است . و او در زمان خود مانند مریم دختر عمران در زمان خود است .

و مطلب سومی را به شما بگویم : حسن و حسین دو سبط این امّت هستند ، و آن دو نسبت به پیامبر (ص) مانند دو چشم نسبت به سر هستند و من مانند دو دست نسبت به بدن هستم ، و فاطمه مانند قلب نسبت به بدن است .

مَثَل ما مَثَل کشتی نوح است که هرکس بر آن سوار شد نجات یافت ، و هرکس از آن برجا ماند غرق شد .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج39ص352ح26

روایت از غیر سلیم :

خصال : باب 10ح6

خصال : باب 10ح7

خصال : باب 10ح8

خصال : باب 10ح9

امالی صدوق : ص 48

امالی شیخ طوسی : ص 85

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1 تیر 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

آخرین سخن پیامبر (ص) درباره شیعیان

ناشنوا شدن عایشه و حفصه هنگام رحلت پیامبر (ص)

ابان از سلیم نقل می کند که گفت : از علی (ع) شنیدم که می فرمود : پیامبر (ص) در روزی که از دنیا رفت با من عهدی کرد،  و این در حالی بود که من آن حضرت را به سینه ام تکیه داده بودم و سر مبارکش نزدیک گوشم بود.

آن دو زن ( عایشه و حفصه)  هم گوش فرا داده بودند تا صحبت را بشنوند . پیامبر (ص) فرمود : خدایا،  گوشهای آنان را ببند. ( ((ب)) و ((د)) : یکی از آن دو زن گوش فرا داده بود و سخن را می شنید).

دو آیه قرآن درباره شیعیان و دشمنان علی (ع)

سپس به من فرمود : یا علی،  آیا سخن خداوند تبارک و تعالی را دیده ای،  که می فرماید : (( إنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ اُولٰئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ /سوره بینه /آیه هفت))  ، (( آنانکه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند،  آنان بهترین مردم اند))،  آیا میدانی اینان کیانند؟  حضرت می فرماید : عرض کردم : خدا و رسولش بهتر می دانند.

فرمود : اینان شیعیان تو ( ((الف))  : شیعیان ما)  و یارانت هستند.  وعده من با آنان حوض کوثر در روز قیامت است . هنگامی که امّت ها بر زانو می نشینند و خداوند تبارک و تعالی تصمیم به عرضه کردن خلق به پیشگاه خود می گیرد و مردم به آنچه که چاره ای از آن نیست خوانده می شوند . تو و شیعیانت را فرا می خواند ، و شما با پیشانی نورانی و مسرور و سیر و سیراب می آیید .

ای علی ، آیه (( إنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ اَهْلِ الْکِتَابِ وَ المُشْرِکِینَ فِی نٰار ِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا اُولٰئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ /سوره بینه /آیه شش )) ، (( آنانکه از اهل کتاب و مشرکین کافر شدند در آتش جهنم دائمی خواهند بود و آنان بدترین مردم اند )). اینان یهود و بنی امیّه و شیعیانشان هستند که روز قیامت شقی و گرسنه و تشنه با صورتهای سیاه مبعوث می شوند .

دستور حفظ کتاب تا ظهور حق

ای جابر ، این کتاب را حفظ کن ( منظور از جابر و از کتاب در این جمله مبهم است . و احتمالا خطاب یکی از ائمّه علیهم السلام یا ابان به جابر بن عبدالله انصاری یا جابر بن زید جعفی است که دستور به حفظ کتاب سلیم در طول فتنه ها داده اند). پادشاهی از آن بنی عباس است تا هنگامی که صاحب چشم دیگر بر بندگان خدا ختم کند ( این پیشگویی نوعی از ابهام و پیچیدگی دارد که با روایات و قرائن باید تفسیر شود ). و ندا کننده ای در حجاز ظاهر شود و مسجد جامع کوفه و آنچه دومی در فرات بنا کرده خراب شود .

آنگاه که پادشاه ترک هلاک شود زبان شام به اظطراب می افتد و پادشاهان زیاد می شوند و حق ظاهر می شود ، و الحمدلله .

______________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 22ص498ح45

روایت از غیر سلیم :

کتاب طُرَف ابن طاووس : ص 45

ما نزل من القرآن فی اهل البیت علیهم السلام ، به نقل تفسیر برهان : ج 4ص 489و 490

امالی شیخ طوسی : به نقل تتفسیر برهان : ج 4ص 490و491

مناقب ابن شهر آشوب : به نقل تفسیر برهان : ج 4ص 491

مناقب خوارزمی ، به نقل تفسیر برهان : ج 4ص492

شواهد التنزیل ، به نقل تفسیر برهان : ج 4ص 492

.......................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 10 اردیبهشت 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

علم غیب پیامبر (ص)

ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس از سلمان و ابوذر و مقداد چنین نقل کرده است : عدّه ای از منافقین جمع شدند و گفتند : (( محمّد برای ما از بهشت و نعمتهایی که خداوند در آن برای اولیاء و اهل اطاعتش قرار داده خبر می دهد، و نیز از آتش و گرفتاریها و خواری هایی که خداوند در آن برای دشمنان و اهل معصیتش قرار داده خبر می دهد، ای کاش درباره پدران و مادرانمان و جایمان در بهشت یا جهنم خبر می داد تا می دانستیم بر چه پایه ای درباره دنیا و آخرت عمل کنیم))!

این خبر به پیامبر (ص) رسید. آن حضرت به بلال دستور دادند تا ندا کند مردم برای نماز جماعت جمع شوند ( جمله (( فنادی بالصلاة جامعة)) به این صورت ترجمه شده است. این ندا را وقتی خبر مهمی بود و از مردم می خواستند تا همه حاضر شوند اعلام می کردند). مردم جمع شدند به طوریکه مسجد پر شد و بر اهلش تنگ شد. حضرت غضبناک و در حالیکه دست مبارک را تا آرنج و پایش را تا زانو برهنه کرده بود بیرون آمد و از منبر بالا رفت. سپس حمد و ثنای الهی بجا آورد و فرمود :

ای مردم، من بشری همچون شما هستم که پروردگارم به من وحی کرده است، و مرا به رسالت خود اختصاص داده و برای نبوّتش انتخاب کرده و بر همه فرزندان آدم فضیلت داده و مرا بر آنچه از غیبش خواسته مطلع نموده است. پس هر سؤالی برایتان مطرح است از من بپرسید. قسم به آنکه جانم به دست اوست، هیچ کس از شما درباره پدر و مادرش، و از جایش در بهشت و جهنم سؤال نمی کند. مگر آنکه به او خبر می دهم.

این جبرئیل است که در سمت راست من قرار دارد و از طرف پروردگارم به من خبر می دهد. پس از من بپرسید.

سؤال مردم از پیامبر (ص) درباره نَسَبشان و بهشت و جهنم

مرد مؤمنی که خدا و رسولش را دوست داشت برخاست و عرض کرد : ای پیامبر خدا، من کیستم؟ فرمود : تو عبدالله بن جعفر هستی، و او را به پدرش که نسبتش به او خوانده می شد نسبت داد. او هم با چشم روشن نشست.

سپس منافق مریض القلبی که خدا و رسولش را مبغوض می داشت برخاست و گفت : یا رسول الله، من کیستم؟ فرمود : تو فلانی پسر فلانی چوپانی در طایفه بنی عصمة هستی و آن طایفه بدترین طایفه در ثقیف هستند که معصیت خدا را کردند و خدا آنان را خوار کرد.

آن مرد نشست در حالیکه خداوند او را خوار کرده و نزد همگان مفتضح نموده بود، و قبل از آن مردم شکی نداشتند که او بزرگی از شجاعان قریش و از رؤسای آنان است!

سپس منافق مریض القلب دیگری برخاست و گفت : یا رسوالله، آیا من در بهشت خواهم بود یا در جهنم؟ حضرت فرمود : علی رغم گمانت در آتش! او نشست در حالیکه خدا او را خوار کرده بود و نزد همگان آبرویش رفته بود.

عذر خواهی عُمَر از پیامبر (ص)

عمر بن خطاب برخاست و گفت : خداوند را به پروردگاری، و به اسلام به عنوان دین و به شما یا رسول الله به پیامبری راضی شده ایم، و از غضب خدا و رسولش به خدا پناه می بریم. یا رسول الله، ما را عفو کن خدا تو را عفو کند، و بر ما بپوشان خدا ترا بپوشاند. حضرت فرمود : غیر از این سؤال کن، تو چیز دیگری طلب می کردی ای عمر! عمر گفت : یا رسول الله، عفو از امّتت را می خواهم!

نسب و خلقت پیامیر (ص) و امیرالمؤمنین (ع)

امیرالمؤمنین (ع) برخاست و عرض کرد : یا رسول الله نسب مرا بیان کن که من کیستم تا مردم نزدیکی مرا با تو بدانند.

فرمود : ای علی، من و تو از دو ستون نور که از زیر عرش معلّق بودند خلق شدیم. آن دو نور مشغول تقدیس خداوند بودند دو هزار سال قبل از آنکه خداوند مخلوقات را خلق کند.

سپس خداوند از آن دو ستون نور دو نطفه سفید در هم پیچیده خلق کرد. بعد آن دو نطفه را از صلبهای بزرگوار به رحمهای پاکیزه و پاک منتقل کرد. سپس نصف آن را در صلب عبدالله و نصف دیگر را در صلب ابوطالب قرار داد. پس جزئی منم و جزئی تو هستی. و این قول خداوند عزوجل است که می فرماید : (( وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرَاً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کَانَ رَبُّکَ قَدِیراً)) ، یعنی :  (( اوست که از آب بشری خلق کرد و آن را به صورت خویشاوندی و دامادی قرار داد، و پروردگار تو قادر بود)).

علی واسطه بین خدا و مردم

ای علی، تو از من و من از تو ام. گوشت تو با گوشت من و خون تو با خون من مخلوط شده است. تو سبب بین خدا و خلق او بعد از من هستی. هرکس ولایت تو را انکار کند رابطه ای که بین او و خداوند است قطع می شود و به درجات پایین جهنم می رود.

ای علی، شناخته نشد خداوند جز با من و سپس به وسیله تو. هرکس ولایت تو را انکار کند ربوبیّت پروردگار را انکار کرده است.

حساب قیامت به دست علی (ع)

ای علی، تو علامت بزرگ خداوند در زمین بعد از من، و رکن بزرگ در قیامت هستی. هرکس در سایه تو پناه بگیرد رستگار خواهد بود، چرا که حساب خلایق به تو سپرده شده و بازگشتشان نزد توست. میزان میزانِ تو، صراط صراطِ تو، موقف قیامت موقفِ تو و حساب حسابِ تو است.

هرکس تکیه گاهش تو باشی نجات می یابد و هرکس با تو مخالفت کند سقوط می کند و هلاک می شود. خدایا شاهد باش. خدایا شاهد باش.

سپس حضرت از منبر پایین آمدند. درود خدا بر او و خاندانش باد.

____________________________

روایت از کتاب سلیم :

بحار : ج 22ص 147ح 141

..................................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

منع پیامبر (ص) از خوابیدن در مسجد

سلیم بن قیس از جابر بن عبد الله انصاری نقل می کند که گفت : روزی پیامبر(ص) نزد ما آمد در حالیکه در دستش چوبه ای تازه از درخت خرما بود و ما در مسجد آن حضرت جمع بودیم. حضرت ما را می زد و می فرمود : در مسجد نخوابید.

حلیّت مسجد برای پیامبر (ص) و علی (ع)

جابر می گوید : ما بیرون رفتیم و علی (ع) هم خواست با ما بیرون آید. پیامبر (ص) فرمود : برادرم، کجا خارج می شوی؟ برای تو در مسجد حلال است آنچه برای من حلال است. تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی، خداوند به موسی دستور داد تا مسجد پاک و پاکیزه ای بنا کند که در آن جز خود و دو پسرش شبر و شبیر همراه او کسی ساکن نشود.

علی (ع) دور کننده نا اهلان از حوض کوثر

برادرم، قسم به آنکه جانم در دست اوست تو دور کننده (نا اهلان) از حوضم به دست خود هستی همانطور که کسی شتر های بیمار (جرب) را از شتران خود دور می کند.

گویی مقام تو را در کنار حوضم می بینم که همراهت عصایی از چوب عوسج است ( عوسج : درختچه ای خاردار است. منظور این است که با آن چوب نا اهلان را دور می کنی) .

______________________________

روایت از غیر سلیم :

مناقب ابن شهر آشوب : ج 2ص 194

مناقب خوارزمی : ص 60

مستدرک حاکم : ج 3ص 138

.............................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

ندای پیامبر (ص) در حلیّت مسجد برای خاندان آن حضرت

سلیم بن قیس می گوید : از امیرالمؤمنین (ع) شنیدم که می فرمود : گویا پیامبر (ص) را در صحن مسجدش می بینم که می فرماید :

))بدانید که مسجد من برای جنب و حائض حلال نیست جز من و برادرم و دخترم، و همسرانم و خدمتکارانم و خانواده ام، آیا شنیده اید؟ آیا برایتان روشن کردم؟ پس گمراه نشوید))، و این مطلب را با صدای بلند ندا می فرمود .

_____________________________

روایت از غیر سلیم :

مناقب ابن شهر آشوب : ج 2ص 194

سنن بیهقی : ج 7ص65

سیره حلبیه : ج 3ص 375

..................................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

1

سفارشات پیامبر (ص) با خاندانش در آخرین لحظات عمر

دعوت و اجتماع فرزندان عبد المطلب در لحظات آخر عمر پیامبر (ص)

سلیم می گوید : به ابن عباس -در حالیکه جابر بن عبد الله انصاری کنارش بود -گفتم :آیا هنگام وفات پیامبر (ص) حاضر بودی؟ گفت : آری، وقتی بیماری حضرت شدت یافت هر جوان بالغ و زن و بچه ای که عقلشان می رسید از فرزندان عبدالمطلب را جمع کرد. آن حضرت فقط آنان را جمع نمود و غیر آنان همراهشان وارد نشدند بجز زبیر که بخاطر صفیه ( عمه پیامبر (ص) که زبیر فرزند اوست) او را داخل کرد، و نیز عمر بن سلمه و اسامة بن زید و سپس فرمود : (( این سه نفر هم از خاندان ما هستند))، ( به قرینه پیداست که از خاندان حضرت بودن نسبی است یعنی در این حد که در این مجلس باشند). و فرمود : (( اسامه از موالی ما (کلمه (( مولی)) که در اینجا به کار رفته ظاهرا به معنای ((آزاد شده )) است) و از ماست)). و این در حالی بود که پیامبر (ص) او را بر لشکر امیر قرار داده بود و برای او پرچمی آماده کرده بود، و ابوبکر و عمر هم در آن لشکر بودند. هریک از ابوبکر و عمر به دیگری گفتند : (( کارش به اینجا رسیده که این کودک غلام را بر ما امیر قرار می دهد))!

اسامه از پیامبر (ص) اجازه گرفت تا با حضرت خدا حافظی کند و بر او سلام کند، و این کار او با اجتماع بنی هاشم مصادف شد و او همراه آنان داخل شد. ابوبکر و عمر هم از اسامه اجازه گرفتند تا بر پیامبر (ص) سلام کنند و اسامه به آن دو اجازه داد.

بیرون رفتن همسران پیامبر (ص) از مجلس بنی هاشم

ابن عباس گفت : وقتی اسامه -که از بنی هاشم به حساب می آمد و حضرت او را بسیار دوست می داشت -همراه ما وارد شد پیامبر (ص) به همسرانش فرمود : (( از حضور من برخیزید و مرا با اهل بیتم تنها بگذارید)). همه آنان به جز عایشه و حفصه برخاستند! حضرت نگاهی به آن دو کرد و فرمود : (( مرا به اهل بیتم تنها بگذارید)). عایشه در حالی که دست حفصه را گرفته بود برخاست و از غضب به خود می پیچید و می گفت : (( تو را با آنان تنها گذاشتیم))! بعد وارد خانه ای چوبی شدند.

معرفی صاحبان ولایت برای بنی عبدالمطلب

پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود : (( برادرم، مرا بنشان)). امیرالمؤمنین (ع) آن حضرت را نشانید و به سینه تا گلویش تکیه داد. سپس آن حضرت حمد و ثنای الهی بجا آورد و فرمود : (( ای بنی عبدالمطلب، تقوای الهی پیشه کنید و خدا را بپرستید. همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و متفرق نشوید و اختلاف نکنید. اسلام بر پنج پایه بنا شده است : ولایت و نماز و زکات و روزه ماه رمضان و حج. ولایت برای خدا و رسولش و برای مؤمنین است که زکات را در حال رکوع    می پردازند ( اشاره به آیه پنجاه و پنج سوره مائده) و هرکس ولایت خدا و رسولش و کسانی که ایمان آوردند را بپذیر، (بداند) که حزب خداوند غالب هستند( اشاره به آیه پنجاه و شش از سوره مائده).

ابن عباس گفت : در اینجا سلمان و مقداد و ابوذر هم آمدند، و پیامبر (ص) به همراه بنی عبدالمطلب به آنان هم اجازه داد.

سلمان عرض کرد : یا رسول الله، آیا این آیات شامل همه مؤمنین است یا مخصوص بعضی از ایشان است؟ فرمود : مخصوص بعضی آنان است که خداوند آنان را در بیش از یک آیه قرآن با خود و پیامبرش قرین نموده است.

سلمان پرسید : یا رسول الله، آنان کیانند؟ فرمود : اول آنان و افضلشان و بهترینشان این برادرم علی بن ابی طالب (ع) است -و در این حال دست مبارک بر سر امیرالمؤمنین (ع) قرار دادند -سپس این پسرم بعد از او -و دست مبارک را بر سر امام حسن (ع) قرار دادند -سپس این پسرم بعد از او -و دست مبارک بر سر امام حسین (ع) قرار دادند -و اوصیاء نه نفر از فرزندان حسین یکی پس از دیگری خواهند بود. آنان ریسمان های محکم خداوند و دستاویز های مورد اعتماد اویند. آنان حجت خدا بر خلقش و شاهدان او در زمین اند. و هرکس از آنان اطاعت کند، خداوند را و مرا اطاعت کرده است، و هرکس از آنان سر پیچی کند از خداوند و از من سر پیچی کرده است. آنان با قرآن و قرآن با آنان است. قرآن از آنان جدا نمی شود و آنان از قرآن جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر نزد من وارد شوند.

پیشگوئی از بلا های بنی عبدالمطلب

فرمود : ای فرزندان عبدالمطلب،،شما بعد از من از ظالمین قریش و جاهلان و طاغیان عرب سختی و بلا و اتحاد بر علیه شما و به ذلت کشیدن و حمله بر شما و حسد و تجاوز نسبت به شما خواهید دید. پس صبر کنید تا مرا ملاقات کنید.

ای فرزندان عبدالمطلب، هرکس خدا را با عقیده به یگانگی او و اقرار به رسالت من ملاقات کند او را داخل بهشت می نماید و عمل ضعیف او را قبول می کند و از بدی های او گذشت می کند.

پیشگوئی از دوازده امام هدایت و دوازده امام ضلالت

ای فرزندان عبدالمطلب، من بر منبرم دوازده نفر از قریش دیدم که همه آنان گمراه و گمراه کننده بودند و امتم را به آتش دعوت می کردند و از راه راست به عقب بر می گرداندند : دو نفر از دو طایفه ( ابوبکر از طایفه بنی تمیم و عمر از طایفه بنی عدی) قریش، که مثل گناه همه امت و عذاب همه آنان برای آن دو است، و ده نفر از بنی امیه. دو نفر از ده نفر از فرزندان حرب بن امیه     ( حرب بن امیه همان ابو سفیان است و منظور از دو نفر معاویه و یزید هستند) و بقیه از فرزندان ابی العاص بن امیه هستند (هشت نفر بقیه بنی مروان هستند که از اولاد مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیه هستند).

از اهل بیت من دوازده امام نیز هستند که همه آنان به بهشت دعوت می کنند : علی و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین که یکی پس از دیگری خواهند بود. امام آنان و پدرشان علی است، و من امام برای علی و برای آنان هستم. آنان با قرآن و قرآن با آنان است. قرآن از آنان جدا نمی شود و آنان از قرآن جدا نمی شوند تا بر سر حوض نزد من آیند.

دستور به بنی عبدالمطلب در مورد اطاعت از علی (ع)

ای فرزندان عبدالمطلب، از علی اطاعت کنید و تابع او باشید و ولایت او را بپذیرید و با او مخالفت نکنید و از دشمنان او بیزاری بجوئید. او را کمک کنید و یاری دهید و به او اقتدا کنید تا به راه درست رفته باشید و هدایت شوید و سعادتمند گردید.

ای فرزندان عبدالمطلب، از علی اطاعت کنید. من اگر حلقه درِ بهشت را بگیرم و برایم راهی به سوی پروردگارم باز شود و به سجده بیفتم و به من بگوید : (( سر بردار، در خواست کن تا عطا شود و شفاعت کن تا قبول شود)) در چنین حالی احدی را بر شما بنی عبدالمطلب مقدّم نمی دارم.

گفتند : یا رسول الله، شنیدیم و اطاعت می کنیم.

2

پیشگوئی پیامبر (ص) از مصائب اهل بیت علیهم السلام در آخرین لحظات عُمر

پیشگوئی از مصائب امیرالمؤمنین (ع)

سپس پیامبر (ص) روبه امیرالمؤمنین (ع) کرد و فرمود : برادرم، بزودی قریش بر علیه تو متحد می شوند و بر سر ظلم و مغلوب کردن تو سخنشان یکی می شود. اگر یارانی یافتی با آنان جهاد کن و اگر یارانی نیافتی دست نگه دار و خون خود را حفظ کن. بدان که شهادت پشت سر توست. خدا قاتل تو را لعنت کند.

پیشگوئی از مصائب حضرت زهرا (س)

سپس پیامبر (ص) رو به دخترش کرد و فرمود :  تو اولین نفر از اهل بیتم هستی که به من ملحق می‌شوی، تو سیده زنان اهل بهشتی. تو بعد از من ظلم و کینه خواهی دید تا آنجا که زده می شوی و استخوانی از استخوان های پهلویت شکسته می شکند.

خدا قاتل تو را لعنت کند و امر کننده و راضی به آن و کمک کننده و.یاری دهنده بر علیه تو و ظلم کننده به شوهر و دو پسرت را لعنت کند.

پیشگوئی از مصائب امام حسن (ع)

و ام تو ای حسن، امت با تو عهد شکنی می کنند. اگر یارانی یافتی با آنان جهاد کن و گرنه دست نگه دار و خون خود را حفظ کن که شهادت پشت سر توست.

خدا قاتل تو و کمک کننده بر علیه تو را لعنت کند. چون آن کسی که تو را می کشد ولدالزنا پسر ولدالزنا پسر ولدالزنا است. ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما انتخاب کرده و دنیا را برای ما راضی نشده است. ( ذکر نشدن امام حسین (ع) در اینجا احتمال سقط از طرف راویان را دارد، بخصوص کلمه (( ولدالزنا)) بودن خود و پدر و جد درباره قاتل امام حسین (ع) در موارد دیگر نیز به کار رفته است. البته درباره قاتل امام حسن (ع) هم صدق می کند).

پیشگوئی از حکومت بنی عباس و حکومت بنی عباس

سپس پیامبر (ص) رو به ابن عباس کرد و فرمود : بدانید که اول هلاک بنی امیه -بعدش از آنکه ده نفر آنان به حکومت رسیدند -به دست فرزندان تو خواهد بود. از خدا بترسند و درباره فرزندان و عترت من مراقب باشند. دنیا برای احدی قبل از ما باقی نمانده و برای احدی قبل از بعد ما باقی نمی ماند. دولت که آخرین دولت ها است، که بجای هر روز دو روز و بجای هر سال دو سال خواهد بود ( بجای هر روز که غاصبین از حکومت ما غصب کردند دو روز و بجای هر سال دو سال حکومت خواهیم  کرد). از ما و فرزندان من است کسی که زمین را از عدل و داد پر می کند همانطور که از ظلم پر شده باشد.

___________________________

روایت از کتاب سلیم :

فضائل السادات : ص 291

روایت با سند به سلیم :

غیبت شیخ طوسی : ص 117

غیبت شیخ طوسی : ص 203


........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال سلمان درباره وصیّ پیامبر (ص) و جواب الهی

سلیم می گوید : از سلمان شنیدم که می گفت : به پیامبر (ص) عرض کردم : یا رسول الله، خداوند قبل شما پیامبری مبعوث نکرده مگر آنکه جانشینی دارد، ای پیامبر خدا وصیّ تو کیست؟  فرمود : ای سلمان، در این باره مطلبی از طرف خداوند برایم نیامده است. مدت کوتاهی مکث کرد و سپس فرمود : ای سلمان درباره مسئله ای که سؤال کردی از جانب خداوند برایم وحی آمده. ای سلمان، من تو را شاهد می گیرم که علی بن ابی طالب (ع) وصیّ من و برادر و وزیرم و جانشینم در خاندانم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من است. او ذمّه مرا بریء می کند و قرض مرا می پردازد و بر سنت من می جنگد.

انتخاب چهارده معصوم علیهم السلام از میان خلق

ای سلمان، خداوند توجهی به زمین کرد و مرا از میان اهل زمین انتخاب کرد. سپس نظر دومی نمود و برادرم علی را از میان آنان انتخاب کرد. و به من امر کرد و من هم سیده زنان اهل بهشت را به ازدواج او در آوردم.

سپس نظر سومی نمود و فاطمه و جانشینان را انتخاب کرد: یعنی دو پسرم حسن و حسین و بقیه آنان از فرزندان حسين. آنان با قرآن و قرآن با آنان است. قرآن از ایشان جدا نمی شود و آنان از آن جدا نمی شوند مانند این دو - و حضرت دو انگشت سبابه خود را کنار هم قرار دادند -تا آنکه یکی پس از دیگری بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. آنان شاهدان خداوند بر خلقش و حجت او در زمینش هستند. هرکسی آنان را اطاعت کند خداوند را اطاعت کرده و هرکس از آنان سرپیچی کند از خدا سرپیچی کرده است. همه آنان هدایت کننده و هدایت شده اند.

نزول آیه تطهیر و تفسیر آن

این آیه درباره من و برادرم علی و دخترم فاطمه و دو پسرم و جانشینان یکی پس از دیگری نازل شده است که فرزندان من و فرزندان برادرم هستند : (( اِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتَ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً /سوره احزاب /آیه سی و سه))، ( خداوند خواسته است رجس و بدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاک گرداند). ای سلمان، آیا میدانی ((رجس)) چیست؟

سلمان عرض کرد : نه. فرمود : شک است، آنان هرگز درباره چیزی که از جانب خداوند آمده باشد شک نمی کنند. ما در ولادتمان و در طینتمان تا حضرت آدم پاک هستیم، از هر بدی پاک و معصوم هستیم.

پیشگویی پیامبر (ص) از حضرت مهدی (عج)

سپس پیامبر (ص) دست مبارک را بر امام حسین (ع) زد و فرمود : ای سلمان، مهدی امّت که زمین را از عدل و داد پر می کند همانطور که از ظلم جور پر شده باشد، از فرزندان این است. امام پسر امام، عالم پسر عالم، وصیّ پسر وصیّ است. پدرش که قبل از اوست امام و وصیّ و عالم است ( اشاره به اینکه رشته امامت تا حضرت مهدی (عج) متصل است).

عرض کردم ای پیامبر خدا، مهدی افضل است یا پدرش؟  فرمود : پدرش از او افضل است. اولی آنان ( منظور ((اولی)) امیرالمؤمنین (ع) است، یا منظور از آن هر امام قبل از امام دیگر است)، مثل اجر همه آنان را دارد چرا که خداوند به وسیله او آنان را هدایت کرده است ( احتمالا منظور از هدایت، آن است که در امامت مقتدای ایشان است).

شرکت در جزای سنّت حسنه و سَیّئه

هرکس به هدایتی دعوت کند اجر خود و مثل اجر کسانی که تابع او شده اند را خواهد داشت، بدون آنکه از اجر آنان کم شود.

و هرکس به گمراهی دعوت کند گناه خود و مثل کسانی که تابع او شده اند را خواهد داشت بدون آنکه این مطلب از گناه آنان کم کند.

علی (ع) وزیر پیامبر (ص) از طرف خداوند

ای سلمان، موسی از پروردگارش خواست تا برای او وزیری از خاندانش قرار دهد. خدواند هم برادرش هارون را قرار داد.

من هم از پروردگارم خواسته ام برایم وزیری از خاندانم قرار دهد. خداوند هم برادرم را قرار داد تا پشتم را به او محکم کنم و در امور او را شریک نمایم.خداوند خواسته مرا قبول کرد همانطور که برای موسی درباره هارون قبول کرد.

تبرک به خاک پای امیرالمؤمنین (ع)

ای سلمان، اگر نبود که امتم درباره برادرم علی افراط کنند مانند افراط مسیحیان درباره عیسی بن مریم، سخنی درباره او می گفتم که مردم در پی آثار قدمهای او بر خاک می افتادند و آنرا می بوسیدند.

........................................

منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,,,,,
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 6 فروردین 1393 توسط گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم

بشارت پیامبر (ص) درباره حضرت مهدی (عج)

سلیم از سلمان فارسی نقل می کند که گفت : پیامبر (ص) چنین گفت :

ای مردم آیا شما را به ((مهدی)) بشارت ندهم؟ گفتند : آری. فرمود : بدانید که خداوند تعالی در امتم سلطانی عادل و امامی دادگر مبعوث می کند که زمین را از عدل داد پر می کند همانطور که ظلم و جور پر شده باشد. او نهمی از فرزندان پسرم حسین (ع) است. نام او نام من و کنیه او کنیه من است.

زندگی در دولت مهدی

بدانیدکه خیری در زندگانی بعد از او نیست. و انتهای دولت او چهل روز قبل از روز قیامت خواهد بود.

____________________________

روایت با سند به سلیم :

کفایت المهتدی فی معرفة المهدی (عج) : ص 307 به نقل از کتاب ((اثبات الرجعه)) فضل بن شاذان.



........................................
منبع : کتاب اسرار آل محمّد علیهم السلام ( کتاب سلیم بن قیس هلالی ) - تألیف ابوصادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی ؛ ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی .





برچسب ها: ,,,,
موضوعات
احکام خمس
زندگینامه چهارده معصوم
مهدویت
Imam Hussain
تاریخ اسلام
سخنرانی و روضه مرحوم کافی
LETTER FOR YOU
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
امکانات جانبی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 1166
افراد آنلاين : 1
بازديد ديروز : 158
بازديد ماه : 1416
بازديد سال : 1416
کل بازديدها : 56971
مجموع اعضا : 3
تعداد مطالب : 211
تعداد نظرات : 6