زندیگنامه
زندیگنامه، زندیگنامه حضرت زهرا، کوثر، داستان انعقاد، نطفه، حضرت زهرا، روز های، حزن، فاطمه، ، امام، هادی

زندیگنامه حضرت زهرا(س)

26 اسفند 1391 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : گمنام
،

زندیگنامه حضرت زهرا(س)

ولادت

در 20 جمادی الثانی سال  پنجم بعثت حضرت حور اء انسیه، عذراء بتول،ام ابیها، حضرت فاطمه

زهرا (س) در مکه مکرمه به دنیا آمدند.

انعقاد نطفه فاطمه (س)

داستان انعقاد نطفه حضرت زهرا (س):

1.  در شب معراج  خداوند سیبی به پیامبر (ص) هدیه داد که از عظمت خلقت و بوی و رنگ و

زیبایی آن،ملائکه تعجب کردند. خداوند امر فرمود تا پیامبر (ص) آن را میل کند.هنگامی که آن سیب را شکافت، نوری از آن درخشید. جبرئیل(ع) گفت: بخور یا رسوالله،که این نور منصوره فاطمه،دختری است که از صلب تو خارج می شود. در بعضی روایات است که از رطب بهشتی هم خاتم الأنبیاء(ص) میل فرمودند.

2. در 10 شعبان سال چهارم هجری ، جبرئیل بر پیامبر(ص) در ابطح نازل شد و فرمان کناره گیری از حضرت خدیجه(ع) را به مدت  40 شبانه روز- به عنوان مقدمه حمل حضرت زهرا (س)- ابلاغ فرمود.

با اینکه آن حضرت علاقه وافری به خدیجه (ع) داشت و این کار برای آن حضرت پر مشقت بود، ولی برای خدیجه(ع) پیام داد که برای مدتی به خانه نمی آیم  و به منزل فاطمه بنت اسد (ع) می روم.

شب ها در را ببند و در بستر آسایش کن. پیامبر(ص) شب ها به منزل فاطمه بنت اسد(ع) می آمد. هر شب هنگام افطار، خرما و انگور و غذای بهشتی  می آوردند. با آب بهشتی و حوله، دست آن حضرت را شسته و تمیز می کردند. امیر المؤمنین (ع) حسب دستور پیامبر(ص) جلو در می نشست که کسی  نیاید و در آن غذای بهشتی با پیامبر(ص) شریک شود. در شب چهلم دستور رسید به خانه خدیجه (ع) برو که خداوند به خود سوگند خورده که امشب از صلب تو ذریه پاک و طیبه ای بیافریند.  ضرت از جا بر خاسته و به منزل خدیجه آمدند.

حضرت خدیجه(ع) می فرماید: (( سوگند به آن کسی که آسمان را برافراشته و آب را از زمین جوشانیده، حضرت از من دور نشده  بودکه سنگینی وجود فاطمه(س) را در خود احساس کردم))

دوران بارداری خدیجه(ع)

هنگامی که حضرت خدیجه (ع) دوران حمل خود را می گذراند،حضرت فاطمه(س)از داخل شکم با مادر صحبت می فرمود، و او را دل داری می داد و به صبر و پایداری دعوت می فرمود.

پیامبر (ص) به خدیجه(ع) فرمودند: ((جبرئیل به من بشارت داد که این مولود دختر است، و او موجودی پاک و با برکت است. خداوند متعال نسل و ذریه مرا از او قرار می دهد،و از نسل او امامانی در امت قرار خواهد داد که بعد از پایان یافتن وحی او،جانشینانش بر روی زمین باشند)).

هنگام ظاهر شدن آثار وضع حمل،سراغ زنان قریش فستادند، ولی کسی برای کمک نیامد، چه اینکه آنها راضی به ازدواج حضرت خدیجه(ع) با پیامبر (ص) نبودند، و خدیجه(ع) از این برخورد آنها غمناک شد.

در همین حال، چهار زن بلند بالا که شبیه زنان بنی هاشم بودند بر او وارد شدند. یکی از آنان به او گفت: (( ای خدیجه،غمگین میباش که ما فرستادگان پروردگار تو هستیم. ما خواهران توایم،من ساره هستم و این آسیه و همنشین تو در بهشت و این مریم دختر عمران  و این صفوراء دختر شعیب است. خداوند ما را نزد تو فرستاده، تا در کارهای مربوط به زنان به تو کمک کنیم)). یکی از آنان در سمت راست او، دیگری در سمت چپش،سومی پیش روی آن حضرت و چهارمی پشت سر او نشستند.

فاطمه(س) به دنیا آمد

علیا مخدره خدیجه  کبری (ع)، حضرت فاطمه زهرا (س) را پاک و پاکیزه بر زمین نهاد.در این هنگام نوری از وجودش درخشید که تمام خانه مکه را روشن کرد، و این نور در شرق و غرب درخشش نمود. بانویی که پیش روی خدیجه (ع) بود، حضرت  فاطمه(س) را برداشت و با آب کوثر شستشو داد، و پارچه سفیدی که از شیر سفیدتر و از مشک و انبر خوشبوتر بود بیرون آورد. یکی را بر بدن او پیچیده، دیگری را بر سرش انداخت و سپس از او خواست که سخن بگوید.

حضرت فاطمه(س) لب به سخن گشود، و فرمود: (( اشهد ان لا اله الا الله، و انَ ابی رسول الله سید الأنبیاء و انَ بعلی سید الاوصیاء و انَ ولدی سادة الاسباط)): ((گواهی می دهم که جز الله خدایی نیست، و پدرم فرستاده ی خدا و سرور پیامبران  است، و شوهرم سرور جانشینان  و فرزندانانم آقای نوادگان و اسباط هستند)).

بعد بر یکایک آنان سلام کرده و هر یک را به اسم صدا زد. آنان بر چهره او تبسم کردند، و حورالعین و بهشتیان یکدیگر را به ولادت حضرت زهرا (س) بشارت دادند. در آسمان نوری درخشان پدید آمد که ملائکه تا آن روز چنان نوری را ندیده بودند، و لذا نام حضرت را ((زهرا)) گذاشتند. بانویی که پیش روی خدیجه(ع) نشسته بود ، به او گفت: (( او را پاکیزه و آراسته و با برکت دربر گیر، که در نسل و ذریه اش برکت قرار داده شده است)).

خدیجه (ع) حضرت را با شادی و خشنودی از دست او گرفته، و سینه در دهانش گذارده و دهان او را پر از شیر کرد،  و این گونه بود که فاطمه(س) رشد جسمی خویش را آغاز کرد.

شهادت

امام کاظم (ع) می فرماید: (( إن فاطمة صدیقة الشهیده)): ((همانا فاطمه(س) راستگو و شهیده است)).

در سوم جماد الثانی سال یازده هجری در روز سه شنبه شهاد ت حضرت بتول عذراء مظلومه  مضروبه حضرت سیدة النساء فاطمه زهرا(س) به وقوع پیوسته است.

بعد از شهادت و دفن پیامبر(ص)  سه بار به منزل امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(س) هجوم آورده،  و در هر بار به طریقی جسارت بر اهل بیت(ع) کردند.  در یکی از این دفعات ، که در منزل آن حضرت را آتش زدند و به زور وارد منزل آن حضرت شدند، حضرت صدیقه(س) پشت  در بودند.

با اینک می دانستند حضرت  پشت در است، با لگد و فشار در را باز کردند، و میخ در، سینه آ ن مخدره را آزرد و محسن (ع) سقط شد و پهلوی آن حضرت شکست. آن  حضرت بیهوش روی زمین قرار گرفت، و حضرت مولی الموحدین (ع) را با سر پای برهنه و دست بسته بسوی مسجد بردند.

وقتی  حضرت زهرا(س) به هوش آمدند  به دنبال امیرالمؤمنین(ع) رفتند، و از بردن آن حضرت به مسجد مانع شدند. داخل کوچه جلو چشم همسرش اسد الله الغالب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع)، با تازیانه و غلاف شمشییر بر بدن حضرت صدیقه شهیده (س) زدند  که طبق بعضی روایات از بازوی ایشان خون جاری شد  و باز بیهوش روی زمین قرار گرفتند.

روز های حزن فاطمه(س)

بعد از این وقایع و فجایع آن حضرت بعضی روزها با دلی شکسته و محزون کنار قبور شهدای احد  می رفت  و می گریست، و مرگ خود را از خداوند طلب می کرد، تا اینک آهسته آهسته درد و جراحت های بدن بیشتر شد، و از آن به بعد نزدیک مدینه زیر درختی می نشست وگریه و ناله می کرد، منافقین آن درخت را هم بریدند. بعد از آن امیرالمؤمنین (ع) سایبانی ساختند که مشهور به ((بیت الاحزان)) شد.

روز به روز بر شدت بیماری بی بی افزوده می شد. سینه شکسته و مجروح، بازوی ورم کرده،صورت نیلی، محسن سقط شده، غم پیامبر(ص)، مظلومیت امیرالمؤمنین (ع)، کار را به جایی رساند که آن حضرت در بستر بیماری افتاد،  و وصیت های خویش را به امیرالمؤمنین (ع) فرمود: ((شبانه مرا زیر پیراهن غسل بده و کفن کن و دفن نما، قبرم مخفی باشد و ابوبکر و عمر در تشییع و نماز من حاضر نشوند. عایشه و غیر عایشه  نیز بر جنازه من حاضر نشوند)).

مدینه در شهادت فاطمه(س)

روز شهادت آن حضرت،مدینه مثل روز شهادت خاتم الأنبیاء(ص) شده بود. کوچک و بزرگ از زن و مرد، نالان و گریان بودند. بدن مطهر آن حضرت شبانه غسل داده شد و هنگام غسل، امیرالمؤمنین  و حسنین و زینبین (ع) و فضه خادمه و اسماء بنت عمیس حاضر بودند. سپس عده ای از گل های سر سبد اصحاب امیرالمؤمنین (ع): سلمان، ابوذر ، مقداد، عمار و ... حاضر شدند و بدن را دفن کردند.

در بقیع چهل صورت قبر ترتیب دادند و بر آنها مقداری آب ریختند. فردای آن روز منافقین قصد نبش قبر را نمودند، ولی امیرالمؤمنین(ع) اجازه نفرمودند.

احتمالات  در محل دفن آن  حضزت متعدد است، ولی زیارت آن حضرت در مسجد النبیَ((ص)، حجره خود آن حضرت-که در زمان ما جزء صحن مسجد است- بین محراب و منبر، در بقیع وارد شده است.

اصبغ بن نباته(ره) نقل می کند که از امیرالمؤمنین(ع) از علت شبانه دفن شدن فاطمه زهرا(س) سؤال شد. آن حضرت(ع) فرمودند: همانا او بر گروهی خشمناک بود  و نمی خواست که بر جنازه اش حاضر باشند و حرام است بر دوستان آن گروه که بر جنازه یکی از فرزندان او نماز گزارند.

اقوال در شهادت آن حضرت

1.  سی روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

2.  چهل روز بعد از شهادت پیامبر(ص)(8 ربیع الثانی)

3. چهل و پنج روز بعد از شهادت  پیامبر(ص)

4. شصت روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

5. هفتاد روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

6. هفتاد و دو روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

7. هفتاد و پنج روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

8. هشتاد و پنج روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

9. نود روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

10. نود و پنج روز بعد از شهادت پیامبر(ص)

11. روز 21 رجب

12. 25 رجب

13. سوم ماه رمضان

14. 6 ماه بعد از شهادت پیامبر(ص)

15. 8 ماه بعد از شهادت پیامبر(ص)

 

 

 

 

 

 





موضوعات مرتبط با این مطلب : زندیگنامه حضرت زهرا(س)

10-زندیگنامه امام هادی (ع)

27 مرداد 1391 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم


زندیگنامه امام هادی (ع)

ولادت امام هادی (ع)

امام هادی (ع) بنابر مشهور ر 15 ذی الحجه در سال 212 یا214 هجری در قریه صریا نزدیکی مدینه به دنیا آمد.ولادت آن بزرگوار  در 27 جمادی الاخر و 1و2و3و5و8 و13 رجب و27و29 ذی الحجه هم نقل شده.

نام مبارک آن حضرت ((علی)) نام پدرشان جوادالائمه (ع) و نام مادرشان سمانه مغربیه معروف به سیده است.کنیه شریفش   ابو الحسن ثالث  است . القاب حضرت : نجیب ،مرتضی، هادی،نقی،عالم ،فقیه، امین،موئتمن ،الطبیب،عسکری، فقیه عسکری

و ابن الرضا.

شهادت امام هادی (ع)

شهادت امام علی النقی (ع) در سال 254 هجری بنابر مشهور در سن 41 سالگی بوده است .مرحوم کلینی شهادت آن حضرت را در 26 جمادی الاخر نقل فرمده اند. و قول 25 جمادی الاخر هم نقل شده. مشهور بر این است که آن حضرت 6یا8سال و 5ماه داشت که پدر بزرگوار ایشان  جواد الائمه (ع) به شهادت رسیدند.و آن حضرت به منصب کبرای امامت و خلافت عظمی رسیدند. ایام حیات امام هادی (ع) مصادف بود با خلافت بنا حق مأمون ،معتصم،واثق،متوکل،منتصر،مستعین،مستعز لعنه الله علیهم.و آخرالأمر معتز آن حضرت را با زهر شهید کردند.

مدت عمر مبارک آن حضرت 41 سال وچند ماه بود.13 سال در مدینه اقامت فرمودند،و بقیه ایام امامت خویش را به اجبار متوکل در سامرا بودند.حاکم مدینه به متوکل نوشت که اگر تورا به مکه و مدینه حاجتی است علی بن محمد (ع) را ازاین دیار بیرون ببر که همه را مطیع خود ساخته است . در مدینه اسباب اذیت و اضرار به آن حضرت را به دستور متوکل زیاد کردند.

تا زمانی که آن حضرت را به سامرا بردند. و جسارتها کردند.تا اینکه معتز آن حضرت را شهید کزد.امام عسکری (ع) غسل و کفن و نماز بر  پیکر مطهرشان را بجا آوردند.و بعدا به ظاهر این امورات توسط دیگران انجام شد. و ایشان را در منزل خود در مکان فعلی حرم مطهر دفن نمودند.





موضوعات مرتبط با این مطلب : زندیگنامه امام هادی (ع)
____________________________________________________
برچسب ها:
,,

ساخت وبلاگ