سخنرانی مرحوم کافی - حضرت محمد (ص)
في رسالة من الإمام خامنئي إلى الشباب في أوروبا وأمريكا الشمالية،
بسم الله الرحمن الرحيم
إلى جميع الشباب في أوروبا وأمريكا الشمالية
إن الأحداث الأخيرة في فرنسا وما شابهها في بعض الدول الغربية أقنعتني أن أتحدّث إليكم مباشرة.
أتحدّث إليكم أيّها الأعزة دون أن اتجاهل دور والديكم، لأني أرى مستقبل شعبكم وأرضكم بأيديكم، وأرى أن الإحساس بضرورة معرفة الحقيقة في قلوبكم أكثر حيوية ووعياً. وكذلك فإني لا أخاطب الساسة والمسؤولين عندكم لأني أتصور أنهم بعلمٍ ودرايةٍ منهم فصلوا درب السياسة عن مسار الصدق والحقيقة.
حديثي معكم عن الإسلام وبصورةٍ خاصةٍ عن الصورة التي يعرضونها عن الإسلام لكم.
قبل عقدين وإلى يومنا هذا، اي بعد انهيار الإتحاد السوفيتي تقريباً جرت محاولات كثيرة لإعطاء هذا الدين العظيم موقع العداء المخيف. وللأسف إن عملية إثارة مشاعر الرعب والفزع والنفور واستغلالها لها ماضٍ طويلٍ في التاريخ السياسي للغرب.
لا أريد هنا أن أتعرض إلى ما يثيرون من أنواع الرعب في قلوب الشعوب الغربية وعند استعراضكم العابر للدراسات التاريخية والنقدية المعاصرة ستجدون كيف تؤنب الكتابات التاريخية الأعمال الكاذبة والمزيِّفة للدول الغربية تجاه سائر الشعوب والثقافات. إن تاريخ أوروبا وأمريكا يطأطئ رأسه خجلاً أمام سلوكه الإسترقاقي والإستعماري وظلمه تجاه الملوّنين وغير المسيحيين. ثم انّ المؤرخين والباحثين لديكم عندما يمرون على عمليات سفك الدماء باسم الدين بين البروتستان والكاثوليك أو باسم القومية والوطنية إبان الحربين العالميين الأولى والثانية يشعرون بالمرارة والإنحطاط.
وهذا بحد ذاته يدعو الى التقدير؛ ولست استهدف من خلال استعادة قسم من هذه القائمة الطويلة جَلد التاريخ ولكني أريد منكم أن تسألوا كل مثقفيكم ونخبكم لماذا لا يستقيظ الوجدان العام في الغرب دائما إلا مع تأخير عشرات السنين وربما المئات من السنين؟ ولماذا كانت عملية النظر في الوجدان العام تتّجه نحو الماضي البعيد وتهمل الأحداث المعاصرة؟
لماذا نجدهم في موضوع مهم من قبيل أسلوب التعاطي مع الثقافة والفكر الإسلامي يمنعون من تكوّن وعي عام لديكم؟
أنتم تعلمون جيداً أن التحقير و إيجاد حالة النفور والرهاب الموهوم من الآخرين تشكل أرضية مشتركة لكل تلك الإستغلالات الظالمة. أريد الآن أن تسألوا أنفسكم لماذا استهدفت سياسة نشر الرعب والنفور القديمة الإسلام والمسلمين بقوة وبشكل لا سابقة لها؟ لماذا يتّجه نظام القوة والسلطة في عالمنا اليوم نحو تهميش الفكر الإسلامي وجرّه الى حالة الإنفعال؟
هل هناك مفاهيم وقيم في الإسلام تزاحم برامج ومشاريع القوى الكبرى وما هي المنافع التي تتوخاها هذه القوى من وراء طرح صورة مشوّهة وخاطئة عن الإسلام. ولهذا فإن طلبي الأوّل منكم أن تتساءلوا وتتحروا عن عوامل هذا التعتيم الواسع ضد الإسلام.
الأمر الثاني الذي أطلبه منكم أن تقوموا كردِّ فعلٍ لسيل الإتهامات والتصورات المسبقة والإعلام السلبي وأن تسعوا لتكوين معرفة مباشرة ودونما واسطة عن هذا الدين. إن المنطق السليم يقتضي أن تدركوا حقيقة الأمور التي يسعون لإبعادكم عنها وتخويفكم منها فما هي وما هي أبعادها وحقيقتها؟
أنا لا أصرّ عليكم أن تقبلوا رؤيتي أو أية رؤية أخرى عن الإسلام، لكني أدعوكم ألّا تسمحوا أن يستفيد هؤلاء من الإدعاءات المرائية للإرهابيين العملاء لهم وتقديمهم لكم بإعتبارهم مندوبي الإسلام. عليكم أن تعرفوا الإسلام من مصادره الأصيلة ومنابعه الأولى. تعرّفوا على الإسلام عبر القرآن الكريم وسيرة الرسول الأعظم (صلّى الله عليه وآله وسلّم). وأودّ هنا أن أتساءل: هل راجعتم قرآن المسلمين مباشرة؟ هل طالعتم أقوال رسول الإسلام(صلّى الله عليه وآله وسلّم) وتعاليمه الإنسانية والأخلاقية؟ هل اطلعتم على رسالة الإسلام من مصدر آخر غير الإعلام؟ هل سألتم أنفسكم كيف استطاع الإسلام ووفق أية قيم طوال قرون متمادية أن يقيم أكبر حضارة علمية وفكرية في العالم وأن يربي أفضل العلماء والمفكرين؟
أطالبكم ألّا تسمحوا لهم بوضع سدّ عاطفي واحساسي منيع بينكم و بين الواقع عبر رسم صورة سخيفة كاذبة عن الإسلام ليسلبوا منكم إمكانية الحكم الموضوعي. واليوم حيث نرى أن أجهزة التواصل اخترقت الحدود الجغرافية، عليكم ألّا تسمحوا لهم أن يحاصروكم في الحدود الذهنية المصطنعة، وإن كان من غير الممكن لأي أحد أن يملأ الفراغات المستحدثة بشكل فردي ولكن كلاً منكم يستطيع هادئاً لتوعية نفسه وبيئته أن يقيم جسراً من الفكر والإنصاف على هذه الفراغات.
إن هذا التحدي المبرمج من قبل لنوع العلاقة بين الإسلام وبينكم أنتم الشباب أمر مؤلم، لكن بإمكانه أن يثير تساؤلات جديدة في ذهنكم الوقاد والباحث.
إن سعيكم لمعرفة الأجوبة على هذه التساؤلات يشكل فرصة سانحة لكشف الحقائق الجديدة أمامكم، وعليه يجب أن لا تفوتوا هذه الفرصة للوصول الى الفهم الصحيح ودرك الواقع دون حكم مسبق؛ ولعلّه من آثار تحملّكم هذه المسؤولية تجاه الواقع، أن تقوم الأجيال الآتية بتقييم هذه الفترة من تاريخ التعامل الغربي مع الإسلام، بألمٍ أقل زخماً ووجدانٍ أكثر اطمئناناً.
السيد على الخامنئي
2015/01/21
منبع: www.Alumni.miu.ac.ir
موضوعات مرتبط با این مطلب : خطاب لك
برچسب ها: انكلترا,الإسلام,الشيعة,واحدة,وأوروبا,وأمريكا,ولوس انجليس ونيويورك,واشنطن,الله,الله,النار علي خامنئي,إيران,العالم,والثروة,والمال,والحياة,الكتاب المقدس,القرآن الكريم,الإمام علي,النبي محمد,نبي الإسلام فرنسا وأوكرانيا,لندن,ليفربول,باريس,برسيبوليس,وظهور حضرة المهدي,رسالة لك,ويلز,ألمانيا,سويسرا,النرويج,برشلونة,مدريد,إسبانيا,الولايات المتحدة الأمريكية. UU.,وجوجل,البريد الإلكتروني,والهاتف الذكي,والألعاب
وقت ظهور
حکمت الهی بر آن است که وقت ظهور امام زمان (عج) ، بر بندگانش _ بخاطر اموری که بر ما پوشیده است _ مخفی بماند. از این رو وقت ظهور آن حضرت برای احدی معلوم نیست و کسی نمی تواند آن را تعیین کند و در روایات بسیاری ، تعیین کنندگان وقت ظهور ، دروغگو لقب گرفته اند1 اسحاق بن یعقوب گفت: از محمد بن عثمان عمری درخواست کردم، نامه ای از من به محضر حضرت صاحب الامر برساند که در آن نامه از مسائلی که بر من مشکل شده بود ، سؤال کرده بود . پس توقیع به خط مولایمان صاحب الزمان علیه السلام آمد، تا آنجا که فرمود: و اما ظهور فرج، دست خدای عزوجل است و وقت گذاران دروغ گویند.2 امام صادق علیه السلام به مفضّل فرمود: ای مفضّل ! هرکس برای ظهور مهدی ما وقتی تعیین نماید، خود را در علم خداوند شریک دانسته و مدعی شده که خداوند ، او را از اسرار خویش آگاه ساخته است.3 از مجموع روایات می فهمیم که علم به وقت ظهور ، از اسرار خداوند است و از وظایف شیعیان ترک وقت گذاری و تکذیب تعیین کنندگان وقت ظهور حضرت مهدی علیه السلام است.
_______________________________________
1 - کافی،ج 1 ، ص 368
2 - احتجاج طبرسی، ج 2،ص 281
3 - آخرین امید، داود الهامی، ص 382 .
...............................................................................................................
برای اطلاعات بیشتر به کتاب الفبای مهدویت مجتی تونه ای رجوع کنید.
موضوعات مرتبط با این مطلب : وقت ظهور
برچسب ها: وقت ظهور,حکمت الهی,ظهور امام زمان عج,ظهور,اسحاق بن یعقوب,صاحب الامر,محمد بن عثمان عمری,فرج,شیعیان,مفضّل,حضرت مهدی علیه السلام
زندگینامه حضرت محمد(ص)
زندگینامه حضرت محمد(ص)
ولادت
به اتفاق علمای شیعه،در این روز هنگام فجر روز جمعه 17 ربیع الاول در مکه معظمه ولادت با سعادت حضرت سید الأنبیاء محمد مصطفی (ص) واقع شده شده است. ولادت آن حضرت با سلطنت انوشیروان عادل مقارن بود و در آن سال اصحاب فیل هلاک شدند.
نام آن حضرت محمد(ص)، و کنیه ایشان ابوالقاسم است. نام پدر آن حضرت عبدالله، و نام مادر آن حضرت آمنه بنت وهب است.هنگام ولادت، نور از پیشانی آن حضرت لامع بود و بوی مشک از ایشان ساطع می گشت.نوری در آن شب از طرف حجاز ساطع شد و در تمام عالم منتشر گردید. تخت پادشاهان سرنگون شد، و همه آنان در آن روز لال بودند و نمی توانستند سخن بگویند.
ملائکه مقرب و ارواح اصفیای پیامبران در هنگام آن حضرت یافتند، و رضوان خادم بهشت با حوریان نازل شدند، و ابریق ها و تشت های طلا و نقره و زمرد بهشت حاظر کردند و برای حضرت آمنه شربت ها از بهشت آوردند که او آشامید. آن حضرت را بعد از ولادت به آب های بهشت غسل دادند و به عطرهای فردوس معطر کردند.
معجزات ولادت آن حضرت
در روز ولادت آن حضرت هر بتی که در هرجای عالم بود به رو در افتاد و چهارده کنگره از ایوان کسری فرو ریخت . دریاچه ساوه که آن را می پرستیدند خشک و بدل به نمکزار شد. در وادی ساوه که سالها بود کسی در آن آب ندیده بود آب جاری شد. آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود در شب ولادت آن حضرت خاموش شد. علم کاهنان و ساحران همه باطل شد. و طاق کسری از میان به دو نیم شد که تا امروز نمایان است.
هنگام ولادت آن حضرت این ندا از آسمان شنیده شد: (( جاء الحقَ و ذهق الباطل، إنَّ الباطل کان زهوقا)).
خصوصیات حضرت
هرگز مگس بر بدن مبارک آن حضرت نمی نشست، هرگاه چشم مبارکش خواب بود دلش بیدار بود. و می دید و می شنید چنانکه در بیداری می شنید. حضرت از قفای خود چنان می دید که از پیش روی میدید.
بر هر حیوانی که سوار می شد هرگز پیر و لاغر نمی شد. آن حضرت حماری به نام یعفور داشتند. هر زمان که فرمان می داد فلان مرد را حاضر کن، به در خانه اش می رفت و سر بر در می کوفت و به اشاره او را حاضر می کرد.
از خصوصیات ولادت پیامبر (ص) آن بود که ختنه کرده و ناف بریده و پاک از آلایش خون و غیره متولد شد. همچنین در وقت ولادت از پا به زیر آمد نه از سر.هنگام ولادت رو به کعبه به سجده افتاد، و چون سر از سجده برداشت دست بسوی آسمان بلند کرد و به وحدانیت خدا و رسالت خود اقرار نمود، و سپس نوری از او ساطع گردید که مشرق و مغرب عالم را روشن نمود.
معجزات حضرت
پیامبر (ص) معجزات بسیاری داشتند که از جمله آنه نمونه های زیر است:
1. مستجاب شدن دعای آن حضرت در زنده شدن مردگان و بینا شدن کوران و شفا یافتن بیماران.
2. سخن گفتن پیامبر (ص) با حیوانات.
3. آگاهی بر همه لغت ها و قدرت سخن گفتن به همه آنها.
4. مهر نبوت بر پشت مبارکش جا گرفته بود و نور آن بر نور آفتاب زیادتی کی کرد.
5. آب از میان انگشتان مبارکش جاری شد، به قدری که جمعی سیراب شدند.
6. سنگریزه در دست مبارکش تسبیح می گفت و مردم می شنیدند.
7. وجود مقدسش در آفتاب سایه ای نداشت.
8. هرگاه آب دهان مبارک را به چاهی می افکند در آن چاه برکت به هم می رسید و پر از آب می شد. آب مبارک را به هر صاحب دردی می مالید شفا می یافت.
9. دست مبارک پیامبر (ص) به هر طعامی که می رسید با برکت می شد و از طعام کم، جماعت را سیر می کرد.
10. هرگاه بر زمین نرم راه می رفت جای پایش نمی ماند،و هنگامی که بر سنگ سخت راه می رفت اثر پای مبارکش می ماند.
روز ولادت حضرت روز شریف و با برکتی است که از قدیم الایام صالحین از آل محمد (ص) حرمت نگه داشته اند، و حق این روز را ادا کرده و روزه گرفته اند. کسی که 17 ربیع الاول را روزه بگیرد خداوند متعال ثواب یک سال روزه را به او می دهد. در این روز صدقه دادن و زیارت مشاهد مشرفه و انجام خیرات و مسرور کردن اهل ایمان مستحب است.
ازدواج حضرت
پیامبر (ص) 15 سال قبل از بعثت در 10 ربیع الاول با حضرت خدیجه کبری (ع) ازدواج نمودند. از احادیث شیعه و اخبار عامه معلوم می شود که حضرت خدیجه بنت خویلد بن اسد، در علم و اطلاع به کتب آن زمان معروف بوده است. او از زنان قریش، علاوه بر کثرت اموال و املاک و تجاراتی که داشت، به عقل و کیاست نیز مزیت داشت و در آن زمان او را طاهره، مبارکه،سیده نسوان و ملکه بطحاء می گفتند.او از کسانی بود که انتظار قدوم پیامبر (ص) را می کشید و همیشه از علماء علائم نبوت آن حضرت را جویا می شد. هنگامی که خدمت پیامبر (ص) شرفیاب شد، اول از مهر نبوت سوال کرد و آن را زیارت کرد و اشعار فصیح او در مدح رسول گرامی اسلام (ص) و کمال محبتش بیه آل عبد المطلب مشهور است که کاشف از علم و محبت و ادب او است. در همان روزی که حضرت مبعوث به رسالت شد جناب خدیجه (ع) ایمان آورد.
حضرت خدیجه (ع) از مال و میراثی که به او رسیده بود به صورت مضاربه تجارت می نمود. چندی نگذشت که از بزرگان تجار شد به گونه ای که هشتاد هزار شتر زیر بار تجارت او بود و هر روز اموال او زیاد تر می شد. بر بام خانه او قبّه ای از حریر سبز با طناب های ابریشم با تمثالی چند بود که این علامت جلالت آن مخدره بود.
افراد زیادی مانند عقبه بن ابی معیط و ابن ابی شهاب که هریک چهار صد کنیز و غلام داشتند، و ابو جهل و ابو سفیان و دیگر بزرگان عرب آن روز به خواستگاری آن حضرت آمدند. ولی آن حضرت قبول نفر مودند و هیچ شوهری اختیار نکردند و باکره و عذراء بودند تا سرانجام خودشان در سن 25 یا 28 سالگی پیشنهاد ازدواج به پیامبر (ص) دادند و این ازدواج با آداب و مراسم خاص انجام شد.
خداوند دو پسر به نام نام های قاسم و عبد الله که به آنه طیب و طاهر هم می گفتند، به آن دو بزرگوار عنایت فرمود و تنها دخترشان فاطمه (ع) بود، و دیگران دختر خوانده های پیامبر (ص) و دختران خواهر خدیجه (ع) بودند که بعد از فوت پدرشان حضرت خدیجه (ع) احتیاجاتشان را بر آورده می کرد تا اینکه مادرشان ، هاله فوت کرد که تحت سرپرستی پیامبر (ص) و حضرت خدیجه (ع) در خانه خدیجه (ع) قرار گرفتند. لذا در بین مردم مشهور شد که آنها دختران رسول خدایند(ص).
در کرامت و بزرگواری ایشان همین بس که آن حضرت مادر صدیقه طاهره (س) ام الأئمه معصومین (ع) و همسر امیر المونین (ع) ، و جده حضرات معصومین (ع) است.
حضرت خدیجه (ع) بیست و چهار سال و یک ماه با پیامبر (ص) زندگی کرد، و تا آن حضرت زنده بود پیامبر (ص) همسر دیگری اختیار ننمود. همچنین حضرت خدیجه (ع) جمیع اموال خود را به پیامبر (ص) واگذار نمود.
عایشه می گوید: کمتر اتفاق می افتاد که پیامبر (ص) از خانه بیرون رود و خدیجه(ع) را به خیر یاد نکند، چندان که یک روز آتش حسد من مشتعل شد و گفتم: یا رسو الله ، تا کی خدیجه را یاد می کنی؟ او پیرزنی بیش نبوده! خداوند بهتر از اورا ( منظور خودش بوده) به تو مرحمت کرده! پیامبر (ص) از سخن من در غضب شد و فرمود: نه بخدا قسم! بهتر از خدیجه نصیب من نشده . به من ایمان آورد هنگامی که همه کافر بودند، و تصدیق نبوت من نمود در وقتی که مردم مرا تکذیب می کردند، و اموال خود را در اختیار من گذارد در وقتی که مردم مرا از خود دور می کردند. خداوند متعال از خدیجه(ع) کبری به من فرزندانی روزی کرد و رحم تو را عقیم قرار داد.
بعثت پیامبر (ص)
مبعث مبارک پیامبر (ص) در سن 40 سالگی و آغاز نزول قرآن بر پیامبر (ص) در 27 رجب بوده است . این روز یکی از اعیاد بزرگ است، و روزی است که حضرت رسول (ص)به رسالت مبعوث گردید و جبرئیل (ع) بر پیامبری آن حضرت نازل شد. غیر شیعه مبعث را در 17 یا 18 یا 24 ماه رمضان و بعضی در 12 ربیع الاول می دانند.
در این روز صلوات بر پیامبر (ص) و اهل بیت آن حضرت و نیز زیارت آن حضرت و امیرالمونین (ع) وارد شده است.
سالیان سال بود که از بعثت انبیاء(ع) می گذشت، و هر قوم و قبیله ای با عقیده های مختلف خود زندگی می کردند و در حجاز و مکه آن روز، بسیاری بت می پرستیدند: بت سنگی، چوبی ،فلزی، و گاهی از جنس خرما. دختران را زنده به گور می کردند.اکثر قبایل در حال جنگ و خون ریزی بودند. دنیا غرق در ضلالت و گمراهی بود. تا اینکه چهل سال از ولادت با سعادت اشرف مخلوقات و سرور کائنات حضرت محمد بن عبد الله (ع) گذشت. خداوند آن حضرت را به پیامبری مبعوث فرمود، و جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و وحی الهی را با آداب و مراسمی خاص به آن حضرت رسانید که در کتب روایی با سند های مختلف ذکر شده است.
طبق بعضی روایات هنگامی که آن حضرت از کوه حرا بر می گشتند انوار جلال و عظمت ، ایشان را فرا گرفته بود، به حدی بود که هیچکس را یارای آن نبود که حضرت را نظر کند. از کنار هر درخت و گیاه و سنگ که می گذشت در برابر آن حضرت خم می شدند و به زبان فصیح می گفتند: (( السلام علیک یا نبی الله ، السلام علیک یا رسو الله)).
هنگامی که آن حضرت وارد خانه خدیجه (ع) شدند، از شعاع انوار جمال آن حضرت خانه منور گشت، خدیجه (ع) عرض کرد: (( ای محمد، این چه نور است که از شما مشاهده می کنم))؟ آن حضرت فرمودند: (( این نور پیامبری است)). سپس خطاب به حضرت خدیجه(ع) فرمودند: بگو: (( لا اله الا الله محمد رسوالله )). خدیجه (ع) عرض کرد: سالها است که من پیامبری شما را می دانم.سپس به وحدانیت خداوند متعال و رسالت پیامبر (ص) شهادت دادند.
در این هنگام آن حضرت فرمودند: (( ای خدیجه، احساس سرما می کنم. جامه ای بر من بپوشان)). حضرت جامه بر خود کشید و خوابید.از جانب حق تعالی ندا رسید: { یا ایها المُدّثَّر، قُم فأنذِر و رَبَّکَ فَکَبَّر ...}: ای جامه به خود پیچیده، برخیز و مردم را بترسان از عذاب پروردگار خود، و تکبیر بگو و پروردگارت را زیاد یاد کن)). آن حضرت برخاست و انگوش در گوش مبارک گذاشت و فرمود: (( الله اکبر، الله اکبر)) پس صدای آن حضرت به همه موجودات رسید، و همه با او موافقت کردند.
پیامبر(ص) سه سال پنهانی مردم را به خدای یکتا دعوت فرمود، و پس از سه سال جبرئیل آم و عرض کرد: (( خداوند متعال فرموده که دعوت خویش را آشکار فرمایی)). سپس آن حضرت از کوه صفا بالا رفتند و مردم را انذار فرمودند و دعوت خود را علنی نمودند.
شهادت رسول خدا(ص)
شهادت جانگداز و مظلومانه اشرف مخلوقات خاتم الانبیاء محمد بن عبد الله (ص) در 28 صفر سال 11 هجری در سن 63 سالگی به وسیله سمّ بوده است، و طبق روایاتی آن دو زن ایشان را مسموم کرده اند!
در 24 صفر بیماری حضرت محمد (ص) شدت یافت. پیامبر (ص) هنگام بیماری فرمودند: حبیبم را نزد من حاضر کنید. عایشه و حفصه پدران خود را نزد پیامبر (ص) حاضر نمودند. پیامبر (ص) روی مبارک خویش را از آنان برگردانید و فرمود: (( حبیبم را نزد من حاضر کنید)) سپس دنبال علی بن ابی طالب (ع) فرستادند. چون نظر مبارک به آن حضرت افتاد او را نزد خود خواند و کلماتی به ایشان فرمود. هنگامی که علی بن ابی طالب (ع) از نزد آن حضرت خارج شد، عمر و ابوبکر به او گفتند: (( خلیلت به تو چه گفت))؟ فرمود: (( هزار باب علم به من حدیث کرد که از هر باب هزار باب دیگر باز می شود)).
وصایای پیامبر(ص)
پیامبر (ص) در لحظات آخر عمر خود وصیت هایی به امیرالمونین (ع) فرمودند: و جبرئیل و میکائیل و ملائکه مقربین را بر آن وصیت شاهد گرفتند. از جمله آن کلمات که جبرئیل به پیامبر (ص) می فرمود و امیر المونین (ع) می شنید این بود: (( حقت را می برند و خُمست را غصب می کنند و پرده احترامت(حرمتت) را می درند و محاسنت به خون سرت رنگین می شود)).
امیرالمونین (ع) می فرمایند: (( هنگامی که آن کلام را فهمیدم، فریاد زدم و با صورت روی زمین افتادم)). بعد فرمایشاتی به حضرت زهرا (س) و حسنین(ع) فرمودند. سپس آن وصیت با چند مهر از طلا که آتش به آن نرسیده بود (و ساخته دست بشر نبود) مهر شد و به امیرالمونین (ع) تحویل داده شد.
غسل و نماز بر بدن پیامبر (ص)
امیرالمونین (ع) پس از غسل دادن آن حضرت به تنهایی بر ایشان نمازخواندند. مردم به جز اصحاب سقیفه در مسجد جمع شده بودند و در فکر نماز بر پیامبر (ص) و دفن آن حضرت بودند. امیرالمومنین(ع) آمدند و فرمودند: (( رسول خدا (ص) امام ما است در زمان حیات و پس از وفاتش)) ، کنایه از این که برای نماز بر آن بزرگوار نماز به صورت جماعت نمی خوانیم. در این هنگام مردم دسته دسته وارد می شدند و بدون امام آیه { إن الله و ملائکته یُصلون علی النّی، یا ایها الذین آمنو صلّوا علیهِ وسلَّمو تسلیماََ} را سه بار می گفتند و بیرون می آمدند.
دفن بدن مبارک پیامبر (ص)
بعد حضرت مولی الموحدین(ع) فرمودند: خداوند در هر مکانی که روح پیامبرش را قبض می کند راضی است که در همان مکان دفن شود، و من حضرت را در حجره ای که از دنیا رفته دفن می کنم. و آن حجره، حجره حضرت زهرا (س) بود، که دلیل بر این مطلب زیاد است.
امیر المونین (ع) با کمک دیگران قبری حفر کردند و بدن حضرت را داخل قبر قرار دادند. سپس آن حضرت داخل قبر رفت و صورت پیامبر (ص) را باز کرد و گونه راست را بر زمین گذاشته درِِ لحد را بستند و خاک روی آن ریختند.
موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگینامه حضرت محمد(ص)زندگی نامه امام علی (ع)زندیگنامه حضرت زهرا(س)زندگی نامه امام حسن (ع)زندگینامه امام حسین (ع)زندگی نامه امام سجاد (ع)زندگی نامه امام محمد باقر(ع)زندگینامه امام جعفر صادق (ع)زندگی نامه امام موسی بن جعفر(ع)زندگی نامه حضرت رضا (ع)زندگینامه امام جواد (ع)زندیگنامه امام هادی (ع)زندگینامه امام حسن عسکری(ع)
برچسب ها: زندگینامه حضرت محمد,ابوالقاسم,خصوصیات,ولادت پیامبر,غسل,و نماز,بر,بدن,پیامبر
1-زندگی نامه امام علی (ع)
زندگی نامه امام علی (ع)
ولادت
اولین امام مؤمنین خلیفه خدا بلافصل بعد از رسول الله خاتم النبیین (ص)،برادر ، پسر عمو، وزیر و داماد او ، سید الو صیین، امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) در روز جمعه 13 رجب در بیت الله الحرام، داخل کعبه معظمه به دنیا آمد، که قبل از او و بعد از او مولودی در آنجا به دنیا نیامده و نخواهد آمد.
القاب امیر المؤمنین (ع)
اسم شریفش علی (ع) است. صاحب کتاب الانوار می گوید: علی بن ابی طالب (ع) در کتاب خدا 300 اسم دارد. مشهور ترین القاب حضرت امیر المؤمنین است که این لقب مخصوص آن حضرت است، و ابن شهر آشوب 850 لقب برای آن حضرت ذکر نموده.
مشهورترین کنیه های آن حضرت ابو الحسن است. اضافه بر اسامی و القابی که آن حضرت در کتاب های مختلف آسمانی به زبان های مختلف دارند ..... چه اینکه آن حضرت در نزد اهل آسمان معروف به ((شمساطیل)) است. در زمین ((جمحائیل))، در لوح ((قنسوم))، در قلم ((منصوم))، در عرش ((معین))، نزد رضوان ((امین))، نزد حور العین ((اصب)) است، در صحف ابراهیم (ع) ((حزبیل)) است، در عبرانیه (( بلقیاطیس))، در سریانیه ((شروحیل))، در تورات ((ایلیا))، در زبور ((اریا))، در انجیل ((بریا))
در صحف (( حجر عین))، در قرآن علی (ع) است.
از القاب دیگر ایشان: ابو الائمه، خلیل النبوه، المخصوص بالاخوه، یعسوب الایمان، یعسوب الدین، میزان الاعمال، سیف ذی الجلال
صالح المؤمنین، وارث علم النبیین، الحاکم فی یوم الدین، شجره التقوی، حجه الله البالغه، نعمه الله السابغه،الصراط الواضح، الامام الناصح ، الوصی،البر، التقی، النبأ العظیم، الصدیق الرشید، الزکی، نور الله التام، سید الوصیین، کلمه الرحمن، الباقر العلوم الادیان، التالی سور القرآن، الثاقب لحجاب الشیطان، الجامع لاحکام القرآن و...
والدین امیر المؤمنین (ع)
پدر والا مقام آن حضرت، سید بطحاء حضرت ابو طالب (ع) ، و مادر آن حضرت ، فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف، بانوی حرم حضرت ابو طالب (ع) است که انوار امامت و ولایت اولا از آن خزانه عصمت و گنجینه حیاء و عفت به ظهور آمده و اولین هاشمیه ای است که چنین اختر فروزنده ای آورد.
آن حضرت نه تنها مادر امیر المؤمنین (ع) بود، بلکه بعد از وفات عبد المطلب (ع) که شش یا هشت سال از سن مبارک پیامبر (ص) گذشته بود و آن حضرت به ابو طالب(ع) سپرده شده بود- فاطمه بنت اسد در حق پیامبر (ص) مادری کرد.
و همیشه او را بر فرزندان خود مقدم می داشت و همه روزه از آن حضرت علامات نبوت را مشاهده می نمود و پیامبر خدا (ص) آن حضرت را مادر خطاب می کرد.
همچنین بعد از وفات خدیجه کبری (ع) ، پیامبر فاطمه زهرا(س) را به فاطمه بنت اسد (ع) سپردند. ایشان برای آن حضرت مادری می کرد و در دامان عزت خود ، آن مستوره دو جهان را با جان و دل سرپرستی می کرد تا زمانی که از دنیا رفت.
آن حضرت در سال چهارم هجری در طیبه از دنیا رفت. و در بقیع مدفون شد. هنگامی که امیر المؤمنین(ع) خبر فوت والده اش را به پیامبر (ص) دادند آن حضرت فرمودند : ((او مادر من بود)) بعد عمامه و لباسش را داد که فاطمه (ع) را به آنها دفن کنند و خود حضرت بر جنازه نماز خواند و چهل تکبیر بر جنازه گفت و فرمود: (( چون چهل صف از ملائکه به جنازه اش نماز خواندند چهل تکبیر گفتم )) حدیث ولادت علی (ع) هم دلالتی بر صلابت ایمان فاطمه بنت اسد (ع) مادر آن حضرت دارد.
نور امیر المؤمنین(ع) در اصلاب پدران
نوری که از عرش پروردگار آمده بود، در انبیاء و اوصیاء یکی بعد از دیگری منتقل شده تا به عبد المطّلب رسید و بعد آن نور دو قسم شد . نوری در پیشانی مبارک عبد الله (ع) پدر بزرگوار پیامبر (ص) که آن نور بعدا به پیشانی آمنه (ع) و سپس در صورت خاتم الانبیاء(ص) منتقل شد.نصف دیگر نور در پیشانی ابو طالب (ع) قرار گرفت.
خداوند به ابو طالب(ع) چند فرزند عطا فرمود: عقیل، طالب، جعفر، فاخته یا ام هانی، جمانه و علی امیر المؤمنین (ع). هنگامی که خداوند علی (ع) را به ابو طالب(ع) و فاطمه بنت اسد (ع) داد آن نور در صورت فاطمه بنت اسد (ع) درخشندگی می کرد.
محل ولادت امیر المؤمنین (ع)
مکان ولادت امیر المؤمنین (ع) اشرف بقاع یعنی حرم است. اشرف اماکن حرم مسجد است، و اشرف بقاع مسجد کعبه است.
مولودی جز آن حضرت در آن مکان به دنیا نیامده است، آن هم در سید ایام، روز جمعه، در ماه حرام و در بیت الحرام !!
امیر المؤمنین (ع) سه روز چشم مبارک را باز نکرد، تا او را خدمت پیامبر (ص) آوردند. آنجا بود که چشم باز کرد. آن حضرت فرمود: (( او مرا مخصوص به نظر خود قرار داد و من او را مخصوص علم خویش قرار دادم)) . سپس آن حضرت را به آغوش کشید.
و به منزل ابوطالب (ع) آورد.
پیشگویی از ولادت امیر المؤمنین (ع)
جابر بن عبد الله انصاری می گوید: راهبی بود به نام ((مثرب بن رعیب)) که 190 سال عبادت کرده بود، ولی حاجتی از خدا نخواسته بود، روزی از خدا خواست که یکی از اولیانش را به او بنمایاند. خداوند جناب ابو طالب(ع) را نزد او فرستاد و بعد از آنکه راهب دانست این آقا چه کسی است، به آن حضرت بشارت داد که ای ابوطالب، خداوند به تو پسری عطا می فرماید که او ولی خداست و اسم شریف او علی است. هنگامی که او را درک کردی سلام مرا به او برسان و به او بگو مثرب راهب ، اقرار می کند به وحدانیت خدا و به ولایت تو یا امیر المؤمنین (ع) شهادت می دهد.
هنگام رفتن ابوطالب (ع) خرما و انگور و انار بهشتی میل فرمودند و به منزل آمدند. فاطمه بنت اسد(ع) همسر جناب ابو طالب (ع) هم خرمایی که پیامبر (ص) به آن حضرت داده بودند میل فرمود، و به ابو طالب (ع) هم دادند و آن حضرت هم میل فرمودند.
پیامبر (ص) فرمودند: این خرما را کسی می خورد که مقر به توحید و نبوت من باشد.
بعد از آنکه پدر و مادر آن حضرت، میوه های بهشتی را میل فرمودن وجو حضرت مولی الموحدین علی بن ابی طالب (ع) به وجود آمد. هنگامی که فاطمه بنت اسد (ع) حامل آن وجود شریف شد ، به زیبایی و نورانیتش افزوده شد.
انعقاد نطفة امیر المؤمنین (ع)
هنگامی که وجود شریف آن حضرت در بطن فاطمه بنت اسد(ع) قرار گرفت در مکه زلزله شد، و قریش بت ها را به کوه ابو قبیس آوردند. ولی زلزله بیشتر شد و بت ها به صورت به زمین افتادند. آنان به ابو طالب (ع) پناه بردند، و آن حضرت بالای کوه آمد و فرمود: (( مردم، در این شب اتفاق مهمی افتاده است. خداوند خلقی را آفرید که اگر از او اطاعت نکنید و اقرار به ولایت او ننمایید و شهادت به امامت او ندهید این زلزله ساکن نمی شود. پس به اطاعت و ولایت و امامت او اقرار کنید)). سپس در حالی که اشک می ریخت دستان مبارک را بلند نمود و فرمود: پروردگارا من و آقای من، تو را می خوانم به محمدیت پسندیده و علویت بلند مرتبه و به فاطمیت درخشنده و نورانی که بر سرزمین تهامه به رحمت و مهربانی خویش لطف بفرمایی)). دیگران آمین گفتند. دعا که تمام شد زلزله پایان یافت . عرب ها در زمان جاهلیت تا گرفتار می شدند این دع را می خواندند و گرفتاری برطرف می شد.
آن حضرت با جعفر بن ابی طالب (ع) در شکم مادر صحبت کرد که او بیهوش شد. همچنین فاطمه بنت اسد(ع) به طواف گرد خانه خدا می رفت، ولی ناگهان آن حضرت از داخل شکم دو پای خود را به شدت فشار می داد و نمی گذاشت مادرش به محلی که بت ها نصب شده اند نزدیک شود، و حال آنکه مادرش برای عبادت، خانه خدا را طواف می کرد. زمانی دیگر، بت ها در مقابل آن فرزند به دنیا نیامده به صورت به زمین می افتادند. شیر درنده طائف در برابر ابوطالب (ع)تعظیم کرد. هنگامی که آن حضرت علت را جویا شد شیر گفت: (( شما پدر اسد الله و کمک محمد پیامبر خدا (ص) و مربی شیر خدا هستی.
مادر امیر المؤمنین (ع) در کعبه
شب جمعه سیزدهم رجب بانوی بزرگوار ابو طالب (ع) احساس درد کرد، ولی با قرائت نامی مخصوص آرامش پیدا کرد. هنگامی که جناب ابو طالب خواست زنانی از قریش را برای کمک فاطمه بنت اسد (ع) بیاورد، از گوشه خانه ندایی رسید: (( ای ابو طالب، صبر کن چرا که دست نجس نباید ولی خدا را لمس کند)).
هنگام صبح فاطمه بنت اسد(ع) ندایی شنید:(( ای فاطمه به خانه ما بیا)). ابو طالب (ع) و پیامبر (ص) آن حضرت را به مسجد الحرام آوردند. عباس بن عبد المطلب که به همراه جماعتی در مسجد نشسته بودند، دیدند که فاطمه (ع) وارد مسجد الحرام شد و در مقابل کعبه ایستاد و نگاهی به سوی آسمان نمود و فرمود: (( پروردگارا، من به تو و پیامبران و کتاب هایی که از جانب تو آمده اند ایمان دارم . من کلام جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم و او بوده که این خانه را بنا کرده است. تو را قسم می دهم و از تو می خواهم به حق کسی که این خانه را بنا کرد، و به حق فرزندی که در شکم من است و با من سخن می گوید و با گفتارش با من انس می گیرد، و من یقین دارم که یکی از آیات و نشانه های توست. که این ولادت را بر من آسان فرمایی)).
ناگهان حاضرین در مسجد الحرام دیدند که دیوار پشت آن سمتی که در کعبه است شکافته شد و فاطمه بنت اسد (ع) داخل شد. هرچه کردند قفل در کعبه را باز کنند ممکن نشد. و دانستند حکمت خداوند در کار است.
فاطمه بنت اسد (ع) می فرماید: (( هنگامی که داخل کعبه شدم دیدم حواء، ساره، آسیه، مادر موسی بن عمران (ع) و مریم مادر عیسی آمدند. آنان به من سلام کردند و در مقابلم نشستند)).
آنچه در ولادت خاتم الانبیاء (ص) انجام دادند در ولادت علی بن ابی طالب (ع) نیز انجام دادند. چه این که فاطمه بنت اسد (ع) در هنگام ولادت پیامبر (ص) حضور داشت و به ابو طالب(ع) ماجرا را خبر داد. حضرت ابو طالب (ع) قبلا به او فرموده بود:
(( 30 سال صبر کن تا خدا موجودی به تو عنایت کند مثل خاتم الانبیاء (ص) مگر در نبوت ، که وصی و وزیر او خواهد شد)).
روز ولادت امیر المؤمنین (ع)
روز جمعه علی بن ابی طالب (ع) مانند خورشید بر روی سنگ سرخ در گوشه راست کعبه طلوع فرمود. همین که بر زمین کعبه قدم نهاد، به سجده افتاد و دست هارا سوی آسمان بلند نمود و فرمود: (( اشهد ان لا اله الا الله، و انّ محمد رسول الله، و اشهد ان علیا ولیٌّ محمد رسول الله، بمحمد یختم الله نبوة و بی یختم الوصیه و انا امیر المؤمنین)) :
((شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست، و محمد(ص) پیامبر خداوند است و علی وصی رسول الله (ص) است. به محمد (ص) نبوت، ختم می شود و به من وصایت کامل و تمام می شود و منم امیر المؤمنین)). سپس فرمود:(( جاء الحقٌّ و ذهق الباطل)) ((حق آمد و باطل رفت)).
در این هنگام که وجود سرا پا جودش پای بر این عرصه خاکی نهاده بود، بت هایی که در کعبه بود به صورت به زمین افتادند و آسمان ها نورانی شد. شیطان فریاد برآورد:
(( وای بر بت ها و بت پرستان از این فرزند)).
شهادت
.ضربت خوردن امیر المؤمنین (ع)
در 19 ماه رمضان سال 40 هجری در نماز صبح در مسجد کوفه با شمشیری مسموم به دست ناپاک ابن ملجم منافق بر فرق مبارک امیر المؤمنین (ع) ضربت وارد شد.
در 13 ماه رمضان سال 40 هجری مولی الموحدین علی بن ابی طالب امیر المؤمنین (ع) بعد از فارغ شدن از جنگ نهروان از شهادت خود خبر دادند. در آن روز حضرت بر فراز منبر بعد از بیان کلماتی دٌرربار در حقایق اسلام، در آخر بیانات شریف خود، به فرزندشان امام حسن مجتبیٰ (ع) فرمودند: ((13 روز گذشته است)). از امام حسین (ع) پرسیدند: (( چند روز باقی مانده است))؟ امام حسین (ع) فرمود : (( 17 روز باقی مانده است)). در این هنگام امیر المؤمنین (ع) دست به محاسن مبارک گرفتند و فرمودند: (( نزدیک است این موی من به خون سرم خضاب شود)).
در شب 16 ماه رمضان سال 40 هجری امیر المؤمنین (ع) در خواب پیامبر (ص) را دیدند، و آن حضرت به نزدیک شدن ملاقاتشان در بهشت به امیر المؤمنین (ع) بشارت دادند، و امیر المؤمنین (ع) به دخترشان ام کلثوم (ع) خبر دادند. در شب نوزدهم امیر المؤمنین (ع) روزه را در منزل ام کلثوم (ع) افطار نمودند.
در شب 19 رمضان سال 40 هجری وردان و شبیب که با ابن ملجم در شهادت امیر المؤمنین (ع) همراه بودند، در حین درگیری کشته شدند.
در سال چهلم گروهی از خوارج در مکه جمع شدند و برکشتگان نهروان گریستند. سه نفر از آنان با هم پیمان بستند که در یک شب امیر المؤمنین (ع) و عمر عاص و معاویه را بکشند.
ابن ملجم کشتن امیر المؤمنین (ع) را بر عهده گرفت و وارد کوفه شد و با کمک قطام بنت اخضر که ابن ملجم قصد ازدواج با او را داشت، و با همدستی شبیب بن بجره و وردان بن مجالد تصمیم خود را عملی کرد.
در صبح روز نوزدهم بعد از اذان صبح، امیر المؤمنین (ع) وارد مسجد شد و صدای نازنین ایشان به:((یا ایهاالناس، الصلاة)) بلند شد.
سپس آن حضرت مشغول نماز شد . هنگامی که در رکعت اول سر از سجده برداشت شبیب بر آن حضرت حمله ور شد، ولی شمشیرش خطا کرد. بلا فاصله ابن ملجم لعنة الله حمله کرد و شمشیر او فرق مبارک آن حضرت را شکافت و محاسن شریفش به خون فرق مبارکش خضاب شد، و صدای مبارکش بلند شد: (( بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله، فٌزت و رب الکعبه))
صدای جبرئیل بلند شد: ((تهدمت والله ارکان الهدی وانطسمت والله نجوم السماء اعلام التقی وانفصمت والله عروة الوثقی قتل بن عم محمد المصطفی، قتل وصی المجتبی، قتل علیٌ مرتضی، قتل والله سید الاوصیاء ، قتله اشق الاشقیاء))
موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگی نامه امام علی (ع)
برچسب ها: زندگی,نامه,امام,علی,خلیفه,خدا,امیر المؤمنین,ابو الحسن,ایلیا,حزبیل,شروحیل,والدین امیر المؤمنین,فاطمه بنت اسد,ولادت امیر المؤمنین,کعبه,ابو طالب,محمد رسول الله,ضربت خوردن امیر المؤمنین,تهدمت والله,ارکان الهدی
5- زندگی نامه امام محمد باقر(ع)
زندگی نامه امام محمد باقر(ع)
ولادت حضرت
حضرت امام محمد بن علی باقر العلوم (ع) در روز جمعه اول رجب سال 57 هجری در مدینه متولد شدند.ولادت آن حضرت روزهای سوم و ششم صفر و پنجم و بیست دوم رجب هم ذکر شده است.
نام مبارک آن حضرت محمد،کنیه ایشان ابو جعفر و القاب حضرت باقرالعلوم، الشاکرلله ،امین،هادی،شبیه است.و لقب اخیر بخاطر شباهت آن حضرت به پیامبر(ص) است.
پدر بزرگوارش حضرت زین العابدین علی بن الحسین (ع) و مادر آن حضرت ام عبدالله فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) است.
امام باقر (ع) اولین علوی است که از پدر و مادر نسب شریفش به پیامبر (ص) و امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا (ع) می رسد.امام صادق (ع) درباره ام عبد الله می فرماید:جدّه ام صدّیقه بود و در میان فرزندان امام حسن (ع) زنی به درجه و مرتبه او نرسید.در عظمت و شرافت این بانو همین بس که با حضرت سید الساجدین علی بن الحسین (ع) و باقرالعلوم (ع) در واقعه کربلا حضور داشت.و همراه آن بزرگواران و زینب کبری و دیگر اهلبیت (ع) به اسارت رفت و وقایع کوفه و شام را دید.
شهادت حضرت
7 ذی الحجه ،در چنین روزی مصادف با دوشنبه سال 114 هجری امام باقر (ع) توسط هشام بن عبد الملک مسموم و شهید شد.در شب شهادت به امام صادق(ع) فرمودند.:من امشب جهان را بدرود خواهم گفت. هم اکنون پدرم علی بن الحسین(ع) را دیدم که شربتی گوارا نزد من آورد و نوشیدم ، و مرا به سرای جاوید و دیدار حق بشارت داد.در روایت دیگری فرمودند: ای فرزند گرامی،مگر نشنیدی که حضرت علی بن الحسین (ع) از پس دیوار مرا ندا کرد ((ای محمد بیا،زودباش که ما انتظار تو را میکشیم)) آن حضرت چندین روز و به قولی سه روز در حالت درد از اثر سم به سر می بردند تا به شهادت رسیدند.فردای آن روز بدن مطهر و پاک آن دریای دانش خدایی را در خاک بقیع کنار مزار امام حسن مجتبی (ع) و امام سجاد (ع) به خاک سپردند.آن حضرا هشتصد درهم برای تعزیه و ماتم خود وصیت کرده بود. حضرت صادق فرمودند:پدر فرمود ((ای جعفر،از مال من مقداری وقف کن برای ندبه کنندگان که ده سال در منی در موسم حج بر من گریه کنند،و مراسم ماتم را تجدید نمایند)) آقا و مولایمان امام محمد باقر(ع) در کربلا شرف حضور داشت.شب یازدهم،بازار کوفه، کنار سر های مطهر،اسارت شام و مجلس یزید را دیده است و هر زمان که متذکر شهادت حسین بن علی (ع) و اسارت عمه هایش می شد. اشک از چشم مبارکش مانند دُرّ جاری میگشت.
موضوعات مرتبط با این مطلب : زندگی نامه امام محمد باقر(ع)